حجت الاسلام عابدینی: سلام علیکم و رحمة الله و با کمال احترام و ادب خدمت همه بینندگان و شنوندگان عزیزمون عرض سلام دارم علیکم . ما دعاگوی همه دوستان در هر جایی که حال دعا باشه بودیم و دوستان سمت خدا رو به عنوان یکی از خلاصه و خودمون میدونیم و واقعا دوستشون داریم و برای خودمون این رو یک وظیفه میدونیم. انشالله امیدواریم که همه دوستان هم برای همدیگه دعا بکنیم و انشالله این دعاهامون به هم گره بخورد و اجابتی رو که با کرامت الهی سازگار است با اون رحمت الهی سازگار است شامل همه ما انشاالله قرار بدهد
ملایی: انشاالله . نمیخواستم اینو بگم چون قبلش یه اشارهای قبل برنامه به شما کرده بودم ولی الان فرمودید دیگه نکته تازه یادم اومد درباره اینکه ماها هر جایی که باشیم همدیگر را یاد میکنیم و دعای خیر داریم عرض کردم خدمتتون که یه جایی توی منطقه کاشان تو اون بخش برزک که سلام میکنم به همه مردم اون منطقه، ذکر خیر شد یه پیرمرد خیلی باصفایی اومد گفتش که به حاج آقای عابدینی بگید من خیلی براش دعا میکنم. یعنی گواه همین فرمایش حضرتعالی
حجت الاسلام عابدینی: واقعاً ما تو زندگیمون اثر دعای مردم باصفامون رو میبینیم چون ما لایق این همه نعمتهای الهی نیستیم اما میبینیم که از قبل دعای بزرگوارا خدای سبحان به ما هم رحم کرده و ما رو هم شامل نعمتهایی قرار داده که هیچ وجه لیاقتش رو نداشتیم و این نیست الا اینکه دعای انسانهای باصفا در گوشه و کناره. انشالله برای هم خیلی دعا بکنیم باور داریم که از زبان دیگران برای همدیگه دعا کردن دعای مستجاب است، چون من وقتی برای شما دعا میکنم شما برای بنده و دیگران دعا میکنید با اون زبانی که دارید برای دیگری دعا میکنید یا بنده دارم دعا میکنم با اون زبان گناه نکردم چون نسبت به شخص دیگری دارم دعا میکنم اجابت قطعی تره انشالله
ملایی: خب ما بحث سیره تربیتی پیامبران رو رسیدیم در محضر حضرت عالی به حضرت طالوت سلام الله البته خوب سیره رو ادامه بدیم
حجت الاسلام عابدینی: بسم الله الرحمن الرحیم اللهم کن لولیک الحجت بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعة و فی کل ساعه ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا. انشالله خدای سبحان ما را از سربازان یاران یاوران و بلکه سرداران حضرتش قرار بدهد و قدردان این نعمت ولایت و این مذهب اسلام و شیعهای که در این کشور داریم باشیم انشالله و اهل بیت علیهم السلام رو دائماً محبتش رو خدا در دل های ما حفظ بکند و انشالله خدای سبحان ما رو دور نکنه از این درگاه همچنان که تو این ایام عزاداریهای ما نسبت به حضرت زهرا سلام الله علیها و همچنین بعد از این ولادتهایی که در پیش داریم روز به روز ما را به درگاه ولایت نزدیکتر قرار بده.
خب بحثی که داشتیم آیات قرآنی بود که برای یه جریانی که بعد از موسی علیه السلام بود که حدوداً ۴۰۰ سال این جریان بعد از موسی علیه السلام واقع شده از لحاظ زمانی اگر دوستان بخوان ترسیم بکنند حضرت موسی حدوداً ۳۰۰ سال بعد از حضرت یوسف واقع شده بوده و این جریان طالوت که در زمان نبی به اصطلاح شموئیل یا سموئیل یا ارمیا بوده حدود ۴۰۰ سال بعد از حضرت موسی علیه السلام بوده، بعد از اینکه حضرت یوشع بعد از موسی علیه السلام غلبه براش در اطراف ایجاد شد بنی اسرائیل بعد از اینکه یوشع دنیا رفت قدردان نبودند و لذا دوباره تمام اون مکنتها و سلطنت ها ازشون گرفته شد و به ذلت افتادند. طوری که ۱۱ نبی و وصی که بعد از این بودند در خفا زندگی کردند که اغلب مردم اینها رو نمیشناختند حتی و به درگاه اینها و ارتباط با اینها رو نمیآوردند، تا اینکه جریان که خیلی سخت شد و فشارها زیاد شد تفحص کردن نبی و وصی اون زمان رو پیدا کردند و خدمتش رسیدند و از او تقاضا کردند که این ذلت دیگه برای ما غیر قابل تحمل شده. تصویر ۴۰۰ سال بعد از موسی علیه السلام رو اینا تاثیر داره در اینکه بدونیم اینها حدود ۳۰۰ و خورده ای سال در ذلت هستند.
