به رسم برنامههای سمت خدا توی این ماه که هر وقت خدمتتون رسیدم سلامی خواهیم داد محضر ارباب بیکفن و بعد برنامه رو آغاز خواهیم کرد. و میخوام بگم قبلش که نیت بکنیم در این سلامی که عرض میکنیم إنشاءالله دست ادب به سینه میگیریم و سلام میدیم، امام شهیدمون رو شریک کنیم، فرزندان ایشون و شهدای از خانواده ایشون رو شریک کنیم، هرچ که آقای ما خودشون خانوادگی زائر کربلا شدن. و به قول میگفتش که آقا دههها شاید بارها دعوت شده باشند برای زیارت، احتمالاً چندین بار خواستن از ایشون که مثلاً مشرف بشن کربلا اما شاید هیچ موقع محذورات و شرایط اجازه نداده. من یک استحسانی خودم کردم دیشب بعد از صحبتهای جناب مصطفی و سید علی آقای خمینی توی شبستان امام خمینی که گفت یک روزی گفتیم آقا بیا گفت محصوراتی هست. من خودم استحسانم این بود که آقا دوست داشته خانوادگی مشرف بشه، نمیخواسته تنهایی بره، با خانواده رفت. در عین حال هممون الان نیت میکنیم سلام بدیم و بریم برای برنامه.
إنشاءالله:
السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِاللَّهِ وَ عَلَی الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ، عَلَیْکَ مِنِّی سَلَامُ اللَّهِ أَبَدًا مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَارُ، وَ لَا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیَارَتِکُمْ. السَّلَامُ عَلَی الْحُسَیْنِ وَ عَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَی أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَی أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ.
خیلی خوش اومدید به این هفته، به این شنبه و به محضر حاج آقای عابدینی عزیز. آقا سلام علیکم و رَحْمَةُ اللَّهِ، ارادتمندم. تلاش شما و مساعی شما هم در این روزها قبول باشه الهی و با تسلیت دوباره.
حجت الاسلام عابدینی:
سلام علیکم و رَحْمَةُ اللَّهِ و عرض سلام و ادب و احترام و قبول عزاداریها برای همه ملت عزیز ایران و همچنین عزاداران دیگری که در عراق و جاهای دیگر و کشورهای دیگر، ما همه عزادار آقای شهیدمون بودند و ارادتشون رو و اون تعلماتشون رو ابراز کردند و شرکت کردند و یک امت یکپارچهای رو شکل دادند که خدای سبحان رحمتش رو برای این امت بزرگ در هر کجای عالم که بودن إنشاءالله بیش از گذشته نازل بفرماید، الهی آمین.
در خدمت شما هستیم حاج آقا.
ملایی:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ. دعای سلامتی امام زمان عَجَّلَ اللَّهُ تَعَالَی فَرَجَهُ الشَّرِیفَ رو میخونیم و از خدای سبحان میخواهیم که به قلب حضرت سلامتی کامل عنایت بکند که سلامتی قلب ایشون سلامتی امت است. این امت درد کشیده، متألم، حماسی و منتقم. این امت منتقم که تعیینکننده درد قلبهای این امت با گرفتن مراتب انتقامشون به خصوص از دشمنان تسکین پیدا میکنه. إنشاءالله به برکت این دعا تسکین دلها با انتقام از دشمنان هم محقق بشود، إنشاءالله الهی آمین.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ:
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَی آبَائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیًّا وَ حَافِظًا وَ قَائِدًا وَ نَاصِرًا وَ دَلِیلًا وَ عَیْنًا، حَتَّی تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعًا وَ تُمَتِّعَهُ فِیهَا طَوِیلًا.
إنْشاءالله اطاعت حضرت ولی عصر همه عالم و دلهای ما رو فرا بگیرد و در این اطاعت دائم باشیم، إنْشاءالله الهی آمین.
خب، یک حماسه عظیمی شکل گرفته که راجع بهش الحمدلله گفتگوها زیاد شده و تقدیرات بسیار شده. جای خالی اماممون که امام شهیدمون که از این حماسه عظیم مردم همیشه بعد از حماسه تشکر میکردند، جای خالی ایشون هست. الحمدلله رهبر عزیزمون حتماً در خلاصه فرمایشاتی که و پیامهایی که خواهند داشت، همون سیره رو دارند و اون قدردانی لایق رو ایشون خواهد کرد. اما ما لایق قدردانی نیستیم. ولی همین قدر که یک عظمت بینهایتی رو که هنوز ما خودمون نمیدونیم چی شده و چه کرده، اما شاید دشمنان ما بهتر از ما درک میکنند چون دردش به اونها میرسد و چون دردش رو احساس میکنند بهتر و زودتر درک میکنند. ما چون خودمون داخل این فضا هستیم و این عظمت و دریای حماسه و رشد رو درک نمیکنیم کامل، چون درونش قرار گرفتیم، مثل ماهی درون آبیم. ولی اونها میفهمند این اقیانوس و سیلاب و موج و طوفان چه کرده با اونها و چگونه خانمان اونها رو ریشهکن داره میکنه، میبینند که چه طوفانی به سمتشون داره میاد. إنشاءالله خود خدای سبحان ما رو قدردان این نعمت عظیمی که شاکریت بود نسبت به ولی الهی که خدای سبحان قرار داده بود، این عظمت شاکریت بود.
