سلام عرض میکنم محضر شما خانمها و آقایان، کوچکترها و بزرگترها، شنوندهها و بینندههای عزیز و نازنین. شما یک شبکه سیما رو الان میبینید، ممکنه شبکه ولایت رو دنبال کنید یا از شبکه محترم افق برنامه رو بازپخشش رو تماشا بفرمایید، و البته دوستای عزیزم پای رادیو معارف، همتون رو بهتون سلام میکنم و خوش آمد به یه هفته تازه از برنامه سمت خدا
یه شعاری رو این برنامه ۱۰، ۱۵ سال دیگه داره و اون هم تلاش همگانی برای اعتلای مفاهیم دینی و آموزههای دینی و الهی. خدا کنه سهم اندک ما در این قسمت به چشم محمد و آل محمد صلوات الله و سلام علیهم اجمعین بیاد و ازمون بخرند. بفرمایید.
حاج آقای عابدینی اینجا هستند، مثل هفتههای گذشته. آقا سلام عرض میکنم محضر حضرتعالی هم و خیلی خوشحالم که خدمت شماییم.
حجت الاسلام عابدینی: سلام علیکم و رحمة الله. علیکم السلام و با کمال احترام برای بینندگان و شنوندگان عزیزمون سلام میکنم خدمت همشون و انشالله که روزیهای فراوان از جانب خدای کریم و توفیقات کثیر انشالله خدا براشون قرار بده. الهی آمین.
ملایی: حاج آقای عابدینی برامون میفرمودید قصه طالوت علیه السلام رو در ادامه سیر بحث سیره تربیتی انبیا علیهم السلام، و خوب آیاتش رو دیگه تقریباً الان شمارههاشو دیگه باید مخاطبان ما حفظ باشند، ۲۴۶ به بعد سوره مبارکه بقره. گفتم که هرکی دوست داشت الان یه نگاهی بکنه تا آنچه که خواهید فرمود بیشتر به گوش جان او و ما بنشیند. در خدمتیم.
حجت الاسلام عابدینی: بسم الله الرحمن الرحیم. انشالله دعای سلامتی امام زمان رو میخونیم با این نیت که سلامتی حضرتش سلامتی امتش هم هست و سلامتی امتش سلامتی نائبش هم هست. همینطوره. انشالله دعای سلامتی امام زمان رو با هم داریم و از حضرت میخواهیم که همه امتمون رو انشالله سلامت بدارد و همه مومنان را در هر جای عالم که هستند، که اینها شئون حضرتند، تجلیات حضرت، آینههایی هستند که دارند حضرت رو نشون میدن. لذا هر سختی در هر گوشهای بر هر مومنی وارد بشود، حضرت الم اون سختی و درد او رو احساس میکند که انا مرضنا لمرضکم؛ ما با مریضی شما مریض میشویم.
لذا وقتی عرض میکنیم سلامتی امام زمان، لازمه این سلامتی، سلامتی همه مومنان در همه هستی هم هست. انشالله همه با هم میخونیم:
بسم الله الرحمن الرحیم اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعة ولیاً و حافظاً و قاعداً و ناصراً و دلیلاً و عیناً حتی تسکنه أرضک طوعاً و تمتعه فیها طویلاً.انشالله اراضی قلوب ما به طاعت حضرت آراسته بشود و این طاعت ما نسبت به حضرت دائمی باشد.
خب، با این نگاهی که به اصطلاح در رابطه با آیاتی که گذشت، در جریان حضرت طالوت، ما ابتدا به حضرت عرض سلام میکنیم و از ایشون اجازه میگیریم. حضرت طالوت، حضرت داوود و حضرت شموییل و همه مومنانی که داخل در اون گویندگان یزلون ملاق الله... بله، همه اینها، از اینها به اینا سلام میکنیم و ازشون اجازه میگیریم. ما اینها رو شفیعان خودمون میدونیم، محبت بهشون پیدا کردیم که این محبت ارتباط ایجاد میکند، شفاعت ایجاد میکند. وقتی آیات رو میخونه انسان، بیتفاوت عبور نکنیم تا اسم طالوت سلام الله علیه رو میشنویم، احساس بکنیم دلمون پر میکشه برای این مومنینی که خدا ستوده. خدا اینها را در حقیقت چیکار کرده؟ به یک عنوان زاده بسطا فی العلم والجسم؛ اینها رو آراسته کمالاتی از خدا پیدا کردند، اجازه دارند از جانب خدا بگن من شرب منه فلیس منی، من لم یطعمه فهو منی.
منا بودن رو با اینها تجربه کنید که این نگاه رو با علاقه به تمام اولیایی که میشنویم یادمون باشد که محبت به آنها ما را آماده میکنه برای زدن ظرف محبت اهل بیت علیهم السلام. یعنی هر چقدر هر مومنی رو که در هر گوشه عالم بشنویم، اسمش رو در تاریخ بشنویم، نامش رو، به خصوص که در قرآن آمده باشد، دلمون پر بکشه، میگیم کاش کنارش بودیم، علاقمون از دلمون واقعاً نسبت به او سرازیر بشود. این رشد است، همتا شدن با اوست، معیت با او را دارد. این معیت آماده شدن برای مرتبه بالاتر که ولی مطلق الهی است.
