حجت الاسلام بهشتی: من هم سلام عرض می کنم من کوچکترین عضو خانواده سمت خدا هستم
ملایی: بزرگوارید حاج آقا
حجت الاسلام بهشتی: سروران عزیز از مفاخر حوزه و دانش های دکتر رفیعی کمتر جایی می شود بروم مردم ما دانشگاه و حوزه تعریف نکنند حضرت آقای عابدینی استاد عزیز حامد کاشانی و جناب آقای تراشیون و سرور عزیزم آقای حسینی قمی من هم به عنوان سرباز کوچک هر وقت بفرمایند خدمت می رسم آرزوی سلامت و قبولی زیارت برای همه زائران بیت الله الحرام و حرم نبوی و ائمه بقیع دارم من هم درود می فرستم بر شهیدان خرمشهر و همچنین پایداران دزفول از خداوند می خواهم آینده خوشی برای امت اسلامی تقدیر بفرمایند.
ملایی: حاج آقای بهشتی نمی دانم خبر دارید یا نه به این لحظه های ما شاید ارتباطی نداشته باشد دعوت می کنم از مردم که هفته ایرانی را این هفته از دیروز تا پایان هفته با خوزستان باشند شبکه های تلوزیونی و رادیویی و برنامه های مختلف که رویکرد و خبر گزاری مهمی دارد ایران جان واقعا مبارک است حاج آقا قهرمانان توحید را می رویم
حجت الاسلام بهشتی: تقریبا چند صد هزار نفر تا زمان حیات پیامبر به اسلام گرویدند استاد به این چند صد هزار نفر به بیان امامان چهار نفر هستند سلمان، ابوذر، مقداد، عمار ما برای این جلسه ابوذر را انتخاب کردیم شاید یک دلیلش این است که رحلت او در ماه ذی الحجه است شخصیت بسیار بزرگی است راهنمای ما و راهگشای گره های ما شفا بخش دردهای ما و امیدبخش روحیات ما می تواند باشد سعی می کنم بتوانم این چهل صفحه ای که در دستم هست در این چهل و چند دقیقه برای شما بیان کنم.
بسم الله الرحمن الرحیم
از طایفه غفار بوده می گویند ابوذر غفاری یکی از طوائف اصیل و اثر گذار عرب عرب ها را دو دسته می کردند عرب اصیل و غیر اصیل یک سرودی داشتند این طایفه که بعدها همگانی شد به قول امروزی ها سرود ملی شد در ادبیات خیلی قوی بودند موقعیت جغرافیایی او در مسیر کاروان های تجاری است امتیازش این بود که اینها در جریان اخبار بودند در دنیا چی می گذرد اخبار اقتصادی و سیاسی و فرهنگی ابوذر هم یکی از اهالی اونجا هست که بسیار کنجکاو و ژرف اندیش و اهل تفکر، پدرش جناده و مادرش رمله یک برادر ناتنی دارد که خیلی زود از اصحاب پیامبر شد یک برادر دیگری دارد تنی به نام انیس که از شاعران صدر اسلام هست او بعدها که مسلمان شده گفته من سه سال قبل از اسلام مسلمان شدم گفتند چگونه گفت در هستی فکر می کردم خدا را یافتم امروز جوان دنیای امروز در غرب و شرق نمونه مثل ابوذر زیاد دارد نگاه می کند در یک گل در ساختمان یک پرنده در عظمت این آسمان و در بارش باران و به خود می اندیشد که این سازنده و آفریننده و خلاق و طراح کی است؟ این اولین نقطه ی زندگی ابوذر است تفکر، تفکر در خلقت بعدها هم پیامبر این را فرموده اکثر عبادت ابی ذر التفکر این درس اول.
