اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

1404-12-02- حجت الاسلام عابدینی- سلسله انبیاء و نقش آخرالزمانی ( حضرت داوود علیه‌السلام )

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ و به نَسْتَعِينُ، إِنَّهُ خَيْرُ نَاصِرٍ وَمُعِينٍ. سلام عرض می‌کنم به محضر شما مخاطبان عزیز و ارجمند برنامه «سمت خدا». خیلی خوش آمدید به این برنامه. خدا را شکر می‌کنیم که زمستانمان، اسفندمان با بهار قرآن بهاری شد. امروز دوم اسفند ماه ۱۴۰۴، سومین روز از ماه نزول قرآن، بهاردلها ماه رمضان است. چون اولین دیدارمان با شما عزیزان هست و دیروز و پریروز نبودیم، الان تبریک می‌گویم و آرزو می‌کنم طاعات و عبادات و روزه‌ها و نمازها قبول و دعاهایتان هم مستجاب باشد. حتماً هم می‌دانید که از آغاز ماه مبارک رمضان، برنامه «سمت خدا» تقریباً در زمان ۳۰ دقیقه‌ای تقدیم شما می‌شود و این حوالی خدمت می‌رسیم، یعنی دور و بر ساعت ۱۱:۴۵ دقیقه. بنابراین شما بشوید رسانه و به کسانی که اطلاع ندارند، شما هم اطلاع‌رسانی بفرمایید. ولی نظم و چیدمان حضور سروران عزیزم و کارشناسان محترم همان شنبه تا پنجشنبه خودش انشاالله ثابت خواهد بود. حاج آقای عابدینی بنابراین الان باید باشند، بله اینم صورت ماهشان. آقا سلام علیکم

 

حجت الاسلام عابدینی:  سلام علیکم. عرض سلام و ادب و احترام و آرزوی قبولی طاعات برای همه بینندگان و شنوندگان عزیزمان.

ملایی:زنده باشید حاج آقا، قبول طاعت و عبادت حضرت علی انشاالله برای همه مؤمنان و همه انسان‌ها انشاالله. الهی آمین. ما در خدمتیم.

حجت الاسلام عابدینی:  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. اللَّهُمَّ کن لوَلِيَّكَ الْحُجَّةَ بْنَ الْحَسَنِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيًّا وَحَافِظًا وَقَائِدًا وَنَاصِرًا وَدَلِيلًا وَعَيْنًا حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعًا وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا. انشاالله ماه مبارک رمضان، ماه طاعت بالاتر و طاعت هم ارتباط با ولی الهی است. وقتی طاعتی را ما داریم برای خدا انجام می‌دهیم، هر طاعتی از طریق ولی الهی عرضه بر او می‌شود که هر عمل ما بر او عرضه می‌شود و از آنجا بالا می‌رود. لذا هر طاعتی که دارد محقق می‌شود، داریم با اماممان بیشتر مرتبط می‌شویم. پس رمضان خودش یک ماه محبت به امام زمان عَجَّلَ اللَّهُ تَعَالَى فَرَجَهُ الشَّرِيفَ هم هست. و چون روزه یک عبادت دائمی است، لحظه به لحظه است که هم خوردنش به امر است هم نخوردنش به امر است، شب و روزش حال طاعت پیدا می‌کند که "أَنْفَاسُكُمْ فِيهِ تَسْبِيحٌ وَنَوْمُكُمْ فِيهِ عِبَادَةٌ" و این تسبیح و عبادت از طریق امام، مرتبط شدن با خدای سبحان است. لذا ماه آشنایی بیشتر با اماممان هم هست. قدر بدانیم.

