اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

1405-03-03-حجت الاسلام رفیعی-سیره امام باقر علیه‌السلام

آقایان، بانوان، کوچکترها، بزرگترها، شنوندگان عزیز رادیو معارف، بینندگان محترم شبکه سه سیما (الان بینندگان شبکه‌هایی که ممکن است بازپخش برنامه را تماشا می‌کنید هر ساعتی) سلام مح0ضر شما. خوش آمدید به برنامه امروز سمت خدا.

امروزی که خوب یکی دو تا مناسبت را در خودش دارد. اشاره بکنم خیلی سریع و برویم سراغ برنامه امروز. اول که گفت: خوشبخت قوم و طایفه ما مردم ایرانیم. آن شعری که معروف است برای قوم خوانده می‌شود به خاطر اینکه زیر سایه اهل بیت علیهم السلام هستیم. ما مردمی که اقتدا کرده‌ایم به پیامبر خدا و فرزندان پاک او و خدا را شاکریم که در ولایت آنها هستیم. از جمله پنجمین امام همام، امام محمد باقر سلام الله و صلوات علیه که امروز شهادت آن حضرت است. تسلیت محضر امام زمان علیه السلام، محضر شما بینندگان و شنوندگان عزیز. و خوش به حال آنهایی که این روزها زیارت کردند باقرالعلوم علیه السلام را در مدینه النبی و حالا دیگر کم کم برای دو سه روز پیش رو و اتفاقاتی که در عرفات و مشعر و منا قرار است برایشان بیفتد با دست پر از عطر زیارت انشالله مشرف می‌شوند. به این نکات... یک تسلیت هم باید خاص و ویژه بگوییم به فرزند بزرگوار امام باقر علیه السلام که اهل کاشان و اردهال هستند. خیلی سعادت دارند در کربلای ایران، حضرت سلطان علی ابن محمد باقر علیه السلام را زیارت می‌کنم. محضر فرزند آن امام تسلیت می‌گویم و عرض می‌کنم که یک سلام و درود ویژه و بلند بالا با احترام خاص... آره، به همه مردان و زنانی که در روزهای پایانی اردیبهشت و روزهای آغازین خرداد ۱۳۶۱ یک برگ طلایی به کتاب افتخارات ایران و انقلاب اسلامی اضافه کردند با آزادسازی خرمشهر. و این‌طوری دعا می‌کنم: خدایا به حق نام عملیات بیت المقدس، پرچم انقلاب اسلامی ایران را به دست توانای حضرت آیت الله مجتبی خامنه‌ای حفظه الله تعالی برسان تا آزادی بیت المقدس، تا آزادی قدس شریف و مسجد الاقصی و تا ظهور امام زمان علیه السلام. ببخشید حاج آقای رفیعی که یک خورده من زیادی مقدمه گفتم، طولانی شد. سلام عرض می‌کنم محضرتان حاج آقا و خوش آمدید.

حجت الاسلام رفیعی: بسم الله الرحمن الرحیم. عرض سلام خدمت جناب عالی و همه بینندگان عزیز. عرض تسلیت شهادت امام باقر علیه السلام. هاشمی من هاشمیین، فاطمی من فاطمیین، علوی من علویین. یعنی به تعبیر ساده‌تر خودمان، سید دو شرفه. هم پدر از هاشمیین، هم مادر. هم پدر از فاطمیون، هم مادر. پدر سید الساجدین، مادر هم فاطمه دختر امام حسن مجتبی. لذا امام باقر علیه السلام هم از امام حسن نصیب دارد، هم از امام حسین. علوی من علوی من علویین، از امیرالمؤمنین از دو ناحیه نسبت دارد. و مادر هم یک زن ویژه است، شبیه حضرت زهرا سلام الله علیها که امام باقر فرمودند: ایشان صدیقه است (صدیقه می‌دانید وصف حضرت مریم و حضرت زهرا سلام الله علیها) و فرمودند: لَمْ يُدْرَكْ فِي آلِ الْحَسَنِ مِثْلُهَا در اولاد امام حسن، مثل او دیده نشده. انشالله که خداوند توفیق زیارت قبرشان را در بقیع به همگان نصیب کند. الهی آمین. و دومین نکته‌ای که شما هم اشاره کردید: یاد و خاطره شهدای حماسه‌آفرین فتح خرمشهر را گرامی می‌داریم. سوم خرداد یک در واقع نقطه عطفی در تاریخ انقلاب و جنگ ماست و یک پیامی برای این کسانی که دنبال تسلیم بی‌قید و شرط مردم ایران هستند. مردم ایران یک وجب خاک ندادند، جوان دادند. جهان‌آراها رفتند. در خرمشهر با تعداد اندک، با سلاح‌های کم ماندند و در عملیات بیت المقدس با هزاران اسیری که از دشمن گرفتند، آنجا را آزاد کردند که به دنیا نشان بدهند این ملت تسلیم‌شو نیست، نیست. حواستان را جمع کنید: زبان گفتگو با این ملت، زبان تکریم و احترام است. یاد و خاطره امام را هم گرامی می‌داریم. ما آن موقع نوجوان بودیم، سال ۱۸ مان بود. بله، من یک چیزی که خیلی آقای ملایی خیلی خوشم آمد آن موقع در قصه، آره، خیلی لبخند امام بود. امام لبخند زد. وقتی تلویزیون نشان داد (این را هنوز هم شاید فیلمش باشد) آنقدر خوشحال شدم. گفتم: آقا این فتح را به دست آوردیم، از یک طرف دشمن را منکوب کردیم، اما این که امام دلش شاد شد، این برای من خیلی... انشالله روح ایشان از این جلسه شاد باشد. از این پیروزی و همچنین روح رهبر شهیدمان رضوان الله علیه اصلاً حضور داشتند بله در صحنه‌ها حضور داشتند. و خداوند انشالله همانطور که شما هم اشاره کردید، فتح خرمشهر انشالله زمینه‌ای باشد برای فتوحات بعدی و برای انشاالله حفظ تمامیت ارضی این کشور. آره، این آزادسازی خرمشهر پیوندش با امامین انقلاب عجیب و غریب است. حضرت امام که آن جمله معروف را فرمودند: «خرمشهر را خدا آزاد کرد». تعبیر حضرت آقا (امام شهید) امام فرمودند که «مردم، خرمشهرها در پیش است» بله، یعنی می‌دانند آن یک نقطه عطف است و مردم با آن ارتباط دارند. مردم حواستان باشد که خرمشهرها شبیه آنهاست. یعنی اجازه تسخیر و تعرض به این خاک را به کسی نمی‌دهیم. ضمن اینکه ما با احدی در واقع... این چندین سال که ما داشتیم، کشور ما دنبال کشورگشایی نبوده، اما اجازه اینکه وجبی از این خاک در اختیار دشمن قرار بگیرد داده نخواهد شد. بسیار خوب. در خدمتیم حاج آقا.