روزگاری گذشت شنید که پیامبری در مکه ظهور کرده او ادعا می کند به او وحی می شود برادرش انیس را فرستاد مکه برو برای من خبر بیاور انیس هم رفت در مکه و برای برادر یک گزارش مختصری آورد گزارشش این هست که یک انسان اخلاقی را دیدم یعنی همه ی گزارش این برادر در یک کلمه در اخلاق خلاصه می شود پیامبر ما فرموده من برای اخلاق آمدم ما خیلی وقتها فکر می کنیم دعوت دیگران با بیان است و با زبان است ولی خوب بیش از زبان اخلاق و رفتار و عمل ابوذر گفت نه خودم باید بروم بیشتر بررسی کنم وسائلش را جمع کرد و به مکه آمد و نمی دانست کجا باید برود آمد در مسجد الحرام یک گوشه ای نشست در تفکر خوب ما اعتقاد داریم که همه کاره جهان خداست خداوند هم امیر المومنان را به نزد او فرستاد ابوذر نگاه کرد دید یک جوانی او را دعوت کرد به خانه اون شب را شام رفت به خانه امیر المومنان ولی هیچ گفتگویی نکردند صبح فردا آمد مسجد الحرام شب دوم دوباره میزبانش امیر المومنان بود ولی هیچ سخنی بینشان نبود شب سوم امیر المومنان فرمودند ابوذر نمی خواهی بگویی برای چی اومدی مکه گفت اگر قول بدهی برای هدفی که آمدم کمکم کنی می گویم فرمود کمکت می کنم گفت من آمدم پیامبری را دیدار کنم فرمود می شناسم اون پیامبر را فردا تو را می برم پیش او اون شب را دیگر نخوابید به شوق دیدار پیامبر فردای آن روز نزد پیامبر آمد و با پرسش شروع کرد ما در قرآن 888 جمله پرسشی داریم خداوند انسان را پرسشگر آفریده سوال چیز خوبی است منتهی یک کسی باید باشد که دوا کند اون درد را پاسخ بدهد اون پرسش را پاسخ های خودش را گرفت و مسلمان شد بعد از پیامبر کسب تکلیف کرد چه کنم پیغمبر فرمود برو به شهر خودت اسلام را تبلیغ کن الان که ما می گوییم مبلغ باید یک کسی برود حوزه علمیه صرف بخواند و نحو بخواند و معانی بیان و فقه و ادبیات و منطق و تا ده سالی بعد نحوه ی تازه یک کمی هم تخصصی هم چه اکسیری پیامبر در این شخص دید با یک جلسه او را فرستاد برای تبلیغ اون یک اجازه ای گرفت از پیامبر یا رسول الله اجازه می دهید من اسلامم را علنی کنم تو همین مکه فرمودند ایرادی ندارد آمد مسجد الحرام با صدای بلند فریاد زد لا اله الا الله محمد رسول الله من خواهش می کنم از بینندگان اینها سرمایه های جامعه بشری هستند قصه هایشان را حفظ کنیم و برای دیگران نقل کنیم نویسنده ها برای بچه ها بنویسند فیلم سازها فیلم بسازند آقا جای شما خالی آقای ملایی ریختند سرش کتکش زدند یک کتکی که
ملایی: واقعا جای ما خالی چرا ما نباید کتکش را بخوریم
حجت الاسلام بهشتی: خدا رحمت کند آقای راستگو را برای بچه ها کلاس داری می کرد و روی تخته می نوشت کتک از بچه ها می پرسید خوب است یا بد است؟ بعد می رفت در صدر اسلام می گفت اگر کتک بد است چرا بلال خورده پس یک نوع کتک خوردن خوب هم داریم به هوش آمد و دید چقدر خوشمزه بود این کتک گفت یک بار دیگر بگوییم لا اله الا الله محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم این دفعه به قصد کشت می خواستند بزنند عباس بن عبدالمطلب گفت این از اهالی شهری است که تو مسیر ما که تجار اونجا نا امن می شود این را بزنید ما دیگر امنیت نداریم دیگر دست نگه داشتند آمد نزد پیامبر همین را گزارش داد که من این کار را کردم پیامبر تحسین کرد او را تا روز آخر عمرش هم این جسارت در حق گویی را با خود داشته یعنی ملاحظات سیاسی نداشته تا روز آخر اگر کسی بپرسد از ابوذر چی به ثبت رسیده همین حق گویی و جسارت در بیان حق است بیش از ده سال در مملکت خودش بوده و در شهر خودش بوده پیامبر بسته هایی که از وحی می رسید برایش ارسال می کرد او توانست بیش از نیمی از مردم منطقه خود را مسلمان کند چطور؟ با اخلاق این خیلی یعنی یک بمب بی صدا اخلاق یعنی بمب بیصدا او با صداقت با خوشرویی و با دستگیری از ضعفاء توانست مردم آن منطقه را که همه بت پرست بودند یک بتی داشتند به نام مناط که در کعبه نگهداری می شد با اخلاق من که این را می خواندم سرگذشت ابوذر را گفتم امروزی داریم یک همچین کسی که چنین کاری کرده باشد یاد شیخ زگزاکی افتادم طلبه اهل سنت از مذهب مالکی است ملت ایران هم انقلاب کرده بودند رهبر ایران هم در فرانسه بود این طلبه به مذهب مالکی آمد در فرانسه یک دیداری کرد با امام خمینی شیعه شد بعد هم شد طلبه قم، مدتی گذشت و در سالروز انقلاب اسلامی آمد به دیدار امام خمینی حضرت امام یک قرآن به او داد خیلی سرگذشت عجیبی است یک قرآن به این شیخ داد گفت برو مردمت را با