خیلی خوشحالم از اینکه در این روزهایی که همه به نام اهل بیت علیهم السلام در ماه ذیالحجه خدمت شما خوبان هستیم، به اتفاق رفقای عزیزم در برنامه سمت خدا. فردا ولادت با سعادت امام هادی علیه السلام است، پیشاپیش باید تبریک بگویم به شما. دیگر این روز متعلق به امیرالمومنین و بچههای علی علیه السلام است. در آستانه عید سعید غدیر خم هستیم، تبریک ویژه عرض میکنم از همین الان دوباره خدمتتان. و این روزها مکرر داریم به هم تبریک میگوییم. خیلی متشکرم از اینکه توجه خواهید فرمود. یک ۴۰ دقیقه کمتر یا بیشتر، مثل یکشنبههای دیگر محضر سرور ارجمند حاج آقای رفیعی عزیز باشیم. من هم مشتاقانه مثل شما منتظرم. سلام علیک بکنیم و برنامه را آغاز بکنیم. بفرمایید آقا.
حجت الاسلام رفیعی: سلام عرض میکنم حضورتان و این ایام را تبریک میگویم. بسم الله الرحمن الرحیم. عرض سلام و ارادت خدمت جنابعالی و همه بینندگان عزیز. عرض تبریک ایام (ایام گذشته و ایام پیش رو) که در راسش عید بزرگ غدیر، عید مسلمین هست، اعظم اعیاد. البته ماه ذیالحجه ماه ولایت است. قبلاً هم عرض کردیم بیش از ۱۵ مناسبت از دهم تا بیست و پنجم این ماه وجود دارد. و همین جا هم تقاضایمان این است که حالا ضمن تکریم از محرم (که باید حتماً یکی دو روز به محرم برنامهها آماده بشود، مساجد آماده بشود، هیئتها آماده بشوند) اما مواظب باشیم که این مناسبتهای فرخنده فراموش نشود. مباهله عید بزرگی است که در بیست و پنجم این ماه واقع شده، میلاد امام کاظم علیهالسلام که در این ماه واقع شده و همچنین اشاره فرمودید میلاد امام هادی علیهالسلام و نزول بسیاری از آیات ولایت (آیه ولایت، آیه تطهیر، آیه مودت). امیدواریم که خدای تبارک و تعالی همه ما را با محبت اهل بیت و ولایت اهل بیت زنده بدارد و با محبت و ولایت اهل بیت بمیراند و انشالله دشمنان و مبغضین و به ویژه صهیونیستها که حالا دشمن اسلام هستند، دشمن بشریتند، دشمن انسانیتند، انشالله خداوند شرشان را به خودشان برگرداند و پیروزی را نصیب جبهه اسلام بفرماید. الهی آمین. انشالله. یک صلواتی میفرستیم همه با هم (هر که میبیند و میشنود) برای اجابت دعاهایی که حاج آقا فرمودند و بعد دیگر سکوت کنم و بحث حاج آقا را بشنویم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
ملایی: فرازهای دعای مکارم الاخلاق مورد بحث ما بود. امام در این فرازی که امروز نقل میکنیم، چهار تا چیز از خدا میخواند: اللهم انطقنی بالهدی – خدایا توفیق بده این زبان من به هدایت مردم مشغول باشد، حرفی بزند که مردم گمراه نشوند (خیلی مهم است). حالا این را توضیح میدهم. دو: و الهمنی التقوی – تقوا که خیلی خوب است (ائمه جمعه روزی در هر دو خطبه توصیه میکنند). چقدر آیه در قرآن دارد. این را خودت در من قرار بده، الهام کن یعنی زمینهاش را خودت فراهم کن، و الا ما منهای لطف الهی چی نیستیم. سه: وفقنی للتی هی ازکی – به من توفیق بده کارهای پاکیزه انجام بدهم، کارهای تمیز (که حالا توضیح خواهیم داد). و چهارم: واستعملنی بما هو ارضی – یک کاری کن که همه کارهای من به خاطر رضایت تو باشد. خیلی مهم است. بله. چهار تا دعای کلیدی: سخنم در مسیر هدایت باشد، تقوا در من به ودیعه گذاشته بشود، کارهایم پاکیزه باشد و یکی هم اینکه کارهایم زیر پوشش رضایت تو باشد.
