اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

1405-02-14-حجت الاسلام پناهیان- مدیریت ذهن ( ولیجه : موضوع تکیه‌گاه نامناسب فکری )

بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. آقایان و بانوان بزرگترها، بینندگان جان، شنوندگان گرامی که صدای ما را از رادیو معارف گوش میکنید، هر جا هستید سلام به روی ماه شما. خیلی خوشحالم از اینکه امروز هم فرصت این را دارم که اینجا محضر شما خوبان باشم در برنامه سمت خدای دوشنبه‌ها.

عرض می‌کنم خدمتتان که انشالله حضور قشنگ و پررنگ و جذابمان در خیابان و میدان همین‌جوری به همین عظمت ادامه داشته باشد. که هر شب که می‌رویم تو خیابان، تو میدان، هر شب که پرچم دست می‌گیریم و می‌چرخانیم، هر شبی که دوباره حضور پیدا می‌کنیم و شعار می‌دهیم در تجدید بیعت با امام عزیزمان امام سید مجتبی خامنه‌ای، امام شهیدمان، و همراهی ما را از بندگان میدان نظامی و دیپلماسی، انگار یک روح تازه است، انگار یک نفس تازه است. حتی اگر چند دقیقه کوتاه باشد. و خوش به حال هر کس که از سر شب تا آخر شب در این میدان حضور دارد. همین‌طور انرژی مثبت جذب می‌کند و به دیگران هدیه می‌دهد. انگار یک کسی دارد ماشین سوار بشی و یک پرچم هم داشته باشی، از کنار خیابان‌ها که رد می‌شوی آقا و خانم، پیر و جوان، کوچک و بزرگ می‌ایستند و پرچم را می‌گردانند. و اینها... یک روحانی را دیدم کنار یکی از خیابان‌ها در یکی از شهرها که با صدای بلند ماشین که رد می‌شد: ماشاالله ماشاالله پژو فلان رنگ، ماشاالله پراید سفید، ماشالله شاسی بلند باریک‌لا. بعد واکنش‌های آنها هم جالب بود: یا علی، یک خلاصه علامت پیروزی. فوق‌العاده است، مدیریت می‌کند، آرام می‌کند. بگذارید با همین جمله آخر سلام بکنم. آقای پناهیان که چند دقیقه است اینجا بی‌ادبی کرده در حضورشان، ولی خواستم حس خودم را نسبت به این شبها و نسبت به خیابان و میدان بگویم. بریم سراغ حاج آقای پناهیان عزیز. بفرمایید آقا. سلام علیکم.

حجت الاسلام پناهیان: خدمت بینندگان عزیز سلام عرض می‌کنم. بینندگان که طبق آیات قرآن امتحانشان در جهاد و در مدیریت ذهن با هم انجام می‌گیرد و این یکی از نکات جالب است که قرآن کریم با بحث ما همراهی فرمودند. البته ما داریم تبعیت می‌کنیم از قرآن کریم. بسیار عالی. آره، بحث مدیریت ذهن در جنگ عنوان کلی بحثی است که مدت‌هاست حضرت عالی داریم. و بعد از هفته پیش به تناسب ایام دهه کرامت و ولادت امام رضا علیه‌السلام، مدیریت ذهن در محضر امام رضا سلام الله علیه مطرح شد و چندین جمله از حضرت را اشاره فرمودید که کمک می‌کرد به بحث مدیریت ذهن. از جمله یک روایتی که اگر خاطره بیننده‌های محترمان و شنونده‌ها باشد، ناتمام ماند. یک واژه خیلی کلیدی توش بود، بگویم؟ آره، بیننده‌ها یادشان بیاید بحث را: ولیجه. بله، دیگر همانجا متوقف شد. بله، خوب ممنون که یادآوری فرمودید. بسم الله الرحمن الرحیم. من ابتدا این کلمه «ولَیْجَه» را بگویم که در کجا در قرآن کریم آمده و داستانش چیست و معنای کلمه. ولی‌جه یعنی کسی که نفوذ فکری دارد و ما وقتی از او یک تحلیلی، یک چیزی می‌شنویم بدون بررسی قبول می‌کنیم. باید این بین ما رایج بشود که می‌گویند مثلاً ولیت کیست؟ این‌جوری باید بشود. کسی چاق می‌شود می‌گویند از کدام قصد داری؟ حالا مثال‌های بدش هم هست دیگر. کسی حالش خوب نباشد، فکرش خیلی بد باشد می‌گویند از کدام موتوری مثلاً جنس خریدی؟ آره، استادت کیست، معلمت کیست؟ حالا خوب‌تراش اینهاست. بله، ولی ولیجه بیشتر نیست، اشاره به انواع بدترش دارد، بیشتر این است. حالا معنای درست هم برایش هست که عرض خواهم کرد. ولیجه یعنی اینکه کی در ما نفوذ فکری دارد. ولی نسبت به این موضوع خیلی خدا حساس است. من می‌خواهم میزان حساسیت خداوند متعال را نسبت به ولیجه عرض بکنم. می‌خواهم خدمت این آیات قرآن برسم تا عظمت اهمیت ولیجه – که یکی از ارکان مدیریت ذهن است، در واقع کس دیگر می‌آید مدیریت می‌کند ذهن ما را – این اهمیتش درس می‌شود. ما در سوره توبه چند تا آیه از قبلش بخوانیم، آن وقت معلوم می‌شود که کاملاً بحث ولیجه چه نسبتی با بحث مدیریت ذهن در جهاد دارد و چه نسبتی با جهاد اساساً دارد. در آیه ۱۳ سوره توبه می‌فرماید: أَلا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ؟ (چرا جنگ نمی‌کنید با کسانی که پیمان خود را شکستند؟) خب من بقیه آیه را نمی‌خوانم. آیه بعد می‌فرماید: قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ (با اینها بجنگید، خدا آنها را به دست شما عذاب می‌کند). بقیه آیه را نمی‌خوانم. غَيْظَ قُلُوبِهِمْ وَيَتُوبُ اللَّهُ عَلَى مَنْ يَشَاءُ. می‌فرماید اگر بجنگید، خدا این غضب شما را نسبت به آنها از بین می‌برد و آرامش به شما می‌دهد و این که به آنها دارید را در واقع از بین می‌برد. بعد می‌رسد به این، حالا آیات معلوم شد، الان دیگر جهادی دیگر. می‌فرماید: أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنْكُمْ. این خیلی معلوم است که خدا طبیعتاً این امتحان را در جهاد از ماها می‌گیرد. آیا شما فکر می‌کنید که ما شما را رها می‌کنیم و کاری نمی‌کنیم، امتحانی نمی‌گیریم که معلوم بشود مجاهد کیست؟ یعنی ما حتماً امتحان می‌کنیم ببینیم که مجاهده کی پای کار است. امشب، این شبها مردم ما دارند امتحان خودشان را پس می‌دهند که کیا پای جهاد ایستادند. در شرایط جنگی آمدند الله‌اکبر گفتند. در شرایط صلح این‌جوری نبوده که از خداشان باشد. خب الحمدالله بی‌خیال، ما بی‌توجه به مسئله جنگ و جهاد و دفاع مقدس هستیم. باز هم آمدند پای کار. در جنگ و صلح مجاهدانه عمل کردند. خدا می‌فرماید: من شما مؤمنین را درباره جهاد امتحان می‌کنم. حساب کردید این‌جوری حساب می‌کنید که ما شما را امتحان نمی‌کنیم؟ یعنی خیلی بدیهی است که امتحان می‌کنیم. حالا عبارت بعدی‌اش جالب است: أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَكُوا وَلَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنْكُمْ وَلَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَا رَسُولِهِ وَلَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً. یعنی اینکه آیا شما فکر می‌کنید ما شما را امتحان نمی‌کنیم در جهاد و در ولیجه؟ جهاد و ولیجه را کنار هم می‌گذارد. خدا یعنی اینکه از کی ما خط می‌گیریم، تأثیر می‌گیریم، در کنار جهاد است. جهاد امر به این مهمی است، درسته کنار همدیگر خدا قرار داده، مسئله است دیگر. مسئله خیلی مهمی است. یعنی می‌خواهد توجه ما را جلب کند که اولاً اینکه شما کی را به عنوان ولیجه انتخاب کردید در حد و اندازه جهاد و جان دادن در راه خدا و فداکاری و اینها مسئله مهمی است. و از آن طرف شاید می‌خواهد بفرماید که امتحان ولیجه در کنار جهاد در اوج حساسیت قرار می‌گیرد. مدیریت ذهن در جهاد خیلی مهم است. در شرایط عادی آنقدر شاید اهمیت نداشته باشد، دقت فرمودید. شاید هم می‌خواهد بفرماید که مدیریت ذهن توسط ولایج (افرادی که در ما نفوذ می‌کنند) در هنگام جهاد یک دفعه اثر بد خودش را نشان می‌دهد. اگر کسانی در ما نفوذ داشته باشند، یک دفعه ما پناه می‌بریم به آنها به بهانه تحلیل و توجیه آنها از امتحان در واقع شد. سومین زاویه نگاه که این به نظرم از همه مهمتر است. بله، می‌فرماید: آیا فکر می‌کنید ما شما را امتحان نمی‌کنیم در جهاد و در اینکه ببینیم غیر خدا و پیغمبر و مؤمنین (مؤمنین فرمودند یعنی اهل بیت و طبیعتاً کسانی که در این مسیر هستند) خوب، آیا شما فکر می‌کنید ما شما را امتحان نمی‌کنیم در جهاد و در اینکه ببینیم فرد ذی‌نفوذ در شما کیست؟ زمزمه کی در شما مؤثر است، تحت تأثیر تبلیغات کی قرار می‌گیرید؟ حرف مستکبرانتان تأثیر دارد یا نه؟ حرف ترسوهای جامعه در شما تأثیر دارد یا نه؟ یک پرانتز کوچولو. اجازه هست؟ خواهش می‌کنم، خواهش می‌کنم. کلاسه دیگر، استاد. خواهش. الان بعضی‌ها... این بعضی‌اش می‌تواند شامل برخی در داخل باشد، می‌تواند شامل برخی رسانه بیرون باشد، می‌تواند شامل برخی سردمداران از دشمن آمریکای صهیونی باشد. دارند می‌گویند آره دیگر، ایرانیا تا حالا مگر پای کار میدان و خیابان – چه نظامی و مسئول – تا حالا بودند؟ حالا دیگر می‌خواهیم ببینیم مثلاً فلان جنس چقدر رفته رویش، گرانی اینقدر شده، این جور شده، این جوری شده. حالا اگر مردید، حالا ببینیم چه می‌کنید. این مسئله بله، این هم هست. ولی مهمتر از این... ببینید صحبت کنیم: مردم گرانی را می‌بینند، بله ناراحت می‌شوند، طبیعی است و نمی‌خواهند این‌جوری باشد، می‌خواهند اعتراض بکنند، حتی دنبال چاره می‌گردند. شاید پیش خودشان دلایل منطقی پیدا بکنند، بگویند صبر می‌کنیم. شاید منتظر این باشند که تحلیل خودشان را کامل بکنند، ببینند داره یا نه. این وضعیت ناخوشایند مثل گرانی صرفاً موجب به‌هم‌ریختگی اجتماعی نمی‌شود. از آنجایی که ولایج میان وسط، تحلیل