ملایی: امامی که فرمودید جلسه قبلی که خدمتتون بودیم، فرمود به علی بن مهزیار که شما روابط خودتان را اصلاح کنید، درستش کنید، هوای هم داشته باشید، راه برای دیدن من باز می‌شود.
از فرصت استفاده کنم برای یک نکته با اجازه شما... ببخشید ماه رمضان ماه مهربان‌تر شدن ما آدم‌هاست. این خودمان هم متوجه می‌شویم که انگار خدا می‌خواهد یک مهری را دل ما زنده کند نسبت به هم‌وطن، همسایه، هم‌نوع. و می‌خواهم بگویم که مرحبا به هر کسی که پویش پنجم «ایران همدل» را با هدف همراهی و ارتباط صحیح‌تر و بهتر و مهربانانه‌تر با همسایه و دیگران و رفیق و فامیل و این‌ها انشاالله رعایت می‌کند و از این فرصت استفاده می‌کند. #۱۴* یک مسیر کوتاه همراهی با پویش ایران همدل است. ببخشید استفاده کردم از فرصت برای اینکه تمرین کنم خودم هم انشاالله برای این همدلی بیشتر. حاج آقا می‌فرمودید بحث حضرت داوود عَلَيْهِ السَّلَامُ

حجت الاسلام عابدینی: ابتدا یک نکته‌ای در رابطه با قرآن کریم و ماه مبارک رمضان عرض بکنم که دلمان می‌خواهد که در این ماه که ماه ربیع القرآن و بهار قرآن هم هست و دل‌ها یک ارتباط دیگری با ختم قرآن و تلاوت جزءخوانی قرآن پیدا می‌کنند، همه هر قدر که هر کسی می‌تواند باور کنیم که آنچه که در روایات آمده و قرآن کریم هم دارد که تعبیر قرآن این است: "اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ" یعنی خدایی که حی قیوم است، کتاب را نازل کرده. یعنی خدا با دو اسم حی و قیوم در این کتاب تجلی کرده. آن وقت حی، زیبایی‌اش این است که همه اسماء ذات خدا به حی برمی‌گردد و همه اسماء فعل خدا به قیوم برمی‌گردد. لذا تا می‌گوییم حی قیوم در این تجلی کرده، یعنی همین اسماء ذات و همه اسماء فعل خدا در قرآن متجلی است. اثرش این است که ما وقتی سراغ قرآن برویم و قرآن را زنده ببینیم، باورمان بشود که قرآن یک کتاب زنده است. شما حساب کنید که اگر به من اجازه بدهند که مثلاً قرآن را زنده ببینم، من قرآن را ببوسم، این بوسیدن قرآن محبت به همراه داشتن قرآن. با ادب زنده بودن قرآن، به قرآن وارد شدن، مراقبه زنده بودن را نسبت به قرآن داشتند. به خصوص با این نگاه که قرآن با امام متحد است که "إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَعِتْرَتِي" بعد می‌فرمایند "لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ" این‌ها هم جدا نمی‌شوند تا حوض بر من وارد شوند. پیغمبر می‌فرماید.

حضرت آیت‌الله بهجت این سرّ شیعه است، سرّ شیعه هم در این است که به ما آدرس دادند که اگر امامتان غائب بود، کجا دنبالش بگردید؟ آدرس حضور امام را دادند. گفتند چون "لَنْ يَفْتَرِقَا" است، قرآن و امام از هم جدا شدنی نیستند. "لَنْ يَفْتَرِقَا" اصلاً جدا نمی‌شوند، نفی ابد، هیچ امکان جدایی ندارند. پس اگر هیچ امکان جدایی ندارند، می‌خواهیم به محضر قرآن وارد بشویم، با سلام بر اماممان، سلام بر قرآن، به قرآن به عنوان کتاب حی زنده وارد بشویم. هر چقدر این حیات را بیشتر ببینیم، قرآن با ما تخاطبش و گفت‌و‌گوش و زنده بودن و جواب سؤالات ما بیشتر می‌شود.

ملایی:
بسیار عالی. خیلی متشکرم از این نکته. و همچنان ما در سوره مبارکه ص هستیم.

