اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

1400-06-09-حجت الاسلام والمسلمین دکتر رفیعی - ویژگی های اصحاب حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام

شریعتی: «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم» «اللهُمَّ صَلَّ عَلَی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم». «السَّلامُ عَلَیکَ یااباعَبدِالله السَّلامُ عَلَیکَ وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُه».سلام می‌کنم خدمت تک تک عزیزانم، خانم‌ها و آقایان خیلی خوشحالیم که همراه شما هستیم با سمت خدا و مهمان لحظات نورانی‌تان. ان‌شاءالله همه همیشه زیر سایه‌ی سیدالشهدا باشیم و زیر این خیمه. آقای دکتر رفیعی سلام علیکم و رحمه الله. خیلی خوش آمدید.

حجت الاسلام رفیعی: «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم».عرض سلام دارم خدمت جناب عالی و بینندگان، و عرض تسلیت ایام. ان شاءالله هر کجا هستید و دوستان هستند به سلامت باشند.
شریعتی: ان شاءالله. بنا گذاشتیم با آقای دکتر رفیعی عزیزمان که حسینی باشیم مثل اصحاب سیدالشهدا اهل وفا باشیم. و این هفته‌ها داریم راجع به اصحاب و یاران سیدالشهدا که هر کدامشان مثل یک خورشید می درخشند صحبت کنیم. اگر خاطر شریف و مبارکتان باشد جلسه گذشته راجع به ابوثمامه نکاتی را شنیدیم، ناتمام ماند و ان شاءالله این جلسه فرمایشات آقای دکتر رفیعی عزیز را با دل و جان خواهیم شنید.
حجت الاسلام رفیعی: عرض کردیم که شناخت اصحاب امام حسین به نوعی شناخت خودِ امام حسین است. چون بالاخره این ها کسانی هستند که امام از این ها تعریف کرده است. امام حسینکه می فرماید من باوفاتر و خیر و نیکوکارتر از این ها سراغ ندارم، این خیلی مدح بلندی است. یا این که امام صادق (ع) این ها را «رَبّانیون» خطاب می کند، «انصارُ الله» خطاب می کند، این ها به هر حال نکات مهمی است. یا این که آقا علی بن موسی الرضا می فرماید هر گاه نام این اصحاب را شنیدید بگویید: «یَا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَافُوزَ فَوزًا عَظِیمًا» کاش من با شما بودم. بالاخره این ها نکات قابل تاملی است که ائمه حجج الهی این گونه در واقع راجع به اصحاب اظهار نظر کردند.
 «بِاَبي اَنتُم وَ اُمّي». بالاخره نکات مهمی است. به همین جهت ما تصمیم گرفتیم، البته بحث ما قبل از محرم راجع به اصحاب پیامبر بود، بپردازیم به تاریخ این بزرگان. عزیزان بیننده می دانید که بعضی از این ها فقط در حد ذکر نامشان در تاریخ آمده است. یعنی شاید یک خط هم راجع به این ها نیست. یعنی توقعی نباشد که ما بتوانیم تک تک این ها را ریز وارد زندگی شان شویم. نه، این ها افرادی در این ها است که شاید حداکثر یک خط، دو خط مطلب درباره‌شان هست. و اصلاً افرادی هستند که فقط اسمشان جزو شهدا است. یعنی می دانیم که این کربلا شهید شده است اما این  که چه رجزی خوانده، چه گفته، نمی دانیم.