اما بخش اول: اللهم انطقنی بالهدی. دوستان گرامی میدانید زبان عضو مهمی است. هم گمراه میکند، هم هدایت میکند. هم نصیحت میکند، هم فریب میدهد. هم احیا میکند، هم میمیراند. هم مشورت میدهد، هم خیانت میدهد. هم فرمان زشت میدهد، هم فرمان خوب میدهد. خیلی خیلی مهم است. لذا اگر انسان بتواند این کلام را در مسیر هدایت مردم به کار ببرد، لذا روایت هم داریم: زَکَاةُ اللِّسَانِ النُّصْحُ – زکات زبان چیست؟ انسان نصیحت کند، خیرخواهی کند. و واقعاً اگر ما به این مرحله برسیم که سخن در مسیر هدایت... حالا این هدایت ممکن است یک وقت یک جادهای به یکی نشان بدهیم، یک آدرسی نشان بدهیم، یک کسی را به یک شغلی هدایت کنیم، یک عزیزی دختر خوب میخواهد خواستگار برایش بفرستیم، بگوییم آی مثلاً خواستگار... همه اینها میشود هدایت. گاهی بعضی از جملات (آقای ملایی) مثلاً یک کلمه یک نفر را نجات میدهد، یک آدم را اصلاً میبینی زیر و رو میکند، طرف زندگیاش عوض میشود. اصلاً مشاورها کارشان همین است دیگر. مشاوره که الان خیلی هم زیاد شده، این است که افراد متعدد خدمت ائمه معصومین میرسیدند، راهکار میگرفتند دیگر. طرف میآمد: «آقا به من یک جمله بگویید، من بروم». آقا میفرمود: «عصبانی نشو». البته نگاه میکردند به مخاطبشان که گیرش کجاست، بر حسب شرایط. اصلاً «آقا نصیحتی بفرمایید». آقا میفرمودند: «به مردم رو ننداز، لا تَسْأَلِ النَّاسَ شَیْئاً». شاید روحیه این، اینطور بوده، مثلاً زیاد سراغ دیگران... و البته من این را اینجا بگویم: وقتی انسانها نطق به هدایت میکنند، پذیرش هم مهم است، پذیرش هم مهم است. خیلی از اوقات مثلاً یک جمله بعضیها میگویند مسیر زندگیش عوض میشود، دیگر مثلاً توبه میکند. مثلاً طرف آمده بود از کارگزاران بنی امیه بود، خدمت امام صادق علیه السلام پیغام داد: «آقا من سالها در دربار بنی امیه بودم و حالا آمدم مثلاً توبه کنم». آقا فرمودند: «همه مالهای حرامی که داری باید رد کنی تا توبهات قبول کند، ما هم بهشت را برایت ضمانت میکنیم». یک خط، یک سطر، تکلیف روشن. آقا رفت، رفت تا تهش رفت. کار به آنجا رسید که شخصی میرفت در خانهاش، دیدم پشت در است. گفتم: «بیا بیرون». گفت: «لباس ندارم». گفتم: «برای چی؟» گفت: «چون لباسم از مال حرام بود، رد کردم». عجب! واقعاً بعضیها اینطورند. یعنی مثلاً حر را یک جمله اباعبدالله به او میگوید، تمام میشود، برمیگردد مسیر را. لذا انطقنی بالهدی – خدایا توفیق بده این زبانهای ما به هدایت بچرخد. من همین جا اجازه میخواهم یک روایتی را برای بینندگان عزیز بخوانم. این روایت در منابع مختلفی آمده: ده تا کارکرد برای زبان (بله، که زبان چه کاری از آن برمیآید) و همین ده تا را بینندگان عزیز انشالله از آن استفاده کنند و از این زبان (عضو خوبی است، خیلی عضو خوبی است، عضو کنتور ثواب است، همینطور میتواند برای انسان کنترل ثواب بندازد، میتواند کنترل گناه و خطا بیندازد). عزیزان بیننده، یک خطبهای دارد امیرالمؤمنین (خطبه طولانی است، بله). در بخشی از این خطبه این را فرموده. این خطبه در منابع کهنی مثل مثلاً امالی شیخ صدوق و روضه کافی مرحوم کلینی هم آمده. البته آن خطبه طولانی است. من یک بخشی را میخوانم: امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: فِی الإنْسَانِ عَشْرُ خِصَالٍ (حالا در کانال بگذارم رفقا حتماً). زبان... ده، عذر میخواهم. انسان ۱۰ تا ویژگی دارد یُظْهِرُهَا لِسَانُهُ – این ده تا ویژگی از زبان برمیآید. عجب! آره، یعنی ده تا خصوصیت هر کسی دارد که این خصوصیات از زبان برمیآید.
یک. شاهدٌ یُخْبِرُ عَنْ ضَمِیرِهِ – اولین ویژگی زبان این است که میتواند شهادت بدهد از ضمیر و از درون. آقای ملایی به هم ریخته است، میبینیم کنارش میگوییم «آقا هیچی نمیگوید»، تو خودش میریزد. میگوییم «آقا بگو»، یواش یواش بیان میکند، میگوید: «بله مثلاً دیروز یک همچین حادثهای برایم پیش آمد، یک همچین اتفاقی، یا اخیراً یک مثلاً جایی میخواهم بروم، مسافرتی میخواهم بروم، نمیدانم...» خب همینطور که بیان میکند، ما راهکار هم به او میدهیم دیگر، بله. و لذا آنهایی که در خودشان میریزند اشتباه میکنند. بروید حرفهایتان را با (البته یک گناه و اینها نباید افشا شود) ولی با یک عالمی، با یک کسی... آقا یک وقت میبینی مثلاً مدتهاست... دیشب یک مسجدی رفته بودم برای نماز، یک جوانی پشت سرم بود. گفت: «حاج آقا من خیلی بداخلاقم، زنم از دستم عاصی شده، میروم پا میگذارم در خانه، بداخلاقی میکنم...» تا آخرش. ببین این دارد میگوید، این دارد میگوید. گفتم: «ببین با وضو باش، تمرین کن دیگر ناسزا نگو، اگر دیدی خیلی گیر میافتید نذر کن و...» خلاصه بالاخره یک راهی. اما اگر نگوید، چه اتفاقی میافتد؟ کسی نمیداند مشکلش چیست.
