دیروز روز ولادت آقایمان أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ، روز پاسدار که باید ویژه به پاسداران عزیز به خانوادههایتان تبریک بگویم. امروز روز ولادت قمر منیر بنیهاشم، أَبَا الْفَضْلِ الْعَبَّاسِ سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهِ، به همه باید تبریک بگویم. به شما جانبازان و خانوادهها باید ویژه تبریک بگویم. و البته به محضر رهبر عزیز و فرزانهمان دوست دارم یک تبریک خاص بگویم این لحظه. و البته فردا ولادت با سعادت زَيْنُ الْعَابِدِينَ امام سجاد عَلَيْهِ السَّلَامُ که امیدوارم همه این مناسبتها مبارکتان باشد مردم عزیز و شریف و نجیب ایران اسلامی. و خوش آمدید به این هفته و این شنبه و آغاز برنامه «سمت خدا» که طبق معمول شنبهها الان باید سر بچرخانیم خدمت حاج آقای عابدینی عزیز باشیم و تصویرشان را دارید میبینید. بفرمایید، ما هم تبریک بگویم و آغاز کنیم بحث را. خدمت حاج آقا سلام علیکم رحمت الله. آقا به همه اینهایی که گفتم به مناسبتهای دیروز و امروز و فردا و آنچه پیش روست به شما مبارک. سلامت باشید.
کارشناس (حاج آقای عابدینی): سلام علیکم و رحمت الله. و عرض سلام و ادب و احترام و تبریک خدمت همه بینندگان عزیزمان. بنده هم به نوبه خودم هم تولد ولادت امام حسین عَلَيْهِ السَّلَامُ را به همه پاسداران عزیزی که از ابتدای انقلاب تا امروز حقیقتاً پاسدار انقلاب اسلامی بودند و باعث چشمروشنی همه ما در مناسبتهای سخت بودند. همچنین ولادت قمر بنیهاشم، مظهر وفا، مظهر اخوت و برادری را که انشاالله استحکام برادری بین همه مؤمنان را با نگاه به حضرت ابوالفضل العباس انشاالله همهمان تجربه بکنیم و با این نگاه برادری بین خودمان توسعه بدهیم. و از آن طرف امام سجاد عَلَيْهِ السَّلَامُ، زَيْنُ الْعَابِدِينَ که آن دعاهای صحیفه، حالات ارتباط با خدا انشاالله برای ما در این ایام یک ارتباط ویژه ایجاد بکند. غافل نشویم از بعضی از دعاهای صحیفه به عشق امام سجاد عَلَيْهِ السَّلَامُ انشاالله ارتباطی برقرار بکنیم. بر همه مبارک باشد انشاالله.
مجری: خیلی متشکرم. ممنونم حاج آقا. هفته قبل شنبه که خدمت حضرتعالی رسیدیم، آن بحث سیره تربیتی انبیا به نوعی آمد در مسیر بعثت رسول خدا صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ قرار گرفت و قصه زندگی حضرت داوود عَلَيْهِ السَّلَامُ موقتاً متوقف شد. بنابراین من فکر میکنم امروز باید برویم سراغ ادامه سیره تربیتی این نبی خدا انشاالله. بفرمایید.
کارشناس: خب، با دعا برای سلامتی امام زمان عَجَّلَ اللَّهُ تَعَالَى فَرَجَهُ الشَّرِيفَ آغاز میکنیم. که حضرت هم وقتی ما دعا میکنیم بهانهای میشود برای اینکه مورد دعای حضرت هم قرار بگیریم. ما دعاهایمان ارزشی ندارد، اما میدانیم که خودش یک بهانهای میشود که خدا بر ارزش قرار بدهد. همین که بداند ما داریم دعا میکنیم، خدا روح میدمد در این دعاها و وجود مبارک حضرت را از همه آفات و بلیات حفظ میکند. و از آن طرف هم میدانیم حضرت وقتی حال دعای ما را میبیند، برای ما و امت اسلام و امت مؤمنان امروز بیش از گذشته که احتیاج به دعا داریم، برای همهمان دعا میکنند. با هم انشاالله این دعا را زمزمه میکنیم: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. اللَّهُمَّ کن لولیک الحُجَّةَ بْنَ الْحَسَنِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيًّا وَحَافِظًا وَقَائِدًا وَنَاصِرًا وَدَلِيلًا وَعَيْنًا حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعًا وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا انشاالله. دلهای ما به طاعت حضرت ولی عصر آراسته بشود و این اطاعت ما نسبت به حضرت دائمی باشد انشاالله. الهی آمین. مجری: انشاالله خیلی زود بتوانیم به اتفاق شما، به اتفاق شما بینندههای عزیز، شنوندهها، آن چیزی که در تصاویر حالا برنامه میبینند این گنبد و بارگاه و این مکان شریف، به زودی بتوانیم همهمان بین الحرمین باشیم، هم آقای بِیکَفَن اربابمان را زیارت کنیم، هم قمر بنیهاشم را انشاالله. حاج آقا در خدمتیم.
کارشناس: خب، بحثی که ما در رابطه با حضرت داوود عَلَيْهِ السَّلَامُ... که اذن میگیریم از حضرت که وارد بشویم به سرگذشتشان. و سلام میدهیم بر حضرت داوود سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهِ، عَلَى نَبِيِّنَا وَآلِهِ وَعَلَيْهِ السَّلَامُ. اذن میگیریم وارد بشویم. گفتگوهایی تا به حال داشتیم در این چند هفتهای که در مورد حضرت وارد شدیم. بعد از جریان جالوت، طالوت و مقابلهاش با جالوت و کشته شدن جالوت توسط حضرت داوود، کمکم مقام حضرت داوود آشکار شد و این سرباز در میدان، کمکم تبدیل شد به فرمانده میدان. و این فرماندهی در دوران طولانی که زیر نظر طالوت سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهِ بود، این کمکم شخصیت باعث شد به طوری که بعد از وفات طالوت، هم مقام فرماندهی و هم مقام حاکمیت و هم نبوت را همه با هم در وجود داوود سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهِ جمع شد. و از این طریق آثار عظیمی و نتایج بسیار زیبایی باقی ماند.
