اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

1405-04-29-حجت الاسلام رفیعی-شرح دعای بیستم صحیفه سجادیه ( دعای مکارم الاخلاق )

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ وَ بِهِ نَسْتَعِینُ، إِنَّهُ خَیْرُ نَاصِرٍ وَ مُعِینٍ. آقایان و بانوان، شنوندگان و بینندگان جان، سلام علیکم، ارادتمندیم. خیلی خوشحالم از اینکه امروز هم سمت خدا را تقدیم شما می‌کنیم به اتفاق دوستان و همکاران عزیزم از شهر مقدس قم. و همین جا هم به همه رفقای عزیزم در سیمای نور خدا قوت می‌گم که خب خیلی روزها برای این امر زحمت می‌کشند و صدا و تصویر رو می‌رسونن به خونه‌های شما عزیزان، بیننده و شنونده شبکه سه سیما، شبکه افق، شبکه ولایت و شنونده‌های رادیو معارف.

خب برنامه‌مون معمولاً ارادت‌ورزی محضر ابا عبدالله الحسین:
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِاللَّهِ الْحُسَیْنِ.

دوستان خوبم، ما دیروز یکشنبه توفیق اینو داشتیم به اتفاق جمعی از همکاران رسانه‌ای و برخی چهره‌هایی که فرصت کردند و دنبال در واقع این بودند که در جمع مردم عزیز و خون‌گرم جنوب کشور در استان خوزستان حضور پیدا بکنند، این فرصت دیروز فراهم شد و اومدیم در شهرهای اهواز و خرمشهر و آبادان و دیداری تازه شد با مردم خوب این دیار. از همین جا سلام می‌کنم دوباره به همه شما خوزستانی‌های نازنین، مخصوصاً خرمشهری‌ها و آبادانی‌ها که پذیرایی گرمی داشتید و فوق‌العاده مهمان‌نوازی کردید مثل گرمای خود این روزهای ایران. و عرض می‌کنم که ما دیروز خدمت مردم خوب خرمشهر بودیم برای اجرای برنامه سمت خدا. برنامه‌های دیگری هم از شهرهای آبادان و اهواز و اینها... انگیزه اصلی از اومدن در خوزستان قهرمان این بود که بیایم از مردم مقاوم خوزستان یاد بگیریم، با هم مقاومت رو، ایثار رو، پایداری رو. اومدیم برکت بگیریم از شما مردم و یاد بگیریم ازتون و الحمدلله رب العالمین دست پر هم برگشتیم، چهره‌های مصمم، چهره‌های بسیار بسیار با اراده برای دفاع از آب و خاک، تمامیت ارضی، دفاع از نظام مقدس جمهوری اسلامی و حمایت از ارکان نظام به ویژه رهبر معظم انقلاب. خیلی خوش گذشت بهمون. امیدوارم شما هم که تو مسجد جامع خرمشهر بودید، آقایون، خانوما، شماهام در جمع سمت خدا خوش گذشته باشه.

خب، یکشنبه بود، طبق روال یکشنبه شما عادت کردید که حاج آقای رفیعی عزیز رو ببینید. اونجا فرصت شد با حاج آقای پناهیان و خلاصه خدمتشون باشیم، یک جابجایی صورت گرفت و امروز الان حاج آقای رفیعی اینجا هستند. اگر موافق باشید شروع کنیم گفتگو با استاد عزیزم رو. سلام علیکم و رَحْمَةُ اللَّهِ، آقای ارادتمند.

حجت الاسلام رفیعی:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ. عرض سلام خدمت جناب عالی. عَلَیْکُمُ السَّلَامُ بینندگان عزیز. عرض تسلیت ایام، فصل دوم کربلا. این روزها در شام رقم می‌خوره، امام سجاد، عقیله بنی‌هاشم به جهاد تبیین و افشاگری می‌پردازند. اون خطبه‌ها، امام سجاد در شام و حوادثی که اونجا گذشته، به هر حال دو روی دارد: هم روی تبلیغی و هم روی مسئله افشاگری نسبت به مظالم بنی‌امیه، همون روی مصیبت و سختی که اینها در این شهر کشیدند. تسلیت عرض می‌کنیم این ایام رو. یاد و خاطره رهبر شهیدمون رو گرامی می‌داریم، یاد و خاطره شهدای اخیر رو که در این نقض و در این بدعهدی دولت غاصب آمریکا و جنایتکار آمریکا در جنوب مخصوصاً و بعضی از شهرهای دیگه صورت گرفت. خدای تبارک و تعالی إن‌شاءالله که روح این عزیزان رو با امام عزیز و امام شهدا و رهبر شهیدمون محشور کنه و به مردم مقاوم جنوب که سابقه هشت ساله دارند، بله بله، صبر عنایت بفرماید و إن‌شاءالله بخیر بشه با پیروزی جبهه اسلام و نابودی دشمنان.

من در آغاز اجازه می‌خوام چون پنجم سفر هست امروز و توقع بینندگان این هستش که بالاخره راجع به حضرت رقیه بنت الحسین چند جمله‌ای گفته بشه. یک چند جمله من عرض کنم، بعد بحث دعای مکارم رو بسیار عالی ادامه می‌دیم.

بینندگان عزیز، ببینید ما در اسلام اموری رو که به دنبالش هستیم اثبات کنیم، چند دسته است. بعضی از اون امور دلیل قطعی و محکم و عقلی و استدلالی و قرآنی و خیلی باید باشه استوار باشه چون اعتقادات مردمه، مثل امور اعتقادی مثل توحید، نبوت. من وقتی می‌گم رسول خدا آخرین پیامبره، محکم باید استدلال کنم، آیه بیارم، حدیث بیارم. وقتی امامان، امام مثلاً ۱۲ امامن، وقتی می‌گم معراج وجود داره، وقتی می‌گم رجعت وجود داره، این‌ها نیاز به استدلال و دلایل محکم اعتقادی و کلامی داره.

