خیلی خیلی میبالیم به خودمان از اینکه در ایران عزیز زندگی میکنیم، ایران سرافراز و قهرمان، ایران مقتدر و در عین حال مظلوم. ایرانی که همین روزها و شبهای گذشته دوباره با سبعیت و وحشیگری و تجاوز ارتش آمریکا مواجه شد. هفته پیش بود، دیگر اخبار را شنیدیم مفصل در موردش حرف زدیم و حمله به چند نقطه، مخصوصاً حمله به مناطق غیرنظامی از جمله عروسی که در کوهستک سیریک در هرمزگان اتفاق افتاد و یک بار دیگر فریاد زد که آمریکای جنایتکار هم بسیار بسیار در بربریت و وحشیگری به سر میبرد. و البته چیزی که دل ما را به عنوان ایرانی محکم نگه میدارد، در کنار مجاهدت مردمان خوب ما، عزیزان ما در نیروهای مسلح و در دولت و در دستگاه دیپلماسی، آن چیزی که سرحالترمان میآورد، حضور در خیابان و در میدان است. ۲۰۰ شب دارد میشود، آرامآرام دیگر یعنی شش ماه را داریم پشت سر میگذاریم و این خیلی کار بینظیری در دنیا سابقه نداشته و بعید است بعد از این از ملتی جز ایران عزیز بر بیاید که اینطور مرد و زن پای کار ایران اسلامی باشند، خیابان را محکم نگه داشتند و پرچم جمهوری اسلامی ایران همیشه شبها در خیابانها در نقاط مختلف در اهتزاز است. مرحبا به شما مردم! باید تمام قد به احترام شما مردم ایستاد و تجلیل کرد از شماها. خدا را هم شاکریم که این همت و حمیت در وجود شما مردم عزیز هست و ادامه میدهیم تا وقتی که انشالله لازم باشد.
بفرمایید محضر حاج آقای رفیعی، با همدیگر سلام بکنیم. آقا سلام خدمت شما و خوشحالیم خدمت شما.
حجت الاسلام رفیعی: بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین. عرض سلام و ارادت خدمت جنابعالی و بینندگان عزیز. تبریک ایام، این روزها سالروز ورود حضرت معصومه سلام الله علیها به شهر قم بوده، بله. گرامی میداریم این قدوم با برکت را که منشأ خیرات شد در شهر قم. و یاد و خاطره همه شهدای عزیز، به ویژه شهدای مظلومی که در آن مجلس جشنشان به عزا تبدیل شد، یاد و خاطرهشان را گرامی میداریم. انشالله که با رهبر شهیدمان و آنها با شهدای کربلا محشور باشند.
همانطور که اشاره فرمودید، حالا قبل از ورود به بحث یک نکتهای هم به ذهن من رسید و آن نکته این است که حالا من چون دنبال میکنم گاهی این شبکهها و این رسانههای مختلف را به دلیل کارم، به دلیل اطلاعاتی که باید داشته باشم، یک چیزی که خیلی مشهود است، اینها عصبانیاند از این اجتماعات. حتی دو سه روز قبل یکیشان میگفت که کی تمام میشود؟ پس فشار بیاورید تا این تعطیل بشود، تا این بسته بشود. معلوم میشود که درد بهشان وارد شده از این حضور. این را دیگر روش حساب نکرده بودند، روی این واقعاً حساب نکرده بودند. و جالب هم هست، من در یک جلسهای هم این را عرض کردم که گفتم مثلاً الان فرض میکنیم که شورای تبلیغات، شورای فرهنگ و اینها اعلام میکنند که روز جمعه بعد از نماز فلان تظاهرات صورت بگیرد، شورای هماهنگی تبلیغ یا روز قدس از کجا تا کجا مردم بیایند. خب میگوییم یک جایی برنامهریزی کرده. این اجتماعات را کسی برنامهریزی نکرده بود. خود دوستان، همان شورا، ائمه جمعه، جلسات داشتیم، مسئولین فرهنگی، تبلیغات، میگویند این کار مثل ۱۹ دی انقلاب که آغاز شد، خود مردم آن سحر ریختند بیرون، یعنی آقایان هم دنبال مردم آمدند، نه اینکه مردم را دعوت کنند و بعد مثلاً مردم بیایند، نه. لذا کاملاً خودجوش است. خب من توفیق داشتم شهرهای مختلفی را رفتم. چند شب میدان ولیعصر تهران، در گرمسار، در همدان، در بیرجند، در قم، جاهای مختلفی به اصطلاح حضور پیدا کردم، در آشتیان، در این اجتماعات شبانه. بعد اجتماعات عرض، این واقعاً چیزی است که دشمن را عصبانی کرده و معلوم میشود کاربرد داشته، کارکرد داشته. خسته نباشید اولاً مردم، ثانیاً گردانندگان. اینها خیلی مهم است. بله، من و شما یک دو شب، سه شب یک مراسمی داریم، یک هفته دو هفته درگیریم که بالاخره برنامه این را بچینیم. هر شب تأمین، هر نوعی، به هر حال یا سخنرانی یا مداح یا سرود یا برنامههای مختلف، این خودش یک جهاد است. نکته خوبی اشاره کردید، شاید این تکرار هم نشود دیگر، آینده یک برهه خاصی از انقلاب ما بود و مانع از اهداف دشمن شد. همین که دشمن را عصبانی کرده، این خیلی مهم است. لذا درخواستم این است که انشالله این را حفظ کنیم. حتی مثلاً میشود برایش برنامههایی هم داشت. فرض بکنیم ما بگوییم خب این امشب آن مسجد، فردا شب که به هر حال تأمین بشود و آن در واقع طراوت قضیه هم حفظ بشود. یا حضرت عالی مثلاً من امشب یک جایی جلسه دارم، حاج آقای رفیعی شما بروید، فردا شب من میروم، شما به کارتان برسید. چی کنیم، مدیریت کنیم، تقسیم بشود، تقسیم کار بشود، مدیریت بشود و این صحنه خالی نشود تا ببینیم خدای تبارک و تعالی چه برای ما مقرر فرموده. و جالب هم هست، من در این اجتماعاتی که میروم، خب بعضیها سؤال میکنند یا خود ما سؤال میکنیم که مثلاً خب تا کی شما مثلاً میخواهید ادامه بدهید؟ تقریباً همه یک نکته را متذکر میشوند، میگویند تا زمانی که رهبری عظیمالشأن بفرمایند دیگر نیازی نیست. یعنی میخواهد بگویند به حرف شما ما گوش نمیکنیم. ما فقط چون این اجتماعات با فقدان و شهادت رهبر شکل گرفته، اصلاً از صبح شهادت واکنش به آقا شد، شهادت آقا شد و لذا الان هم میگویند رهبر عزیز هر وقت بفرمایند که لازم هستیم، هستیم. اگر نیستیم، خب ما واگذار میکنیم. انشالله خدا بهشان توفیق بدهد و من خیلی امیدوارم به آینده و این که نصرت الهی انشالله شامل خواهد شد و این کارهایی هم که اینها میکنند، اینها از سر استیصال است. معلوم است دیگر. شما یک مجلس عروسی بزنی، یک مدرسه بزنی، یک دکلی را یک جا بزنی، تحریم کنی، راه داروی مردم و غذا... این از روی استیصال است. این یعنی من دیگر کار دیگری از من برنمیآید. یادتان هست در جنگ هم وقتی امام میفرمودند، وقتی صدام در عملیاتی مثل بیتالمقدس یا فتحالمبین شکست میخورد، موشک در شهرها میزد. این هنر نیست. موشک در شهر انداختن، شهری که قابل دفاع نیست. لذا انشالله خدای تبارک و تعالی نصرت خواهد کرد همانطور که وعده داده. الهی آمین، الهی آمین.
ملایی: آن جمله آسمانی و ملکوتی امام شهید با فرمایش شما در ذهنم آمد که خدا این مردم را مبعوث خواهد کرد و این مردم کار را تمام خواهند کرد. انشالله که همینطور باشد به حق خون امام شهیدمان. از همین جا، از شهر مقدس قم، از جوار حضرت معصوم علیها السلام روانه کنیم. همه با هم یک صلوات روانه کنیم به دارالذکر محضر آقا جان امام رضا علیه السلام و امام شهید و حاج آقا شروع کنند مباحث خودشان را. همه با هم یک صلوات بفرستیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
حجت الاسلام رفیعی: این یکشنبهها بحث ما مکارم الاخلاق بود، دعای بیستم صحیفه سجادیه. یک دو جلسهای را به واسطه نبی مکرم اسلام رفتیم سراغ دعای دوم که اختصاص به پیامبر داشت. برمیگردیم مجدد به ادامه دعای مکارم الاخلاق که در فرازی از آن دعا، امام سه تا مطلب را از خدا درخواست میکند. بله، اولیش این است: «وکفنی معرة المعترضات العباد» خدایا من را از شر عیبجویی و خلاصه شر انتخابهای نادرست و این مسائل مردم حفظ کن. شر عیبی که مردم برای انسان در میآورند، پشت سر ما حرف میزنند. «معرة» با عین، بله. «وکفنی معرة المعترضات عباد».
من یک توضیحی عرض کنم. ببینید، جناب آقای ملایی، بینندگان عزیز، آدمها پشت سر هم حرف میزنند، تحلیل میکنند، سخن میگویند. بالاخره نمیشود جلوی حرف زدن مردم را درباره دیگران گرفت، چون بعدش هم درسته. به هر شکلی هم باشد حرف میزنند. آن داستان معروف است که لقمان و فرزندش هر دو سوار مرکب شدند، گفتند چقدر بیانصافاند به مرکب فشار میآورند. هر دو پیاده شدند، گفتند چقدر بیعقلاند، حیوان دارد خالی میرود، هیچکدام سوار. پسر سوار شد، پدر پیاده شد، گفتند که اینها چه پسر بیادبی است، باباش پیاده میآید، این سوار شده. پدر سوار شد، پسر پیاده شد، گفتند که پدر ظالمی است، بچه را دارد میدواند. خودش گفت: ببین پسرم، از این چهار شکل که خالی نبود، شاید بعضی از اشکالاش اشکال داشته باشد، اما چه آن که اشکال داشت، چه آن که نداشت، دیدی به همهشان اعتراض کردند. خب، حرفهایی که دیگران درباره ما میزنند، این بحث خیلی مبتلا به است. بله، اگر نقد صحیح است، گوش بدهیم، چه اشکالی ندارد؟ استفاده کنیم. اگر یک کسی گفت جناب آقای ملایی شما در برنامه اینطور شروع کنید، اینطور آغاز کنید، اینطور بگویید، حرف حرف قشنگی است، قابل تحملی است. برای حضرت امام یک نوجوانی، یک دانشآموزی نامه نوشت، معروف است دیگر، گفت آقا من یک انتقادی به شما دارم، میخواهم این را به شما مطرح کنم. امام جوابش را داد که عزیزم، ما همه نیاز داریم به این مسائل و غیر از ائمه معصومین همه ماها خطا در زندگیمان داریم. اگر یک کسی مطلب صحیحی را به ما متذکر شد، این را طبیعتاً بپذیریم. پس حرفهایی که مردم پشت سر ما میزنند یا جلو روی ما میزنند یا به ما میگویند یا منتقل میشود، بعضیاش نقد صحیح است. بله، هیچ اشکالی ندارد. البته نقد باید با تخریب نباشد، نقد باید برای خود نقاد مسلم باشد که این نقد، این اشکال... خب ما الان بحثمان روی این بخش اول نیست، بحث ما بخش دوم است: یعنی سخنان نادرست، عیبجوییهای غلط، تهمتها. به هر حال گاهی فحاشیها، گاهی غیبتها، حرفهایی که پشت سر افراد میزنند: فلانی برده خورده، گرفتار شده، دامادش کجا رفته، عروسش کجا رفته، با کی ازدواج کرده. اصلاً الان که میدانید دیگر فضای مجازی مملو از اینهاست، مملو از اینها. خب امام میخواهد بفرماید: خدایا ما را از شر این دسته دوم، چه کار کنیم؟ حفظ کن. ما گرفتار این عیبجوییها نشویم. چرا؟ چون ببینید، بعضی از اوقات ممکن است اینها تأثیر روی مردم بگذارد، حتماً همینطور است. با اینکه گاهی ۹۰ درصد متوجه میشوند نادرست است، همان ۱۰ درصدی که میفهمند درست است، آبروی انسان میرود.