یکی از شئون جریان حضرت داوود در حاکمیت که ما امروز یک اشارهای به این انشاالله داشته باشیم و بعضی از روایات باب و نتایج را در این داشته باشیم که خیلی هم امروز مهم است، این است که حضرت داوود بسیار عدالتطلب بود. همه انبیا عدالتطلب بودند، اما بهخصوص داوود سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهِ در این یک تجسم ویژهای در روایات پیدا کرده. و به خاطر همین، غیر از آن جریان حاکمیت که داشت، حاکمیت عدل را محقق کرده بود، خود داوود سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهِ علاوه بر حاکمیتش قاضی هم بود. قضاوت هم به عهده خود داوود بود. و لذا جریان قضاوتهای حضرت داوود در تاریخ یکی از مباحث مهم است. که ما در جریانات ظهور روایات متعددی داریم که تمام بَرَاءَةٌ بر این است که بر اساس ظاهر حکم میشود. یعنی بینه، شاهد میآورند، بینه میآورند، دلیل میآورند و بعد اگر دلیل کافی نبود، طرف مقابل... به اصطلاح، به اصطلاح شاکی بود قبول نداشت، قسم هست، بینه هست. آن روالی که در محاکم طی میشود تا حکمی از طریق قاضی صورت بگیرد. داوود سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهِ در آن حال روحی معنوی که جلسات گذشته هم عرض کردیم، در کنار حاکمیت آن حال روحیاش هم خیلی قوی بود. از خدای سبحان تقاضا میکند که خدایا من خواستم آن حکمی که حکم واقع است محقق بشود، نه حکمی که حکم ظاهر است. چون آنچه که در محاکم انجام میشود، قاضی گاهی در حقیقت میبیند که شاهد آمده، باید مطابق آنچه که شاهد شهادت میدهد به شما صورت بدهد. بله، ممکن است شاهد را به چالش بکشاند تا صدق و کذبش آشکار بشود. اما بنا بر این است که اگر شهادتی صورت گرفت و اقامه شد، مطابق همین ظاهر حکم شکل بگیرد.
داوود سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهِ میدانست که حکمهای ظاهری گاهی مطابق آنچه که در واقع هست شکل نمیگیرد. چون ممکن است ظاهرسازیهایی صورت گرفته شده باشد که از چشم قاضی هم دور بماند و فهمش امکانپذیر نباشد و لذا قاضی مجبور است به لحاظ نظام ظاهری، حکم ظاهر را داشته باشد. الان هم همینگونه است.
لذا از خدای سبحان یک تقاضایی کرد که این تقاضا یک به اصطلاح مقطع ویژهای را در تاریخ ایجاد کرده. که آن مقطع این است که حکم را بر اساس علم الهی که حقیقت واقع است، این حکم صورت بگیرد. خب البته این حکم برای مردم که به نظام ظاهر عادت دارند خیلی سخت است. ببینید، دوران جریان خضر و موسی عَلَيْهِمَا السَّلَامُ، خضر آمد چند حرکتی انجام داد که آن حرکات با نظام ظاهر سازگار نبود.
همان قتل آن به اصطلاح جوان نوجوان که گناهی به ظاهر مرتکب نشده، اما با اراده رَبِّ... که این در نظام عادی خیلی از مسائلی که دارد پیش میآید، ما به عنوان اینکه کسی این را کار کرده نمیبینیم. مریضی میبینیم، یا یک مشکلی پیش میآید تصادفی میبینیم که یک کسی از دنیا رفته، این حقیقت پشت پردهاش یک قضایایی دارد، یک وقایعی دارد که آنجا هم آن تدابیر هم مؤثر است. لذا سه تا از این، حضرت خضر به موسی کلیم نشان داد که موسی عَلَيْهِ السَّلَامُ را از یک مرتبهای در کمال به مرتبه بالاتری صعود داد و این صعود و مرتبه بالاتر برای موسی عَلَيْهِ السَّلَامُ باز شدن یک وادی عظیم دیگری از علم الهی بود که خدا کمال را برای موسی قرار داد.
از جمله همین مسئله، نحوه دیگریاش برای حضرت داوود سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهِ اتفاق افتاد. آنچه که در روایات ما به اصطلاح متعدد وارد شده که به زمان ظهور که میرسیم، بعد از استقرار حاکمیت حضرت، حکمها بر اساس حکم داوود و سلیمان است. یعنی نه بر اساس نظام ظاهر، بلکه بر اساس نظام واقع. حالا چند تا از واقعهها را که اینجا ذکر کنیم، معلوم میشود که نظام ظاهر با نظام واقع گاهی چقدر متفاوت است. یعنی کاملاً گاهی ضد هم میشود. یعنی آن که شاکی است و شکایتی کرده علیه کسی، او محکومیت پیدا میکند. و آن کسی که علیهاش شکایت کرده و همه مدارک علیهاش است، او تبرئه میشود. و او در حقیقت در این دادگاه اوست که حق بهاش داده میشود. چون یک عقبه قبلی داشته که آن عقبه قبلی این مسئله را ایجاد میکرده. و اینها را مردم نمیبینند. و این در نظام واقع فقط دیده میشود.