چنانچه بعد از یوسف علیه السلام ۳۰۰ سال در ذلت اینها زندگی کردند تا مژده قیام به منجیشون که موسی علیه السلام بود و بعد از موسی علیه السلام دوباره در ذلت، تا مژده در حقیقت منجی شون که حضرت داوود خواهد بود که حالا بعد میاد اما این مقدمه و زمینه ساز جریان حضرت داوود سلام الله علیه است که ما امیدواریم که انشالله جریانات امروز ما زمینه سازی ظهور باشد و انشالله همونجوری که جریانات طالوت زمینه ساز ظهور داوود و اون جلوه داوودی شد تا حضرت داوود آمد و اون ملک و سلطنت شکل گرفت اینجا هم دوران ما دوران زمینه سازی باشد که حاکمان الهی امروز مثل همون روز زمینهساز بشن با مردم مومن تا انشالله اون منجی مون و موعودمون انشالله ظهور بکند.
این را به فال نیک انشالله میگیریم که در روایات هم تطبیق شده جریان طالوت هم به امیرالمومنین علیه السلام که حضرت فرمودند جریان من مثل جریان طالوت است و خودشون رو به طالوت در قرآن تشبیه کردند و هم جریانات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به جریان طالوت تشبیه شده که حالا بعداً اگر شد روایاتی رو که تو این زمینه هست انشالله در محضرش خواهیم بود.
پس با این ترسیمی که کردم حدود ۴۰۰ سال گذشته حالا اینها به تنگ آمدند فشار آمدن گفتن برای ما ملکی و فرماندهی رو قرار بده و خدای سبحان قرار داد تا اونجا که رسید به اینکه اینها وقتی خدا این فرمانده رو قرار داد اینها گفتند چرا از طایفه ما نبود چرا از اون سرشناسان نبود چرا پولدارا نبود و بعد اون جواب های الهی آیاتی که بیان شد در محضرش بود به جایی رسید که بعد از اونکه تابوت و اون صندوق و سکینه ای که آرامشی که روح ایمان بود که در اون قرار داشت و مومنان را دل داد بهشون امید داد بهشون براشون یک امید آفرینی اون صندوق ایجاد کرد. بالاخره این لشکر آماده حرکت شدند به سمت جالوت که پادشاه ظالمی بود که اینها رو اینجور ذلت کشانده بود مقابله بکنند تا اینجا آمدیم که حرکت لشکر بسم الله الرحمن الرحیم فلما فصل طالوت بالجنود وقتی لشکر حرکت کرد آغاز حرکت خود همین که جنود آمده نشون میده با اینکه وقتی که حکم جهاد قرار داده شد تولا الا قلیلا اغلب اینها پشت کردن حاضر نشدند بیاد اما با این حال جنود اطلاق شده جنود جمعیت متراکمی رو میگن جند که مفردش جنده یعنی لشکر که جمعیت متراکم وقتی جنود میشه یعنی جمعیت های متراکمی که دسته به دسته هستند. مثل چند تا لشکر یعنی اینها به صورت چند لشکر علتش هم شاید این باشد شاید این باشد که بنی اسرائیل ۱۲ سبط بودند ۱۲ تیره و طایفه بودند که اینها معمولاً تو کارهای جمعی کنار هم همشون قرار نمیگرفتند هر تیرهای برای خودش ساز جدایی داشت شاید این جنود به لحاظ ۱۲ تیره بنی اسرائیل باشد که ۱۲ لشکر از حل لشکری از یک طایفهای که از اسبات بنی اسرائیل بودند با جریانات قبلی هم سازگاره همونجا هم که موسی علیه السلام از اون سنگ چشم ها را جوشاند در اونجا ۱۲ چشم جوشیده یا در اونجایی که از دریا خواستن عبور بکنند طبق بعضی از نقل ۱۲ راه شکل گرفت که اینها با هم حرکت حاضر نبودند یکی جلوی یکی عقب خب اینا حالا سابقه داره اینجا هم احتمالاً ۱۲ جان حتی تو تقسیم بندی هم که تو دوران تیره موسی علیه السلام اینها بودن تو جاهایی که بودند منطقه بندی کرده بودن این منطقه مربوط به این تیره این منطقه مربوط یعنی تیره ها با هم مخلوط هم نبودند. سکونت شون هم با دیگه جدا جدا بود که اینا همه به اصطلاح بود که اینا با هم سازگاری و اجتماع واحدی پیدا نمیکنند .