بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و درود خدا بر شما شیفتگان قهرمانان، مردان و زنانی که تحولات تاریخ به دست اونها انجام گرفته در این برنامه میخوام بریم سراغ بانوان رزمنده
خداوند بر اساس حکمتش جهاد را از زنان برداشته و در اسلام جهاد بر زنان واجب نیست. اما در غالب جنگ های پیامبر با نوان حضور داشتند. در مداوای مجروحان، در آبرسانی به تشنگان، در انتقال مجروحان و گه گاهی هم در کار رزم به همراه برادرانشون حضور پیدا می کردند و از قبل آمادگی داشتند برای رز میدن!
از خدا میخواهم که بتوانم ۱۲ بانوی رزمنده که همه اونها در زمان پیامبر در جنگها در کنار ایشون در راه خدا جنگیدن رو خیلی خلاصه بیان کنم امروز هم که در جهان اسلام بانوان در میدان جهاد حضور فعال دارند با الگویی است که از این زنان گرفته اند.
اولین بانو فاطمه زهرا سلام الله علیها زمانی که شنید رزمندگان در احد شکست خوردند آسیب دیدند به همراه گروهی از بانوان مدینه شاید ۱۴ نفر یا بیشتر وسایلی رو کمک های رو برداشتند و این مسافت پنج شش کیلومتری را با پای پیاده با شتاب پیمودند خودشون رو رساندند به محل درگیری
خود اینکه زنانی که اقیانوس عاطفه هستند در میدان جنگ حضور پیدا بکنند به دلیل تکلیفی که احساس میکنند خیلی شنیدنی است. فاطمه زهرا سلام الله علیها ابتدا رفتند سراغ جراحتهای پدرشون پیامبر عزیز اسلام ، امیرمومنان با سپر آب میریختند و فاطمه زهرا زخم های پیامبر رو شستشو میدادن قطعه حصیر را سوزاندن از پودر اون روی اون زخم ها ریختند و فاطمه زهرا سلام الله علیها در خاکسپاری شهیدان در جنگ احد حضور داشته، در جنگ خندق که بسیار سخت بوده از آیات قرآن فهمیده میشه سخت ترین جنگ پیامبر جنگ خندق است که سی و چند روز شهر را محاصره کردن مشرکین مسلمانها با گرسنگی مقاومت میکردند از پشت سرشون داخل شهر یهود کینه توز و منافقین اونها را تهدید میکردند، روبرو هم که اون طرف خندق ۱۰ هزار مسلح اونها را تهدید میکردند. در این شرایط فاطمه زهرا سلام الله علیها نان میپخت و برای رزمندگان میبرد یک بار حضرت برای بچههاش نان پخت دلش نیامد بخوره نان تازه را، آمد و پیامبر را پیدا کرد پدر را صدا زد پدر جان این نان رو برای بچههام پخته ام دلم نیامد بخورم برای شما آوردم. پیغمبر فرمود پدرت سه روزه این اولین باره که به غذا لب میزنه!
در فتح مکه هم فاطمه زهرا سلام الله علیها خیمهای داشته حضور داشته که پیامبر از خیمه فاطمه زهرا خود را مهیا کرد به سمت مسجدالحرام رفت. فاطمه زهرا جانم فدایش پدر و مادرم به فدایش
نفر دوم ام عطیه او از زنان انصار است. اصالتاً اهل عراق و بصره بوده به حجاز آمده علاقه شدیدی به شرکت در جنگ و حضور در جبهه داشت. در هفت غزوه در کنار پیامبر حضور داشته به مداوای مجروحان و خدمات اینگونه می پرداخته. ام عطیه بر اساس گفته شیخ طوسی یکی از صحابه پیامبر و از محدثین اسلامه. او از جمله ۲۰ زنی است که در جنگ خیبر حضور پیدا کردند، ام عطیه به همراه تعدادی از زنان با لباس مخصوص در پشت اردوگاه سپاه اسلام جهت یاری رزمندگان و مداوای مجروحان حضور داشته. اونقدر کار این بانوان ذی قیمت بوده که پیامبر بخشی از غنام را به اونها میبخشیده.