اما در زمان ظهور، در زمان استقرار حکومت حضرت فرمودند که تمام احکام امام زمان عَجَّلَ اللَّهُ بعد از استقرار حاکمیتشان بر اساس نظام واقع است. چون یک دوران قیام داریم که آن دوران قیام مدتی طول میکشد تا اینکه جنگها واقع میشود، حکومت حضرت مستقر میشود. وقتی حکومت حضرت مستقر شد، کامل شد، آن موقع احکام بعضیاش به اوج میرسد. یعنی نظام واقع در طول نظام ظاهر است، آن مسئله تفاوتی نیست که حکم دین تفاوت کرده باشد، بلکه مسائل به اوجش محقق میشود. فقط هم این حکم نیست، بلکه مسائل دیگری هم هست که در روایات آمده که آنها هم در مرحله نهایی و اوجش محقق میشود که خودش جای دارد در اجرای احکام در زمان ظهور را و استقرار حکومت حضرت را وقتی در این مسئله گفتگو بشود که چرا و چگونه این مسئله اوجش در آنجا محقق میشود و چه نویدی است.
حالا ببینید از جمله به اصطلاح این روایاتی که در این مسئله آمده، کتاب بحارالأنوار مرحوم مجلسی جلد چهاردهم، این روایت، روایت سیزدهم این باب است. میفرماید که عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ إِبْرَاهِيمَ ... عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ: داوود عَلَيْهِ السَّلَامُ از خدای سبحان تقاضا کرد كَانَ یدعوا ان یَلْهَمَهُ قَضَاءَ بَيْنَ النَّاسِ؛ رو خدا بکند برای او الهام قضاوت، یعنی آن حکم را خدا بهاش بگوید، نشان بدهد که چیست، تا طبق آن در حقیقت چه کار بکند بِمَا هُوَ عِنْدَهُ تَعَالَى الْحَقُّ، آنی که حق نزد خداست همان حکم را بفهمد بدون نیاز به بینه، شواهد، مسائل دیگر. فَأَحی إِلَىه: يَا دَاوُدُ إِنَّ لَا يَحْتَمِلُونَ ذَلِكَ؛ مردم تحمل این حکم را ندارند. اینگونه وقت عَلَيْهَا میشورند، مقابلت میایستند. آن وقت احساس میکنند تو داری حکم غلط میدهی. چون برای اینان این باز نمیشود، مکشوف نیست. مردم ظواهر را میبینند. حق هم دارند، موظف به ظواهر هم هستیم. همین الان اگر کسی حکم واقع را بداند ولی ظاهر چیز دیگری باشد، موظف است به حکم ظاهر باید حکم بکند. چون شواهد و بینه با دلایل و قسم و اینها در اینجا در دادگاه محکمهپسند است و این غیر از این نمیشود. لَا يَحْتَمِلُونَ اما وَنِي صَفًّا اما باشه، حالا که تو میخواهی، خلاصه این را من نشان میدهم به تو و قرار میدهم. میگوید: فَفِي ذَلِكَ الْحِينِ فَسْتَنَا رَجُلَانِ؛ دو تا وارد شدند از هم شکایت داشتند. فَسْتَنْدَ أَحَدُهُمَا؛ یکیشان بر دیگری تعدی کرده بود و شکایت داشت. آنی که شکایت شده بود علیهاش، آن دست در حقیقت با آن کسی که شکایت کرده بود وارد شدند. داوود حکم کرد طبق آن چیزی که خدا بهاش داده که آن شکایتشده، گردن این شکایتکننده را بزند. یعنی این را اعدام کند و بکشد. همینگونه بلافاصله آن آمده شکایت کرده که این حق من را ضایع کرده، اما خدا میگوید به اینکه علیه شکایتشده بگو او گردن این را بزند و حقش را این بگیرد. آنچه که فَاسْتَعْظَمَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ ذَلِكَ؛ وقتی دیدند یک دفعه این... شکایت بالاخره خبر میپیچد دادگاه. بالاخره کسان دیگری همراه هستند و این کارم کرد. این فَاسْتَعْظَمَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ ذَلِكَ برای همه این خیلی سخت آمد تحمل بکنند. قَالَتْ رَجُلٌ جَاءَ يَتَظَلَّمُ مِنْ رَجُلٍ؛ یک نفر آمده بهش ظلم شده، شکایت کرده از دیگری، حالا تو امر میکنی به ظالم که گردن مظلوم را بزند؟ ظالم را میگویی گردن مظلوم را بزند؟ آنی که شکایت شده علیهاش، آن خلاصه بیاید ظالم گردن شاکی را بزند؟ فَقَالَ رَبِّ وقتی اینگونه دید، دید جوابی ندارد چه بگوید. خدا به من گفت اینها، چه باوری میکنند؟ رَبِّ زِدْنِي خدایا من نجات بده، چه کار کنم؟ یک راهی جلو پایمان بگذار. اینها که باور نمیکنند. قَالَ فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَى إِلَيْهِ: يَا دَاوُدُ سَأَلْتَنِي؛ تو خودت خواستی أَنْ أُلْهِمَكَ الْقَضَاءَ بَيْنَ عِبَادِي بِمَا هُوَ عِنْدِي الْحَقُّ؛ تو خودت گفتی حکم واقع را میخواهی، نه حکم ظاهر را. این را که من میگویم برای این است که دوستان هم بدانند در نظام احکام، شواهد و دلایل و بینه لازم است. لذا اگر کسی کوتاهی میکند در جایی، شاهد و بینه را درست به موقع انجام نمیدهد، نباید توقع داشته باشد بگوید حق با من است. پس باید هر جوری شده قاضی به نفع من حکم کند. ولو حق با آن است ولی قاضی موظف است در چارچوب و دایره آنچه که تکلیف اوست، به آنچه که ظاهر است حکم بکند، به شواهد و بینهای که اقامه میشود. لذا مردم باید مراقب باشند در مرافعاتشان و ارتباطاتشان و معاملاتشان، همه آن شرایط را محکمکاری بکنند.