حالا عرض خواهیم کرد که نقش شهید چه اثری دارد به طوری که دشمن را پشیمان میکند از اینکه این کار را کرده. که اگر تکرار شود و فرصتی دوباره برای اینکه برگردد به عقب پیدا کند، هوس چنین کاری رو نخواهد کرد. علتش هم این است نتیجهای که محقق شد، این نتیجه اگر إنشاءالله تثبیت بشه به مراتب ضررش برای او از بودن آقای شهید ما حتماً بیشتر ضررش برای اونهاست. و به همین جهت اینها باید کاری کنیم که اصلاً توهم این ترورها از سرش بیرون شود. یکی در جلوگیری، یکی پس از اینکه اگر واقع میشود، همون وعدههای الهی که چه آثاری بر این واقع میشود که دشمن از این پشیمان شود. یک بازدارندگی قبل رو میطلبد، یک بازدارندگی این است که بر فرضی که اگر تونست کاری بکند، باز پشیمان شود که چرا این کار را کردند. این هم خود یک سنت الهی است. حالا إنشاءالله این سنت الهی رو عرض خواهیم کرد.
إنشاءالله یک نکته دقیقی که به عنوان اون نقطه شروع بحث باید ببینیم: تاریخ هر ملتی مطابق عظمت فکر اون ملت ماندگار میشه. ببینید تاریخها که رقم میخوره و میماند و تأثیرگذار میشه، مطابق فکر اون ملتها باقی میماند. چرا جریان امام حسین علیه السلام باقی ماند؟ به خاطر اون عظمت فکری بود که در اون نهضت و قیام بود. و چرا جریان بنی امیه فقط یک افسانه و تاریخ شد و ماند در صفحات کتابها و آثاری از اون نماند؟ چون فکرش در حد یک دنیایی بود که اون دنیا در حقیقت تمام شد، از بین رفت. پس تاریخ هر ملتی، امت جمعی، به مقدار اون فکر باقی میماند که اون قوام اون ملت رو شکل داده. اونوقت این گاهی وجدان بشریته، وجدان بشریت یعنی وقتی برای هر کسی گفته میشود، او احساس میکند که این عظمت رو ادراک میکند، براش محسوس، ملموس میشه، در حد وجدان بشریت قابل توسعه است. اما گاهی فوق وجدان بشریته، نه غیر وجدان بشریت، فوق وجدان بشریته. گره میخورد به خدا که وجدان بشریت هم یک جلوهای از اوست. که این تاریخی که گره میخورد به خدا و فطرت مطلق، که این حقیقت بقااش با اون مقدار گره خوردن به خدا بقا پیدا میکند و ماندگار میشود و تأثیرگذار میشود.
ببینید اگر این باور را کردیم، اون موقع انقلاب اسلامی که یک حقیقت گره خورده به قیام امام حسین علیه السلام است و قیام امام حسین علیه السلام یک حقیقت گره خورده مطلق به خداست، «ثَارَ اللَّهِ»، ثار خدا و خون خدا شده. در عظمت گره خوردن به خدا، چیزی به این ظهور و بروز در عالم محقق نشد. ظهور و بروز بله، پیغمبر اکرم هم همینجور به خدا گره خورده، امیرالمومنین هم همینجور گره خورده و همه حضرات معصومین و با شئون و ظهوراتشون در انبیا گرامی قبل از اسلام. اما ظهور و بروز گره خوردن یک چیز است، ظهور و بروز این گره خوردن هم در بین مردم یک مسئله است که جریان امام حسین علیه السلام این ظهور و بروزی بود که بینظیر بود و نظیر نداشت. که جریان امت پیغمبر هم با گره خوردن به جریان امام حسین علیه السلام اون ظهور و بروز گره خوردن به خدا را پیدا میکند.
خب، این جریان هر چیزی به امام حسین بیشتر گره بخوره، بقا و عظمت و تأثیرش بالاتر میشه. به همین جهت پرچم امام زمان عَجَّلَ اللَّهُ تَعَالَی فَرَجَهُ الشَّرِیفَ هم «یَا لَثَارَاتِ الْحُسَیْنِ» است، گره میخوره به امام حسین علیه السلام تا در ظهور و بروز چی بشه؟ همون قدرت و الهییت را پیدا بکند. این نکته مهمی است که اگر فرهنگی گره خورد به خدا، اونم در ظهور و بروزش به این شدت شد، این بقا پیدا میکند و تأثیرگذار میشود.