پس از جراحت های شدید امیر مومنان علی علیه السلام در جنگ احد ام عطیه همراه با ام سلیم مامور مداوای امیر مومنان علی علیه السلام شده. ام عطیه پس از ناامیدی از درمان زخم های امیرالمومنین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را در جریان گذاشت که این زخمها خیلی خطرناکه
پیغمبر تشریف آوردند و دستهای مبارکشون رو به زخمهای مولا کشیدند و دعا کردند و فرمودند کسی که در راه خدا این چنین شود به بهترین شکل امتحان خود را پس داده. امام علی علیه السلام نیز به خاطر ایستادگی در جبهه و فرار نکردن خدا را شکر کرد
نفر سوم نسیبه که شهرت دارد به ام عماره یه قهرمان واقعی؛ او به اتفاق همسر و فرزندانش در بیعت عقبه در شهر مکه که یک محفل مخفی بود و مردم مدینه با پیامبر بیعت کردند و شرایطی را پیامبر برای آنها گذاشت وقتی بیعت تمام شد شوهر نسیبه یا همون ام عماره از پیامبر خواست دو بانو هم در جمع ما هستند بخوان با شما بیعت کنند. پیامبر فرمود با همان شرایطی که با مردان بیعت کردم با این دو زن هم بیعت میکنم منتها با زنان من مصافحه نمیکنم.
از افتخارات ام عماره این هست که در بیعت با پیامبر حضور داشته در جنگ های احد حدیبیه خیبر و حنین ام عماره حضور داشته. او از زنان فداکاریست که در جنگ احد به اتفاق دو پسرش حبیب و عبدالله و شوهرش حضور پیدا کردند. جنگ احد با پیروزی آغاز شد ولی به خاطر کوتاهی حدود ۴۰ نفر از رزمندگان که مامور بودند شکاف کوه را حراست کنند و آنها به طمع غنائم اونجا رو رها کردند دشمن هم حمله کرد از پشت سر و جنگ مغلوبه شد. یه وقت مسلمانها دیدن محاصره شدند متاسفانه پا به فرار گذاشتند از کسانی که تو اون اقلیت قرار داره که ایستادند و از جان پیامبر حفاظت و حراست کردن یکی همین نسیبه یا ام عم اره است. سلحشور، نترس، شجاع ،مؤمن، زمانی که دید یکی از بچه های خودش هم داره فرار میکنه جلو او را گرفت و گفت کجا میروی جان پیامبر در خطر است یکی دیگه از فراریان داشت فرار میکرد پیغمبر اون فراری فرمود حالا چطور فرار میکنی سپرت رو بنداز برو سپرش رو انداخت. پیغمبر فرمود نسیبه تو سپر را بردار سپر رو برداشت و شروع کرد به جنگیدن رسول خدا به پسرش عماره فرمود مقام مادر تو از مردان جنگی بالاتر است آنگاه پیامبر نام دو نفر از فراریان رو که شهرت هم داشتند برده که راوی اسم اونها را نیاورده گفته فلان و فلان که ابن ابی الحدید میگوید در شرح نهج البلاغه ای کاش نام اونها رو راوی برده بود که این بانوی قهرمان مقامش از اون دو نفر بالاتره
اون دو نفر از ترس کشته شدن پیامبر خدا رو تنها گذاشتند فرار کردند ولی نسیبه با احساس خطر نسبت به پیامبر با سایر رزمندگان از جمله در راسشون امیر مومنان علی علیه السلام ایستادگی کردند .عماره یعنی پسر نصیره میگوید در جنگ احد بازوی چپم زخمی شد مردی به تنومندی درخت خرما ضربتی به بازویم زد خون سرازیر بود باز نمیایستاد. پیغمبر فرمود زخم این مجروح را ببندید مادرم آمد جلو با پارچه هایی که از قبل از شهر آورده بود زخم مرا بست و فرمود پسرم به پا خیز و جنگ کن!
