آقا جان امام رضا، یاد تو در عمق دل ها می شکفد همچون نور، نام تو در کام جان ها می تراود همچو قند. ای حضور هشتمین، ای حضور هشتمین افتادگان غربتیم. به نیابت از همه ملتمسین دعا، همه بینندهها، همه کسانی که پشت سر ما گفتند بروید زیارت کنید و در جوار باشید، به نیابت از تک تک شما عزیزان، ای حضور هشتمین افتادگان غربتیم، دست ما را هم بگیرد لطف ای بالا بلند. سلام علیکم. آقایان و بانوان، بینندگان جان، شنوندگان گرامی، زائران، علاقهمندان و عاشقان امام هشتم آقا علی ابن موسی الرضا علیهالسلام. در روز ۲۳ ذیقعده، در روزی که خب روز زیارت مخصوص آقا امام رضاست یا روز مخصوص زیارت این حرم و این بارگاه و این حریم ملکوتی هست، توفیق رفیق راه شد و دعای خیر شما مردم تضمین کرد که پای ما برسد به حریم سلطان خراسان و بیاییم مشهد الرضا و انشالله اینجا برنامه را پیشکش محضر شما خوبان بکنیم. در کنار زائران و مجاوران، جاتون سبز، نایب الزیارهتان بودهایم. قبل برنامه الان هستیم و بعد برنامه هم خواهیم بود. جونم براتون بگه که حاج آقای پناهیان عزیز و بزرگوار که دوشنبهها در استودیو برنامه سمت خدا خدمتشون هستیم هم آمدند، ایشان هم زائر شدند و کبوتر حرم. و حالا به اتفاق حاج آقا محضر شما عزیزان هستیم. اجازه بفرمایید سلام علیک بکنیم، یک مقدمهای ممکنه گفته بشود و بعد وارد بحث خواهم شد با جناب استاد پناهیان عزیز. آقا دوباره و رسماً این بار در برنامه سلام بر شما. خیلی خوشحالم که امروز اینجا شما را زیارت میکنم و میبینم زیر سایه حضرت سلطان. و امروز به روایت شهادت حضرت هم هست، به شما تسلیت میگویم.
حجت الاسلام پناهیان: سلام عرض میکنم خدمت شما و بینندگان عزیز. همه مشتاقینی که واقعاً دلشان در حرم حضور دارد و پر میکشد قلبشان برای زیارت. انشالله به همه قسمت بشود الهی آمین. و انشالله دعای مردم ما به یمن توجهات امام رضا علیهالسلام مستجاب بشود امروز برای حاجات شخصیشان، برای فرج آقا، برای نصرت اسلام. ما هم دعاگوی همه مردم، همه مجاهدان این شبهای ایران زمین و برای همه بینندگان انشالله دعای خاص خواهیم کرد و زیارتنامه خواهیم خواند انشاالله.
ملایی: انشاالله. آره، ماها همهمان الان دستمان بنده مبارزه است، همهمان دستمان الحمدلله رب العالمین گره شده و در هم گره خورده به نشانه اتحاد. از مردم کف خیابان، از مسئولین محترم، از رهبری معظم، از نیروهای مسلح، نیروهای اطلاعات و امنیت، الحمدالله همه با همه توان دادیم برای دفاع از این کیان، برای دفاع از این مملکت. همین آقای مهربان، همین آقا امام رضا جان، آره، ایستادیم. و حاج آقای پناهیان من به نظرم در کنار مشت گره کرده و شعار الله اکبر و ماشه تفنگ و شلیک موشک و تلاش دولتمردان و اینها، یک چیزی هست که همهمان به شکلی میتوانیم رعایتش کنیم و خیلی هم مهم است و آن هم صرفهجویی یا اصلاح رویههای مصرف در شرایطی که ممکن است چالشهایی داشته باشیم. نظر شما؟
حجت الاسلام پناهیان: بله، طبیعتاً آدم وقتی در بحران قرار میگیرد سبک زندگی خودش را تغییر میدهد و ما در چنین شرایطی هستیم. همهمان باید فکر کنیم برای کسانی که کسب و کارشان صدمه خورده. همهمان باید بیندیشیم. رزمندگان که دیگر زندگی راحت شهری را ندارند، در بیابانها دارند تلاش میکنند. ما همدردی با این مجاهدان داریم، با کسانی که در لبنان، در غزه زیر باران گلولهها از خانههای خودشان بالاخره آواره شدند. این همدلیها را خدا میبیند، بله، دانه دانه حساب میکند و جزئی از مجاهدت ما برای نصرت حق قرار میگیرد. جاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ. جهاد کردند به اموالشان. یا جاهِدُوا دستور میفرماید، این جهاد به اموال همیشه مقدم بر جهاد با جان است. اول میگوید اموال، معمولاً مقدم میشود. اول آدم جهاد با مال میکند در راه خدا، بتواند قطعهای از مال خودش بدهد. یا الان مثلاً شما وقتی که صرفهجویی میکنید در برق، در هر کدام از مواد مصرفی که وجود دارد، صرفهجویی هم خودش خیلی وقتا جهاد است، چون جزئی از آن عملیات اقتصادی است که هزینهها را کاهش میدهد، کار را راحتتر میکند. و ما نگوییم که اگر من صرفهجویی کنم آیا بقیه هم صرفهجویی میکنند یا نه. هر کسی صرفهجویی میکند مستقیم با خدا معامله میکند و خدا محاسبه میکند و اثرش را ظاهر میکند. درسته، ما دنبال اثر هستیم، اگر جهاد بیاثر نیست. بله، مردم ما چرا شبها میروند در خیابان فریاد میزنند؟ میدانند فریادشان اثر دارد. خب بدانند هر کدامشان در خانه خودشان صرفهجویی بکنند اثر دارد. اثر طبیعی که دارد (همه ما صرفهجویی کنیم) ولی اثر معنوی هم دارد، یعنی میرود پیش خدا، بازتابش برمیگردد و مردم لیاقت بیشتری پیدا میکنند برای نصرت الهی. اگرچه مردم ما انصافاً لایقترین در طول تاریخ هستند. الهی به حق امام رضا علیهالسلام شما مردم عزیز و نازنین ایران زمین سربلند باشید و دعاگوی تان هستیم و همهمان با هم تلاش میکنیم برای آن چیزی که حاج آقا فرمودند دیگر، جهاد صرفهجویی یک نوع جهاد است.