این کتاب به اسلام دعوت کن او در یک فاصله زمانی کمی شاید مثلا دو دهه بیش از ده میلیون انسان را به مکتب اهل بیت رهنمون کرد چطور با اخلاق یعنی با همه ی اون مردم شیعه و سنی و مسیحی یک جمعیتی را جنبشی را ترتیب داد که اینها سالی سه روز راهپیمایی داشتند روز عاشورا و روز اربعین روز تولد حضرت فاطمه زهرا از اصول کارشان یکی این بود که در این روزهایی که اجتماعات هست بروند به فقرا برسند بروند به بیماران و عیادت بیماران و عیادت زندانی ها و یعنی وقتی ایشان را بازداشت کردند هیچ جرمی نداشت غیر از خوش اخلاقی که حدود شش سال در بازداشت ماند و سه تا از فرزندانش در روز قدس همزمان به شهادت رسیدند اوبا این اکسیر توانست اسلام را در دل ها تثبیت بکند این کار ابوذر است جوهرۀ ابوذر اول تفکر و دوم اخلاق و با اخلاق حتی مردم روستاهای اطراف خودشان را اینها گرایش پیدا کردند به اسلام یعنی یک کار فوق العاده که امروز جواب می دهد امروز جواب می دهد تا اینکه شنید مسلمان ها آماده می شوند مهاجرت کنند از مکه به مدینه برادرش گفت برادرش انیس اسمش بود گفت شنیده ام که اهالی مدینه اوس و خزرج مسلمان شدند از پیامبر دعوت کردند و ابوذر گفت می دانستم گفت از کجا می دانستی گفت در اولین دیداری که با پیامبر داشتم این جمله را به من فرمود به سرزمین نخل های راست قامت خواهم رفت من فهمیدم که از مکه مهاجرت خواهد کرد به مدینه این جا بود که ابوذر به عشق پیامبر آمد به مدینه به مدینه که آمده سراغ پیامبر را گرفته و حالا در کتاب هایی که من خواندم چون من هم سوادی ندارم از روی کتاب ها می خوانم برای مردم در این پنجاه دقیقه این زیبارویان تاریخ را توصیف می کنم یکی از این کتاب ها عنوان زده بود همدم خورشید در شبانه روز سعی می کرد حتی الامکان با پیامبر باشد این علوم پیامبر را و معارف پیامبر را کسان زیادی در مدینه بودند مثلا در شبانه روز یک ساعتی را مسجد می آمدند و یا اوقات نماز مثلا می آمدند بعضی ها مثلا برای نماز صبح سختشان بوده ولی ابوذر پیوسته همدم خورشید بوده دین این را به ما یاد می دهد اگر امروز یک عالمی را پیدا کردیم کوتاهی نکنیم و غنیمت بشماریم
ملایی: ما گاهی به خودمان ظلم می کنیم حاج آقای بهشتی من خودم را محروم می کنم
حجت الاسلام بهشتی: از بهره برداری از گنج، گنج مگر چی است امیر المومنین فرمود این طلا و نقره که گنج نیست گنج دانش است شکلش چگونه بوده دخترش اینطوری پدر را توصیف کرده دختر ابوذر دارای قامت بلند چهره ی گشاده و اندام متمایل به لاغری و رنگ مو و محاسن سفید دارای صورت گندم گون دارای سلامت جسم و انرژی بدن و بیشتر به تفکر می پرداخت دخترش اینطوری گفته چون لب به سخن باز می کرد با صراحت لهجه و متانت سخن می گفت هیچ گاه جانب صداقت را فرو نمی گذاشت اگر ما بخواهیم چهار الی پنج ویژگی از این قهرمان بیان کنیم مهمترینش صداقت است امام صادق علیه السلام فرمود همه ی پیامبران امت های خود را به صداقت توصیه کردند صادق کی است؟ اولین صادق خود خداست و من اصدق من الله قیلا پیغمبر فرمود تخلقوا باخلاق الله اخلاق های خدا را در خودتان ایجاد کنید صداقت، این حدیثی که الان می خواهم بخوانم خیلی از عزیزانم فارسی اش را لااقل حفظ هستند شیعه و سنی متواتر نقل کردند پیامبر فرمود ما اقلت الغبراء یعنی این زمین کسی را در آغوش نکشید و لا اضلت الخضراء این آسمان بر کسی سایه نیافکند علی زی لهجۀ اصدق من ابیذر از یک انسان سخنگویی صادق تر این آسمان و زمین کسی صادق تر از ابوذر را ندیده خوب دروغ و زشت است حتی خود دروغگوها هم دروغ را دوست ندارند به قول حاج آقای قرائتی می فرماید چیزهای فطری را مثلا پاکی حتی اون جوانی که آلوده است می خواهد ازدواج کند به مادرش می گوید مادر برو یک دختر پاک معلوم است پاکی در ذات انسان ها هست محبوب انسان است دروغ اینقدر زشت است که حتی خود دروغ گوها هم بدشان می آید صداقت اولین ویژگی ابوذر است دوم حکمت، حکمت امیر المومنان این گواهی را داده فرمودند که اونقدر دانش و حکمت آموخت که کسی جز او گنجایشش را ندارد علاوه بر اینکه آموخته حراست کرده از آموخته هایش گاهی ما می رویم درس می خوانیم لیسانس می گیرد پنج سال بعد ازش می پرسند چی یادت است ما طلبه ها درس حوزه می خوانیم بعد می گویند حاضری بیایی امتحان بدهی نه حاضر نیستیم حراست از آموخته ها امیر المومنان دو تا گواهی دادند هم دانش و حکمت زیادی را آموخت و هم از آنها حراست کرده حفاظت کرده اولین مؤلفان کتاب در تاریخ اسلام یکی امیر المومنان علی علیه السلام است و سلمان فارسی و ابوذر غفاری و اصبغ بن نباته و عبدالله بن ابونفیل مؤلف کتاب است این دومین ویژگی ابوذر است سوم، پارسایی امیر المومنان فرمود این حقارت دنیا در چشم ابوذر او را در چشم من بزرگ کرده چون دنیا شیرین است دنیا چی است؟ خانه و ماشین و لباس و موبایل و مغازه و بورس و اینها دنیاست دیگر همه اش هم جذاب است کمتر کسی بتواند ادعا بکند که دنیا برای من جاذبه ندارد مگر کسی مثل امیر المومنین امیر المومنان فرمود دنیا در چشم ابوذر کوچک بود این باعث شده بود او در چشم بزرگ باشد جبرئیل کنار پیامبر بود که ابوذر وارد شد جبرئیل عرض کرد سوگند به کسی که تو را به حق مبعوث گردانید ابوذر در ملکوت آسمان های هفت گانه مشهورتر از زمین است رسول خدا پرسید چگونه به این مقام رسیده گفت به خاطر پارسایی به خاطر زهد ورزیدن این دنیا در چشم او کوچک بوده بسیار ساده زیست بود نه تنها به اموال بیت المال چشم طمع نداشت چون در آینده وضع مسلمان ها خوب شده و غنائم و حکومت امده و قدرت به دستشان آمده اون وقت قهرمان کسی بوده که چشم طمع نداشته باشد حتی از دارایی اندک خودش به نفع فقرا و مستمندان خرج می کرد در زمان خلیفه سوم، خلیفه دویست دینار، دینار یعنی سکه طلا داد به دو تا غلامش گفت این را بدهید به ابوذر و بگویید مال شخصی خودم است ابوذر هم گفت عثمان اینها را به دیگران هم می دهد اونها گفتند نه ولی عثمان گفته مال شخصی خودم هست ابوذر گفت من نیازی به این تحفه ندارم من هم اکنون از غنی ترین مردم هستم داخل این پارچه مقداری نان است با همان تغذیه می کنم و نیازی به این دینارها ندارم من با ولایت علی ابن ابیطالب و اولاد او هدایت یافته ام بی نیاز هستم.
ویژگی سومش فروتنی است من که اینها را می خواندم به رقص می آمدم پیامبر فروتنی ابوذر را به فروتنی عیسی بن مریم تشبیه کرده فرمود من صر هر کی دوست دارد ای ینظر الی تواضع عیسی ابن مریم فالینظر الی ابی ذر درباره عیسی بن مریم نقل شده که می آمد پیش شاگردهایش خواهش می کرد من می خواهم پای شما را بشورم استاد معلم تواضع مثال زدنی عیسی ابن مریم اون وقت تشبیه کرده پیامبر ما که یک انسان صادق و بزرگ هست تواضع ابوذر را به تواضع عیسی بن مریم خوب با بلال حبشی ابوذر خیلی رفیق بودند یک روزی از روی شوخی و علاقه به بلال گفت یابن السوداء ای پسر سیاه خوب برخورد به بلال که مثلا رفیق ما چرا توقع نداشت آمد شکایت نزد پیامبر ابوذر هم زود مطلع شد و آمد نزد پیامبر خوابید روی زمین صورتش را گذاشت روی زمین گفت صورتم را از خاک برنمی دارم مگر اینکه بلال پای خود را روی صورتم بگذارد من اشتباه کردم ولو به شوخی چون ما گاهی به شوخی یک دلی را می شکنیم شاید تا دهها سال دل شکسته می ماند بعدا به ما می گوید به خدا شوخی کردم این به ما نهیب می زند مواظب شوخی هایمان باید باشیم امیر المومنان علی علیه السلام چهار بار این کلمه را به کار برده ویلٌ له ویلٌ له ویلٌ له در یک عبارت چهار بار فرموده وای به حال وای به حال وای به حال کسی برای خندان یک کسی یک کسی را خیط بکند واای سخته خیلی باید مواظب باشید فروتنی و پارسایی و شجاعت خیلی شجاع بوده مثال زدنی قبل از اسلام هم در شهر خودش شهرت داشته به شجاعت تا پایان عمر هم شجاع بوده او اولین کسی است که اسلام را علنی کرده همان گفتیم فریاد زد لا اله الا الله ذهبی مورخ تاریخ و نگار است گفته ابوذر مردی پر شور و شجاع که به تنهایی مقابل مخالفان می ایستاد تا زمان حیات پیامبر شجاعانه برای حاکمیت اسلام و پس از پیامبر شجاعانه برای پیاده شدن عدالت خیلی عدالت خواه بوده ابوذر من چون می دانستم وقت نیست یک بخشی را اینجا دارم که امامان ما به تفسیر آیاتی از قرآن رسیدن فرمودند این مصداق درجه یکش ابوذر است این آیات بیش از ده تا هست من یکی دو سه تاش را بیشتر نمی رسم این ساعت به من اجازه نمی دهد ولی آنهایی که دوست دارند بیش از ده مورد است می شود مراجعه کرد اولینش آیات هفدهم و هجدهم سوره زمر است والذین اجتنبوا الطاغوت ان یعبدوها کسانی هستند که از پرستش طاغوت ها اجتناب می کنند و انابوا الی الله لهم البشری رو می آورند به خدا به اینها بشارت باد فبشر این آیه از اینجا به بعدش بیشتر آشناست الْبُشْرَىٰ ۚ فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ۚ (سوره زمر، آیات 17 و 18) این ابوذر نگاه کرد در بین این فکرها دید یکتاپرستی درست است این را رفت و اون را انتخاب کرد.