حجت الاسلام عابدینی: ما سلام می‌دهیم به حضرت داوود سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهِ، عَلَى نَبِيِّنَا وَآلِهِ وَعَلَيْهِ السَّلَامُ و اجازه می‌گیریم از حضرت که وارد قصه حضرت بشویم. در قصه حضرت که بودیم، در سوره ص بحثمان رسید به اینکه "إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ". تعبیر این بود که ما کوه‌ها را تسخیر کردیم. خدا می‌فرماید: "يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِشْرَاقِ" که شب و روز با داوود عَلَيْهِ السَّلَامُ چه باشند؟ معیت و آن تسبیح را داشته باشند. ببینید هستی تسبیح دارد، "إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ" همه هستی تسبیح دارد. اینجا که داوود عَلَيْهِ السَّلَامُ به این رتبه رسیده که مَعَهُ شود، این رتبه داوودی سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهِ در فهم و شعور است. چون آنجا که می‌فرماید همه اشیا تسبیح دارند، دیگر "وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ" شما تسبیحشان را نمی‌فهمید. یعنی اگر بخواهید بفهمید، باید از دایره عادت‌هایتان، تعلقاتتان خارج بشوید تا با این‌ها بتوانید همراز بشوید، این‌ها با شما زبانشان گویا بشود، با این‌ها محرم بشوید.

 لذا داوود سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهِ با سوز و گدازی که داشت، سوز و گداز و عشق داوود در طلب حق این‌قدر شدید بود. چون هر موجودی در مرتبه خودش سوز و گداز با خدا دارد، سوز و گداز دارد. تسبیح، سوز و گداز است. تسبیح یعنی خدایا من از این مرتبه که هستم، می خواهم بیام کامل‌تر. تسبیح از مرتبه تنزیه کردن، تحمید مرتبه را فهمیدن و شناختن است. تسبیح از مرتبه عبور کردن است، دنبال گمشده گشتن است. لذا اگر می‌گوید همه چیز تسبیح دارد، یعنی عالم دنبال گمشده‌اش است. عالم برای رسیدن به مقصودش سوز دارد، گداز دارد. آب اگر دارد، این‌جور در یک مسیر حرکت می‌کند. این بدون دنبال چیست؟ همین حرکت ظاهری ابری که حرکت می‌کند، به دنبال چیزی است. گریه ابر که باران می‌شود، تسبیح ابر است که در حقیقت آبی که از او نازل می‌شود... خیلی زیباست که تا تعبیر این کتاب: "تا نگرید ابر کی خندد چمن" چقدر زیباست. می‌گوید تا این بخندد، خیلی زیباست. "تا نگرید طفل کی نوشد لبن" که بچه گریه می‌کند، شیر در سینه مادر جاری می‌شود و بچه می‌نوشد. "تا نگرید کودک حلوا فروش / بهر بخشایش نمی‌آید به جوش" چقدر این‌ها زیباست. می‌گوید آب تشنه‌تر از تشنه است به تشنه. یعنی تشنه تشنه آب است، اما آب تشنه‌تر از او به اوست. هر چیزی تا برود دنبال رفعتش باشد. چقدر این‌ها زیباست.

 یعنی اگر آدم عالم را با این نگاه که هر ذره‌ای مأموریتی دارد، دنبال تحقق مأموریتش که تسبیحش است، هرگاه از این مأموریتش باز بماند، روایت دارد می‌میرد، تمام می‌شود. لذا تا مأموریتش را انجام می‌دهد، این تسبیحش است، سوز و گدازش است که دارد حرکت می‌کند. با شوق حرکت می‌کند. یعنی یک قطره آب که نازل می‌شود تا چمن را و درخت را و بوته را سیراب کند، این با تمام عشق دارد نازل می‌شود. چقدر زیباست که این عشق نازل شده را آدم در قطرات باران ببیند. لذا محل اجابت دعاست وقتی که باران دارد نازل می‌شود. بله. این‌ها را ببینید. عالم هستی سراسر عشق است، سراسر شور است، سراسر سوز در حرکت است. این سوزش، سوز در حرکت رسیدن به بالاتر است، نه سوز از بیچارگی باشد. سوز از شوق است. چون شوق یک سوزی می‌آورد. می‌گوید من دنبال این بودم که برسم به عرش الهی تا آنجا یک آرامشی پیدا کنم. وقتی رسیدم به عرش، دیدم عرش از من تشنه‌تر است. یعنی او هم سوزش... چون هر چی بالاترین انسان برود، شوقش به کمال و ادراک کمالش بالاتر می‌رود، لذا عطشش بیشتر می‌شود. لذا عالم تشنه‌تر است به علم تا کسی که هنوز در مسیر علم حرکت نکرده. او تشنه‌تر است، عطشش بیشتر است. به علمت چشیده، خب.