خود ام عماره یا همون نسیبه ۱۲ زخم برداشته در جنگ احد. ام سعید میگوید روزی پیش ام عماره رفتم و از او خواستم داستان خود را در جنگ احد برای من تعریف کن . مقام معظم رهبری میخواهد از رزمندگانی که در جبهههای دفاع مقدس حضور داشتند خاطراتشون رو پنهان نکنند فراموش نشه و اینها چراغ راه آینده است. از ام عماره این خانم میخواد که خاطرات خودت رو در جنگ احد برای ما تعریف کن او هم میگوید در آغاز روز در حالی که مشک آبی همراه داشتم به احد رفتم تا اینکه اوضاع جنگ مغلوبه شد مسلمانان فرار کردند من خود را به رسول خدا رساندم گاه با شمشیر گاه با نیزه میجنگیدم
ببینید این قهرمانیست که وظیفه او هم نیست، خداوند هم جهاد را از او برداشته ولی سلحشوری با اخلاص با ایمان در خطرناکترین موقعیت جنگی حضور پیدا کرده. ام سعید میگوید زخمی عمیق بر دوش نسیبه دیدم از او پرسیدم این زخم را چه کسی به تو زده گفت در همان حالی که مردم به رسول خدا پشت کرده بودند و میگریختند یکی از نفرات دشمن به نام ابن قعه پیش آمد و فریاد زد محمد را به من نشان دهید میخواست پیغمبر رو بکشه که اگر او جان به سلامت ببرد من به سلامت جان نمیبرم مصعب ابن عمير و تنی چند که من از جمله اونها بودم بر او حمله بردیم او ضربه ای به من زد من هم در مقابل ضربه ای به ولی اون دشمن خدا دو زره روی هم پوشیده بود. وضعیت چنان شده بود که بیش از ۱۰ نفر دور پیامبر نبودند . در این هنگام مردی که پسرم را زخمی کرده بود جلو آمد. پیامبر فرمود او ضارب پسر توست من آهنگ او کردم و چنان بر ساق پایش شمشیر زدم که به زانو درآمد.
این دفعه لبخند پیامبر دل مرا شاد کرد فرمود ای ام عماره انتقام خود را گرفتی سپس با چند نفر از برادران به او حمله بردیم و او را کشتیم و پیامبر دست به سپاس از خدا بلند کرد.
خوب ما در برنامه های هم گفتیم پس از جنگ احد یه جنگ دیگری در تاریخ به ثبت رسیده به نام حمراء الاسد مشرکین در بین راهی که به سمت مکه باز میگشتند منصرف شدند گفتن چرا ریشه مسلمونها را نکنیم برگردیم قلع و قمع کنیم اونها را. این رو بهش میگن جنگ حمرائ الاسد پیامبر هم تا خبردار شد که مشرکین مجدداً دارن به سمت مدینه میان فرمودند فقط کسانی که در احد بودند حتی مجروحان با اونها میخوام بجنگم این خبر که به مشرکین رسید اونها هم پشیمون شدن و برگشتند به سمت مکه و این یک آزمون بزرگی برای استقامت و ایستادگی و قهرمانی یاران پیامبر بود
وقتی حرکت کردن رزمندگان به سمت همراه الاسد ام عماره یا همون نسیبه هم لباسهاش رو پوشید ولی از جراحتهاش خون جاری بود. خون زیاد ازش میرفت نتونست به منطقه حمرائ الاسد بیاد پیامبر که از منطقه جنگی برگشت یه کسی رو به خانه او فرستاد تا احوال او را بپرسه و از او عیادت کنه نسیبه یا کنیهاش ام عماره
این رو هم بد نیست اینجا بگیم که بعد از دفن شهیدان احد و آمدن زنان و مردان مجروح به شهر مدینه، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم همه را به صف کرد مردان جلو زنان پشت سر و شروع کرد به دعا خواندن و دسته جمعی اون دعا را با پیامبر تکرار میکردند و پس از پایان جنگ مسلمانان با صدها زخمی و ۷۰ کشته به نماز ایستادند که اون نماز هم نماز خاطره انگیزی است. علاوه بر جنگ احد و حمرائ الاسد ام عماره در جنگ حنین هم که جنگ بسیار بزرگی است لشکر اسلام ۱۰ هزار نفره ولی از روی غرور متاسفانه عقب نشینی کردن لشکر اسلامی بعد با توصیه های پیامبر برگشتند و بالاخره جنگ با پیروزی ختم شد ام عماره تو این جنگ هم حضور داشته