موسی علیه السلام از این استفاده میکرد حتی شورایی که تشکیل داده بود زمان حضرت موسی علیه السلام ۱۲ نفر که از هر طایفه یک نفر بود که اینها شورایی که حضرت باهاشون کارها رو اداره میکرد از این ۱۲ نفر از یعنی این رو به رسمیت شناخته بود. حضرت هم استفاده میکرد گاهی یه چیزی که ممکنه توی نگاه ضعف باشد اما تو یه نگاه دیگری بشه اون رو به عنوان یه ظرفیت و توان ازش استفاده کرد. یعنی همون شعوبا و قبایل تعارف دارند و با هم یعنی همین رو سبب این قرار دادند که خدای سبحان این را به عنوان جعلناکم قبایل و شعوبا که این قرار دادن خدا جعل الهی رو به کار گرفت ازش یعنی جعل الهیست دیگه چون خلقت از نبود به بود ولی جعل خلاصه بود رو توش یه تغییر که ایجاد میکنند میشه جعل یعنی خلق ایجاد و جعل به اصطلاح تو مرتبه دوم خلقه بعد از خلقه و جعلنا لذا خلقناکم من ذکر و انثی اما و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفو جعل رو دنبال او قرار داد که خلق را ابتدا قرار داد به خصوص وقتی کنار هم استفاده میشن این معنا واضح تر میشه خوب این را داشتیم عرض میکردیم که این جنود پس ۱۲ لااقلش بوده شاید هم به لحاظ تخصص ها لشکرها شکل گرفته چون اینم اومده تو بعضی از به اصطلاح نقل های تاریخی که نه به لحاظ طوایف بلکه به لحاظ تخصص ها که ممکنه یه لشکری قسمتی سواره باشه، قسمتیش مثلاً شمشیرزن باشه، قسمتیش مثلاً تیرانداز باشه، به لحاظ تقسیم بندی ها جندها و لشکر شکل میگیره تا هر کدام بتونن طبق اون تخصصی که دارند حرکت بکنند خب این تا اینجاش حرکت لشکر بود که ترسیم کردیم
فلما فصل یعنی از اون مکانی که بودن جدا شدند رانده شدند راه افتادند که فصل در مقابل وصل است که این جدا شدن ایجاد شد . قال ان الله مبتلیکم تا راه افتادند هنوز راه زیادی نرفتند منطقه هم که اینها هستند توش به لحاظ اینکه اون جالوت اینها را از عمران و آبادی دور نگه داشته بود توی مناطق غیر عمران زندگی میکردند چون اینا رو اخراج کرده بودند از شهرها و جاهای عمران لذا مسیر مسیری بوده که تشنگی و مثلاً اون فشارها تو این مسیر امکان پذیر بوده و زیاد بوده حالا لشکر هم بالاخره با وسایل نظامی داره حرکت میکند معمولاً هم اغلب لشکر پیاده حرکت میکنند تو گرمای اونجا و این وسایل نظامی و نبود عمران خب اولین چیزی که نیاز یه لشکر رو مهیا میکند و باید چیز آب است. لذا صداهای یه خورده هم درآمده بود مجمع البیان مرحوم طبرسی نقل میکند یه خورده صداها هم درآمد بود از کم آبی در حرکت لشکر که آب کمه بعضیا سر صدا داشتند که میگه تا اینجا این حالت پیش آمد ان الله مبتلیکم به نهر خدا شما را میخواد یک آزمایشی بکند آزمایشش چیه ما قاعدتاً میگیم آزمایش یه چیزی باشه به انسان خیلی مربوط نشه فشار نیاد میگه همون چیزی که داشتید راجع بهش حرف میزدید ازش میترسیدید آزمایش راجع به همونه! یعنی میخواید برسید به یک نهر آبی آب خنک گوارا جاری در حقیقت اون بوی آب و اون نسیم آب که به صورت انسان میوزد گاهی انسان را از خود بیخود میکنه انسان تشنه شدید رو که این نسیم آب و کسی کنار آب بوده باشه تشنه هم بوده باشه عطش هم کشیده باشه یه دفعه میرسه آب با نسیمش براش خیلی دلنواز و به اصطلاح بخش روح بخشه. لذا مبتلا می کنم با همین.