دو. حاکمٌ یَفْصِلُ بَیْنَ الْخِطَابِ – دومین ویژگی زبان این است که میتواند با حاکمیتش نزاع و دعوا را تمام کند. بله. آقا دو نفر دارند در سر و کله هم میزنند، میآید جلو، یک خرده با این حرف میزند، یک خرده با آن حرف میزند. همان چیزی که خدا در قرآن در بحث زناشویی میگوید: حَکَمَیْنِ. الان میدانید آمارهای طلاق متاسفانه قدری بالاست. یک بخشش این است که نمیآیند افراد ورود کنند، با این خانم حرف بزنند، با این آقا حرف بزنند. آقا مشکل اینها چیست؟ و حل میشودها، خیلی قابل حل است. بله.
سه. ناطقٌ یَرُدُّ بِالْجَوَابِ – ویژگی سوم: زبان پاسخگویی و جواب دادن به حرفهایی است که مطرح میشود. الان چقدر شبهات مطرح میشود، چقدر در فضای مجازی. خود ائمه بزرگوار ما چقدر پاسخ دارند به کسانی که مراجعه میکنند. میآید خدمت امام میرسد، موضوع را مطرح میکند، امام هم مثلاً پاسخ میدهد. پس پاسخگویی به پرسشها، بله. این هم ویژگی سوم.
چهار. شافعٌ یُدْرَکُ بِهِ الْحَاجَةُ – میتواند شفاعت کند، نیاز یک کسی را برطرف کند. خیلی از این نمونهها داریم. مثلاً یک وقتی کسی خدمت امام مجتبی علیه السلام رسید (سلام الله علیه)، یک مشکل مالی داشت. بله، آقا ظاهراً چیزی پیششان نبود. فرمودند: «ببین، اخیراً فرماندار دخترش از دنیا رفته، خیلی به هم ریخته است. من یک متن تسلیت قشنگی به تو یاد میدهم، متنی که خلاصه حسابی طرف را تحت تأثیر قرار بدهد. برو این را به او بگو». بله، کمکش میکند. عجب! آره. متن را از آقا گرفت و آمد گفت و آن هم فهمید. گفت: «این حرف مال تو نیست». گفت: «آره، حسن بن علی علیهالسلام». یادم رفت. یک پول خوبی داد. باریکلا. حالا فردا میلاد امام هادی علیهالسلام است. یک وقتی یک کسی خدمت امام هادی رسید در سامرا (خب آقا در سامرا بودند، یک خرده ارتباطات مالیشان با مردم کم بود). بله، آمد گفت: «آقا دیلی به گردنم آمده، توان پرداختش را ندارم، پرداخت نمیکند، قبول میکنم. الان تو مثلاً ده هزار درهم بدهکاری، این ده هزار درهم را بنداز گردن من، من میپذیرم. مثل اینکه حضرت عالی الان دفترچه قسطی دارید، من میتوانم قبول کنم، اشکالی ندارد که حواله بده به من؟» آره. من این کار را نمیکنم، مثال میزنم. آقا فرمودند: «حالا اشکال دیگر هم نیست اگر مایل باشید...» خلاصه شماره حسابی گفت. خب آقا چی شد؟ دین ما را کی میدهد؟ خب الان من به شما بدهکار شدم دیگر. بله، شما فردا بیا مسجد (که من نشستم) بگو پولم را میخواهم، من هم میگویم ندارم (واقعاً هم ندارم). دیگر خب مردم کمک میکنند. افرادی بلند میشوند. آقا آمد فردا و اعلام کرد و مأموران متوکل (خیلی دارد تندی میکند) رفتم خبر دادم، متوکل یک پولی فرستاد و آقا پول را دادند به این و تمام. حالا تحلیل من یک تحلیل دیگری است (البته از این داستان). تحلیل من این است که اصلاً کل عالم هستی در دست امام است. بله، پولی هم که در متوکل است مال امام است، غصب کرده اند دیگر. در زیارتها میخوانیم که به خمس شما خمر خریدند، شراب خریدند. خب حالا امام با این روش در واقع آبروی خودش را گذاشت برای اینکه مشکل این بنده خدا حل بشود. این میشود شافِعٌ یُدْرَکُ بِهِ الْحَاجَةُ. زبان میتواند شفاعت کند. حاجت لازم نیست آن حاجت مالی باشد. بله، یک وقت یک کسی مثلاً (فرض کنید که) وسیلهای، شما بنایی هستید دنبال یک نردبان بلند هستید. میگویم اتفاقاً در خانه اخوی ما هست، برو از او بگیر. کار راه میافتد. بله، من هم ثواب میبرم. به همان اندازه ثواب. ممکن است گره کار (یا هر چیزی) مستقیماً به دست صاحب آن زبان حل نشود، ولی این زبان میتواند سفارش کند. بشود... مرحوم شیخ صدوق (ابن بابویه) یک کتابی دارد: ثواب الاعمال و عقاب الاعمال (معروف است دیگر، ترجمه هم شده). در مقدمهاش یک جمله قشنگی میگوید. میگوید: «انگیزه من از نوشتن این کتاب این شد که من یک حدیثی خواندم: الدَّالُّ عَلَی الْخَیْرِ کَفَاعِلِهِ – هر که مردم را به کار خیر راهنمایی کند (خودش انجام نمیدهد ها، راهنمایی کند) به کار خیر مثل اینکه خودش انجام داده. خودش دختر ندارد، به پسر شما میگوید: «من میشناسم فلانی دختر دارد»، مثلاً. یا خودش فرض کنید این پول را ندارد، ایشان میگوید: «من دیدم که...» من این کتاب را اگر بنویسم، مردم این ثوابها را انجام میدهند، آن گناهها را هم ترک میکنند، من هم ثواب میبرم.» لذا انگیزه...