میگوید من به همراه چهار زن میجنگیدیم شمشیر برنده ای داشتم به ام سلیم یه بانوی دیگه خنجری به کمر بسته بود مردی از حوازن را از دشمنان که سوار بر شتر نر خاکستری رنگ پرچمی به دست دارد و با شتر خود مسلمانها را تعقیب میکنه راه رو بر او بستم ضربتی بر شترش زدم شتر از پا درآمد به خود او حمله کردم تا در خاک غلتید در همان حال دیدم پیامبر شمشیر به دست رزمندگان را برای جنگیدن تشویق میکنه
در یک جنگی هم پس از پیامبر ام عماره شرکت داشته به نام یمامه جنگی که کسی ادعای نبوت کرد و با پیامبر اسلام مخالفت میکرد به نام مسیلمه کذاب. ام عماره در این جنگ هم با مدعیان نبوت که مسیر انحرافی داشتن باز میکردن جنگید و دستش در این جنگ قطع شد. ام عماره نامش نسیبه
نفر چهارم ام سلیم دختر بود که مسلمان شد ابوطلحه جوانی خوش سیما و از خانوادهای شریف دوست داشت با او ازدواج کنه اما سلیم در پاسخ او گفت به شرطی همسر تو می شوم که مسلمان شوی. سرانجام با صحبت کردن با او مسلمان شد با هم ازدواج کردند مهریه اش هم همون اسلام آوردن شوهرش بود. پس از مدتی دارای پسری شد که این پسر در کودکی مریض شد و از دنیا رفت ام سلیم این بانوی مومنه کودک را در پارچهای پیچید و کناری گذاشت و مشغول پخت و پز غذایی مطبوع شد تا شوهرش از راه رسید از او استقبال کرد و او را غرق در شادی کرد و با صبر و سعه صدر داستان مردن کودک را برای شوهرش تعریف کرد. براش اینطوری گفت که اگر کسی امانتی به تو داده باشد و بخواهد پس بگیرد چکار میکنی؟ شوهرش هم گفت خب برمیگردونم امانت است دیگر. ام سلیم هم گفت فرزندمون امانت خدا بوده خدا پس گرفته ابوطلحه آمد خدمت پیامبر و این ماجرای ام سلیم همسر خودش رو برای پیامبر تعریف کرد پیغمبر فرمود الحمدلله الذی جعل فی امتی مثل صابره بنی اسرائیل خدا شکر میکنم که در امت من هم یه بانویی مثل بانوی بنی اسرائیل که صبر کرد رو قرار داد. اصحاب پرسیدند صابره بنی اسرائیل کی بوده یا رسول الله فرمودند زنی بود که وقتی میهمانی برای او رسیده بود دو فرزندش در چاه افتادند آنها را بیرون آورد دید مردهاند بدون اینکه بگذارد مهمانان بفهمند بچه ها را در اتاقی گذاشت و از مهمانان پذیرایی کرد تا اینکه شوهر از راه رسید از بچه ها پرسید. گفت قصه بچه ها اینه آمدن تو اون اتاق دیدن به اعجاز الهی پیغمبر فرمود بچه ها زنده شدند و خداوند مزد صبر این بانو را دوباره زنده شدن بچه هاش قرار داد !بحارالانوار جلد ۷۹ صفحه ۱۵۱
ام سلیم پس از این فرزند فرزند دیگری خدا بهش داد به اتفاق همسرش برای نامگذاری و کام برداشتن نزد پیامبر آوردند این بچه را پیامبر کامش را با خرما برداشت و نامش را عبدالله گذاشت و به او دعا کرد عبدالله بزرگ شد و از مردم بزرگ صدر اسلام شده او هفت پسر داشت که همه قاری قرآن بودند برگردیم به ام سلیم
ام سلیم به همین عبدالله باردار بود که در جنگ احد شرکت کرد او قبلاً هم در جنگ های احد و خیبر شرکت جسته بود حالا جنگ سومیست به نام حنین که شرکت جسته و عهدهدار سیراب کردن تشنگان و پانسمان مجروحان بود. شوهرش در روز جنگ به رسول خدا عرض کرد ام سلیم خنجری به دنبال خود آورده پیامبر فرمود اون رو برای حفاظت از جان من آورده. یعنی یک بانوی قهرمان مجاهد از خانه که راه میفته در فکر جان پیامبر است
نفر پنجم صفیه عمه پیامبر عزیز ما و خواهر حضرت حمزه سیدالشهدا. من خواهش میکنم که این قصه ها را برای بچه هاتون تعریف کنید این اسم ها باید ثبت بشه در تاریخ ما صفیه وقتی در جنگ احد دید یک مسلمان ترسو و رفاه به میدان جنگ نرفته به نام حسان بن ثابت یه یهودی هم میخواد طمع بکنه به خانههای مردم وارد بشه نظر سوء داره به ناموس مسلمانها صفیه و حسان گفت به پا خیز و دفاع کن او گفت میترسم صفیه قهرمان شمشیری را برداشت و گردن یهودی متجاوز را زد و او را پایین برج انداخت.