 عرض می کنم که به حروف الفبا قرار شد ما بحث کنیم. یکی از این ها ابوثمامه است که گفتیم از اصحاب امیرالمومنین بوده، شجاع بوده، نامه به امام حسین نوشته است، پای نامه‌اش ایستاده، مهمان نوازی کرده، با سفیر امام حسین بیعت کرده، بعد که سفیر شهید شده ایشان خودش را به کربلا رسانده، به امام حسین رسانده است. و یک داستانی هم از او نقل کردم از آن بصیرت و آگاهی اش که حالا دیگر تکرار نمی کنم. ایشان آن نکته‌ی اساسی که معروف  است از او نقل شده است این عبارت است که نزدیک اذان ظهر عاشورا آمد خدمت امام حسین. گفت: «یا اَباعَبدِاللهِ نَفسي لَکَ الفَداه» حسین جان جانم به قربانت، فدای شما. «إنِّي أري هُولاءِ قَد اَقتَرَبُوا مِنک» من می بینم حلقه محاصره دارد تنگ‌تر می شود. این ‌ها دارند به شما نزدیک‌تر می شوند و شما دارید در محاصره و تنگنا قرار می گیرید. «وَ لَا وَ اللهِ لَا تُقتَلُ حَتي اَقتَلَ دُونِک» به خدا قسم نمی گذارم به شما ضربه‌ای وارد شود تا من شهید شوم. دیگر بعد از شهادت کاری از دستم برنمی آید، اما این را بدانید اجازه نمی دهم شما لطمه‌ای ببینید «حَتي اَقتَلَ» تا من کشته بشوم. حالا این را می گوید، یک مقدمه‌ای که این را بگوید. «حَتي اَقتَلَ دُونِک ان شاءالله» برای شهادت دارد می گوید ان شاءالله. ولی یک چیزی را دوست دارم آقا. «وَ اُحِبُّ أَن أَلقَی رَبي وَ قَد صَلیتُ هذِه الصَلاةِ التِّي دَنا وَقتَها» یک آرزو دارم، یک نماز جماعت دیگر با شما بخوانم. حالا ببینید. تا این را گفت امام متوجه شد که اذان شده است، وقت نماز است. البته امام خودش نماز مجسم است، «اَشهَدُ اَنَّکَ قَد اَقَمتَ الصَّلاةَ وَ آتَیتَ الزَّکاةَ». ولی این عبارت است. جالب است، شما هم زیاد قصه این را شنیدید موقع نماز. اما شاید  به این تفصیل ذکر نشده بود که مقدماتش را چقدر قشنگ گفت. «یا اَباعَبدِاللهِ نَفسي لَکَ الفَداه» جانم فدایت. محاصره تنگ شده است، من هم خیالتان راحت باشد. یعنی چه؟ یعنی فکر نکنید دارم فرصت می سوزانم.
شریعتی: حالا از این ستون به آن ستون فرج است.
حجت الاسلام رفیعی: نه، من جانم را می دهم. «فَرَفَعَ حُسِین رَأُسَهُ» ابی عبدالله سرش را برد بالا و فرمود: «ذَکَرتَ الصَلاةَ» نماز را یاداوری کردی، «جَعَلَکَ الله مِن المُصَلّین» خدا تو را ازنمازگزاران قرار دهد، «نَعَم هذا اَوَّلُ وَقتِها» درست می گویی الان اول وقت نماز است. پس خودت یک کاری کن. برو از این ها بخواه که جنگ را متوقف کنند.«سَلُوهُم أنّ یَکُفُوا عَنَّا حَتِّی نُصَلَی» برو از آن ها بخواه جنگ را متوقف کنند تا ما به نماز برسیم. گفت باشد آقا. آمد و آن ها هم توجه نداشتند. بعد در بعضی از نقل‌ها دارد که یک کسی به عمرسعد گفت اشتباه کردی، ما داشتیم می گفتیم این ها مسلمان نیستند.
شریعتی: این ها حالا می خواهند نماز بخوانند.
حجت الاسلام رفیعی: وقتی این پیشنهاد را قبول کرد و این ها به نماز ایستادند، تازه متوجه شد.
شریعتی: که چه اشتباهی کرده است.
