سلام میکنم به روی ماهتان خانمها و آقایان. اعیاد بر همهتان مبارک و مُهَنّا باشد انشاالله. خیلی خوشحالیم که با همیم، در کنار همیم. و امیدوارم ثمره این همراهی و همدلی، آمدن صاحب عصر و زمان، رَبِیعُ الْأَنَامِ وَنُظرُه الْأَیَّامِ، حضرت حجت عَجَّلَ اللَّهُ تَعَالَى فَرَجَهُ الشَّرِیفَ باشد. که همه ما چشم به راه بهاریترین بهار عالمیم.
حاج آقای عاملی، سلام علیکم و رحمت الله. ایام مبارک باشد و خیلی خوش آمدید.
حجت الاسلام عاملی:
و علیکم السلام و رحمت الله. محضر عزیزانم سلام و دعا دارم. محرمیت با حضرت ولی عصر و توفیق حضور در رکاب حضرت را برای عزیزانم از خدای متعال مسئلت دارم. حیف است که حضرت ولی عصر آن جایگاهی که باید در زندگی ما داشته باشد، ما فراموشش کردیم. چهار مطلب را دقت کنید:
اولش: به جمال حضرت واقف نشدیم؛ خاتمُ الْأَوْصِیَاءِ یعنی زیبایی تمام اوصیا را ختم کرده.
دومش: ضرورت حضور حضرت، ظهور حضرت. این را متوجه نشدیم که چقدر ضرورت دارد در زندگی بشر که انسان کامل تولیت امور را به دست بگیرد. و توجه نکردیم که در رکاب حضرت بودن چه ثوابی دارد، چه مزهای دارد، و چه شیرینی دارد که سهیم بشویم در اصلاح این عالم.
و این که ضرورت اصلاح این عالم وقتی حضرت میآید مصلح باشد، بهشت از همین جا شروع میشود. ۸۰ وصف بهشت با ظهور حضرت در دنیا محقق میشود. ما این امور را توجه نکردیم. اگر توجه بکنیم میشویم آن که حضرت فرمود: صبح کردی بگو امروز حضرت میآید، شام کردی بگو امشب حضرت میآید. تَوَقَّعْ أَمْرَ صَاحِبِکَ صَبَاحًا وَمَسَاءً . یعنی تمام ذهن ما درگیر بشود با این که ما مصلحی داریم، ما صاحبی داریم. قرار نیست که دنیا بدعاقبت بشود، باید این عالم حُسن عاقبت داشته باشد.
و توجه نکردیم که عقلانیت این عالم با حسن خاتمه این آدم است، این عالم عاقبتبخیر میشود. وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ ، لِیَمِیزَ اللَّهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ . چقدر لذت دارد! الان کی هست که آرزو نکند که این خبیثها از طیبها جدا بشوند، خدای متعال اینها را همه را تطهیر بکند. انشاالله که تصور این امور باعث بشود در محبت حضرت چشمی اشکبار و قلبی حرارتی برای حضرت داشته باشیم و در غیبتش بیقرارش انشاالله.
شریعتی: یک پلک زدن غافل از آن ماه نباشم شاید که نگاهی کند آگاه نباشم. انشاالله همیشه تمام زندگیمان وقف حضرت باشد. و نه فقط نیمه شعبان، نه فقط ماه شعبان که سراسر سال متعلق به حضرت است و خوشحالیم که بهانهای میشود یک وقتهایی یاد حضرت بکنیم. امیدوارم نام او و یاد او تسری پیدا بکند به تمام لحظات ما، به تمام اوقات ما.
اما بحثمان با حاج آقای عاملی عزیز، بحث انس با ادعیه و زندگی با ادعیهها و مناجاتهای حضرات اهلبیت عَلَیْهِمُ الصَّلَوَاتُ بود. چه دعاهای امام سجاد، چه مناجات شعبانیه. و انشاالله در ماه شعبان المُعَظَّم و ماه رمضان مبارک به تناسب حالمان پناهنده خواهیم شد به فرازهای نورانی مناجاتهایی که از حضرات اهلبیت عَلَیْهِمُ الصَّلَوَاتُ به ما رسیده است. ادامه بحثتان را انشاالله این جلسه خواهیم شنید.
حجت الاسلام عاملی: بسم الله الرحمن الرحیم. خدای متعال صراحتاً در قرآن فرموده که شما یک حقی در زندگی من دارید: إِنَّ عَلَیْنَا للهدی اگر قرار بشود من بشر خلق بکنم، سر خود رها بکنم، تربیت نشوند، هدایت نشوند، اصلاً کار من اساس میشود لغو. وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى بَشَرٍ مِنْ شَیْءٍ . اصلاً من خدا میگویم نشناختند کسانی که خیال کردند بشر را که خلق کردم این حق را ادا نکردم و کسی را نفرستادم. پیغمبر فرستاده، امام میزان فرستاده، قرآن، کتابهای آسمانی فرستاده است. در مسیر ادای این حق هدایت، حق تربیت، یک مأموریتی برای معصوم داده است، آن هم انشای دعاست.