آیه دوم سوره توبه آیه صد و السابقون من المهاجرین و الانصار امام علیه السلام فرمود ابوذر و مقداد و سلمان و عمار مصداق این پیشگامان و پیشتازان هستند امام صادق علیه السلام فرمودند هذه نزلت فی ابیذر و المقداد و سلمان الفارسی و عمار ابن یاسر جعل الله لهم الجنابت الفردوس نزلا
ملایی: چه مقامی!
حجت الاسلام بهشتی: یعنی اینها گواهی های امام معصوم است که این آیه قرآن در شأن به خصوص این چند نفر است یا امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه 117 سوره توبه لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ پیامبر عزیز ما به مدینه مهاجرت کرد تا یکسال جنگ نبود از سال دوم تا سال آخر همه اش جنگ بوده من اینطوری دسته بندی کردم جنگ های اول با مشرکین جنگ های میانی با یهود و جنگ های پایانی با رومیان مردم ما بیشتر اون جنگ های اول را شنیدند با مشرکین و بدر و احد و خندق یک کمی هم از جنگ های با یهود مثل خیبر شنیدند اما جنگ های پایانی که منطقه جنگی تقریبا هزار کیلومتر با مدینه فاصله دارد هشتصد کیلومتر گاهی فاصله دارد
ملایی: مثلا جنگ تبوک یک نمونه اش
حجت الاسلام بهشتی: مردم خیلی کم شنیدند این آیه مال جنگ تبوک است، جنگ تبوک کی بوده؟ اولاً بعد از جنگ موته که سرداران اسلام به شهادت رسیدند مثل جعفر ابن ابیطالب که ما هنوز شرح زندگی اش را نگفتیم یا عبدالله بن رواحه نگفتیم سال گذشته اش این شهدا را تقدیر کردند یعنی شما حساب کنید در خود ایران خودمان در دفاع مقدس رزمنده ها می خواهند به یک جنگی اعزام بشوند که عملیات قبلی شکست خورده این دفعه عاشق ها می روند جنگ تبوک تابستان بوده هوا خیلی گرم بود شما حساب کنید هشتصد کیلومتر نه هواپیما قطار نه اتوبوس نه حتی شتر ندارند همه نوبتی سوار می شوند در تابستان
ملایی: تابستانی هم که می گوییم اونجاست
حجت الاسلام بهشتی: تابستان عربستان که به خط استوا نزدیک است
ملایی: منافقین در اونجا یا می ترساندند یا غایب بودند لشکر اسلام خود پیامبر هم تشریف دارند حرکت کردند من یک کمی از آن قصه را می خواهم بگویم سال نهم هجری پیامبر حرکت کرده حرقل فرمانروای رومیان تهدید کرده آمدند در شهر حمص که در سوریه الان است پیامبر هم به خاطر این که عظمت اسلام و قدرت اسلام را روم یکی از دو ابر قدرت آن روز است با مشرکین یک سختی هایی داشت با یهودیان اما با رومیان خیلی سخت است خوب پیامبر در بین راه چک می کردند کی ها هستند و کی ها نیستند دیدند این ابوذر نیست مدتی گذشت دیدند یک سیاهی از دور دارد به چشم می خورد هی پیغمبر می گفت ای کاش ابوذر باشد و ای کاش ابوذر باشد ابوذر را مرکبش مرکب شخصی بود از دولت نبود که مثلا سوار ماشین های نظامی بشوند هر کی مثلا وسیله ی خودش را هم یک وسیله خیلی لاغری داشت که اون هم خراب شده بود بین راه با سختی گذاشته بود و تنها داشت می آمد و اما تشنه دیدند یک مشک آبی همراهش است گفت به چشمۀ آب زلالی رسیدم احساس کردم رهبرم تشنه است این مشک را پر کردم خودم هم هنوز نچشیدم این ابوذر است پیغمبر فرمود مثل اینکه یکی از عزیزان خانواده ام از ما باز مانده باشد به ابوذر اینطور نگاه می کردم اون وقت اسم این جنگ را قرآن گذاشته ساعت الاسوه عزیزان من تو همین جبهه های ما یک کسانی فی ساعۀ العسره یعنی در ساعت سخت اینها آمدند به فریاد انقلاب رسیدند به فریاد این ابوذر
حجت الاسلام بهشتی: همین عملیات بیت المقدس که نتیجه اش مثل دیروزی واقعا ساعت العسره بوده