لذا با این سیر حرکت بکنیم قرآن رو، اون وقت علاقهمون به قرآن هم بیشتر میشود. یعنی دیگه آدم بیتفاوت آیات رو نمیخونه. وقتی به اونجا میرسد که بغض است نسبت به دشمنان، کمال نفرت را تو وجودمون نسبت به دشمنان ببینه. وقتی که اونجا ولی الهی را نام میبرد، دلمون آب بشه برای اینکه کاشکی ما هم کنارش بودیم. چقدر این رو خدا دوست داره که اینها دوستان خدا هستند. وقتی دوستان خدا هستند و ما اظهار محبت خدا را داریم، مگه میشه کسی خدا را دوست داشته باشه، دوستان خدا را دوست نداشته باشه؟
تمرین این است که انسان محبت ولی خدا را داره پیدا میکند، محبت الهی رو داره پیدا میکند. خیلی هم زیبا میشه، یعنی حتی اگر نفهمیدیم چیست، یعنی اگر حتی قصه و سیره و اون نکاتی که اینم درک نکردیم، اما کلانش، کلیتش بگیم: این طالوت رو خدا دوست داره، ما دوستش داریم، احساس محبت تو دلمون پر بکشه. اون جالوتی که مقابل اولیا خدا ایستاده، ما دشمنش داریم. اون وقت این آماده میکنه انسان را برای امروز که نسبت به دشمنان خدای امروز هم دشمن باشد، نسبت به دوستان خدای امروز هم دوستدار باشد. چقدر زیبا میشه این، چقدر
ملایی: توی رفتارهای ما، مثلاً توی حالا خطاب قرار دادن، گاهی تو اسم بردنها که دیگه پایینترین سطح، بله همین، تا بالاترین.گاهی وقتا یه خورده عامیانه بعضی وقتا رفتار میکنیم با قصه موسی.
حجت الاسلام عابدینی:اگرهم یه موقع آدم مجبوره تو گفت تند و تند داره میگه، ولی دلش هست که اگر داره میگه از روی بیاعتنایی و بیچیز نیست، بلکه اگر تند تند هم داره میگه، ولی اون محبت رو احساس کند و حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام، یعنی یه حالی که آدم داره یک محبوبش نام میبرد. هر چقدر این حالتی که آدم داره محبوبش، نام محبوب خدا، محبوب ما باشد. اگر موسی کلیم الله است، برای ما اینقدر خدا او را کلیم الله قرار داده، چقدر باید اونجا بگه تو رو اختیارکردم برای خودم. واصطنعتک لنفسی، تو را برای خودم انتخاب کردم. خوب، کسی را که خدا برای خودش انتخاب کرده، نباید برای ما محبوب باشه؟
چرا ببینید این نگاه به موسی علیه السلام، به انبیا علیهم السلام اگر باشه، اصلاً کتاب قرآن میشه کتاب محبت به اولیا و بغض به کفار، بغض به دشمنان خدا. اون وقت هل الدین الا الحب و البغض؟ آیا دین به غیر از حب و بغضه؟ اون وقت این تجلیش تو قرآن کاملاً تو وجود ما آشکار میشه و خوندن آیات قرآن سیر . حرکت است. حتی اگر انسان به دقایق قرآن پی نمیبرد، همین کلیت رو که ببینیم، ولی داره با حب و بغض طی مسیر میکند. خیلی زیباست که این نگاه را آدم بتونه همراه باشه باهاش.
خب، بسیار، حالا با اینکه همین رو یه به اصطلاح مصداقی هم براش بیاریم، با این کلام امیرمؤمنان علیه السلام شروع میکنیم:
و من کلام امیرالمؤمنین علیه السلام: أنا حاملکم إن شاء الله، من شما را دارم به اصطلاح میبرم، إن أطعتمونی، اگر اطاعت کنید من را، علی سبیل نجات، دارم شما را میبرم به سمت نجات اگر اطاعت از من بکنید. و إن کان فیه مشقة شدیدة و مرارة عتیدة، اگرچه این اطاعت سختی خیلی داره، توش جنگ داشته. امیرالمؤمنین تو پنج سال حاکمیتش سه تا جنگ داشته: جنگ جمل بوده، جنگ صفین بوده، جنگ نهروان بوده. این کان فیه مشقة شدید و مرارة عتیدة، این سخته، سختی داره، اما دارم میبرمتون از لابلای این همه درهها و کوهستانها من راهشناسم، من راه طیشده دارم، شما را میبرم از یه راهی که طی شده، رفتم، دارم شما رو میبرم. درسته رسیدن به قله سختی داره، اما داریم به قله، دارم شما رو میبرم.»
دقت بکنید چقدر زیباست. و إن کان فیه رفتن به قله که نیست که آدم بگه همینجوری سرم بندازم پایین، هر نه، باید مراقبه میخواد، دقت میخواد، مرارت داره، مشقت داره. والدنیا حلوه الحلاوة لمن قطر بها. از اون طرف در مقابل سبیل نجات، دنیا قرار داره، یعنی میخواد تو رو نگه داره. امیرمؤمنان میخواد تو رو ببره، این میخواد تو رو نگه داره: نشستن، ماندن، خوردن، خوابیدن با تن سازگاره، شیرینی داره برات، او برای نفس انسان و روح انسان حرکت شیرینی دارد. اون حلاوت نفس، حلاوت روح در رفتن و رسیدن، تلاوت تن در نشستن و خوردن، خوابیدنه، در این راحت تنه.
لذا میفرماید: والدنیا حلوة الحلاوة، خیلی شیرینه، خیلی شیرینیها داره، لمن أغترها، هر کس گولش خورد، چون باید تو بری، اینجا بمونی، زمانت داره تمام میشه، بعد یه دفعه میبینی که رفت و تو در خواب و بیابان در پیش. کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی؟ تعبیری که علامه طباطبایی فرمان: یه دفعه کسی که خوابش رفت تو دنیا، کاروان حرکت کرده بود، رفت، اینجا موند. این بلند میشه، یه دفعه میبینه یه بیابانی که هیچ علامتی توش نیست، هیچ کسی باقی نمانده. هر طرفش نگاه میکنه، یه افق بیپایان که معلوم نیست مسیر کجاست، نه جای پایی که بخواد پشت سر اون حرکت بکند، نه علامتی که امید ببندد که راه از اینجا باشد. هر طرف نگاه میکنه، نمیدونه راه کجاست. چقدر این حیرت سخته.
لذا این تعبیر که من أغتربها، کسی که گولش خورد، یعنی غافل شد رفتن. یه دفعه میبینه هیچکی نیست. یهو به خودش میاد، میبین دیگه نمیتونه بره، کدوم طرف بره؟ میره هر طرفی، میگه سرابه، میره، میبینه که سرابه. یحسبه الظمآن ماء، مثل یه سرابی است که توی بیابان، این وقتی میره، تشنه فکر میکنه اون تلولوئ آبه، میرسه بهش، همه توانش صرف کرده، با عطش میبینه آب نیست، انعکاس نور بوده، این آب مید دیده. حالا چیکار کنه؟
این به دنیاست که اینجا پیش میاد. اما زود پشیمان خواهید شد وقتی گول خوردید، اما قلیله، خیلی زود هم به این ندامت. یل من بنی اسرائیل، به شما خبر بده گروهی از بنی اسرائیل، أمرهم نبیهم لا یشربوا من النهر، بهشون گفت نبی، تعبیر لا یشربوا من النهر، نخورید، اینم که میگه نبیهم چون إن الله مبتلیکم به طالوت، فرمانده بود ولی تابع نبی اون زمان بود، لذا اون نبی به طالوت که نبی هم، منافات نداره که طالوت نبی نباشد، أمرهم نبیهم أن لا یشربوا من النهر فترک أمره، اینها لجاجت کردند در اینکه ترک امر اون نبی را کردن.
تشبیه داره میکنه خودش رو: اگه شما اطاعت من کنید، من دارم شما رو میبرم. دنیا حلوة الحلاوة است، اینی که در حقیقت شما اینجا میچشید، آب نر دنیاست. اون تعبیری که جلسه گذشته عرض کردیم که همه اینها تشبیه به حقیقت دنیا است. از این کلام امیرالمؤمنین کاملاً استفاده میشه که اون نهر حقیقت دنیا بود به اصطلاح تمثیلش، که وقتی کسی ازش خیلی خورد عطشش بیشتر میشه، کسی که هیچ به او توجه نکرد عطشش برطرف میشه، کسی که یه مشت خورد به همین اندازه ضعف پیدا میکنه که لا طاقة لنا بجالوت و جنوده. میگه که نمیتونیم، میشه شعارش.
امیرالمؤمنین فرماید که فكلوا من شرب منه إلا قليلاً منهم، همه خوردن از او الا عده کمی. والدنيا حلوة الحلاوة لمن اغتر بها من الشقاوة والندامة عما قليل. ثم إني أخبركم أن جيلا من بني إسرائيل أمرهم نبيهم أن لا يشربوا من النهر فلجوا في ترك أمره فشربوا منه إلا قليل منهم، فكونوا رحمكم الله من أولئك الذين أطاعوا نبيهم ولم يعصوا ربهم ، از اونایی باشید که نخوردن، اطاعت کردن. مبتلا خیلی زیباست که این آیه با این نگاه ببینید. میگه من دارم شما را میبرم از لابلای تمام این موانع، دارم عبورتون میدم، میشناسم کجا موانع است، کجا در است، کجا سقوطه، کجا دارم شما به شرطی که حرف منو گوش کنید، دارید دنبالم میاید. اما سرتون گرم شد به اینور اونور، همونا رفتن، رومین همانا سقوط، همانا نشستن، همانا جا ماندن، همانا دنبالش.
این شعر خیلی زیباست که همین عرض کردم: کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش. کاروان امامی که در حرکت میده، چون کاروان یک کاروانسالار دارد. کاروان رفت و تو در خواب و بیابان... این بیابان خیلی تعبیر عجیبی. کی روی ره ز که پرسید چی میخوای پیدا کنی؟ ازش بپرسی راه کدوم بره، کسی باقی مونده؟ کی روی ره ز که پرسید چه کنی؟ چون باشی.
خیلی در حقیقت این نگاه برای انسان رعبآور، مراقب باشیم از کاروان جا نمونیم، جا نمونیم. الان داریم به سمت ظهور بای ببینید کره زمین به دور خودش و به دور خورشید با یه سرعت سرسامآوری داره میچرخه، ولی خدای سبحان یه کاری کرده ما اون صدا فوق شنیدن ماست، لذا چون صدا فوق شنیدن گوش ماست، ما این صدای حرکت رو نمیشنویم و این احساس آرامش رو با این جوی که ایجاد شده داریم.
اگر این حرکتی که به سمت ظهور داره الان محقق میشه، خیلی سرعتش زیاده، وقایع خیلی سریعند، ابتلائات خیلی شدیده. اگر انسان مراقب نباشد، حواسش جمع نباشد، جا میمونه تو اون بیابان، اون وقت بعد یه دفعه همه رفتن، هیچکی نیست، این مونده، خیلی وحشتناک میشه.
ملایی: حاج اقای عابدینی ببخشید، گاهی وقتا آدم یه جاهایی جا میمونه که تازه بیابان نیست، روشنایی هست، علائمی هست، اصلاً میتونی یه کارایی هم بکنی، همونجا هم صرف جا ماندن از کاروان حالتو بد میکنه. من ذهنم ببخشید رفت به یک سالی در پیادهروی اربعین اباعبدالله الحسین علیه السلام. ما برای رسانه ملی برنامه داشتیم تولید میکردیم، یه بنده خدایی فکر کرده بود که ما که میکروفون دستمون هست، اونجا برای رادیو بود، قدرت اعلام داریم که اونجا یه نفرو صدا بزنیم، گمشدگان، یا از... گفتم بابا این رادیو هیچ جایی صداش به جایی نمیرسه، این به آدمهای اینجا نمیرسه.
ماجرا چی بود؟ گم شده بود، از کاروان جدا شده بود. آقا پشت سر نجف مولا امیرالمؤمنینه، پیش روت کربلاست، میلیونها آدمن، تازه حالا جا هم بمونی خیلی جای بدی گم نشدی، حیرانی و ناراحتی نداره، میتونی بری کربلا، بالاخره برگردی به ایران، یه اتفاق خوبه خیلی... اما حالا اون جایی که شما میفرمایید،
کحجت الاسلام عابدینی:تازه این چقدر اونجا میترسه از همراه.اما حالا ببینید یه کسی یه دفعه بیابانی که هیچی دیگه نباشه. تصویر این اضطراب، تصویر این اضطراب که یه دفعه تو این جریانات شبها ماشینها، گاهی افراد مسیرهایی رو که میرفتند، یه دفعه گم میشدند. بله، امر دایر بود که بین اینکه نمیدونی داری سمت دشمن میری الان یا سمت خودیها، یعنی موت و حیات بود تو این گم شدنها. گاهی نمیتونست تشخیص هم به این راحتی پیش بیاد، چون اینا به هم خیلی نزدیک بود، یه دفعه این خاکریز به اون خاک، یهو جابجا بشی، چون خاکریز همه جا خاکریز نبود که آدم دیگه عبور نمیکند، اصلاً جاده اینا خیلی وقت یه دفعه میبینی دل آدم خالی میشد که از این راه باید برم یا از این راه، اون راه برم موت، یه موقع اگه ندونم اشتباه باشه و اون یکی حیات.
ببین چقدر تشخیص سخت میشه. اون وقت آدم بداند که ضلالت و هدایتش ابدیت و به اصطلاح این اون ماندن در شقاوت ابدیتش یا سعادت ابدی، نه یه روز دو روز.لنگ همین انتخاب و همراهیه. ببینید این، لذا تعبیر امیرالمؤمنین که میفرماید...
حجت الاسلام عابدینی: فكونوا رحمكم الله، چقدر بشنویم صدای امیرالمؤمنین را الان تو گوش ما، کلام مولامون زمزمهش رو بشنویم که داره از ما میخواد: فكونوا رحمكم الله، این دعای حضرت شامل حال ما بشه و رحمت حضرت، خدای سبحان، فكونوا رحمكم من الذین أطاعوا نبیهم، اینا با اطاعت نبی از عصیان خدا خودشان را نجات دادند. عصیان خدا ما تصویر نداریم، عصیان خدا این نگاه. بعد میفرماید که با این نگاه حضرت استشهاد کرد به جریان طالوت با خودش، که جریان طالوت را به خودش گره زد. میگه همونجوری که اونها اطاعت نکردند، مبتلا به اینکه باقی ماندن اینور نهر و عبور نکردند اونها، اگر اطاعت نکنید ولی الهی رو جا میمانید. اگر جا ماندید مثل اون ۳۰۰، ۴۰۰ سالی که جالوت بر شما حاکم شد، اون زیر بار ذلت ظالم باید برید. اطاعت ولی الهی انسان را نجات میده. این نجات دنیا هم هست، نجات آخرت هم هست. یعنی انسان اگر تو دنیا تابع ولی شد هم دنیاش نجات پیدا میکند هم آخرتش نجات پیدا میکند.
خوب، این کلام مربوط به ورود به بحث بود که آدم بالاخره با نورانیت آیات و روایات دلش حال میاد. حقیقتاً اگر باور کردیم... من باورم این است یه روایت که میخوام بخونم احساسم این است که دارم زیارت اون امام را در این روایت میکنم. یعنی هر روایت و زیارت میبینم، یعنی الان میبینم در محضر امیرالمؤمنین علیه السلام داریم روایت میخونیم از زبان مبارک حضرت، داریم این زیارت حضرت است... حقیقت زیارت دیدن روایات حضرات، چون مقام علمشونه که داره آشکار میشه. گفتار و حشر با گفتار اونهاست. احساس بکنیم نشستیم در محضر حضرت، این زیارت محقق شده، حضرت داره به ما این را میفرماید.
با این نگاه هر خواندن روایتی زیارت حضرت است. با این نگاه این رو باور دارم من. لذا ما میتونیم به زیارت حضرات مشرف بشیم با این مراقبه که وقتی به روایات وارد میشیم ببینیم در محضر حضرت هستیم و اینکه کمال حضرات بروزش در روایاتش هست. نه فقط نشستن و دیدن، نه فقط به محضر اون ضریح حضرات مشرف شدن که اونم زیارت، اما بالاترین زیارت اونجایی است که انسان به زیارت مشرف شده کلام حضرت را بشنود.
ملایی: کما اینکه حضرت آیتالله جوادی آملی حفظ الله تعالی، خدا حفظشون کنه، میفرمایند که زیارتنامه خدا هم نمازه
حجت الاسلام عابدینی:بله، همونجوره. بله، اون جا هم زیارتنامه اولیا... خواندن روایات...خوب، در ادامه آیاتی که در محضرشون بودیم، تا چون ما آیات تا یه جا جلو رفتیم، بله دو سه تا از وقایع رو به خصوص اون به اصطلاح بحث حضور پررنگ رو بیان کردیم، حضور پررنگ رو که چطور قالواها... حضور پررنگ رو چند تا بحث رو قول دادیم که انجام بدیم، منتها آیات رو بیان بکنیم انشالله به محضر اون بحثها هم میرسیم.
در بعد از اینکه اینها عدهای گفتن لا طاقة لنا الیوم بجالوت و جنوده و گفت که به اصطلاح کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة بإذن الله والله مع الصابرین، این آیه شریفه: ولما برزوا بجالوت و جنوده... وقتی که اینها چون اینا رسیدن، ابتدا جنود جالوت دیدن، یه عدهای گفتند نمیتونیم، یه عدهای گفتن نه خدا کمک میکنه. بعد ظاهرش این است که اون شب اردو زدند. جنگهای اون زمان اینجور بود، دو لشکر آماده میشدند، اینها رسیدن، اردو زدن، آماده برای این است که فردا با هم مقابل بشن.
تو اردوگاه مومنان که لشکر طالوت بود، تصویر کنید این رو، تو بعضی از روایات داره، بله جمع به جمع، عده به عده، نشستن دارن حرف میزنن. وقتی که این دارن حرف میزنن، داوود از یک خانوادهای است که چهار تا برادرند، سه تا از این برادرا بزرگتر از داوود بودند. پدر اینها، بعضی نقلها هستش که پدر از کار افتاده بود، داوود رو که نوجوان بود نگه داشته بود برای گوسفنداش، اینا سه تا برادرا رو به جبهه اعزام کرده بود. بعد اونا که آمده بودند به مناسبت به داوود میگه که اینا چند روزه رفتند، یه غذایی آماده میکند که تو این غذا را برای برادرات ببر، به اینا برسون. طول لشکر که یه فاصله رو باید طی میکرد که داوود حرکت میکند.
در راه هم که داره میاد، حالا روایتش هم بعد انشالله میخونیم، یه سنگی خطاب به داوود میکند. داوود یه قلوهسنگی: من رو با خودت بردار، من به کارت میام، من ماموریتی دارم. این نگاه که در روایات میفرمایند گاهی مثلاً یه سنگی به ولی الهی ماموریتشو میگه، اینا همه هستی مأموریت دارند، هر سلول و مولکولی مأموریت داره.
من یادم نمیره این دوستان به اصطلاح پزشکهای مختلف، رشتههای مختلف، از جمله مال این دوستانی که تو علوم تغذیه بودن، توی میگفتن خیلی عجیبه هر پروتئینی که میخواد بره یه سلولی رو و به اصطلاح جایی را تغذیه بکنه، خیلی جالبه گفتم ریل میذاره مثل راهآهن و روی این ریل حرکت میکنه، میرسه به مقصدش، اون ریل جمع میشه. پروتئین بعدی که اینا نانوییاند، ذرات پروتئین بعدی که میخواد حرکت کنه برسه به محل ماموریتیش، ریل جدید، راه جدید و در حقیقت حرکت جدید، ماموریت جدید، یعنی رو ریل قبلی باز حرکت نمیکنه.
با یعنی یه بزرگی میگفت ببین تو این جریان یه درخت گیلاس که این همه گیلاس میده، قبل از این گیلاس شما اون ساغر گیلاس رو، قبل از که گیلاس به یه مایع شیر رنگ بیرنگ میبینید، اما چه جور تو این مسیر تا به گیلاس میرسه رنگ، حجم، طعم، تمام این تنوع رو کارخانههای پیدرپی کنار هم، بیصدا، بدون برای هر گیلاسی هم سلسله و زنجیر کارخانه قرار داده. یعنی شیر کامل باید این شیر تا برسه به این باید زنجیره از کارخانههای پیدرپی طی کنه تا بشه این گیلاس. یعنی خدا قدرتنمایی کرده، یه دفعه چند هزار گیلاس یه درختی میده، برای هر کدام سلسله زنجیر کارخانه: رنگ تولید بشه، حجم تولید بشه، به اصطلاح مزه تولید بشه، تمام اینا با هم یکسان هم نباشن.
تو بدن انسان ما اصلاً حواسمون نیست تکتک پروتئینهایی که میخوان تغذیه کنند سلولها رو، خودشون راه جدیدی، حرکت جدیدی، ماموریت جدیدی، اینکه میره راه برچیده میشه، برای بعدی راه جدید. دقت، عالم هستی همه ش همینجوره
ملایی: الله اکبر بر این عظمت
حجت الاسلام عابدینی:هر دانه بارانی که داره میاد ماموریتی داره، ملکی با او همراه است تا او را به مقصدی که براش تعیین شده طبق ماموریت برساند. معلومه از اول که داره باران میاد کجا میخواد این برسه، براش ما نمیدونیم، اونوقت برای اولیا الهی این تو ارتباط با عالمی ماموریتها خوانده میشود، گفته میشود.
لذا این سنگ با داوود به گفتگو آمد: داوود من را بردار در خورجینت قرار بده، من به دست تو ماموریتی را باید انجام بدم. این با ما هم اگر گوش شنوا داشتیم حرف میزد، عالم ماموریتهاشون را به ما میگفتند. محرم ما، گوش ما محرم شنیدن حرف اینها نیست، نامحرمی ما، سمیعیم و بصیر و باهوشیم، با شما نامحرمان ما خاموشیم.
اگر این نگاه و باور تو عالم باشه، اون وقت وقتی که داره حرکت میشه که این به داوود میگه که منو بردار با خودت ببر، داوود حرکت کرده، غذا رو داره، این رو هم میذاره تو خورجینش، میره، میرسه به لشکر، میبینه شب اینها همه گوشههای مختلف لشکر، هر جا وارد میشه چه خبره، چطوره؟ میگن که نه نمیشه، نمیتونیم، حرف نشدن و نمیتوانیم و قدرت نداریم و اینهاست. خیلی ناراحت میشه، میگه چی شده آخه، نوجوان چی شده، شما اینجور خلاصه ترسیدید؟ میگن تو ندیدی جالوت رو، لشگرش رو، نمیدونی اینا چقدر قدرت دارند و اینا.
گفت شما به من جالوت نشون بدید، من میکشمش. گفتند خندهش گرفته بود، ما همه پهلوانها جا زدیم، یه نوجوان آمده میگه که خلاصه چیه، جالوتو به من نشون بدید، من میکشمش. هیچ ترسی نداره. خبر به طالوت رسید، طالوت گفت این نوجوان رو بیارید ببینم کیه. این نوجوان رو آوردن پیش طالوت. وقتی که آمد گفت تو کی هستی؟ گفت من برادرانم اینجا هستند، پدرم ایشان یا حالا خلاصه عنوانهای دیگری که تو اون الفاظ روایت آمده، پدرم اون هستش و من غذا آوردم برای اینا.
گفتند تو تا به چه حرفی، به چه عنوانی شجاعت تو چه که آخه اینجور خلاصه داری با شجاعت و قاطعیت حرف میزنی، میگی من میکشمش، هیچ خلاصه ترسی از این نداری؟ برادر کوچیک هم بود دیگه، برادر کوچیک، نوجوانی که اصلاً بهش اعتنا نمیکردن، یعنی اصلاً این قابل برای جنگ نمیدیدن. این خودش یه جریان زیبایی است که اونجاهایی که ما گاهی حساب نمیکنیم، خدا پهلوانها را برای این کار قرار نداد، بلکه اون نوجوانی که به ظاهر ما بهش اعتنا نمیکردیم رو اون سرنوشتساز یک جنگ عظیم قرار داد.
یعنی این عظمت اینکه آدم به هر فردی باید چقدر اعتنا بکنه، هیچ کسی براش بیارزش نیاد که بگه این حتی به اندازهای نبود که به لشکر بخوان این رو دعوت بکنند اون زمان.
خب این وقتی که رسید گفت من گوسفندچرانم. من گفت سابقه شجاعتت چیه؟ گفت ما یه بار شیر حمله کرده بود به گوسفندای من، گوسفندی را از گوسفندای من که گرفته بود به دهان داشت میرفت، من رفتم خلاصه حمله کردم بهش، دهانش رو باز کردم، تعبیر دهان این شیر را باز، گوسفند آوردم و شیر فرار کرد.
بعد اونجا دارد که یه علامتی داشتند، علامت این بودش که اون موعودی که قراره بیاد، بله یک لباسی، درعی، درع موسی، زره موسی که همین را عینا ما تو به اصطلاح چی داریم، عیناً تو به اصطلاح منابع رواییمون در رابطه با جریان ظهور داریم که هر کدام از امامان ما یک لباسی در حقیقت که اون زره و اون رسول خداست که اون زره رسول خدا رو میپوشیدند، میگفتند این بر من بزرگه، این اندازه نیست که اون منجی که قراره بیاد وقتی این زره رو میپوشد تمام قامت این رو درست و به اندازه میپوشاند. خیلی زیباست عین این جریان تو جریان...
که میگن طالوت وقتی این رو شنید گفت اون زره رو برید بیارید ببینم این نوجوان چی میگه. رفتن زره رو آوردن، وقتی بر تن این دیدن اندازه است، طالوت گفت پس تو همون موعودی که قرار بوده بیاد که این زره بر تن تو اندازه شده.
فردا صبح خلاصه وقتی لشکر مقابل هم قرار گرفتند، داوود گفت اون جالوتی که میگفتید کدوم یکی از این، به من نشون بدید. جالوت بهش نشان دادند. خوب تو میان لشکر نه جلو باشه که قابل دسترسی باشه، تو میان لشکر احاطه شده در لشکر، اون خلاصه فرد خیلی هم به اصطلاح هیکل درشت و قوی داشتند، همه اینها. این در وسط بود. اون قلاب سنگش رو، اون سنگ رو، اون سنگی که سنگ خاصی که به حرف آمده بود که من ماموریت دارم، اون سنگ رو در قلابش قرار داد.
و چون گوسفنداش رو با قلاب سنگ به حساب ریز میکرد، هدایت میکرد که وقتی میخواستن از یه جایی دور شن، این سنگ اینور نرید که اینجا جلو، راهشون اینا میدانستند که با این بدونن کدوم سمت باید برن که گوسفندان زیادی رو با این میتونست هدایت بکن. اینو گذاشت تو قلاب سنگش زد، خورد به پیشانی جالوت و پیشانی را سوراخ کرد، رسید و افتاد و مرد. تمام.
حالا ببینید ترسیم قرآن کریم میفرماید: ولما برزوا لجالوت و جنوده قالوا... قالوا را کی میگن؟ دوباره اینا، این قالوا را کیا دارن میگن؟ اونایی که لم یطعمه ، گفتن کم من فئة قلیلة غلبت... اینا زندگیشون حشرشون با خداست، یعنی دائماً تو تمام وجود، اونجا گفتن بإذن الله والله مع الصابرین.
اینجا میگن چی؟ میگه تا رسیدن اینا دیگه این دفعه سکوت نکردند تا ضعیفها حرف بزنند تا روحیه خراب بشه. اینا دیدن اون دفعه هم نباید دیر میجنبیدن. لذا گفتمان اول را اینا امروز صبح شکل دادند: ربنا افرغ علینا صبراً و ثبّت أقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین.
اینقدر این دعا زیبا است. ربنا با اینکه با خدا شروع کردن، پروردگار، صفت پروردگار رو واسطه قرار دادن. دنبالش افرغ، افرغ تعبیر خیلی زیبایی است، یه ظرفی که پره، وقتی که برش گردونن توی ظرفی که خالیه، این پر بریزد در آن و او را سرریز کنه، لبریز کنه، میگن افرغ، یعنی یه چیزی از یک طرف پره، خالیش از بالا به پایین، یعنی از بالا به پایین ریختن. ربنا افرغ علینا، علینا از بالا به پایینه، احاطه است بر ما، یعنی از سیطره الا، یعنی از بالا. ربنا افرغ علینا صبراً، خدایا ما با تو مرتبطیم، میدانیم که والله مع الصابرین که تو آیه قبل بود، معیت با تو با صبر محقق میشود، لذا ما را لبریز از صبر کن.
افرغ علینا صبراً، لبریز از صبر. خیلی زیباست این فقط ظرفیت ما را نبین، لبریز از صبر شدن، نصرت کامل را به دنبال دارد. هر چقدر صبر بالاتر، نصرت بیشتر. پس اگر دنبال نصرتیم ربنا افرغ، ببینیم صبر رو خدا میده، نمیگه ما صبر میکنیم نصرت خدا میده، میگیم صبر رو هم خدا عنایت میکند. ربنا افرغ علینا صبراً.
دنبال این ثبّت أقدامنا، ما صبر از تو میخواهیم، دنبالش ثبات قدم به ما بده، یعنی صبر یه چیزه، ثبات قدم هم بصیرت میخواد، هم به اصطلاح تو میدان جرأت و جربزه و آمادگی میخواد. ثبات قدم یعنی در مقابلش لغزشه. انسان وقتی جایی پاش یه جای محکمی باشد، جای پای محکم باعث میشه قدرت حرکت انسان، جهش انسان، تیر انداختن انسان، ضربه زدن انسان با جای پای محکم امکانپذیره. لذا خدایا صبر به ما بده، دنبال این صبر ثبّت أقدامنا، جای پای ما را تو محکم کن، یعنی هیچ جای پایی بدون ارتباط با تو محکم نیست. هر کسی به هر چیز دیگری، به وسیله، به امکاناتش، به موشکش، به در حقیقت هر امکانی که دارد اگر متکی شد لغزان است، اما اگه به تو متکی شد همه اینها در حقیقت میشن ثبات قدم. همه اینا لازمه، اما در عین حال اونی که روح این هاست، اینا بدن، لوازم لازم است اما بدن روح اون چی میشه اعتماد، در حقیقت ارتباط با... ثبّت أقدامنا.
و انصرنا، بازهم نصرت از تو میبینیم نه از جای دیگری، یعنی تو به ما صبر بده، به ما ثبات قدم بده، به ما نصرت. این سه تا، سه مرحله است: صبر نسبت به گذشته، انسان باید صبوری پیدا کند که ثبات قدم نسبت به حال است، نصرت نسبت به آینده است. اگر کسی جبران گذشته را کرد، ثبات قدم در حال پیدا میکند، نصرت نسبت به آینده پیدا میکند.
ربنا افرغ علینا صبراً، به مقدار صبر ثبات قدم ایجاد میشود، به مقدار ثبات قدم نصرت ایجاد میشود. نصرت یک چیز نیست که یا غلب است یا غلبه نیست، مراتب غلبه داریم. گاهی ممکنه دشمن ما فرهنگش نابود بشه، فرهنگ دشمنی هم از بین برود، گاهی ممکنه نه، یه غلبه ظاهری فقط صورت بگیرد. پس به مقدار صبوری، مقدار در حقیقت ثبات قدم، به مقدار ثبات قدم نصرت محقق میشه.
اونوقت تعبیر انصرنا نمیگه ما را بر اونها غالب کن، و انصرنا علی القوم الکافرین، یعنی جنگ ما حق و باطله، نه جنگ من و او. دقت بکنید جنگ من و او نیست، و انصرنا علی عدونا نه، که دشمن ما و نه، و انصرنا علی، علت جنگ کفر آنهاست، علی القوم الکافرین، یعنی جنگ ما جنگ الهیه. اگر اینجوری دیدیم، گره زدیم همه چیز رو به خدا. ببین تو تکتک عبارات گره خوردن به خداست: افرغ علینا صبراً، ثبّت أقدامنا، انصرنا علی القوم الکافرین. خود موضوع جنگ هم جنگ ایمانی است. ما تو همه اینها...
خب دنبالش بعد میفرماید که فهزموهم بإذن الله و قتل داوود جالوت. این عظمت خیلی معنای دقیقی داره. یه موقع شما میگید غالب شدی، یه موقع میگیم نه این هزموهم، هزم یعنی وقتی که اون قدرت و اون به اصطلاح محکم بودن طرف مقابل رو بشکنیم و واپاشی ایجاد کنی، پاشیدگی در اون ایجاد بکنی، اینو میگن هزم. فهزموهم، اینها را نه فقط غلبه کردن بر اونها با اون به اصطلاح قتل جالوت، بلکه اینا اصلاً گسسته شدند، پاشیده شدن از غلبه است، یعنی فرهنگ اونها از بین رفت، تمام اون چیزهایی که برای خودشون تو اینجا قرار داده بودن شکسته شد.
اینا اصلاً احتمال نمیدادند تو جریان اسرائیل اینا با آمریکا یه جوری بسته بودند که به قول خودشون آقا فرمودند ۲۰ سال نقشه کشیده بودند برای این کار، اصلاً احتمال نمیدادند که مقابله ایران به جوری بشه که هزموم بشه، یعنی یه دفعه اینا از درون احساس بکنن که دارن به هم میریزن و پاشی از درون داره میشه، لذا به التماس افتادن تا اینکه آتشبس قبول بشود و به اصطلاح اون پایان به اصطلاح زد و خورد ابتدایی شکل بگیرد.
دنبالش میفرماید که فهزموهم بإذن الله و قتل داوود جالوت که این شکست و واپاشی آنها با حرکتی که داوود انجام داد که این سنگی را که زد، فرمانده کلان اینها که همه اینها قائم به او بودن به زمین افتاد و مرد و اون لشکر از هم گسسته شد و گسیخته شد. لذا و قتل داوود جالوت و آتاه الله الملک والحکمة و علمه مما یشاء رو عنایت کرد که حالا انشالله در محضرش خواهیم بود.
ملایی: انشاالله چه نکات عمیق و عمیق و دقیقی توی همین برنامه، همین ۴۰ دقیقه خاص الان... حالا سیر بحث رو بماند، تو همین برنامه این نوبتمون چقدر نکات بود در مورد اینکه الان یه واکاوی کنم من کجای این دنیا ایستادم در مورد خانواده و جامعه و کشورم و اسلام و قرآن و در مورد پدیده نورانی ظهور، من چه وظایفی دارم، چه امتحاناتی، چه ابتلائاتی سر راه من قرار میگیره، چهجور باید رفتار و کجای این دایره باید بایستم که در نقطه درست ایستاده باشم.
تاریخ بسیار درس داره برای ما، تاریخ انبیائ درسهای فراوان و البته در مسیر ظهور ما داریم با همین نگاه بحث تاریخ انبیا رو در محضر حاج آقای عابدینی پی میگیریم که این نکات قراره حال و آینده ما رو روشن کنه برامون.
بریم محضر قرآن کریم مشرف بشیم و عرض میکنم قبلش که آیاتی که تلاوت میکنیم حالا سهم من حاج آقای عابدینی باشه که نرسیدیم خدمتتون تبریک بگیم روزهای پشت سر گذاشته رو و روز ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها، روز گذشته از آره دیگه حالا دو روز گذشته، ما الان سهممون ادا میکنیم انشالله که مورد رضایت مادرمون...
الهی و با این نیت آیات صفحه ۴۹ قرآن کریم که آیات پایانی سوره مبارکه بقره هست رو قرائت خواهیم کرد
صفحه49 قران کریم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
ملایی: دقایق پایانی این نوبت از برنامه سمت خدا و خدمت حاج آقای عابدینی بودن. بفرمایید.
حجت الاسلام عابدینی: بحثی که داشتیم با این نگاه که هر چقدر حکم خدا و ولی الهی در جامعه نافذتر بشود، اون جامعه سبیل نجات رو بهتر طی میکند و گردنهها رو راحتتر عبور میکند و ابتلائات تبدیل به قدرت و اقتدار میشود. با این نگاه این آیه قرآن رو زمزمه میکنیم که:
بسم الله الرحمن الرحیم وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِیلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ
اگر مردم مؤمن اقامه کتاب الهی را بکنند در جامعهشون و ما أنزل إلیهم که قرآن را شما میشود من ربهم، اونچه که از جانب خدا آمده، هر کاری که به خدا گره خورد، لأكلوا من فوقهم و من تحت أرجلهم، همه آسمان و زمین در خدمت این جامعه قرار میگیرد. به همین نسبت اگر حکم خدا زمین بخورد، منع آسمان و زمین میکنه از اون روزیها و اون فراوانی.
هر جا حکم خدا اقامه شد، لأكلوا، خدا قدرت میده بهشون، قدرت تصرف میده من فوقهم و من تحت أرجلهم. این وعده الهی است که اگر باور کردیم، هر کدوممون تو خانه مون، بین خودمون، تو محیط به اصطلاح همسایگیمون، محله مون، تو شهرمون، تو کشورمون، تو نظام بینالمللی، کره ارض، تو هستی، به دنبال این هستیم، ببینید از یه خانه شروع میشه فرد خانه تا کل هستی، به دنبال این هستیم که بفهمیم حکم خدا در هر کجا چیست تا من بتونم اقامه او رو بکنم و اگر میتوانم نسبت به دیگران دنبال تحقق اقامه باشم.
اگر این کار کردیم خدا وعده داده، وعدهای که غیر قابل تخلف است که لأكلوا من فوقهم و من تحت أرجلهم، هم آسمان تحت اختیار اینها و روزی هم زمین، آسمان و زمین تمام برکاتش رو برای این جامعه رو میکند.
لذا زمان ظهور که اقامه مطلق محقق میشود، همه آسمان تمام آنچه را که در درونشون دارند آشکار میکنند. امیدواریم که انشالله حکومت الهی و ولایی که در جامعه ما تشکیل شده، به مقدار اقامهای که ما دخیل میشیم درش، خدا گشایش ایجاد کنه لأكلوا من فوقهم و من تحت أرجلهم رو برامون قرار بدهد. دشمنان این کشوری رو که الان داره دنبال زمینهسازی ظهور و حکومت توحیدیست، خدای سبحان دشمنان را نیست و نابود بگرداند. الهی آمین.
و این پرچم توحید رو به دست ماها در کنار امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بر همه کره زمین مسلط بگرداند. الهی آمین. و همه ما رو ببینیم که سر سفره خدا روزیخور هستیم و از سفره رزاقیت خدا که بر سر هر سفره بنشستم خدا رزاق بود، این رو بیاریم که ما تو ملک خدا داریم نفس میکشیم. الهی آمین.
ملایی: خیلی متشکرم آقای عابدینی عزیز. سلامت باشید، دعا برای سلامتی حضرت عالی. سلامت باشید. خیلی ممنونم از شما بینندهها و شنوندههای فهیم و فرهیخته و بزرگوار هم متشکرم به خاطر همراهیتون تا این لحظه و شما رو به خدای بزرگ میسپاریم.
یکشنبه فردا انشالله زنده باشیم، توفیقم داشته باشیم با حاج آقای رفیعی بیایم محضر شما خوبان برسیم. این اشاره حاج آقای عابدینی به این تک بیت فوقالعاده که مال صاحب تبریزی است گفت که: بر در شاه هم گدایی نکتهای در کار کرد گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود
الهی خدای رزاق متعال شما رو زیر سایه حضرت زهرا سلام الله علیها و پدر بزرگوارش و همسر عزیزش و فرزندان نازنینش مصون و محفوظ از بلا و غصه و درد بداره. الهی آمین.
خدانگهدار. آقا خدا قوت.