اصلاً شاهد گرفتن، در حضور شاهد، مسائل مالی، مسائل دیگر حل و فصل شدن، همه اینها لازم است. به صرف اینکه من یک کسی را دیدم. دیدم گفت من با خدا قهرم. گفتم چرا؟ گفت من خلاصه با هر کی شریک شدم، دو بار سه بار سرم را کلاه گذاشت. گفتم خب تو وقتی شریک شدی آیا آمدی محکمکاری بکنی در شراکتتان یا نه؟ گفت نه. گفتم خب خودت مقصری. او وقتی که تو بنات را بذاری بر اینکه همه آدم خوب هستند... اما این منافات با این ندارد که آدم خوبان باشند. آدم به ما فرموده شاهد بگیرید، محکمکاری بکنید. در عین که خوب بودن آن زیر سؤال نمیرود، اما انسان باید کارهایش چه باشد؟ با محکمکاری باشد. لذا اینجا داوود عَلَيْهِ السَّلَامُ وقتی حکم واقع را کرده، حالا میبیند چه توجیه کند، چه دلیلی بیاورد برای اینها که بگوید که این ظالم بوده، هرچند شکایت علیهاش شده ولی در واقع این به اصطلاح مقصر بوده و ظالم بوده.
به خدا عرض میکند: خدایا حالا یک راهی... بعد آنجا در حقیقت میفرماید که این دو تا آمدند و اینگونه شد، سر صدا کرد. بعد خدای سبحان به داوود میگوید که به اصطلاح باغی که این ظالمی که به اصطلاح گردنش زده شد، الان در واقع ظالم بود ولی در ظاهر مظلوم بود. ظاهر مظلوم بود ولی در واقع ظالم بود. میرود در باغ این، در کنار فلان دیوارش، آنجا در حقیقت یک کسی است از دنیا رفته، آنجا دفن کرده. این میروند آنجا و صدا میزنید این شخص را که پدر این کسی است که الان حکم قتل را اجرا کرد علیه او. یعنی پدر آن کسی که ازش شکایتشده بود که این آمده بود خلاصه و الان به داوود به این حق داد که گردن او را بزند. این کسی که گردن او را زده بود، پدرش را آن آقا کشته بود. منتها مخفیانه، بدون اینکه هیچ کسی بفهمد. و این مخفیانه کشته شدن باعث شده بود که تمام اموال پدر این را هم این برداشته بود، غصب کرده بود. و پدر را یک جایی دفن کرده بود. هیچکی نفهمید این چه شد. دیدند مفقود. و لذا با یک خلاصه سیاستی، هم یک کسی را کشته بود، هم اموالش را ضبط کرده بود. و حالا از پسر آن طرف شاکی است. حالا آمده در یک جریانی از پسر آن هم شاکی شده.
بعضی از کسانی که گاهی ممکن است تعدی بکنند به حقوق دیگران، و بعضاً هم در بعضی مسائل دیگر سماجت بکنند در حقوق جزئیتری، خدا آن وقت آدم را رسوا میکند. یک بابی باز میشود، یک دفعه میبینید که... خیلی مراعات کنیم حقالناس. از مسائل بسیار سخت است. یک موقعی است در ابتدای قیامت بهاش میگویند مَوْقِفُ الْخُصماء یعنی حقالله در آنجا که تعبیر روایات این است که من اگر روایتش را الان بود میخواندم خیلی تکاندهنده است که گاهی انسان گردنش در دست هزاران نفر است، یَقِينِش در دست هزاران نفر است، طلب دارند ازاش. و خود این هزاران نفر را گرفته که از آنها طلب دارد. میگوید انقدر این موقف طول میکشد، اینان عرقریزان هستند که اگر کسی جای پایی داشته باشد همین جای پا برایش یک نجات است. یعنی اینقدر تراکم جمعیت هست. بعد میگوید: عرقریزان میشوند به طوری که عرق تا نزدیک گردن اینان و دهان این میآید که اینها میگویند: خدا یک راه نجاتی. ما از اینان چه جوری بتوانیم حقمان را بگیریم در حالی که گردن خود ما در دست هزاران نفر دیگر است. در اینجا بعد آنجا خدا میفرماید که اگر کسی آنچه را که از دیگران طلب دارد ببخشد، من برایش جبران میکنم. اگر ببخشد، من ازاش جبران و برایش جبران میکنم. عدهای میبخشند. عده میگویند نه، خدایا ما حقمان اعظم از این حرف است. یعنی باور به اینکه جبران خدا هم در کار است برای اینها باور کردنی نیست. باز شدت پیدا میکند تا یک جایی که استغاثه میکنند. خدا یک راهی نشان میدهد. خدا اگر ببخشید من این مثلاً برایتان قرار میدهم. نشانشان داده میشود که اینجا را قرار بدهند. بعضی دوباره میبخشند، ولی عده دیگری آنجا هم نمیبخشند.
