بفرمایید به اتفاق سلام کنیم به محضر حاج آقای رفیعی عزیز و بحث را آغاز بکنیم. سلام علیکم و رحمة الله.
حجت الاسلام رفیعی:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. عرض سلام دارم خدمت بینندگان عزیز، جنابعالی و همه روزهداران، مخصوصاً عزیزانی که سال اول است، خدا انشاالله از همهشان قبول کند و توفیق بدهد و انشاالله که اجر همهشان همان چیزی باشد که در روایات ما آمده که روزه جُنَّةٌ است، یعنی سپری است از بلایا و از آتش جهنم. خیلی خوشحالیم از حضور در خدمت شما و با توجه به اینکه وقت برنامه هم کم هست، مستقیم برویم سر خدمت. شما هستیم، رو آغاز کنیم.
ملایی:در خدمتیم.
حجت الاسلام رفیعی: بحث ما شرح دعای «مکارم الاخلاق» بود. دو فرازش را هم امروز عرض میکنیم. امام سجاد به خدا عرض میکنند که خدایا "وَلَا بِالْخُضُوعِ لِسِوَال غیركَ" خدایا به من توفیق بده اگر یک وقت در زندگیام فقری، نداری، مشکلی پیش آمد، به غیر تو رو نندازم. یعنی خلاصه خودم را پیش دیگران کوچک نکنم. من اول توضیح بدهم، بعد فراز بعدش.
انسان در زندگی یکنواخت نیست. گاهی دارد، گاهی نه، ندارد. گاهی اول برج است، گاهی آخر برج و آخر ماه است. گاهی اتفاقاتی در زندگی میافتد که انسان دچار آسیب مالی میشود. فرض کنید تاجری است ورشکست میشود، یا کسی فرض بکنید بیماری (خدا انشاالله همه مریضان را شفا بدهد) پیش میآید، همه آنچه را که دارد باید بفروشد، خرج آن بیماری کند، یا شرایط جامعه گاهی اقتضا میکند بعضیها وضعیت مالیشان به هم بریزد. خب همه این عوامل وقتی پیش میآید، انسان در زندگیاش دچار یک فقری میشود. باید چه کار کند؟ توصیه در روایات ما چیست؟
اولاً که توصیه اول است که انسان عفت و آن در واقع مناعت طبعش را از دست ندهد. یعنی یک جوری برنامه زندگی را تنظیم کند. فرض میکنیم حالا مثلاً عرض میکنیم، قبلاً فرض میکنیم که مصرف غذاییش اینقدر بوده، مسافرتهایش اینقدر بوده، کاهش بدهد، قناعت کند تا حَدُّ الإمکان، با این شرایط خودش را وفق بدهد. اتفاق است دیگر. بله، بله. این توصیه اول است. که قرآن اسم این را میگذارد "تَعَفُّفٌ". حالا آیهاش را هم من میخوانم. مسلمانها وقتی که از مکه هجرت کردند به مدینه، همه تقریباً فقیر شدند. یعنی چون زندگیشان را گذاشتند، دیگر حتی اموالشان را با خودشان نیاوردند. حالا یک چیزی شبیه ایام جنگ خودمان که شما یادتان است دیگر. به هر حال جنگزدهها، جنگزدههای عزیز ما که آمدند در شهرها، چیزی نداشتند، چیزی نداشتند. خرمشهر مورد هجمه قرار گرفته بود، خانههایشان را گرفته بودند، طرف نتوانست وسایلش را بیاورد. خب آمدند در شهرها. من الان دارم وظیفه آن افراد را میگویم، من وظیفه مردم را نمیگویم، آن یک بحث دیگری است که حالا وظیفه خود کسی که دچار چالش فقر شده...
خب اینها آمدند به اصطلاح مدینه. پیامبر اکرم چقدر خانه در مدینه نبود در اختیار همه اینها قرار بدهد. درست است، مردم مدینه ایثار کردند: "يُؤْثِرُونَ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ" ولی یک تعداد زیادی که تا ۴۰۰ نفر هم گفتهاند، یک ایوانی کنار مسجد بود به نام «صُفَّة»، میگویند. عربیاش میشود، الان هم هست، معروف است، مشرف شدند عزیزان دیدند محلش را. خب اینها آنجا میخوابیدند. پیغمبر اکرم گاهی برای آنها خرمایی میآورد.