پنجمین ویژگی زبان (این روایت امیرالمومنین است در خطبهای که طولانی است، من یک بخشیاش را دارم عرض میکنم): وَاصِفُ الْأَشْیَاءِ – زبان توصیف میکند اشیا را. الان شما میروید مثلاً یک ماشینی بخرید، میگوید این ماشین (حالا ظاهرش را نگاه میکنی ولی چیزهایش معلوم نیست، آهان). راننده این مثلاً کی بوده؟ قبلاً یک مسافربری بوده بین جادهها، یا یک پزشکی بوده مطب باهاش میرفته، یا یک روحانی بوده منبر باهاش میرفته. میگوید: «آقا این ماشین دست آدم مثلاً کممصرف کرده». بله بله. واسطه الاشیاء. همین که در بازار دیدید که مثلاً شما یک کالایی را میخری، میگوید این جنس مثلاً این است، توصیف میکند دیگر. البته به شرط اینکه دروغ توش نباشد. انشاالله خدعه توش نباشد. کسی آمد خدمت امام صادق علیه السلام گفت: «میخواهم کاسبی راه بیندازم». آقا فرمود: «پنج تا شرط برایت ذکر میکنم: حالا قسم نخور، ربا نگیر...» عرض میکنم که یکیش هم این بود. فرمود: «جنسی را که میخواهی از مردم بگیری (اومده بخری) ماشین را تحقیر نکن. جنسی که میخواهی بفروشی توصیف بیخودی نکن. نه آقا، واقعیت همین است. تو سر مال مردم (به قول معروف) نزن. مال خودت هم بیخودی تعریف نکن». این هم کار زبان است.
ششم. آمرٌ بِالْمَعْرُوفِ – زبان امیر است، فرمان میدهد به کارهای نیک. آقا راست بگویید، به مردم خدمت کنید، به مردم کمک کنید، بار از دوش همدیگر بردارید. الان غدیر در آستانش هست، غذا بدهید (اینقدر ثواب دارد). خب یکی از کارهای روحانی هم همین است دیگر، معلمین هم همین است دیگر. اینها به هر حال با زبانشان امر به کار نیکی میکنند.
هفتم. واعظٌ یَنْهَی عَنِ الْقَبِیحِ – زبان هم امیر به نیکیهاست، هم واعظ از بدیهاست. «این کار را نکنید»، «این کار را نکنید»، بله. گفتن... حالا من این خاطره را یا خواندم یا دیدم که یک وقتی مرحوم آقای فلسفی یک جایی میرفتند مسافرت. میرفتند، دو سه نفر هم در ماشین همراه ایشان بودند. خب مثلاً یکی مهندس بود، یکی پزشک بود (حالا نمیدانم شغلشان چه بود). آمدند ایشان را دست بیندازند یا مثلاً بگویند: «آقا حاج آقا، کار شما چیست؟ حالا من مشخصاً پزشکی میکنم، ایشان مهندسی میکند، رانندگی میکند». خب میگویند رسیدن. در همین گفتگو به یک جایی یک کامیونی چپ کرده بود (وانت پرتقال داشت چپ کرده بود)، پرتقالها ریخته بود روی زمین، مردم هم ایستاده بودند. خب پرتقال شیرین است، در بیابان و میچسبد دیگر. بله. آقای فلسفی ایستادند، فرمودند که: «این مال مردم است. این کامیون راننده است، پرتقال مال او نیست، نیست. هر کسی اینها را بخورد، گویا آتش در بدنش وارد کرده، حرام است. برعکس، کمک کنید، جعبه کنید، این مال از بین نرود، تعاون بر بر و نیکی کردید». خلاصه مردم جمع شدند و کمک کردند به آن. به آن آقایون گفت: «اینم کار منه، اینم کار منه». بالاخره منظور اینکه گاهی در قضایای لبنان (که حالا انشالله باید برای کمک به جبهه اسلام در کشور خودم اتفاقات بیفتد). من یادم است یک جایی رفتم سخنرانی، در شهری یک تابلو گذاشتند، تابلویی که مثلاً ۱۰۰ تا ۲۰۰ تا میخ داشت. بله، گفتند که: «آقای رفیعی، شما آیا توصیه میکنید؟» مثلاً من دو سه تا روایت و وَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا و آیه و ثواب و چه و اینها... ما برگشتیم، این میخها دیگر پیدا نبود. همه یا النگو درش بود یا گوشواره بود. خب ببین، اینها ایران همدل است. زمان امام شهید (چند بار، ماه خرداد ماه، خب بله) هفته خرمشهر را داشتیم، پیروزیهایی داشتیم (فتح المبین، بیت المقدس). جبهه رفتنها... آقا یک جمله امام میفرمود: «جبهه پر میشد». بله. این میشود آمِرٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ وَاعِظٌ یَنْهَی عَنِ الْقَبِیحِ. این هفت تا نقش برای زبان.