اینجا می‌فرماید که "إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ" ما کوه‌ها را تحت تسخیر قرار دادیم. چه گفتیم؟ تحت تسخیر، مثل بدن برای نفس انسان. یعنی کوه‌ها شدند در حرکت داوود که زبور را می‌خواند و حرکت می‌کرد، که این حرکت الی الله بود. حرکت ظاهری زمینی نبود که بگویی کوه دنبالش راه می‌افتاد در زمین حرکت بکند. بگویید پس اگر می‌خواست حرکت بکند، باید زمین... می‌گوید این حرکت طولی داوود بود که حرکت می‌کرد به سوی خدا. کوه با او هم‌سفر بود، به دنبال او می‌دوید. این دویدن کوه به دنبال او و به دنبال کوه همه اشیا، حتی پرندگان، حتی در حقیقت همه وحوش، این حرکت این‌ها شوقی بود که جلسه گذشته این را عرض کردیم. هر موجودی یک شعوری نسبت به مرتبه خودش دارد و تنزیهی از این مرتبه که بالاتر را می‌خواهد. آن وقت هر موجودی که در مسیر بالاتر این‌ها قرار بگیرد، در آن به اصطلاح راه بالاتر و معرفت بالاتر قرار بگیرد، می‌تواند معرفت این‌ها را پیدا کند و سوز این‌ها را ادراک بکند.

لذا داوود سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهِ در مسیری قرار گرفته بود که سوز این‌ها و معرفت این‌ها را داشت. یعنی همه این‌ها در وجود داوود بود، بالاتر از آن بود. لذا سوز داوود بیدارکننده‌تر بود برای این‌ها.

یک نکته را دلم نمی‌آید (با اینکه این نکته‌ها گاهی سخت است، اما دلمم نمی‌آید) واقعاً نکات معرفتی نگاه انسان را به عالم عوض می‌کند. ببینید عالم دارد به سمت خدا می‌رود به صورت یک حرکت سریع تند. اما اگر از طریق انسان کامل مسیرش را قرار بدهد، سرعت حرکت ایجاد می‌شود. یعنی انسان کامل سرعتش در رفتن از همه بیشتر است. موجودات وقتی به او متعلق می‌شوند، مرتبط می‌شوند، همراه او می‌شوند، قافلهسالارشان می‌شود انسان کامل. آن وقت به تبع سرعت این انسان، سرعت پیدا می‌کنند. پس همه عالم دنبال این هستند که مرتبط بشوند به انسان کامل. و این دنبال بودن، شوق و عشق می‌آورد. که آدم بداند که من به رسیدن به مقصودم از این طریق سریع‌تر می‌شود. به همین جهت است که این‌ها همه‌شان خودشان را در مسیر انسان کامل قرار می‌دهند. اگر اینجا می‌فرماید "إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ" کوه رها نمی‌کرد داوود را. "مَعَهُ" بعداً دنبالم نه، کانه او چسبیده بود به داوود عَلَيْهِ السَّلَامُ که نکند جا بماند. این‌جور با داوود حرکت می‌کرد که "يُسَبِّحْنَ". این تسخیری که خدای سبحان قرار داد، که عشق مثل بدن شدن برای داوود. یعنی کوه‌ها، پرندگان، همه بیابان‌ها، صحرا، همه این‌ها، درختان و حیوانات، مثل بدن برای داوود که چطور بدن داوود به اشتیاق این نفس، هر جا که او بخواهد، بدن بخواهد به هر جا برسد می‌دوند. برای آن کار، همه این‌ها به عشق داوود دنبال این بودند که با سوز داوود، "مَعَهُ" باشند، همراه او باشند. "يُسَبِّحْنَ" آیا "إِنَّا سَخَّرْنَا" "مَعَهُ" درست است به کدام برمی‌گردد؟ هر دو درست است. می‌شود "يُسَبِّحْنَ" که این‌ها تسبیح می‌کردند.

تسبیح شنا کردن را می‌گویند سِبَاحَةً. سِباحه یعنی شنا کردن. تسبیح حرکت سریع است. یعنی وقتی که انسان در هوا سرعت حرکت داشته باشد یا در آب سرعت حرکت داشته باشد، این تسبیح اطلاق می‌شود بر آن. لذا حرکت سریع است که "يُسَبِّحْنَ" این‌ها با داوود حرکت می‌کردند. یعنی نه حرکت عادی، حرکت سریع. که این‌ها وقتی خودشان را به داوود رسانده بودند به داوود سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهِ، این یک حرکت سریع. ببینید صفت ملائکه است: "وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا * وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا * وَالسَّابِحقاتِ سَبْقا". یعنی از مرتبه تجردی عالم، این‌ها با شوق و سرعت تسبیح‌کنان، سابحات همون شناکنان، دارند حرکت می‌کنند که "فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا * فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا" که هر کدامشان سبقت گرفتند، مسابقه است. لذا سَبْح با مسابقه چقدر نسبت دارد. سرعت که می‌خواهد سبقت بگیرد،"فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا"، "فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا" آن می‌شود مدبر امر. در اینجا هم تلاش بر این است که هر کسی سرعت بیشتری پیدا کند تا او بشود مدبر امر. که حالا این بیان خیلی زیبایی دارد که ملائکه از هم سبقت می‌گیرند و این سبقت‌شان خیلی زیبا است. سَبْح با شناگری از عالم بالا به سمت عالم پایین، از باطن عالم به ظاهر عالم. که "يُسَبِّحْنَ" این تسبیح است. تسبیح حقیقتش همراه با فهم و شعور است. تعبیر که "قَدْ عَلِمَ كُلٌّ" "قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ" خیلی حرف بلندی است. هر وجودی می‌داند، عالم است، "قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ". نمازش و تسبیحش را می‌شناسد. ما عالم را پرت می‌بینیم، در گوشه‌ای جدا، منفصل، گسسته می‌بینیم. می‌گوید نه، این‌ها خیلی حرکتشان عالمانه است. "كُلًّا نُمِدُّ هَٰؤُلَاءِ وَهَٰؤُلَاءِ" همه این‌ها دارند به سمت یک هدایت و یک حرکت هدایت‌گرانه عظیمی دارند حرکت می‌کنند. خدا این‌ها را رها نکرده. "أَعْطَىٰ كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَىٰ" دارد این‌ها را جذب می‌کند، می‌رساند به آن کمالی که باید برسند. آن وقت این رسیدن "قَدْ عَلِمَ"، "كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ" هر کدام نمازشان را و تسبیحشان را می‌شناسند. برای خودشان نمازی دارند، عبادتی دارند، تسبیحی دارند.

ما خیلی خودمان را تحویل می‌گیریم، فکر می‌کنیم فقط انسان است که می‌فهمد و شعور دارد. لذا نه فقط بر عالم تکبر داریم و همه چیز را می‌خواهیم ذلیل در دست ما باشند، نه عزیز در دست ما باشد. غیر از آن که بر انسان‌ها هم تازه تکبر می‌کنیم. اگر انسان باور کرد ذره ذره عالم وجود "كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِيحَهُ" در هر لحظه این دارد با خدا مرتبط است، اگر این باور بشود، جرئت می‌کند انسان تصرف نابجا، برخورد غلط داشته باشد، بی‌تفاوت از کنار این‌ها عبور کند یا با تمام احترام؟ لذا خیلی‌ها زمین که راه می‌رفتند، با مراقبه راه می‌رفتند که این زمین شعور دارد. این زمین... خلاصه ببینید چقدر زیباست که زمین شعورش این است که "يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ" آنجا خدا به ارض خطاب می‌کند که آب  را فرو ببر، بعد از آن که قرار است کشتی نوح به اصطلاح... و یا "يَا سَمَاءُ" در حقیقت باران را قطع کن. "يَا أَرْضُ" یعنی با این‌ها خدا حرف می‌زند و آن‌ها هم جواب می‌دهند، اطاعت می‌کنند. یعنی جا نداشت که خدا بگوید خطاب کند به ارض، بعد ارض خلاصه نفهمد. خدا خلاصه با این‌ها...

 یا اگر خَسْفَ قارون می‌شود، قارون را زمین می‌بلعد. چه‌جوری این کار را می‌کند؟ یعنی شعور زمین است که دهان باز می‌کند. فکر می‌کنید این ناوهای این‌ها و این کشتی‌ها و این چیزها... این‌ها خدای سبحان همان‌جوری که فرعون را در وسط دریا با تمام سلاح‌هایشان غرق کرد، قدرت ندارد غرق کند؟ وقتش نرسیده. یعنی آن‌جایی که اراده الهی تعلق بگیرد، مردم شعورشان به آن رتبه رسیده باشد، آن درکشان و حالشان رسیده باشد، به یک اشاره کمتر از ثانیه همه این‌ها فرو می‌روند. نترسیم یک موقع فکر کنیم اگر آن آمد، این آمد، این رفت، آن آمد، بگوییم چه می‌شود؟ از ۶۰۰ هزار لشکر فرعونی، ۶۰۰ هزار لشکر فرعونی این‌ها بیشتر نیستند که غرق سلاح بودند، غرق مرکب‌های پر از تزیینات بودند، همه این‌ها فرو رفتند در آب. تمام شد، لحظه‌ای طول نکشید که جنازه‌های این‌ها به بالا پرتاب می‌شد و پایین... در اثر موج آب فرو رفت، تمام شد. اراده الهی است. قارون را در زمین که سخت فرو می‌برد و ابراهیم را... ابراهیم را در آتشی که آتش سوزنده است، بر او سلام می‌کند، آتش را برایش گلستان می‌کند.

حالا یک شعر خیلی زیبایی است، دلم هم نمی‌آید نخوانم. ولی در عین حال این شعر از مثنوی است، تصویر می‌کند که خیلی زیباست. که حالا نمی‌دانم چقدر باشد:

باش تا خورشیدش آید عیان
تا ببیند جنبش جسم جهان
جنبش جهان زنده است، جنبش دارد
اگر قیامتی شد همه این‌ها را تو آنجا چشم می‌بینی، این‌ها هست

چون عصای موسی اینجا مار شد، عقل را از ساکنان اخبار شد.

تو آنجا می‌بینی، چون عصای موسی اینجا مار شد. می‌گوید عقل از زمین در حقیقت معلوم شد که این‌ها با عالم عقل مرتبط بود. عصای جسم ماد شد مار زنده. چقدر زیبا!

پاره خاک تو را چون زنده ساخت
هر کدام از ما یک گل به اصطلاح گندیده بودیم، آب بدبو بودیم
یک دفعه این حیات در ما آمده

پاره خاک تو را چون زنده ساخت
خاک‌ها را جملگی باید شناخت

همه خاک‌ها این حیات دارند، فقط اختصاص به تو نداشت که آن خاک تو شد زنده. همه این‌ها... ببینید همه عالم ذره ذره‌اش زنده است. بعد:

مرده زین سویند و زان زنده‌اند
خاموش این جوان طرف گوینده‌اند

این‌ها همه شون سخنرانند، همه شون خلاصه حرف دارند. چون از آن سوشان فرستد سوی ما، آن عصا گردد سوی ما اژدها. چون از آن‌ور می‌آید، همین‌جور ادامه دارد. بعد من برای اینکه وقت گرفته نشود می‌گوید:

کوه‌ها هم لحن داوودی شود
جوهر آهن به کف مومی ‌شود
باد حمال سلیمانی شود

عشقش این است که سلیمان را نقل بده از این. و چقدر زیبا! باد بدن می‌شود برای سلیمان، مال سلیمان.

بحر با موسی سخندانی شود
دریا با اوست
ماه با احمد اشارت بین شود
نار ابراهیم را نسرین شود، گلستان می‌شود
نار
خاک قارون را چو ماری درکشد
استن حنانه آید در رَشد

آن چوب که پیغمبر تکیه می‌داد به آن، آن حرف می‌زند. چه حرف بلندی!

سنگ احمد را سلامی می‌کند
کوه یحیی را پیامی
جمله ی ذرات عالم در نهان
با تو می‌گویند روزان و شبان

تا ادامه... که "ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم / با شما نامحرمان ما خاموشیم". اگر این نگاه را به عالم بکنیم، آن موقع اصلاً می‌شود ذکر. همه وجود ما در عالمی که مرتبط و زنده است، می‌شود انسان دیگر غافل نمی‌شود. پس سعی کنیم نگاهمان را تصحیح بکنیم تا غافل نمانیم. لااقل هوشیار بشویم.

ملایی:
سپاسگزارم حاج آقای عابدینی عزیز. و آرزو کنم دم افطار در صحرا و این‌ها همه‌مان را دعا کنیم. همین الان هم یکی دو تا دعا... چون قرآن کریم در ماه نزول قرآن، حسن ختام برنامه‌مان است. ۳۰ ثانیه برای شما از یک دقیقه‌ای باقی‌مانده بله بعداً بریم محضر قرآن.

حجت الاسلام عابدینی:
انشاالله خدای سبحان ما را حشرمان را با قرآن، آشنایمان را با قرآن قوی‌تر قرار بده. ما با خدا در این ماه آشناتر بشویم. دل‌هایمان به هم منعطف‌تر بشود و همدلی‌مان بیشتر قرار بگیرد. نگاهمان نگاه محدود در خانه خودمان نباشد، اطرافمان را باز ببینیم. و هر چی اطراف خودمان بهتر ببینیم، خدا هم رحمتش مطابق این نگاه به ما عنایت می‌کند. انشاالله.

ملایی: خیلی ممنونم از شماها که دعاهای حاج آقای عابدینی را آمین گفتید. عرض می‌کنم که خب ما ماه رمضان را در حالی شروع کردیم روز پنجشنبه که برنامه «سمت خدا» قربانی ماه رمضانش را فعال کرده و این طرح در صفحات ما، در کانال، در سایت و جاهایی که می‌شناسید فعال هست. در برنامه هم الان من عرض می‌کنم، خواهشم می‌کنم که حتماً همراهی بفرمایید مثل ماه‌های گذشته. ماه رمضان بیشتر در ماه تقرب به درگاه الهی از مسیر خدمت به بندگانش است. پس به صفحات ما نگاه کنید، کانال را ببینید و عدد ۱۴ را به 20000303 پیامک بفرمایید تا در قربانی ماه رمضان انشاالله بیشتر مشارکت داشته باشیم.

۱۱:۴۵ دقیقه هر روز این ماه شریف، نیم ساعت برنامه تقدیم شما می‌شود. حاضرین به غایبین برسانید. با یک صلوات، صفحه ۱۱۹، آیات ۶۵ تا ۷۰ سوره مبارکه مائده را با هم تلاوت بکنیم. من قبلش می‌گویم: علی یارتان و خداحافظتان به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
صفحه119 قران کریم