عرض میکنم این آیه میفرماید: اگر یک کسی اینها را نمیشناخت، غریبهای بود از شهر وارد شهر میشد، اینها را میدید، "يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ" آدم جاهل یعنی کسی که نمیشناسد، فکر میکرد اینها ثروتمندند. چرا؟ "مِنَ التَّعَفُّفِ" از بس مناعت طبع و عفاف دارند. بعد ادامه آیه میفرماید که "لَا يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا" هیچ وقت اینها را به کسی نمیانداختند. خب پس این همان است که امام سجاد عَلَيْهِ السَّلَامُ دارند اشاره میکنند.
یک وقتی مُفَضَّل دچار یک آسیب مالی شد، آمد خدمت امام صادق. امام صادق هم کمکش کرد. مفضل هم وضع مالیش خوب بودا، حالا چی شده در آن شرایط دچار یک آسیبی شده. امام صادق عَلَيْهِ السَّلَامُ وقتی میخواست به او کمک کند، به او فرمودند که مفضل، سفره دلت را پیش همه کس باز نکن. "إِيَّاكَ أَنْ تَخْبُرَ النَّاسَ بِجَمِيعِ أَحْوَالِكَ". ببینید یک وقتی بنده گرفتاری پیدا کردم، میدانم جنابعالی توانمندی دارید، میآیم پیش شما، خب خوب است، مطرح میکنم، آن هم با حسابشده. اما یک وقت بعضیها عادت کردهاند به همه رو میاندازند و غالباً هم آنها برمیگردانند و این... چی میشود؟ این تغییر میشود. "لَا يَنْبَغِي لِلْمُؤْمِنِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَهُ" مؤمن خودش را نباید خوار کند و کوچک بشمارد.
یک داستانی از حضرت اباعبدالله عَلَيْهِ السَّلَامُ عرض کنم. چون ما امام حسین را بیشتر در مصیبتها میشناسیم، اینجور قصهها را کمتر گفتیم. یک شخصی آمد، شخص محترمی بود، خدمت اباعبدالله گفت: آقا من یک نیاز مالی دارم. تا آمد آقا من... صبر کن، خجالت میکشد. فرمود: در کاغذی بنویس، من مطالعه میکنم. ایشان هم نوشت که یا بن رسول الله، دچار آسیبی شدم. حالا ظاهراً شاید دیهای چیزی مثلاً بوده، احتیاج به ۵۰۰ دینار پول دارم. خَمْسُمِائَةٍ ۵۰۰ دینار. آقا نامه را گرفتند و به یک کسی که آنجا بود فرمودند: برو هزار دینار برایش بیاور. حالا این خودش ۵۰۰ نوشته بود. ۱۰۰۰ دینار آقا به او دادند. گفت: آقا کافی بود، ۵۰۰ تایش بود اما "خَمْسُمِائَةٍ"... ۵۰۰ تایش را "فَاقْضِ بِهَا دَيْنَكَ" قرضت را بده، آن مشکلی که داشت. و اما "خَمْسُمِائَةٍ" آن ۵۰۰ تایی که "مُضَاعَفٌ" است، اضافه است، "فَاسْتَعِنْ بِهَا عَلَىٰ دَهْرِكَ" تو تازه این قرض را که بدهی، صفر میشوی دیگر، میآیی اول خط، آن را کمک بگیر برای ادامه زندگی.