هشتم. مُعَزٍّ یُسَکِّنُ بِهِ الْإِخْوَانَ – زبان مصیبتها را با آن حرفی که میزند تسکین میدهد. اینطور است دیگر. بله، تسکین میدهد و خلاصه موجب میشود که یک وقت شما میبینی کسی داغ دیده، حادثه دیده، دو تا جمله میتواند این را آرام کند، آرامش میدهد. من اخیراً یک یادواره شهدایی رفتم، خب جانسوز بود. شهید بچه ۲۵ روزه داشت، بچه ۸ ساله داشت و بچه ۱۲ ساله. خیلی هم سخت بود برای خانوادهاش در استان اصفهان. خب رفتم. یکی از آنها که زدم، مادر شهید همسرش پیام داد گفت: «این حرف ما را آرام کرد». گفتم: «برای شهید غصه نخورید، به شهید غبطه بخورید. اگر کسی مستاجر بود خانه خرید، شما برایش غصه میخورید؟ خوشحال میشوید، خوشحال. اگر کسی بیلباس بود، بیجا بود، بیغذا بود، شما میدانید شهید وقتی که روی زمین میافتد، خونش روی زمین ریخته میشود، هفت تا جایزه به او میدهند. یکیاش حق شفاعت است، یکیاش بهشت برایش آماده است.» یک مقداری از این چیزهایی که در روایات است. بله. بعد یک آقایی زنگ زد، گفت: همسر شهید و مادرش گفتند: «آقا ما آرام شدیم». گاهی اوقات میبینی که این قصه خیلی میتواند مؤثر باشد، تأثیرگذار باشد. این هم کار زبان است.
نهم. حَاضِرٌ یُزِیلُ بِهِ الْأَضْغَانَ – فرمود: زبان آن حضوری دارد که کینهها را میتواند برطرف کند. آقا دو نفر از هم کینه گرفته اند، یک خرده با این حرف میزند، یک کمی با آن حرف میزند، کدورت برطرف میشود.
و از همه بالاتر یا مهمتر: دهم. مُونِقٌ یُسْتَأْنَسُ بِهِ – زبان میتواند انس ایجاد کند. دیدید بعضیها میگویند: «بریم یک کمی با هم حرف بزنیم، گپ بزنیم، دور هم بنشینیم، گفتگو کنیم». یعنی یک در واقع بعضی از نطقها و بعضی از گفتگوها علاوه بر آرامش... من خودم را عرض میکنم. مثلاً خدمت رهبر شهیدمان که میرسیدیم (حالا دیگر بعد از کرونا این کار تعطیل شد، اما قبل از کرونا از ۸۰ تا ۹۸ سال منبر که تمام میشد، میرفتیم شام. آقا مینشستند، سخنران توفیق داشت که کنار آقا باشد. آقا مینشست. اتفاقاً یک سال یکی از آقایونی که نشسته بود کنار آقا (از شخصیتهای بزرگ) بله، خیلی بزرگ. خب من یک خرده دیر آمدم، دیدم ایشان نشسته. گفتم: «آقا ببخشید، اینجا جای من است». آره، بزرگواری کرد و رفت کنار نشست. خب من در تمام آن فرصت از قبل روی این فکر میکردم که چه بگویم به آقا. ۲۰ دقیقه فرصت بود، استفاده میکردم. حسابی دلم میخواست این ۲۰ دقیقه بشود ۲۰۰ دقیقه. دلم میخواست آقا این غذا را آهسته غذا میخورد، خیلی یواش بخورد که من بتونم با ایشان... حالا جالب بود که آقا فوقالعاده اهمیت میدادند به این کسی که حالا منبر رفته یا مداحی کرده. البته بقیه هم جواب میدادند. و خیلی از سؤالات کلیدی را من در آن جلسات از ایشان میپرسیدم. میپرسیدم دیدید شما مثلاً خدمت بعضیها که میرسید، نمیخواهی بلند شوی، بله. واقعاً میخواهی حرف بزنی، میخواهی صحبت کنی. این کار زبان است که لذت استماع برای انسان ایجاد میکند.