ملایی: بله، من درباره امام باقر علیه السلام امروز صحبت می‌کنم در دو بخش. یک بخشش داستانی است که حالا برای بینندگان یک مقداری جذاب است (جذاب است و طبیعتاً حدیث هم هست). یک بخشش هم بخش ویژگی‌های مکتب امام باقر است. اگر برسم در بخش دوم عرض می‌کنم. به اختصار بگویم: امام باقر علیه السلام اول رجب متولد شدند. ۴ سال داشتند در کربلا بودند (اونی که مشهور است، من حالا به اقوال دیگر کاری ندارم). ۳۴ سال با پدر بزرگوارشان بعد از کربلا بودن. می‌شود چند تا؟ سی و هشت سال؟ ۱۹ سال و خورده‌ای هم امامت کردند، می‌شود پنجاه و هفت سال. عمر شریف ایشان ۵۷ سال بوده. مادر ایشان عرض کردم فاطمه بنت الحسن است. مشهور است هفت تا اولاد به ایشان نسبت داده شده. خب این امام بزرگوار در دوران امامتش (می‌دانید هر امامی وقتی پدرش امام است، آن امام بزرگوار تابع پدر است. امام حسن و امام حسین بودند اما سخن سخن کی بود؟ امیرالمؤمنین علیه السلام خود امیرالمومنین بودند اما سخن سخن پیامبر بود). در آن دوران امامتش، امام ملاقات‌های مختلفی داشتند. افراد می‌آیند و ایشان را می‌بینند، از دریچه‌های مختلفی هم سؤال می‌کردند. من یک چهار پنج موردش را خدمت شما عرض کنم که هم داستان‌گونه است، هم پیام‌های خوبی دارد.

این داستانی که عرض می‌کنم: شخصی می‌گوید ما خدمت امام باقر نشسته بودیم، یک وقتی یک پیرمردی وارد شد. جلسه هم خیلی شلوغ بود. قاص به اهل یعنی جای نشستن نبود. این از همان عقب گفت: جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ الهی دورت بگردم، می‌شود من خلاصه عقاید خودم را برای شما بگویم، باورها را برای شما بگویم، ببینید من چه باورهایی دارم؟ آیا من بهشت می‌روم یا نه؟ خیلی خوب است آدم یک وقتی عالمی پیدا کند، جوان برود پیشش مشکلش را بگوید، عقایدش را بگوید. حضرت عبدالعظیم خدمت امام هادی نمی‌آمد؟ عقایدشان را می‌گفتند. بله، ابوالجارود و دیگران خدمت امام صادق نمی‌آمدند؟ آقا فرمودند: بگو. گفت: آقا من سه تا مبنا در زندگی‌ام وجود دارد، بر اساس همین هم حرکت می‌کنم: أُحِبُّكُمْ وَ أُحِبُّ مَنْ يُحِبُّكُمْ – خیلی شما را دوست دارم، هر کسی هم که شما را دوست دارد من دوستش دارم. اما این دوستی من لَا لِطَمَعٍ فِي دُنْيَا برای دنیا نیست، نیست. یکی نگوید من خیلی امام رضا را دوست دارم (مثلاً کسی نمی‌گوید ها، مثال عرض می‌کنم) چون اینجا یک مغازه‌ای دارم به خاطر امام رضا فروشش زیاد است، مثلاً نه. این دیگر عشق به امام رضا نیست، نمی‌شود. خیلی ایام ۲۸ صفر را دوست دارم چون زائر زیاد می‌آید، فروش ما می‌رود، این دیگر مشکل می‌شود. نه، من شما را به خاطر خودتان دوست دارم، مشتری بیاید نیاید و شما بدانید. این دو تا ویژگی اول من که یابن رسول الله (این همانی است که در روایت هم داریم: دِينُ الْحُبِّ وَ الْبُغْضِ دیگر. بله، سَالِمُكُمْ ... ) دوم من این است: وَاللهِ إِنِّي قَدْ حَلَّلْتُ حَرَامَكُمْ (بینندگان عزیز این بخش خیلی مهم است). رسول الله همه چیزهایی که شما گفتید حلال است من هم می‌گویم حلال است، نمی‌گویم نخیر، اینها گفته ولی از نظر من الان نیست. هرچی شما فرمودید حرام است من هم می‌گویم حرام است. این نکته را دوستان دقت کنید: دین ما یک حلال و حرامی دارد، یک پاک و نجسی دارد. بیانش هم توسط خدا، پیامبر و ائمه بوده که اینها معصوم هستند. خدا، پیامبران، ائمه معصوم هستند. حالا بعضی‌اش را خدا در قرآن (مثل شراب که می‌گوید نجس) بعضی‌اش را پیغمبر فرموده: الْمَعْرُوفُ مَا أَمَرْتُمْ بِهِ وَ الْمُنْكَرُ مَا نَهَيْتُمْ عَنْهُ. عزیزان بیننده، اگر ما یک سلسله حلال داریم، یک سلسله حرام، یک سلسله واجب داریم، یک سلسله معصیت. یک مسلمان باید بگوید من اینها را قبول دارم. حالا ممکن است رعایت هم نتواند بکند. مثلاً یک کسی بگوید من نمی‌گویم شراب پاک است، شراب حلال است. ولی من متأسفانه این حرام را مرتکب شدم، خوردم. خب این می‌شود فاسق، می‌شود گنهکار. این گناه است. اما اگر گفت: «نه، کی گفته حرام است؟ من می‌گویم حلال است» این می‌شود کفر، انکار ضروری دین می‌شود. یک وقت یک کسی می‌گوید: حجاب در اسلام وجود دارد، فریضه است. در سوره احزاب و نور آمده، خدا دستور داده. منم کی باشم که بگویم حجاب در اسلام نیست؟ بله، واجب نیست اما رعایت نمی‌کند. خب این آدم منکر نیست، کافر نیست، گناهکار است، خطا می‌کند. می‌گوید: آقا به معلم می‌گوید: «آقا این درسی که شما می‌گویید خیلی خوب است، این کتاب فیزیک، شیمی، هر چه خیلی خوب است. من هم قبول دارم در سیستم آموزش و پرورش است. منتها من نمی‌خوانم، نمره‌ام صفر می‌شود». اما یک وقت می‌گوید: «من این کتاب را قبول ندارم». انکارش بد است. دقت می‌کنید؟ فرقش چی شد؟ در حلال و حرام الهی دست نبرید. وقتی می‌گوید این حیوان نجس است، نگوید چرا آن یکی نیست؟ حکمتی دارد دیگر. وقتی می‌گوید این مایع نجس است، این حرام است. آقا این گوسفند رو به قبله باید کشته بشود، نشود گوشتش قابل استفاده نیست. آقا چه فرقی می‌کند؟ لابد یک فرقی می‌کند. حکمت گاهی هم ممکن است حکمتش را ما ندانیم. بله. یابن رسول الله من شما را دوست دارم و دشمنان شما را هم بد می‌آید. حلال و حرام شما را هم خودم در آن دست نمی‌برم. و سوم: أَنْتَظِرُ أَمْرَكُمْ – من منتظر فرج شما هستم. این انتظار فرج از زبان پیغمبر مطرح بود.  جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ یک بار دیگر گفت: دورت بگردم، آقا من می‌روم بهشت؟ آقا نگاهی کرد، فرمود: إلَی، بیا جلو، بیا جلو. حتی اقْعُدْ نشاندش کنار خودش. خیلی باحال است. بله، از آن پیرمردهای باحال. فرمود: این حرف‌هایی که تو به من زدی، یک بار یک کسی آمد به بابام امام سجاد زد و بابام امام سجاد به او فرمود: نه تنها اهل بهشتی، بلکه إِنِ انْتَ مِتَّ یَوْمَ تُعْرَضُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ؟ پیغمبر را می‌بینی و علی و حسن و حسین و علی بن الحسین. در واقع موقع جان دادن تا آن موقع حالا امام باقر (امام پنجم است دیگر) چهار امام قبل از این، تمام این امامان را با رسول خدا می‌بینی. قلبت خنک می‌شود، چشمت نورانی می‌شود، با روح و ریحان و سلام و صلوات از دنیا می‌روید. حالا بهشت که دیگر روز دیگر است، بماند شاخش، بماند بقیه مسیر دیگر. آقایان عزیز، بینندگان گرامی، خواهران محترم، با همین سه تا حرف، با همین سه تا... این خیلی خوشش آمد. عرب‌ها رسم دارند شعری که خیلی قشنگ باشد، بله، گفت: آقا می‌شود یک بار دیگر این را تکرار کنید؟ آقا یک بار دیگر... حالا این نشسته کنار امام باقر علیه السلام. بلند شد، می‌گوید: آقا، خواهشی می‌شود بکنم؟ این دستتان را بدید به من. دست من چه کار داری؟ دست آقا را گرفت، فَقَبَّلَهَا بوسید و وَضَعَهَا عَلَى عَيْنِهِ گذاشت روی چشمش (دست امام باقر را بله بله) و خَدَّهُ کشید روی صورتش. صورت شروع کرد گریه کردن، بعد به سینه‌اش، عَلَى بَطْنِهِ، الان سر و صدا دارد، حسابی خودش را تبرک کرد. مثل مشهد که بعضی‌ها می‌روند حرم امام رضا خلاصه. بعد خداحافظی کرد. همینطور که می‌رفت، وجود مقدس امام باقر فرمودند: مَنْ أَرَادَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَى رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَلْيَنْظُرْ إِلَى هَذَا – هر کسی که اینجا نشسته‌اید، نمی‌خواهید در بهشت بروید؟ آدم بهشتی ببینید. هر که دلش می‌خواهد در همین دنیا یک چهره بهشتی ببیند، این آقا را ببیند. خیلی گریه کردند مردم. داستان قشنگی بود. این یک داستان. بله، من ۲۰ مورد نوشتم اینها را، منتها همه‌اش را نمی‌گویم. یک چند تایی که فرصت هست روزی‌مان ببینیم (روزی باشد) داستان دیگران است که یک وقتی امام باقر علیه‌السلام نشسته بودند (عنوان این بحث امروز گذاشتیم: سیره امام باقر و ملاقات‌های امام باقر). یک آقایی وارد شد و سلام کرد و گفت: یابن رسول الله من یک دغدغه‌ای دارم. آقا هم: دغدغه چیست؟ گفت: أَنَا رَجُلٌ ضَعِيفُ الْعَمَلِ – من یک آدم کم‌عملی هستم. بعضی از مردم هم می‌گویند ما عمره نمی‌توانیم برویم، مثلاً فرض کنید که نماز شب توفیق نداریم، واجباتمان را انجام می‌دهیم ولی خیلی اعمال مستحبی و نافله... فلان و بعضی‌ها مفاتیح را دور می‌زنند، توفیق دارند، خیلی هم کار خوبی است. يابن رسول الله من آدم کم‌عملی هستم ولی دو تا ویژگی دارم از اول زندگی‌ام این دو تا را رعایت کردم: لَا آكُلُ إِلَّا حَلَالًا – یک لقمه تا حالا حرام نخوردم، از تلاش خودم نان خوردم، لقمه حلال. دوم: تَقَدَّمْتُ تا به حال شهوتم را از راه حرام تأمین نکردم، لَا آكُلُ إِلَّا حَلَالًا (ازدواج کردم، بالاخره خدا به انسان غرایز داده، ازدواج، اما نگذاشتم خدای نکرده این غریزه دچار آسیب بشود در جامعه، روابط پنهانی، روابط غلط، نگاه به نامحرم). من این دو تا را رعایت کردم. حالا ساده‌ترش را بگویم: شکم و شهوتم را کنترل کردم. امام باقر یک نگاهی به او کرد (بینندگان عزیز عنایت می‌فرمایید) فرمودند: چرا می‌گویی کم‌عمل هستی؟ تو پرعملی. بالاترین عمل، کنترل همین دو تا است. مَا عَبَدَ اللَّهَ عَبْدٌ بِشَيْءٍ أَفْضَلَ مِنْ عِفَّةِ بَطْنٍ وَ فَرْجٍ – عملی زیر این آسمان بالاتر از کنترل شکم (یعنی حرام نخوردن) و کنترل شهوت و غرایز (یعنی پرهیز از روابط نادرست) نیست. این دوم.

سوم: یک وقت باز آقا نشسته بودند، یک کسی وارد شد. این پیرمردی بود که سال‌ها در دربار امویان کار کرده بود و در دربار امویان خب حلال و حرام کرده بود. خلاصه حقوق گرفته بود، در احکامی که اینها صادر می‌کردند دخیل بود. حالا آخر عمری همه‌اش کارهایش را کرده، تصمیم به توبه گرفته. آمد خدمت امام باقر: يابن رسول الله حُلِّي مِنْ تَوْبَتِي – توبه من قبول است؟ آقا نگاهی کرد، پیشینه‌اش را دید (کلی مال مردم خورده، کلی احکام نادرست صادر کرده، کلی در دربار اصلاً حضورش در دربار تأیید ظالم بوده). فرمودند: لَا (نه). عجب، این هم نکته‌ای دارد. فکر نکند عزیزان، فکر نکنند هر کسی هر کاری انجام می‌دهد با یک استغفار درست می‌شود. امام جواد که هفته پیش در همین برنامه از او صحبت کردیم، فرمود: توبه چهار تا رکن دارد (بله، به نظرم خواندم روایت بله بله): پشیمانی، استغفار، جبران، عزم بر ترک (عدم بازگشت). آقا فرمودند: لَا حَتَّى تُؤَدِّيَ إِلَى كُلِّ ذِي حَقٍّ حَقَّهُ – توبه شما قبول نیست مگر اینکه تمام کسانی که حقشان را خوردی، حقشان را برگردانی. خیلی مهم است. این را برای چی دارم عرض می‌کنم؟ بینندگان عزیز مواظب حق الناس باشید. همین جا یک روایت بخوانم (بعداً در کانال می‌شود بگذارند). امام باقر فرمودند: الظُّلْمُ ثَلَاثَةٌ – ما سه جور ظلم داریم. خب: یک ظلم مَغْفُورَةٌ (یعنی انشالله خدا می‌بخشد)، یک ظلم لَا تُغْفَرُ (اصلاً قابل بخشش نیست)، یک ظلم لَا یُتْرَکُ (یقه آدم را ول نمی‌کند، می‌گویند این را باید حلش کنی؛ نه مغفوره، نه غیرمغفور، معلق است، باید حلش کنیم). ظلم مغفور: همین گناهان شخصی. ظلمت آقا یکی مثلاً خدایی نکرده شراب خورده، قبلاً الان توبه کرده، گذاشته کنار. خب چه کارش کنیم؟ حالا انشالله خدا می‌بخشد به شرط اینکه دیگر تکرار نکند. آمد خدمت رسول خدا گفت: من ۱۷ تا دختر زنده به گور کردم. خب حالا دخترها که دیگر زنده نمی‌شوند. پیغمبر: برو به مادرت احترام کن، دیگر هم تکرار نکن. انشالله خدا می‌بخشد. همه گناهان کبیره تقریباً این‌طور است. بعضی عزیزان می‌آیند پیش من، می‌گویند ما یک گناهی کردیم، حالا آن گناه مثلاً گناه اخلاقی بوده، آبروی کسی در میان است. بله، می‌گویم: اصلاً دم برنیاورید، هیچی نگویید. حالا به من گفتی، جای دیگر نگو، نگو. استغفار کن. بالاخره اتفاقی افتاده، خیلی بد است. اما ظلم به نفس: پدر و مادر بزرگوار ما که درود خدا بر آنها باد، حضرت آدم و حوا خطایی کردند (حالا آنها گناه نبوده، ترک اولی بوده، درسته) گفتند: رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا. جناب یونس (پیامبر) قومش را ترک کرد، خطای غیر حرامی مرتکب شد (اما پیغمبر بالاخره باید مراعات کند) گفت: لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ. پس ظلم سه جور است: ظلم قابل بخشش (مثل گناهانی که افراد مرتکب می‌شوند). یک ظلم فرمود قابل بخشش نیست و آن شرک است. اگر کسی مشرک بمیرد، هیچ راهی ندارد. نه ابوجهل روز قیامت شفاعت نمی‌شود، ابولهب روز قیامت شفاعت نمی‌شود. حَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ آیه‌اش همین است دیگر. وَلاَ تَشْرَكُوا بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ. اما سومی: ظلمی که معلق است، ممکن است يُغْفَرُ، ممکن است لَا يُغْفَرُ. ممکن است آن چیست؟ مظلمه. آقا من مال شما را خوردم. خدا را راضی کنم، شما روز قیامت از من راضی بشی. خیلی عزیزان حواسشان جمع باشد، مخصوصاً به بیت المال. مخصوصاً این ایام صرفه‌جویی. ببینید این آب مال همه است، این برق مال همه است. من قرار باشد سه برابر شما آب مصرف کنم، شما نتوانی مصرف کنی، مدیون هستم دیگر. حتماً باید حواسمان جمع باشد. و شما عزیزان بیننده می‌دانید روز قیامت دو تا معبر وجود دارد: یکی صراط که عمومی است. از نماز می‌پرسند، از روزه. یکی مِرْصَادٌإِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ فرمود – قنطره‌ای است که لَا یَجُوزُهَا عَبْدٌ بِمَظْلَمَةِ أَحَدٍ – احدی به خاطر حق الناس از آنجا عبور نمی‌کند. خب برگردیم سر داستان. برگردیم. پیرمرد گفت که آقا من یک عمر در دربار بنی امیه بودم، حالا حِلِّي مِنْ تَوْبَتِي – توبه من قبول است؟ امام باقر فرمودند: لَا حَتَّى تُؤَدِّيَ إِلَى كُلِّ ذِي حَقٍّ حَقَّهُ – مگر اینکه حقوق همه مردمی که خوردی را برگردانی. حالا یواش یواش شروع کن. الان در برنامه شما الحمدلله این بحث زیاد پرداخت مطرح شده. من می‌دانم با آقای ملایی بدهکارم، باید به خودت بدهم. اما نمی‌دانم کی بوده. خب رد مظالم می‌دهم. بالاخره مواظب باشیم. همین جا عرض کنم انشالله خدا به همه سلامتی بدهد. عزیزانی که عزیزانی را از دست می‌دهند، این رد مظالم برایشان فراموش نکنند، مخصوصاً اگر شغل‌هایی بوده که ارتباط این‌طوری با مردم داشته، بده‌بستان‌های پولی و مالی زیاد داشته. آره، من یک وقت در عمره رفته بودیم (خیلی سال پیش، فرداشب هم پرواز داشتیم). یک آقایی داشت یک چیزی می‌خرید. آن آقا گفت: دو ریال مثلاً... ما گفتیم بعداً می‌آرم. عادت کرده بود دیگر. آره. آمدیم کنار، گفتم: حاجی، داریم می‌رویم فردا پرواز است. تو کجا این را می‌بینی؟ در قیامت جواب این را چه می‌خواهی بدهی؟ گفت: ۱۰۰ ریالی دارم. گفتم: ۱۰۰ ریالی به او بده، بدهکار یا بگو حلال کن، یا بگو کم کن بقیه را بده. خیلی مهم است. بعضی عادت کردند به این جمله، بعد یادشان هم می‌رود، یادشان می‌رود، بعد مدیون هستند. این هم سه تا داستان تا اینجا. داستان سوم. هر کدام از اینها یک پیامی دارد، ها. من دیگر با این شکل وارد بحث شدم. امروز این داستان هم خیلی پیامش جالب است.

امام باقر علیه‌السلام ۳۴ سال با پدرشان امام سجاد بودند. آن ایام قبر امیرالمؤمنین مخفی بود. امام باقر و امام سجاد مخفیانه کنار قبر می‌آمدند. مکه هم امام سجاد زیاد می‌آمد. امام سجاد بیش از ۲۰ سفر حج آمده. در این سفرها امام باقر را هم با خودش می‌آورد. بعد از شهادت امام سجاد، امام باقر علیه السلام حج مشرف می‌شد. حج جایی است که نباید تعطیل بشود، همواره اداره‌کننده این خانه بزرگ الهی (که انشالله با عنایت و ظهور امام زمان اداره بشود) همواره دست آدم‌های ستمگر بوده. یعنی همان زمانی که امام سجاد و امام باقر می‌رفتند حج، عبدالملک مروان حاکم آنجا بوده. آن آدم خبیث، جنایتکار، آدم‌کش. امیرالمؤمنین می‌فرماید: کعبه باید حفظ بشود، نباید خلوت بشود. اللَّهَ اللَّهَ بر شما باد، به خاطر خدا، به خاطر خدا این خانه را خالی نگذارید. چون جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ قِيَامًا لِلنَّاسِ. حالا آقا وارد مسجدالحرام شد، نگاهش افتاد به کعبه. مشرف شدید شما بله. الحمدلله دیدید که وقتی آدم نگاهش به کعبه می‌افتد (نگاه اول) اول و خیلی... بینندگان عزیز انشالله خدا نصیب همگان بکند الهی آمین. آن عظمت کعبه و جایی که نماز برابر نگاه به کعبه عبادت است. اصلاً از همه اینها که بگذریم، این مهم است: ولایت آنجا موج می‌زند. همین‌طور مقام ابراهیم، حجرالاسود که امام نصب می‌کند و امامانی که اینجا طواف کردند. خلاصه امام باقر وارد شد. تا نگاهش افتاد، بلندبلند با فریاد شروع کرد به گریه کردن. یک آقایی کنار ایشان بود (به نام افلح) رفت بغل گوش آقا: یابن رسول الله الناس مردم دارند نگاهت می‌کنند، زشت است. شما امام، پسر پیغمبر، این‌طور... خیلی جواب جالبی است. آقا فرمودند: وَيْحَكَ يَا أَفْلَحُ (وای بر تو) لَعَلَّ اللَّهَ يَنْظُرُ إِلَيَّ مردم نگاه می‌کنند بکنند. مگه کار من غلط است؟ انشالله خدا به من نگاه کند. این یعنی چی؟ بینندگان عزیز، هیچ‌گاه کار مثبتت را به خاطر نگاه غلط مردم عوض نکنید. آقای اتوبوس، ۴۰ تا مسافر، ۳۹ تا می‌گویند نماز نمی‌خواهیم بخوانیم، شما راننده بگو: وایسا برو پایین نمازت را بخوان. همه آن ۳۹ تا دارند به تو بد و بیراه می‌گویند، بگذار بگویند. چون کار شما درست است. این درست مثل آن ماشینی است که ۴۰ تا ماشین یک طرفه می‌آیند خلاف می‌آیند، اما شما داری با کمال ابهت پشت ماشینت بنشین، تکون نخور. چون آنها دارند اشتباه می‌کنند. مبادا یک وقت یک دخترخانومی بگوید: آقا در این خوابگاه من همه حجاب ندارند، من یکی داشته باشم. بله، داشته باش. سعی کن با آنها هم رفیق بشوی، آنها را انشالله به حجاب ترغیب کنید. مبادا یک کسی بگوید: من یک وقتی یک پروازی بودم، وقت نماز شد (پروازم طولانی بود، ۹ ساعت بود به نظرم برای میلاد امام حسین علیه السلام مالزی می‌رفتیم. پروازم از ایران نبود، کشورهای دیگر... خب یکی از رفقا که بود (این را شما می‌شناسید) کنارش گفتم پاشو نماز. گفت: زشت است. گفتم چه زشتی؟ مسافران مسافرهای ایرانی نبودند، همه‌جور بود. مثلاً بغل دست من یک آمریکایی نشسته بود. اینها از امارات یا قطر سوار شده بودند، مسافرها ایرانی نبودند (ایرانی هم در آنها بود البته). احدی بلند نشد. من به آن خانم گفتم که می‌خواهیم نماز بخوانیم. سجاده آورد، حتی مهر برای ما آورد (جالب بود) و جهت قبله را. پا شدیم ایستادیم، همه هم نگاه می‌کنند. مگه من اشتباه می‌کنم؟ من کارم درست است. شهید بابایی مگر در دفتر ژنرال آمریکایی نیایستاد به نماز؟ آن آقا وقتی وارد شد، پشت میزش نشست، خب حمله‌ور بی‌ادبی می‌کند دیگر. حتماً می‌خواست با او برخورد کند. سؤال کرد، گفت: من برای خدا. زودتر کارش را راه انداخت. چرا؟ چون این خیلی مهم است. این که ما بعضی از اوقات جوگیر می‌شویم، می‌گوییم نگاه کن همه این کار را دارند انجام می‌دهند. باشه، همه دارند اشتباه می‌کنند. دَعِ النَّاسَ امام صادق فرمود: یَذْهَبُونَ حَیْثُ شَاءُوا وَ کُنْ مَعَنَا – مردم را رها کن اگر غلط دارند انجام می‌دهند. البته رعایت عرف خوب است بله، رعایت عرف خوب است. خاطر مردم ترک رضای خدا و واجب الهی جایز نیست. عرف صحیح، عرف صحیح. آقا همه آنهایی که مثلاً حالا در بعضی کشورها شما رفتید دیدید دیگر، همه آنهایی که دارند آب می‌خورند لیوانش را پرت می‌کنند، اشتباه می‌کنند. بابا معمول است، نگاه کن ببین چقدر مثلاً کنار جاده نکن، شما نکن. همه آنهایی که آمدند در مثلاً این رودخانه یا این شمال یا این دریا، همه دارند مثلاً زباله‌هایشان را رها می‌کنند، اشتباه می‌کنند، شما نکن. این می‌شود در واقع رعایت مسائل درست و صحیح. این هم یک داستان است.