خدا رحم کند که انسان حقی را ضایع بکند. به خصوص بیتالمال که این بیتالمال هشتاد و چند میلیون طلبکار دارد. هشتاد و چند میلیون یقهگیر، خصماء دارد که اینها بعضیاشان در دنیا به خاطر همین حقی که ازشان ضایع شده فشارها دیدند، سختیها دیدند. گاهی بچهاش از دنیا رفته، گاهی کس و کارشان از دست رفته. لذا یک سختی عظیم در وجودش است. حتی نباید از حق گذشت. اگر نبود کوتاهیها، شاید این جریانات اخیر اگر واقعاً همه ما درست عمل میکردیم در مسائل مختلف، این مباحث اخیر نباید اینگونه پیش بیاید. همینها هم بالاخره برمیگردد به یک کوتاهیهایی. اگر قرار باشد ماهایی که هر کدام جایی کاری از دستمان میآید: منی که حرف زدن ازم میآید، دیگری که یک ادارهای در دستش است، جایی در به اصطلاح اگر همه ما واقعاً عزممان را جذب بکنیم، باور بکنیم که اگر یک کوتاهی بشود، ۸۴ میلیون یقه ما را میگیرند. آیا همینگونه عبور میکنیم؟ چه رفتار میکنیم با حق؟ اگر ببینیم موقف خصمایی که کسی به داد آدم نمیرسد. نه پول به داد میرسد، نه آنجا ملک و منالی به داد انسان میرسد. فرزندان انسانها را خوردند و بردند و برای انسان چیزی آنجا باقی نمانده. آنها چیزی ندارد. آن وقت میلیونها نفر یقه انسان را گرفتهاند. آنجا حتی میفرماید: کسی شهید میشود، شهید است، اما موقوف به این است که مقدار بدهی که داشته سه درهم ادا نشده بوده، هنوز معطل است تا این بدهیاش ادا بشود تا عبور کند. چه برسد به کسانی که بیمبالات، بیتوجه، پول بیتالمال را هر جوری صرف بکنند بدون مراقبت، بدون اینکه توجه کند آن کسی که یتیمی که الان در خانه است از این حق دارد، آن کسی که در حقیقت ندارد، فقیر است از این حق دارد. بیتالمال مسلمین است.
امیرالمؤمنان عَلَيْهِ السَّلَامُ شب گفتند آقا دیر وقت رسیده، این اموال بگذاریم فردا تقسیم کنیم. گفت: من شب خوابم نمیرود. بگذارید همین امشب این تقسیم صورت بگیرد. وقتی که تقسیم صورت میداد، تمیز میکرد، جارو میکرد. حتی میگوید یک تکه نان تقسیم کرد بین آن چند قومی که باید تقسیم میشدند. نان خشک را هم تقسیم کرد. بعد آنجا نماز خواند و با خیال راحت رفت. با این نگاهی که ممکن است بعضی از ما کوتاهی کرده باشیم. و این کوتاهیهای ما چه من خودم را عرض میکنم که در مقام بیان کوتاهی کرده باشند، چه کسانی که در مقام عمل و آنجا مسئولیت و اجرا دارند، اگر کوتاهی کردهاند... همه ما باید بیدار باشیم. آن کسی که در مقام اجرا است باید، من نهیب بزنم، من دائم باید بگویم مراقبت کنم، مراقب باشم، خبر از مردم بگیرم، به او انتقاد کنم، او هم بپذیرد. چون همه میخواهیم یک کار بکنیم، میخواهیم حق مردم درست ادا شود، عدالت محقق بشود. اینجا خلاصه حالا داوود سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهِ... آن موقف خصمایی خیلی عظیم است که انتهای آن موقف خصمایی میگوید وقتی کسی دارد از آن موقف خصمایی خارج میشود، گاهی با یک کوهی از اعمال صالح آمده وارد شده، اما وقتی دارد خارج میشود، میگردد دنبال یک چیزی، مثل در بیابان خشک بیآب و علفی که هیچی نیست، خس و خاشاک رو انسان آنجا پیدا کند برایش چقدر ارزش پیدا میکند. میگوید وقتی دارد خارج میشود میگردد در اعمالش یک چیزی باشد که کسی رغبت بهاش نداشت که برداره از طلبکار باقی مانده باشد روی زمین، آن همان را بردارد سرمایهاش بشود برای ابدیت. برای ابدیت با آن بشود سرمایهاش. فکر نکنید خیلی کارها داریم. آن کوتاهیها همه آن کارها را بر باد میدهد، میبرد. باید بدهد انسان تا بتواند عبور کند. آن وقت پس خیلی مراقب باشیم.
خب بعد اینجا میفرماید که بهاش خطاب شد که میروی در آن باغ و آنجا پای فلان درخت صدا میزنی. بعد آنجا ذکر میکند که داوود وقتی که این را شنید خیلی خوشحال شد که بالاخره یک راه جوابی برای بنیاسرائیل پیدا کند. همراه مردم حرکت کردند و بشارت دادند که الان قضیه روشن میشود. آنجا داوود عَلَيْهِ السَّلَامُ وَقَدْ فَرِحَ فَرَحًا شَدِيدًا با خوشحالی تمام که لَمْ يَفْرَحْ مِثْلَهُ؛ چون گیر افتاده بود، داوود یک جایی شده بود باید جواب میداد. فَقَالَ بَنُو إِسْرَائِيلَ قَدْ فَرَّجَ اللَّهُ؛ خدا گشایش کرد. فَمَشَى وَمَشَوْا همه با هم حرکت کردند تا رسیدند به آن درخت. آنجا خطاب کرد که یا فلان پدر این شخص را صدا زد که خدا گفته بود پدرش را آن کشته و آنجا دفن کرده. صدایش زد. فَقَالَ لَبَّيْكَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ لَبَّيْكَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ. این جالب است که میگوید تا قبل از آن به داوود نبی خدا نمیگفتند این، ولی از قبر که جواب داد، داوود سَلَامُ اللَّهِ عَلَيْهِ را با نبی الهی خطاب کرد: لَبَّيْكَ يَا نَبِيَّ اللَّهِ، نَبِيَّ اللَّهِ. قَالَ مَنْ قَتَلَكَ؟ اینجا قَالَ فُلَانٌ، همان کسی که شاکی بود. شاکی بود و این دستور داد داوود گردنش را بزنند، با اینکه شاکی بود، فلان. بنی اسراییل گفتند ما هم شنیدیم که این اعتراف کرد. خب ببینید در جریان حضرت موسی عَلَيْهِ السَّلَامُ داریم که در قرآن هم آمده که یک کسی از دنیا رفته بود، کشته بودندش، بعد گناهش گردن دیگران انداخته بودند و تا آن جریان عظیمی پیدا کرد که خدای سبحان چه گشایشهایی برای آن جوانی که حرف پدر و مادر و احترام به پدر را داشت، برایش گشایش پیدا کرد، سر جای خودش میبینیم. تا آنجا از قسمتی از عضو آن گاو را که کشتند به آن بدن میت که زدند، بدن زنده شد و آنجا شهادت داد که قاتل من کیست. یعنی خدای سبحان گاهی رسوایی را برای انسان... فکر نکنیم همه چیز میشود.