بینندگان عزیز، بخش اول این دعا تمام شد. خلاصهتر بگویم: زبان عضو ثوابآفرین است، زبان عضو انسانساز است، زبان عضو هدایتگر است. در همین مسیر از آن استفاده کنیم. زبان عضوی است که عَلَّمَهُ الْبَیَانَ – خدا این قدرت را به شما داده است. شما را به خدا، از این تعلیم الهی بعد استفاده کنید. برای مثلاً (پسرم خریدم، برای کسی خریدم) میگویم: این ماشین قاتق نانت باشد، نگذار قاتل جان. نگذارید زبان قاتل جانتان شود. انطقنی بالهدی – خدا حفظ کند. حاج آقای قرائتی شروع میکنند میگویند: اللهم انطقنی بالهدی – این از اینجا گرفته شده. آره. بهش حالا به اصطلاح دو بند دیگر. منتها این دو بندی که ایشان همیشه شروع سخنرانیهایش میگوید مال امام سجاد علیه السلام است. باز اجازه میخواهم از رسول خدا (که حضرت عالی سبک خوبی را گذاشتید، صلوات میگویید که میلیونها بیننده هم میفرستند) پیغمبر خدا حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم: اللهم صل علی محمد و عجل فرجهم. فرمود: سخن سه قسم است: الْکَلاَمُ ثَلاَثَةٌ: رَابِحٌ، وَ سَالِمٌ، وَ شَاجِبٌ – یعنی ربحدار (سود دارد)، سالم (سلامت دارد) و شاجب (مضر). کلام سه جور است. خب: الرَّابِحُ – آن سخنی که یَذْکُرُ اللَّهَ (آدم سود میکند). سخنی که آدم در آن یاد خدا... شما در این ماه ذیالحجه مثلاً صلوات بفرستید، دعا بخوانید، ذکر بگویید، این رابح است (چون مسلم است که سودش زیاد است دیگر). میدانید که پیغمبر اکرم فرمودند: اگر کسی یک ذکر بگوید، یک نهال در بهشت برای او کاشته میشود. خیلی خوب است. دو: وَ أُمُّ السَّالِمِ – سالم کدام است؟ کدام زبان سالم است؟ الَّذِی یَقُولُ مَا یُحِبُّ اللَّهُ – کسی که حرفی میزند که خدا دوست دارد. حالا ذکر نیست، اما این حرفها حرف خوبی است، دلی را شاد میکند. من یک دوستی داشتم (آقای ملایی) خب خیلی اهل تقوا و دعا و ذکر بود. میگفت که در جبهه مجروح شدم (من رفتم، این یادش مجروح شد) و میگفت: «ما را بردند در بیمارستان، کنار تخت ما میگفت یک آقای دیگری را آوردند. این آدمی که من کمتر به شوخی و مزاح دیده بودم و دائماً ذکر میگفت، دعا میخواند. میگفت ما همان روز اول متوجه شدیم این بیمار (این مجروح جنگی) از نظر روحی به هم ریخته است. حالا نمیدانم قطع نخاع بود، آن آقا چه بود، به هم ریخته و دارد نابود میشود. میگفت حدود ۱۵ روز، ۲۰ روز ما کنار این بودیم. در تمام این ۱۵ روز، ۲۰ روز ذکر و دعامان را گذاشتیم کنار، فقط این را خنداندیم. باریکلا! آره، با لطیفه و جوک و دنیا و فلان و از همه در خودش. میگفت: «وقتی برگشتم خودم آن حال اولیهام از دست رفته بود، ولی خدا را شاکرم حال این بنده خدا را خوب کردم». این میشود یَقُولُ مَا یُحِبُّ اللَّهُ – انسان یک چیزی بگوید خدا دوست دارد. بعضی اوقات لازم است واقعاً انسان یک لطیفهای بگوید، یک کسی را از غم بیاورد بیرون. اما الشَّاجِبُ به معنای مضر: فرمود: الَّذِی یَخُوضُ فِی النَّاسِ – آن زبانی که در تحقیر مردم و در باطل و در ضربه زدن به مردم است. خواهشمان این است انشالله زبانمان یا رابح باشد یا سالم. آن سومی نباشد. این دو تا روایت را بگذارم. بعداً دوستان... روایت قشنگی بود.
ملایی: فرصت هست ادامه بدم؟
حجت الاسلام رفیعی: بله، بفرمایید.
ملایی: بله عرض میکنم که تا اینجا اشاره کردیم به نقش زبان. این آیه را بخوانیم: خدا به حضرت موسی و هارون فرمود: اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى – طغیان کرده. خب چطوری جلو طغیان فرعون را بگیریم؟ فَقُولاَ لَهُ قَوْلاً لَّیِّناً – سخن نرم (لین) ممکن است فرعون را هم هدایت کند. البته پتانسیل و ظرفیتش را داشته. خب فرمایش امام سجاد ۴ تا دعا بود، اولیش این بود که عرض کردیم: یعنی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی. بینندگان عزیز، خدای تبارک و تعالی بشر را که آفرید، عقل به او داده، شهوت هم داده، غرایز هم داده. فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا – آن آیه هم همین است: فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا. پس یک زمینه فجور و تقوا در همه هست. قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا – یعنی چی؟ میخواهم عرض کنم. شما یک خودکار میدهید دست کسی که میتواند با این خوب بنویسد، میتواند بد بنویسد. یک چاقو میدهی به کسی که میتواند آدم بکشد، میتواند باهاش جراحی کند. خب. دانشآموزی را میآورند در مدرسه، بچه الان زبان میآید. الان بچههای کوچک که به زبان میآیند، میتواند حرفهای خوب بزند، میتواند حرفهای بد بزند. زمینه هر دوش در آنها هست. أَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَ تَقْوَاهَا. این دعایی که امام سجاد دارند میکنند: الهمنی التقوی – غیر از آن است؟ آن که خدا داده است به همه فجور و تقوا را. در نفس هر کسی زمینه فجور و تقوا وجود دارد. این دعا این است که: خدایا این تقوا (که خیلی مهم است، خیلی اهمیت دارد، خیلی خوب است) را خودت در ما قرار بده. خدا این کار را میکند، ها. مثلاً مادر حضرت موسی را خدا به او وحی کرد: أَوْحَیْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَی – بله. یعنی ببینید. این آیه قرآن هم هست: وَ لَوْلاَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ – اگر لطف خدا نباشد، شما مَا زَکَی مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا. این همان است که میگوییم: خدایا وَفِّقْنَا لِمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَی. اگر تو توفیق ندهی، ما تقوا نمیتوانیم داشته باشیم. من هر چه بگویم «خودم، خودم کنترل میکنم» نمیتوانم. باید خدا به من این توفیق را بدهد. این یک نکته.
نکته بعدی این است که عرض میکنم: قرآن کریم دو تا تعبیر داریم راجع به تقوا. ظاهراً یکیش اول نازل شده، یکیش بعداً. آن اولی این است: اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ – هر چه میتوانید آخرین مرحله تقوا را داشته باشید. من روایت دیدم از امام صادق علیه السلام، سؤال شد: «آقا حق تقاتش چیست؟» فرمود: سه: یُطَاعُ وَ لاَ یُعْصَی – اطاعت محض باشد، طرف یک گناه هم نکند. یُذْکَرُ فَلاَ یُنْسَی – همیشه ذاکر باشد، هیچوقت خدا را فراموش نکند. بله. یَشْکُرُ فَلاَ یَکْفُر – همیشه شاکر باشد، هیچوقت کفران نکند. البته خیلی سخت است. انسان همیشه مطیع باشد، ذاکر باشد، شاکر باشد. این میشود حَقَّ تُقَاتِهِ، قله تقواست. تعبیر: وقتی این آیه نازل شد، اصحاب آمدند خدمت پیغمبر گفتند: «یا رسول الله، ما که نمیتوانیم. ما یک عمر زندگی کنیم یک معصیت نکنیم، یک کفران نکنیم. اصلاً ولش کن، این آیه برای ما نیست، ما نیستیم». آیه بعدی نازل شد: اتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ – هر چقدر میتوانید. آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید کشید. امیرالمومنین در حکمت ۲۸۹ نهجالبلاغه ۱۱ تا توصیه میکنند، بعد میفرماید: «بر شما باد این ویژگیها. شما اینها را رعایت کنید». بعد میفرماید: «اگر همهاش را نمیتوانید، هر چقدرش را میتوانید». بعد میفرماید: «کار کم نباید ترک بشود». وقتی انسان کار زیاد را نمیتواند انجام بدهد... آقا میگویند برای غدیر مثلاً عید قربان گوسفند بدهید، ما که نمیتوانیم بدهیم. خب آقا نده. شما ۵۰ هزار تومان بده، بگو «من در یک گوسفندی که میکشند من هم شریک هستم». این همان است که میگوییم: الْمَیْسُورُ لاَ یُتْرَکُ بِالْمَعْسُورِ – یعنی کاری که ممکن است (با آن کاری که ممکن نیست) ترک نمیشود. آقا من میتوانم نمازهای واجبم را بخوانم، نمیتوانم نافله بخوانم. خب بخوانم. یا آن قصه مَا لاَ یُدْرَکُ کُلُّهُ لاَ یُتْرَکُ جُلُّهُ. حالا این یک مقدمهای دارد، یعنی چی؟ سادهاش همان فارسی خودمان است: آب دریا را اگر نتوان کشید، هم به قدر تشنگی باید کشید. آقا به شما میگویند مثلاً پدرت را خیلی احترام کن. بابا خیلی من نمیتوانم احترام کنم. حالا یک سلام میتوانم بکنم، مثلاً یک غذا میتوانم برایش ببرم. بله. بسیار خب.
ملایی: ما در خدمت شما هستیم. خیلی عرض کنم که ما محضر قرآن مشرف میشویم، برمیگردیم. امیدوارم زمان بماند که بتوانید این بحث را انشاالله. اما بینندگان محترم، همراهان گرامی، خب ما همچنان در برنامهمان دوست داریم که دعوت بکنیم از شما برای مشارکت در بحث قربانی، ادامه بدهیم این مسیر را. مخصوصاً حالا که در آستانه عید بزرگی هستیم (در آستانه عید سعید غدیر خم) و دوست داریم که اطعام بشود. یکی از سفارشهای خیلی بزرگی که در همین برنامه خودمان حضرات کارشناسان محترم بارها و بارها نسبت به اطعام غدیر سفارش فرمودند، یک مدلش یک شکلش هم همین است دیگر. انشالله همراهی بفرمایید. صفحات ما را ببینید، کانالهای ما را نگاه کنید. عدد ۱۴ را هم اگر دوست دارید بفرستید به ۲۰۰۰۰ ۳۰۳ و اعلام آمادگی برای مشارکت در این امر بزرگ داشته باشید. ما قرآن کریم را تلاوت خواهیم کرد، برخواهیم گشت. امروز سوره مبارکه یونس صفحه ۲۱۸، آیات ۷۹ تا ۸۸ را تلاوت میکنیم. قبلش یک صلوات میفرستیم و من خواهش میکنم که نیت بکنیم ثوابش را از همینجا تقدیم به محضر مولانا امیرالمومنین علی علیه السلام بشود. صلوات به قول آقای رفیعی عزیز کم کار نگذاریم دیگر. میلیونی، همه با هم: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. صفحه218 قرآن کریم
ملایی: زمانی را در اختیار داریم تا پایان برنامه که تمام و کمال باشد برای حاج آقای رفیعی عزیز. من حرف مهمی ندارم. چهار تا دعا بود از امام سجاد: یک: خدایا زبانم به هدایت خودت در مسیر زندگیم قرار بده. و وَفِّقْنِی لِلَّتِی هِیَ أَزْکَی – به من توفیق بده کارم را پاکیزه انجام بدهم، کم کار نگذارم. از آن نمازهایی باشد که بنده خدا نماز میخواند و سریع میرفت کنار از سجاده. گفتند: «کجا میروی؟» گفت: «نماز تو سر من میخورد». چون با این ترتیبی که من خواندم (بروم کنار) که روایت داریم بعضی نمازها نفرین میکند: «خدا ضایعش کند»، من را ضایع کرده. بعضی نمازها هم دعا میکند. اگر هم قرآن میخوانیم، کم هم میخوانیم، خوب بخوانیم، درست بخوانیم، دعا میکنیم. بعد چهارمیش هم خدایا به من توفیق بده وَاسْتَعْمِلْنِی بِمَا هُوَ أَرْضَی – کارهایی که من انجام میدهم در مسیر رضایت خدا باشد. البته این دو فراز توضیح بیشتری میخواهد. شاید بعداً یک فرصتی شد اشاره کردیم. انشاالله.