ارائه می‌دهند، آنجاست که از آنجا به‌هم‌ریختگی ایجاد می‌شود. یک دفعه برخی از ملاجی (؟) می‌گویند: ببینید این گرانی تقصیر مثلاً جنگ‌افروزی ایران است. خب ببین، اینجا یک ولیجه می‌آید ذهناً به‌هم می‌ریزد، کلی نیرو پشت سر خودش سازماندهی می‌کند و تفرقه و شقاق اجتماعی ایجاد می‌کند. کسانی هم اگر شک داشتند یا دو به شک بودند ممکن است ضعیف باشند بخورند. یا یک ولیجه می‌آید می‌گوید که خوب دیگر شما جنگ‌افروز نبودید، دشمن حمله کرد. اما الان دیگر به خاطر گرونی کوتاه بیایید. یک صدا بلند می‌شود. این صدا اگر صدای فرد ذی‌نفوذ در جامعه باشد، جامعه را خراب می‌کند. ولیجه... یک ولیجه... من الان یادم می‌آید اشعث پای رکاب امیرالمومنین علیه‌السلام دقیقاً این نقش را پیاده کرد. بلند شد گفت: تا کی کشته بشویم؟ نزدیک یک سال حدوداً جنگ بود، تا کی کشته بشویم؟ با اینکه در حال پیروزی بودند، ولی یک اثر در مردم گذاشت که وقتی خبر این سخنرانی کوتاه اشعث از پای رکاب امیرالمومنین منتشر شد، به چیزی رسید؟ به معاویه و آدرس رسید. معاویه گفت: کار سپاه امیرالمومنین تمام شد. چرا؟ چون می‌دید آنها یک آدم‌هایی هستند خیلی گوش به فرمان ولیجه خودشان، قدرت تفکر تک‌تک ندارند که بگویند بشین بابا، چرندیات چیست داری می‌گویی؟ فردا صبح چه کار کنیم؟ بر این سپاه متزلزل... یک ولیجه‌ای متزلزل کرد. غلبه کنیم. عمروعاص گفت: قرآن به سر نیزه کنیم. قرآن به سر نیزه کردن تنها عامل نبود. پیچ این چرخ را چه کسی شل کرد؟ اول اشعث و امثال اشعث که ولیجه بود، به عنوان یک ولیجه، یک کسی که ذی‌نفوذ است. خدا می‌فرماید: زمین ذهنی فراهم... بله، خدا می‌فرماید: من هر قومی را امتحان می‌کنم که ببینم کی ولیجه‌اش است، کی را انتخاب کردی. این خیلی امتحان مهمی است. حرف کی را گوش می‌دهی. خیلی این مهم است. جدای از نقش خواص در جامعه که اگر خواص خیانت بکنند خدا حسابشان را می‌رسد، خدا عوام را هم امتحان می‌کند: حرف کی را گوش می‌دهی؟ بیا اینجا ببینم کی به تو این حرف را زد؟ لیدرهای سیاسی، نمی‌دانم لیدرهای اجتماعی از هر حیث. بعضی بازیگر ویژه می‌شود، کلی آدم پشت سر خودش جمع می‌کند. یک عالم دینی می‌آید، زیرآب مثلاً جهاد می‌زند. یک وقتی دیگر کسی... یک کسی ممکن است حالا من نمی‌خواهم اسمی دیگر به کار ببرم و اینها. ولیجه می‌شوند. یک دفعه کلی از ضعف‌ها در جامعه و در دل‌ها را جذب به خودشان می‌کنند. انگار این ضعف‌ها منتظر یک بهانه بودند که به آن تکیه کنند و فرو بریزند. ضعف‌هایی بودند که یک دفعه حرف رهبران خوارج را گوش کردند. ضعف‌هایی بودند که حرف رهبران سازشکار پایه رکاب امیرالمومنین را گوش کردند. ضعف‌هایی بودند که حرف یاران سست اباعبدالله الحسین را گوش کردند. در کوفه ماندند، نرفتند. کسانی که یار امام حسین بودند مثل سلیمان و اینها کلی آدم می‌توانستند جمع کنند، بعداً هم با وفا ماندند و شهید شدند. ولی دیگر گذشت، دیگر. امان از این ضعف‌هایی که دارند امتحان می‌شوند که حرف کی را گوش می‌کنند. آقا شما حرف کی را گوش می‌کنی؟ شما وقتی یک بحرانی پیش می‌آید، حرف کی را گوش می‌کنی؟ کی نفوذ دارد؟ کی سامان می‌دهد فکر تو را؟ این برای خدا خیلی مهم است. الان باید به حرف کی گوش کرد؟ الان باید به حرف کی گوش کرد؟ خیلی مهم است. اگر شما به حرف باهوش‌ترین و سالم‌ترین آدم‌های جامعه توجه کنی، خب اینجا امتحان را بردی. اگر به حرف آدم‌های مریض گوش بدی، این امتحان را باختی، ولو قبل سابقه خوبی داشته باشد. بالاخره آدم‌های مریضی که می‌خواهند مردم را منحرف کنند از اولش که مریض نشان نمی‌دهند. اشعث فرمانده یک بخش سپاه امیرالمومنین بود. وقتی آمد حرف بزند اولش گفت: می‌دانید که من سابقم در جهاد از همه بیشتر است، اسرارم برای جنگ با شامیان از همه بیشتر است. راست می‌گفت. این راست را گذاشت پشت سر یک دروغ و بعد مردم که دنبال بهانه می‌گشتند تا به یکی آویزان بشوند، رختشان را به یک میخی آویزان کنند. این امتحان است چقدر مهم است. الان اشاره من اگر تصویر باز را بدید دوستان، بله درست است. الان، الان در این شرایط بله همین‌طور است. هم تبعیت از رهبری ما را در واقع در این امتحان پیروز می‌کند، هم خیلی جاها که رهبری یا ساکتند به دلیل صالحی، درسته، یا حرفشان به ما نمی‌رسد. در موقعیتی هستیم پیامشان به ما نرسیده، باید می‌رسید. شرایط سخت جنگی است. به هر حال در زمینه‌هایی ممکن است ما خودمان لازم باشد تصمیم بگیریم و تحلیل کنیم. اگر خودت تحلیل کردی، پای تحلیل خودت ایستادی که خدا حساب کتاب تو خواهد رسید – غلط باشد علت غلط بودنت را غلط بودن ذکر می‌کند، بالاخره تنظیم می‌کند. اگر از تحلیلگر تحلیلی تبعیت کردی، خدا هنوز ول نمی‌کند. نمی‌فرماید خب تو مقصر نبودی، تو دیگر حرف بزرگت را گوش کردی. چقدر ما در آیات قرآن داریم که خیلی‌ها می‌روند جهنم و در جهنم می‌گویند (حالا در آستانه ورود به جهنم): خب خدایا ما حرف بزرگ‌هایمان را گوش کردیم. اینقدر خدا از این عبارت بدش می‌آید چون خیلی تکرار کرده در قرآن این مسئله. یعنی چی از بزرگ‌هایمان؟ بعضی‌ها در جهنم می‌گویند: خدایا این بزرگ‌هایمان که ما را منحرف کردند لااقل دو برابر عذاب کن. دو بار این بحث در قرآن آمده. یک بارش می‌فرماید: هر دو تان را دو برابر عذاب می‌کنم. اصلاً تو چرا حرف او را گوش کردی؟ قرآن دغدغه‌اش این است که آدم‌ها باید استقلال فکری داشته باشند. نباید به این سادگی هر کسی را ولیجه خودشان بدانند. بعضی‌ها سنتی – الان که ایام انتخابات نیست راحت می‌توانیم صحبت کنیم – سنتی در انتخابات‌ها حرف یک سری ولایج را گوش می‌کنند. آقا دفعه قبل که دیدیم این ایراد را داشت. اصلاً این ولیجه خودش این دروغ‌ها در کلامش درآمد. اصلاً این خودش کارش درست نیست. به دلیل این می‌گوید: نه، ما سنتی حرف این ولیجه را گوش می‌کنیم برای انتخابات لیست می‌بندد. خدا بدش می‌آید از این صحنه. چرا؟ چون به هر کسی فکر داده. بعد از آدم‌ها می‌خواهد که ولایجشان را عوض کنند. خود تغییر ولیجه خیلی مهم است. ببینید: ولی عوض کن. خدا طالب رشد فکری است، تشخیص انسان‌ها پیدا بکنند. ما بعضی از تعابیر کم استفاده می‌شود، چند تا از این جملات را بگویم، ادبیات‌سازی کنیم. خدا دارد امتحان می‌کند ببیند ولی‌ات کیست؟ راستی تو در این بحران‌ها ولی‌ات کیست؟ از کی بیشتر ختم می‌گیری؟ سعی کن و عوض کنی. تا حالا فکر کردی باید ولی عوض کنی؟ اینها عبارت است، استفاده ادبیاتمان بیاید. دقت فرمودید. آخرالزمان، آخرالزمان زمان امتحان‌هایی است که تک‌تک آدم‌ها باید امتحان خودشان را پس بدهند. گاهی ولایج عامل انحراف مردم می‌شوند و خدا غضب می‌کند به قومی که به ولایج غیرمعتبر تکیه کردند. اصلاً آخرالزمان، آخرالزمان زمانی است که خدا می‌خواهد اعتبارسنجی بکند از یک قوم که چقدر با تشخیص خودشان قیام می‌کنند، حرکت می‌کنند، تک‌تکشان چقدر بدون تفکر خودشان با تکیه و توکل به ولایت دارند عمل می‌کنند. این خیلی اهمیت دارد. ببینید جوامع غربی می‌خواهند مثلاً چه کار کنند؟ می‌روند سراغ انتخابات، می‌روند سراغ افراد مشهور. این در جامعه ما زیاد رسم نیست، چون حالا کسی مشهور و متفکر باشد. جامعه ما از این حیث یک مقدار جلوه و این خوب است. جوامع غربی می‌روند سراغ آدم‌های بعضاً محبوب. این در جامعه ما زیاد رسم نیست، یعنی خوب است. جامعه ما بیشتر فکری است و ولی... امتحان خدا ادامه دارد. افراد ذی‌نفوذ فکری یک دفعه در یک امتحانی کم می‌آورند. شما نباید کم بیاورید. شما چرا تکیه به آن بود؟ انگار خدا می‌خواهد ناف ملت از ولایتشان ببرد، اینها را به دنیا تفکر بیاورد، بالغ کند. و اینها در واقع جوجه زیر سبد نمی‌ماند. نمی‌دانم چه بگوییم. حالا دیگر رشد، عبارت‌های مختلفی که می‌شود به کار برد: پرنده... بحث ولایت خیلی بحث مهمی است در قرآن. امتحان ولایت در کنار امتحان جهاد در راه به دلایل مختلف که عرض کردم، چون در جنگ خیلی فشارها می‌آید و خیلی سرعت تصمیم‌گیری و تفکر هم بالاست. تو تصمیم بگیری برای فردا بروی یک موضعی بگیری، یک دفعه‌ای هم معمولاً تصادفاً جنگ پیش می‌آید دیگر، خیلی ممکن است مقدمات نداشته باشد و آدم را در وضع بحرانی قرار بدهد. اینجا آنهایی که زیاد اهل تفکر نیستند ممکن است برای آسان کردن کار خودشان بروند سراغ ولایجی که همیشه به آن اعتماد می‌کردند. نه سروران من، بینندگان عزیز، طبق آیات قرآن همانقدر که امتحان جهاد امتحان بزرگ و سختی است که گاهی جان انسان در میان است، گاهی فقر و این مشکلات اقتصادی سهمگین و بیکار شدن و اینها در میان است، امتحان ولایج هم امتحان سهمگینی است. هر کسی دهانش را باز کرد تحلیلی کرد، حرفش را تکرار نکند. خلاصه فارسی‌اش این: راحت نپذیریم. بله، تکرار نکنیم و بر اساس هر حرفی تصمیم نگیریم. و خدا می‌خواهد هر جامعه‌ای را امتحان کند ببیند در این جامعه ذی‌نفوذها چقدر نفوذ دارند در انحراف فکری مردم.