در شرایط سخت و شکنجه مکه همراه برادرش حمزه ایمان آورده او از ااسابقون سابقون است. صفیه در متن مشکلات مکه صفیه بوده پیوسته همراه با فاطمه بنت اسد همرزم بوده اند او در جنگ احد شنید مسلمانها شکست خوردند منقلب شد فریاد میزد بر سر فراریها چرا پیغمبر رو تنها گذاشتید نیزهاش را در دست گرفته بود خودش رو رساند به پیغمبر وقتی جنگ پایان یافت و خبر شهادتش را به او دادند خواست بر بالین برادرش حمزه حاضر بشه پیغمبر فرمود نه من اجازه نمیدم خواهر نعش برادر رو ببینه چون پیکر عمویم حمزه را مثله کردند، تکه تکه کردند پاره پاره کردند صفیه هم گفت یا رسول الله صبر میکنم ولی اجازه بده پیکر برادر شهیدم را ببینم.
پیامبر به بانوانی که از جمله دخترش فاطمه زهرا سلام الله علیها در اونجا حضور داشتند فرمودند همراهی کنید خواهر دلداری بدید تسلیت بدید. صفیه یک خواهر شهید قهرمان که دو جامه آورده بود برای کفن کردن برادرش ولی وقتی دید بقیه رزمندگان کفن ندارند یکی از اونها رو برای یه شهید دیگری گذاشت
ام ایمن ششمین نفر از بانوان رزمنده؛ او از اولین یاران پیامبر و مادر شهیده فرزندش ایمن در جنگ حنین به شهادت رسیده او همسر سردار بزرگ اسلام زید ابن حارثه و مادر اسامه جوانی که پیامبر در بستر جان دادند فرماندهی او را اعلام به مسلمانان فرمود هر کس تخطی بکنه از حضور در زیر پرچم فرماندهی اسامه از من نیست. یک چنین بانویی همسر شهید مادر شهید مادر یک سردار فرمانده ام ایمن در جنگهای مختلف مثل احد حنین خیبر حضور داشته آبرسانی و مداوای مجروحان جنگی رو او انجام میداد.
وقتی در احد عدهای را دید فرار میکنند سخت ناراحت شد مشتی خاک به صورت آنها ریخت فریاد زد وای بر شما چرا فرار میکنید و این جمله را گفته در تاریخ ثبت شده به فراری ها شما زن هستید برید پشت چرخ نخ ریسی بنشینید! اونها هم بهشون برخورده و برگشتند
هفتمین نفر ام سنان اسلمیه او پس از هجرت پیامبر به مدینه مسلمان شد با پیغمبر بیعت کرد در روزهای جمعه در نماز جمعه شرکت میکرد زمانی که پیامبر خواستند برای جنگ خیبر حرکت کنند ام سنان نزد پیامبر آمد و گفت ای رسول خدا آیا میتوانم همراه شما بیایم برای لشکریان آب حاضر کنم و اگر بیماران و مجروحانی بودن اونها را معالجه کنم پیامبر به او فرمودند در پناه لطف خدا حرکت کن پیامبر ممانعت نمیکردند از حضور بانوان در جبهه در پناه لطف خدا حرکت کن به دیگری هم که برخی از اقوام تو و برخی از قبایل دیگر هستند اجازه دادهام همراه ما بیایند اگر میخواهی همراه اقوام خودت باش و اگر میخواهی همراه ما حرکت کن ام سنان گفت نه همراه شما حرکت میکنم. پیامبر فرمود پس با ام سلمه حرکت کن. ام سلمه همسر پیامبره که در جنگ خیبر حضور داره ام سنان گوید من همراه ام سلمه همسر پیامبر بودم پیامبر هر صبح در حالی که زره بر تن داشت به لشکرگاه میرفت و شامگاه باز میگشت جنگ خیبر شاید حدود ۴۰ روز طول کشیده یه جنگ فرسایشی شد هفت روز طول کشید تا خداوند اون منطقه را گشود آنگاه پیامبر به سوی منطقه دیگری از خی با کوچ کردن و ما را به آنجا بردند چون خیبر فتح شد پیامبر مقداری از اموال را به ما دادند به زنان به مردان یه سهمیه میدادند به زنان هم از با شکل دیگر به من چند زیور نقره که از غنائم جنگی به دست آمده بود دادند.