یک بنده خدایی (فرمایشتان را نگه دارید) چون مصداق خیلی پیدا می‌کند. آقای رفیعی، روز شهادت امام باقر علیه السلام درس گرفتن شما دارید لطف می‌کنید یک قاعده‌ای را می‌فرمایید. یک بنده خدایی می‌گفت: به او گفتم چرا ماشینت را این‌جوری پارک کردی (یک جلسه‌ای بود، یک نشستی بود، خیلی آدم قرار بود بیاید). گفتم: چرا این‌جوری پارک کردی؟ همه این‌جوری زدند دیگر، همه الان کج و کوله (به قول خودمان) بار کردند دیگر. گفت: خب این محله ساکنینی دارد، یکی‌شان الان بخواهد بیاید برود. همه غلط را باید گذاشت کنار. چرا؟ آخه گرفتار غلط ما باید باشیم. چهار تا داستان از امام باقر علیه السلام نقل کردند. داستان پنجم: امام باقر علیه‌السلام کشاورزی هم داشتند. یک وقتی بیل دستشان بود، گرمای مدینه عرق کرده بودند. خودشان با زحمت داشتند بیل می‌زدند. یکی از این آدم‌هایی که فقط تقدس را در مسجد می‌بیند، آمد جلو، گفت: یابن رسول الله از شما بعید است. شما باید در مسجد باشید در حال عبادت، در بیابان بیل زدن؟ دنیا؟ شما و دنیا؟ آقا فرمودند: وَاللهِ لَوْ جَاءَنِيَ الْمَوْتُ وَ أَنَا عَلَى هَذِهِ الْحَالِ، جَاءَنِي وَ أَنَا فِي طَاعَةٍ مِنْ طَاعَاتِ اللَّهِ – خیلی حرف است. به خدا قسم اگر الان مرگ من را بگیرد در حالی که دارم بیل می‌زنم، در حال عبادت از دنیا رفتم. خانواده‌ها الان در خانه، خیلی‌هایشان بیننده ما هستند (البته الان آقایان هم به خاطر ساعت کار تغییر ساعت کار در خانه هستند). خانم‌های عزیز، این را به شما عرض می‌کنم: عده‌ای از بانوان محترم (که خدا به همه سلامتی بدهد) آمدند خدمت رسول خدا گفتند: یا رسول الله ما از فضیلت بعضی از ثواب‌ها محرومیم. مثلاً چی؟ گفتند: جهاد. جهاد خیلی ثواب دارد (باب من ابواب، یک درب بهشت باب المجاهدین است). ما را؟ رو به ما؟ ما خانم‌ها؟ پیغمبر اکرم فرمودند: جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ – جهاد زن خوب شوهرداری کردن است. خدا می‌داند آقای ملایی، این سه تا کلمه در خانواده‌ها اگر پیاده بشود، اختلافات تمام می‌شود. همین جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ – یک زن بداند خوب همسرداری کردن (خوب شوهر داری، حتی تحمل قهر شوهر، حتی تحمل مثلاً نداری شوهر، محیط خانه را گرم نگه دارد، تلخ نکند) این جهاد است، جهاد است. جِهَادُ الْمَرْأَةِ حُسْنُ التَّبَعُّلِ. یک خانم‌ها خیالشان راحت شد، آمدند گفتند: آقا ما مجاهدیم؟ ما رزمنده‌ایم؟ باب المجاهدین در به روی ما هم باز است. این پنج داستان که من از امام باقر علیه السلام عرض کردم. یک روایتی بخوانم (بفرمایید اگر برسم آن ویژگی‌های مکتب امام باقر). ۱۰ تا ویژگی فقط می‌شمرم، ببینیم شاید این روایت از امام باقر علیه السلام است. عزیزان بیننده، امام باقر علیه السلام فرمودند: شیعیان امیرالمومنین علیه السلام ویژگی‌هایی دارند. إِنَّمَا شِيعَةُ عَلِيٍّ من این ویژگی‌ها را می‌شمارم. دوستان در کانال می‌گذارند. الان که نشستید خودتان را امتحان کنید ببینید ما هستیم یا نیستیم:
۱. الْمُتَوَازِلُونَ (کسانی که) فِي وَلَايَتِنَا – در راه ولایت ما هزینه می‌کنند. آقا غدیر نزدیک است، بسم الله برای غدیر دست در جیب کن. میلاد مثلاً فرض کنید امام هادی نزدیک است، شهادت ائمه پیش می‌آید. خوش به حال اینهایی که توفیق دارند در راه ولایت اهل بیت هزینه می‌کنند. همین شب‌ها در این تجمعات (من اطلاع دارم، اطلاع دقیق دارم) بعضی از این تجمعات که الان از هشتاد و چند شب هم گذشت (ما دیشب میدان المپیک تهران بودیم، ماشاالله چه جمعیتی، واقعاً جای تعجب داشت) من اطلاع دارم گردانندگان این تشکیلات که خب بلندگو دارد، صوت دارد، گروه سرود دارد، گروه بالاخره نور دارد، همه اینها هزینه دارد، بدهکار هستند. خیلی‌هایشان بدهکارند. بله، بله. فقط نیاییم پرچم دست بگیریم، یک وقت هم دست در جیب کنیم. آقایی که مسئول ۸۰ شب این پرچم را سرپا نگه داشتی، این جایگاه را نگه داشتی، آدم دعوت کردی، سخنران آوردی (عرض می‌کنم) بعضی‌هایشان شام می‌دهند، بعضی‌ها غذا می‌دهند، بعضی‌ها پذیرایی. آقا این هزار تومان، این ۵ میلیون، ۱۰۰ میلیون، کمک کنید. این می‌شود در راه... یک نوع ترویج ولایت است دیگر. بله. اگر این شب‌ها این حضور نبود، دشمن برده بود.
۲. الْمُتَحَابُّونَ فِي مَوَدَّتِنَا – به خاطر ما همدیگر را دوست دارند، کلاه سر هم نمی‌گذارند، به هم نمی‌زنند.
۳. الْمُتَزَاوِرُونَ فِي إِحْيَاءِ أَمْرِنَا – به دیدار هم می‌روند برای اینکه یاد ما را زنده کنند.
۴. إِذَا غَضِبُوا لَمْ يَظْلِمُوا – وقتی خشم می‌کنند ظلم نمی‌کنند، خشمشان را کنترل می‌کنند.
۵. إِذَا رَضُوا لَمْ يُسْرِفُوا – اسراف نمی‌کنند.
۶. (رد شدید از روش) این روزها صرفه‌جویی (ویژگی‌های شیعیانه، ویژگی‌های شیعیان).
۷. بَرَكَةٌ عَلَى مَنْ جَاوَرُوا – برای همسایه‌هایشان برکتند، سر و صدا نیستند، آزار نمی‌دهند، اذیت نمی‌کنند (مخصوصاً خانه‌ها آپارتمانی شده، خیلی مراعات کنید، خیلی مراعات کنید. بعضی‌ها شب زود می‌خوابند، بعضی‌ها صبح زود سر کار می‌روند). و بعد فرمودند: سِلْمٌ لِمَنْ خَالَطُوا – با هر کسی رفیق بشوند، سِلْمٌ هستند، آزار نمی‌رسانند. در یک کلمه فرمود: مسلمان کسی است که دیگران از دست و زبان او در آرامش و آسایش باشند. یک نکات دیگری هم هست اگر فرصت بود. حتماً انشالله خیلی ممنونم. ببخشید دیگر یک وقت مثلاً حالا ما با نگاه یا زبان بدن خلاصه یک جوری اشاره‌ای می‌کند که انگار مثلاً وقت رو به پایان است (این اشاره دوستانه). انشالله که خدا قبول کند.

ملایی: خیلی ممنونم. امروز صبح داشتم به این فکر می‌کردم که ما تقویم را که ورق می‌زنیم، در صفحات مختلف تقویم جمهوری اسلامی ایران (تاریخ انقلاب اسلامی ایران) اتفاقات مختلفی هست. به عنوان یک مناسبت از کنارش رد نشویم. مثلاً آزادسازی خرمشهر، عملیات بیت المقدس. اینها یک اتفاق تاریخی نیست که بگوییم در چنین روزی چنین اتفاقی افتاد، خب رد شدیم. یک نقطه عطفی که برای تمام روزها و سال‌های بعد از خودش الهام‌بخش بوده و هست و خواهد بود. یک حس غریبی دارد فتح خرمشهر: اشک با لبخند، یک غرور و افتخار توأم با غم از دست دادن خیلی عظیمی از شهداست. اینها را گفتم که بگویم تلاوت قرآن امروز را تقدیم می‌کنیم به محضر امام باقر علیه السلام و محضر همه شهدای دفاع مقدس، امام شهیدمان، شهدای عملیات بیت المقدس. یکی از آنها را اسم می‌برد که خیلی معروف است: «محمد نبودی ببینی شهر آزاد گشته» شهید جهان‌آرای عزیز. با یک صلوات. صفحه ۲۱۱ قرآن کریم، سوره مبارکه یونس، آیات پیش رو را تلاوت خواهیم کرد (صفحه ۲۱۱). و برمی‌گردیم. صلوات بفرستید: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

صفحه211 قرآن کریم

ملایی: برنامه سمت خدا را اگر الان از شبکه سه سیما تماشا کردید، خیلی متشکرم از همراهی‌تان. اگر دوست دارید بازپخشش را ببینید، ۸ صبح هر روز شبکه محترم افق این برنامه را پخش می‌کند. شب‌ها رادیو معارف حوالی ۱۰:۴۵ دقیقه شامگاه (فکر می‌کنم) صدای برنامه را پخش می‌کند. و یک اتفاقی هم در حالا گذشته‌ها بود، الان داریم این کار را مجدداً انجام می‌دهیم. مباحث حاج آقای رفیعی را یکشنبه‌ها را ویژه ناشنوایان عزیز با یکی از عزیزانی که به زبان اشاره، خلاصه گفتارها را برمی‌گردانند تقدیم می‌شود. از شبکه شما می‌توانید جمعه صبح‌ها بحث‌های حاج آقای رفیعی را ویژه ناشنوایان عزیز دنبال بفرمایید. حاضرین به غائبین برسانید. نکته دیگری که بگویم و برویم خدمت حاج آقای رفیعی اینکه خب عید سعید قربان در راه است و ما با هم عهد بستیم از چند روز پیش که قربانی ماه ذی‌الحجه برنامه سمت خدا مثل ماه گذشته که یک پویش طلایی را داشتیم به همت شما مردم، انشالله قربانی عید قربان هم یک کار ویژه باشد. انشالله مشارکت بکنید. ۱۴ را بفرستید به ۲۰۰۰۰ ۳۰۳. شادی قلب آقا رسول الله و امیرالمومنین سلام الله علیهما را انشالله با این قربانی فراهم بکنیم. بفرمایید.