ما عرض کردیم قوم سبت رو خدا اصحاب سبت رو با چی امتحان کرد اینا نیازشون به غذا ماهی بود کنار دریا ممنوع کرد ماهی گرفتن اون یه روز رو ماهی گرفتن ممنوع کرد همون یه روز ماهیا میامدن خیلی جلو اینا رژه میرفتن بعد روزهای دیگه که اینا نیاز به ماهی داشتند ولی ممنوع نبود ماهی ها نبودند هرچی میگشتن ابتلا ایجاد میکند خدا به همون چیزی که نیاز این خودش خیلی مهمه که بدونیم تو زندگیمون منتظر نباشیم بگیم خدا چرا منو به این مبتلا کرد. اصلا سنت الهی این است که اونجایی که انسان سخت میشه براش و نیاز خاصی پیدا میکند تو اونجا ابتلا ایجاد میکند تا یه گشایش عظیم ایجاد بشود اگر تونست تو اون بزنگاه از این ابتلا عبور بکند یه دفعه یه چیز دیگری افق دیگری گشوده میشه که تمام اون سختی سابق جبران میشود و بلکه اون به اصطلاح گشایش آدم میگه خوب شد که اون راصبر کردم تا به این رسیدم
خب اینجا هم اینا مبتلا شدند به چی به آب اونم رود یه چاه هم نه ببینید سر چاه رسیدن یه جوری به ذوق میاره انسان تشنه را، به نهر آب که جلو چشمش می بینه صداش رو گوشش هم میشنوه نسیمش هم به صورت آدم می رسه فقط داره میبینه نسیمش به صورت انسان نمیخوره درسته صدای یه کفی ازش برداری دستات صورت عادی که انسان تشنه هم نباشه آب میرسه لطافت اقتضا میکنه انسان میره دستی به آب میزنه بدون اینکه حتی اگر تشنه باشه این لطافت کشش وجود انسانیه اما اینها تشنه برسند به نهر آب بگه نخورید
نه نخورید حالا دقت بکنید ان الله مبتلیکم بنهرحالا این بحث ابتلا را انشالله برمیگردیم بعدا یه وقت دیگری توی جلسه امروز این سیر رو بگیم مبتنی به نره ما باید تطبی با امروز بکنیم ها یعنی ببینید سختی ها مشکلات جریاناتی که هستش غیر از اون مسئله مدیریت ها برنامه ریزی ها کارهای اونجوری یه بحثشه اونا که اما این نگاهش که اطلاعات الهی تو اون جهتی که ما احساس میکنیم برامون ممکنه سختی ایجاد کند یه دفعه میبینی یه جای سختی به همون ابتلا محقق میشه برای انسان، میفرماید فمن شرب منه قبل از اینکه برسند داره به نحو اعجاز طالوت بیان میکند قبل از رسیدن که ما داریم میرسیم به یه نهری حالا تا اینقدرشو ممکنه بگیم که خبر داشتن اما وقتی میرسیم به نهر لشکر شما سه دسته میشید این دیگه اعجازه از قبل داره بیان میکند شما سه دسته میشید نسبت به نهر که من گفتم به نحو اعجاز امر الهی است که نخورید یه دسته خلاصه میخورند شراب یه دسته لم یطعمه نمیچشند یه دسته ای مَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ ۚ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلَّا قَلِيلًا یه مشت میخورند کفی حالا سه دسته را پیش بینی کردن خودش که اینا میرسن به اینجا تعبیر این است که فمن شرب منه فلیس منی این بحث منا را انشالله در کنار ابتلا باید منا را هم جز طلبهامون باشیم از من نیست از من نیست یعنی من به عنوان مظهر ایمان من به عنوان امام هدایت من به عنوان فرمانده خدا تعیین کرده یعنی اگر کسی تخلف کرد یعنی چی تخلف من رو نکرده اگه میگیم لیس منی یعنی تخلف فرماندهی رو که خدا قرار داده کرده یعنی تخلف الهی و امر الهی را تخلف کرده. پس یه موقع است تخلف مربوط به یه شخص را آدم میکند این بالاخره اگر حسابش فرق میکنه اون شخص اگر صاحب نعمت به انسانه کار زشتی کرده، اما یه موقع هست تخلف خدا رو انسان ولی الهی را که خدا جعل کرده انسان تخلف میکند تخلف ولی الهی منجر میشود فلیس منی میشود از دستگاه الهی خارج میشود. چون این لیس منی یعنی دیگه تو از طریق من به خدا مرتبط نیستی چون و ارتباط ما از طریق ولی الهی به خدای سبحان است وقتی رابطه قطع شد یعنی ارتباط تو با خدا تو نظام تشریع و کمال قطع شده یعنی تو دیگه بهره مند در این مسیر نیستی خیلی سخت میشه لذا میگه فمن شرب منه فلیس منی این از من دیگه نیست و من لم یطعمه فهو منی نمیگه نمی فرماید و من لم یشرب کسی که نیاشامد میگه من لم یطعم این خیلی دیگه سخت تره طعم این است که آبو به صورت هم نزنند به لبم نزنم نه نخورم دستشون هم به آب یعنی نه اینکه رفع تشنگی نکند حتی از اون روح نوازی و از اون لطافت خیلی یعنی کانهو وقتی به آب میرسه راهشو کش کنه از اونور بره خیلی سخته آدم تشنه را تصویر بکنیدها خدا نمیخواد بگه من لطیف نیستم نمیخوام آب و ببینید خلق آب را خدا کرده این چشم رو هم که این زیبا رو میبیند خدا خلق کرده که زیبایی را ببینند اون به اصطلاح چشم نوازی و دلنوازی و لطافت آب را هم خدا قرار داده تو حالت عادی هم گفته استفاده ببرید اینجا چون دارن میرن یک کار عظیم را انجام بدن باید قبلش آماده برای اون کار عظیم بشن. این ابتلا تو راستای صبریست که میخواد ایجاد بشه که این صبر رزمایشی است که میخواد اون کار بعدی رو تو میدان جنگ شکل بده.