حجت الاسلام رفیعی: بله، اشتباه کرده است. به هر حال گفتند حالا یک کار روانی کنیم. حالا که دیگر نمی شود بگوییم نماز نخوانید، خودمان اجازه دادیم. آمدند جلو داد زدند نماز شما قبول نیست. شما فیلم بازی می کنید. این جا حبیب بن مظاهر و یکی دیگر از اصحاب اباعبدالله شمشیر دست گرفتند، دیگر به نماز نایستادند. آمدند جلوی آن آدم‌هایی که داشتند مسخره می کردند را بگیرند که هر دو شهید شدند. که خلاصه سعیدبن عبدالله هم معروف است. حالا همین جا من یک نکته بگویم. بعضی عزیزانمان، بینندگان عزیزمان، جوانان عزیزمان. ببینید آقایان، خواهرها، اهمیت به نماز بدهید. یک چیزی را آقای شریعتی در این نماز است که این قدر گفتند اهمیت دهید. شاید من هم نتوانم بگویم آن چیز چیست، ولی یک چیزی هست.
شریعتی: یک سری دارد.
حجت الاسلام رفیعی: یک سری دارد. و الا خدا نمی خواهد اذیت کند جوانی که خواب صبح بلند شود وضو بگیرد یا صبح کفش از پا دربیاورد. می گفت شما ماهی یک بار بیایید یک تکبیری بگویید.
شریعتی: یک سلامی بکنید و بروید.
حجت الاسلام رفیعی: یک علتی دارد. ببینید من یک داستانی برای شما عرض کنم خیلی جالب است. امیرالمومنان آمدند در مسجد، رو کردند به اصحابشان. فرمودند چه کسی می داند امیدوار کننده‌ترین آیه قرآن چیست. آیه‌ای است که خیلی به آدم امید می دهد. «اَرجَع الآیَه». یک کسی گفت آقا این آیه: «قُل یا عِباديَ الَّذینَ اَسرَفُوا عَلی اَنفُسِهِم لاتَقنِطُوا مِن رَحمَةِ الله»، سوره زمر آیه 53. بندگانی که شما گناه کردید، مایوس نشوید. خیلی هم امیدوارکننده است. آقا فرمودند بله، این آیه اوسع است، امید می دهد. اما من منظورم این نبود. یک کس دیگر گفت این آیه است: «وَ لَسَوفَ یُعطِیکَ رَبُّکَفَتَرضی». آن قدر پیامبر، خدا روز قیامت به تو شفاعت می دهد که راضی شوی. این هم خیلی مهم است. ما بدانیم پیغمبر به شفاعت  بی حساب دارد امیدوار می شویم که ان شاءالله ما را هم شفاعت کند. یکی یکی حالا به تعبیر هم این است که آقا فرمودند نه، نه. گفتند آقا خودتان بفرمایید، ما که هر چه گفتیم نشد. فرمودند امیدوار کننده‌ترین آیه این آیه است، 114 هود: «اَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفِيِ النَّهَار وَ زُلَفًا مِنَ اللِّیلِ». این آیه از آیات است که پنج نماز در آن آمده است. مردم نماز بخوانید، دو طرف روز. می شود  صبح و ظهر و عصر. «وَ زُلَفًا مِنَ اللِّیلِ» بخشی از شب، که می شود  همان مغرب و عشاء. «إنِّ الحَسَنَاتِ یُذهِبنَ السَّیِّئَاتِ» نماز مثل یک کارواش مثل یک جوی تمام سیئات شما را می شوید و از بین می برد. خدا یک چشمه‌ای دم خانه‌ات قرار داده است. جوان های عزیز به عملکرد من نگاه نکنید، به بداخلاقی من نگاه نکنید، به فلان مسئول، به فلان آقا. می گوید فلانی اختلاس کرده است من نماز نمی خوانم. زمان حضرت امیر هم این اتفاقات می افتاده است. پدرم بداخلاق است من نماز نمی خوانم، فلان دختر را می خواستم ولی نشده من نماز نمی خوانم، فلان خواستگار آمد وسط راه برگشت من نماز نمی خوانم، فلان بانک رفتم قسط من را نداد من نماز نمی خوانم.
شریعتی: تا تقی به توقی می خورد به سر نماز می زنند.
حجت الاسلام رفیعی: بله. به خدا این نماز ببینید برای، برای خدا که هیچ سودی ندارد شما می دانید. خدا خودش نیازی ندارد.
شریعتی: «یُسَبِّبُ لِالله مَا فِي السَّماواتِ وَ مَا فِي الاَرض».