به عبارت دیگر، بینندگان عزیز، من اینطور بگویم: اگر کاری که دارید میکنید صحیح است، خوب کار شما درست است. من دارم کار درست انجام میدهم، اما عدهای آن را عیب میدانند و عیبجویی میکنند و نقطه ضعف تلقی میکنند. هیچ نگران نباشید. آقا بنده دارم نماز میخوانم، عدهای نماز مرا مسخره میکنند، کما اینکه به حضرت شعیب میگفتند نماز تو باعث شده این حرفها را بزنی، مسخره میکردند. یک خانم محترم حجابش را رعایت میکند. آیا رعایت حجاب یک کار درستی است یا غلطی؟ توصیه دین است یا نیست؟ اگر درست است، ولو همه آن اتوبوس ممکن است پشت سر شما حرف بزنند. همین اشاره کردید به تجمعات، اگر یک عدهای تمسخر میکنند، خب آقا حرف میزنند، بزنند. کار شما درست است، غلط است اگر درست است. اگر تشخیص دادی کار شما درست است، نباید نگران سرزنشهای دیگران باشید. «لا یخافون لومة لائم». اگر اینطور باشد، خب ممکن است کسی بیاید در حج هم بگوید یعنی چی؟ مگه این دیوارها سنگ میزنید؟ خب بزند، ما کارمان درسته، طبق مناسک داریم پیش میآییم. دیگر آمد یک کسی پیش امام صادق گفت معنایش چیست شما دور این سنگها میچرخید، این چه کاری است، شما چی گیرتان میآید؟ وقتی طرف تشخیص میدهد این دستور دین است، دستور عقل است، دستور یک معصوم است. به طور کلی، اگر فرض میکنیم یک دانشجوی محترم در خوابگاه، ۱۰ نفرند، ۱۲ نفرند، پا میشود صبح وضو میگیرد، یک گوشهای به نماز میایستد، همه سرزنشش میکنند که چه وقت صبح از خواب پا میشوید، صدا میکنید، نمیدانم از خواب... این از آنجا که کار ایشان درست است. به عبارت دیگر، اگر شما در خیابان درست میروی، همه طرف میآیند، هیچ نگران نباش، چون همه دارند اشتباه میکنند. این یک نکته.
بله، نکته بعدی که بسیار مهم است، در همین جا توضیح بدم با یک روایتی توضیح بدم. این است که هر کاری کنید، در معرض اینجور حرفها قرار دارید. من یک داستانی عرض کنم خدمت شما، یعنی حدیث قشنگی است. امالی، امالی شیخ طوسی، شیخ صدوق امالی دارد، شیخ مفید هم دارد، امالی کتابهایی است که املا شده، نوشته شده. مرحوم شیخ طوسی در امالی میگوید: علقمه نامی که دعایی هم دارد در مفاتیح، دعای علقمه از ایشان نقل شده، آمد خدمت امام صادق، شاکیالقمه، علیهالسلام شکایت کرد به امام صادق: «من السنن الناس» از زبان مردم، گفت: «قزاقت بذالک صدورنا» آقا دیگر این سینهمان تنگ شده از حرف مردم، خیلی پشت سر ما حرف میزنند، چه کار کنیم؟ امام صادق فرمودند: «ان الرضا الناس لا یملک» اگر تو فکر میکنی یک روزی همه مردم از تو راضی میشوند، این امکان ندارد، نداره. «و السنتم لا تذبت» زبان مردم را نمیشود نهادینه کرد، نمیشود بست. مثلاً معروف میگویند دروازه را میشود، از دهان مردم نمیشود، حرف میزنند. بله. بعد آقا یک چیزی فرمود که این آرام شد. فرمود: چگونه توقع داری پشت سرت حرف نزنند که پشت سر انبیا حرف زدند، پشت سر اولیا حرف زدند. چطور توقع داری برایت حرف درنیاورند، در صورتی که برای رسل و اولی و حجج الهی حرف درآوردند؟ بعد پنج شش تا مثال زد. آقا بله. فرمود: ببین، « أَلَمْ یَنْصِبُوا إِلَى یُوسُفَ أَنَّهُ هَمَّ بِالزِّنَا» به یوسف تهمت نزدند؟ قصد همین بود، زندانش کردند دیگر، شد بهانه. برای ایوب: «انه لی بذنبه» ایوب هفت سال مریض شد، گفتند این کفاره گناهانش است. ببینید چه کار کرده که اینطور شده. بله، خیلی بد است. ما الان یکی از گرفتاریهای جامعه داریم سرزنش است. یعنی سالمند یک تصادفی کردیم، میگویند این ماشین را از کجا آورده بود، حق کی را خورده بود، به کی ظلم کرده بود؟ آقا مگر تصادف کرده؟ ظلم کرده؟ خیلی بد است. مخصوصاً خانوما در خانه، آقایون مواظب باشید بچههایتان را سرزنش نکنید، نکند لجوج بار بیایند. لجوج بار میآیند. مخصوصاً من حالا این را تجربه دارم و زیاد هم برخورد کردم. اگر یک تذکری قبلاً داده شده، به دلایلی هم شما مثلاً توجه نکردید، شما هم دلایل منطقی داشتید، بعد آن تذکر را جامعه عمل پوشانده، خب آن وقت آنجا سرزنشها بیشتر است. دقت میکنید؟ مثال میزنم. بله، یک خانمی میگفت در مشهد، شوهرم با ماشین میخواست بیاید تهران، گفتم که من این بچه را، پسر جوان، آن هم میخواست بیاید، مثلاً پسر ۱۷-۱۸ ساله، گفتم تو تند میروی، خطرناک است، میترسم این بچه تصادف کند، تصادف کنی، اتفاقی نه. پس مادر این تشخیصش، تشخیص منفی نبوده، فکر میکرده با قطار یا با اتوبوس بچه را بفرستد، مصون میماند. خب بچهها را با اتوبوس فرستاد، اتوبوس تصادف کرد، بچه فوت کرد. حالا این مرد بیاید به این بگوید: دیدی تو باعث شدی؟ آمده بود پیش من گریه میکرد، من الان مرگ بچهام یک طرف، سرزنش شوهرم. گفتم آقای ملایی نرو امروز این سفر را، مثلاً من گفتم نرو، فلانه، بمان با هم... شما گفتی آقا من قول دادم، رفتی، تو یک اتفاق دیدی. دیدی گفتم نرو، آقا دلیل نمیشود. این خیلی نکته مهم است. سرزنش، سرزنش آتش میزند.
امام صادق فرمود: مگر به یوسف نسبت فحشا ندادند؟ مگر به ایوب نسبت جرم ندادند؟ بعد فرمود که این خیلی... داوود، مگر نگفتند حضرت داوود علیه السلام، حضرت داوود دروغها که دارم میگویم دروغ است، اینها مثل آن دو تای قبلی که دروغ بود، ولی این نسبت دادن، سر و تهش را حذف نکنند. آقای رفیعی، داوود این کار را انجام داد. فرمود: نشنیدی که گفتند «انه طبعتیر» داوود رفت پشت بام، با کبوتر بازی کند، کبوتر بازی کند. حتی نذرلی امرة ریا، بالای پشت بام نگاهش افتاد به زن یکی از فرماندهانش، در خانه او را فرستاد جنگ کشته بشود که با زنش ازدواج کند. وقتی این را پیش امام رضا گفتند، امام رضا عیبزدایی میفرمود: «لا اله الا الله» پیغمبر خدا را کبوترباز که کردید؟! در خانه مردم که... آخر معصوم حضرت داوود. ببینید اینها آتش میزند آدم را. جناب آقای ملایی، الان ما داریم تاریخ نقل میکنیم، شما برگردید به زمان داوود پیامبر، ببینید در شهر یک چنین شایعهای برای چنین پیامبری چه فضایی، چه فضایی ایجاد میکند! چه فضایی ایجاد میکند! مگر راجع به رهبر شهید نمیگفتند پناهگاه رفته کشور دیگر؟ مگر نمیگفتند؟ بله. فرمود: «علم ینصبو الی موسی» این جالب است. فرمود: مگر به موسی علیه السلام نگفتند؟ حالا واقعاً سخته، منظور روایت را میخوانم. حضرت موسی علیه السلام خیلی با حیا بوده. قدیما هم مثل الان حمام و دستشویی در خانهها نبوده. طرف در یک جایی، در کوچه، مثلاً یک آبی به خودش میریخت. حتی دستشویی رسمی در منازل نبوده، الان هم شنیدم بعضی کشورها مثلاً این را ندارند، ضعف وجود دارد. آره، ایشان از بس که برای دستشویی یا برای شستشو از شهر دور میشد، آنقدر دور میشد که کسی دیگر او را نبیند، نبیند. میرفت در پرتابه سنگی، آب از رودخانه... اینها برمیداشت. خوب میخواست بدنش را کسی نبیند، دوست نداشت برایش حرف درآورند. این یک مرضی در بدنش است که بخواهد کسی او را... عجب! موسی پیامبر را نسبت دادند به بیماری در بدن! بعد از همه مهمتر، فرمود: « أَ لَمْ یَنْصِبُوا إِلَى نَبِیِّنَا» » آیا به پیغمبر ما نگفتند؟ شاعر، مجنون، دیوانه است. ابولهب میگفت ما داریم ایشان را معالجه میکنیم. آن نفت هم اشاره کردم. بله. بعد گفتند «ینطق عن الهوی» از روی هوای نفس. که آیه نازل شد: «عن الوا». بعد چند مورد به پیغمبر ما اشاره کردند. من عرض کردم. بعد اینها آمدند دیگر از خط انبیا بیرون. فرمودند: آیا به سید الاوصیا یعنی امیرالمومنین علیه السلام تهمت نزدند؟ گفتند که «یطلب الدنیا» دنبال دنیاست، «والملک» دنبال ریاست و حکومت است. لا اله الا الله! «و یسفک الدماء المسلمین» باعث خونریزی از مسلمانان شده. حتی شما میدانید که از خطبههای نهجالبلاغه است، یادم نیست کدام خطبه است که مفصل حضرت آنجا صحبت کرده، میگوید که عمروعاص شایعه کرد علی خیلی مزاح میکند، شوخیدوست است. حضرت فرمود: علی و مزاح و شوخی؟ البته حضرت امیر خوشمشرب بود. اما میخواهم عرض کنم که این...
بعد حالا چه کار کنیم؟ این مهم است. بدهکار شد. آقا تو چه توقعی داری وقتی حضرت یوسف و ایوب و رسول خدا و امیرالمومنین را به این حرفها نسبت دادند؟ «فاستعینوا بالله واصبروا» دو تا کار بکنید: استعانت از خدا و صبر. صبر... اخیرا یک جایی بودم، یکی از شخصیتهای مهم که شما میشناسید، من هم میشناسم، معروف هستند، راضی نیستند من اسمشان را بیاورم. یک شایعهای علیه ایشان مطرح شده بود در فضای مجازی، من آن را دیدم و به ایشان عرض کردم، گفتم آقا یک همچین حرفی زدند، این هم شخص شما و خانواده شماست. گفت بله من هم شنیدم. ولی تنها در همین دو سه ماه اخیر بیش از ۳۵ مورد از اینها برای من درست کردند. عجب! که این سی و پنجمیش... گفتم حالا... یک عکس گفت خودبهخود باطل میشود، میگویند که با ترک ذکرش از بین میرود، میرود. این نکته بسیار مهمی است.
یک مسئله بسیار مهم... امام یک وقتی میفرمود: دشمن مصادیق صادقانهای را پیدا میکند تا آن کذب را قاطی آنها کند. آقای ملایی، دو موردی که داشتند درست بوده، آن دو تا را نقل میکنیم، یک سوم دروغ هم میگذاریم روش که طرف بگوید اگر این دروغ است، چرا آن دو تایش درست است؟ حضرت نه تا خبر راست میدهند برای اینکه یک خبر دروغ را جا بیندازند، جا بیندازند. این مطلب اولی که من اشاره کردم.
توصیه میکنم: اولاً عیبجویی نکنیم. بله، عیبزدایی کنیم، عیبزدایی خوب است، عیبزدایی با عیبجویی فرق میکند. بنده یک اشک، یک کاغذ، یک یادداشتی... گفتند مرحوم شیخ بهایی را بهش گفتند یک کسی از شما عیبجویی میکند، پشت سر شما حرف میزند، شایعات درست میکند، غیبت میکند. ایشان یک ظرف خرمایی تهیه کرد، یک نامهای هم نوشت، گذاشت بینش، خیلی مخفیانه. حالا بعد این نامه مثلاً لو رفت، فرستاد برای آن آقا. آن آقا هم باز کرد، دید یک خرمای خیلی شیک و خوبی است. در آن نامه هم نوشته: آقای عزیز، گفتند شما پشت سر من حرف میزنید، غیبت میکنید. خب طبیعتاً با این کارتان بخشی از گناهان من ریخته میشود، میرود در پرونده شما، بخشی از ثواب شما هم کاسته میشود، میآید در حساب حساب من. یک چنین خدمتی به من میکنی، من خواستم از شما تشکر کنم. این خیلی سوخت، خیلی سوخت. این نکته مهمی است که گاهی در نوع تذکر، عیبزدایی باید توجه کنیم. آمد پیش امام صادق علیه السلام، یک کسی گفت فلانی خیلی پشت سر شما حرف میزند. خب هم اسم برد، هم شاید آن اشکال را گفت. آقا فرمودند: زحمت ما را زیاد کردی. من الان باید دو رکعت نماز بخوانم برایش طلب مغفرت کنم. ببین چقدر نگاه، نگاه قشنگی است. بله بله، یعنی چه پاسخی به این چه کنیم؟ آره، پاسخ قشنگ.
بله، البته یک نکته من نگویم، ممکن است یکی سوال کند. حالا چه کار کنیم این حرفها یک مقدار کمتر بشود؟ اولاً عرض بکنم با اینجور آدمها رفت و آمد نکنیم: «ایاک و معاشرت متبعی عیوب الناس» اگر دیدی این آدم، آدمی است که یک سفر با او رفتی، ۱۰ تا عیب ازت درآورد، عیب برایت تراشید، مرتب دارد علیهات صحبت میکند، رابطه تو با این آدمها را کم کن. دوم، همین کاری که مرحوم مجلسی کرد، مرحوم شیخ بهایی کرد، تذکر بدهید، نکنید، درست نیست. سوم، بیاعتنایی. همان که آن آقای عزیز فرمودند که اعتنا نکنیم، خودبهخود... خب رهبر عزیز ما این همه حرف زدند. خود شهید بهشتی، من یادم است یک وقتی یکی از عزیزان میگفت که همان موقعها که ایشان هنوز شهید نشده بود، گفت بهش گفتیم از خودت دفاع کن، دروغ این خانهای که میگویند دروغ است، این کاری که میگویند دروغ است، این شرکتی که میگویند مال فلانی است و... به قول آقای قرائتی عزیزمان که چند روز پیش زنگ زدند، احوال آدم پرسیدند. یادم رفت بگویم، آره. این برنامه سمت خدای هفته گذشته که راجع به پیامبر در دعای دوم صحیفه صحبت کردیم، آمدند یکی دو روز بعدش ایشان زنگ زد. خب آره، زنگ زد احوال پرسیدم، گفتند خیلی برنامه خوبی بود و من هم یک کتاب به این اسم دارم، عجب! آره، پیامبر در قرآن را، آیاتش را جمعآوری کردم و بحث کردم و فرمودند که بیشتر روی این صحبت شود. ذهنم رفت به اینکه کتاب را پیدا کنیم. یک روزی در برنامه فرمودند که آقا اینقدر جا به من نسبت دادند که من اصلاً خودم خبر ندارم. آقا مال شما بروید تصاحب کنید اگر هست. شهید رئیسی بله، گفته چرا دفاع نمیکنید از خودتان؟ گفته من خودم به ایشان گفتم. عجب، بله، من خودم حالا دیگر نمیخواهم برگردم به گذشته، لازم هم نباشد. بعد از یکی از مناظراتی که ایشان داشت و یک آقایی یک خرده توهین کرد به ایشان، ایشان گفتند، فرمودند که حفظ انقلاب و نظام مهمتر از شخص من است. من حالا چیزی نگویم و اینها. خیلی نکات قرآن هم دارد دیگر: «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما». پس یک راهش این است که معاشرت با این آدمها را کم کنیم. راه دیگرش این است که بیاعتنایی کنیم. راه دیگرش این هست که نصیحت کنیم. اما یک راه بسیار مهمش، این خیلی مهم است: شفافسازی کنید. شفافسازی یعنی خودمان موضع تهمت ایجاد نکنیم. یک جوری... من الان همین دو سه شب قبل یک جایی سخنرانی داشتم، یک ماشین بسیار گران آوردند. من اسم ماشین را خیلی بلد نیستم. آره، گفتم آقا من نمیآیم با این. گفت حاج آقا دیگر تا اینجا آمدیم، شما را باید با این ببریم. خب رفت در تجمع، جلوی این مردمی که ایستاده بودند کنار خیابان. خب من هم رفتم بالا.
بسم الله الرحمن الرحیم، آقایون این ماشین مال بنده نیست، نیست. آقایی که ما را دعوت کرده، من را با این ماشین تا اینجا آورده، من ماشینم یک ماشین سادهای است. بعضی اوقات باید، باید گفت. حتی الان خیلی جاهایی که میروم، سوار نمیشوم، اگر حریف بشوم سوار نمیشوم. یعنی خود انسان یک احتیاطی بکند. یک بار عرض کردم، این خاطره هم بگویم بد نیست. مطرح شد، مثلاً حالا من خودم یک منزل در قم دارم و خودم یک ماشین دارم و زندگی معمولی هم دارم و تدریس میکنم و منبر میروم، کتاب مینویسم، مقاله و پایاننامه و کارهای من این است دیگر، کارهای علمی است. خیلی هم در واقع مشغله دارم. در این قصه، آره. یک وقتی گفتند که مثلاً در این اطراف قم، یک جایی است، میگویند میدان مرجعیت، شما بله بله، دیدید میدانگاه حضور شبهای ما. خیلی وقتها... احسنتم. شبها مردم آنجا جمع میشوند. آره، گفتند که مقدار زیادی فلانی زمین دارد در اینجا. عجب! چند نفر هم به ما گفتند. خدایا، ما آخه خودمان خبر نداریم، لااقل بفروشیم بدهیم به فقرا، به مستمندان. ریشهیابی کردیم، قضیه چیست؟ متوجه شدیم که یک روز شهردار قم به بنده زنگ زد، شهردار سابق قم که الان دیگر عوض شد، از دوستان ما بود. ایشان به من زنگ زد که آقای رفیعی، من دارم یک کار گستردهای را در اطراف مرجعیت انجام میدهم و خلاصه بد نیست شما بیایید یک بازدید آنجا داشته باشید، ببینید، میخواهید به مردم توضیح بدهید. گفتم حاج آقا به یک شرط: یکی از آن خیابانها را به نام حضرت خدیجه سلام الله علیها نامگذاری کنید. بهبه، گفت باشه، پس بیا، خیابانش را هم خودتان مشخص کنید، مشخص کنید، خیابان پیشنهاد بدهید. آقا ما سوار شدیم با ایشان رفتیم، پیاده شدیم در میدان مرجعیت و ایشان توضیح میداد که من این کار را دارم میکنم. ما هم به دنبال آن خیابانی بودیم که متوجه شدیم که این قصه از اینجا ناشی شده که گفتند فلانی آمده، آن خیابان را انتخاب کردیم. الان هم آن خیابان به نام خدیجه سلام الله علیها است. دست آن آقا درد نکند، زحمت کشید و شورا هم تصویب کرد. گاهی اتفاق میافتد. دقت میکنید؟ یعنی شما باید از آن موضع تهمت هم گریخت.
این بخش اول فرمایش امام سجاد علیه السلام است. بخش دوم، اگر شما نکتهای دارید، «امن یوم المعاد» اینها به هم مربوط است. بخش اول امنیت در دنیا بود: خدایا ما را از شر عیبجویان حفظ کن، آبروی ما جامعه بماند. بله، در بخش دوم برگشت به قیامت: «وهب لی امن یوم یوم ال معاد» خدایا روز قیامتام امنیت بده. این خیلی مهم است. در قرآن کریم هم داریم که قرآن میفرماید که بعضیها روز قیامت از فزع و نگرانی «آمنون مامونون» هستند. چون روز قیامت ۷۰ تا اسم دارد: «یوم الحسره»، «یوم التغابن»، «یوم تبلی السرائر»... ای داد بیداد! آقا باطنها بیرون میریزد. لذا خیلی مهم است که انسان در روز قیامت امن باشد. از آن صحرا... یکیاش را بگویم بله که آدم را حفظ میکند. بله، خود قرآن هم هست دیگر: «من جاء بالحسنه فله خیر منها و هم من فزع یومئذ آمنون» هر کسی در زندگیاش احسان به مردم بکند، از فریاد و ناله روز قیامت در امنیت و آرامش است. خب، اینجا بفرمایید چند تا نکته را اشاره کنم و آن این است که مرحوم مجلسی در بحار، جلد فکر میکنم ۷۰ باشد، حالا این جلدهای آخر بحار یک خورده تفاوتی با هم دارد، مجموعهای از عوامل را آورده که باعث امنیت در روز قیامت و امنیت در قبر است و انسان را از آن فزع حفظ میکند. ما به مناسبت دومین دعای امام سجاد که اشاره کردند: خدایا من را از سختیهای روز قیامت حفظ کن، اینها را اشاره میکنیم.
یکیاش، حالا راحتهایش را اول بگویم: یکیاش خواندن سوره ملک هر شب: «من قرأ سورة الملک قبل ان ینام» کسی قبل از آن که بخوابد سوره تبارک الذی بیده الملک را بخواند، «به لم یزل فی امان الله» عجب! در امان است، «حتی یصبح» تا صبح، «و فی امانه یوم القیامه حتی یدخل الجنة» خیلی روایت قشنگی است. این را برجسته کنید، توی برنامه بنویسید. کسی هر شب سوره ملک را بخواند، عزیزان یک مدت که بخوانند، حفظ هم میشوند. کسی هر شب سوره ملک را بخواند، «صورت الملک قبل انام» قبل از خواب، «فی امان الله» حتی «یسبع». خود همین مهم است. در خواب سکته کردن، بله، گاهی مثلاً تشنج میکنند، گاهی میمیرند از دنیا. «امانی یوم القیامه حتی یدخل الجنه». این یک.
بله، خیلی... من بعضیهایش را بگویم که مبتلا به جامعه است. اگر کسی موجب ازدواج یک جوان عزب را فراهم کند، روز قیامت در امنیت الهی است. چرا؟ چون خدا میگوید تو یک جوان را معوّد دادی، ممن... این هم نکته مهمی است. الان در جامعه مشکلات اقتصادی وجود دارد، گرچه عدم تزویج را من اصلاً این را نمیپذیرم که ۱۰۰٪ به خاطر مسائل اقتصادی باشد. ثروتمند هم ازدواج، الان پایین است، فرزندآوری پایین است. خب، اگر افرادی کانون بزنند در محلشان، در مسجدشان، قدیم مساجد محل ازدواج هم بوده، زمان پیامبر بله، خطبه خوانده میشد. توش زمینه ازدواج را فراهم کنند. الان فرض میکنیم که مثلاً آموزش و پرورش هم معلم آقا دارد، هم معلم خانم دارد، صدها نفر. اول مهر که میشود، از فارغالتحصیل شدن کلاسها آغاز میشود. خب آن برای خودش مجرد است، این هم برای خودش مجرد است. آن برای خودش حقوق دارد، این هم برای خودش حقوق دارد. این دو تا حقوق را بگذارند روی همدیگر، یک جایی با هم زندگی کنند، خانوادهها کمک کنند، عدهای هم خانه بسازند برای اینها، عدهای هم خرج عروسی، تالار... دانشگاه الان انشالله بدون هیچ... واقعاً امسال دانشگاههایمان، مدارسمان، امیدواریم انشالله شر دشمنان به خودشان برگردد و الهی آمین، در آرامش آغاز شود. ۶۵ درصد امسال کنکور، آزمون بله، خانمها بودند، ۳۵٪ آقایان. الان هم که اعلام نتیجه میشود، هزاران دختر و هزاران پسر میروند دانشگاه. خب زمینه ازدواج اینها را فراهم کنید. کی فراهم کند؟ دانشگاه، نهاد نمایندگی، از کارهایش این باشد. در آموزش و پرورش، معاونتهای پرورشی، معاون پرورشی یک بخشی برای این کار بگذارد. ببین چقدر این مشکل حل میشود، خیلی خیلی حل میشود. بیایید در پزشکی، دختر و پسر جوان پزشک میشوند، میآیند به عنوان دوران بیمارستان میگذرانند، میآیند طرح میگذرانند. آقا نهاد پزشکی، خود آن رئیس بیمارستان، خود معاون فرهنگیاش، زمینه ازدواج این دکتر و پرستاری که هستند... ببین چقدر حل شد. ادارات، ادارات هم کارمند آقا دارند، خانم مجرد هم هستند. بله، اولاً که اینها را زمینه... حوزه علمیه، این همه طلبه مشغولند، یک بخشی در حوزه باید مخصوص همین باشد. چند جا الان اینطور است که من عرض کردم، حل میشود، خیلی جاها. صدها ازدواج... نشستیم کنار گود، میگوییم اینقدر مجرد داریم، انقدر فلان داریم. آقا در مسجدهای محل، امام محله خودشان، امام محله باشند، شناسایی کنند، زمینه ازدواجشان را فراهم کنند. من روایتاش را بخوانم: « مَنْ زَوَّجَ اَعْزَبا كانَ مِمَّنْ يَنْظُرُ اللّهُ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ اِلَـيْه يَـوْمَ الْقِيــامَةِ » اگر کسی عذبی را همسر بدهد، خدا به آن آدمی که این زمینه ازدواج را فراهم کرده، نگاه لطف میکند. یعنی چی؟ یعنی در امنیت است. احسنتم، همین را میخواستم. بسیار عالی.
باز بروم جلو: بزرگترهای فامیل، در هر فامیلی ببین... خدا وظیفه ازدواج را به گردن مجرد نینداخته، به گردن دیگران انداخته: «وانکحوا» به همسری درآورید. پس این مواردی که من شمردم، بینی و بین الله اگر این اتفاق بیفتد، خیلی از این ازدواجها تحقق پیدا میکند. خب فرصت هست، فرصت هست. ولی برویم محضر قرآن، برگردیم.
تا اینجا... دو تا بله: راههای رسیدن به امنیت: یکی قرائت هر شب قبل از خواب سوره ملک، ۲- به ازدواج درآوردن جوانان.
ملایی: خیلی ممنون و متشکرم از حاج آقای رفیعی عزیز تا اینجای کار. قرآن میخوانیم، یک صفحه طبق معمول، هر روز برمیگردیم و انشاالله وقت باشد که بتوانیم چند مورد دیگر از موارد رسیدن به امنیت و آرامش را در فرمایش اهل بیت علیهم السلام و آیات قرآن از زبان حاج آقای رفیعی ببینیم و بشنویم. میدانید که دعای مکارم الاخلاق یک فرازش را دارند، حاج آقا توضیح میدهند، رسیده به اینجا. و اما صفحه ۳۱۶ قرآن کریم، سوره مبارکه طاها، آیات شصت و پنجم تا ۷۶ تلاوت میشود. ثوابش را تقدیم میکنیم از همین جا به یک گروهی که حاج آقای رفیعی اشاره قشنگی داشتند. ما غافل میشویم گاهی وقتها آن گروه از مردم که از اولین شب حضور من و شما در خیابان، کار و بار این حضور را فراهم میکنند، یعنی دستگاه دارد، دستگاه بلندگو، نمیدانم پذیرایی میکند، صندلیها را میچیند، لامپها را روشن میکند، فرش پهن میکند. اگر جایی هست که نیاز است به قول معروف میگویند مسیر را بیاید مشخص کند که تردد آسانتر باشد. خیلیها هستند که صد و خوردهای شب، هر شب دارند. برای برپاکنندگان این میادین، ثوابشان انشالله نثار بشود. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
صفحه316 قرآن کریم
بفرمایید خدمت حاج آقای رفیعی باشیم، لطفاً، چون وقت کوتاه است، من دیگر عربی نخوانم.
حجت الاسلام رفیعی: یکی از عواملی که امنیت در روز قیامت میآورد، تکریم انسانهاست. کسی ریشسفیدی را... این هم خیلی مهم است. در روایت دارد: «آمنه الله من فزع یوم القیامه» خدا رحمت کند مرحوم آقای فلسفی را، کتابی داشتند «بزرگسال» اسمش، همین کتابهای جوان هم داشت، کودک هم داشت، بزرگسال. خیلی آنجا راجع به بزرگسالان توصیههای زیبایی دارد و یکیش همین تکریم است. تکریم یعنی این که قدیمیها را، پدر و مادرها را، بزرگهای فامیل را تنها نگذاریم، به رأیشان اهمیت بدهیم، مشورت کنیم. البته در بین مردم ما خیلی این معمول است: در اتوبوس میآیند، بلند شویم صندلی بدهیم. در جایی که وارد جلسه میشوند، جایمان را بهشان واگذار کنیم. این باعث میشود روز قیامت خداوند انسان را در امنیت قرار دهد.
مورد دیگر: باز در روایت داریم، کسی که صحنه حرامی برایش پیش بیاید، به سهولت میتواند آن حرام را مرتکب بشود، فحشایی، مجلس شرابی، معصیتی و خلاصه بگوید: خدایا تو گفتی این حرام است، به خاطر تو میگذارم کنار. بدون تردید خدا او را در قیامت امنیت میدهد، ضمن اینکه در دنیا برکات عجیبی میدهد. مثل درس یوسف، آن تعبیر خوابش به خاطر ترک همان صحنه حرام و گناه شد. این خیلی نکته مهمی است که بگذرد از یک رشوهای، بگذرد از یک حرامی، بگذرد از یک معصیتی. یک جایی میتواند یک خلافی را انجام بدهد، اما به خاطر خدا آن را کنار بگذارد.
و نکته آخر: فرمود کسی که خشمش را کنترل کند، آنجایی که میتواند اعمال کند. من میتوانم داد بزنم سر این همسرم، سر این بچهام، سر این نیروی زیر مجموعهام، اما به خاطر اینکه خدا فرموده «و الکاظمین الغیظ» خشمم را کنترل کنم. اینها عواملی است که امنیت روز قیامت را میآورد. البته یک گروهی که حالا یاد کنیم ازشان، بدون تردید در قیامت در امنیتند: شهدا هستند. «حنیعاً لهم الشاده» مخصوصاً این شهدای اخیر ما که به شهادت رسیدند و مخصوصاً این عزیزانی که دفاع میکنند، دفاع میکنند از مرزهای ما. اینهایی که به شهادت میرسند، تردید نکنند که روز قیامت در امنیتند و حتی خاک به آنها مباهات میکند. بله.
ملایی: بسیار خب، خیلی متشکرم. انشالله موفق باشید، سلامت باشید. خداوند انشالله امنیت کشور ما را حفظ کند، شر دشمنان را به خودشان برگرداند انشالله و ظهور آن امام مصلح، حجت بن الحسن را انشالله تعجیل بفرماید. الهی آمین. خیلی ممنونم از شما بینندگان و شنوندگان همراهان و کسانی که حمایت میکنید از برنامه، دائماً نقد و پیشنهاد دارید برایمان، همیشه خیلی متشکرم از شما و تا سلام دوباره که انشالله فردا باشد. نمیدانم عمرمان، سعادتمان، تاریخ خواهد کرد یا خیر تا خدمتتان برسیم، عجالتاً الان رفع زحمت میکنم. و به مناسبت دعایی که حاج آقا فرمودند برای شهدا اشاره که فرمودند، عرض میکنم که ما از شهدای زندهمان، از مجاهدان خط مقدم نبرد، از رزمندگان عزیز در نیروهای مسلح بینهایت سپاسگزاریم و هستیم. کنار شما در خیابان، ما و شما انشالله خدا یاریمان کند. قرار است که امت مبعوث باشیم. شما پای لانچرها و در پادگانها و پایگاهها، ما هم در خیابانها. در پناه حق باشید و باشیم، خدا نگه