دعا باید ادبیات خاصی داشته باشد که آنها دارند. امیرالمؤمنین دعایی که کمیل خودش انشاء کرده بود، گرفت گذاشت کنار، گفت: با این ادبیات با خدا صحبت نکن. با ادبیاتی که من میگویم با خدا صحبت کن. اینها به جمال حضرت حق واقفند، آن جمال به اینها زبان داده است. کلمات از آنجا نشأت میگیرد، مفاهیم از آنجا نشأت میگیرد، بیقراری از آنجا نشأت میگیرد. گاهی به اسرار سلوک وارد میشوند. یکی از ادبیات دعاهای ما همین است که گاهی اسراری را مطرح کردند در مسیر سلوک که شخص بتواند الْبَسنی خلع الْعِزَّةِ وَالْقَبُولِ وَسَهِّلْنی مَنَاهِجَ الْوصْلَه وَالْوُصُولِ . چقدر عالی است... وَتُوِّجْنِی بتَاجَ الْکَرَامَةِ وَالْوَقَارِ به به به به به! وَأَلِّفْ بَیْنِی وَبَیْنَ أَحِبَّائِکَ فِی دَارِ الدُّنْیَا وَدَارِ الْقَرَارِ . چقدر عالی! غوغاست. هم تاج وقار ازت میخواهم، هم بین من و بین اهل خودت در دنیا جمع کن. من فردا با این شیاطینی که الان دنیا را به هم ریختند یک جا جمع بشوم؟ با اینا محشور بشوم؟ وَاجْمَعْ بَیْنِی وَبَیْنَ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ ... اللَّهُمَّ أَکْرِمْنِی یعنی قلبی… وَاجْمَعْ بَیْنِی وَبَیْنَ الْمُصْطَفَى وَعَالِی . مقدمش بگو که آن وقتی درست بشود. آها، یعنی باید آن حب دنیا از دل برود بیرون و بعد اینجا آن جمع اتفاق بیفتد.
آن وقت این ادبیات یک تراث شده برای بشریت. چه ترکیباتی! چه مطالبی خواسته بشود از خدای متعال که بالاخره انسان کامل وقتی از خدا چیزی میخواهد که آن را گرفت، همه چیز را گرفت. شب معراج خدا به پیغمبر ما فرمود: حاجت روایی داری پیش من؟ هرچه بخواهی بهت میدهم. یک جمله گفت: اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ الْعُبُودِیَّةَ . یک جمله! بگو بگو: بنده من! یعنی بنده من امضا کن. اگر یک بار گویی بنده من، رود از عرش بالا خنده من. مستجاب شد. صبح آیه نازل شد: سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ . هرچه هست در این نسبت است.
شهریار یک شعری دارد میگوید: هرچه داریم از نسبت به اهلبیت داریم که ما شیعه امیرالمؤمنین هستیم، شیعه اهلبیت هستیم. که وقتی آیه شد إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ ، قدیمیترین کتاب تفسیر اهل سنت، رسول خدا آنجا اولین بار کلمه شیعه را به کار برد. گفت: یَا عَلِی، هَذَا أَنْتَ وَشِیعَتُکَ یا علی اسم ما را گذاشت شیعه. شیعه یعنی تابع. یعنی ماهیت شیعه در تبعیت است، سر خود نیست. خوشم میآید دلم میخواهد اینجوری راحتم، اینجوری مثلاً تشخص برود بالا… حالا ما با این مناجاتها سروکار داریم.
این مناجاتها را که اهل فن میکنند، آنهایی که بالاخره یک تخصصی دارند، از دور نشان میدهد که این غیر معصوم نمیتواند این حرفها را بزند. عین عبارتی را از آقای پهلوانی نقل کرده از علامه طباطبایی راجع به دعای عرفه. علامه میگوید: جملات کوتاه دعای عرفه سیدالشهدا به قدری پر معناست که از شدت معنا، کلام و لفظ چه چیزی وجود ندارد؟ شریعتی: یعنی این قالب تحمل آن مضمون را ندارد.
حجت الاسلام عاملی: یعنی در دنیا دیگر این قالبها است، با این قالب میشود حرف زد. خدا هم با این قالب با ما حرف زده است. قالب کلمات الفاظ است، دیگر غیر این چیزی نیست. با آن قاب تصویری از خودش در قالب الفاظ درست بکند.
و لذا من شخصاً اعتقاد دارم یک عمری روی ادبیات کار کردم، الانم روی ادبیات دارم کار میکنم، اصلاً نمیتوانم از ادبیات جدا بشوم. شخصاً اعتقاد دارم خدای متعال زبان عربی را خودش وضع کرده. چون دیده هیچ زبانی ظرفیت ادای اسرار قرآن را ندارد، این زبان را وضع کرده تا آن اسرار مفاهیم قابل ادا باشد در قالب کلمات. حالا یک بحث تخصصی است. میگوید که اینها کلامی نیست که به بشر عادی بتوان نسبت داد. فرد است میان این که یک دریا معنا و حقیقت را در جملهای بگنجانند، یا این که کتابها و اشعار و کلماتی را برای فهمانیدن لفظی بگویند. کلام فصحای عرب از قسم دوم است، نه از قسم اول. در قسم اول هم قرآن، هم کلمات معصومین، مَحشَر است. مَحشَر! یک کاری کردند.