حجت الاسلام رفیعی: احسنت. یک سری دارد که خدا دست از سر این نماز برنمی دارد. همواره می گوید «مُصَّلین»، «فِي صَّلاةِ خاشِعُون»، در نماز می گوید «اَقِمِ الصَّلاةِ لِذِکرِي»، «إنَّ الصَّلاةِ تَنهَي عَن الفَحشاهِ وَ المُنکَر». رسول خدا می گوید صورت دین است، وجه دین است، زیبایی نور است. یک چیزی هست. حداقل این است ما اعتماد کنیم به خدا و ائمه و پیامبران. حضرت عیسی (ع) هست دیگر، گهواره وقتی سخن گفت، گفت وصیت به نماز شدم، سفارش به نماز شدم. حضرت موسی (ع)، حتی شما ببینید حضرت آدم (ع) وقتی که از بهشت بیرون رانده شده دارد که به نماز ایستاد و چهره‌اش نورانی شد. نماز را خواند با آقا. بلافاصله هم شمشیر دست گرفت. گفت آقا من قول دادم، به میدان می روم. من این رجزش را می خواهم یک اشاره‌ای کنم برای بینندگان عزیز. در این رجز سه تسلیت گفت. گفت: «عَزاءٌ لِآلِ المُصطَفی وَ بَناتِهِ عَلی حَبسِ خَیرِ الناسِ سِبطِ مُحَمِّدٍ» تسلیت می گویم. تسلیت می گویم به خاندان پیامبر به خاطر این که بهترین مردم محاصره شده است. این یک تسلیت بود. «عَزاءٌ لِزَهراءِ النَّبِیّ وَ زُوجِها» یک تسلیت هم به حضرت زهرا وامیرالمومنین می گویم. چرا؟ «خَزانَةِ عِلمِ اللهِ مِن بَعدِ أحمَدِ» که این ها خزائن علم الهی هستند بعد از پیامبر. به آن ها هم تسلیت می گویم. واقعاً هم تسلیت دارد که  عزیزترین فرزندشان این جا محاصره دشمن واقع شده است. این دو تا تسلیت بود. سوم «عَزاءٌ لِاهلِ الشَّرقِ وَ الغَربِ کُلّهِم» به همه‌ی دنیا تسلیت می گویم. یعنی همه‌مان در واقع مصیبت دیدیم. چرا؟ «وَ حُزناً عَلَی حَبسِ الحُسَین المُسَدَّدِ» باید شرق و غرب عالم خون گریه کند که ابی عبدالله الحسین محاصره شده است و این گونه در حبس قرار گرفته است. همین ابوثمامه یک پسرعمویی دارد که در سپاه دشمن است و اتفاقاً او جلویش آمد. و این زد او را به درک واصل کرد. و این است که مکتب بر نسب مقدم است. مکتب قرآن می گوید. سوره توبه است می گوید پدرت، برادرت، همسرت، اگر با دینت قرار شد دربیفتد این دین بر همه چیز مقدم است. و بعد هم به شهادت رسید. من ندیدم جایی که حضرت اباعبدالله توانسته باشند بالاسر ایشان آمده باشند، سر ایشان را به دامن گرفته باشند، چیزی گفته باشند. اگر هم بوده در تاریخ این منعکس نشده است. ولی خوب همین یاداوری نماز و همین رجزها و همین کلمات زیبا و این دعایی که امام حسین برایش کرد، «جَعَلَکَ اللهُ مِنَ المُصَلِّین». این خودش قابل تامل است.
 این نماز هم این جماعتش خیلی مهم است. نماز خوف هم بود. نماز خوف شکسته و کوتاه است. در قرآن دستورش هست که یک گروهی مثلاً اقتدا می کنند رکعت اول را و آن گروه بعدی محافظت می کنند. این ها سلام می دهند آن ها به جای این ها می آیند. این یک چیز مهمی است. ببینید بالاخره اباعبدالله (ع) این که نفرمود در خیمه نماز بخوانید. می ‌آیند در مقابل دشمن، آن هم با این هزینه.