ملایی: خوب شما صریح یکی دو تا نکات من هم یک سوال سریع بپرسم. خواهش می‌کنم. آقای پناهیان، من الان یک بیننده در خیابان شما مثلاً در تجمع دیدم، سکوت نظامی. الان هیچ کس هم هیچی نمی‌گوید. اصلاً نمی‌دانیم مذاکره می‌شود نمی‌شود، نمی‌دانیم. اگر مذاکره بشود به توافق ختم می‌شود نمی‌شود، نمی‌دانیم. توافقی بشود توافق خوبی خواهد بود نخواهد بود. من به عنوان یک شهروند عادی اعتمادم به نظام و به حرف‌های اینها اصلاً یک بحث دیگر است. نمی‌دانم الان به حرف کی بکنیم. ما شب برویم پرچم‌گردانی؟ دوباره شب در خیابان باشیم؟ مسجد برویم؟ محله؟ چه کار باید انتخاب کنیم؟ این امتحان بزرگ خدا چه جوری تشخیصش سخت است؟ با یک دانه جلسه درست می‌شد؟ مدیریت ذهنی در یک جلسه می‌گفت دو سال و خورده ای. الان ببینید. من نمی‌خواهم کار آسان کنم، نه آسان نیست. من خودم ممکن است تحلیل‌ها را از بعضی‌ها کمک بگیرم. یک دفعه یکی دو تا از این نقاط قابل اتکا فرو می‌ریزد. باید ذهنم آماده باشد برای ارزیابی هر سخنی که از هر کسی تحویل می‌گیرم. بنده حدود ۶ ماهی در قم یک جلسات هفتگی داشتیم، تفصیلی صحبت می‌کردیم. دوستان طلبه بودند در مورد «بلا» صحبت می‌کردم و حالا ولایج در قرآن خیلی بحث دارد، منتها کلمه ولی زیاد تصریح ممکن است نشده باشد. یکی از جوانها آمد گفت: آقا این‌جوری که شما ولیجه را توضیح دادید، من خود شما را ولیجه خودم قرار داده بودم. می‌گفتم هرچی فلانی بگوید. گفتم: نه، خدا خوشش نمی‌آید. چرا خوشش نمی‌آید؟ برای اینکه رشد تو را دوست دارد. شما اگر بنده را هم مثلاً برخی تحلیل‌هایم را پسندیدی، خودت یک بار دیگر روش فکر کن، یک بار دیگر بررسی کن. من را که من اصلاً عدد نیستم ارزش این حرفها را داشته باشم. ولی الان من در مثال دارم از خودم مایه می‌گذارم تا دیگر بقیه محترمین حساب دستشان بیاید دیگر، یعنی به آنها بی‌احترامی نکرده باشم. ببینید مثلاً نه، شما من را همیشه دیدم درست گفتی. خب حالا مراقب باش، مراقبت داشته باش. خدا از این خوشش می‌آید که تو مراقب باشی، نه من دیگر تصمیمم را گرفتم، دیگر ده مرتبه دیدم ایشون کارش درست است پس دیگر نمی‌خواهم فکر کنم. خدا بدش می‌آید. دیگر نمی‌خواهم فکر کنم خودم بدش بیاید. باید همیشه با فکر همراهی بکنی. درسته. و این نکته خیلی مهمی است. بعضی وقتا آدم یک کسی را، یک خطی را بهش علاقه دارد به خاطر آن علاقه دیگر فکرش را به کار نمی‌گیرد. الان ما داریم تحلیل‌های انقلابی بدون تفکر. خب هر تحلیل انقلابی جهتش درست است، انگیزش درست است و قصد و غرضی در آن نیست. در انتخاب مسیر دلیل نمی‌شود که هر تحلیلی درست باشد. ممکن است اینجا تشخیصش غلط باشد. کار سخت می‌کنیم. امروز هفته بعد در محضر امام رضا علیه‌السلام ایام زیارتی برویم سختش بکنیم، سخت باقی بماند. چه اشکالی دارد؟ فکر کنیم به آن. بله، خب من نمونه‌هایی را برای شما از سخنان ائمه هدی ذکر بکنم. ببینید چقدر داستان جالبی است، همین ولیجه به کجا می‌رسد. یک نمونه از کلمات امیرالمومنین علیه‌السلام بگویم در مورد ولیجه. می‌فرماید: رَجَعَ قَوْمٌ عَلَى الأَعْقَابِ خوب و قَالَتْ هُمْ سَبَبُ الْوَلَايَةِ علت انحراف بعد از رسول خدا را می‌فرماید: اتکاء مردم به ولایت بود. عجب! بدون شرح کافی است. فکر کنم این حرف کاملاً رک دیگر. آن علاوه بر اعقابی که در داغش هنوز ما داریم می‌سوزیم، این اشاره به آن آیه است دیگر بله. این انقلاب بر اعقاب و این انحراف عظیم بعد از رسول خدا که دین غریب شد ریشه به خاطر اتکال مردم به بلائج بود. خودشان فکر می‌کردند بهتر نتیجه می‌گرفتند یا خدا درست شد. آره، این داستان را داشته باشید.