بعد این جمله (بینندگان عزیز عنایت کنند، مهم است) آقا فرمودند: من یک نصیحتی هم به تو میکنم. اگر تو زندگیات گرفتار شدی، اولاً که رو به کسی نباید انداخت. در روایت ما داریم، این کلام امام سجاد هم همین را میگوید. بله. میگوید که "وَلَا بِالْخُضُوعِ لِسِوَاكَ" تا میتوانی، میتوانی سر و سامان بدهی، گیر نمیکنی، پیش ببری زندگی، دست راست نکن. اما اگر نه، یک وقتی واقعاً نمیشود. آقا بچه بیمار است، عمل میخواهد، یک آمپول نیاز دارد، این بیمار بالاخره یا همین مثالهایی که زدم. فرمودند که "لَا تَرْفَعْ حَاجَتَكَ إِلَّا إِلَىٰ أَحَدٍ ثَلَاثَةٍ" اگر خواستی به کسی رو بندازی، به یکی از این سه گروه رو بینداز، پیش هر کسی نرو: ذِي دِينٍ اول آدم متدین. اگر نتواند کمک هم بکند، ببخشید ندارم، عذرخواهی میکند. من بعضی اوقات بعضی عزیزان مراجعه میکنند، حالا در فرودگاه، در حرم، جاهای دیگر، خب واقعاً در توان ما نیست. من خب بعضی از خیرین را میشناسم یک کمکهایی میکنند مثلاً فرض کنید کار یک قبض آبی، برقی، یک مثلاً قسطی راه بیفتد. اما طرف مثلاً فرض میکنیم که دچار یک آسیبی شده، ۲۰ میلیارد مثلاً نیاز به کمک دارد، یا زندان افتاده، یا اصلاً پرونده قضایی است، اصلاً پرونده قضایی را ما وارد نیستیم، کار ما نیست، و پروسه پیچیدهای دارد. بله، میگویم ببینید اگر یک گرفتاری اینقدر در این حد... من میتوانم اما این در توان من نیست. قوه قضاییه اصلاً به ما اجازه دخالت نمیدهد. من در کار غذا وارد نیستم. تشکر میکنند میگوید همینقدر که گوش دادید و اظهار کردید که مثلاً من نمیتوانم، این بخشش را ولی تا برای ما کافی است.
فرمود اول برو سراغ آدم متدین. بعد فرمودند: ذِي مَرُوةٍ آدمی که جوانمرد است، مروت دارد. ممکن است دین نداشته باشد. همان امام حسین عصر عاشورا فرمود: اگر دین ندارید، لااقل حر باشید، آزاده باشید. یا ذِي حَسَبٍ آدمی که صاحب اصل و نسب است، ریشهدار است. بالاخره این سه تا کمک هم نکنند، یک جوری باید برخورد میکنند که آبرویت نریزد.
خب ما در اسلام اجازه اینکه تکدیگری را تربیت و ترویج کنیم نداریم. از آن طرف هم توصیه شده افرادی که گرفتارند، سعی کنند تکدی نکنند، رو به دیگران نیندازند. بله.
اما این عرایضی که من تقدیم کردم (چون نزدیک سال جدید هم داریم میشویم) معنایش این نیست که وظیفه انفاق از عهده کسانی که صاحب ثروتند برداشته بشود و رسیدگی به امور مردم که خیلی در روایات ما تأکید شده، کم بشود. بله. این فرمایش امام سجاد عَلَيْهِ السَّلَامُ اشاره به این است که خدایا توفیق بده وقتی من گرفتار میشوم، به خودت مراجعه کنم، از خودت بخواهم. البته البته خدای تبارک و تعالی خیلی از امور را از طریق وسایل راه میاندازد، اشکالی هم ندارد. واسطه خیر میشوند بعضیها. بله.
فراز دوم: چون فرصت این برنامه قدری محدود هست، آن هم در همین راستاست ولی خب با یک نگاه دیگر. خب: "وَلَا بِالتَّضَرُّعِ إِلَىٰ مَنْ دُونِكَ إِذَا رُعِبْتُ". خدایا به من توفیق بده اگر یک وقت ترس من را گرفت از دشمن. خب مثلاً تهدید به... یا فرض میکنیم که همین عزیزان ما در جنگ ۱۲ روزه، خب بعضی عزیزان دچار ترس میشدند، آقا نکند اتفاقی بیفتد. یا در همین جنگ ۸ ساله، یا در همین حوادثی که داشتیم. بالاخره پیش میآید دیگر. حالا ترس همیشه از جنگ هم نیست. یک زلزله، سیل دارد میآید، سیل میآید. مرگ... الان چند روز قبل یک آقایی میگفت یک کسی مثلاً سیوهفتهشت ساله میگفت سکته کرده، سکته مغزی کرده، از دنیا رفته. حوادث، اتفاقات. اصلاً راننده دارد میرود، هواپیما، بعضیها در هواپیما میترسند، دیدید که... عرض میکنم که خدایا به من توفیق بده اگر ترس من را گرفت (حالا من میگویم ترس ممدوح، حالا آن ترس ممکن است مذموم باشد)، ترسی که طبیعی است در زندگی انسان پیش میآید، باید داستان روشنش میکنم. این را خدایا توفیق بده من آن لحظه به غیر تو دل نبندم.