من با توجه به اینکه در آستانه غدیر قرار داریم، نکتهای که قبل از تلاوت اشاره کردید و اشاره میکنم: بینندگان عزیز، اطعام غدیر خیلی ثواب دارد. بله. و آن نکتهای که من (عذر میخواهم) اینطوری تعبیر میکنم، به کار میبرم، این است که سعی کنیم که در این اطعام مصرفکننده فقط نباشیم. یعنی غذا را برایمان نیاورند بخوریم، خودمان هم غذا بپزیم، بیرون بدهیم، بدهیم به دیگران. چون الان میدانید که افرادی ۱۰۰۰ تا، ۲۰۰۰ تا، ۵۰۰۰ تا، چند نفرید، ۴ نفر، من ۴ ظهر غدیر میآورم. این باعث نشود آقای ملایی از آن اطعام محروم بشود. خودش هم یک پرس غذا درست کند به همسایه، به دیگران. به عبارت دیگر، انسانهای زرنگ کسانی هستند که در غدیر اطعام میکنند، نه فقط اطعام را مصرف بکنند. البتّه این غذایی که پخته میشود باید استفاده بشود، استفاده هم میشود. اما خواهشم این است ولو شده با یک مثلاً غذای کمی و اندکی، اسمتان را جزء اطعامکنندههای غدیر بنویسید، بنویسید و قرار بدهید. مخصوصاً اینکه الان بخشی از جامعه دچار آسیب شده به خاطر تورم، گرانی، شرایط جنگی (شرایط جنگی). تورم و گرانی ناشی از چیست؟ من کارشناس این بحث نیستم که اشاره کنم و نمیخواهم خدایی نکرده ضربهای به آن وحدت ملی ما وارد بشود. اگر بخشیاش مربوط به جنگ است، اگر بخشیاش مربوط به مصرف زیاد است، بخشیاش مربوط به دولتمندانه... هر کدام باید تلاش کنند آن به جای خود. من نتیجه را کار دارم. بخشی از جامعه الان آسیب دیده. واقعاً افرادی میآیند میگویند: «ما گوشت نمیتوانیم بخریم، ما مرغ نمیتوانیم بخریم». خب حالا شما یک مختصری مرغ با برنج به اندازه یک نفر، دو نفر، پنج نفر امروز در این خانه بده. بله. و کم هم نیستند. این را شناسایی کنیم و این بسیار ثواب دارد و بسیار با ارزش است. و خود این را باز اشاره کنیم: غدیر عید مسلمین است. تکریم سادات بسیار خوب است (چون فرزندان پیامبرند). به عبارت دیگر، تکریم سادات، تکریم امیرالمومنین است. همینطور. اما اینطور نباشد که ما این را فقط به این کار کنیم. همه که دیدند، هم برویم. خیلی از کارهایی که ما در نوروز داریم انجام میدهیم، سفارش در غدیر شده است. بله. من نمیخواهم آن را خراب کنم، آن جای خودش باشد. گرچه امسال نوروز خوبی نداشتیم (متاسفانه این جنگ و درگیری، داغ امام شهید). ولی جبران کنید در غدیر. عیدی به بچهها بدهید، لباس نو بخرید، عطر برای خانوادهها بخرید، خوشحال کنید خانمهایتان را، خانوادههایتان را. که انشالله خدا هم شما را خوشحال خواهد کرد به برکت نام امیرالمومنین. انشاالله.
ملایی: حاج آقای رفیعی خیلی ممنونم، متشکرم. انشالله ببینیمتان دوباره. خیلی و دوستان عزیزم، بینندگان محترم، شنوندگان عزیز، از شما خیلی سپاسگزارم و با این عبارت شروع کردم، با همین عبارت هم برنامه این نوبت را ببندیم تا سلامی دوباره که خدمت شما برسیم.