ملایی: حاج آقای پناهیان، برویم یکی دو هفته قبل تر. بله، دوباره برگردیم با هم. ما خدمت حضرت عالی مدتهاست که بحث مدیریت ذهن را داریم دنبال میکنیم. یک روزی به مناسبت ایام ولادت حضرت رضا علیهالسلام بحث مدیریت ذهن در محضر امام رضا را پیش کشید که در محضر امام رضا برسیم برای مدیریت ذهن از ایشان یاد بگیریم. یک بحث مفصلی مطرح شد. یک روایتی انتهای آن هفته که اینجوری شد خواندید که اشاره داشت به مَنْ كَانَ وَلِیجَتُهُ دُونَهُمْ... دیگر. حالا سوال بعد ۴۰-۵۰ دقیقه گرهگشایی گره زدید به بحث و رفتید. ما مجبور شدیم هفته قبل دوباره خواهش کنیم که آقا بحث ولیجه را بیشتر باز کنید توضیح بدهیم ببینیم چیست، ماجرا چیست. فرمودید که ولیجه یعنی هر چیزی که میتواند پشتوانه و الگوی فکری باشد، نفوذ فکری و صاحب اثر باشد در فکر من. این وجه میتواند خوب باشد، بد هم باشد. ما میخواهیم ولی امام رضا باشیم و آباء او و ابناء و خاندان. این قصه تا اینجا آمده بود دیگر. حالا بقیهاش.
حجت الاسلام پناهیان: بله. بسم الله الرحمن الرحیم. نکته بسیار مهم در سوره توبه آن آیهای که قرائت کردیم این است که خدا بحث ولیجه را ربط میدهد به جهاد، کنار همدیگر میآورد. و هفته گذشته آیات را در این زمینه خواندیم. بله، من ادامهی بحثی دارم عرض میکنم که خلاصه خوبی بود. ببینید آنجا میفرماید: آیا شما فکر میکنید ما شما را امتحان نمیکنیم ببینیم کدامتان مجاهد در راه خدا هستید و چه ولیجهای را انتخاب میکنید که آیا غیر از خدا و رسولش و مؤمنین ولیجه دیگری انتخاب میکنید یا نه. بله، یعنی موضوع یکی از امتحانات الهی این است که ببینم از فکر کی تبعیت میکنید. به تعبیر دیگر ببینم تحت تأثیر کدام نافذی در فکر خودت قرار میگیری. این خیلی عجیب است. بله، بگذارید باز هم این را یک مقدار توضیح بدم. مسئله ولیجه را (چون قطعهای از زیارت جامعه همین کلمه ولیجه را آورده که حالا محضر امام رضا علیهالسلام انجام بدهیم) یک وقت آدم یک آگاهی را میرود انتخاب میکند، این بحثش با ولیجه فرق میکند. یک وقتی هست که کسی حرف میزند، شما روش فکر میکنید، میپذیرید یا نمیپذیرید، این بحثش با ولیجه فرق میکند. ولیجه یک دقتی در آن دارد که خدا نگاه میکند به اعماق وجود ما و اندیشه ما: حرف کی را تو بدون حساب و کتاب میپذیری؟ این برای خدا مهم است. شما مثل اینکه حرف بعضیها را دربست قبول میکنی، این خدا بدش میآید. اگر بنا باشد حرف کسی را دربست قبول بکنی و در تو نفوذ فکری داشته باشد، آن خدا و رسولش و مؤمنین باید باشند که البته مؤمنین مصداق اتمش در روایات آمده ائمه هدی علیهم السلام هستند. و الا شما حرف کسی را به عنوان ولیجه که نفوذ دارد در تو، تو را بدون فکر حتی وادار میکند به پذیرش سخن، نباید بپذیری. ببین استقلال فکری را دارد به ما آموزش میدهد و ارزشگذاری میکند. خوب، و این احتیاطی که آدم ممکن است از یک نفر دوبار حرف خوب شنیده باشد، خب ممکن است بار سوم حرف بد بزند. تمام این شبکههای خارجی کارشان این است که اینقدر حرف راست میزنند که تو اعتماد بکنی، بعد حرف دروغ را میزنند. اصلاً تکنیک این است، بله. و این پروتکلهای دانشوران صهیون (یعنی صهیونیستها) آن زمانی که پروتکل را با هم امضا کردند گفتند: ما رسانهها را در اختیار میگیریم، انقدر حرف راست میزنیم تا حرف دروغ ما را بپذیرند. آن وقت آن رسانه ذهنیت برایت درست میکند. ذهنیت درست کردن این مال نفوذ فکری است، نه صرفاً آگاهی دادن. رسانههای بیگانه ذهنیت برای ما درست میکنند. رسانههای بیگانه با آن ژستی که میگیرند، اصلاً بازیگرند. میبینید شما اخبار گوشی را نگاه میکنید؟ بازیگر است. من خودم در صدا و سیمای خودمان میبینم که اخبارگویان ما زیاد در چهرهشان، در نگاهشان اصراری ندارند شما حرفشان را بپذیرید. این را بعضیها نقص میدانند برای رسانههای ما، ولی من میگویم نه، اتفاقاً این خوب است. رسانههای ما یک مقدار سرد خبر را به شما منتقل میکنند. این اتفاقاً خوب است، یعنی خود خبر را منتقل میکنند. سعی میکنند در این جهت... ولی آن رسانههایشان را که نگاه میکنی ادای بیتفاوتی درمیآرند ولی معلوم است از بن دندان ضد انقلاب است و میخواهد ریشه ایران را بکند. فارسی دارد صحبت میکند، زبان بدنش، کلامش، نگاهش همه چیز، اصلاً تمام لسانش دارد این را و آن را... چون اصلاً آن کارش القاء کردن است، کارش اجبار کردن به پذیرش است، اغوا کردن برای اینکه مخاطب فریب او را بخورد. درسته. و اینجا شما این صحنه را زیاد نمیبینید. من البته خودم گاهی گلهمند میشوم: یک کمی با احساس القا کن آن حس انقلابی را در درون من. ولی میگویم حالا همین خوب است، باشه، عیبی ندارد. بگذار ما اینجوری رفتار بکنیم. درسته، سرد یک مقدار خبر را منتقل بکنیم، مخاطب خودش گرم بشود، گرمای درون خودش. اینها همه بحث تحت ولیجه است. ولیجه یعنی کسی که در ما ذینفوذ است. خدا زود حساس میشود. نفوذ فکری داره. اگر بنا باشد کسی در تو نفوذ فکری داشته باشد، آن اولاً خداست (سه مورد بود دیگر: رسول خدا و ائمه هدی علیهم السلام) و کسانی که تو مطمئنی این دارد حرف خدا و رسولش را میزند. پس نفوذ فکری محل امتحان ماست، بله. که امتحان میکند کی در تو نفوذ فکری دارد. در بحران، در جهاد. چرا این نفوذ فکری بحثش پیش میآید؟ برای اینکه شما در بحران یک دفعه پناه میبری و فکر خودت را رها میکنی، استقلال فکری خودت را رها میکنی و حرف را درست میپذیری. در بحران، درسته. میترساند، میترسی؛ تشویقت میکند، تشویق میشوی. انگار در بحران آدم بیاختیارتر است در پذیرش فکر و نفوذها روی خودش. و لذا آنجا انتخاب ولیجه محل امتحان قرار میگیرد: من امتحان میکنم شما را ببینم کی مجاهد در راه خداست با مسئله جنگ و جهادش، کیست. این تعبیر جالبی است. ببخشید که من در هفته گذشته یک مقدار باقی ماندم (فکر میکنم با این عبارات نگفته بودم) جلسه قبل یک بازآرایی کردیم بحث را با عبارتهای دیگر. ما الان میآییم خدمت امام رضا علیهالسلام، زیارتنامه میخوانیم، میگوییم: وَ لِیُ وَلَایَتُکُمْ... وَ تَوَلَّیْتُ آخِرَکُمْ بِمَا تَوَلَّیْتُمْ بِهِ أَوَّلَکُمْ... من ۱۲ امام را پذیرفتم. وَ تَوَلَّیْتُ آخِرَکُمْ بِمَا تَوَلَّیْتُمْ بِهِ أَوَّلَکُمْ... بله، برای الله عزوجل وَ أَنَا مِنْ أَعْدَائِکُمْ وَ مِنَ الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ الشَّیَاطِینِ وَ حِزْبِ الظَّالِمِینَ لَکُمْ... من از ظالمین به شما برائت اعلام میکنم، از شیطان، از طاغوت... خب بله، چقدر جالب است: مِنَ الْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ هم معنای خاص دارد هم معنای عام. بله بله. وَ الْغَاصِبِینَ لِإِرْثِکُمْ، کسانی که به شما ظلم کردند، کسانی که انکار کردند شما را، کسانی که قبلاً ولایت شما را پذیرفتند بعداً از شما خارج شدند، من از آنها وَ الشَّاکِّینَ فِیکُمْ، کسانی که شک کردند در شما، وَالْمُنْحَرِفِینَ عَنْکُمْ (کلمات عمداً میخوانم) درسته، کسانی که از شما انحراف پیدا میکنند. یعنی باز هم در این فضاهای ما هستند ولی منحرف میشوند. وَ کُلُّ وَلِیجَةٍ دُونَکُمْ و از هر ذینفوذی غیر شما من اعلام برائت میکنم. نه اینکه من با آنها کاری ندارم، برائت چیز دیگری است. کسی بخواهد در من ذینفوذ بشود غیر شما، من از او برائت اعلام میکنم. برائت یعنی دشمنم، برائت یعنی خدایا من بری هستم، یک وقت حساب من را با آنها قاطی نکنید. برائت با بیتفاوتی خیلی فرق میکند، اصلاً برائت تبری در مقابل... پس ما باید برائت بجوییم از کسی که در ما بخواهد ذینفوذ باشد غیر از ائمه هدی و خداوند متعال. اینجا برائت میشود: مِنْ کُلِّ وَلِیجَةٍ دُونَکُمْ وَ کُلِّ مُطَاعٍ سِوَاکُمْ از هر کسی که اطاعت میشود غیر از شما من برائت میجویم. خوب، حالا اینها را داشته باشید. من یک توضیحی باید عرض بکنم: چرا اگر ائمه هدی علیهمالسلام بله ولیجه باشند اشکالی ندارد (خدا و رسولش ولیجه باشند اشکالی ندارد) ولی غیر از خدا و رسول و ائمه هدا کس دیگر ولیجه باشد اشکال دارد؟ این سؤال تولید شده الان. درسته، بحث هفته قبل با الان سوالی ایجاد میشود مخصوصاً با این توضیحی که امروز داده شد: ذینفوذ چرا خدا نسبت به آن حساس است؟ چون ذینفوذها استقلال آدم را میگیرند. پس چرا دوباره اینور یکجور میگوید که اینجا اگر ائمه هدی باشند اشکالی ندارد، استقلال ما را ائمه هدی بگیرند اشکال ندارد؟ سؤال را دارم داغترش میکنم. چون این بحث خیلی دقیق است. به نظر من بحث حساسی است، محضر امام رضا علیهالسلام آقا کمکمان کند. آقا ولیجه را چرا خدا حساس است که میگوید کسی را ولیجه نگیر؟ چون ولیجه معمولاً استقلال فکری انسان را میگیرد. خوب، حالا اگر خدا استقلال فکری آدم را بگیرد یا پیغمبرش یا امام معصوم، این اشکالی ندارد؟ شما ارزش به استقلال دارید میدهید یا ارزش به آن حرف خوبی که دارد به شما میزند؟ چون در ظاهر الان یک تضادی هست، آره، یک تناقضی میتواند تعارضی باشد. میدانید چرا خدا و رسولش و امام معصوم و اگر کسی در این طریق باشد ولیجه باشند اشکالی ندارد، دیگران ولیجه باشند اشکال دارد؟ چون خدا و رسولش و ائمه هدی اگر ولیجه باشند، استقلال را رعایت میکنند، آدم را به فکر وادار میکنند، همه چیز را نمیگویند. آها، درست شد. یعنی آن غرض از اندیشه آزاد داشتن انسان، آن غرضه حاصل میشود، استقلال فکری را از بین نمیبرند. حرف آخر را مثال آخر را اول بزنم آره بهتر است: حسین علیهالسلام شب عاشورا به یارانش فرمود: شما الان باید اینجا بمونید، شهید بشوید. بروید، برید خاموش کنید، بروند. این یعنی استقلال فکریشان را رعایت کرد. ببین، امام اگر ولیجه باشد اجازه فکر کردن به تو میدهد با اینکه صاحب اثر عمیق در فکر من است، اما استقلال اندیشه من را یک جاهایی اصلاً دستور به ما نمیدهد. در حالی که معلوم است کار بهتر چیست ها، بله. یک جاهایی تشویقم نمیکند. اصلاً دستور میدهد، تشویق نمیکند. تشویق چه جوری است؟ مثلاً بفرماید اگر شما این کار را بکنی من اینقدر پاداش به تو میدهم، این تشویق میشود دیگر. بله، حتی این را هم نمیفرماید. طرف آمد گفت به یکی از خادمان امام صادق علیهالسلام (خادمان امام رضا قدر خودشان را بدانند) گفت: میشود شما باغ و زندگی و اینها هم داری؟ حالا اینجا که داری خدمت میکنی، گفت نه ندارم. گفت: من اینقدر باغ و زندگی و اینها به تو میدهم، این پستت را در خدمت امام صادق به من بده، برو زندگیات را بکن. دیگر هرچی خدمت کردی بس است دیگر. گفت: بگذار بروم از آقا بپرسم. آمد از امام صادق علیهالسلام پرسید: آقا خودت میدانی... یک راهنمایی کوچولو کرد، یعنی استقلال فکری را از او نگرفت. فرمود: چرا این را به تو میگوید؟ بزن برو فکر کن. طرف رفت فکر کرد و آمد گفت: آقا نمیدهم پستم را به او. آقا فرمود: چرا؟ گفت: آن حتماً یک چیز بیشتری اینجا گیرش میآید که آن باغها را به من میدهد، من آن چیز بیشتر را چرا از دست بدم؟ یعنی وقتی امام در کنارت باشد استقلال تو را رعایت میکند، میگذارد خودت فکر کنی. به همین دلیل کنار یک امام زندگی کنی همیشه با یک نوع ابهام زندگی خواهی کرد. کنار یک امام زندگی کنی همیشه ابهامهایی وجود دارد و حضرت این ابهامها را تعبیه میکند یا برطرف نمیکند، یعنی پرده را برنمیدارد همه چیز مکشوف باشد. در یک ساعته ببینی مردم منافقین خودشان را بشناسند. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرصت میدادند. مثال امروزی میشود زد. مثلاً امام شهید ما در خیلی از مباحث مملکت. داریم امروز هیچ کس به مردم ما نگفته شفا بیایید در خیابان. آفرین. بعد از اینکه مردم آمدند خیابان، امام عزیز جدید ما فرمودند: احسنت. دقت فرمودید؟ این یعنی مردم استقلال فکری دارند و این ارزش دارد. دقیقاً. شما پیش خود امام رضا علیهالسلام باشی، استقلال فکری تو را رعایت میکند، یک چیزهایی را به تو نمیگوید. نگران باش خطا نکنی. پیش امام رضا، امام رضا ممکن است خطای تو را نگیرد. یک مثال بزنم. یونس بن عبدالرحمان در جمعی از دوستان امام رضا علیهالسلام پیش آقا نشسته بودند. عبدالرحمان کسی بود که اهل بصره بود، همراه با دیگرانی که یک دفعه آمدند گفتند: آقا از اهالی بصره شیعیان شما آمدند برای دیدار حضرت. خیلی این روایت عجیب است. حضرت فرمودند که یونس، شما برو در اتاق آنجا باش، نباش در جلسه. یونس رفت در اتاق پشت پرده. آنها آمدند بعد تا توانستند علیه یونس حرف زدن، عجب بد و بیراه گفتند: این یک آدم اینجوری است، یک آدم منحرف از طریق شما فلان، بیسار است. آقا اینجا را نگاه کنید، آقا سکوت کرد. حرفشان تمام شد. حتی آقا به آنها نفرمود که بروید یک کمی فکر کنید شاید دارید اشتباه میکنید، شاید دارید مثلاً به اصطلاح تند میروید، قضاوت غلط میکنید. هیچی نگفت. آقا آنها رفتند. یونس با گریه آمد بیرون گفت: آقا ببین چه میگویند در مورد من. حالا آقا به یونس چه گفتند؟ فرمودند: شما چرا غصه میخوری؟ مردم پشت سرت بد میگویند. معلوم میشود آن مردم بصره درست نمیگفتند، ولی آقا آرامششان نکرد. یک روز انشالله خودشان برسند. مثلاً میدانند آقا که اینها دارند اشتباه میگویند و یونس بن عبدالرحمان لایق آن بدگوییها نیست. و حضرت به یونس فرمود که: اگر شما یک گوهری در دستت باشد، مردم بگویند که آن مثلاً یک چیز بیارزش دستش است، تو که میدانی چه داری. این روایت مال اینجاست. که خوب، پس ما که هوای تو را داریم و با هم میدانیم قصه چیه. بله، بعد یک نصیحت کردند یونس را، مردم بصره را نصیحت نکردند. ای بابا، یونس را نصیحت کردند. فرمودند: یونس، شما هم سعی کن حرفهایی که مردم طاقتش را ندارند نزنید. ایشان را نصیحت کرد که حق به جانبش بود، نه آنها را. عجیب نیست؟ جالب نیست؟ پس نتیجه این است دیگر. این استدلالی بود که امام ممکن است همه چیز را مبهم برخورد کند، تو باید حواست باشد و باید یاد بگیری. بله، ممکن است پیغامش به دلایل اقتضایی حالا زمان نرسد به شما. مثل الان که دسترسی ما به ولی فقیه کم است. درسته، بله. ممکن است اینجوری نباشد. اصلاً خود اصل ولایت فقیه – من جلسه قبل یا یکی از این جلسات قبل یک روایتی را خواندم، گفتم این میتواند درباره ولی فقیه طبق نظر برخی از علما جاری باشد که امام در واقع امام یک مردم، بله، امام حقی باشد، خدا هدایتش میکند، دستش را میگیرد، از اشتباه او را مصون میدارد. بعد بعضیها گفتند: آقا این روایت مال امام معصوم است. گفتم: بابا میدانم این روایت امام معصوم است، ولی قابل صدق در مورد امام غیر معصومی که کارش درست است به نسبت آن امام و به نسبت آن مردم هست. بله، مردم خوب باشند، خدا امامش را هدایت میکند. خود آن امام کارش درست باشد، خدا این امام را هدایت میکند. به عصمت اکتسابی ممکن است برسد. اصلاً هر کسی که امام نباشد میتواند به عصمت اکتسابی برسد. اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ ... فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَجْرِی الْحَقَّ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ ... از فراست مؤمن بپرهیزید. یعنی مراقب باشید، مراقبت کنید. خدا ممکن است حق را بر زبان... نه، خدا ممکن است حق را بر زبان آنها جاری کند. لذا اگر گفت من فکر میکنم اینجوری است، شما مطمئن باش درست است. ما ایمان داریم به حرفهای امام شهیدمان، یک به دلیل اینکه مردم کارشان درست است. بله، مردم کارشان درست است، خدا امامشان را از خطا صیانت میکند. و چون آقای ما خودش کارش درست بود، خدا او را از خطا صیانت میکند. وقتی امام ما قطعی فرمود که پیروزی قطعاً با ملت ایران است، ما این را تحلیل تلقی نمیکنیم، خبر تلقی میکنیم. با اینکه امام ما خبر از غیب ندارد، ولی خدا به قلب مؤمن الهام میکند. شما هم مؤمن باشید و در زندگی خودت تجربه کنی متوجه میشوی. بله، خدا هم برای همه مؤمنین این کار را انجام میدهد، برای امام مؤمنین بیشتر. ببینید بحث این است که ما باید به آن نقطهای برسیم که امام جامعه اگر پیامش به ما نرسید، خودمان با فکر و امروزه با عقل جمعی به نتیجه برسیم. مردم ما با عقل جمعی به شدت امروز نسبت به... احترام گذاشتند. مردم نیستند که نشسته باشند در خانه، پاشان میگویند لنگش کن، مثلاً کنار گود نشسته باشند، بیگانه باشند با مردم. داغدار اماماند. این داغ خودش نورانیکننده است. آتش داغ امام شهید نورانیکننده است. همانطور که در اوج آتش داغ ائمه معصومین علیهمالسلام نورانیکننده است. ما همه این معارفی که داریم نتیجه جلسات روضهمان است. بله، امام خمینی این را فرمود: فرمود ۱۴۰۰ سال است اسلام با این منبرها و روضهها حفظ شده. روضه داغ است، منبر داغ که نیست. بعد فرمود: منبرها را هم روضهها حفظ کرده است. یک وقت ما فکر نکنیم با این حرفهایمان... ما نه، اول داغ آمد، قلب را حرارت به آن داد. در همین فرازی که ما الان خواندیم در ادامهاش دارد بله که میفرماید فَثَبِّتْنِيَ اللَّهُ أَبَداً مَا حَیِیتُ عَلَى مُوَالاَتِکُمْ وَ مَحَبَّتِکُمْ... همین برائتم انگار دارد یک جمعبندی میکند. پس خدا من را ثابت قدم بدارد در محبت و ولایت شما. همه برکات آن است. پس ما اگر خواستیم جزو مؤمنینی باشیم که شایسته این باشیم که ولیجه قرار بگیریم (پدر و مادری هستیم، میخواهیم ذینفوذ باشیم در بچههایمان، معلمی باشیم که میخواهیم این راه ائمه هدی را ادامه بدهیم)، باید به جای مقلدپروری، متفکرپروری کنیم. خیلی از پدر و مادرهای مذهبی متأسفانه اصرار دارند بچهشان حتی یک خطا هم نکند. میترسند از اینکه بچه یک دانه خطایش تبدیل بشود به یک... بله، خطاهای سنگی. آن وقت با بچهاش یک جوری برخورد میکند که تحکمآمیز است، نه تفکربرانگیز. بچه خراب میشود، بعد بچه بیدین میشود، حالش از دین به هم میخورد. یا در فرهنگ جامعه، بله، باید این تفکربرانگیز بودن دائماً آموزش داده بشود. مثلاً در مدارس ما، ما چقدر تعلیمدهنده هستیم؟ چقدر تفکردهنده به دانشآموزانمان هستیم؟ امام شهید ما به دانشگاهها همیشه چه میفرمودند؟ میفرمودند که کرسیهای نظریهپردازی (از آن مهمتر اینکه نظریهپردازی در اوج کار علمی است) ولی از آن مهمتر کرسیهای آزاداندیشی است. آزاداندیشی یعنی چی؟ یعنی اندیشه آزاد داشته باش. ای خدا، ای امام رضا، ای امام رضا فدات بشوم. ما یک امامی را از دست دادیم، داغ یک امامی را داریم تحمل میکنیم که سخت است. پُر تکرارترین حرفش در این ده-پانزده سال اخیر که روی زمین ماند و تقریباً حوزه و دانشگاه زیاد گوش نکرد، کرسیهای آزاداندیشی بود که ما را به اندیشه وادار کند. بعد کرسیهای آزاداندیشی یعنی چی؟ یعنی آقای ملایی اگر یک حرفی داشتی که هیچ کس نمیزند، باید برایت یک کرسی بگذارند، نه اینکه تو را خفه کنند بگویند... البته داوری علمی بشود، طوری باشد که دیگر نتواند بیاید کرسی را برقرار بکند. بله. پس ببینید ما اگر ائمه هدی را به عنوان ولایت خودمان در نظر میگیریم، بله، باید بدانیم ائمه هدی وقتی نفوذ میشوند در ما، بیشتر از اینکه بخواهند دستور بدهند ما بگوییم چشم، چه کار میکنند؟ ما را به تفکر وادار میکنند. همین الان این صحنه در حرم هست. بله، شما دعا میکنید، درسته، نمیدانید مستجاب شده. توسل پیدا میکنیم، نمیدانیم مصلحت هست دعایت مستجاب بشود یا نه. بله. من یک خاطره دارم از آقای بهاءالدینی. آقای دکتر این را فرمودند. عرض بکنم یک دقیقهای بگویم باشد.
ملایی: یک دقیقه در عرض یک دقیقه (شاید دو دقیقه باشد). باشه.
حجت الاسلام پناهیان: خیلی آقای دکتر جلالی به بنده میفرمودند (ایشان هستند خودشان) بله که حضرت آیت الله بهاءالدینی (آن عارف باعظمت) ایشان با ایشان آمدند سفر حرم امام رضا علیهالسلام. حالا بگذریم از داستان مقدماتیاش که دو نفر همراه ایشان بودند. آقای دکتر جلالی (روحانی دیگر) گفتند: آقای بهاءالدینی، ما جا هماهنگ بکنیم با آستان، بگوییم به استانداری، بگوییم به رفقای حوزه، هتل بگیریم، چه کار کنیم؟ ایشان فرمودند: نه، آن کسی که ما را دعوت کرده خودش برای ما جا تنظیم میکند. فهمیدند که خب حتماً میخواهد به طور غیرعادی. آقای جلالی میفرماید: در هواپیما پرسیدم که حالا معلوم شده کجاست؟ که ما الان پیاده شویم تاکسی باید بگوییم؟ هنوز معلوم نشده. من ساکت شدم. نشستیم در ماشین. حالا من قصه را کوتاه میکنم، بله. ایشان پرسیدند از آقای بهاءالدینی: آقای بهاءالدینی کجا برویم؟ فرمودند: نمیدانیم. بعد این آقای راننده برگشت پرسید. گفت: ما هم دو نفر عقب نشسته بودیم. آقای بهاءالدینی به راننده چه میخواهد بگوید؟ میخواهند به شما آدرس بدهند. خب حالا الان جواب راننده را چه میخواهی بدهی؟ میگذاشتی ما یک هتل هماهنگ میکردیم. راننده برگشت فرمود که: راننده پرسید کجا برویم؟ یک راه بیشتر نداری که برو. حالا تا ببینیم. ما فهمیدیم هنوز آقای بهاءالدینی نمیداند آدرس کجاست. ولی رسید سر چهارراه، فرمود: از این طرف، از این طرف، از این طرف، با دست نشان میداد. و بعد فرمود: در همین خانه نگه دارد. فرمانده، یکی برود پایین زنگ بزند. رفتیم زنگ زدیم و یک پیرمرد در منزل را باز کرد. آقای بهاءالدینی فرمود: بگو مهمان امام رضاست، زائر امام رضاست. مهمان نمیخواهید. تا گفتیم انگار یک کلمه رمز را گفتیم و دعوت کرد. سه روز خانه آن آقا بودیم. بعد آن آقا داستانی دارد که اصلاً نمیشناخت آقای بهاءالدینی را. حاجتی داشته، امام رضا حاجتش را داده، بعد آمده امام رضا گفته که: حرم گفته آقاجان زائر داری بفرست من ازش پذیرایی کنم تا این اموال را به من دادی. بعد آقای بهاءالدینی میفرماید: دیدی ما کجا آمدیم؟ کاری ندارم. آقای دکتر جلالی میفرماید: موقعی که داشتیم از حرم خداحافظی میکردیم برویم، به آقای بهاءالدینی گفتم: آقای بهاءالدینی، برای من دعا کردید در حرم؟ آقا نه. گفتم که خب آقا برای من دعا کن. فرمود: بگذار بروم همینجا در حیاط، در صحن بشینم، دم در دعا کنم بعد برویم. من میخواستم بگویم آقای بهاءالدینی حاجتم را بگویم. گفتم: آقا حاجتم را بگویم. آقای بهاءالدینی فرمود: تو خودت حاجت نمیفهمی چیست. برو، برو من برایت دعا میکنم. من میخواستم حاجتی را بگویم که الان من توضیح نمیدهم به دلیل احترام آقای دکتر، که خیلی حیاتی است برای هر کسی. بعد وقتی آقای بهاءالدینی از حرم آمد بیرون، دیدم آن حاجت را دیگر ندارم. دقت فرمودید؟ بله، فهمیدم که اصلاً مصلحت نبود حاجت من برآورده بشود، حاجتش را از دلم برداشت. آقای بهاءالدینی به مدد آقا امام رضا علیهالسلام. این ابهامها همیشه هست و تو با ایمانت و با تعقلت و با تفکر، در کنار یک امام از روی علامتهایی که قرار میدهد، باید مسیر را بفهمی. علامت قرار میدهد، علامتها کافی است برای اینکه راه را انسان پیدا بکند. در ابهام آدم را نمیگذارد ولی به اضافه تفکر و اندیشه.