خدا رحمت کند علامه طباطبایی را، یک بیانی دارند در رابطه با دروغ که در جریان قصه حضرت یوسف و برادران که قصه دروغی که برادران گفتند برای پدر که یوسف را گرگ خورده، آنجا یک بیانی را دارد ایشان میفرماید: دروغ عالم یک زنجیره است، عالم یک زنجیره است. حلقههای متصل هستند به حق. میلیونها میلیون حلقه است که یک زنجیره را شکل داده. دروغ یعنی تو میخواهی این زنجیره را در آن تغییر ایجاد کنی. آنی که واقع این زنجیره است. دروغ یعنی یک چیزی که نیست را میخواهی هست نشان بدهی و یک چیزی را که هست و میخواهی نیست نشان بدهی. لذا تو یک حلقه از اینها را درآوردی، به جایش به عنوان دروغ گذاشتی یکی دیگرش را درآوردی که نزدیک دو تاش بود... اما این زنجیره به هم متصل است. این هم نیست که یک دونه یک دونه باشند. به هر حلقهای هزاران هزار حلقه دیگر متصل است. تو دو تاش را پنهان کردی، ولی بقیه دارند شهادت میدهند که این چیزی که تو به جای حق گذاشتی نیست، دروغ است و این باطل است. همه آنها شاهدند، همه آنها دارند شهادت میدهند که این کذب رسواست. چقدر انسان اگر در نظام الهی باور کند که دروغ اینگونه است. یعنی تو داری در عالم و هستی جلوی عالم...
خدا رحمت کند علامه حسنزاده را رَحِمَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ. ایشان یک کسی آمده بود گفته بود آقا یک وجه برای فلان کار من میدهم، یک ماه جلوتر مثلاً شما رسیده، یک ماه جلوتر را بدهید رسیدش را، یک ماه جلوتر تاریخش مثلاً یک ماه جلوتر. ایشان فرموده بود: در محضر صدق محض، همه هستی صدق است، حق است، به من میگویی دروغ بگویم؟ در محضر صدق؟ من پاشو برو! با یک تندی: پاشو! در محضر صدق به من میگویی دروغ؟ دروغ بنویسم؟ دروغ؟ همینها. همین که تاریخش را حتی این یعنی... ما گاهی توجه نداریم که خیلی از دروغها در عالمی که صدق محض است، در عالمی که محض حق است، محضر حق است و همه هستی شاهدند، انسان اگر دروغ بگوید، بنویسد، انجام بدهد رسواست. یعنی چقدر عالم با غضب به انسان نگاه میکند بگوید این دارد در روز روشن در محضر صدق کذب میگوید. خیلی سخت است. ما باور نداریم اینها را. و این باور نداشتنهایمان ما را.... بعد آنجا میفرماید این صدا زد که بله، من را، این قاتل من این است. بعد وقتی قاتلش را معرفی کرد، مردم گفتند: یا نبی الله! ما هم از این دفعه دیگر به تو خطاب یا نبی الله میکنیم. بعد وقتی کَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى إِلَيْهِ: يَا دَاوُدُ إِنَّ الْعِبَادَ لَا يَطِيقُونَ حُكْمًا بِمَا هُوَ عِنْدِي الْحَقُّ؛ آنی که حکم من، حکم واقعی، مردم کشش آن را ندارند. لذا طاقت... چون باید دیگر نمیشود هرجا بگویم که برو دنبالش تا آنجا را، آن از قبر در بیاید، اینجا برای تو الان گرفتار شدی. این مسئله را من مطرح کردم، اما برای همه اینگونه مقدور نیست. اما در زمان ظهور، شعور مردم به نحوی بالا میرود. کذب رسواست.