آنجا من یک بحثی را میخواهم داشته باشم که دعا یکی از اقتضائات لزوم انس انسان است. انسان احتیاج به انس دارد در این عالم. اصلاً انسان چرا انسان میگویند؟ به خاطر نیاز انس است. و فقط مهم این است که برود سراغ اسباب حقیقی انس. اسباب حقیقی… حتماً به یک چیزی انس میگیرد، اما میرود سراغ انس باطل.
میگریزند از خودی در بیخودی
گه به مستی، گه به شعلهی مهتدی
تا دمی از هوشیاری واروند
ننگ و بنگ و خمر بر خود مینهند
تمام هشتاد سال عمر آتش گرفت، سوخت، هیچ شد، بر باد شد.
انس حقیقی در چهار مورد است، پنجمی نداریم:
یک: انس با قرآن. قرآن جوری تفسیر میکند کائنات را که شما یک احساس آرامش میکنید. یک کسی هست در اول خلقت که فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ . از آن زمان به این فکر بوده که من حزن نداشته باشم؟ کی؟ بحث مفصلی است که قرآن چطور آرامش قلب میدهد. أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ . خدا دو مثال میزند: یکی مشرک، یکی موحد. توضیح میدهد بعد میگوید کدامشان شایسته امنیت است؟ قُلْ أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ احب بالعدل مال این است که بگویی مبدأ اعلا حکیمانه است. همهاش یک ذره دلت گرفت، حساب شده است. یک غمی پیدا شد، حساب شده است. یک سردردی پیدا شد، حساب شده است. کُلٌّ فِی فَلَکٍ یسبحون همه حساب شده است. این چشم نگاه کنی خوب است یا بگویی که یک روح دیوانه حکومت میکند در این عالم؟
دوم: عبارت است از حضرات معصومین. اینها هم از بالا نازل شدند. خدا میگوید: وتبعوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ . یعنی پیغمبر هم از بالا نازل شده.
شریعتی: الان دارید میگویید چه چیزهایی موجب انس است؟
حجت الاسلام عاملی: موجب انس است. ما احتیاج به انس داریم، به کجا، با چی مأنوس باشیم؟ اینها شخصیتهای عَظَمی هستند و واتبعوا نُورُ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ ، قبل از خلقت اینها بودند.
و یکی هم عبارت است از دعا، یکیَ هم عبارت است از نماز. این دو تا از زمین میرود بالا، آن دو تا از بالا میآید پایین. انس در اینهاست.
وحشت، احساس ضیق، احساس غربت در ذات است. پول پیدا میکند، مُخَدِّر است. یعنی یک لحظاتی تخدیر میکند، بعداً که جدا شد درد پیدا میشود. یک ویلا درست کرده، مخدر است. اینکه از بین برود، کنار برود، یعنی یک مدت که میگذرد زرق و برقش میریزد. برادر! یعنی یک بیماری پیدا کرد، دیگر ویلا بهش دهنکجی میکند. آنها مخدر است. چون انسان مال دنیا نیست، آمده برگردد. خدا فرمود: بروید برگردید. وَإِنَّا إِلَى رَبِّکُ رَجعا ، إِنَّ إِلَى رَبِّکَ الْمُنْتَهَى . برگردید. و لذا اینجا احساس غربت میکند، احساس دلتنگی میکند، احساس وحشت میکند، احساس غربت میکند. اللَّهُمَّ هَذَا مَقَامُ الْغَرِیبِ .
غریب چارهاش چیست؟ چارهاش یک چیز است. جمال حضرت حق… خدا به حضرت موسی گفت: أَنَا بِدکَ اللازم . جز من نداری. چاره تو فقط من است. یَا مُوسَى أَنَا بِدکَ لازمُ . منم هر روز میگویم، میگویم خدایا: أَنْتَ بِدیَ اللَّازِمُ . یعنی همیشه میگویند: چقدر خوب! میگویم خدایا: مَنْ لِی غَیْرُکَ ، أَسْأَلُکَ کَشْفَ ضُرِّی لازم است. یک عالم ارزش دارد بگویی أَنْتَ بِدْءِیَ الْعَظِیمُ یک جورهایی چقدر اثر عملی در زندگی دارد بگویی که خدایا… اصلاً خدا عاشق این ادبیات است. امام سجاد هم این را میگوید در قالب دیگر. ببینید میگوید که یعنی آرامش من با توست. حضرت شعیب گفت، گفت خدایا چاره من تویی، نمیتوانم بمانم، قرار ندارم. سه بار چشمش کور شد، خدا چشمش را داد. این اشک، اشک دنیایی نبود، اشک بیقراری بود، اشک فراق بود، اشک دلتنگی برای اینکه چرا من در بساط انس خاص خدا نیستم. سه بار بشه حضرت موسی آن را دید، قابلیت پیدا کرد که برگردد در مَدین شد پیغمبر.