قرآن هم میفرماید در سوره آلعمران، جنگ احد یک ترسی در دل مسلمین (بعضیها) انداختند، "قَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ". حالا یکی دو تا داستان اگر بگویم شاید در واقع روشن بشود. یکی دارد که هادی عباسی وقتی امام کاظم عَلَيْهِ السَّلَامُ را احضار کرد. خب امام کاظم در زمان هارون الرشید به شهادت رسیده، اما خلفای قبلی هم اذیت میکردند. هادی عباسی هم آدم عیاشی بوده، کوتاه هم خلافت کرد. ولی وقتی کسی را میبرد، اقلش زندان و شکنجه بود یا کشتن. خیلی زن و بچه امام نگران شدند، ترسیدند. آقا فرمودند: آرام باشید، من یک دعایی خواندم و آرام میروم و برمیگردم. این دعا را جدم رسول خدا به من یاد داده. همین دعای جوشن صغیر است که در واقع در مفاتیح هم شیخ این داستان را آورده.
به عبارت دیگر امام سجاد در این دعا میخواند، میفرماید: خدایا دو جور آسیب ممکن است در زندگی من پیش بیاید: یکی آسیب مالی، یکی آسیب روحی. بله. اگر آسیب مالی پیش آمد، توفیق بده من به هر کس و ناکسی رو نندازم، خودت مشکل من را حل کن. خدا رحمت کند آقای مجتهدی را، فرمود یک کسی (حالا اسمش را فراموش کردم) ایشان در سخنرانیاش هست، خیلی از مستأجری دچار آسیب شده بود و اینها. انشاالله خدا همه مستأجران را صاحبخانه کند، الهی آمین. به صاحبخانهها هم در واقع مروت توفیق بدهد خدمت کنند، مروت داشته باشند، رعایت کنند. آره. خلاصه خیلی خودمانی متوسل به امام زمان شد، گفت: آقا، آنچه من شنیدم شما اهلبیت سختی زیاد کشیدید، امام حسین زن و بچهاش اسیر شدند، به شهادت رسیدند، روی بدنهایشان دویده، ولی من تا حالا از این آقایون روحانی و اینها نشنیدم شماها مستأجر بوده باشید، خلاصه درد مستأجری کشیده باشید. خب حالا یک کاری کنید ما هم... آقای مجتهدی میگفت یک کسی آمد خلاصه یک خانهای به ایشان داد. و میخواهم عرض کنم که اینطوری گاهی آدم همینطور ساده با خدا صحبت کند. بله. البته واسطه را خدا در جای دیگر قرار میدهد و مشکل را حل میکند.
دو تا آسیب: خدایا در زندگی من ممکن است پیش بیاید. یکی آسیب مالی: توفیق بده به هر کسی رو نندازم. دوم آسیب روحی که آسیب روحی همان ترس است که اشاره کردم. ببینید این ترس ممکن است از یک عوامل مختلفی هم باشد. حالا من مثال دشمن خارجی زدم. ممکن است از آینده باشد. یک دختر خانومی است، خواستگار آمده، میترسد، میبیند وضعیت طلا را در کشور، میبیند وضعیت بعضی از آدمهایی که بعد از ازدواج کردند، میترسد. حالا چه کار کند؟ شوهر نرود، توی خانه بنشیند؟ نه، به خدا توکل کند، رو بیاورد. البته تحقیق و بررسی اینها همه جای خودش باشد. یا دانشجویی قبول شده، فرض کنید در تهران زندگی میکند، حالا آمده و این فرض میکنیم در هرمزگان پزشکی قبول شده، مهندسی قبول شده. خب میخواهد درس بخواند. چهجوری بروم بیایم، خوابگاه چه میشود؟ این جوانی که ۱۸ سال پیش هم بوده، الان خب فصل کنکور و اینها هم نزدیک است دیگر. خب به اصطلاح یک ترسی او را میگیرد. بله. یا یک کسی یک مسئولیتی به او دادهاند (دقت میکنید؟ آها) ترسی ممکن است او را بگیرد. آقا یک... حالا من رشته خودمان را عرض کنم: منبر سنگین است، همه علما و بزرگان و شخصیتها دعوت شدهاند. آقا یک ترسی ممکن است شما را بگیرد. یک وقتی من به آقای قرائتی (خدا حفظشان کند) گفتم که خب شما خیلی عادی حرف میزنی و راحت. من قبل از آن یک تربتی را میبوسم و در واقع لبهایم را متبرک میکنم به آن تربت. برای هر کسی ترس در رشته خودش ممکن است پیش بیاید. بله، بله.