بخش دیگری از مسائل دینی ما مربوط به احکامه. بنده می‌خوام بگم جناب آقای ملایی، شما این‌طور وضو بگیر، بله، خمس اینو بده، خمس اونو نده... اوهوم... نمی‌تونم که شما رو گرفتار در واقع گمان خودم بکنم. یک فقیه باید بنشینه ساعت‌ها روایاتو بررسی کنه، یک سنگین و سبک کنه، بعد نتیجه بگیرد که مثلاً در فرض کنید که رکعت سوم نماز باید سه تا سبحان الله و الحمدلله یا یکی؟ مثلاً گفت. لذا در فقه و در فروع و در احکامم خیلی مته به خشخاش می‌ذاریم. دیدید که بله، خیلی دقت نظر داریم. می‌خوایم اثبات کنیم مثلاً فرض می‌کنیم که آیا این عمل، عمل واجب، عرض می‌کنم به چه شکلی باید انجام؟ آقا حج چقدر فقها بحث می‌کنن، این سنگ به کجا باید زده بشه؟ بین مقام و خانه باید طواف کرد یا خارجش جایز است یا نه؟ خب اینام دیگه هر کسی مقلد مرجع خودشه.

از اینجا که عبور می‌کنیم، دسته سوم می‌رسیم به مستحبات. بله، اونجا می‌بینیم که نه، این شل می‌شه، این پیچ یک مقداری شل می‌شه، این گیر یک مقداری کم می‌شه. می‌گن خب آقا شما این دعا رو می‌خواید بخوانید، مثلاً شب فلان مستحب. حالا سندشم محکم بود یا نبود، کار عملی که نمی‌خوای انجام بدی، نمی‌خوای واجبی انجام بدی، نمی‌خوای اعتقادی به چیزی پیدا کنی. برای شما گفتن آقا مثلاً فلان نماز در فلان شب، فلان زیارت مستحبه، شما هم می‌خوانید. خب اینجا دیگه طبیعتاً می‌گن تسامح در ادله سنن، یعنی تو مستحبات تسامحی هست. خودمونم این‌طور هستیما. خودمون هم این‌طوریم. شما الان می‌خوای منزل بسازی، روی اون پایه‌ها حساسی، ستون‌ها حساس، اصول ساختمانی، اما حالا این کاشی مثلاً طوسی باشه یا آبی باشه، نصفش کاشی باشه یا همش باشه، می‌گه آقا خیلی مهم نیست، کار پیش می‌ره. پس تو مستحبات یک مقداری اون در واقع حلقه سخت‌گیری کمرنگ‌تر می‌شه.

می‌آییم تو مسائل تاریخی. خب می‌خوایم فرض کنید بگیم آقا این قبر قبر مثلاً حضرت زینبه، حضرت رقیه‌ست، این قبر مثلاً متعلق به فرض بکنیم که علی بن جعفر، امامزاده‌هایی که داریم، یا داستانی می‌خوایم از تاریخ نقل کنیم. خب اونجا نمی‌تونیم اون دقت اول و دومو داشته باشیم. اصلاً امکان نداره. تاریخ کتاب‌هایی که نوشته شده باید مراجعه کرد و خلاصه از اونها چیزی رو استخراج کرد. لذا در این بخش هم مثل همون دسته سوم، بزرگان می‌گن سیره، شهرت. الان صیانت هم اینطوره دیگه، سیده، سند داره مگه نه؟ یک تسامحی توش هست. شهرته. آقا باباش سید بوده، جدش سید بوده. و لذا بارها از مراجع سؤال می‌کنن، از مرحوم آیت‌الله مرعشی، از حضرت شبیری که تو این رشته تخصص دارن، می‌گن با شهرت اثبات می‌شه.

با این نگاه ما می‌آییم سراغ قبرهایی از جمله قبر حضرت رقیه و داستان حضرت رقیه سلام الله علیها. آیا می‌شه قسم وَاللَّهِ جلاله خورد که آقا امام حسین همچین دختری داشته؟ ۱۰۰ قبرش اینجاست. همونطور که مثلاً قبر امام حسین در کربلاست، نه، قبر امام حسین در کربلا قطعیه، مزار بوده، زیارتگاه بوده، انبیا اومدن، اما این دقته دیگه توی رده‌های پایین‌تر دیگه دیده نمی‌شه. شهرتی که هست برای زیارت و برای ذکر مصیبت کافی‌ست. لذا من با همین نگاه این بحثو عرض می‌کنم، بله.

شیخ مفید دو تا دختر برای امام حسین ذکر کرده که نام از حضرت رقیه درش نیست. کتب کهن بعد از شیخ مفید یا همون حول و حوش، سه تا هم نقل کردند: سکینه، فاطمه و زینب. باز می‌آییم جلوتر می‌بینیم که بعضی از منابع ۴ تا دختر ذکر کردن: سکینه، فاطمه، زینب، ام کلثوم. خب اینجا رقیه سلام الله علیها کجاست؟ ما باید به متن تاریخی مراجعه کنیم، بله. کهن‌ترین متنی که تو این قصه داریم کتابی‌ست به نام لباب‌الانصاب. این کتاب نویسنده‌اش ۵۶۵ از دنیا رفت، خوبه دیگه، خیلی قدیمیه، خیلی قدیمی، ۹۰۰ سال پیش، بله، قرن ششم. ابن فندق، اسمش ابن فندقه. ایشون عبارتش اینه: «لم یبق من اولاده» می‌گه امام حسین که شهید شد از اولادش باقی نماند مگر چهار تا. چون امام حسین علی اکبرش که شهید شد، علی اصغرش شهید شد، بله، بعضی از بچه‌ها شاید قبلاً مثلاً از دنیا رفتند، نمی‌دونیم. ایشون می‌گه: «لَمْ یَبْقَ مِنْ وَلَدِهِ إِلَّا زَیْنُ الْعَابِدِینَ وَ فَاطِمَةُ وَ سَکِینَةُ أَوْ رُقَیَّةُ» پس اولین منبعی که نام حضرت رقیه رو بین اولاد امام حسین آورده، لباب‌الانصابه و خوبم هست. در همین حد کفایت می‌کند.