خب اگر این باور را کردیم، انقلاب اسلامی در مراتب مختلفش ببینید: تو جریان جنگ تحمیلی اول گره خورد به امام حسین علیه السلام. چون ما تو تمام جبهههامون وقتی که میرفتیم مینوشتیم: «تا کربلا مثلاً چند کیلومتر، جان نثار الحسین». اصلاً اینا راه راه کربلا بود. جنگ که اونها نادانی کردن شروع کردن و همه عالم هم پشتش ایستادند، اما مردم ما فکر میکردند دارن به سمت امام حسین میرن و این فکر و قوام این فکر باعث شد هیچ مانعی هرچ بزرگ که همه به اصطلاح قدرتهای شر عالم با هم اجتماع کردن، شرق و غرب در مقابل این حرکت به سوی امام حسین علیه السلام دوام نیاورد. یعنی مردم اینجوری تو ذهنشون بود که ما رسالتی داریم برای باز کردن راه کربلا داریم میریم، بپیوندیم به امام حسین علیه السلام، «یَا لَیْتَنَا کُنَّا مَعَکَ» رو داریم محقق میکنیم. که این خیلی در شور و هیجان و ایثار و شهادتطلبی و قدرتمندی و اقتدار جبهه حق افزود. این خیلی کار عظیمی ازش آمد. شاید مثلاً تو تحلیل ابتدا اونا خودشون نمیفهمیدند، اما الان میفهمند یعنی چی که چرا ملت با اون فشارها و تحریمها و محاصرهها چطور تونست؟ چون گره خورد به جریان امام حسین علیه السلام و این جریان اقتدار ایجاد میکند، قدرت رو چندین برابر میکند، غیر قابل وصف میکند.
لذا دیدم جریان دفاع از حرم همینجور شد. همه نقشههای اونها به هم خورد با جریان اینکه تبدیل شد جریان عراق و سوریه با داعش، با تدبیر شهید سلیمانی عزیز ما و مقام معظم رهبری شهید ما به اینکه شد دفاع از حرم، شد دفاع از حرم حضرت زینب سلام الله علیها. همین یک دفعه چیکار کرد؟ کار رو اصلاً مغلوبه کرد. تمام در حقیقت نیروهای عراق و ایران و افغانستان و پاکستان و نمیدونم همه کشورهای مختلف، سوریه و همه اینها یک دفعه یکپارچه شدند. اصلاً مرزها و جغرافیاها و نمیدونم همه اینا کنار رفت، یکپارچه شدن در دفاع از حرم، یک اقتدار ایجاد کرد. این اقتدار و عظمت چون برگشت به اون فرهنگ، برگشت به اون قوام به اصطلاح این امت که برمیگشت به یک نگاه تفکری.
خب این یک نکته که بقای هر امتی به اون تفکر حاکمشه که اون تفکر حاکم فقط یک امر ذهنی نیست، یک اندیشه در میدان، یک تفکر محسوس که این خیلی مهمه. نه فقط یعنی یک فیلسوف اینجا نقشگذار و تأثیرگذار نیست، یک امام تأثیرگذار است. فیلسوفان فرهنگهای نظری رو به اصطلاح مینویسند، اما اون امامان هستند که هم مینویسند هم میبرند و میرسانند، راهبری، پدری، ایثار الی المطلوب دارند. لذا جایی که شهید قیام میکند، رزمنده به پا میخیزد و یکپارچه میشوند، این کار امام است، کار فیلسوف این کار نیست. فیلسوف این قدرت را ندارد، میتونه فکر رو بگه، اما او سرده، مزاج اون مزاج گرم در اونجایی است که امام است که حرکت ایجاد میکند. رفتن، ریخته شدن خونها حرارت ایجاد میکند، فعالیت را رهبر و امام ایجاد و میرساند.