من گروهی از سپاهیان را که زخمی شده بودند معالجه کردم و همراه با ام سلمه به مدینه بازگشتم هنگام ورود به مدینه من سوار یکی از شتران پیامبر بودم ام سلمه به من گفت شتری را که بر آن سواری پیامبر به تو بخشیدند یعنی پیامبر قدردان حضور بانوان رزمنده بودند هم دعاشون میکردند هم سهمی از غنام را به اونها میبخشیدند
ام سنان اسلمیه میگوید از پیامبر اجازه خواستم در جبهه حضور یابم، مشتهای آسیب دیده را تعمیر و اصلاح کنم مثل روزگار ما که تانکرهای آب در جبههها صدمه میدید ترکش میخورد آبها همه میریخت یه کسانی باید یا تانکر جدید بیارن یا همون رو تعمیر بکنند مشک ها هم تیر میخورده این خانم گفته من میتونم مشک ها را تعمیر بکنم و پیغمبر اجازه داده
نفر هشتم امیه دختر قیس؛ او بعد از هجرت پیامبر به مدینه اسلام آورد با پیامبر بیعت کرد از جمله زنانی بود که در جنگ خیبر شرکت کرد در جنگ خیبر با عده ای از زنان قبیلهاش نزد پیامبر آمد. گفتند ما زنان هم میخواهیم در جنگ شرکت کنیم و تا جایی که میتوانیم مجروحان را مداوا کنیم پیامبر اجازه فرمودند .
امیه میگوید ما همراه اون حضرت به جنگ رفتیم و رسول خدا بعد از فتح خیبر برای ما گردنبندی را از غنائم برداشت و به من داد. این گردنبند رو تا آخر عمر نگه داشتم و بعد امیه وصیت کرد این گردنبند رو همراه او دفن کنند به عنوان تبرکی که از دست پیغمبر به او رسیده نگاه میکرد
نفر نهم ام ورقه دختر عبدالله بن حارث، پیامبر خیلی به این بانو احترام میگذاشت گاهی به دیدنش میرفت ام ورقه یه روزی از پیغمبر خواست که اجازه بده موذنی داشته باشه و در خانهاش با اهل خانه نماز را به جماعت بخوانند، پیغمبر اجازه فرمود.
او از کسانیست که در جمع آوری قرآن تلاش زیاد داشته بانو لقب شهید داده بود در روزگاری که زنده بود هرگاه میخواست او را ملاقات کند به اصحابش میفرمود میخوان به دیدن شهیده برویم.
لقب شهیده به این خاطر به او داده شد که در جنگ بدر نزد رسول خدا آمد و گفت اجازه بدهید من در جنگ همراه شما باشم تا از بیماران پرست و مجروحان را مداوا کنم شاید خداوند شهادت را به من هدیه فرماید. پیغمبر فرمود در خانهات بمان همانا خداوند شهادت را به تو هدیه میدهد تو شهیده هستی. در پایان عمرش هم به شکل مرموزی کشته شد تاریخ به صورت یه راز در خودش نگه داشته که این بانو چگونه به شهادت رسید
ولی در روزگاری که بود پیامبر لقب شهیده را به او داد . صبح آن روزی که کشته شد صدای قرآن خواندن او را همسایه ها نشنیدند پس از جستجو او را کشته دیدند . بعدها قاتلینی را دستگیر کردند و به دار مجازات آویختند
نفر دهم حمنه دختر جحش این بانو از نظر صبر و مقاومت که قرآن میفرماید و بشر الصابرین ای پیامبر بشارت
بده صابران را الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون آنان که وقتی مصیبت حادثه برای اونها پیش میاد میگویند ما از جانب خداییم به سوی خدا پر میکیشیم آیه بعد اینه أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ درود و رحمت خدا بر چنین صابرانی باد
حمنه در جنگ احد آمده در میدان جنگ خود همین حضور معناداره. آمد نزد رسول خدا با قلبی آرام و خاطری آسوده پیغمبر بهش فرمود شهادت عزیزانت را به حساب خدا بگذار حمنه گفت چه کسی شهید شده؟ حضرت فرمود داییت حمزه؛ پرسید مگر دایی من کشته شده؟ فرمود آری! حمنه این کلمه قرآنی را گفت: انا لله و انا الیه راجعون؛ دوباره پیغمبر فرمود باز هم به حساب خدا بگذار. عرض کرد چه چیزی را؟ فرمود شهادت برادرت عبدالله را، باز گفت انا لله و انا الیه راجعون. برای سومین بار پیغمبر فرمود: این مصیبت را هم به حساب خدا بگذار. گفت کدام مصیبت؟ گفت شهادت همسرت مصعب حمنه بیاختیار گریست و قطرههای اشکش سرازیر شد و انا لله و انا الیه راجعون گفت و رحمت خدا را برای همسرش تمنا کرد . سه شهید یک بانو وسط میدان جنگ، اما با صبر خود خودش قهرمانی خودش رو به ثبت رساند .