در هوایت بیقرارم روز و شب
آه از آن روزی که نشنیدی طلب
امام سجاد چه غوغایی کرده الهی قَرَارِی لَا یَقِرُّ دُونَ دُنُوِّی مِنْکَ وَ لَهْفَتِی لَا یَرُدُّهَا إِلَّا رَوْحُکَ نمیتوانم دنبال قرار ندارم، بیقرارم مگر اینکه به بساط قرب به تو برسم لایق. امام سجاد این را بگوید با آن عباداتش بگوید. امام حسین هم همین را با ادبیات دیگر میگوید: میگوید إِلَهِی أَنْتَ کهَفِی به پناهگاه منی. الهی اَنْتَ کَهْفی حینَ تُعْیینِی الْمَذاهِبُ فی سَعَتِها این همه مشارب فکری که دنیا را گرفته، هر کسی یک جور این کائنات تفسیر میکند، همه مرا خسته میکنند، هیچکدام جواب نمیدهد به روح من. وَ تَضِیقُ بِیَ الْأَرْضُ . زمین به این بزرگی برای من تنگ است. یعنی روح بزرگ شده، بزرگ شده. حضرت امام میگوید که در حدیث قدسی است که زمین مرا نگرفت، آسمان مرا نگرفت، دل مؤمن گرفت. میگوید: پس دل مؤمن بزرگتر از زمین و آسمان است. بعد امام دنبالش میگوید: ما این قلب بزرگ را آنقدر کوچکش میکنیم که گنجشک بخورد سیر نمیشود. بعد میگوید: چه قلبت تیره و تنگی دارد کسی که از این همه کمالات اکتفا کرده است خودش را آرایش کرده میگوید چقدر خوشگلم در اینترنت، به صورت گاهی خودش اینجوری نشان بدهد. گاهی از این طرف عکس میگیرد نشان میدهد. صبح تا شب مشغول است عکسش را نشان بدهد، خودش را نشان بدهد، چقدر خوشگلم، چقدر نمکینم.
هر کسی را دعوی حُسن و نمک
سنگ مرگ آمد نمکها را محک
آیینهدار آنجا قیافه خودت را میبینی. این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست، روزی بخواهد و تسلیم وی کنم.
دعاها را ببینید. دعا میگوید: هَذَا مَقَامُ الْغَرِیبِ . خدایا از غربت به تو شکایت میبرم. غریب یک جایی که رفت با هیچ چیزی آنجا نمیگیرد، چون مال آن شهر نیست. دنبالش است. ببین: اللَّهُمَّ هَذَا مَقَامُ الْمُسْتَوْحِشِ الْفَرِقِ . آنقدر از این جمله خوشم میآید: مُسْتَوْحِش یعنی وحشت سراپایم را گرفته است. الْفَرِق متلاشی شدم. حضرت موسی که از طور برمیگشت، با هر کس که مصافحه میکرد مصافحه میکرد، وحشت میکرد. چه اتفاقی افتاده بود در مناجات با خدا؟
عرفای ما ادبیات عرفانی در زبان فارسی بینظیر است. هیچ ملتی ندارند، همه ملتها به ما مرتجع هستند. در این ادبیات شعرای ما هم در باب وحشت، هم در باب ضیق، هم در باب غربت داد سخن دادند. چه غوغایی! چه غوغایی!
شریعتی: از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
حجت الاسلام عاملی: ماشاالله که جناب حافظ… بله، ببینید او هم از وحشت صحبت میکند. آن وقت وحشت در این نشئه…
خدا اسم انسان را… خدا اسمش را گذاشته است انسان. یعنی باید به یک چیزی انس بگیرد. انس کاذب باشد در وسط راه میبینید که گم شد. مُونِس حقیقی رفت کنار. از مُؤَانَسَه در دعاها صحبت میکند: یَا مَنْ أَذَاقَ أَحِبَّاءَهُ حَلَاوَةَ الْمُؤَانَسَةِ . فَقَامُوا بَیْنَ یَدَیْهِ مُتَمَلِّقِینَ . چقدر خوب! ای خدایی که چشاندی… چون انسان که حرکت میکند خسته میشود، وسط راه باید یک چیزهایی بچشد. اذقنی در دعا که آمده: أَذِقْنِی حَلَاوَةَ صنع … فِیمَا سئلت و لاتهلکنی غَمًّا … حَتَّى تَسْتَجِیبَ لِی وَتَعْرِفَ الْإِجَابَةَ فِی دُعَائِی مَحْشَر است. أَذِقْنِی آن سوالاتی که از خودت شیرینی اجابت آن دعا را به من بچشان. حَلَاوَةَ صنع فِیمَا … وَلَا تُهلْکنی اینجوری نباشد که من از غم بمیرم. وَلَا تُحْرِکْ لِی غَمًّا حَتَّى تَسْتَجِیبَ لِی دُعَائِی . این جالب است.
میگویید: یَا مَنْ أَذَاقَ أَحِبَّاءَهُ حَلَاوَةَ الْمُؤَانَسَةِ . وقتی انسان معرفتی پیدا کرد، محرمیت پیدا کرد، قابلیت پیدا کرد، گرفت. چطور پیدا میشود؟ جمال کشف میشود وقتی که… یعنی یک چشمه نشانت میدهد. یعنی تازه میفهمد این آیه چه میگوید. تازه میفهمد این آیه چه میگوید. تازه میفهمد… چرا عرفا این را مطرح کردند؟ رفتهرفته اینها را میفهمد. انگار که تازه معانی جدیدی از اینها پیدا شده است. مُؤَانَسَه که پیدا کرد، آن وقت دیگر رها نمیکند. شروع میکند به تملق. تملق… همه جا بده جز تملق در برابر خدا. یَا مَنْ أَذَاقَ أَحِبَّاءَهُ حَلَاوَةَ الْمُؤَانَسَةِ . اهل دنیا تملق دارند ولی سکه برای دلار، یک چند روزی دلش را خوشه. دلارها را داده است… بَیْنَ لَکَ مَزَّةَ الَّذِی جَمَعَ مَالًا هی میشمره، حساب دارد ها. هَمزه لمزه دنبالش… نمیگوید این چه ربطی به آن دارد؟ حساب دارد ها. آنها آنجوری است تملقشان. ولی تَمَلُّق… تَبَسبس هر دو نزدیک به همان تملق تَبَسبس در روایات دعاهای ما آمده است. در برابر خدا تملق بکند.
حضرت موسی را میبیند میگوید: مَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَا مُوسَى مگر عصاست؟ در مورد رها نمیکند فقط میخواهد که یک جوری پیش خدا هی صحبت بکند، هی… قَالَ هِیَ عَصَایَ . چرا؟ چون میخواهد زیاد بگیرد. لَدَیْنَا مَزِیدٌ . علامه طباطبایی به این کلمه که میرسد میگوید: نمیشود گفت که چیست، دربست گفته و لَدَیْنَا مَزِیدٌ . یعنی چیزی در دنیا نظیر ندارد که من با آن به شما بگویم که چطور پذیرایی میکنم. مثلاً وَیَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ . زَادَ الْمُحْسِنِینَ عالم زیاده است دیگر. ایمان آوردی خدا میگوید من اضافه ش میکنم. وَالَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى . اگر اجازه پیدا کردی هی روز به روز اضافه میکنم، اضافه بشود. معنایش این است که این آلیاژ جانش خلوص بیشتر می شود. هی بیشتر میشود و دلش وسیعتر میشود، وسیع میشود. و هر چقدر که آلیاژ شمشیر خالص بشود، غلاف دیگر نمیتواند… به تعبیر آقای حسنزاده آملی: غلاف پاره میشود. کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ الْأَجَلَ . اگر آن اجلی نباشد که خدا تعیین کرده…
گفتم که نرو گفتا چه کنم سقف فرو میآید
به به به به! یک بار دیگر میخوانی:
جان عزم رحیل کرد، گفتم که نرو
گفتا چه کنم؟ سقف فرو میآید
یعنی دیگر نمیتوانم. سقف این… سقف بالاخره برای همه فرود میآید. فرقش این است که بعضیها قبل از اینکه فرود بیاید رفتند. أَخْرِجُوا قُلُوبَکُمْ مِنَ الدُّنْیَا قَبْلَ أَنْ تُخْرَجَ أَبْدَانُکُمْ . قبل از اینکه شما را از دنیا خارج کنند، شما از دنیا خارج بشوید.
شریعتی: میگفت روزهای آخر خودش فهمیده بود که رفتنی است ولی کسی باور نمیکرد. بعد این بیت را خواند:
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود
حجت الاسلام عاملی: احسنت! به این دیدی معنیش چیست؟ معنیش این است که وقتی نزدیک بشی به جمال، میکشتت. قصد جان است. طمع هست، جان است طمع در لب جانان کردن. تو مرا بین که در این کار به جان میپوشد.
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ
آنجا سرها بریده بینی بیجرم و بیجنایت
عارف منزل به منزل، لحظه به لحظه در پذیرایی است. یعنی آن عرصه را که وارد بشوی تماماً پذیرایی است. اصلاً گاهی من تعجب میکنم که چقدر حافظ این مسیر را طی کرده، این زبان پیدا کرده:
ای مقیمان درِت را هر دمی یک عالمی
ای مقیمان درت را عالمی در هر دمی
در هر دمی عالم میگوید ها! یعنی در هر لحظه یک عالم رهروان راه عشقت هر دمی در عالمی. چقدر خوب! آن وقت مناظری که تهیه میکند… این را هم میگوید: منزل… منازل سلوک صد منزل نیست که حاج عبدالله انصاری نوشته است.
از در دوست تا به کعبه دل عاشقان را هزار یک منزل
هر حالت روحی که پیدا میشود یک منزل است، محل نزول است. یعنی نفس ناطقه اطمینان که پیدا میکند، هی حالات عوض میشود، جلوه عوض میشود، نگاه عوض میشود، احساس عوض میشود.
امام سجاد یک جملهای میگوید، میگوید: إِلَهِی أَسْتَغْفِرُکَ مِنْ کُلِّ لَذَّةٍ بِغَیْرِ ذِکْرِکَ، وَمِنْ کُلِّ رَاحَةٍ بِغَیْرِ أُنْسِکَ پس ما در آن انس دیگر بسمل انسیم. وَمِنْ کُلِّ سُرُورٍ بِغَیْرِقربک و منکل شغل بغیر طَاعَتِکَ … میدانید این جمله چه میگوید؟ أَسْتَغْفِرُکَ مِنْ کُلِّ لَذَّةٍ بِغَیْرِ ذِکْرِکَ استغفار است. معلوم میشود که اینها حالات خاصی دارند که آن حالات را سقوط میدانند که مال ما نیست. این کلاس، کلاس خیلی بالاست. پیغمبر ما هم فرموده است که من هفتاد مرتبه هر روز استغفار میکنم. إِنَّهُ لَیُغَانُ عَلَى قَلْبِی . پیغمبر خاتم که الْخَاتِمُ لِمَا سَبَقَ، وَالْفَاتِحُ لما استقبل . دیگر هیچ مقامی نمانده، پرتش نکند. از غَیْن صحبت میکند. این چه غینی است پیغمبر با آن صحبت میکند؟ آن وقت غَیْن ما چه میشود؟ جان همه روز از لگدکوب خیال و زیان و سود و زوال، نی صفا میماندش نی لطف و فر. نی به سوی آسمان راه سفر.
آمد آن آقا به حضرت شعیب گفت: من گناه میکنم اما هیچ طوری هم نمیشود. خدا گفت به او بگو که زدم تو را تو نمیفهمی. رنگ تو بر توست ای دیگ سیاه کرده سیمای دروغت را تباه. جرئت گناه داری؟ امام صادق فرمود: اراده گناه کردی دیگر نرو جلو. چون جلو بروی خدا ببیند که داری هتاکی میکنی در برابر خدا. میگوید: بدا به حالتان! ما آذریا میگوییم که خیلی تعبیر رساییست. در روایت هست: کسی که شراب بخورد، نماز از دستش برود، ملائکه نمیگویند… میگویند: این کار را کرد.
رنگ تو بر توست ای دیگر
سیاه کرده سیمای دروغت را تباه
بر دلت زنگار بر زنگارها
جمع شد، پاک شد… رسانهها. حرف که بزنی به زنگار میخورد، به مبدأ مجرد قلبش نمیخورد. یادم هست یک وقتی در مجلس بحث آی خره در میکنیم مطرح کردم. بله بله که آن زمان که انبارها بود در شهرها، گل و لای میگیرد، یک عده کارشان این بود: آی خره در میکنیم که میآمدند لجنها را میریختند بیرون. آیا قصه را به ما میگفت، میگفت: چشم و گوش و دهن و اینا همه دهلیز است برای قلب. رفته رفته لجن میگیرد، آلودگی میگیرد. اینجا یک غیبتی شنفتی، آنجا یک غیبتی گفتی، اینجا یک صحنه حرام را دیدی، خدای نکرده یک حرامی خوردی. اینا ذره ذره که جمع میشود… آقای اشتهاردی میگفت: آنهایی که با داس دارند درو میکنند، یک چند قدم که جلو بروند برمیگردند ریختوپاشها را جمع میکنند. گاهی باید برگشت جمع کرد.
شیخ بهایی در قبرستان… من چیزی شنیدم شما نشنیدید؟ گفتند نه. به من گفت: گفت من شنیدم. به من گفتند: شیخنا! در فکر خود باش. من شش ماه دیگر میمیرم. آن وقت شروع کرد ریخت و پاش ها را درست بکند. اشتهاردی میگفت: ما باید خودمان خود باشیم.
پیغمبر ما یک وقتی دید که کسی نماز میخواند با ریشش بازی میکند. حضرت فرمود: لوخشع قلبه لخشعت جوارحه این قلبش پریشان است و لذا جوارحش پریشان است.
دل چو آرام نباشد ز تن آرام مخواه
باده صاف ار نبود روشنی از جام مخواه
مناجات این جمله را هم بگویم: مناجات فقط در کلام معصومین نیست، شعرای ما هم مناجاتهای خوبی دارند. هر شعری که حالات روحی شاعر و درد فراقش با خدا دارد میکند خطاب به خدا، …
شریعتی:این اسمش را میگذاریم آن زبان حالش است دیگر. در واقع .
حجت الاسلام عاملی: من یکیاش مثال میزنم از سنایی. به خدا میگوید ببین چقدر عالی مناجات کرده. میگوید:
کوهیست غم عشق تو موریست تن من
هرگز نتوان کوه به یک مور کشیدن
الله اکبر! الله اکبر! یعنی خدایا جمالت مرا کشت، دیگر چیزی از من نمانده.
یا باباطاهر که کلاً مناجات است دیگر. که مرحوم امام تبریزی با اشعار او با خدا نجوامیکرد. که میگوید: چرا هر دم زنی آتش به جانم؟ باز میگویید که آتش گرفتم؟ ببین همش آتش، آتش. یک وقت صحبت میکنم که سه تا نظری هست. یکیاش این است که آدم را از ازل گرفت… پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیداشد و آتشبه همه عالم زد آن وقت میگوید:
چرا هر دم زنی آتش به جانم
مگر من آهنگرانم
چرا هر دم زنی صد طعنه بر من
مگر من کوره آهنگرانم
میدانی چقدر عقبات را طی کرده تا به اینجا رسیده است. مطلب سادهای نیست.
حالا ما میخواهیم یک بحث وارد بشویم. آن هم این است که زندگی با دعاها همچنان که زندگی با آیات است. مقام معظم رهبری مطرح کردند: این دعاها با این جلالتی که دارند که از مصدر عصمت اینها صادر شدهاند، اینها را ما در امور مختلف که زندگی پیش میآید، اینها را داشته باشیم. اینها حلال مشکلاتند. یعنی دعا… انشاالله بحث میکنیم: یک دعا ردخور ندارد، یا حاجتی میدهد، یا مقاماتی میشود، یا رد بلا میشود، و یا مقامات اخروی میشود، یا موجب آرامش میشود. یعنی خدا گفته ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ خدا است تخطی ندارد. أَسْتَجِبْ نگفت آن حاجتت را میدهم به تو، لَبَّیْکَ میگویم. این نوع استجابت، نوع لبیک فرق میکند.
در این خصوص ما دعاها را جمع کردیم. برویم دعاها را برای عزیزان انشاالله میگوییم. این دعاها مثل قرآن آنقدر بالاست که گاهی اینها را باید از زبان خود معصوم خواند. یک جمله بگویم بقیه بماند برای جلسه آینده. حضرت امام میگوید: من یک عمری است این دعاها، مناجاتها را از زبان معصوم میخوانم، از زبان خودم نخواندم. یعنی میخواهم از زبان خودم بخوانم میشود دروغ. من چطور بگویم إِلَهِی حهب لی صَبْرِت عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ اصبرعَلَى فِرَاقِکَ ؟ طلبهها میگفت که به اینجا رسید زود رد بشوید، ما فر حالیمان نیست. وقتی امام سجاد میگوید: خدایا میبینی زانوهایم چطور میلرزد، زانوی من نمیلرزد. بیایم این را بخوانم؟ اینها… یک حالا زبان معصوم بخوانیم، یک حالاتی که از معصوم دارم که در ما نیست. بله، امام میگوید من اینها را از زبان معصوم میخوانم.
انشاالله جلسه آینده وارد میشویم به ادبیاتی که ازش استفاده شده در دعا. ادبیات مفصل، خیلی شنیدنی. نوع ادبیات را بحث میکنیم. ادبیات که تمام شد شروع میکنیم دونهدونه: در فلان حالت این دعا را بخوانیم، در فلان حالت این دعا را بخوانیم. که بسیار بسیار شنیدنی است،
شریعتی: بسیار عالی. خیلی ممنون و متشکرم. یک مناجاتی دارد یعنی مناجاتنامه خواجه عبدالله انصاری هم معروف است دیگر. یک شعری از بچگی در ذهن من حک شده است که:
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانه تو هر دو جهان را چه کند
و حالا این بیقراری که امروز راجع به آن حاج آقای عاملی صحبت کردند را برای همه شما مسئلت میکنم. چه اتفاقی باید بیفتد که آدم بیقرار بشود؟ یعنی موانع غفلت ما، حجابها زیاد است، حاج آقای عامری. و از اینها شاید برای همه ما اتفاق افتاده ولی ساده از کنارش رد شدیم. یعنی جرقه هست ولی احساس میکنم هیزم وجود ما تر است، آتش نمیگیرد.
حجت الاسلام عاملی: دو تا راه دارد: یکی راه معرفت، یکی عبادت خالصانه است. معرفت یعنی یک صاحب حالی باشد. سجادهنشین باوقاری بودم، بازیچه کودکان کویم کردی. زاهد بودم، ترانهگویم کردی. سر فتنه بزم و بازی جویم کردی. که مولوی چند صبا با شمس که میافتد، تمام اوضاعش عوض میشود.
هر که گیرد پیشه ای بیاوستا
ریشخندی شد به شهر و روستا
هر که ز دولت اثری یافته
از دم صاحبنفسی یافته
شهید مطهری آنقدر از آن مرحوم میرزا علی شیرازی صحبت میکند که چقدر… اوضاع من… میگفت که در درس اخلاق ما مست میشدیم. عین تعبیر آقای مطهری است. آن زمان…
و راه دوم: عبادت خالصانه. لإخلاص سرُّ من أسراری إستودعته قلب من أحببت من عبادی سرِّ اسراری است که صبح تا شب تمرین بکنی که کارهایت به قصد ثواب اخروی باشد. بعد مدتی که ملکه شد، تمرین بکنی نه برای ثواب اخروی بلکه ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ … وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ
شریعتی: قصه یک چیز دیگر میشود. آن وقت بسیار عالی. خیلی ممنون و متشکرم. خیلی ممنونم از همراهی شما تا این لحظه. به تکتکتان باز هم سلام میکنم و از لطف همیشگی و مرحمتتان صمیمانه ممنونم و متشکرم. به همه مخاطبان شبکه محترم افق که تکرار برنامه را میبینند و شنوندههای رادیو معارف هم که صدای ما را میشنوند، خیلی خیلی خدا قوت میگویم و سلام مخصوص ویژه خدمتشان.