حالا اینجا رو میگه بعد ببینید چقدر ما زندگی هامون اگر با این ببینیم که هر واقعهای رزمایشی است برای بعد اگر اینجوری ببینیم اون موقع اولاً افق رو نهایتش این حادثه نمیبینیم بلکه این حادثه رو چه میبینی مقدمه برای حادثههای ابتلا برای رزمایش برای یک حالت اساسی که بعد از اونه. اون وقت انسان این رزمایش تبدیل به چی میکند تبدیل به قدرتش میکنه لذا از این آزرده نمیشه اینو تبدیل فرصت میدونه سکویی میبینه برای پرتاب خودش لذا می فرماید و من لم یطعمه اگر کسی نچشد یعنی نقل کردن آب دست نزنه به صورتش نزنه به لباش هم نزنه نه فقط نخوره هیچکدوم تعبی یه دفعه ببین چقدر تغییر کرد هیچ لذتی از این آب نبره. تعبیری که مرحوم علامه طباطبایی داره خیلی زیباست میگه کسی که محب خداست عشق به خدا دارد بله کافیه بدونه که خدا چی رو دوست داره کفایت میکنه براش که هیچ لذتی دیگه براش چیز دیگری نداشته باشه پسندد آنچه را پسندم آنچه را جانان است یعنی اگر این فهمید که خدا الان دوست داره که این آب رو نچشد اصلاً کانه دیگه اصلا هیچ آب براش مطرح نیست آب را نمیبیند حتی، من عرض می کنم شاید بعضی از اینها نگاه به آبم نکردند جایی ذکر نشده یعنی همین قدر که فهمیدن خدا این رو ابتلا قرار داده که نچشند و نگاه هم به آب نکردن اینقدر محب بودن خیلی جالبه که بعد فانه منی این از من است این از من است غیر از این است که تابع من است از من است ما میگیم که پیغمبر فرمودند حسین منی این منی حسین منی و انا من حسین یا حتی سلمان منا اهل بیت، فضه منا اهل البیت حالا یه بحثی راجع به منا انشالله روایاتش رو داریم. این نگاه اگر کسی لم یطعمه منی دنبالش می فرماید الا من مگر کسی که یه مشت از این آب برداره چون دارد که وقتی رسید لشکر از بس بی تاب آب بودن نه اینکه دست بگیرن زیر آب بخورند سرش افتادن روی آب لبه آب با در حقیقت مکیدن آب میخوردند بله یعنی با این حالت که سر و صورت تو آب قرار دادند و آب میخوردند از شدت عطش، حالا حساب کنید حدوداً ۶۰ هزار نفر بودن این لشکر در بعضی از نقل ها که اینها رسیدن به این آب جمع اینجور خودشون رو در آب قرار دادن تا استفاده کنند الا من اقترف غرفه مگر یه مشت بعد خیلی زیباست که این سه دسته تعبیر علامه طباطبایی رحمت الله علیه در المیزان این است که چرا الا من طرف غرفه رو بعد از من لم یطعمه قرار داد اگه میفرمود و من شرب منه او مثلا من شرب اگر کسی میخورد الا من اختر مگر اینکه یه مشت بخوره اما یه مشت نه اینجا اینجوری نفرمود فرمود فمن شرب من فلیس منی و من لم یطعمه فهو من الا من غترف یه نکته لطیفی را بیان میکنه که روایات مویدشه که این نکته لطیف این است که الا از شرب اینها را خارج کرد . یعنی داخل در من شربنیستند نرفتن تو آب آب بخورن اما در لم یطعم هم نیستند. از اونا خارج شدن حکم اونها رو ندارن که فلانی اما داخل در اینها هم که لم یطعم که نچشیدن هم نیستند ملت خارج شدند یه منی داریم که اونا خیلی عالی اند اما یه دسته زیادی خورده بودند اجازه داشتند اما اصل اون بوده که نچشند اما چون نمیتونستن اجازه یه مشت اینا شدن اصحاب یمین، اونا شدن که لم یطعمه السابقون شدند. اون هم که شدن اصحاب شمال که از آب خوردند لذا وقتی از این آب عبور کردند اون دسته ای که شرب بعض آب جا ماندن اونا دیگه نیامدند، که فلما تعبیر این است فَلَمَّا جاوَزَهُ هُوَ وَ الَّذينَ آمَنُوا مَعَهُ قالُوا لا طاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ وقتی که طالوت سلام الله علیه والذین آمنو معه که این دو دسته اند منتها دو دسته ایمان، خیلی این مهمه تو کشور و جریانات مختلف و ابتلائات مختلف این دو دسته همیشه غیر از اون دستهای که شرب منه همیشه هستند این دو دسته بین اهل ایمان