ملایی: چه خاطراتی همین کلیپ ها و خاطرات و افرادی که هنوز زنده هستند تعریف می کنند که شهید صیاد دیگر بعد از اینکه حمله کردند برای همین عملیات افراد زیادی دیروز دستش نبود توسل به صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها پیدا کرد و تمثالی از حضرت را دیده که بشارت داده که صیاد یک حمله دیگر بکن ما هستیم که در مرحله آخر عملیات من هم اگر خدا قبول بکند در اون عملیات بودم یک وقتی در همین برنامه سمت خدا بعضی از خاطرات خودم را الان نمی رسیم تعریف کردم خیلی شنیدنی است یعنی شنیدنی نه دیدنی است کسی باید ببیند اون صحنه ها را
حجت الاسلام بهشتی: بسیار خوب، برویم سراغ پیامبر
ملایی: حاج آقا چند صفحه اش را رفتیم؟
حجت الاسلام بهشتی: به صفحه بیست رسیدیم
ملایی: خوبه بد نبوده تا اینجا
حجت الاسلام بهشتی: ابوذر غفاری گفته در روز قیامت من نزدیک ترین کس به پیامبر هستم زیرا پیغمبر فرمود نزدیک ترین کس به من استقامت کنندگان هستند ببین این یک کلید است ما اینها را برای چی تعریف می کنیم؟ برای امروز خودمان امروز رئیس جمهور آمریکا چکمه هایش را گذاشته روی گلوی ملت ایران استقامت انی سمعته یقول من از پیامبر شنیدم اقربکم منی مجلساً یوم القیامه نزدیک ترین شما در اونجایی که ما در قیامت نشستیم کسی است که استقامت دارد صابر است پیغمبر فرمود بهشت مشتاق چهار نفر است علی و ابوذر و سلمان و مقداد، خود امیر المومنان هم یکی دو سخن گفتیم از ویژگی های ابوذر غفاری حداقل من پنج جا دیدم که پیامبر به جنگی می رفتند ابوذر را به عنوان جانشین خودشان در مدینه می گماشتند این هم نشان اعتماد پیامبر به این شخصیت است در جنگ های دیگر هم بوده از جمله فتح مکه خوب فتح مکه هم خیلی شنیدنی است لشکر اسلام با ده هزار نفر وارد مکه شده اند ابوسفیان هم که سر افکنده تماشا می کرد پیامبر هم فرموده بودند به لحاظ تشریفاتی این گردان ها باید با نظم خاصی با فرماندهان شان هر گردان پرچم خاصی داشتند به رنگ خاصی اینها خیلی گفتنی و شنیدنی است ابوذر غفاری در این لشکر ده هزار نفره فرمانده همان همشهریان خودش بنی غفار بوده که اونها هزار نفر بودند و اینها با صدای بلند وقتی رسید مقابل ابوسفیان با صدای بلند الله اکبر می گفت که تفهیم بکند شکست را ابوسفیان خیلی تیکه می پرانده می گفت مسلمان ها هرگز روی پیروزی را نخواهند دید اینها بهش نشان دادند از طرفی چقدر انسان منصفی است در نخلستان های مکه یکی از مشرکین را دستگیر کرد او گفت می خواهی با من چیکار کنی گفت هیچی اسلام بیاور ما کاریت نداریم تو در امنیت هستی یعنی اینها هوس شخصی نداشتند انسان ها را می خواستند این کا ررا ابوذر کرده بعد آمد گزارش داد یا رسول الله ما چنین کسی را پیدا کردیم و امان دادیم پیامبر فرمود ما همه را امان دادیم از اینها گذر کنیم
ملایی: جالب است من الان فکر می کنم ما در مورد ابوذر سلام الله علیها عمدتا همان صداقت را می گوییم آقا راستگویی ابوذر چقدر پنجره های تازه می شود به شخصیت
حجت الاسلام بهشتی: چیزی که مردم ما راجع به سلمان می دانند که السمان منها اهل البیت سه الی چهار بار پیامبر همین جمله را برای ابوذر فرموده ولی چون نخواندیم نگفتند فرمود ابوذر از ما اهل بیت است جابر بن عبدالله انصاری می گوید که پیامبر فرمود ابوذر از ماست خداوند دشمن ابوذر را دشمن می دارد و به دوست او مهر می ورزد و من با کسانی که با این افراد دشمنی می کنند دشمن هستم علی، سلمان، ابوذر، عمار، مقداد، حسن، حسین، فاطمه سلام خدا بر اونها باد پیغمبر فرمود ای جابر هر وقت خواستی دعایت مستجاب شود خدا را به حق این افراد قسم بده هر وقت خواستی دعایت این همان توسل است که وهابی ها منکرش می شوند پدر شهید هم هست ابوذر در جنگ حنین که شما هم اسم بردید شرکت داشت و فرزند عزیزش در این جنگ به شهادت رسید یک روزی در مسجد الحرام ایستاده بود مردم را صدا زد گفت من جندب، جندب اسمش است ابوذر کنیه اش است کن جندب هستم مردم جمع شدند و گفت اگر یکی از شما قصد سفر داشته باشید توشه بر می دارد آیا برای آخرت تان توشه برداشتید؟ همه گفتند ابوذر شما راهنمایی بفرمایید این چند تا رهنمود مال ابوذر است فرمود توشه آخرت می خواهید؟ روزه گرفتن در روزی بسیار گرم زیارت خانه خدا برای کسب رضایت او و دو رکعت نماز در تاریکی شب، دو رکعت نماز در تاریکی شب صدقه بر مسکین را از یاد نبرید تا خدا شما را نجات دهد دارایی دنیا را به دو قسمت کنید قسمتی برای مخارج خانواده و قسمتی را برای آخرت و در پایان گفت مرا اندیشه روزی که دریافتنی است هلاک کرده فراموش نمی کنم یک قیامتی در راه است من یک خواهشی از شما دارم آقای ملایی ما یک لحظه برویم مسجد النبی
ملایی: کی است مایل نباشد یک سفری با دل
حجت الاسلام بهشتی: مسجد هم خلوت باشد فقط پیامبر و علی در مسجد باشند یک کسی است به نام ابوالاسود دوئلی معروف است در ادبیات از بنیان گذاران ادبیات عرب است می گوید در روزگاری که ابوذر تبعید بود در ربذه شاید ما نرسیم اونجا را بگوییم رفتم به دیدنش در تبعیدگاه گفتم ابوذر یک پندی بده اندرزی بده به ما ابوذر هم گفت که خیلی خوب این قصه را برایت تعریف می کنم یک روزی آمدم مسجد النبی دیدم هیچ کس نیست جز پیامبر و علی علیه السلام گفتم یا رسول الله مرا سفارشی بفرمایید که خداوند به خاطر اون به من سود برساند فرمود چه خوب ای ابوذر تو از ما اهل بیت هستی یکی از آن جاهایی که پیغمبر فرموده ابوذر از اهل بیت است اینجاست تو را سفارشی می کنم که خوب فرا بگیر که همه ی راههای خیر و خوبی در این سفارش است استاد عزیز بنده حاج آقای قرائتی در طول عمرش ستادهایی تشکیل داده ستاد اقامه نماز و ستاد امر به معروف و نهی از منکر و ستاد زکات یکی از آن ستادها هم اسمش هم تبلیغ چهره به چهره است کمتر مردم شنیده اند ولی در استان ها اینها نفرات دارند آقای قرائتی یک وقتی به فکر افتاد این تبلیغات عمومی خوب است ولی گاهی ما خصوصی و چهره به چهره با یک نفر حرف بزنیم پیامبر عزیز ما در مسجد خطبه می خواندند گاهی هم با یک نفر ساعتها حرف می زدند چرا؟ یا مشکلات ویژه ای داشت اون یک نفر یا ظرفیت والایی داشت یک از اونها که ظرفیت دارد ابوذر است ای کاش یک روزگاری بشود یکی از اساتید سمت خدا این سند را که الان در فضای مجازی هم قابل دسترسی هست پندهای پیامبر به ابوذر 160 بار پیامبر فرموده ای ابوذر 160 بار ای ابوذر چقدر دوستش داشته چقدر دوستش داشته یا اباذر من ده تا از اون 160 تا را به فارسی دیدم عربی اش را بگویم طولانی می شود اینجا دوست دارم به یادگار بگذارم ای ابوذر خدا را آنگونه عبادت کن که گویا او را می بینی اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند و بدان سرآغاز عبادت معرفت و شناخت است ای ابوذر بدان دو نعمت است که همه مردم در اون دو نعمت مغبون هستند ضرر می کنند تندرستی و امنیت، ای ابوذر پنج چیز را پیش از پنج چیز غنیمت شمار جوانی ات را حالا ما تصور کنیم در مسجد النبی هستیم خلوت هم هست پیامبر هم نشسته مولای متقیان امیر المومنان دارند آقا برای ما اینها را می فرمایند پنج چیز را پیش از پنج چیز غنیمت شمار جوانی ات را پیش از پیری و تندرستی ات را پیش از بیماری، دارایی ات را پیش از نداری آسودگی ات را پیش از سرگرمی و زندگی ات را قبل از مردن، ای ابوذر از این که کاری را به فردا موکول کنی بپرهیز این کارها را فردا این را شیطان به ما یاد می دهد تصویف یعنی حواله دادن به فردا کار امروز را امروز انجام بده ای ابوذر بپرهیز از اینکه مرگ در حال گناه سراغ تو بیاید و نتوانی توبه کنی نتوانی برگردی ای ابوذر بر عمرت از درهم دینارت حریص تر باش چقدر ما مواظب دارایی هایمان هستیم ابوذر چون چیزی را از تو بپرسند که ندانی بگو نمی دانم ابوذر هر گاه خداوند اراده نیکی به بنده ای بکند گناهش را پیش چشم او قرار می دهند ابوذر انسان به واسطۀ گناهی که می کند از روزی محروم می شود و دهمش این است ای ابوذر خداوند روشنی چشم مرا در نماز قرار داده و نماز را چنان محبوب من ساخته که قضای لذیذ را برای گرسنه و آب گوارا را برای تشنه، ببینیم چقدر وقت هست تا اون برگه های نگفته را بگوییم