لذا هر چقدر میخواهیم اهل ظهور بیشتر بشویم، نزدیکتر بشویم، باید جانمان ظاهر و باطنمان یکی باشد. کسی که صدق در وجودش شدید است، این به امام زمان نزدیک است. این ظهور شخصی برایش محقق میشود. جانمان را بپاییم، مراقب باشیم: صدق، صدق، صدق. که صدق در وجود ما انسان را امامزمانی میکند. حتی دروغ به شوخی ممنوع، ممنوع. دروغ به شوخی انسان را به دروغ به جد میکشاند. لذا ملائکه الهی دروغ را کلید همه به اصطلاح بدیهای دیگر میدانند. حتی میگویند از شراب بدتر است. یک کسی آمده بود خدمت شاید یکی از حضرات معصومین عَلَيْهِ السَّلَامُ عرض کرد: آقا من چند تا گناه دارم، یکیاش را میتوانم ترک بکنم، یکیاش را به من بگویید من اول با این شروع کنم. چند تا گناه را ذکر کرده بود، یکیاش دروغ بود. حضرت فرمود: دروغ نگو. یکیاش را میخواهی نگی این را نگو. بعد رفت. او بعد مدتی آمد عرض کرد: آقاجان این باعث شد من دیگر هیچ کدامش را نتوانم انجام بدهم. دیدم هر کار بدی بکنم، میخواهم کتمانش بکنم، پنهانش بکنم باید با دروغ این را پنهان بکنم. شما یک چیزی را دست گذاشتی، همه ریشههای بدی را در وجود من خشکاند. چقدر این مهم و جالب است. یعنی نشان میدهد اگر انسان مراقبه کند برای خودش که دروغ را در زندگیاش ریشهکن کند، حتی به شوخی. ما یک بابی باز شده به عنوان طُرفِه که میگویند دروغ مصلحتی. فکر میکنیم که هر جایی دروغ مصلحتی است. آه، دروغ مصلحتی خیلی استثناها دارد، خیلی جای سختی است، شرایط دارد. ولی ما آن را سرایتش دادیم، عمومیش کردیم. همه جا دروغ مصلحتی است مگر خلاف این تشخیص داده بشود. یعنی از این طرف کردیم آری در حالی که آن چنین نیست. لذا مراقب باشیم. دروغ، هر دروغی انسان را پشت کردن به امام زمان است. چون امام زمان صدق محض است، صدق محض است. و هر دروغی پشت کردن به امام است
هرگاه دیدیم بلافاصله توبه کنیم، برگردیم، جبران کنیم. حتی میفرمایند: آنجایی که سخت است راستگویی مهم است، نه آنجایی که راحت است. آنجایی که ضرر دارد راستگویی مهم است. النَّجَاةُ فِي الصِّدْقِ؛ نجات انسان در صدق است. خب این روایت شریف بود. که روایت دیگری که در روایت بعدی همان باب است باز میفرماید که امام باقر عَلَيْهِ السَّلَامُ: إِنَّ دَاوُدَ عَلَيْهِ السَّلَامُ سَأَلَ رَبَّهُ أَنْ يُرِيَهُ قَضِيَّةً مِنْ قَضَايَا الْآخِرَةِ؛ خدای سبحان یکی از قضاوتهای... چون خدا در آخرت بر این اساس حکم میکند، بر اساس واقع. دیگر آنجا ظاهرها و دروغها همه رسواست. چنانچه پردهای از آن در ظهور محقق میشود. فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ: يَا دَاوُدُ إِنَّ الَّذِي سَأَلْتَنِي؛ این در حقیقت کسی ازش خبر ندارد لَمْ يُطَّلِعْ عَلَيْهِ أَحَدًا مِنْ خَلْقِي وَلَا يَبْلُغُ أَحَدٌ أَنْ يَقْضِيَ بِهِ غَيْرِي؛ این قضاوت مخصوص خود من است. کسی دیگری به این حکم نمیشود و این نمیتواند این کار انجام بدهد. قَالَ ذَلِكَ؛ این به اصطلاح باعث شد که باز اصرار بکند که به اصطلاح اصرار داشته باشد. فَأَلَحَّ فِي السُّؤَالِ؛ اصرار کرد. فَجَاءَ جَبْرَائِيلُ فَقَالَ لَهُ: قَدْ سَأَلْتَ رَبَّكَ شَيْئًا مَا سَأَلَهُ قَبْلَكَ نَبِيٌّ؛ یک سوالی کرده که نبی دیگری تا به حال همچین سوالی را نکرده. بعد میفرماید که اجابت کرد: أَجَابَ اللَّهُ تَعَالَى دَعْوَتَكَ وَأَعْطَاكَ: أَنَّ أَوَّلَ خَصْمَيْنِ يَرِدَانِ عَلَيْكَ يُقْضَى فِيهِمَا مِنْ قَضَايَا الْآخِرَةِ؛ اولین شاکیانی که به دادگاه میآیند، تو به تو الهام میکنیم که حکم چیست، حکم واقع را. فَلَمَّا أَصْبَحَ دَاوُدُ وَجَلَسَ فِي مَجْلِسِ الْقَضَاءِ عطی شَيْخٌ مُتَّكِئًا عَلَى عَصًا؛ یک پیرمردی دست یک جوانی را گرفته، به کشونکشون دارد میآورد به در به اصطلاح دادگاه. و دست این جوان هم یک خوشه انگور است، دست این جوان. فَقَالَ الشَّيْخُ: يَا نَبِيَّ اللَّهِ هَذَا الْغُلَامُ دَخَلَ بُسْتَانِي وَأَفْسَدَ أَشْجَارَ كَرْمِي وَأَكَلَهَا وَأَضَاعَهَا. بعد آنجا داوود خطاب کرد به آن جوان که: تو چه میگویی؟ تو چه جوابی داری؟ فَاقْرَ شاب نَعَمْ أَنَا فَعَلْتُ ذَلِكَ، دَخَلْتُ بُسْتَانَهُ وَأَكَلْتُ مِنْ أَعْنَابِهِ. یعنی دیگر اقرار است. آن شکایت کرد، این هم اقرار. دلیل و ظاهر. فَأَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَيْهِ: يَا دَاوُدُ إِنْ كَشَفْتُ لَكَ مِنْ قَضَايَا الْآخِرَةِ وَحَكَمْتَ بِهَا بَيْنَ الشَّيْخِ وَالْغُلَامِ لَمْ يَحْتَمِلْهَا قَلْبُكَ؛ اگر بگویم حکم چیست، قلب خودت هم کششش را ندارد ها وَلَا يَرْضَى بِهَا قَوْمُكَ؛ قوم هم راضی نمیشوند. بعد خطاب کرد: يَا دَاوُدُ إِنَّ هَذَا الشَّيْخَ غَصَبَ هَذَا الْغُلَامَ أَصْلًا مَالَ هَذَا الْغُلَامِ؛ اصلاً مال این بچه است، مال این جوان است. چون از بابای این، بابا این بوده، این از بابا برای این بوده و این غصب کرده بوده و این و اینگونه و وَأَخَذَ مِنْهُ أَرْبَعِينَ أَلْفَ دِرْهَمٍ؛ ۴۰ هزار درهم هم از پدر این غصب کرده... فلان، جای باغ دفن کرده آن را دارد، آنها را. فدفناها فِي جَانِبِ الْبُسْتَانِ... بعد میگوید امر کردن رفتن آنجا را شکافتند، ۴ هزار درهم هم هست. شخص رسوا شد. باغ را دادن به این، هزار درهم را هم دادند، محکوم این شد. این با حکم الهی بود. فَفَضَعَ دَاوُدُ عَلَيْهِ السَّلَامُ ذَلِكَ وَجَمَعَ عُلَمَاءَ أَصْحَابِهِ وَخِيَرَتَهُ وَأَقَامَ الْقَضِيَّةَ عَلَى مَا أَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ. این دو تا قضاوت بود. حالا چند تا قضاوت دیگر هم هست که خدا به داد برسد که اگر بنا باشد که بر اساس واقع... یعنی اگر حقایق وجودی ما بخواهد آشکار باشد...