خیلی در حقیقت جلو ببینید تو جریانات جبهه حتی همونایی که تو جبهه بودند ببینید گاهی مثل ما بودند ما خلاصه دوست داشتیم میخواستیم اما ترس هم داشتیم اما بعضی ها رو آدم میدید اصلاً انگار این تیر و تفنگ و گلوله و نمیدونم خمپاره مال اینا نیست اصلا، اصلا کانه اینا تو یه عالمی دیگری دارن راه میرن اون تیر و خمپاره و گلوله روی عالم دیگری است یعنی اصلا رابطه با اینا نداشت اینا یه جور دیگری یه حال دیگری داشتند به خصوص شب که بود تو این حمله هایی که بود که اغلب اینجور بود شما حساب کنید رگبار تیر وقتی داره میاد چشم دیده میشه دیده میشه که داره مسلسل وار این آتش داره میاد بعد تو باید بلند شی جلوی این حرکت کنی بری مثلاً حالا تا یا دشت یا قله یا هرچی هست فتح کنیم ببین چقدر جرات میخواد که انسان ببینه بعد اطرافش یکی میخوره تکه پاره میشه. چون گاهی با این لوله های ۷۵ میلیمتری یا ۵۰ میلیمتری در حالی که این داره با سرعت میچرخه یه گوله آتش سرب مذابه شما حساب کنید که این داره سرب مذابی که داره با این شدت میاد اون وقت به بدن انسان چه میکنه؟ از اینا میخواد برای اون آمادهشون کنه لذا اینجا میگه از آب بگذرید این از آب گذشتن نسبت به اون که میخواد جلوی شمشیر یک ذره در حقیقت این سرخم نکنه برق شمشیرو ببینه ولی بره جلو اون هم در دست جالوتیانی که قدرتمند و قوی بودن با اون قدرت اونها این شمشیرها و نیزهها و تیرها را ببینه اما یک ذره میگه از اینجا شروع میشه باید این امتحان رو بدید این امتحان مثلاً دیپلم تونه تا بتونه تو لیسانس شرکت بکنید. اگر این رو ندید اونجا تو هر زندگی ما دائما اینجوریه امتحانات قبل مال ورود از یه مرحله به مرحله چقدر زیباست که پیغمبر اکرم می فرماید إنَّ اللّه َ لَیُغذّی عَبدَهُ المؤمنَ بالبلاءِ کما تُغذِّی الوالِدَةُ ولَدَها باللَّبَنِ. تعبیر پیغمبره که خدای سبحان بنده مومن را با بلا تغذیه میکند تغذیه میکند یعنی رشدش میده یعنی غذاست. مثل که مادر بچه رو شیر میده رشد میکنه بهترین غذاست شیر برای بچه این بلا بهترین غذاست برای مومن از جانب خدا این خیلی زیباست و البته شاید تنها غذا چون رشد با این محقق تنها راه خیلی زیبا خلاصه یعنی باور به این انسان رو نگاه به ابتلائات مختلف میکنه باور اگه به این باور داشتیم چقدر زندگی آسون بود ولی خب باید از امتحانات قبلی تو این دنبالش می فرماید وقتی این عبور کردن دو دسته عبور کردند خوب تا این دو دست عبور کرده امتحان قبل رو دادن نمره ها را بهشون دادن یه عده چی نخوردن نچشیدن یه عده یه مشت خوردن با نمره قبولی آمدن اما قبولی ها خیلی متفاوته بعضی ها ۲۰ شدن بعضیا ۱۰ گرفتند تو این مرتبه قبولی از ده به بالا حرکت کردند تجدید نشدن رفوزه نشدن اما قبولیشون هم خلاصه با یه قبولیه حالا رسیدن جلوی جالوت اون امتحان اینجا ثمره ش رو نشون میده وقتی رسیدن جلوی جالوت و لشکرش تا عظمت این لشکر و چینش و سازماندهی این لشکر رو دیدند با قدرت ها و سلاح های اینها اولین گفتمان رو کیا شکل دادند؟ تعبیر رو ببینید قالو ولما برزوا لجالوت لاطاقه لنا الیوم بجالوت کیا این رو گفتند؟ در روایت می فرماید اونایی که یک مشت آب خورده بودند، عده ایشون گفتند عدهای از اون گروهی که یک مشت آب خورده بودند حالا اون کسانی که لم یطعمه تو اون امتحان با نمره عالی قبول شدند آمادگیشون برای اینجا خیلی قوی بود. لذا نهراسیدند اونجا با محبت از آب گذشتند درسته بله همون تعبیری که مثل اینکه یطعمون الطعام علی حبه را که این گذشتن ازاون مسئله با اینکه نیاز داشتند خیلی عظیمه اینجا هم مظهری از اونه که اینا گذشت قبول شدن اومدند اینجا تا دیدن شعار اینها و فکر نمیکردند یه خرده اینا کوتاهی کردند در اینکه چون باورشان نمیشد که اینها تو