مرحله دیگر، حالا یک قسمت دیگر، یک سخنی از امام باقر علیه‌السلام: إِيَّاكُمْ وَ الْوَلَائِجَ (بپرهیزید از اینکه سراغ ولائج بروید). ولائج یعنی کسی که نفوذ در تو دارد و تو خودت را تسلیم او کرده‌ای. بله، یک کسی ذی‌نفوذ در تو به خاطر قدرت استدلالش و تو دربست تسلیم نکردی خودت را، با تفکر همراهش داری پیش می‌بری. بله، شایستگی این را دارد که شما این خوب است بپذیرید. اینجا شما در واقع او را معلم و راهنما می‌گیری، اشکال ندارد، شاگرد استادی هم می‌کنی. هیچ اشکالی ندارد، با سوادتر است. ولی تسلیم نشو. اگر آدم تسلیم نباشد، آدمای بسیار ذی‌نفوذ دارای تفکر عالی هم نمی‌توانند آدم را منحرف بکنند. بالاخره یک اشکالی در تفکرش آدم عامی هم می‌تواند پیدا بکند. و این کار خداست، طراحی خداست در امتحان که نمی‌گذارد هیچ مؤمنی منحرف بشود. ولی ولیجه داشتن به این معنا (او ذی‌نفوذ مطلق، تو تسلیم مطلق) این را خدا بدش می‌آید. امام باقر علیه‌السلام، حالا دیدید ولیجه را به چه موضوع دیگری ربط می‌دهد. بعد شما ببینید چقدر ما در آیات قرآن در مورد ولیجه بحث داریم. إِيَّاكُمْ وَ الْوَلَائِجَ بپرهیزید از ولائج. فَإِنَّ كُلَّ وَلِيجَةٍ دُونَنَا فَهِيَ طَاغُوتٌ. هر ولیجه‌ای غیر از ما اهل بیت می‌شود طاغوت. طاغوت چی شد؟ ترجمه‌اش فرد ذی‌نفوذ شد. طاغوت آقای ملایی شد طاغوت. بِاللَّهِ فقط طاغوت یا می‌فرماید: اللَّهِ طَاغُوتَ اجتناب کن از طاغوت. این اجتناب کن از طاغوت یعنی چی؟ از بلا... یکیش ملائکه بله دیگر. فرمایش امام باقر علیه‌السلام درست شد. ببین مسئله نفوذ فکری چقدر مهم است. مدیریت ذهن. من دوست دارم آن را بگویم: از هر موتوری خرید نکن. ولی خب نمی‌گویم چون نگفتم. آره، این‌جوری ادبیات حضرت عالی در این دهه‌ها نه فقط در برنامه سمت خدا که حالا قبل از این هم ما بهره‌مند شدیم در اندیشه شما، واژه «تشخیص» خیلی مهم است. یعنی اصلاً انگار یک دعوایی دارید. من ممنونم که شما این را توجه فرمودید. من را نیندازید در درد دل کردن. واقعاً من ناراحتم که مردم دین را بیشتر امری تکلیفی می‌دانند. درش تکلیف هست و تشخیص هست. بی تشخیص تکلیف به درد نمی‌خورد، تکلیف را اشتباه می‌فهمی اجرا می‌کنی. دین از شما قدرت تشخیص می‌خواهد. و وقتی شما این را به بچه‌ها بگویید، به جوانان بگویید: دین آمده تو را به قدرت تشخیص برساند، نه اینکه دین آمده تکالیفی به تو داده انجام بده صرفاً. این را بگویی خب بد است، این زشت است. می‌گوید که دین از من چه می‌خواهد؟ یک مشت تکلیف به من داده من اینها را انجام بدهم و بروم جلو. ببینید القای بدی در ذهن فرد ایجاد می‌شود. دین ما دین تشخیص است. همان قدر که اهمیت دارد درش تکلیف، گاهی پراهمیت‌تر است تشخیص. داستان هنوز ادامه دارد. خیلی خوب. خوب پس ولایت اسم چی گذاشت روش؟ امام باقر علیه‌السلام: طاغوت. بریم سراغ طاغوت در قرآن. بفرمایید ببینید یک نمونه از آیات قرآن. چند نمونه را ذکر کردیم. حالا این نمونه در سوره زمر: وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوهَا (کسانی که اجتناب می‌کنند از عبادت طاغوت) وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ (و به سوی خدا می‌روند، به سمت خدا می‌روند) لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ. این آیه اینجا بله، همین جاست. چی شدن؟ ربط این طاغوت و مدیریت ذهنی و ولیجه و اینها می‌شنوید. خیلی چیزها می‌شنوید. یک بار دیگر من از اول بخوانم. بله، می‌فرماید: کسانی که اجتناب می‌کنند از طاغوت و عبادتش نمی‌کنند و می‌روند به سمت خدا، بشارت است برای اینها. پس بشارت بده بندگان من را که سخن صحیح را تبعیت می‌کنند. حرف را که می‌شنوند، از سخن صحیح تبعیت می‌کنند. اینجا طاغوت آمد کنار بحث تبعیت از سخن حسن و بلکه تبعیت از سخن أحسن. اجتناب کن از طاغوت. من از سر و ته آیه را به همدیگر جمع کنم: اجتناب کن از طاغوت، تبعیت کن از أحسن قول. درست شد الان. بله، داستان زیبایی شد. کاملاً یعنی اینکه تو خیلی چیزها ممکن است بشنوی. اصلاً میوه‌فروشی، خیلی چیزها هست ولی قرار نیست همش مال تو باشد یا همش به درد تو بخورد، همش به طبع تو سازگار باشد. مثلاً یک متن خیلی زیبایی از تفسیر المیزان داریم درباره ذیل این آیه. بعد از قرآن اگر فرصت شد، الان هم یکی دو دقیقه زمان داریم می‌خواهید تمام شود؟ تو یکی دو دقیقه حالا شاید تمام بشود. من سریع می‌خورم. تکلیف روشن. صفحه را بخوانم برگردیم که ببینید چقدر این دین ما به تفکر و قدرت تشخیص اهمیت می‌دهد و چقدر برایش مهم است غریزه تفکر در انسان نمیرد.