و اما اولین منبعی که داستان معروف حضرت رقیه رو که الان آقایون مداحا دیشب مراسم بوده، امروز بوده، می‌خونند، داستان خرابه شام یا خود شام یا حالا خرابه یا جای دیگه... ببینید یک حادثه مثلاً حادثه میناب، آقای ملایی چند شد دقیقه؟ شاید دو تا پرتابه و شلیک چند ثانیه واقع شد. خب حالا شما بگو ۱۰ دقیقه. خب این حادثه الان می‌تونه صدها ساعت پیرامون شعر گفته بشه، توصیف بشه، حال اون بچه‌ها گفته بشه، شدنم دیگه روایت، روایتگری بشه، روایت ساخته بشه. کسی بگه مثلاً مادره می‌گه بچه‌م روزه گرفت، صبح بلند شد، آمد مدرسه، رفتم اونجا دستشو پیدا نکردم، آخر از ناخنایی که گرفته بودم شب قبل فهمیدم... حالا کتاب می‌شه، داستان می‌شه. او صدها عبارت کتاب‌هایی نوشته می‌شه برای حادثه چند دقیقه. رقیه سلام الله علیها یک قصه کوتاهی است. تازه این پرانتز هم باید باز کنیم: اینو که شما می‌فرمایید مربوط مثلاً به سال ۶۱ هجری است، امکانات رسانه و شرایط رو در نظر گرفت. امروز با اون شرایط طبیعتاً ذاکر و شاعر میاد شروع می‌کنه از رقیه شعر گفتن، این‌طور گفت، این‌طور گفت، جا داشت این‌طور بگه، اینا همه زبان حال. اشکالی هم ندارد، ندارد.

اما اولین بار این داستان رو کتابی به نام کامل بهایی، بله، کامل بهایی. نویسنده‌ش عمادالدین طبری است. حالا چرا این کتابو می‌گن کامل بهایی؟ مرحوم شیخ عباس قمی می‌گوید نویسنده این کتاب این کتاب را برای بهاءالدین نوشت. بهاءالدین محمد وزیر هلاکوخان، قرن هفتم، حمله کرد به بغداد، بنی‌عباس و سرنگون کرد. ایشون فرماندار اصفهان بوده. عمادالدین طبری این کتاب رو برای ایشون نوشته و هدیه کرده به این قدیم رسم بود، بله. خب اسمشو گذاشته کامل بهایی. ایشون چهار پنج سطر این‌طور نوشته که للحسین بنت حسین... دختری داشت ۴ سالش بود، او می‌گه ۴ سال. در شام سراغ پدر رو گرفت، سر پدر رو براش آوردند. این با دیدن این سر حالش بد شد و مریض شد و از دنیا رفت. پس یک منبع نقل‌کننده این داستان چی شد؟ پیدا شد. مثل همین میناب. اما حالا بعدش شما می‌خواید اینو پرورشش بدید، چه اشکالی داره که این بچه مثلاً گفته باشه بابا چرا محاسنت خونیه، چرا لب‌هات چوب خیزران خورده، چرا پیشانیت شکسته؟

و یکی از کتاب‌های دیگری که این نویسنده شیعه نیست و راجع به اهل بیت هم نوشته، داستانی هم داره که حالا شاید گفتم ولی اشاره کنم. نویسنده این کتاب آقای در مصر کتابی دارد به نام نورالابصار که ایشون چشمش دچار آسیب شد، نورش کم شد، آمد متوسل به حضرت نفیسه خاتون شد، نفیسه خاتون در مصر، بله، دفنش. چشمش شفا گرفت، خوب شد. یک کتاب نوشت به نام نورالابصار درباره حضرت، درباره اهل بیت، بله، درباره ائمه، بله، پیامبر و ائمه ۱۴ معصوم. ایشون در اون کتاب می‌گوید که راجع به قبر حضرت رقیه صحبت می‌کنه، می‌گه این قبری در شام است و او نقل می‌کنه، می‌گوید که من از کسی شنیدم که مورد اعتمادم بود که آب افتاد در اینجا و اومدن تعمیر کنند و این بدن رو سالم یافتند. روی دست کسی قرار دادن... البته حالا شک از منه که ایشون اونجا می‌گوید این دختر «بنت علی» یا «بنت الحسین»، ولی اصل محل قبر و این قصه رو تایید می‌کند. مرحوم شیخ عباس قمی هم که در آثارش آورده.

لذا یاد و خاطره این نازدانه اباعبدالله رو گرامی می‌داریم که امسال هم حال و هواش فرق می‌کرد، بله، واقعاً. امسال هم ما هر کجا روضه ایشونو دیشب خواندیم، گفتیم نوه مقام معظم رهبری رو ببینید. رهبری شهیده چطور آوردن کنار بدن پدربزرگش. چقدر آقا به این بچه علاقه داشت. زینب کبری هم داره تو یکی از چیزایی که به ایشون نسبت داده شده، دروازه کوفه به برادرش رو کرد به سر برادر، گفت: «یا أخی، فاطمةُ صغیرتُکَلِّمُها» با این بچه... بله. داستان میناب، داستان بچه‌هایی که الان پدر از دست دادن.

این نکته اول. نکته دوم بینندگان عزیز، اینو دقت بفرمایید: ما حوادثی که این روزها داریم و حوادث طبیعی، تصادف، زلزله، افرادی تو جامعه ما ایجاد می‌شن به نام یتیم. یتیم کسیه که پدر از دست میده یا مادر از دست. اونقدر تو روایات و آیات سفارش نسبت به یتیم داریم که انسان تعجب می‌کند. من حالا همین جا اولاً این نکته رو عرض کنم: مشرکین بچه‌هاشونو می‌کشتن، دختراشونو زنده به گور می‌کردن. دیگه خب طبیعتاً بچه‌ای که تو خونه مشرک بزرگ شده، اونم با همون روحیه‌ست دیگه. حالا البته بچه بودن، شیرخواره بودن، اعتقاداتی هنوز نداشتن، ولی بابا مشرک، مادرم مشرکه، بالاخره خونه خونه کفره، بله. انقدر این کار زشته که خدا تو قرآن برای این بچه‌ها دل سوزانده، می‌گه: «وَ إِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ.»

این یک نکته و اما راجع به یتیم، شما تو قرآن نگاه کنید: «بَلَاتَکْرِمُونَ الْیَتِیمَ» و «فَالْیَتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ». دو سه تا روایت هم من بخوانم خدمت شما. پیغمبر اکرم فرمود: «إِنَّ الْیَتِیمَ إِذَا بَکَی» وقتی یتیم گریه می‌کنه، «اهْتَزَّ لِبُکَائِهِ عَرْشُ الرَّحْمَانِ» عرش خدا به گریه یتیم بلرزد. نگذارید یتیم تو جامعه گریه کنه، نگذارید یتیم احساس به هر حال فقدان پدر و تنهایی کنه. همونطور که قبلاً رفت و آمد می‌کردید، حالا هم باهاش رفت و آمد دارید، مسافرت میرید. البته خیلی الان خوب شده، می‌دونید که اصلاً کمیته امداد و این‌ها طرح‌های اکرام یتیم دارند. یتیم هم می‌گیم اکرام، آفرین. اکرام نمی‌گیم احسان و انفاق. نخیر، آقا. یعنی شمایی که رفتی یتیم پذیرفتی، شما باید کیف کنی، شما باید لذت ببرید، منتی به سر اون نداری. رسول خدا انگشتاشو این‌طور کرد فرمود: «أَنَا وَ کَافِلُ الْیَتِیمِ» من و کسی که یتیم رو سرپرستی می‌کنه، این‌طوری با هم تو بهشتیم، کنار هم، کنار هم.