صحنه اول زود ضعف رو آشکار کنه، همون تا اولین لحظه ای که این ساختار مقابل رو دیدن اینا یه دفعه بگن خلاصه نمیتونی نمیشه، نمیشه، ما نمیتونیم میگه تا این رو گفتند قَالَ ٱلَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَٰقُواْ ٱللَّهِ كَم مِّن فِئَةࣲ قَلِيلَةٍ غَلَبَتۡ فِئَةࣰ كَثِيرَةَۢ بِإِذۡنِ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ مَعَ ٱلصَّـٰبِرِينَ نمیگه یه عدهای گفتند که در اونجا گفت قالو نگفت یه عدهای هم قالو در اینکه کم من فئة قلیله غلبت فعتا کثیر به اذن الله نگفت قالو بلکه گفت قال الذین یظنون انهم ملاقوا الله یعنی اونایی که اونجا نخوردن آبا بله به این کمال رسیده بودند به این صفت رسیدن که اینا ملاقات با خدا را باور دارند ملاقات با خدا باورش چند چیز از توش در میاد یکی شهادت طلبی یعنی آدم ملاقات با خدا رو وقتی مشتاقه راه سریعش حاج قاسم شهید رو یادتونه که چه جور میسوخت در اینکه دنبال شهادت بود اصلا انگار یک شیفتگی و دیوانگی و جنونی برای شهادت داشت امیرالمومنین فرماید بله اینا قاطی کردن اما خولطوا امرا عظیما اینا با یه چیز قاطی کردن دیوونگیشون از سنخ دیوونگیهای اهل دنیا نیست بلکه دیوونگیشون با خداست با خدا قاطی کردن اینجور دیوانه میشن خیلی حسرتش تو دل آدم باشه که اینها قال الذین یظنون گمان کردند میگه هر چقدر هم انسان اینجا علم داشته باشه چون به اصطلاح امر عظیم است نسبت به اون امر عظیم گمانش هم کفایت میکنه که انسان حرکت بده یقینش که سر جاشه یعنی کسی گمانم داشته باشه که خدایی هست و داره انسان به سمت خدا میره کفایت میکنه حرکت ایجاد کنه لزوم نداره حتما یقین هم باشه این کف کار داره میگه، یا بگن به این عنوان که هر علمی که اینجا هست با اینکه یقین به لحاظ آنچه که بعدا مشاهده میشود یه گمانی اون علم شهودی
حالا در هر صورت اینا شهادت طلب بودند قال الذین یظنون ملاقوا الله کم من فئة قلیله غلبت فئة کثیره غلبت ماضی به کار برده یعنی قطعاً اینها در با قبل از این بارها محقق شده و همه میدانستند یه امری بوده که میدانستند که غَلَبَتۡ فِئَةࣰ كَثِيرَةَ به اذن الله اذن خدا نه اینکه خدا اجازه میده یعنی مثل ما که یه کاری رو به بچمون اجازه میدیم باشه انجام بده نه اذن خدا تحققه اراده و تحقق تحقق نصرته به اذن الله یعنی این غلبه به اذن خود این محقق شده یعنی تمام امر الهی در اونجا بوده اونجا در حقیقت خدا نصرت کرده و الله مع الصابرین صبر یعنی این درسته که خدا اذن میده و محقق میکنه و غلبه رو، اما این صبر میخواد.
تعبیری که بعضی بزرگان دارند خیلی زیباست میفرمایند وقتی وقایع پیش میاد صبر یعنی اینکه انسان وقتی میرسه به این، این رو میخورد جزو وجودش میکند این میشه صبر! یعنی وقایع و حوادث و مشکلات وقتی که تو هاضمه انسانی که بهشون به اصطلاح مواجه میشه قرار بگیره این میشه صبر. تونستم عرض برسونم لذا صبوری کار سخته یعنی واقعه رو برسید دورش نمیزنی، ازش دور نمیشی، ازش نمیترسی، پاش زانو نمیزنی، تو میدان وارد میشی، به تعبیر امام خیلی زیبا بیانانی دارند امام رحمت الله میفرمایند خرق حجاب کی واقع میشه؟ آدمی میخواد از این حجابی بالاتر میگه باید ورود به حجاب پیدا کنی تا بتونی خرقش کنی پاره کردن حجاب یعنی باید به این حجاب وارد بشی تا بتونی پاره کنی حجب نوری را. لذا انسان باید تو دنیا بیاد بعد از دنیا بتونه خارج بشه. وَإِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا ۚ كَانَ عَلَىٰ رَبِّكَ حَتْمًا مَقْضِيًّا. همه بر این جهنم دنیا وارد میشوند این حتم مقضی ست تو دستگاه الهی** همه باید وارد بشوند درسته این سوم ننجی الذین ه بعد دنبالش نجات میاد از اینجا یعنی همون پاره کردن و خرق که خیلی زیباست.