ملایی: بسیار خوب. خیلی ممنونم آقای پناهیان. خواهش میکنم. ما یک دقایقی را محضر قرآن خواهیم بود و با حضرت عالی اگر خداحافظی بکنم. و بعد از تلاوت قرآن انشالله یک بزرگوار دیگری را خدمتشان باشیم یک چند دقیقهای. خیلی هم متشکرم از شما. بینندگان عزیز و گرامی هم خیلی ممنونم. خیلی لطف دارید نسبت به برنامه سمت خدا. بیشتر از این معطل نکنیم. محضر قرآن کریم مشرف بشویم. سوره مبارکه توبه را داریم تلاوت میکنیم. همچنان ثوابش تقدیم بشود به محضر عزادار حقیقی این روزهای مملکت، امام زمان علیهالسلام که حتماً عزادار ولی و نایب خودشان هستند، عزادار جد بزرگوارشان امام رضا علیهالسلام هم که امروز به نوعی (به نوعی) شهادتشان هست، ایشان هستند. صلواتی بفرستید، قرآن را بخوانیم، برگردیم یک عزیزی اینجا به جمع ما اضافه خواهد شد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. اللهم صل علی محمد. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ كَانُوا أَشَدَّ مِنْكُمْ قُوَّةً وَأَكْثَرَ أَمْوَالاً و... فَمَتَّعْنَا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ... أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ. أَلَمْ يَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ... ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ... وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ. وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ. اللهم صل علی محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
ملایی: قربان امام رئوف و مهربانی که مهربانی فرمود دوباره ما را پذیرفت محضر خودش. من میدانم دعای خیر شما مردم است، اگر نه من لیاقت مشرف شدن را ندارم. و اگر هم قسمت میشود حتماً آقا نظری دارد که بلکه یک فرصتی بدهد شاید این زائر خوبی شده. دعا کنید که من هم زائر خوبی بشوم. خیلی ممنون از همراهیتان. السَّلَامُ عَلَى الْإِمَامِ الرَّءُوفِ الَّذِي أَحْزَنَ يَوْمَ التَّلَاقِ. سلام بر امام رئوفی که به هم آورد قلبها را در حزن روز عاشورا و کربلا. امام بزرگوارمان را با یک جمله از زیارت مخصوص جوادیه (زیارتی که فرزند بزرگوارشان برایشان گفتند) زیارت کردیم با همین تک جمله. انشالله امروز اگر فرصت شد زیارت جوادیه را هم بخوانیم و ثوابش را تقدیم به همه شهدا بکنیم. برادر عزیز و نازنین، خادم الرضاست، ذاکر اهل بیت علیهمالسلام، حاج مهدی سروری گرامی اینجا هستند. یک چند دقیقهای هم با حاج مهدی آقای عزیز باشیم که پارسال این موقعها مدینه النبی و سرزمین وحی بود، امسال این روز اینجا خدمت کنیم. سلام علیکم آقای ارادتمند.
حاج مهدی سروری: و علیکم السلام. بسم الله الرحمن الرحیم. بنده هم محضر حضرت عالی و همه بینندگان عزیز و همکاران پرتلاشتان عرض ادب و احترام دارم و این روز را که به روایتی روز شهادت حضرت رضا علیهالسلام هست را تسلیت عرض میکنم. زنده باشید.
ملایی: خیلی ممنونم. زیارتتان قبول باشد حاج آقای سروری عزیز. و ما خدمت شماییم. ما امروز بالاخره عزادار امام رئوفیم، امام شهیدیم، و روزهاست که داغدار شهید کربلاییم، سالهاست که داغدار شهیدان کربلاییم. و این وسط داغ ولی خدا را هم دیدهایم. یک چیزی بگویید تسکین درد دلها باشید. صلوات خاصه را در این ظهر شهادت امام رضا علیهالسلام به نیابت از طرف همه اولیا، صلحا، فقها، شهدا، امام راحل و رهبر شهیدمان و به نیابت از طرف همه بینندگان عزیز زمزمه میکنیم. انشاالله که خیلی زود نصرت نهایی رزمندگان اسلام بر کفر جهانی اتفاق بیفتد و انشالله جشن شادی پیروزی رزمندگان اسلام را ببینیم.
نوحه خوانی
ملایی: حاج آقای سروری، مردم دل بستند الان به این نوحه و این روضه و این توسل. پای تلویزیون هر جا هستند و حتی بعداً اگر ببینند و بشنوند، محضر حضرت امام رئوفیم. کسی که یک فراز دیگر ببخشند. دوستانم طولانی میشود. ۳۰-۴۰ ثانیه برای من کسی که امام جواد... در زیارت جوادیه یک فراز دیگرش را بگویم. عرض میکند محضر بابا امام جواد: السَّلَامُ عَلَى مَنْ أَمَرَ أَوْلَادَهُ وَ عِیَالَهُ بِالنِّیَاحَةِ عَلَیْهِ – سلام بر کسی که دستور داد به بچههایش و به خانوادهاش به نیاحت علیه که برایش نوحهسرایی کنند قبل از وصول قتل إليه، قبل از اینکه به قتل برسد گفت برایم عزاداری کنید. همین آقای مهربان، همین امام رئوف و غریب و تنها. محضرشان دو تا دعا است. زمان اصلاً نداریم ولی بدون دعا تمام نشود. آمین با ما و مردم و التماس دعا.
ملایی: ای خالق ثامن الحجج، یا الله معبود صلوات، یا الله سوگند به احمد و علی و زهرا، عجل لولیک الفرج. یا الله الهی آمین. خیلی ممنونم، خیلی ممنون و متشکرم. بینندهها و شنوندههای محترم برنامه سمت خدا، خدا را شکر میکنیم و از امام رضا جان علیهالسلام ممنونیم که اجازه دادند امروز خدمتشون برسیم، محضرشون برسیم و با شما مردم عزیز باشیم. رفته بودم قبل برنامه روبروی پنجره فولاد، امام رضا هم اشکم به خاطر غربت خودم محضر امام بود و تنهایی خودم، هم یک اشکی به خاطر عکس آقای شهید ما که کنار پنجره فولاد مردم میآمدند سلامی میدادند، فاتحه برای امام شهید قرائت میکردند. در پناه امام رضا علیهالسلام باشید و باشیم و خداحافظ.