حجت الاسلام رفیعی: بله، من هم تأکید می‌کنم بر فرمایش شما. عید قربان چند میلیون قربانی در منا می‌شود. به یاد آن ذبحی که حضرت ابراهیم انجام دادند. خوب است همه عزیزان (مخصوصاً کسانی که قبلاً حج رفتند) این را تکرار کنند. مرسوم بود در گذشته کسانی که حج رفته بودند عید قربان (آره) قربانی می‌کردند. این قربانی را انجام بدهند و هم خودشان می‌توانند بین افراد مستمند توزیع کنند، هم از طریق شما. این برنامه چون من اطلاع دارم جاهایی که می‌رود واقعاً تأثیرگذار است. بعضی از خانواده‌ها در پیام‌هایی که داده‌اند (و من هم آن پیام‌ها را دیدم) می‌گویند: جز این گوش، ما در طول سال نتوانستیم گوشت مثلاً تهیه کنیم. انشالله مخصوصاً الان که گران هم شده، یک قدری عزیزانی که وسعت دارند یک گوسفند، نمی‌توانند دو نفر، سه نفر، چهار نفر با هم مشارکت کنند و انشالله این مهم انجام بشود. من آن عرایضی که راجع به حضرت امام باقر در بخش دوم داشتم دیگر نمی‌رسم. خب باشه، انشالله در یک فرصت دیگری. راجع به فتح خرمشهر و عزیزانی که این فتح را آفریدند که الان بچه‌های متولد آن موقع یا بچه‌های باقی‌مانده از شهدای آن موقع ۴۰ سال، ۳۵ سال دارند (دیگر بیشتر، کمتر دارند) عرض می‌کنم. به همین‌ها انشالله در مقابل دشمن خواهند ایستاد. چند تا از خصوصیات اینها را بگوییم: واقعاً قدرت نظامی اینها خرمشهر را فتح کرد، واقعاً قدرت نظامی ما جنگ را این‌گونه رقم زد و دشمن را مستأصل کرد. البته وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ بله، قوه نظامی لازم است. اما آن چیزی که (جناب آقای ملایی) در بچه‌های عملیات بیت المقدس و فتح المبین و کربلاها و والفجرها (چون نسل جدید اینها را ندیدند، خیلی‌اش را) چند تا نکته بود: نکته اول، اخلاص اینها بود. شب دعای توسل می‌خواندند (یادتان باشد). در قرارگاه قبل از عملیات، آیت‌الله مشکینی، آیت‌الله اشرفی اصفهانی، آیت‌الله صدوقی (یادتان هست؟) آیت‌الله خاتمی، اینهایی که به هر حال آن موقع امام جمعه بودند، یا بعضی از علما و بزرگان (حضرت آیت الله العظمی جوادی دیگر از آن جرگه کم ماندند، اکثراً یا شهید شدند یا از دنیا رفتند) با آن دعا شروع می‌کردند عملیات. با نام اهل بیت شروع می‌شد. وقتی حرکت می‌کردند، بعضی‌ها در جبهه شب پاها را حنا می‌گذاشتند (دیگر فردا ممکن است به شهادت برسیم). بعد این آیه را با هم بلند می‌خواندند: لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ. این یک ویژگی. خب ویژگی دوم اینها: عشقشان به ولایت و رهبری بود. گفتند: انگیزه‌ات چیست؟ می‌گفت: من نمی‌دانم، من به عشق امام آمدم. آره، واقعاً می‌گفت: امام، شما راحت باش. شما و اینقدر امامم دیگر برای اینها سنگ تمام گذاشت. فرمود: من به دست و بازوی این رزمندگان بوسه می‌زنم و بر این بوسه افتخار می‌کنم. این نکته دومی که در زندگی اینها بود. نکته سوم: تواضع و فروتنی بود. واقعاً شهید خودش را نمی‌دید. خدا رحمت کند همه این شهدا را، رحمت که شدند، در درجه‌شان عالی باشد. من خیلی با این شهید باقری عزیز (سردار باقری، آره) رفیق بودم. در بیت غالباً کنار من می‌نشستند. یک بار از بیت رهبری آمدیم بیرون بعد از منبر من و بعد از جلسه. گفتم که از اخوتان... (چقدر من نمی‌دانم، ایشان بزرگتر بود یا آن حاج محمدآقا بزرگتر بود یا شهید حسن آقا – نمی‌دانم یادم نیست) گفتم: خیلی به هم شباهت دارید. آره، آره. گفت: دعا کن من هم شهید شوم مثل او. عجب! گفتم: چه چیزی از او داری؟ می‌گفت: ایشان یکی از ویژگی‌هایش تواضعش بود. کسی نمی‌فهمید این فرمانده است، این مسئول است. این خیلی مهم بود. بله، تواضع و فروتنی اینها ارزش‌های ماست. اینها آن چیزی است که قرآن می‌گوید اگر ۱۰۰ تا بر ۲۰۰ تا غلبه می‌کنیم. اینها آن چیزی است که قرآن می‌فرماید که بله، فَمَا وَهَنُوا سست نمی‌کند شما را. نکته چهارم در این عزیزان: باور به پیروزی بود. اصلاً فکر نمی‌کردند به اینکه ما باید خاک را بدهیم، یا باید کوتاه بیاییم، یا باید عقب‌نشینی کنیم. این باور به پیروزی، این که می‌گفتند بالاخره ما پیروزیم. این‌ها خصوصیاتی بود که در بچه‌های جبهه و جنگ، مخصوصاً در فتح بیت المقدس و در عملیات بیت المقدس (فتح خرمشهر) بود. و چقدر خوب است این ارزش‌ها امروز حفظ بشود. بله، همانطور که شما اشاره کردید، خرمشهر اسم یک شهر نیست، اسم یک عملیات نیست، نیست. اسم یک آزادی نیست. یک رمزی است که خرمشهرها آزاد خواهد شد انشالله. و مردم من برداشتم این است: مسلمانان غزه و لبنان و یمن از همین‌ها درس گرفتند. دیدند می‌شود. می‌شود ارتش با آن قدرت... شما می‌دانید من دیشب در سیما از یک آقایی شنیدم (اگر حالا من کمتر شنیده بودم) ایشان می‌گفت: از ۴۴ کشور ما غنیمت و اسیر داشتیم. بله، صدام با ما نمی‌جنگید. اما این اقتدار در اثر همان اخلاص و ولایت‌مداری و تواضع و فروتنی بود.

ملایی: بسیار عالی. حاج آقا خیلی ممنونم. انشالله موفق باشید، برقرار باشید. حاج آقای رفیعی اشاره کردن به نام شهید سردار محمد باقری و من یک جایی گفتم (آن معروف است دیگر) «محمد نبودی که ببینی» این ممدی که می‌گوییم چون لهجه جنوبی آن روز خوانده شد. حالا هم می‌خواهم بگویم شهید باقری‌ها که نامتان برده می‌شود، یک روزی انشالله خواهیم خواند دوباره که نبودید شهر آزاد گشته، قدس آزاد گشته. انشالله به حق آقا جانمان امام محمد باقر