نفر یازدهم لیلا غفاریه؛ از زنان بزرگوار صحابه بود که در جنگ های پیامبر شرکت میکرده به درمان و پرستاری مجروحان میپرداخته. او از کسانیست که پس از پیامبر در جنگ جمل در رکاب امیرمومنان علیه السلام هم حضور داشته
و نفر دوازدهم ام زیاد، زنی بود که با یک گروه ۶۰ نفره از زنان به خیبر آمده بودند تا لشکر اسلام را یاری دهند. اینها مهمات را نگهداری میکردند و هر وقت رزمندگان مهمات نیاز داشتند برای اونها می بردند.
در پایان این برنامه جفا هست که از بانوان رزمنده روزگار خودمون در جنگ تحمیلی یاد نکنیم مورخانی که جنگ تحمیلی را نوشتن گفت با شروع تهاجم دشمن بعثی به آبادان و خرمشهر و اعلام وضعیت اضطراری و حالت جنگی از همان ابتدا خواهران متعهد شهر داوطلبانه تشکیلاتی درست کردند به یاری برادرانشون آمدند. تو کارهای رزمی و در اموری چون احداث سنگر یا تهیه کوکتل مولوتوف یا تدارک مایحتاج عمومی رزمندگان یا معالجه مجروحان یا انتقال مجروحان کمک میکردند. این حضور و مشارکت بانوان تا پایان جنگ هشت ساله ادامه داشت.
بانو خدیجه میرشکار همسر شهید حبیب شریفی فرمانده دلاور سپاه سوسنگرد در حالی که با یک خودرو جیپ به رانندگی شوهرش اسناد و مدارک نظامی سپاه سوسنگرد را داشت از دست دشمن بیرون میبرد به دست بعثی ها افتاد به اسارت
اینها بانوانی هستند که ایستادن حضرت امام خمینی رحمت و رضوان خدا بر او باد درباره اونها اینگونه میفرماید من وقتی در تلویزیون میبینم این بانوان محترمه را که اشتغال دارند به همراهی کردن و پشتیبانی از لشکر و از قوای مسلح ارزشی برای آنها در دلم احساس میکنم که برای کس دیگر نمیتوانم آنطور ارزش را قائل باشم
در جای دیگر حضرت امام خمینی می فرماید پیروز و سرافراز باد نهضت اسلامی زنان معظم ایران افتخار بر این قشر عظیمی که با حضور ارزشمند و شجاعانه خود در صحنه دفاع میهن اسلامی و قرآن کریم و انقلاب و اکنون در جبهه و پشت جبهه، در حال فعالیت و آماده فداکاری هستند.
بر اساس آمارهای رسمی که از بنیاد شهید منتشر شده بیش از ۶ هزار شهیده ما از بانوان در ایران اسلامی داریم که حدود ۵۰۰ نفرشون بانوی رزمنده بودند در جبهه ها به شهادت رسیدند. از خداوند میخواهیم که توفیق رهروی راه شهیدان را و سپردن این امانت به نسل های بعد را به همه ما مرحمت بفرماید آمین السلام علیکم و رحمة الله و برکاته