مجری: این پیشنهاد هست، البته تمنا است که برای هفته آینده هم این بحث را، این نمونهها را چندتایش را چون هم حکم حکایت و داستان دارد و هم روایاتی است محکم در مسیر روشن شدن بحث.خیلی ممنونم. سلامت باشید حاج آقای عابدینی. از شما تشکر میکنم. از شما عزیزان هم خیلی ممنون و متشکرم به خاطر همراهیتان تا این لحظه. انشاالله بحث حاج آقا را هفته آینده مشارکت خواهیم کرد، دنبال خواهیم کرد. سیره تربیتی حضرت داوود عَلَى نَبِيِّنَا وَآلِهِ وَسَلَّمَ ملک بود و پادشاه بود، در ضمن این دو نبوت هم داشت و قاضی هم بود، قضاوت میکرد اما نه بر اساس آنچه که امروز مرسوم است در دادگاههای ماست. درست هم هست، تردیدی نمیکنیم درش. بر اساس دلیل و شاهد و روال قضاوتها. اما داوود عَلَيْهِ السَّلَامُ منتظر دلیل و بینه نمیماند نمیماند و بر اساس واقع و باطن قضاوت میفرمود. و این وجه مشابهت زندگی حضرت داوود عَلَيْهِ السَّلَامُ و عصر ظهور هست، شباهتی که مهم است. و امام زمان عَلَيْهِ السَّلَامُ هم انشاالله بر اساس واقع قضاوت خواهند فرمود. خودمان را آماده کنیم برای آنجا. برویم سراغ قرآن کریم با این توضیح که مشارکت در قربانی ماه برنامه یکی از بزرگترین برکاتی که برای همه ما دارد، یک نعمت است، یک فرصت است. عدد ۱۴ را بفرستیم به ۲000۰۳۰۳ مشارکت بکنیم. و خیلی هم ممنون که صفحه نود و نهم قرآن کریم را که ادامه سوره مبارکه نساء هست همراهی میفرمایید. آیات ۸۰ تا ۸۶ صد و بیست و ششم و هفتم این سوره مبارکه. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُم
صفحه99 قران کریم
مجری: اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ. باز هم تبریک میگویم خدمتتان عزیزان این روزهای قشنگ را. بفرمایید زمانی که داریم یکی دو دقیقه با حاج آقای عابدینی عزیز باشیم.
کارشناس: خب، مناجات شعبانیه را همه ما انشاالله مراقبش را داریم و میخوانیم این ایام ماه شعبان. من فقط یک فرازیاش را کوتاه عرض بکنم که: "إِلَهِي لَمْ يَكُنْ لِي حَوْلٌ عَنْ مَعْصِيَتِكَ إِلَّا فِي وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِي مَحَبَّتُكَ". خدایا من وقتی به معصیت میرسم نمیتوانم خودم را کنترل کنم، مگر اینکه آن محبت تو در دلم قرار بگیرد که آن محبت من را از بدی دور میکند و به سمت تو میکشاند. لذا آنچه که حائل میشود بین انسان و معصیت، محبت الهی است. سعی بکنیم در رفتارمان، در کارهایمان اشباع کنیم محبت خدا را. نگذاریم خشک و خالی باشد عشق به خدا انسان را متعالی میکند. این که "لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ"، "لَا حَوْلَ عَنِ الْمَعَاصِي وَلَا قُوَّةَ عَلَى الطَّاعَةِ". خدا میتواند انسان را از معصیت دور کند. هر چند معصیت فعل ما است، اما خدا گاهی ما را حائل میشود. و اغلب اوقات این حائل شدن از خدای سبحان هست. لذا مراقبت کنیم آنچه که میتواند ما را از بین و معصیت دور کند، محبت اهلبیت عَلَيْهِمُ السَّلَامُ است که نماد محبت الهی است. دست از محبت دوستان خدا برنداریم. ماه شعبان ماه رسول خداست، محبت رسول خدا و اهلبیت انشاالله محبت خداست. الهی همیشه در دلمان باشد ماندگار.
مجری: خیلی هم ممنونم از شما حاج آقای عابدینی عزیز. و سپاسگزاری میکنم از شما دوستان خوبم. عیدتان بازم مبارک باشد. فرمودند حاج آقا به فرازی از مناجات محترم شعبانیه. شما هم امروز هم یک بخشی از این مناجات شریف را با برنامه خودتان همراهی بفرمایید. تا فردا که عمری باشد و سعادت خدمت شما برسیم. عرض میکنم: