خب، در آستانه ماه شریف و مبارک رمضان هستیم و برنامه ما هم برای این تدارکی دیده ویژه خدمت شما در جای خودش حتماً خواهیم گفت. روزهای باقیمانده تا ماه رمضان، ترتیب برنامه، شکل برنامه اگر تغییری داشته باشد حتماً اطلاعرسانی میکنیم. ولی نکتهای که خیلی مهم است و همیشه باید حواسمان به آن باشد، از جمله الان در آستانه ماه مبارک و یک جورایی دیگر کمکم به سال جدید هم نزدیک میشویم، این است که مهربانتر باشیم با هم. همدل، مثل اتفاقی که رقم زدیم در ۲۲ بهمن قبلش و اینها. در حوزه معیشت هوای هم را داشته باشیم، دست هم را بگیریم. ماه رمضان که میشود مؤمنان روزهداران نه اینکه نیازمند کمک من و شما باشند یا من دستم جلوی شما دراز باشد، نه، وظیفهمان حکم میکند که حال هم را بپرسیم. آقا خانم! اوضاع احوال همدلی بیشتری بورزیم. نشان به آن نشان که خیلی از بزرگان، خیلی از مؤسسات، نهادها ممکن است این کار را به صورت تشکیلاتی انجام بدهند.
امروز داشتم مطالعهای میکردم. پنجمین همایش «ایران همدل» به همت پایگاه اطلاعرسانی رهبر معظم انقلاب به نشانی khamenei.ir را اگر بروید نگاه کنید، میبینید آنجا هم راههای متعددی برای همدلی ورزیدن برای ما تعریف شده. سادهترینش را من بگویم و دیگر بیشتر از این شما را معطل شروع رسمی برنامه نگذارم: #۱۴* خیلی راحت است. با گوشی بگیرید ستاره ۱۴ مربع، توضیح داده میشود.
بفرمایید حاج آقای عابدینی عزیز و بزرگوار را خدمتشان باشیم. آقا سلام علیکم و رحمت الله، ارادت داریم.
حجت الاسلام عابدینی: سلام علیکم و رحمت الله. و عرض سلام و ادب و احترام خدمت همه بینندگان و شنوندگان عزیزمان.
ملایی: خیلی متشکرم. حاج آقای عابدینی عزیز حتماً نکات شما را خواهیم شنید در مورد اینها و اینکه الان عرض میکنم. میخواهم ویژه یک سلام بکنیم، همهمان، من و شما و دوستانی که پشت صحنه هستند، به مردم خوب سیستان و بلوچستان. این هفته پویش «ایران همدل» میپردازد به سیستان و بلوچستان. سلام بلند بالا عرض میکنم خدمت همه مردم خوب کشورم در خطه پاک و دوستداشتنی سیستان و بلوچستان که رسانه تمامقد برای معرفی ظرفیتها، استعدادها، توانمندیها و معرفی نیازمندیهای اینها به این استان زیبا اختصاص داده است. حاج آقا در خدمت شما. سلام.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. دعای سلامتی امام زمان را میخوانیم و انشاالله از خدای سبحان سلامتی اماممان را میخواهیم. و سلامتی اماممان سلامتی امتش و نائبش هم هست. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. اللَّهُمَّ کن لوَلِيَّكَ الْحُجَّةَ بْنَ الْحَسَنِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيًّا وَحَافِظًا وَقَائِدًا وَنَاصِرًا وَدَلِيلًا وَعَيْنًا حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعًا وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا. هر باری که بالاخره ارتباط بگیریم با اماممان، یقین داریم که اماممان با اینکه با ما مرتبط است، ارتباطش ویژهتر میشود. و لذا این یک بهانهای است که با اماممان رابطهمان را گرمتر بکنیم. انشاالله که دلهایمان به طاعت حضرت آراسته و این اطاعت ما نسبت به حضرت دائمی باشد.
بله. ما همانجوری که شما فرمودید، اولین نکتهای که در ذهنمان خطور میکند راهپیمایی ۲۲ بهمن بود که حقیقتاً میتوانیم بگوییم که یک سروش غیبی و یک امر غیبی الهی بود که برای خود مؤمنین هم اینگونه قابل پیشبینی نبود. و ما هم از این حضور... یعنی یک موقع صرفِ حضور هست اما شور در آن اینقدر زیاد... این هم حضور پررنگ بود، هم شور خیلی شدید بود، هم شعور خیلی بالا بود. با بچهها که مصاحبه میکردند، با هر کسی که مصاحبه میکردند یک عالمه حرف برای گفتن داشتند. انگار دلهای اینها، وجود اینها زبان شده بود و دل اینها، درون اینها به زبان آمده بود. چه حرفهای عالی و نابی که آدم دلش میخواست خیلی از اوقات بنشیند فقط این مصاحبههایی را که میکنند از افراد مختلف بشنود. و ماها که اهل سخنرانی هستیم میدانیم این صحبتها وقتی اینگونه بداهه از اینها صادر میشود و گفته میشود چقدر عالی است. این زبان حقیقتاً زبان عادی نبود، یک زبان الهی، وجودی بود که خدای سبحان در دلها قرار داده بود، در جانها. قدمهایشان یک قدمهای عاشقانهای بود و پرشور. زبان قاصره از تشکر... ماها واقعاً زبانمان قاصره از تشکر. ولی من با تمام وجود که خودم هم حاضر بودم در راهپیمایی، میدیدم که حقیقتاً ملائکه الهی هم به وجد آمدند از این همه شور که با همه سختیها و فشارها این همه شور که دشمن را ناامید کردند.
قدمها جهاد در مقابل دشمن بود، چون او را مأیوس میکرد و مؤمنان را امیدوار میکرد. لذا هر قدمی که برمیداشتند، تعبیری که در قرآن هم آمده: "يَغِيظُوا بهم الْكُفَّارَ"؛ هر قدمی که برمیداشتند کافران به غیظ میآمدند از این قدمهای مؤمنان و لذا جهاد بود، خیلی غنیمت بود. و باورم این بود که از اوقات استجابت دعا بود، چون مؤمنان با یک صفا و صمیمیتی آمده بودند. و این مهربانیها و این از خودگذشتگیها که بچههای کوچک، بزرگسالان، از پاافتادهها با ویلچیر با سختی همه آمده بودند و با شوق آمده بودند، از اوقاتی است که رحمت الهی را به جوش میآورد. انشاالله خدای سبحان به حق این گامهای عاشقانه مردم این کشور، عزت ما را روزافزون قرار بدهد و دشمنانش را نابود بگرداند انشاالله انشاالله.
ملایی: روز خیلی جذاب و جالبی بود. تعبیر عجیب شاید خیلی مناسب نباشد، چون ما برایمان عجیب نیست، مردم ما مردم همینگونهاند، غیر این توقع نمیرود، ولی خیلی جذابیت داشت. من خودم حاج آقا از ۸ صبح تا ۱۳، یک بعد از ظهر سرپا وسط جمعیت برنامه اجرا کردم، نه خسته شدم، نه بریدم. حالا البته یه کم صدایم گرفته، نتیجهی داد زدن است، ولی واقعاً روز فوقالعادهای بود. الحمدلله، الحمدلله.
حجت الاسلام عابدینی: بله، حالا اگر بخواهیم وارد بحث بشویم، ابتدا یک نکتهای همآنجور که شما فرمودید ما هم در رابطه با بحث «ایران همدل» عرض بکنیم، این نکته را عرض بکنیم انشاالله بعد وارد بحثمان بشویم. استفاده میکنیم نکتهای که در رابطه با این پویش عظیمی که تمام نگاههای قرآنی، در کنار "أَقِيمُوا الصَّلَاةَ" هرجا آمده "آتُوا الزَّكَاةَ" و آن رسیدگی به دیگران هم جزو اساسش است، یعنی انسان را بزرگ میکند. من فقط به خاطر اینکه این مسئله را از یک نگاه روایی نگاه کنیم با دیدار امام زمانمان هم عجینش کنیم، این حدیث را ذکر میکنم که آن واقعه را که ابن مهزیار ۲۰ سال سفر حج میرفت تا محضر امام زمان عَجَّلَ اللَّهُ تَعَالَى فَرَجَهُ الشَّرِيفَ اقلاً آنجا برسد. و جالبش این است که وقتی که سفر بیستمش بود، روز آخر بود که داشتند بار و بندیل را جمع میکردند که برگردند ناامیدانه از اینکه در این سفر هم نتوانست... قاصد حضرت و پیک حضرت میرسد که: «ابن مهزیار، بیا که تو را طلبیدند.» خلاصه ش کنم. وقتی که ابن مهزیار حرکت میکند به خدمت امام، حضرت میفرمایند: «ابن مهزیار، ما هر صبح و شام منتظر تو بودیم که تو را ببینیم، دیر آمدی.» این همه عاشقانه. حضرت میفرماید: «ما هر صبح و شام... دیر آمدی.» بعد آنجا دارد که ابن مهزیار عرض کند که آقاجان راه بسته بود، من نمیدانستم چهجوری باید خدمت شما برسم. حضرت میفرمایند: «ابن مهزیار، راه بسته بود یا خودتان راهبندان کردید؟» راهبندانی که شما کردید این بوده: روابطتان با هم تغییر کرده. بعضی اغنیا کاری به فقرا ندارند، بعضی که صاحب مقامند کاری به ضعفا ندارند. روابط طبقاتی شده. عدهای پی کار خودشانند، به دیگران توجهی ندارند.
بعد از این کلام استفاده میشود: راه به سوی حضرت در ارتباط و رسیدگی به دیگران و نگاه در حقیقت مهربان و از خود گذشتن، آن هم نه نگاه با منّت، یعنی همدلانه. که اگر ما این همدلی را که خب ماه مبارک رمضان هم بیش از این برای این ایجاد میکند، عید هم که در پیش داریم و اینها و این ایام مبارک، همه اینها یک مسیری را ایجاد میکند که انسان به عشق دیدار امامش، به شوق خدمت و محبت به امامش، حواسش به دیگران بیش از گذشته باشد.
ملایی: چه زاویه جذاب و جالبی را تعریف کردند برای ما حاج آقای عابدینی برای همدلیورزیدن «ایران همدل»، پویش پنجم پایگاه اطلاعرسانی khamenei.ir، سادهترین راه #۱۴* است. ولی مراجعه کنیم به کانالها، به صفحات و پیگیرش باشیم. خب، حاج آقای عابدینی، در سوره مبارکه ص نگاه میکردید به آیهها و قصه داوود عَلَيْهِ السَّلَامُ.
حجت الاسلام عابدینی:
بله. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. سلام میکنیم به حضرت داوود عَلَيْهِ السَّلَامُ و اذن میگیریم از حضرت داوود عَلَيْهِ السَّلَامُ که به ما اجازه بدهند بر محضرشان وارد بشویم. ما آنها را صاحب حیات میبینیم، این بزرگواران را. و لذا حقیقتاً خودمان را الان وقتی داریم گفتگو از آنان میکنیم، در محضر آنها میبینیم و باور داریم که محبت به اولیای الهی را خدا دوست دارد. انسان وقتی به اینها محبت میکند، با این محبت خدا با انسان محبت میکند و انسان محبوب خدا میشود اگر که محبوبهای خدا را دوست داشته باشد. این هم خیلی زیباست. و از آن طرف هم حضرت داوود عَلَيْهِ السَّلَامُ هم صاحب مقام شفاعتند، انبیا و رسولان شفاعت ما را میکنند. و باز هم از نقطه نظر دیگری، این حضرات هر جلوهای از جلوههای پیغمبر اکرم و اهلبیت عَلَيْهِمُ السَّلَامُ هستند. لذا داریم به ساحت آن حضرات هم نظر میکنیم و سیر میکنیم. لذا سیر با حضرت داوود عَلَيْهِ السَّلَامُ سیر با حضرات است که بهداهم اقتده اقتدا میکنیم. حتماً باید به هدایت انبیا اقتدا بکنیم که این اقتدا، اقتدا به پیغمبر اکرم و اهلبیت است.
خب، ما در حرکت با حضرت بودیم، داشتیم با حضرت مسیر را طی میکردیم. به پیغمبر خطاب کردن، ابتدای این آیات که "اصبر عَلَى مَا يَقُولُونَ" هرچی تو را اذیت میکنند، صبور باش. چرا صبور باشی؟ میگوید این سنت سابق از این هم بوده، کار به اصطلاح این انسانهای ناصالح این است که در مسیر صلاح و خوبی حتماً مانع ایجاد کنند. امروز هم همینجور است. دائم میبینید حرفهایی میزنند، دنبال ایناند دلهای مؤمنان را در حقیقت اضطراب ایجاد کنند. خدا همین را که به پیغمبر اکرم فرموده، امروز به ما هم همین را دارد میفرماید که "فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ" صبر کن. این حرف زدنها موقعش میگذرد و معلوم میشود. بعد از اینکه حرفها گذشت، به موقع عمل که میرسد آن موقع معلوم میشود که چقدر از اینها چقدر توخالی بوده و اینها باطلی بودند که کف روی آب بودند و این کف روی آب به زودی خشک میشود. ولی آنچه که نافع برای مردم است باقی میماند
. "وَاذْكُرْ". یعنی غیر از این دو کار را بکن: هم حرفها را تحمل بکن، هم برای اینکه حرفها را بتوانید تحمل بکنید "وَاذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ" که یاد آر عبد ما داوود را. که این یاد داوود افتادن، حضرت داوود افتادن تو را صبوریت را هم بیشتر میکند که چه نسبتهای ناروایی را به حضرت بستند. حضرت که اینقدر لطیف بود که کوهها و پرندگان همه با او همناله بودند و اینگونه اهل عبادت و سوز و گداز بود، این حضرت را که زبور داوودی این همه مفاهیم عالی را دارد، آن وقت به یک حرفهایی و کارهایی متهمش میکنند که یک انسان فاسد گاهی اینقدر فساد نمیکند. ببینید چقدر سخت است که بیایند در تاریخ ثبت بکنند بعضی چیزها را و جا بندازند. حتی در بعضی از کتب مقدسی که انحراف ایجاد شده، اینها بیاید که داوود عَلَيْهِ السَّلَامُ این خصوصیات را داشته که حالا بعداً بعضیاش را عرض خواهیم کرد.
"وَاذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ" چون اینها را خواندیم فقط آیهاش را. "ذَا الْأَيْدِ" خیلی قوی بود، قدرتمند بود. اما این قدرتی بود که... انه اواب ببینید قدرت را در اینجا بین دو چیز قرار داده: یکی این است که عبد ماست داوود، یکی این است که أوَّاب است. یعنی اگر کسی قدرتی در دستش قرار میگیرد برای مردم، صاحب قدرت میشود، مقام میشود، اگر میخواهد این قدرت الهی باشد، خدمترسانیاش درست واقع بشود، شیطان دخالت نکند، باید عبودیتش را قویتر بکند از قبل، أوّاب بودنش را هم شدید بکند. أوّاب یعنی دائم الرجوع، نه اینکه گاهی مثلاً آخر شب هم که میشود رجوعی داشته باشد، نه. أوّاب یعنی در هر چیزی حواسش به خدا میشود. نمیگویم هر کاری داری میکنی دعا بخواند. آن جلسه قبل عرض کردیم حضرت عالی سوال کردید أوّاب بودن چطور متحقق میشود؟ آنجا عرض کردیم أوّاب بودن به این است که انسان در هر کاری کار را گره بزند به خدا، ببیند ربطش را. اگر در حالتی بود که ربط کار را به خدا دید، منحرف از مسیر نمای حالش حال ارتباط میشود، محضریت را درک میکند و لذا باعث میشود که مراقبتش هم شدیدتر میشود. همه اینکه ما قدرت طلبی، جبّ تکبر اینها پیش میآید مال آن است که غفلت و نسیان پیش میآید. "بما نَسُوا يَوْمَ الْحِسَابِ" روز قیامت را فراموش میکنند یا اینکه خدا را از یاد میبرند. این تعبیراتی که... اگر چقدر این آیه پیچیده قدرت را بین عبودیت و أوّاب بودن چقدر زیباست.
"وَاذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَيْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ". اساس قدرت این است. یعنی میخواهد بگوید قدرت الهی است که بین دو ارتباط است: دو ارتباط الهی. از یک سو این مطیع خداست، چون مطیع خداست مردم هم به واسطه قدرتمند شدن از او اطاعت میکنند. یعنی "ذَا الْأَيْدِ" میشود. پس علت "ذَا الْأَيْدِ" بودن، عبد بودن است که الْعُبُودِيَّةُ جَوْهَرَةٌ كُنُّهَا الرُّبُوبِيَّةُ. که اگر این عبودیت محقق بشود، یعنی این عبد خدا بشود عبودیت به خدا، خدای سبحان مردم را به اطاعت او میکشاند. یعنی میشود صاحب قدرت. آن وقت به دنبال اینکه مردم به دنبال این برای اطاعت آمدند، أوّاب باشد. یعنی دوباره این به خدا رجوع کند. پس یک عبودیت دارد اطاعت شدید، یک اطاعت مردم به دنبالش میآید و بعدش دوباره این أوّاب است به سوی خدا. این تضمینکننده چرخه قدرت را خوب نگه میدارد، صالح نگه میدارد.
و الا اگر عبودیت باشد فقط، بعد به قدرت برسد، یادش برود أوّاب نباشد، چرخه قدرت به هم میریزد، الهی نیست میشود، استکباری میشود، در حقیقت تکبر در آن میآید. چقدر زیبا! یعنی این آیه قشنگتر...کسی که هر مسئولیتی را دارد. حتی یک کسی که در خانه، مرد خانه است. بله، مرد خانه است، از این قدر خانه دارد، همین مقدار. یا کسی در محلش شاخص است، یک امام جماعت است، امام مسجد است، به همین نسبت: عبودیت، "ذَا الْأَيْدِ" بودن، أوّاب بودن. کسی که در حقیقت وزیر است، مدیر است، رئیس است، هر چه که هستش، اگر واقعاً دید عبودیتش نسبت به قبل ریاستش تغییر نکرده پیش خدا این عبودیت در مرتبه قبل از این مقام بود برای او، ممکن بود آن را حفظ کند. اما وقتی به مقامی میرسد، شیطان قویتری در مقابل او قرار میگیرد، لذا عبودیت بالاتری برای او لازم است. و بعد از آن هر چقدر این مقام پسندیدهتر میشود، بالاترین به دنبالش أوّاب بودن بالاتری. به همین نسبت ببینید نسبت به حضرت مریم سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهَا در قرآن که آمده، وقتی خطاب میشود که "يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ"، سه تا مقام برایش قرار دادند، سه تا تکلیف در مقابلش: "يَا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَاسْجُدِي وَارْكَعِي" و این سه تا، آن أوّاب بودن. چون بعد از مقامی ایجاد شده که "يَا مَرْيَمُ" فقط از خدا... تو دیگر چیز بخواه، حواست باشد چشمت به دست کسی دیگری نباشد. اگر چشم آدم در روا شدن حاجتش به دست کسی دیگری باشد، ممکن است در آن پیاده کردن حق هم کوتاه بیاید. چون آدم از کسی چیزی میخواهد باعث میشود محبت او به دلش هم بیفتد که وقتی محبتش افتاد که "اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْ لِفَاجِرٍ عَلَيَّ يَدًا" که اگر من چیزی به دلم افتاد از دیگران، دلم هم آن وقت همراه این خواستنم میرود. پس کسی که مسئول میشود مراقب باید باشد دیگر چیزی از کسی نخواهد.
یک تعبیر خیلی زیبایی است: عدهای از اصحاب پیغمبر صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ آمدند خدمت پیغمبر، عرض کردند: آقا ما بهشت را میخواهیم، چه کار کنیم بهشت را میخواهیم؟ حضرت فرمود: از کسی چیزی نخواهید. بعد دارد. اینها سر سفره مثلاً جمعی، سفره جمعی بود نشستند. آن طرف سفره مثلاً یک چیزی بود لازم داشت، نمیگفت آن را بدهید، پا میشد خودش میرفت برمیداشت مثلاً استفاده میکرد. یا سوار مرکب بود، یک دفعه مثلاً تازیانهاش که باید مرکب برود از دستش میافتاد پایین، یکی ایستاده پایین مثلاً آنجا بدهد، من پیاده میشد و برمیداشت دوباره سوار. یک جوری که حتی حاجتهای ساده را دیگر حتی از خلاصه مردم نمیخواستند. آدم باید مراقب باشد.
نسبت به روا کردن حاجت دیگران کوشا باشد. به روایت میفرماید که خیلی در حقیقت جالب است: "الْمُؤْمِنُ الْمُحْتَاجُ رَسُولُ اللَّهِ تعالی إِلَيْكُمْ" پیک ویژه خداست به سوی شما. آنی که نیازمند است میآید در خانه شما، فرستاده خداست، فرستاده خداست. حتی اگر نیامده، "الْمُؤْمِنُ الْمُحْتَاجُ" انسان خبردار شد، خب همین نیز رسول ویژه خداست. که رسول گاهی این نیست که در خانه آمده باشد، آمده باشد همین است. چون در روایت دارد: اگر کسی آمد به در خانه شما روزه است، این شما جوابش را دادید خیلی کار مهمی نکردید، چون دیگر بالاخره نصف آبرویش را خرج کرد برای اینکه این... اما آنجایی که قبل از اینکه در بزند برسد، اگر شما اقدام کردید مهم است. این هم خیلی جالب است که چقدر از جهت نگاه روانشناسی این اهمیت دارد.
حتی حضرات داشتند: یک کسی میآمد در میزد، حضرت میگفت: «نگو اینجوری»، مینوشت روی زمین، حتی که من نگاه نکن. میگفت با آن خاکی که بود مثلاً میگفت همین جا بنویس. یا میگفت: تو حالا پاشو برو قبر پیغمبر یک زیارتی بکن برگرد. بعد وقتی برمیگشت میگفت: خواستی بری زیر آنجایی هم که نشستهای، آنجا یک چیزی که گذاشتند زیرش را نگاه کن. یک چیزی یعنی به دست نده حتی که رودررو، چشم در چشم انسان بخواهند بدهد که آن آبروی او در اینجا بره.
امام رضا عَلَيْهِ السَّلَامُ گاهی از پشت پرده میداد. مثلاً ببینید اینها جوری نشود که هم محتاج در در زدن جری بشود و دائم بخواهد در بزند، هم آن کسی که داده احساس نکند این اگر دفعه بعد دیدش خجالت بکشد، چون در روی اینها... خیلی زیباست.
خب بعد اینجا میفرماید که: "وَالطَّيْرَ مَحْشُورَةً". اصلاً دل آدم آب میشود که یک کسی جوری ارتباطش با عالم برقرار ببیند که همه عالم با او همراه و همسفرند. چون انسان دارد سیر میکند به سوی خدا، عالم هم دارد سیر میکند به سوی خدا. اما ما بیگانهایم از این همسفری، نمیبینیم. بعضیها ممکن است سفرشان، سیرشان آرامتر باشد، بعضی از انسانها آنهایی که مؤمنان باشند قوی باشند سرعت سیر دارند. لذا موجودات عالم میخواهند خودشان را به انسان برسانند، با انسان همسفر بشوند تا سرعت سیر پیدا کنند.
آن وقت اینجا چند تا واژه است، هر کدام از اینها زیبایی دارد: "وَسَخَّرْنَا الْجِبَالَ". وقتی کوه که تمام استقامت و ایستادگی... مظهر ایستادگی کوه، مظهر استحکام، هم سنگ است، هم محکم است، یعنی محکم است. میگوید ما کوه را برای این مسخّر کردیم. وقتی کوه مسخّر شد یعنی چه؟ بقیه چیزها به طریق اولی... یعنی زمین دیگر که نرم است به طریق اولی، هوا به طریق اولی، ابر و بقیه به طریق اولی... آن که محکم در زمین است و راسخ است، کالِّجبالٍ راسخ به عنوان یک ضربالمثل است که جبل محکم. این جبل که جِبَالاً هم آمده، نه یک جبلی، جِبَالاً. "وَسَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ" همسفر او را کوهها قرار دادیم، تحت تسخیرش قرار دادیم.
ببینید یک لفظ تسخیر است که راجع به آن حرف داریم. بله، یک لفظ جبال است که اینجا همسفر شده با داوود عَلَيْهِ السَّلَامُ. یک لفظ "مَعَهُ" که در اینجا نه دنبال داوود، با داوود همراه داوود. ببینید این "مَعَ"، "مَعَ" غیر دنبال رفتن است. دنبال رفتن یک مرتبه خوب هم هست، انسان "أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ" انسان باید دنبال کند. اما مثلاً ببینید در سوره فتح، آن آیه آخر: "مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ" اینها نیستند، اینها کسانی که با اویند. "أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ" این پیغمبرند، نه دنبال پیغمبر. دنبال پیغمبر یک مرتبه است، انسان را آماده میکند به "مَعَ" برسد. آن وقت در قرآن وقتی که میگوید مثلاً حضرت طالوت عبور کرد، وقتی که میگوید طالوت از آن رودخانه عبور کرد: "فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ" یعنی آنهایی که... چون بقیه جا ماندند به مرتبه "مَعَ" نرسیدند. "آمَنُوا" شدند. ببینید این "مَعَ" نحوهای از "مِنَّا" شدن است. مرتبهای از "مِنَّا" شدن است که "سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ". یک کسی در مرتبه تبعیت، امت در مرتبه تبعیت است.
اما در بین امت عدهای حلقههای میانی و واسط میشوند، اینقدر به معصوم و امام و نبی نزدیک میشوند. اینها خوب میفهمند اهداف را، لذا خوب میتوانند تبیین کنند. نه فقط عمل میکنند، بلکه بقیه را با خودشان میآورند. اینها میشوند "مَعَ"، یعنی همان کاری که پیغمبر اکرم میکرد که بقیه را ببرد، نه فقط خودش عمل میکرد بلکه بقیه را با خودش میبرد. "مَعَ" آنهایی هستند که علاوه بر اینکه رابطهشان با پیغمبر اکرم یک رابطه تنگاتنگ ویژه است، دیگران را هم همراه میکنند، میبرند. یعنی هر یک نفری یک نفر نیست، یک امتی را با خودش میاره... این حلقه میانی است. ببینید زیبا میشود.
"إِنَّا سَخَّرْنَا" حالا تسخیر... و عرض خواهیم کرد اولاً "إِنَّا" یعنی ما دستگاه خدا. یعنی "إِنَّا" میگوید ما کردیم این کار را. خدا میفرماید ما این کار را کردیم. دستگاه الهی در خدمت داوود بود. ببینید چقدر زیباست! از جمله کار این دستگاه الهی که داوود را میخواست همراهی بکند حضرت داوود را، این است که تسخیر جبال را، آن هم "مَعَیت" با داوود داشته باشند.
تسخیر... ببینید ما نفس ما بدن ما را تسخیر کرده. یعنی نفس ما اثرش در بدن به تسخیر است. یعنی نفس بدن ما مشتاقانه به نفس ما حرکت میکند. اینجوری نیستش که مجبورش کند، قهر داشته باشد با او، به زور بخواهد، به جبر بخواهد. تا اراده میکند نفس، دست بالا بیاید میآید. تا اراده میکند نفس من شما را ببینم، چشمم شما را... یعنی بدن آنقدر مشتاق است لحظهای بین اراده نفس با تحقق در بدن فاصله نمیشود، چون بدن آنقدر تحت تسخیر نفس است که این تسخیر شوقی است.
گاهی تسخیر جبری است به این معنا که من مثلاً یک کسی را مجبور میکنم این کار را بکند. درست است او با ارادهاش دارد انجام میدهد، یک کسی را من اجیر کردم، پول دادم، اجارهاش کردم، این کار را انجام بدهد، ولی شوقی ندارد، شوقی ندارد، دوست ندارد. به خاطر آن پول است این کار را میکند، چون میخواهد اجرت بگیرد. یا ترس از من است که من به زور گفتم این کار را بکنم. که مثلاً سلیمان تسخیر کرد خلاصه آن جن و شیاطین را که برایش به اصطلاح آن کارها را انجام بدهند. لذا لحظهای که فهمیدند سلیمان از دنیا رفته، گفتند آزاد شدیم، یعنی با شوق نبود. اما تسخیری که اینجاست، آن تسخیر شوقی است. یعنی کوه با تمام اشتیاق... چون کوه دنبال چه بود؟
ببینید این خیلی زیباست که کوه خودش را میشناسد، تسبیح دارد و وجود خودشان را مییابند. حالا انشاالله این را در یَثْبُتُنَّ بهتر باز میکنیم. غیر از اینکه خودشان را میشناسند و دوست دارند، کمال بالاتر را هم دوست دارند.
همه موجودات... ما موجودات را مرده میبینیم، اما موجودات عالم زنده اند که در اطراف ماست، از این میز و از این دم و دستگاهی که اینجا هست، هر وسیلهای، چیزی که شیء که در عالم هست، همه زندهاند و این "وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ". شما گوشتان شنوا نیست. که ما سمیعیم و بصریم و هشیم / با شما نامحرمان ما خاموشیم". این نگاه اگر باور بشود، آن موقع وقتی آدم در یک جایی مشغول عبادت است، خودش را حتی برتر از آن مهری که بر آن سجده... تسبیحی که در دستش است، سجادهای که بر آن نشسته، فضایی که نشسته... روایت خیلی زیباست، میگوید پیغمبر اکرم عبور میکرد، دیدند که یک چند نفر بر مرکب نشستند، همینجوری که بر مرکب نشستند، ایستادند، حرکت نمیکنند، دارند با هم حرف میزنند. آنجا خطاب کرد به آنان که مرکب را درست استفاده کنید. میخواهید حرف بزنید، پیاده شوید. اینجور نشود که این برای رفتن است، برای حرکت است. اگر حالا ایستادید، این اذیت میشود. چه تعبیری میکند؟ "فَكَمْ مَرْكُوبٍ خَيْرٌ مِنْ رَاكِبِهِ". چهبسا مرکوبی که از راکبش بالاتر است. چون اینها تسبیح دارند، میکنند، اینها مشغول تسبیحاند. لذا آن وقتی که میبینید نشستید، حالا مثل جلسه بر مرکب نشسته باشند با هم حرفهایشان... میگوید نکنید این کار را. این تعدی به حق اوست. او مشغول ذکر در این حالت است، تو اینجوری که در حقیقت الان میتوانید ایستاده باشید، کارتان اینجا با ایستادن هم حل میشود، موکول به اصطلاح سواره بودن نیست.
ببینید به همین ظرافتها، به همین دقتها در هر چیزی... میگوید یک کسی خلاصه میوه را خورده، بعد بیخودی ریز میکند پوستش را. بعد میگوید سؤال میکنند برای چی این را اینجوری کرده؟ این تصرفات در عالم کرده، چرا؟ چکار داشت با این؟ چه کار کرد؟ چرا این تصرف؟ اگر ما بدانیم هر تصرفمان در عالم، هر گوشهای، ذرهای، تنهایی، خلوت، یک تصرف، این در کل عالم تأثیر میگذارد، اثر میگذارد. یک دست تکاندن من در اینجا رابطه با تمام عالم... این فیزیک هم میگوید، از فیزیکی هم این است: اثر میگذارد. در نظام الهی هم این هست. آن وقت انسان چقدر عبودیتش نسبت به خدا در تصرفش نسبت به افعالش متفاوت میشود؟ چقدر نگاه تغییر میکند؟
آن موقع چقدر متفاوت میشود که انسان بداند همه اینها صاحب شعورند. تو اگر به آن بیتوجهی کنی، مثل یک انسانی که با تو همراه است و تو به او بیتوجه باشی، ناراحت میشود. لذا پیغمبر اکرم عبور میکردند، همه به اصطلاح اشیا به ایشان سلام میکردند، با او در حقیقت لبخند میزدند. منتها لبخند و گفتگوی سنگ و در و دیوار با صوتی که اینجور که ما دهانی باشد و اینها نیست. بله. لذا دارد: دیواری داشت فرو میریخت. میگوید این دیوار داشت فرو میریخت. پیغمبر فرمودند این صدای فرو ریختن دیوار، خود این صدا تسبیح اوست. عجب! بر صورت حیوانات نزنید. این زدن حیوان، مشغول خلاصه تسبیح است. تو در صورت کسی زدی که موجود در حال تسبیح خداست، ذکر خدا.
ببینید چقدر حالا با انسانها روابط چهجور میشود؟ این نگاه را ببینید. آن وقت ببینید در عالم امروز میگویند که با یک جریاناتی چه کردند با کودکان و با در حقیقت دختران و اینها که اینها انواع در حقیقت تعدیها و سختیها و چیزی که انسان تصورش نمیتواند... آن هم در یک زرورقی، در یک کاری، در یک جوری که به عنوان کسانی که مدعیان حقوق بشرند، اینها میشوند...
من دلم نمیآید این را نگویم که ببینید هر کاری تابع آن امامی است که انسان به دنبالش حرکت میکند که اندیشه او حقیقت آن کار را معلوم میکند. ببینید ما الان پیرو رهبری هستیم که طهارت محض وجودش... تازه این رهبر ما خودش تابع امام زمان ماست که امام زمان ما تابع خدای سبحان است. فعل ما تابع خدای سبحان است. با این تبعیت، با این آمدن در این تظاهرات و هر فعلی... آن وقت آنها فعلشان ببینید تابع رئیسجمهورشان است. آن رئیسجمهوری که در جریانش نوشته شده چقدر صحنههای به اصطلاح گزندهای نسبت به بشریت، اهانتآمیزی نسبت به بچهها... این وقت فعل آنها تابع آن مرتبه میشود. امتی که امامشان را خودشان انتخاب میکنند، فعلشان تابع اوست. آن وقت ببینید چقدر زیباست که میگوید یک شب تحت حاکمیت الهی رجل عادل بودن مطابق هزار ماه اثر در حاکمیت طاغوت است. چقدر باید قدر این نعمت را بدانید واقعاً.
ملایی:
حالا چجوری شاکرش باید باشیم؟ بگذارید برگردیم دوباره خدمت حاج آقا. من خواهش میکنم یا همین الان... اصلاً عرضم را بگویم یک فراز کوتاه. زمان چقدر میماند؟ چهجوری قدر این نعمت را بدانیم که ما این طرف ایستادهایم، تابع یک ولیامری که خود او تابع امام معصوم است. و این سلسله چهجوری میشود شاکرش بود؟ بماند برگردد اگر اشکال نداشته باشد.
خیلی متشکرم. این گلهای خوشگلی که اینجا هستند تقدیم شما مردمی که خودتان گلید. و آیات قرآن کریم انشاالله نور باشد در زندگی همهمان. فراموش نکنیم که خیلیها الان محتاجند در عالمی دیگر، شهدا و امواتمان به نوری که ما بفرستیم. ثواب تلاوت صفحه ۱۱۲ قرآن کریم، سوره مبارکه مائده، آیات بیست و چهارم تا سی و یکم را تقدیم کنیم به همه شهدا و بزرگوارانمان. اموات خودتان را یاد کنید، با یک صلوات برسد به آنان. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
صفحه112 قران کریم
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
ملایی:
به بخش دوم یا بهتر بگویم پایانی با دو سه دقیقه زمانی که فرصت داریم، خیلی خوش آمدید حاج آقای عابدینی و بهرهمندی از حضورشان.
حجت الاسلام عابدینی: بله. آن سوالی که حضرت عالی کردی، سوال بسیار مهمی است. انشاالله در ادامه بحثهایمان در هفته آینده داریم، لذا چون مفصله، در این دو سه دقیقه نمیشود.
اما یک بحثی را من دلم میخواست در انتهای بحثمان داشته باشیم. در قرآن کریم بعد از اینکه هیجانات زیادی در جنگها پیش میآید، خدای سبحان برای مقابله با جنگ شناختی دشمن و مقابله با دشمن، طراحی و راه حلی را ارائه میکند. در اینجا میفرماید که خدای سبحان وحی کرد به پروردگارش به ملائکهاش که "أَنِّي مَعَكُمْ" من با شما هستم، شما هم دل مؤمنین را تثبیت بکنید. "فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا". چهجوری تعبیری را بیان میکند؟ خدا میگوید: "سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ" من در دلهای اهل کفر ترس را میاندازم. شما چه کار بکنید؟ مؤمنین حالا با تثبیت ملائکه که پیش آمده، "فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ". دو تا راه را بیان میکند: سر از گردن به بالا را بزنید، قانع نباشید که جراحت ایجاد شود، باید سر را زد. این سر زدن در جنگ یک اثر مهمی دارد. گاهی سر زدن یعنی فرمانده را زدن، یعنی مرکز قدرت را زدن. که آن را که بزنی، بقیه تسلیم میشوند، لشکر میپاشد از هم. آن وقت گاهی فرمانده فقط یک شخص نیست، فرمانده یک مرکزیتی است.
مثلاً ما در این جنگمان تجربه کردیم خیلی جالب بود که بعد از اینکه این گروههای موزاییکی شکل گرفته بود به طوری که هرمی نبود که فرماندهها در رده بالاتر و بالاتر و بالاتر باشند، سابق از این صورت بود. لذا افرادی که میگرفتی، میتوانستی به ردههای بالاتری دست پیدا کنی راه پیدا کنید. اما الان اینجوری نبود. از طریق یک سر و فرمانده این کار میشد که این شبکههای اینترنتی بود و شبکههای مجازی بود تا رسیدن به اینکه یک دفعه مثلاً یک شب اینها را قطع کردند، تمام رابطه اینها قطع شد. یعنی "فَوْقَ الْأَعْنَاقِ" تعبیری که آمده: "فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ" اینجا محقق شد. این زدن سر انواعی دارد.
یک نکته مهم دیگری: "وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ" این هم بحث مهمی است. این است که تعبیر این است که ما در روایاتی که آمده میفرماید: "مِدَادُ الْعُلَمَاءِ أَفْضَلُ مِنْ دِمَاءِ الشُّهَدَاءِ" یعنی مداد عالم شهیدساز است، میتواند شهید را او بسازد. او میتواند صدها شهید را... یک مثل امام رَحِمَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ حرفش و بیانش هزاران هزار شخص را به میدان میآورد. و شهادت در جانب خلاف هم همینجوری است. یعنی آن کسی که مداد دستش است، تریبون دستش است، آنی که مینویسد ایجاد هیجان میکند، با اینکه اسلحه به اصطلاح به ظاهر سخت دستش نگرفته، اما این باعث شده افراد گول بخورند، هیجانزده بشوند، بیایند در میدان و اقدام بکنند. آیا گناه آن کسی که در میدان آمده و اسلحه به دست گرفته بیشتر است، یا گناه آن کسی که هیجانسازی کرد و این را به میدان کشاند؟ قرآن میگوید... قرآن میگوید: آن "فَوْقَ الْأَعْنَاقِ" است و "كُلَّ بَنَانٍ" اوست که باید زد. "كُلَّ بَنَانٍ" اگر ما نگاه قرآنی داشته باشیم، نباید آن کسی را که در میدان است مجازات فقط بکنیم، و آن کسی که اینجا انگیزهسازی کرد، هیجانسازی کرد را با وسیلهای که بالاخره پشتوانه و پشتیبان دارد را رها بکنیم.
ملایی:
خدا حفظ کند شما را. ممنونم از شما. بینندگان و شنوندگان عزیز هم دیگر فرمودند دیگر قصه را... حاج آقا، هر کسی خود داند. هم کاربر، هم مسئول، هم تصمیمگیر، هم سیاستگذار فضای مجازی، و هر کس که در این وضعیت دخیل است. تا سلامی دوباره، دست حق یارتان. انشاالله فردا با حاج آقای رفیعی میآییم.