ملایی: سه دقیقه وقت داریم فکر می کنم در این سه دقیقه شاید کمتر یا بیشتر باید هر چی را می توانیم از شما دریافت کنیم چون حسن ختام برنامه می شود شرفیاب شدن به محضر قرآن کریم
حجت الاسلام بهشتی: باید پس از پیامبر را بگوییم، پس از پیامبر داستان تلخی پیش آمده کسی را که از آسمان معرفی شد به امت اسلامی تنها گذاشتند یک تعداد محدودی دورش را گرفتند و یکی از آنها ابوذر است و بعد ابوذر به دلیل همان عدالتخواهی اش تبعید می شود از مدینه به شام اونجا هم اعتراض می کند انتقاد می کند به معاویه می گوید این کاخ هایی که تو می سازی با پول کی است؟ اگر با پول ملت است بیت المال است که گناه است اگر با پول خودت است اسراف است معاویه هم یک نامه ای می نویسد به خلیفه سوم که این مایۀ دردسر ما هست این را خودت برش گردان بر می گردد دوباره انتقاد می کند به زندگی اشرافی آقای ملایی این ما در انقلاب مان مبتلا هستیم هم حضرت امام بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران و هم مقام معظم رهبری وقتی با مسئولین جلسه دارند این را تذکر می گویند زندگی اشرافی را ما باید کنار بگذاریم اصلا دلیل این که اسلام به دلها می نشیند اون عدالت اسلام است ساده زیستی مسئولین است خوب معترض بود تبعید شد به ربذه یک جای خیلی گرم و تنها مدت زیادی در اونجا بود بعد هم از طرف دستگاه خلافت ممنوع شد کسانی بدرقه کنند او را بدرقه کنندگانش مولای متقیان امیر المومنان و امام حسن و امام حسین که حالا جملاتی هم که در بدرقه گفتند ما نمی رسیم تا لحظات آخرش را بگویم رسید پایان یعنی غروب این قهرمان همسرش داشت گریه می کرد می گفت ابوذر حتی یک پارچه ای که ما کفن تو کنیم نداریم ابوذر می خندید به همسرش گفت خانم خوشحال باش پیغمبر به من وعده داده گفته تو در بیابانی تنها از دنیا می روی یک کسانی می آیند برای خاکسپاری تو که همه ی اونها در بهشت همنشینان من هستند یک وقتی دیدند که مالک اشتر عبدالله بن مسعود و یک جمعی از انصار رسیدند و خیلی غریبانه با پارچه ای که همراه خودشان داشتند کفن کردند و غروب این خورشید در تاریخ اسلام که همراه بود با طلوعی برای تاریخ آینده و درس هایی که برای ما گذاشته انشاء الله بتوانیم قدردان زحمات یک چنین قهرمانانی باشیم
ملایی: الهی آمین حاج آقای بهشتی خیلی ممنون و متشکرم انشاالله یکشنبه بعد اینجا و سه شنبه ها طبق روال با بحث قهرمانان توحید در کانال و فضای مجازی باشیم.
قربانی ماه برنامه ما را بهش توجه دارید متشکرم اگر می خواهید مشارکت بفرمایید عدد 14 را بفرستید به 20000303 امروز آخرین یکشنبه ماه ذی القعده است نمازی که بارها و بارها بهش سفارش شده برایمان جزئیاتش را در کانال دوستانم می گذارند همین الان دوستانم می توانند مراجعه کنند برای عضویت در کانال برنامه کانال ایتا عدد هشت را بفرستید به 300001515 چون در کانال غیر از اطلاعات این گونه ای بحث قهرمانان توحید حاج آقای بهشتی را سه شنبه ها بارگزاری می کنیم پندهای رسول الله به ابوذر را دوستانم در کانال می گذارند ده تایش را حاج آقا فرمودند کاملش را رفقا زحمت می کشند کلی مطالب می توانید ببینید محضر قرآن کریم مشرف شویم ثواب تلاوت آیات صفحه 444 سوره مبارک یاسین تقدیم به محضر همه قهرمانان توحید از جمله ابوذر غفاری آیات 55 تا 70 سوره مبارکه یاسین خیلی متشکرم از حسن توجه تان به برنامه فردا با حاج آقای پناهیان زنده باشیم و سعادتمند خدمت تان می رسیم.
(قرآن کریم صفحه 444 سوره مبارکه یاسین آیات 55 تا 70)