منتها این دو آسیبی که گفتم، امام میخواهد یک راهکار برایش بدهد. من آن راهکار را در یک کلمه بگویم: آن راهکار توکل بر خداست وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فهو حسبه من این آیه را بخوانم خدمت بینندگان عزیز. من روایت... عذر میخواهم، آیه را که خواندم. بله. "مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ" کسی که توکل بر خدا کند، "ذَلَّتْ لَهُ الصِّعَابُ" کارهای سخت بر او چه میشود؟ آسان میشود. "وَتَسَهَّلَتْ عَلَيْهِ الْأَسْبَابُ" اسباب برایش فراهم میشود.
در تاریخ دیدم که در یک جنگی، مسلمانها قلعهای را محاصره کرده بودند، به هیچ وجه هم راه برای نفوذ به این قلعه پیدا نمیشد. برعکس، آنها از بالا تیراندازی میکردند، اینها شهید میدادند. فرمانده یک شب رفت یک گوشهای افتاد به سجده، گریه و اشک و خلاصه خدایا خودت راهی... ببینید "أَبَى اللَّهُ أَنْ يُجْرِيَ الْأُمُورَ إِلَّا بِالْأَسْبَابِ" خدا به سبب راه میاندازد. گریه و ناله و حالا این سبب... یک نکتهای هم هست یادم بیاید براتان بگویم، حتماً عرض میکنم.
که آمدند... آمدند صبح هوا باز شد، دیدند یک سگی در این فضا دارد میآید از این قلعه بیرون آمد، یک محوطه، همان که میدان جنگ. فرمانده گفت: سگ در این بیابان نبود، این از قلعه آمده بیرون. یک راهی از کجا آمده؟ دنبالش کنید. سگ میرفت، اینها هم دنبال کردند، دیدند بله یک منفذی است. از همانجا نیرو فرستادند داخل، قلعه را گرفتند. ببین... این میشود سببسازی. بله.
ببینید دعاهای ما همینجا خدمت بینندگان عرض کنم دو جور به اجابت میرسد: سببسوزی، سببسازی. سببسوزی همان معجزه است، همانی که کسی نابیناست، بینا میشود. این کم اتفاق میافتد. سببسوزی مثل آتشی که برای ابراهیم سرد شد. حالا قرار نیست همه کسانی که در آتش میافتند، آتش برایشان سرد بشود. حتی اولیای خدا... چاقو بر اسماعیل برشش را از دست داد. این سببسوزی یعنی این چاقو باید سبب برش باشد، اما الان نیست. ولی همین چاقوی اباعبدالله را برید. اما سببسازی این است که خداوند یک وسیلهای میسازد، یک راهکاری.
خدا رحمت کند آقای فلسفی را، مثال میزد میگفت: بچهات مریض است، شب در خانه، حالا روستایی هستی یا یک منطقه مثلاً شهری، ماشینم نداری، موتور هم نداری، وسیله هم نداری. حالا الان ماشین خیلی زیاد شده، آن موقعها کمتر. الان در خانه همسایه بغلی را بزنی، ماشین. اما آن موقعها نبود واقعاً. من یادم است در محله ما در قم، یک وقتی مثلاً تمام این کوچه دو تا ماشین در آن نبود. حالا ایشان هم آن زمان مثال میزند. آقا بچه مریض است، شما هم هیچ راه داری، تب کرده شدید. پا میشوی یک حمدی میخوانی، یک دعایی میکنی. زنگ خانه را زدند. کیست؟ اخویات است با ماشین یا با موتور آمده. میگوید چه عجب اینطرفا؟ میگوید دلم تنگ شده بود، به دلم افتاد بیایم یک سری به شما بزنم. خدا پدرت را بیامرزد، این بچه را بگذار. این میشود سببسازی. آن که به دل این انداخته، کیست؟ آن که به دل این انداخته، کیست؟ این خیلی نکته مهمی است که گاهی از اوقات آن کار خیر اینطوری انجام میشود.