این جریان خیلی زیباست. اونوقت دنبال این هر چقدر این امام توسعه وجود پیدا میکند، مثل روحی میشود که مردم میشوند بدنش. تعبیر روایت یعنی تو حرکت امام و اون ولی جامعه روحی میشود که اطاعتپذیری. چون بدن انسان نسبت به انسان تابع محض است. من اراده کنم دستم بیاد بالا، میاد. یعنی دست دیگه نمیگه که تو بگو حالا من فکر کنم بیام یا نیام. نه، تا امام میگه دست میاد. تا اون روح من طلب میکند دست میاد بالا. اصلاً این بدن تابع نفس بودنش قدرت بدنه، یک جور «کُنْ فَیَکُونِ» است، اصلاً إنشاء ایجاد و این تحقق اطاعته. در عالم همون چیزی که خدای سبحان اراده میکند محقق میشود. در اینجا هم در حیطه بدن انسانها اراده میکنند، بدن اطاعت میکند، محقق میشود. اونوقت تو یک اجتماع، جامعه نقش امام نسبت به جامعه به این سمت میره. عالمانه نه مقلدانه، نه بدون علم که مردم عالمانه میپذیرند، با علم میپذیرند، به این نتیجه میرسند که کمالشون در این است که تا او میگوید اطاعت کند. این نقش گفتن و اطاعت کردن، قدرت ایجاد میکند، یکپارچگی ایجاد میکند. یک بدن ببینید بدن واحد این است که همه اعضا و جوارح تابع محض اون نظام نفس باشند، لذا وحدت بدن میشود. لذا تو حرکت که داره انسان میره، میدود، میایستد، پله بالا میرود، پله پایین میاد، ببینید چقدر این تعادل ایجاد کردن تو تمام به اصطلاح اعضا و جوارح سخته. اینایی که تو این به اصطلاح ربات درست میکنند میدونند که اگر یک ربات بخواد از پله بالا بره تعادل چقدر سخته، چقدر محاسبه میخواد. اگر بخواد روی پله بدود، حالا اگر بچهها رو دیدید روی این پلهها میدوند، گاهی کأنه اصلاً از سرعت این پلهها را طی میکنند، مثل ملخ زدن گاهی میرن. ببینید اینا میدونید چقدر محاسبه میخواد. اون وقت تو جامعه همه حرکات، دیدنی و شدنی است، ابتلائات جامعه، روابط جامعه خیلی پیچیده است. این وحدت برای این بدن که یکپارچه بشه و هماهنگ باشه با اون روح محقق میشه با اون ولی جامعه، این وحدت ایجاد میشود.
لذا اون ولی هر قدر تو این جامعه محبتش بیشتر باشد، یعنی او دوست داشته باشد و اینها دوست داشته باشند او را، او دوست داشته باشد اینها رو و اینها دوست... رابطه خوبی بشود. لذا رابطه حبی است که اطاعت رو به اوج میرساند. رابطههای تکلیفی، رابطههای مأموریتی تکلیفی و سخت اون رو ایجاد نمیکنه. مثل که توی اداره رئیس اداره میگه، مأمور اون اداره هم مجبوره اطاعت کند، حقوقش در گرو اینه. این رابطه حبی نیست. اما رابطه بدن با نظام نفس ما حبی است، یعنی بدن با تمام میلش لذا به بهترین وجه سعی میکنه ادا بکند و انجام بدهد. اینا خیلی زیباست.
تو جامعه رابطه یک خورده بحث میخواد، حالا لطیفش میکنیم، سبکتر هم بشه. اما این مقدمه رو لازم داشت که جامعه وقتی اطاعتش حبی میشه، به محبت به ولی کار را انجام میده، به مقدار محبت این کار عمیق و تأثیرگذارتر میشود، باقی و ماندنیتر میشود. فقط در زمان خود اطاعت امر باقی نمیماند، به سعه این محبت باعث میشود نیت ولی محقق میشود. ولی چون تو دایره زمان و مکان تصمیمش نیست، چون گره خورده به خدا، چون او از تصمیمش محقق میشود، عمل جامعه هم به همین نسبت گره میخورد به خدا.
بپرسم الان ما شبها ۱۳۰ و اندی شب تو خیابانیم، تو میدانیم و توی میدان حضور داریم. من الان دارم میرم، نیتم اینه که آقا چون امام من فرموده و به محبت ولی فقیه زمان نائب امام زمان اینو هرچی میفرمایید شما منظور اینه که عمق پیدا کنه، اثربخشیش با شوق بیشتری میرم. چون میدونم ولی من این رو صلاح میداند و دوست داره و امر کرده. این تشییعها یک نمادی، این همه تشریعی با این همه وقتگذاری، حماسه عظیمی که ایجاد شد، وحدتی که شکل گرفت که حدود مثلاً ۴۰ میلیون تشییعکننده در سر مثلاً این پنج شهری که محقق شد، دو شهر در عراق و سه شهر، غیر از تجمعاتی که در کشورهای دیگه، جاهای دیگر و شهرهای دیگر خود ما محقق شد. ببینید این شوقی بودن بود. یعنی نه کسی امری کرده بود، نه کسی تکلیفی اینجا برای کسی کرده بود. اما مشتاقانه با تمام وجود مثل یک مغناطیسی که این مغناطیس و آهنربا جذب میکند همه رو. دیدید این برادهها وقتی در حوزه میدان مغناطیسی این آهنربا قرار میگیرند، چطور اونایی که جذب شدن با شوق چسبیدن به این و اونهایی هم که مانع دارند و جلوشون بسته است اما به سمت این کاملاً کشیده شدن هرچ مانع نمیگذاره بیان و امکان... ببینید این شوقه. این تصویر شوقی که در همه قلوب به سمت این جاهایی که این پیکرها حرکت میکردند بود، چه اونهایی که زیر پیکر بودند، چه اونهایی که دورتر از پیکر بودند، چه اونهایی که در شهرهای دیگری بودند، دلها همه به سمت این بود. این یک امر سادهای نیست. ممکنه یک کسی بیاد تماشا کنه ببینه چی شده، غیر از اونجایی است که دلباخته میاد ببینه چی شده. اونی که دل باخته میاد، اونی که عاشقانه میاد، او اصلاً بدن شده برای این روح و نفس. و این بدن شدن برای این روح و نفس فقط در این زمان و این لحظه و این ساعت و این روز نیست، این داره یک تاریخی را رقم میزند، یک تمدن و فرهنگی رو داره شکل میده که این باقی میماند. اثرش اثرش باقی میماند، فقط در این روز نیست که تمام شد، نه. یک تاریخی داره رقم میخورد. این تاریخ برای مومنان یا آثاری دارد، برای دشمنان یا آثاری دارد. تو دایره دشمنان، دشمنی اونها رو تشدید میکند چون میبینند این به اوج رسیده، بغضشون زیاده، بغضشون زیادتر میشود. اینا آقای شهید ما فرمودند که هر چقدر این رشد مومنان بیشتر شود، بغض دشمنان هم بیشتر میشود. حالا این بغض گاهی قدرت دارند اعمال کنند، گاهی هم قدرت پیدا نمیکنند چون رشد مومنان اینقدر زیادتر میشود از مرتبه بغض آنها فراتر میرود، پیدا مجال میخوان کاری بکنند، نمیتوانند. و این دایره داره الحمدلله به این سمت شکل میگیره. تا به حال اینها هی بغضهاشون اعمال کردن، اما داریم به این سمت میریم که این بغضها قدرت اعمال پیدا نکنه.
تا اینجا داشته باشیم بحث رو. یک نکته دیگری رو میخوایم به این ضمیمه بکنیم تا بعد بریم برسیم به احتمالاً مقدمه تازه. اینا دو تا رو به هم ضمیمه بکنیم إنشاءالله میرسیم.
ببینید تعبیری که در آیه شریفه هستش که: «وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ...» بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ:
وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدَاءَ
در اون آیه شهید و دنبالش، بعد بعد ادامه آیه بعد از فرازی میفرماید:
وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکَافِرِینَ
چهار مرحله را میشماره. تو مرحله اول که این دولتها و قدرتها و رفت و آمدها و جنگها و برخوردها پیش میاد. «وَ لِیَعْلَمَ» با واو شروع میکنه. تعبیر علامه طباطبایی و مفسرین زیباست، میگه خیلی فواید هست که نمیشه گفت، اما از اینجا شروع میکنیم. عطف به اونایی که نمیشه گفت. «وَ لِیَعْلَمَ» واو عاطفه است. اونا چیه؟ میگه چیزی ذکر نکرده، اما عطف به محذوفهایی است که نمیشه گفت. یعنی بدون خیلی چیز گفتنیاش است، نتایج گفتنیش ایناست. اون عطف به اوناییست که گفتنی نیست. اینم خیلی جالبه که یکهو میبینی «وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ» چرا «واو»؟ خب باید «لِیَعْلَمَ» وا نمیخواست. یعنی یک چیزایی رو فرمودنی نیست، اینجا نگفته اما هست، گفته بدانید هست ولی گفتنی نیست. از اینجا شما شروع کردیم، مثل این میمونه از وسط شروع کردیم، اولیهاش برای شما الان قابل گفتن نیست، میبینید مشهودتون میشه بعداً. ولی الان اونش گفتنی نیست، میتونید درکش بکنید. اینست. حالا این نکته جالبی تو قرآن مکرر استفاده شده و یک اصل قرآنی و تفسیریه.
بعد میفرماید اولیش: «وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا» مومنان از غیر مومنان جدا میشن. در این حینی که مومنان در این برخوردها و کارزارها از غیر مومنان جدا میشن. «وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدَاءَ» رو این من الان که از بین شما شهیدانی را انتخاب میکنیم، خدا انتخاب میکند. «یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدَاءَ» خدا انتخاب میکند از بین شما شهدا. شهدا مراتب دارد، مراتب. ما ببینید توی نظام انبیا، رسل اولواالعزم. ما انبیا داریم که اینها راهبران عالماند. بعد بین اینها ۳۱۳ تا رسول داریم که اینها پیامآوران ویژه بودند. بعد بین اینها پنج تا رسول اولواالعزم داریم که اینها دیگر رسولان هم از اینها خط میگرفتند. خب، تو شهدا همین نسبت هست. که ما تو شهیدان، شهیدان عمومی داریم که مثل انبیا هستند، نه مثل عموم مردم. اینا آمدن بالاتر، مثل انبیا هستند. یک شهیدانی رسولان هستند، یعنی اینا با یک باباند. رسولان یک باباند که ذیلشون انبیایی قرار میگیرند. بعد تو بین رسولان، رسولان اولواالعزم داریم که رسولان تحت به اصطلاح اون امهات اونها قرار میگیرند. بین شهدا هم ابوابی داریم که «بَابُ الْأَبْوَابِ» خب یعنی بابی هستند که ابوابی از اینها گشوده میشود. ما مثلاً در راس شهیدان سیدالشهدا علیه السلام است که باب کل است، درسته. اما تو تاریخ نگاه میکنیم باز میبینیم که تو بین شهیدانی که محقق میشن، تأثیرگذاری هر شهیدی به مقدار اون باب بودنش است. اونوقت این باب بودن تو نظام ظاهرش هم هست. ممکنه یک شهیدی اصلاً دیده نشود اما اثرش مثل انبیا و رسولان خفی. ما بعضی از انبیا، انبیا مست هستند یعنی خفی هستند، مردم نشناختن، ندیدن اما تأثیرشون بود. بعضی از انبیا مستعلن، آشکارند. این روایت یعنی بعضی از شهدا اثرشون خفیف است، مثل «صَدَقَةُ السِّرِّ تَدْفَعُ غَضَبَ الرَّبِّ» صدقه سر غضب رب رو برمیدارد. شهیدان خفی مأموریتی دارند، شهیدان علن مأموریتی را دارند. دقت اینا خیلی زیباست. در تعریفی که ما نگاه میکنیم، یک تفکر رو داره ترسیم میکنه. تو نظام شهدای ما هم اونوقت این شهیدانی که «بَابُ الْأَبْوَابِ» اند، میبینی خیلی مجموعهها ذیلش قرار میگیرد. اونوقت اینا افتخارشون به این میشه که مرتبط به این میشن، نه این زیرمجموعه بودن کوچیکشون بکنه، بزرگشون میکند.
لذا ببینید ما الان شهید سلیمانی را داشتیم که یکی از ابواب بزرگ شهادت بود که «یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدَاءَ» این یکی از ابواب بزرگ بود. شهید نصرالله رو داشتیم که یکی از ابواب بزرگ تأثیرگذار در شهادت بود. شهدای فرماندهان ما که هر کدام... شهید رئیسی در خدمتگزاری این خلاصه یکی از ابواب بزرگ خلاصه شهادت بود که خیلی ذیلش خدمتگزاران قرار میگیرند. تو این عرصه خدمت به مومنین که اینم خودش یک بابیست که مثل سرآمد خدمتگزاری اونجا داره.
خدا علم کرده، تعبیر خدا این است: «یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدَاءَ» ما پرچمهای برافراشته برای شما قرار میدهیم. شهید کسی نیست که کارش تمام شده، شهید کسی است که کارش به یک مرتبه بالاتری ارتقا پیدا کرده، کارگزاریش و تأثیرگذاریش میخواد بیشتر باشه، پرچمدار این کار میخواد بشه. یعنی تا به حال کارگزار بود، پرچمدار این کار علم بشه. خیلی زیبا میشه ها. افق ایجاد کند برای بقیه. نمیدونم میتونم ترسیم کنم یا نه. یک ارتقای رتبه، ارتقا رتبه کارگزاری به یک مرتبه پرچمدار، علمداری، علامت میشه برای بقیه، نورافکنی میشه که دیگران بدونند تو این مسیر چه جوری باید بروند. مثل جایگاهی که قمر منیر بنیهاشم، بله دیگه.
شهدا هر کدام همین. بعد الان آقای شهید ما، اونوقت همه شهدای ما تو هر جهتی و هر حیثی – تو هر حیثی یعنی شهید نصرالله ما، شهید سلیمانی ما، شهدای شهید رئیسی ما و شهدای فرماندهان عظیم ما و عرصههای مختلف شهادت ما – همه افتخارشون در دنیا به این بود که ذیل امام شهید بگنجند. خودشون رو تابع میدیدند. تو شهادت هم همینجوریست. یعنی همه اینها ذیل عرصه شهادت امام شهید میگنجند، شئون این امام میشوند، بدن برای اون امام میشوند. اینها شهدا بدن برای اون امام و لذا اون نفس و روح در اینها جاری و ساریست. اونوقت این شهدا روح برای ما میشوند. دقت بفرمایید: خود خودش بدن هستند برای امام، چون تابع محض بودند تا مرز جانفشانی رفتند، جلو اطاعتتا... لامر ولی تابعاً امر ولی. میدونیم چقدر شهید نصرالله غرق در اطاعت از خلاصه ولی بود. میدونیم شهید رئیسی چهجور تو این عرصه دوران ریاستجمهوری غرق در اطاعت بود. میدونیم شهید سلیمانی افتخارش چهجور به دیدن ولیش و اطاعت از او و از سرشار از غرور بود که تابع است. یعنی این نگاه شهدا هم به همین نسبت. اونوقت این پرچمداری میشه برای امت که امت ببینند اگر میخوان این حقیقت بدن بودن محقق بشه، این تابعیت باید دیده بشه. این مرتبه از تبعیت، بدن شدن برای ولی. چون گاهی ما یک حرف ولی به مذاقمون خوش میاد، او را دوست داریم. یک حرفش به مذاقمون خوش نمیاد، اونو کنار میذاریم، نمیبینیم. این بدن شدن نیست. این من در راس قرار گرفتم، ولی تابع من شده. چرا؟ چون اون حرف ولی رو که مطابق میل منه میپسندم. اما اگر کسی به اینجا رسید... اونجا چقدر تعبیر زیباست که در بعضی روایات میفرماید: خدایا اونجایی که خیر به من دادی، من شاکرم. اونجایم که بُز... چیزی رو منع کردی، شکرم بیشتره از تو. چون اینجاست که امتحان و ابتلاست که تو میدونی این برای من خیر در ندادنه، اما من به این راحتی نمیتونم بفهمم که این در ندادن خیر است.