خودش که عجیب بود. آمد جعفر بن ابیطالب که در موته شهید شد. آمد صبح بعد نماز رفت خانه جعفر، اسماء بنت امیه زنشه. این عبدالله جعفر و بچه‌هاش، برادر و خواهراش، اینا متولدای حبشه‌ان. می‌دونید که اینا همشون توی اتیوپی به دنیا اومدن، حبشه اون روز، بله. پیغمبر رفت و اسما هم تعجب کردن: پیغمبر صبح خونه ما نمی‌اومده. همینم پیغمبر این بچه رو نشون روی زانوش، این یکیو نشون روی این زانوش، هی دست سرشون می‌کشید، هی می‌بوسیدشون. سابقه نداشت این‌طوری. اسما فهمید، گفت: «یا رسول الله، تَفْعَلُ بِهِمْ مَا یُفْعَلُ بِالْأَیْتَامِ؟» این کارا مال بچه یتیمه، اینا که بابا دارن. پیغمبر فرمود: داشتن... خدا صبرت بده، جعفر شهید شد. به خدا دو بال در بهشت بهش داد. بله.

عرض می‌کنم که باز عبارت ببینید، جناب آقای ملایی فرمود: ظلمی که به یتیم بشه، خدا نعمت از انسان سلب می‌کنه. اگر کسی مال یتیمی رو بخوره، ظلم... اما اگر کسی به یتیم ظلم کنه، نعمت از او سلب می‌شه. باز در روایت داریم: در بهشت یک خانه‌ای‌ست به نام «دارالفرح» خانه شادی. «إِنَّ فِی الْجَنَّةِ دَارًا یُقَالُ لَهَا دَارُ الْفَرَحِ، لَا یَدْخُلُهَا إِلَّا مَنْ فَرَّحَ یَتَامَی الْمُؤْمِنِینَ» شامل کسایی می‌شه که یتیمای مومن رو اکرام کنند. الان بچه یتیمایی که ما داریم، خیلی‌اشون همه این‌طور نیستن، مثلاً باباش ممکنه حقوق بالایی هم داره، سردار بوده، سرتیپ بوده. مسئله کمک مالی فقط نیست، اکرام اکرام، توجه.

و یک روایت دیگه بخوانم و این بحثو جمع کنم. فرمود که امام باقر: چهار گروه اند که خدا تو بهشت براشون خانه ساخته، معماریشو کرده، طراحیش هم کرده. «أَرْبَعَةٌ مَنْ کُنَّ فِیهِ بَنَی اللَّهُ لَهُ بَیْتًا» از این بهتر... ما هممون می‌گیم «وَ أَدْخِلْنَا الْجَنَّةَ» بله. یک: «مَنْ أَوَی یَتِیمًا» کسی به یتیم یتیم و مأوا بده. دو: «وَ رَحِمَ ضَعِیفًا» به ضعیف رحم کنه. الان توی جامعه به خاطر مسائل اقتصادی، جنگ، مردم متوجه‌ان، دولت به هر حال در سختی داره کشورو اداره می‌کنه، شرایط بحرانیه. رحم به صاحب‌خونه، به مستاجرش. یک مرتبه این دو برابر نکن، یک مرتبه چه منطقی؟ اصلاً درست می‌گی، شما درست می‌گی، اما ببین از کجا بیاره؟ ۵۰۰ میلیونو بکنه یک میلیارد و ۲۰۰ تومن؟ ۴۰۰ تومن؟ فرمود کسی که به ضعیف رحم کنه. چند شب پیش یک آقایی جلو منو گرفت، کجا بودم یادم نیست، یکی از قم نبودم، شاید یکی از کرمان شاید بودم. گفت صاحب‌خونه‌مون گفته خیلی مثلاً اجاره رو باید دو برابر کنی، ندارم، یک گاز نشستم، فلان کار کنم. منم غالباً افرادی که پیشم میان می‌گن گرفتاره، می‌گم سوره حشر بخوانید، سوره حشر خیلی گره، آره. پس فرداش دیدمش، گفت حاج آقا رفتم، اصلاً هیچی نگفت، گفت همون قبلیو تمدید کنید. باریک‌لا، آره. گفت عجب راهکاری. حالا واسطه می‌شه انسان دیگه، بالاخره خدا آره می‌ندازه به دلش.

چهار گروه را در بهشت براشون خانه می‌سازه: کسی یتیمی را سرپرستی کنه، ضعیفی را بهش رحم کنه، بله، کارگزارا به کارمندشون، آقایون به خانم‌هاشون، همسایه به همسایه. بعد فرمود: «وَ أَشْفَقَ عَلَی وَالِدَیْهِ» با پدر و مادرش شفقت و مهربانی کنه، «وَ رَفَقَ بِمَمْلُوکِهِ» اگر مملوکی، نیروی زیردستی داره باهاش مهربانی کنه.

خب ما بخش اول عرایضمون مربوط به حضرت رقیه سلام الله علیها و یتیم بود که به همین جا به پایان می‌بریم. البته خب الان ایتامی هم داریم که از طریق مادر، مثل خود فرزندان رهبر عزیزمون که مادرشون رو از دست دادن. افرادی داریم هم پدر و مادر، افرادی داریم پدر از دست دادن. خدا به همشون صبر بده، الهی آمین.