و این نماز یک نماز استثنایی بود. حالا بعضی ها گفتند عصر را ابی عبدالله در گودی قتلگاه در حالت سجده، در حالت اشاره خواند. مرحوم مشهدی عباس قمی دارد که می گوید نمازی که روی نیزه‌ها بدون این که بتواند قیام  داشته باشد نماز ابی عبدالله است در گودی قتلگاه است که نماز عصر آن گونه اقامه شد. عبور می کنیم از جناب ابوثمامه. من وعده دادم به حروف الفبا پیش بروم. لذا دومین شخصیتی که از او یاد می کنم جناب انس بن حارث کاهِل اسدی است، یا کاهِلی اسدی. این ها از قبیله بنی اسد هستند.  قبیله بنی اسد، قبیله معروفی هستند، قبیله حبیب ابن مظاهر هستند و ایشان از کسانی است که پیامبر را درک کرده است.
شریعتی: جزو اصحاب پیامبر بودند.
حجت الاسلام رفیعی: جزو اصحاب پیامبر است. این که دارد روز عاشورا اباعبدالله (ع) فرمایشاتش، گاهی می فرمود اگر من را قبول ندارید اصحاب پیغمبر هستند، از این ها بپرسید پیامبر با من چه برخوردی داشت. چقدر من را می بویید، می بوسید، چطور به من اظهار محبت می کند. این در کلمات اباعبدالله است. این آدم خودش می گوید. می گوید من محضر پیامبر گرامی اسلام که بودم، حالا شاید در کربلا هم سنش خیلی بالا بود 80-90 سالش بوده، می گوید محضر پیامبر که بودم یک روزی پیامبر یک جمله‌ای فرمود من این را گرفتم. فرمود: «إنَّ ابنی هذا». امام حسین بچه بود، این پسرمحسین، «یُقتَلُوا بِهِ العَرضِ یُقالُ لَها کَربَلا» در یک سرزمینی کشته می شود که نامش کربلا است. حالا امام حسین هنوز بچه است و هنوز کربلایی به کار نیست. چون می دانید پیش بینی قصه کربلاجاهای مختلفی شده بود، از جمله این جا. بعد این را فرمود: «فَمَن شَهِدَ ذلک». عزیزانی که دارید حرف‌های من را می شنوید پیغمبر را و این مطلب را دارم راجع به یک بچه‌ی 4-5 ساله می گویم، هر کسی آن روز بود «فَلیَنصُرُهُ» باید حسین من را یاری کند. این که امام حسین به بعضی ها که گفتند نمی آییم، گفت پس بروید صدای غربت من را نشنوید. اگر من گفتم من را یاری کنید و تو شنیدی و نبودی، «اَکَبَّرُ الله فِي النّار». بروید به عبیدالله جعفی وقتی گفت من نمی آیم و شمشیر می دهم، آقا فرمود برو یک جایی که صدای غربت من را نشنوی. امام وقت که تقاضا کند «هَل مِن ذابِّ یَذُبِّ».حالا به قول یکی از آقایان دیدم که مرحوم آقای حائری نوشتند که، فرموده بودند که شب عاشورا امام حسین فرمود بروید، اما عصر عاشورا فرمود بیایید. هر که هست من را یاری کند. گفت چرا شب گفت بروید؟ «تَفَرَقُوا فِي سَوادِ رَأی»، اما عصر عاشورا که شد نه،  «هَل مِن ذابِّ یَذُبِّ» آیا کسی هست من را یاری کند، «هَل مِن مُغِیثٍ». چرا لحن امام عوض شد؟ ایشان تعبیری قشنگی داشتند. می دانستید که ایشان خیلی در تمثیل وارد بودند، خدا رحمتشان کند. می فرمودند که شب عاشورا می خواست «لِیَمیزَ الخَبیثَ مِنَ الطِّیِب» پاکیزه‌ها بمانند. این هایی که اهل نیستند بروند، آن هایی که واقعاً در این دایره می خواهند پاک باشند بمانند.
شریعتی: غلبال کردند.