فرصت داره تمام میشه. یکی دو دقیقه تا قبل از قرآن.
حاج آقا این نگاهی که شهید داره برای ما پرچم ایجاد میکند. این پرچمداری شهید برای ما از این به بعد با نگاه به آقای شهید ما یک راه دیگری رو پیدا میکند. لذا شهید تعبیر قرآن این است: «فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ» بعد به دنبالش میفرماید: «وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ» اینها بشارت میدن شهدا به کسانی که «مِنْ خَلْفِهِمْ» هستند. یعنی اینها شهید نشدن تو دنیا. یعنی رابطه برقرار است. یعنی ما یقیناً با امام شهیدمون به مقدار «مِنْ خَلْفِهِمْ» تبعیت، پشت سر حرکت کردن، بشارت او رو داریم. رابطه قطع نشده، ارتباط قویتر شده، قدرتمندی ولی در ابلاغ و تأثیر بالاتر رفته. لذا فقط یک شرط دارد. شرطش «مِنْ خَلْفِهِمْ» است. یعنی این هر چقدر ما تبعیتمون بیشتر بشه، این بشارت قویتر میشود. فاعل در فاعلیتش تام است، قابل در قابلیت باید خودش را قابل قرار بده تا بهرهمند بشه.
اگر این نگاه نسبت به امام شهید شد، درسته ما اشک ریختیم، سوگواری کردیم، اما خدای سبحان جبران آنچه که دشمن ایجاد میکند را قرار داده. جبرانش در این است که شهید تابلو میشود، پرچم میشود و پرچمدار میشود و افکن میشود و امروز راه رو برای ما روشن میکند به شرطی که چشم را باز کنیم. چشم رو باز کردن، دیدن نور است. اگر چشم رو ببندیم، فقط بخواهیم در عذاب بمانیم ولی چشم بسته باشد، حرکتی صورت نمیگیره، تأثیری محقق نمیشود. نمیگیم هیچ، اما این عزاداری قدرت باید ایجاد کند، انگیزه و امید باید حرکت ایجاد کند به دنبال اهداف ولی. تازه ما باید حرکت کنیم. یعنی خدا یک بیداری رو ایجاد کرده. الان که آقای شهید ما الان تازه حقیقتش تجلی پیدا کرده. واقعاً توجه به ولی تو این دورهای که از شهادت ایشون تا الان آمده، میشه بگیم چند برابر؟ اصلاً قابل قیاس با برابر نیست که چه توجهی به ولی و افکارش و تبعیت و جبرانطلبی ما نسبت به کوتاهیهامون نسبت به ولی ایجاد شده و حتی به ولی حاضر ما، رهبر عزیز ما، که این علاقه، محبت، شوق، اینها اون حقیقت ولایت رو داره شکل میده. پرچمداری ولی رو داره شکل میده. که اگر آقا صدها سخنرانی میکرد، اینقدر قلوب مردم در ارتباط با ولی رشد پیدا نمیکرد که با شهادتش خدای سبحان – نمیخوایم بگیم شهادت مطلوب ماست – اما میخوایم بگیم خدای سبحان کی دشمنان و مکر دشمنان را که بخوان به کار بگیرند، تبدیل میکند که «وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللَّهُ، وَ اللَّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ».
حالا اگر فرصتی بعد از قرآن بود در محضر دوستان...
ملایی:
خیلی ممنونم حاج آقا. ببخشید من همیشه سعیم اینه که خلاصه بذارم، کلام به یک جایی برسد، به یک جمعبندی برسد. الزامات رسانهای هست و ما تازه میخوایم نتیجه بگیریم. این نتیجه رو با اگر فرصت بعد از قرآن محضر شما هستیم عرض میکنم خدمت شما مردم عزیز و شریف و نازنین ایران زمین. قرآن کریم صفحه ۲۵۹، سوره مبارکه ابراهیم، آیات بیست و پنجم تا سی و سوم تلاوت خواهد شد. ثوابش هم تقدیم کنیم به آقای شهید ایران و برگردیم. إنشاءالله حاج آقای عابدینی زمان داشته باشند یک بخشی هم برای پایانی داریم. دعوت کنم ازتون که حتماً همراهی بکنید. نگاه کنید بعد از بخشهای پایانی حاج آقا، اون تیتراژ پایانیمون حتماً با ما باشید. یک صلوات بفرستید بریم محضر قرآن. صفحه259قران کریم
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ
ملایی:
خدمت حاج آقای عابدینی باشیم. بحث جمعبندی بکنند. یکی دو نکته وقت داشته باشیم آخر.