قافله یتیم در جا داره، یتیم رو پیامبر نوازش کرده و نگرانم نباشید. من یک وقتی یک جلسه‌ای رفتم در یک شهری، اون البته جنگ و اینا نبود، نمی‌دونم توی چه حادثه‌ای البته نظامی بود اون آقا، ولی توی حادثه‌ای یک بچه‌ای داشت فکر می‌کنم ۵ سالش بود. خب خیلی ناراحت بود و دم در وایساده بود، بغضم کرده بود و مثل این گریه‌شم نمی‌اومد، بغض کرده بود. حالا منم رفتم سخنرانی و یک مرتبه به ذهنم زد. گفتم که خب آقا پسر عزیزانی که اینجا هستید، به هر حال می‌دونم سخته، ولی می‌دانی پیغمبر ما هم یتیم بوده؟ می‌دانی حضرت زهرا هم از مادر یتیم بوده؟ حضرت زینب هم... می‌دانی قاسم بن الحسن با یتیمی؟ آقا این بچه وقتی سخنرانی گفت: عجب حاج آقا! گفتم بله، نگران نباش. پیامبر ما هم پدر از دست داد، هم مادر، به کجا رسید؟ به کجا رسید؟ و غالباً هم شما تاریخ نگاه کنید، شخصیت‌های خود حضرت امام، امام رهبر کبیر انقلاب، کودکی پدرش رو شهادت رسوندن و ایشون مادرشون اینا رو آورد، به هر حال در خمین و جای دیگه. گفت خب ببین چه شخصی، چه شخصیتی! بله. گاهی اون رشد... نمی‌خوام بگم الزاماً اینه، اما این ترقی و رشدی که اون فقدان و اون کمبود... خیلی بحث.

من تو این بخش اول حالا برای اینکه یک جابجایی ذهنی خلاصه ایجاد بشه، من یک دو نکته بگم. بفرمایید با اجازه شما.

ملایی:
عرض کنم که ما دیروز که تونستیم در خوزستان دوست‌داشتنی و جنوب عزیز آبادان، خرمشهر باشیم، هم من و هم‌سایه رفقایی که اونجا بودند، یک سری بسته‌های تصویری هم تهیه کردن. یعنی غیر از مثلاً برنامه زنده سمت خدا، حاج آقای رفیعی، ما یک سر رفتیم بازار آبادان، کنار بازاریای آبادان، اون بازار سنتیشون، خرما فروش، سبزی فروش، لباس فروش، اغذیه و حالا اقلام دیگه. یک کمی دوست داشتیم نفس بکشیم کنار تصویر گرفتید، بله. نجم‌الدین آقای شریعتی رفتیم تو بازار، گفتیم آقا شما چی می‌فروشی؟ خانم شما چی می‌فروشی؟ یک خورده گفتگو کنیم حالمون خوب شه، چون خیلی مردم حال خوبی‌ان، واقعاً مردم مقاوم و صبور و دوست‌داشت. یک چیزایی ضبط کردیم تو آبادان، مثلاً تو خود مسجد جامع خرمشهر. اینا رو روزهای آینده حالا شاید امروز نمی‌دونم آماده بشه براتون پخش خواهیم کرد.

یک نکته دیگه هم اینکه: ۱۵ ساله تا ۲۵ ساله از نوجوانان عزیزی که تا حالا کربلا مشرف نشدید، برای زائر اولی شدن در ایام اربعین، به صفحات ما، به کانال ما و اینها مراجعه کنید. و اونایی که دوست دارید مشارکت کنید در اعزام زائر اولیا، می‌خواید کمکی... هم روزهایی که در خدمت شما هستیم، تو این هفته زیرنویس‌ها رو ببینید، هم به صفحات کانال مراجعه کنید و هم اگر دوست دارید پول خلاصه در این مسیر خرج کنید، عدد ۴۰ رو بفرستید به 20000303. یک تعدادی رو تو ایام اربعین بتونیم به عنوان زائر اولی اعزام بکنیم.

خب، یک نشتی یک رسوبی کرد حرف‌های حاج آقا درباره حضرت رقیه جان سلام الله علیها و مباحث دیگه. حالا بریم سراغ مکارم الاخلاق، دعای ارزشمند امام سجاد. بله. امروز این فراز دعا را عرض می‌کنیم که امام سجاد به خدا عرض می‌کند:
«وَ ارْزُقْنِی فَوْزَ الْمَعَادِ وَ سَلَامَةَ الْمَرْصَادِ»
خیلی قشنگه. خدایا به من روزی کن، نصیب کن فوض... فوض توضیح می‌دم یعنی پیروزی، موفقیت، رسیدن و یک معاد خوب. معاد در واقع با پیروزی و با موفقیت و «سَلَامَةَ الصِّرَاطِ» سلامت از مرصادم سالم رد شن. چون: «إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَادِ». من اولاً توضیح بدم بینندگان عزیز: فوض تو قرآن زیاد آمده، فکر می‌کنم با سه تا پسوند هم آمده: فوز کبیر، فوز عظیم، فوز مبین. فوز و فلاح فرق می‌کنه. فوز یعنی رسیدن به نتیجه. اگر شما یک چاهی رو شروع کردید کندن، این فلاحه یعنی دارید می‌رید به طرف اینکه این به آب بره، اما اگر آب زد بالا، می‌شه فوض. لذا فوز چیزیه که انسان موانع رو کلاً بزنه کنار. فلاح تو مسیر بودنه، اما فوض رسیدنه. لذا در کتاب‌ها معنا شده است که از «ظَفَرٍ بِالْخَیْرِ» فوز یعنی پیروزی با خیر. لذا فائز از مفلح بالاتره.

ما در قرآن کریم آیاتی داریم که خدا عوامل فوض رو می‌شمره، می‌گه هرکی می‌خواد فائز بشه یعنی برسه نتیجه بگیره، هیچ مانعی هم جلوش نباشه. ببینید، یک وقتی یک دانشجویی الان کنکور به هر حال می‌دن، دانشجوها یک وقت یک دانشجویی، یک دانش‌آموزی می‌ره کلاس کنکور، می‌ره تست می‌زنه، این داره تلاش می‌کنه، تو مسیره. بعد امتحان می‌ده، نتایج می‌بینه، انتخاب رشته می‌کنه، اینا رو نمی‌گیم فوز، این تو مسیر. اما یک وقت اعلام می‌شه شما دانشجوی دانشگاه فلانی در فلان رشته‌ای که مطلوبت بوده قبول شدی، این می‌شه فوز. فوز پس رسیدن به...