ملایی: بسیار خوب. پس برمی‌گردیم خدمت شما. عرض کنم خدمتتان که دم شماها خیلی خیلی گرم است. خیلی مخاطبان عزیز و شریف و نجیبی دارد برنامه سمت خدا. اما در بحث‌های مشارکتی مثل قربانی، مثل مشارکت در حمایت از زوج‌های نابارور در بحث فرزندان غدیر، سنگ تمام می‌گذارید. ختم صلواتی باشد، پویشی باشد، ما جایی می‌رویم کیف می‌کنیم به خاطر داشتن شما مخاطبان عزیز. بدون تعارف که طرح فرزندان غدیر دوره جدیدش راه‌اندازی شده. می‌خواهم بگویم که شما عزیزان می‌توانید برای استفاده از تسهیلات حمایتی برنامه سمت خدا در جهت حمایت از فرزندآوری، شما زوج‌هایی که دارید درمان می‌فرمایید مسئله ناباروری را، می‌توانید از تسهیلات برنامه ما استفاده کنید. ثبت‌نام کنید. شما به کانال‌های ما مراجعه کنید، به سایت ما، به صفحات ما مراجعه کنید و انشالله ثبت‌نام بکنید برای استفاده از تسهیلات. تا آخر هفته هم وقت دارید، یعنی امروز تا پنجشنبه، تا جمعه انشالله ثبت‌نام بکنید. و الان شاید بگویید که خب ما اصلاً کانالتان نمی‌دانیم کجاست، چیست؟ اینها خیلی ساده است. عدد هشت را بفرستید به این سرشماری که من می‌گویم، راهنمایی بشوید برای ورود به کانال در فضای مجازی، شبکه‌های اجتماعی. عدد هشت را بفرستید به ۳۰۰۰ ۱۵ ۳۰۰۰ (یعنی سه، سه تا صفر، ۱۵). اطلاعات بیشتر و تکمیلی را خیلی چیزهای دیگر در کانال دریافت می‌فرمایید. کسی هم دوست دارد که کمک کند به درمان زوج‌های نابارور، بسم الله. عدد ۱۸ را بفرستد.
محضر صفحه ۹۱ قرآن کریم هستیم. سوره مبارکه توبه، الان سوره توبه را داریم تلاوت می‌کنیم صفحه ۱۹۱، آیات هفتم تا سی و یکم. صلوات بفرستیم و محضر قرآن مشرف بشویم. هستیم با شما.

صفحه191 قرآن کریم

ملایی: سمت خدا را می‌بینید. بعد از تلاوت قرآن یک کمی زمان داریم. حاج آقای پناهیان یک مطلبی را می‌خواستند، من خواهش کردم که بماند. حالا بفرمایید.

حجت الاسلام پناهیان: بله، عبارت‌هایی از تفسیر المیزان ذیل همین آیه کریمه هست که من این عبارت‌ها را می‌خوانم، از جهات مختلف واقعاً زیباست. می‌فرماید: «دین همانطور که اساس خود را بر تحفظ نسبت به معارف الهی‌اش تکیه داده، همچنین مردم را در طرز تفکر آزادی کامل داده است». دین در طرز تفکر آزادی و برگشت این دو روش به این است که اولاً بر مسلمانان – یعنی من حالا عبارت‌های خودمانی‌تر بگویم – از یک طرف معارف محکمی را بیان می‌کند، از این طرف توصیه می‌کند با تفکیک اینها را بپذیر. چطوری؟ هم حرف‌های محکمی به دینداری که حفظ کنید این حرف‌ها را، هم می‌گوید تفکر بکنید. بالاخره تفکر کنیم یا آن حرف‌ها را با تفکر این حرف‌ها را بپذیر. بعد مشکلی اگر پیش آمد چه؟ اینها را راه حلش را توضیح می‌دهد. ولی من اینجا عرض بکنم دین زمینه دبه را برای آدم‌ها فراهم کرده. دین یک‌جوری حرف نمی‌زند که کسی نتواند دبه کند. خود قرآن فرمود: کلمات خدا محکم و متشابه است. بله، متشابه‌اش را کیا سوءاستفاده می‌کنند؟ آنهایی که قلبشان بیمار است. اینها آیات قرآنی است. لذا ما هر چه برویم از خدا درخواست بکنیم خدایا یک‌جوری شفاف صحبت کن کسی سوء استفاده نکند از روایات، از آیات قرآن؟ نه، نه، من یک‌جوری صحبت می‌کنم کسی بتواند سوء استفاده بکند. اصلاً خدا نه تنها... و روایات را یک‌جوری قرار داده که می‌شود از آنها سوء استفاده کرد. الان بعضی‌ها با روایت به جنگ... نمی‌دانم نظام اسلامی و ولایت فقیه و جهاد و شهدا و اینها، می‌آیند بعضی‌ها با آیات قرآن به جنگ می‌آیند. اصلاً قبول داشتن اهل بیت؟ می‌آیند. کما اینکه تکفیری‌ها با توحید سر می‌بریدند از کسانی که پیرو پیغمبر اکرم بودند. خداوند متعال نه تنها آیات و روایات را یک‌جوری قرار داده محکم و متشابه دارد، می‌شود برداشت غلط از آن کرد، صحنه‌ها و پدیده‌های عالم را هم یک‌جوری قرار داده که اوضاع همیشه زیاد شفاف نباشد. ما سال سال گذشته نبود آن سالی که سردار سلیمانی را به شهادت رساندند، درسته، خوب خوب. وقتی که حمله کردیم به پایگاه آمریکایی‌ها در جهان صدا کرد و اصلاً یک احساس قدرت و عزتی در ایران و یک وحدتی پدید آورد. آمد یک دفعه یک دانه بالاخره پدافندی هم به یک هواپیمای مسافری زد. خدایا تو چرا جلویش را نگرفتی؟ ذهن همه شبه‌ناک شد و زمینه شد برای به‌هم ریختن اوضاع. خدا صحنه‌ها را یک‌جوری پدید می‌آورد که زمینه دبه برای اهل باطل همیشه باشد. و الا خدا می‌توانست آن لحظه آن پدافند را از کار بیندازد، هواپیمای اوکراینی هم نیفتد. ما همیشه روی نوار پیروزی باشیم برویم جلو. ولی صحنه جوری چیده می‌شود که تو بفهمی الان با خودت چند چندی. بله، و تفکر ما را امتحان کند. این عبارت «تفکر ما را» اول امتحان کند. آخه بعضی وقتا کلمه «تفکر» را امتحان بشود را نگوییم. همه فکر می‌کنند خدا عمل ما را می‌خواهد امتحان کند و ایمان ما را. تمام، تمام، نه. تفکر ما را می‌خواهد امتحان کند. این موضوع بحث امروز ما: امتحان ولیجه‌پذیری. می‌فرماید: بر مسلمانان واجب است که در حقایق دین، تفکر در معارفش اجتهاد کنند، تفکری و اجتهادی دسته‌جمعی. اصلاً من می‌میرم برای این نگاه جمعی که علامه طباطبایی به حیات انسان دارد و نگاه اجتماعی که به دین دارد، که بحثش مفصل است، باید اصلاً جداگانه به آن پرداخت. و به کمک یکدیگر. و اگر احیاناً برای همه آنان شبهه‌ای دست داد (مثلاً در حقایق و معارف دین به اشکالی برخوردند یا به چیزی برخوردند که با حقایق معارف دین سازگار نبود) یعنی با یک امر عقلانی دیدند این با دین سازگاری ندارد، هیچ عیبی ندارد. صاحب شبهه و صاحب نظریه مخالف لازم است شبهه و نظریه خود را بر کتاب خدا عرضه کند، یعنی در آنجا مباحث برای عموم دانشمندان مطرح می‌شود. مطرح کند. اگر دردش دوا نمود که هیچ، و اگر نشد آن را بر جناب رسول عرضه بدارد، و اگر بر آن جناب دسترسی نداشت به یکی از جانشینانش عرضه کند تا شبهه‌اش برطرف بشود. یعنی با تفکر باید این کارها را کرد. البته آدم‌هایی هستند در تمام این مراحل ممکن است دستگاه فکری خودشان را به دلایلی درست به کار نگیرند، آخرش هم قانع نشوند. اینها را خداوند متعال روز قیامت روشن می‌کند. خیلی خوب که ایراد کجا بود. بله، هنوز مانده یک دقیقه. می‌فرماید: «و ثانیاً در طرز تفکر خود آزادند به همان معنایی که برای آزادی کردیم. و این قسم از آزادی به ما اجازه نمی‌دهد نظریه شخصی خود را و یا شبهه‌ای را که داریم قبل از عرضه به خدا و رسول خدا و پیشوای هدایت در بین مردم منتشر کنیم. برای اینکه انتشار دادنش در چنین زمانی در حقیقت دعوت به باطل و ایجاد اختلاف بین مردم است، آن هم اختلافی که کار جامعه را به فساد می‌کشاند. و این طریقه (یعنی آن گفتگوی علمی) بهترین طریقه است که می‌توان امر جامعه را تدبیر و اداره کرد، چون هم در تکامل فکری به روی جامعه باز است، هم شخصیت جامعه و حیات او را از خطر اختلاف و فساد حفظ می‌کند. این عبارت آخرش را هم بگویم: «و اما اینکه می‌بینیم در سایر رژیم‌ها زورمندان عقیده و فکر خود را بر دیگران تحمیل می‌کنند و توسل به شلاق و شمشیر یا چماق تکفیر و یا قهر کردن و رویگرداندن و ترک آمیزش... غریزه تفکر در انسان‌ها را می‌میرانند». عجب عبارتی! عجب. یکی از محسنات این جنگ این است: دل‌ها به هم نزدیک می‌شود. نتیجه‌اش چه می‌شود؟ باب تفکر باز می‌شود. ما حق نداریم در اجتماعات یک عده‌ای را بتراشیم، بریزیم بیرون، بی‌مهری کنیم، بگوییم تو مثلاً حجابت شده، تو مثلاً شعار صلح می‌دهی، تو مثلاً تماشاچی هستی، تماشاچی برو، بی‌حجاب برو. این اصلاً جنگ شده ما همدلی ایجاد بشود بیاییم کنار هم فکر کنیم. با ترک کردن و قهر کردن، غریزه تفکر در انسان می‌میرد. چه چیز جالبی! آقا این خودش یک جلسه جدا می‌خواهد. بله، یعنی برنامه مستقل. واقعاً به هر حال خیلی ممنونم. و اگر خدا کند بتونیم چون بحث محضر امام رضا علیه‌السلام شما خیلی دعا کنید، شما خیلی دعا کنید بتونیم برنامه را هفته بعد خودت حضور محضر حضرت...

ملایی: خیلی خب. ممنونم از شما بزرگواران. عزیزان، حضورمان در میدان با اندیشه و با تفکر شروع شده. به این اندیشید که الان وظیفه‌مان چیست، الان ولی از ما چی می‌خواهد امام زمان، از ما چی می‌خواهد. همین را جلو خواهیم برد. کمتر از یک دقیقه‌ای بگویم. بنده شاید حدود ۲۰ سالی هست تندترین حرف‌هایی که می‌زنم علیه دو قطبی‌سازی در جامعه است. برای اینکه دو قطبی‌سازی امکان تفکر را سلب می‌کند. جمله مهم و سنگینی است. درسته، بله. دو قطبی‌سازی کاذب، دو قطبی‌سازی نابجا – چپ و راست کردن، اصلاح‌طلب، اصول‌گرا – مرده‌اند انشالله و طراحشان هم بمیرند. چون من یکی می‌گفت که اینقدر حرف‌های مهربان و تفکر آزاد علیه فقط دو قطبی است. من نه علیه شراب‌خورد نه عرق‌خورد. دو قطبی‌سازی، آن دو قطبی اساسی است. ولی دو قطبی‌سازی از این جمله هم برمی‌آید: ترک آمیزش و رویگرداندن و قهر کردن. دو قطب این‌جوری با هم بد می‌شوند دیگر. این امکان تفکر آزاد را در هر دو طرف سلب می‌کند. خیلی ممنون. فقط و فقط عرض می‌کنم که الهی زیر سایه نگاه مهربان اباعبدالله الحسین علیه‌السلام باشید و باشیم که دوشنبه‌ها متعلق به او و برادرش امام حسن است.