حجت الاسلام عابدینی:
یکی از بحثهای مهمی که میخواستیم از این مقدمات نتیجه بگیریم، این که بقای یک نهضت و عمل به بقاء اون فکر حاکمشه. حقیقت حاکم بر آقای ما که فکری بود که به جامعه تزریق میکرد، قرآن بود. حقیقت حاکم بر آغاز آقای شهید ما که آقا حاکم بر جامعه بود و فکر رو به جامعه تزریق میکرد، قرآن. لذا چون قرآن یک حقیقته ابدی است و بالاترین تفکر و حکمت و هدایتگری است، کاری که آقا کرد بقا پیدا میکند به بقای قرآن. لذا این انقلاب این حقیقت با... به همین جهت بود که دشمنان ما در مقابل قرآن کم میآوردند. تدبیرات آقا رسوا میکرد تدبیرات اینها رو.
تعبیر قرآن را ببینیم، میفرماید: «وَ جَعَلْنَا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لَا یُبْصِرُونَ» قرآن... میفرماید: «وَ جَعَلْنَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجَابًا مَسْتُورًا» کسی که اهل قرآن باشه، خدا یک کاری میکنه بین او و بین دشمنانش که ایمان به آخرت ندارند حجاب مستور. حجاب، حاجب، مانعه. مانع باید دیده بشه. اگر الان این میز بین من و شماست، این میز حاجبه، این دیده میشه، دیده. اما حجاب مستور، حجابی که دیده نمیشه. یعنی دشمن نگاه میکنه اما مانع رو نمیبینه. فکر میکنه داره میبینه آقا رو، فکرش رو داره میشناسه، اما خدا میگه: «وَ جَعَلْنَا عَلَی قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذَانِهِمْ وَقْرًا» دلهای اینها را جوری کردیم که کن دارد، سنگینی در درون اینها قفل دارد و در گوشهاشون سنگینی است که نمیشنوند. آقا به خاطر همین بود که تصمیماتش تمام تدبیرات اینها را به هم میزد. به این جهت است که وقتی اونها میگفتند ما نقشهها میکشیم، نقشههای ما چی میشه؟ در عرض یک صحبت آقا به هم میریخت چون از منظر قرآن.
لذا ایشون میفرماید اگر این انقلاب هرچی به قرآن گره بخورد، به طوری که هر مسلمانی نباشد الا اینکه روزی لااقل نصف صفحه از قرآن رو بخواند. که همه ما تبعیت و بیعتمون رو با آقا در این قرار بدیم که با قرآن بیش از گذشته به عنوان بیعت با ولی ما تا تثبیت اون بقاء تفکر این انقلاب با رجوع به قرآن در نظام جهانی مطرح بشود. قرآن فقط یک نظام بین... فقط ما شیعیان نیست، قرآن کتاب جهانیست، اون هم جاویدان است. لذا ابدی است. هر چقدر خودمون را به قرآن گره بزنیم، تفکر این انقلاب را اب... پس انقلاب اسلامی ایران مایش و قوامش نهضت امام رَضْوَانُ اللَّهِ تَعَالَی عَلَیْهِ و اندیشه امام شهید ما قرآن است و این رو باید حفظ کرد.
کلمات آقا بود، من عرض کردم خلاصه و مضمون کلمات آقا. متنشو نوشتن. یعنی اگر از ایشون امروز بپرسیم که آقا به ما چه چیزی میگید که ما بیعت کنیم با شما؟ میفرمایید با قرآن حشرتون رو بیشتر بکنید تا بتوانید بقای این انقلاب را بیشتر داشته باشید. خدا خیر دنیا و آخرت به شما بده.
ملایی:
ممنونم ازتون و عرض کنم که تو ایامی که امام شهید ما در مشهدالرضا بدرقه میشدند، تشییع شدن، بعد تدفین و اینها. از قبلش تا بعد از مراسم، رفقای عزیز ما در برنامه سمت خدا به همت یک بازوی توانمندی که این برنامه داره، موسسه حضرت خدیجه امالمومنین سلام الله علیها، یک کاری رو انجام دادن. در حالا کنار همه کارهایی که این موسسه به صورت جهادی با نیروهای از سراسر کشور الحمدلله انجام میده، یک موکبی برپا شد چهارراه شهدا. تو این چند روز روزانه چند هزار وعده غذا، توی دو سه روز مثلاً نزدیک ۱۰۰ هزار وعده غذا توزیع شد، کلی کار شد. میخوام از دو گروه تشکر کنم و یک بخشی رو ببینید. یک گروه گروههای جهادی از سراسر کشور که با این موسسه در ارتباطاند، پای کار عملیاتش هستند. گروه دوم خیرینی که آستین بالا میزنن برای اینجور کارها و ممنونم ازتون. بریم برای تماشای بخشی...