لذا فوزالمعاد یعنی اینکه انسان در قیامت دیگه برسه به بهشت، برسه به نعمت، برسه به شفاعت، دیگه خلاصه اون نمره اصلی رو کسب کنید. حالا سؤال: عوامل فوض چیه؟ من چند تاشو بگم از قرآن:

۱. «اللَّهُ وَ رَسُولُهُ» فقد فاز فوزاً عظیماً. اینجا اومده فوز عظیم، بله. هر کسی از خدا و پیغمبر اطاعت کنه، فوز عظیم. مشکل اصلی ما همینه که خیلیامون از خدا و پیغمبر اطاعت نمی‌کنیم، از خودمون اطاعت می‌کنیم. اگر مردم از پیغمبر اطاعت می‌کردن، امیرالمومنین در جای خودش بود. اگر مردم از پیغمبر اطاعت می‌کردن، سر امام حسین بالای نیزه نمی‌رفت، چون این همه سفارش کرده بود، بله. اگر مردم از پیغمبر اطاعت می‌کردند، نباید حضرت زهرا آسیب می‌دید.

۲. «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» هر کسی ایمان و عمل صالح داشته باشه، «لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ذَلِکَ الْفَوْزُ الْکَبِیرُ» اینجا می‌گه فوز کبیر. سه تا: کبیر، مبین و عظیم. عظیم! احس. کسی که ایمان و عمل صالح... پس یک راه فوض: اطاعت از خدا و پیغمبر، اینا مکمل همه‌ها. یک راه هم عبارت است از ایمان و عمل صالح.

آیه دیگر که باز اونم می‌گه فوز عظیم، می‌گه فوز عظیم. این آیه‌ای است که راجع به شهداست: سوره توبه، آیه ۱۱۱: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوَالَهُمْ» یکی از مصادیق این آیه رهبر عزیز ما هم انفسهم هم اموالهم... مال که زیر بمب از بین رفت، جانم فدا شد، اولادم رفت. پس اگر کسی... البته می‌دونید که آقا یک وقتی می‌فرمودند که اون مرگ تاجرانه، می‌فرمودند که ما اگر شهید شدیم – حالا این تعبیر مال منه – البته یک جورایی اون کسی که از ما خریده، ما سود کردیم، اون چیزی گیرش نیامده. یک بدن فاسد شدنی، فانی، غیر ماندگار دادیم به خدا، بهشت گرفتیم. خیلی هنر! حیات جاوید که خیلی هنره. یعنی شهادت تجارت پرسودیه.

لذا ایشون می‌فرمودند که اگر من فکر اینو بکنم که روزی با تصادف یا با تب یا با بیماری از دنیا رفتن، قلبم به درد میاد. یکی از خاطراتشون که حالا آدرس اینم می‌دم، خب چند جا گفتم اینجا می‌گم شما هم بذارید اینو تو کانال، حتماً آدرس جالبی. حالا عرض می‌کنم، چشم. ایشون تو اون آدرسی که حالا خواهم داد می‌فرمایند که من از امام اجازه گرفتم برم جبهه، یک کلاشینکف برداشتم و لباس پوشیدم و قرار شد با شهید چمران بریم. آمدم خانه پیش همسرم، بچه‌هام خب کوچیک بودن، بعضی‌اشونم هنوز نداشته. آقا خداحافظی کردم و گفتم می‌خوام برم. ایشون می‌گه خانم من همه جا همراه بود، یادم نمیاد جایی با من مخالفت کرده باشه تو این همه حوادثی که آقا داشته، زندان و تبعید و بله. گفتن که برو. گفتم که ایشون فرمودند. فرمودند که من وقتی نگاه کردم به ایشون و به خانه کوچیکی که داشتیم و به بچه‌ها، دیگه مطمئن شدم آخرین نگاه و آخرین خداحافظی‌ست و با همین حس از کوچه آمدم بیرون که من می‌رم و شهید... ببین از کی انتظار می‌کشیده؟ عجب! کی انتظار؟ بله.

یک کتاب صوتی است، کتاب‌های صوتی کتابایی رو می‌گن که می‌خونه یک نفر گوینده خونده، به نام ۴۴ ویژگی رهبر شهید، بله. خیلی آقای ملایی گوش کردنی‌ست. شما هم توصیه می‌کنم اینو. ۴۴ ویژگی رهبر شهید، ۱۲ فصل، ۱۶۰ دقیقه‌شو گوش بدم، همه رو گوش دادم، نمی‌شه خاموش کنید از بس زیباست. ۴۴ ویژگی ایشون، خاطراتی می‌گه که من هنوز بعضی شاید صدا و سیما نشنیدم، هنوز نشنیده.

خب پس یک راه فوض شهادته، یک راه فوض ایمان و عمل صالحه، یک راه فوض اطاعت از خدا و پیغمبره. باز توی منابع روایی ما این اشاره شده است که اگر کسی با اهل بیت، توی جامعه کبیر هم داریم دیگه، کسی با شما اهل بیت باشه، فائز می‌شه. إن‌شاءالله خدا قسمت کنه بریم کربلا، الهی پایین پا، اون جایی که شهدا دفن شدن، می‌گیم:
فُزْتُمْ وَاللَّهِ، فُزْتُمْ وَاللَّهِ، فُزْتُمْ وَاللَّهِ سه بار، رسیدیم، رسیدید، رسیدید.
و «یَا لَیْتَنِی...» این آیه پایین پای امام حسین، قسمت علی اکبر علیه السلام نوشته شده: «کُنْتُ مَعَکُمْ فَأَفُوزَ فَوْزًا عَظِیمًا.»

خب حالا امام سجاد به خدا عرض می‌کند: خدایا به من توفیق بده فوض معاد رو بده که معاد برای من در واقع رسیدن... می‌گه اونجا می‌رم دغدغه نداشته باشم، حالا تازه اونجا وایسم جواب بدم حساب، نه برنده بشم. دیگه اونجا روز جایزه باشه. خیلی مهمه. فوزالمعاد یعنی در معاد انسان به ظفر و پیروزی برسونه.