اینجا میفرماید که والله مع الصابرین این معیت، من فقط همین نکته رو بگم مثل که وقت تمام شده معیت در قرآن سه جور آمده یه معیت داریم هو معکم این ما کنتم هر جا شما باشید خدا با شما هست این معیت قیومیه حضرت حق است. با مومن و کافر و در و دیوار و انسان و با همه هست همه معیت با خدا با همه هستی. یه معیت است که معیت تشریفی خداست که ان الله ل مع المحسنین ان الله مع الصابرین این معیت یعنی اینکه خدای سبحان تو معش چیکار میکنه تو این مع همراهیش نصرت میکند اینجا به این معناست که این صابر و محسن معیت خدا را ادراک میکند اون هو معکم ادراک نیست توش همه هست خدا اما کسی هم نمیفهمه نمیدونه اما اینا ادراک خدا لذا ان معی ربی اون ادراکه که موسی علیه السلام میبیند دست خدا رو همراهی خدا را که ان الله مع الصابرین میگه می بینه سابق دست خدا را ان الله مع المحسنین می یابد. یه معیت هم هست معیت انذاری است که نسبت به کفاره که اینها وقتی نقشه دارند میکشند خود قرآن انذارشون کنه بترسید که اگر شما نشستید شبانه تو خلوتتون توی گوشه تنها فکر میکنید که الان دارید نقشه میکشید یبیتون معکم آن خدا داره با شما بیتوته کرده همونجا همراه شما هست اونم یه معیت اون معیت انذاریه
اگر این معیت انذاریه را انسان نگاهش این باشه که دشمنان ما در مخفی ترین حالاتی هم که دارن نقشه میکشند معیت انذاری خدا باهاشون هست لذا انسانی که با خدا وصله میتواند به نقشههای اونا پی ببرد از طریق معیت تشریعیه حق با اینها بله پس معیت تشریفی خنثی کننده نقشههای دشمن هست
ملایی: تا اینجا یه قصه یه مسئله منا یا منی از بحث ابتلا برصبر رو برای جلسه بعد بگذاریم وهم قالوا و قالوهایی از این دست رو انشالله و همین بحثها رو انشالله در محضر شما باشیم و یاد بگیریم از شما خیلی هم متشکرم. سلامت باشید و اما عزیزان بیننده و شنونده خیلی سپاس بابت همراهی فعال شما با برنامه گاه به گاه نکاتی که میفرمایید در مورد جزئیات برنامه اجراها و اینها رفقا لطف میکنن به ما میرسونن و من مدیون لطف محبت شما از راهنماییهاتون انتقادها پیشنهادها همه اونها به دیده ملت محضر قرآن کریم مشرفیم صفحه سی و پنجم سوره مبارکه بقره را با هم انشالله قرائت میکنیم ثوابش رو هم تقدیم کنیم محضر همه شهدامون و همه درگذشتگانمون هر کس که به نور آیات قرآن در دنیای دیگر الان چشم دوخته و چشم انتظاره با یه صلوات بفرمایید محضر قرآن
صفحه35 قران کریم
ملایی: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. حاج آقای عابدینی برامون نکات پایانی را بفرمایید
حجت الاسلام عابدینی: تو بیانی که مرحوم طبرسی در مجمع البیان داره بیان میکنند که سبب ابتلای اینها به این آب این بودش که اینها احساس عطش تو لشکر شدید بود، تعبیرشون این است ان قلت الماء شکایت داشتند کمبود آب و همچنین حتی ترس مردن براشون میشود. انقدر آب کم بود خدا هم خلاصه ابتلاشونم به همین آب آب برسید و نخورید بعد دنبالش دارد که این جریان آب هر کسی از این آب خورد بیشتر بیشتر تشنه شد تعبیر این است که هر کسی از این آب بیشتر خورد بیشتر بیشتر شد و هرکی کمتر خورد کمتر تشنه شد اونی که نخورد تشنگیش برطرف شد!
یعنی اراده الهی اگر آتش میشه سرد میشه وقتی ابتلا را خدا ایجاد کنه اگر ما باور کردیم به اراده خدا بعضی ها اومدن همین مسئله رو تو تفاسیر ذکر کردن نکته لطیفیه ما فقط لطافتش اشاره میکنیم که حقیقت این نهر علقه به دنیا بود که وقتی که رسیدند به اینجا که کسی که میخواد تو میدان جنگ بره باید از همه علقه به دنیا رهیده باشه گسسته باشه، رسیدن به این آب مظهر دنیا بود اون که تو نچشد حتی یعنی روش از دنیا برگردوند وقتی داره میره جهاد بله این خلاصه غباری بر دامنش ننشست این منا شد. اما اون کسی که افتاد تو دنیا خورد هرچی خورد بیشتر تشنه شد، دنیا بیشتر خلاصه جذبش کرد گرفتارترش کرد و اون که یه مشت خورد به قدر همین یه مشت خوردن البته علقههایی از دنیا باقی ماند لذا چون علقه دنیا اونایی که علقهشون کامل شد به دنیا شدید شد اصلا از رود عبور نکردند اونایی که یه مشت خوردن هنوز تعلق به دنیا دارند لذا اونجا که رسیدن گفتند نمیتونیم نمیشه. اونایی که اصلا به دنیا تو حال جهاد هیچ توجهی نکردند شدن منا شدن منی شدن و اونجا در حقیقت هیچ براشون سختی نداشت این نگاهی که اگر باور کردیم خدا داره ما را چه جوری بالا میبرد میخواد تو این مسیر منی شدن و منا شدن و از ولی شدن با ولی بودن رو بچشیم. انشالله الهی آمین
ملایی: خیلی ممنونم حاج آقای در پناه حضرت حق باشید دعاگوی حاج آقا هستیم و میدونم حاج آقا هم همیشه برامون دعا میکنن سپاسگزارم ازتون الهی به حق آورنده این آیات حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم قدرت و ظرفیت و فهم این نکات رو از قرآن کریم داشته باشیم کتاب تاریخ انبیا آینده ماها رو داره ترسیم میکنه. یا رسول الله دستمون به دامان شماست