آیات را بشنویم بعد از تلاوت آیات انشاالله با احترام همراه شما هستیم و هر روز قرار گذاشتیم یک صفحه قرآن بخوانیم. تلاوت روزهای جمعه را هم در کانال ایتای برنامه سمت خدا انشاالله عزیزانمان دنبال خواهند کرد و ما را هم دعا میکنند. آیات را بشنویم، بعد از تلاوت در لحظات دقایق پایانی انشاالله با احترام همراه شما هستیم و در کنار شما. بفرمایید خواهش میکنم.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ
صفحه 110 قران کریم
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
انشاالله که زیر سایه قرآن کریم باشید. امشب شب جمعه است، شب زیارتی سیدالشهدا. خوش به حال آنهایی که کربلا هستند، خوش به حال آنهایی که هوای بینالحرمین را نفس میکشند. امیدوارم که زیارت سیدالشهدا در دنیا و شفاعتش در آخرت نصیب همهمان بشود انشاالله. هرچه داریم و نداریم از ارادت و محبت به سیدالشهداست و این بزرگترین سرمایه زندگی ماست. و امیدوارم که قدر بدانیم.
نکتههای پایانی را حاج آقای عاملی خواهند فرمود و انشاالله از خدمت شما مرخص خواهیم شد.
حجت الاسلام عاملی:
بسم الله الرحمن الرحیم. سوره نساء، آیه ۱۶۱. خدای متعال میفرماید: وَأَخْذِهِمُ الرِّبَا وَقَدْ نُهُوا عَنْهُ وَأَکْلِهِمْ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ . درباره یهودیان آن زمان خدا میگوید: گفتیم ربا نخورید، ربا خوردن گرفتند و رفتند، اموال نامشروع تحصیل نکنید. اینها رفتند دنبال اموال نامشروع. خدا در این خصوص اینها را میگوید: وَأَعْتَدْنَا لِلْکَافِرِینَ مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا . کسانی که مرتکب اینها شدند عذاب ألیم برایشان آماده کردیم.
از ضوابط مالی دو چیز را دین ما نهی کرده است: یکی کَنْز است یعنی پول بشود مال راکد، مال جامعه، در بانک بخوابانی، نیاوری برای تولید، دیگر ملکی بخوابانی، نیاوری برای تولید، سکه و دلار بخوابانی، نیاوری برای تولید. بدترین شدیدترین عقوبت خدا آنجا گفته است که وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ بَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ . دنبالش میگردد یک روزی اینها را در آتش جهنم داغ میکنیم به بدنشان میچسبانیم.
یکی مسئله رباست. اگر ربا راه بیفتد دیگر تجارت تعطیل میشود، معاملات تعطیل میشود، تولید تعطیل میشود. پول در برابر پول قرار میگیرد. آنقدر خدا حساس است به این دومی که فقط اسمش، اسم این را گذاشته است جنگ با خدا. فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ . هر کس میخواهد این کار را بکند فرزند من الله و… روایات هم تعبیراتی آورده است که واقعاً واقعاً در هیچ چیزی اینجوری تعبیر آورده نشده. تعبیر خیلی تند است که دِرْهَمٌ مِنَ الرِّبَا مساوی است، شدیدتر است از هفتاد زنا با محرم در مسجد الحرام. در مسجد، در حرم شما حساب کنید. یک زنا چه اقتضای بدی دارد، هفتاد زنا! هفتاد برابر بشود چه اقتضایی دارد! ربوا اقتضایش از اقتضای هفتاد، آن هم با ذات محرم، بالاتر است. پناه میبریم، پناه بر خدا.
شریعتی: خیلی ممنون و متشکرم. حاج آقای عاملی، خیلی ممنونم از نگاه پرمهر شما. امیدوارم که همه حاجتروا بشوند، هر کس هر خواستهای دارد. و حالا حاج آقای عامری هم دعا میفرمایند و انشاالله آمین میگوییم و خداحافظی میکنیم. این دعا برای این روزهای ما خیلی خوب است:
اللَّهُمَّ مَنْ أَرَادَنَا بسوئ فَأَرِدْهُ، وَمَنْ کَادَنَا فَکِدْهُ .
خدایا هر کسی هر دشمنی دارد به ما، خودت به حسابش برس. و هرکس حیله و توطئهای درست میکند علیه ما مسلمین، خودت به حسابش برس. تا اینجا دعا را که میخواند در دعای کمیل، اینها دنبالش همین جمله را عزیزان اضافه کنند:
اللَّهُمَّ خذهم أَخْذَ عَزِیزٍ مُقْتَدِرٍ .
یعنی خدایا آنهایی که دشمن ما و دشمن خودت هستند، اما آن گرفتنای که در شأن تو است که عزیز هستی و مقتدر.
شریعتی: بسیار عالی. خیلی ممنون متشکرم. آخر هفته بسیار بسیار خوبی را برای همه شما آرزو میکنم.