اما نکته دوم، اینم جالبه. امام خدا عرض می‌کند که خدایا به من توفیق بده «سَلَامَةَ الْمَرْصَادِ». ما یک صراط داریم بینندگان عزیز، یک مرصاد. صراط عمومیه، ممکنه از نماز سؤال بشه، از روزه سؤال بشه، از ولایت سؤال بشه. اما مرصاد ویژه حق الناس. امام داره می‌گه خدایا یک کار کن من اونجا – امام سجاد بالاخره امام، حجت خداست، معصومه – یک کاری کن من گیر مرصاد، گیر حق الناس نباشم. من روایتشو بخونم. روایت اینه، فرمودند که بله آوردم اینجا حدیثشو. فرمودند که مرصاد قنطره‌ای‌ست، یک پلی‌ست که «لَا یَجُوزُهَا أَحَدٌ بِمَظْلَمَةِ أَحَدٍ» هر کسی که در اونجا حق‌الناسی به گردنش باشه، عبور نخواهد کرد. «الْمِرْصَادُ قَنْطَرَةٌ عَلَی الصِّرَاطِ، لَا یَجُوزُهَا عَبْدٌ بِمَظْلَمَةِ عَبْدٍ.» لذا خیلی مواظب باشیم حق الناس به گردنمون نیاد.

من یک چیزی رو یادداشت کردم اینجا اگر پیداش کنم در ارتباط غصب. آقا اینجا من زمین دارم می‌سازم، یک کمی بیام تو زندان همسایه، بله. یا با آب غصبی وضو بگیرم، یا مثلاً لباس غصبی. پس غصب یک مقدار مصداق حق الناسه. این ساختمون‌سازی‌ها، اینا که کارهای عمرانی، حواسشون خیلی جمع باشه. خدا از ذره‌ای از غصب نمی‌گذره. آدم غاصب در مرصاد یقه‌شو می‌گیرن. بزرگ‌ترین قصر و صهیونیست‌های ملعون کردن که از مردم فلسطین خونه‌هاشونو گرفتن، آدماشونم کشتن.

عرض می‌کنم که جسارتم می‌کنن... مثال دیگر حق‌الناس: کم‌فروشی‌ست. من به شما یک کیلو رو ۹۰۰ گرم بدم، یا جواب بدم قیامت. این مرصاد، اینا گل‌هایی که تو مرصاد بیان سراغشون. مثال دیگر حق الناس: قشر با مردمه. من برنج ایرانی و خارجی قاطی کنم، به شما به اسم برنج ایرانی بدم، کالای مرغوب و نامرغوب قاطی کنم. یک وقت می‌گم ببینم قاطی‌ها اشکال نداره، یک وقت می‌گم نه، به پول مرغوب بگیرم اما نامرغوب بدم. اینم حق الناس.

مثال دیگر حق الناس: خمس و زکاته. الان فصل خرما نزدیکه، فصل گندم و جو که تمام شد، ۴ تا از غلات زکات داره واجب مسلمه، بله. جو و گندم و خرما و کشمش. خمس هم واجبه. حیواناتم زکات داره: شتر، گاو، گوسفند. اگر کسی اینا رو نده، مرصاد جلوشو می‌گیرن. این که دیگه خیلی سخته، چون حق سادات و امام و خیلی اینا توشه.

عرض می‌کنم حق همسر حق الناسه. دختر مردم شما آوردید تو خانه، یک حقوقی داره، باید رعایت کنیم، آزار ندی، با زبانت نادیده نگیری حقوقش رو. حق همسرم می‌شه حق‌الناس. حق کارگر: الان کارگر دارند، کارفرماها. درسته حالا شما جنس گران شده، بازار نچرخیده، جنستون مونده، بالاخره این کارگر زن و بچه داره. حق کارگر حق الناسه.

خیلی مثال‌های زیادی داره. حالا من نمی‌دونم چقدر فرصت داریم. یک چند تا مثال: خیابان ماشین پارک می‌کنه، ۵۰ تا ماشین یک مرتبه اسیر می‌کنه. وای که چقدر مبتلا! بوق می‌زنه، مردم رو آزار می‌ده، می‌زنه به ماشین و می‌ره، آینه رو می‌شکنه و می‌ره. خب این می‌ره با چقدر نمی‌دونم عوض می‌کنه، ولی تو قیامت چه‌جوری جواب اینو می‌خوای بدی؟ حق‌الناس تو ساختمون‌سازی، مگه بنایی دارن مواظب باشن. حق‌الناس تو حق شریک. من و آقای ملایی تو این باغ شریکیم، خب بدون اجازه شما برم میوه‌ها رو بچینم، حق‌الناسه. بدون اجازه شما مثلاً برداشت بیشتری بکنم، حق‌الناس.

حق الناس توی اجیر: این جالبه. کارگر آوردم، خب ماه رمضونو کار ندارم. الان آره، این کارگر روزه استیجاری هم گرفته، نمی‌تونه کار کنه، حق الناسه. چون من کار به این دادم کار کنه، اما به خاطر روزه توان... هستم، لذا تو رساله‌ها هست اگر اجیری به خاطر روزه گرفتن یعنی کارگری، ضعف توی کارش پیدا می‌شه، روزه مستحبی عرض می‌کنم، نمی‌تونه کارو قبول کنه، کارگر مدیون می‌شه.

حق‌الناس تو ادارات: آیا ساعتی که می‌زنم درسته، یا ساعت خروج می‌زنم، می‌رم کار شخصی؟ ساعت خروج نمی‌زنم، می‌رم کار شخصی، خیلی خیلی مشکله، خیلی مشکله، بله.

حق الناس توی حمل بار: یعنی چی؟ حالا مثالش اینه: مثلاً من ماشین از شما گرفتم از آژانس، برم باهاش پنج نفر، چهار نفر بریم مسافرت، بعد اساس خونه م رو جابه‌جا کنم، این حق‌الناسه. ماشین مسافری باشه، بار جابه‌جا کنم.

برای سه نفر ما ماشین کرایه کردیم، ۵ نفر ببریم. برای دو نفر خانه اجاره کردیم، دو نفر شبا اضافه... اینا رو همه تعارف نداره، تعارف نداره. آدم گیره و خیلی هم باید امانت. گرفتم گفتم آقا این مثلاً فرض کنید که امانه جاروبرقی امانت بده، عاریه گرفتم، می‌خوام یک اتاق باهاش جارو کنم، کل مسجد رو جارو کردم، کل حسینیه رو، اینا حق‌الناسه.

امام سجاد از خدا دو چیز خواست: فوض معاد، سلامت مرصاد. خیلی عزیزان بیننده مواظب باشید اگر حق‌النسی سراغ دارید به گردنتون بپردازید. اگر سراغ نمی‌دونید کیه، رد مظالم بدید. و مواظب باشید آبروی مردمم حق‌الناسه، آبروی کسی... اینم مهمه. عرضم مهمه. من اگر وقت بود ۱۰۰ مورد مثال می‌زدم، حالا اگر خب همین‌اش کافیه یک جورایی.