یک دعای دیگر هم هست در صحیفه سجادیه بسیار عالی، آدرس بدهم که این دعا برای غلبه بر ترس است. بله، که دعای بیست و هشتم صحیفه سجادیه است. "تَفَزع" بله. وقتی انسان را میگیرد. حالا فرصت گذشت، اما فقط یک کلمه اشاره کنم: یکی از اسامی روز قیامت "يَوْمُ الْفَزَعِ" است، روز نگرانی، ترس، ناراحتی، فریاد. روز فریاد. بله. آن وقت قرآن کریم میفرماید کسانی که به مردم خدمت میکنند از آن ترس در امنیتند. "مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ" کسی که به مردم خدمت کند، از آن فزع در روز قیامت
ملایی: حاج آقا، من یک دو تا نکته را باید در میان بگذارم با دوستانمان. برگردیم... دو سه تا دعا بفرمایید، چون چشم دمدمای ظهر ماه رمضان بالاخره، و بعد برویم محضر قرآن.
خدمت شما عرض کنم که همانطور که به زیرنویسها نگاه میکنید، این روزها دو تا مطلب را باید یادآوری بکنم. الان مطلب اول اینکه فرمودند حاج آقای رفیعی که منی که فقیر میشوم یک وظایفی دارم، منی که دستم خالی است یک وظایفی دارم برای خودم. اما دوروبریهای من یک وظایف دیگر. ماه رمضان در آستانه سال نو هم هستیم، همدلی بورزیم، هوای کسی که ممکن است بارش افتاده باشد داشته باشیم، کسی که دست و بالش خالی است، آبرو دارد، جوان دارد، بخت دارد، دختر عقد کرده دارد، جهیزیه میخواهد درست کند، معیشت زندگیاش دچار مشکل شده است. «ایران همدل» شماره پنجم به همت دوستان و عزیزان و یاران آقا امام زمان عَلَيْهِ السَّلَامُ فعال شده. ایران همدل پویش شماره ۵ش که khamenei.ir را اگر مراجعه بفرمایید، آنجا میبینید توضیحات بیشتری را که چه کنیم همدلی بورزیم برای هموطنانمان. #۱۴* این یک نکته.
نکته دوم اینکه ما روزهای آغازین ماه مبارک رمضان هستیم، قربانی این ماه شریف باز در همین مسیر است که حاج آقا امروز برایمان از دعای مکارم الاخلاق خواندند. عدد ۱۴ را برای مشارکت در قربانی برنامه «سمت خدا» ارسال بکنید به ۲۰۳۰۳.
من قرآن را اعلام میکنم. سعی میکنم که اینجا باشیم، در محضر قرآن، دعاهای حاج آقا را آمین بگوییم و بعد دیگر رفع زحمت. صفحه ۱۲۲ سوره مبارکه مائده، آیات ۷۲ و ۷۱ تا ۷۷ تقدیم خواهد شد به محضر امیرالمؤمنین عَلَيْهِ السَّلَامُ دعا میفرمایند، آمین بگوییم و یا علی مدد دیگر قرآن حسن ختام خواهد بود.
حجت الاسلام رفیعی: در رأس دعاهای ما تعجیل در فرج حضرت حجت أَرْوَاحُنَا فِدَاهُ هست که مصلح کل است. با همین جمله یک دعا میکنم، دعایی که در ماه رمضان هم زیاد خوانده میشود: "اللَّهُمَّ أَصْلِحْ كُلَّ فَاسِدٍ مِنْ أُمُورِ الْمُسْلِمِينَ". انشاالله خداوند همه فسادها را از بین ببرد، همه جا اصلاح بشود، از جمله نفس خود خودمان. انشاالله الهی آمین