این‌ها... من یک روزی حاج آقای رفیعی... حاشیه شهر قم، محدوده شهر مسکونی دیگه نبود، یک جوی آبی بود که این آب می‌رفت برای زمین‌های کشاورزی. من خودم وایسادم چند لحظه‌ای برای یک کاری، چند تا ماشینم با فاصله مثلاً چهار پنج متر وایساده بودن، یک سطل هم برداشته بودن و ماشیناشونو می‌شستن و همون لحظه دیدم یک روحانی محترم خیلی آرامی اومد، با خیلی زبان محترمانه‌ای به یکی از اینا گفت: آقا این ماشینتو می‌شوری، این آب می‌ره سر زمین کشاورزی‌ها. گفت خب بره حاج آقا. گفت خب نه، این آب برای اون بنده خداست، کم می‌شه دیگه، کم می‌شه دیگه. ۵ تا سطل، ۱۰ تا سطل شما، ۱۰ تا اون یکی... چقدر؟ مگه آب می‌شه حالا ما یک ماشین یک ذره شستیم؟ این دین بزرگ! یک دانه... ببینید یک چیزی به شما عرض کنم: بعضی از امور مالیت نداره، خب یعنی مثلاً یک سطل آب، بگی می‌گه چقدر پولشه؟ یک دونه گندم، یک دونه تخمه من از مغازه شما برمی‌دارم، نمی‌شه حساب. خودش می‌گه بخور امتحان کن. اما اگر بدون اجازه یک دونه تخمه، یک دونه گندم من مالیت نداره، ولی من از نظر قصر... لذا اون یک سطل آبیه وضو... بله، آقا این آب داره می‌ره، موضوع. لذا من یک وقتی یادمه که مثلاً منزل یک خورده فشار آب و اینا کم بود، زنگ زدم دفتر یکی از مراجع. گفتم آقا این آب کمه. فرمودن که باید منبع بذارید که آب بیاد توی منبع و به اصطلاح مستقیم از کنتور. اگر قرار شه این آب رو بگیره، موجب می‌شه بقیه همسایه‌ها چی بشن، اذیت بشن. منبع که باشه، نه، منبع پر می‌شه، از منبع ذخیره. اون مرجع بزرگوار دفترش گفت ما خودمونم اینجا منبع داریم، بله.

و خلاف مقررات دولت... می‌دونید که این قصه راجع به برقم هست. آقا من متوجه شدم این کنتور آب ما سوخته، کار نمی‌کنه، مثلاً سه ماه چهار ماه اصلاً نمی‌ندازه. کنتور نمیان ببینن که من باید اطلاع بدم.

در خصوص برق‌هایی که گاهی از گرفته می‌شه، همینجا یک چیزی هم حالا یادم اومد بگم، شایدم بر بخوره به یک عده‌ای، إن‌شاءالله بر نخوره. یک اقدام خوبی شد، ظاهراً الان هم اینطوره: برق مساجد و اینها رایگان شد. حالا همه جا نه، ولی ظاهراً یک بخش عمده. چرا رایگان؟ این‌جور مواردی که حالا دولت میاد یک تسهیلی می‌ده، می‌گه آقا این مسجد مثلاً برقش رایگان. عزیزان احتیاط کنن، یعنی مثلاً حالا پنج ساعت، چهار ساعت بعد نماز، یک وقت این لامپ روشن نباشه، این کولر روشن نباشه. بدونن کشور دچار آسیب... به همین شما دیروز جنوب بودید، بالاخره گرمای اونجا رو دیدید. من دیدم یک وزیر نیرو گفته بود: آقا یک ساعت کولرها رو خاموش کنید. ما خلاصه صراط باریکه، مرصادم سخته. حواسمون جمع باشه.

بسیار خوب، متشکرم از شما عزیزانی که همراه ما هستید. محضر صفحه ۲۶۸ قرآن کریم مشرف هستیم، سوره مبارکه نحل رو داریم تلاوت می‌کنیم، آیات تقریباً آغازینش هستیم. با یک صلوات ثوابش را تقدیم کنیم محضر دردانه اباعبدالله حضرت رقیه علیه السلام، زهرای ۱۴ ماهه امام شهیدمون، دختر بچه‌ها و پسر بچه‌های مدرسه میناب و صلوات بفرستیم. صفحه268 قرآن کریم

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ

ملایی:
حاج آقای رفیعی، چند تا دعا بفرمایید ما و بیننده‌ها آمین.

حجت الاسلام رفیعی:
صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِاللَّهِ... صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِاللَّهِ... صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِاللَّهِ.

خدایا کشور ما در شرایط سختی قرار داره، آسیب وارد می‌کنند، دشمنان تهدید می‌کنند، بدعهدی می‌کنند. نخستین دعای ما این است که منجی عالم بشریت حجت بن الحسن رو به فریاد ما برسان، الهی آمین. در ظهور با برکت این مصلح کل تعجیل بفرما. امام زمان رو هر کجا هست به سلامت بدار، الهی آمین. نگاه لطفشو شامل ملت ما، ملت مظلوم لبنان، یمن، غزه بگردان. خدایا به آبروی امام زمان آبروی ما رو حفظ کن. به برکت امام زمان به کشور ما برکت عنایت بفرما. روح رهبر شهید ما و خاندانش رو متنعم از نعمت عالم بهشت و برزخ بگردان. خدایا رهبر عزیزمون رو سلامت و طول عمر عنایت بفرما. شر دشمنان صهیونیست‌ها به خودشون برگردان. صبر به خانواده شهدا عنایت بفرما. همه این عزیزانی هم که تو حوادث اخیر، جنگ ۴۰ روزه، قبلش مجروح شدن، بیمار بودند و همچنین بیماران بستری، لباس عافیت بپوشان، الهی آمین.

ملایی:
إن‌شاءالله که خدا به همه ما توفیق عنایت بفرماید، آمین. خیلی ممنونم حاج آقا، موفق باشید. خدایا اساتید ما رو حاج آقای رفیعی و سایر عزیزان که محضرشون هستیم برای ما حفظ بفرما. التماس دعا دارم. شنبه دیگه اگر عمری باشه و سعادت، من خدمت شما دوباره خواهم بود إن‌شاءالله.