حجت الاسلام رفیعی: یعنی می خواست از میان این پاکیزگان اگر کسی غیر پاکیزه است برود. اما عصر عاشورا می خواست از میان این خبیثان اگر پاکیزه‌ای هست، بیاید. اگر در بین این ها ابوالحتوفی هست، سعدی هست، حری هست، از میان این خبیثان پاکیزگان بیایند. و این خیلی نکته قابل تاملی است که حالا به هر حال باید توجه کرد. ایشان این جمله را شنیدند.
شریعتی: «فَلیَنصُرُه».
حجت الاسلام رفیعی: این جمله را شنیدند و عجیب است نوشتند چند سال قبل از حادثه کربلا آمد خانه زندگی اش را به آن جا آورد.
 جا نماند. خیلی مهم است. ببینید «اَقامَ فِي هذهِ المَنطَقَه».حالا منطقه مثلاً شاید نینوا بود، آن اطراف نزدیک بود. آمد در این منطقه، «وَ مَنزُ السَنَوات قَبلَ واقِعَةِ کَربَلا» قبل ازحادثه کربلا این پیرمرد آمد زندگی اش را آن جا آورد که یک وقت نکند حسین بن علی، حالا هنوز معاویه زنده است، هنوز یزیدی نیست .لذا روز عاشورا وقتی آمد آن قدر این مسن بود که این ابروها سپید بود و روی چشم‌هایش افتاده بود. روی پیشانی بندی ابروها را بالا گرفت و بست، آمد خدمت ابی عبدالله. گفت آقا اجازه می دهید بروم. بعد گفت آقا من از جدتان رسول خدا شنیدم «إنَّ ابنی الحُسینِ یُقتَلُ بِأرضِ یُقالُ لَها کَربَلاء فَمَن شَهِدَ ذلکَ مِنکُم فَلیَنصُرهُ» حسین من در سرزمینی به نام کربلا شهید می شود. اشک در چشمان ابی عبدالله حلقه زد. واقعاً عجیب هستند این اصحاب. آقا فرمودند برو. در نقل  دارد 18 نفر را کشت. یعنی معلوم می شود پیرمرد، مثل عمّار دیگر عمار و یاسر هم سنشان بالا بود.
شریعتی: پیرمرد بودند ولی سرحال.
حجت الاسلام رفیعی: بله. با صفا و سرحال بودند. این جمله‌ای که خواند خیلی مهم است. این رجزی که خواند وقتی آمد به میدان. حالا طولانی است من یک بخشی این را می گویم. گفت: «آلُ عَلیٍ شیعَةُ الرَّحمنِ وَ آلُ حَربٍ شیعَةُ الشَّیطانِ» گفت می دانید دو لشکری که مقابل هم ایستاده چه لشکری است؟ شیعه یعنی پیرو. این جا پیروان خدا هستند، آن جا پیروان شیطان هستند. این که حزب الله و حزب الشیطان، «وَ الَّذینَ کَفَرُوا اَولیاءُهُم الطاغُوت یُخرِجُونَهُم مِنَ النُورِ إلَی الظُلُمات»، اما «اللهُ وَلیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخرِجُهُم مِنَ الظُلُماتِ إلَی النُور». گفت: «آلُ عَلیٍ». من این را می دانم این خانواده  «شیعَةُ الرَّحمنِ» پیروان خدا هستند، «وَ آلُ حَربٍ» اشاره به ابوسفیان است، «شیعَةُ الشَّیطانِ». و به شهادت رسید. باز من ندیدم در مقاتل که امام توانسته باشد در آغوش بکشد. واقعاً بعضی اوقات نمی شد. یعنی این که امام گزینش کردند نه این که فرقی گذاشتند.
شریعتی: میدان جنگ بود.
حجت الاسلام رفیعی: این که افتاده است، دشمن حمله کرده است. چون خودِ ابی عبدالله می دانید از صبح عاشورا تا عصر مکرر جنگیده است. منتها نه به صورت مستقل که آمده باشد رجز خوانده باشد. مثلاً این اتفاق می افتاد که عده‌ای حمله می کردند امام می رفت مقابلشان این ها می گریختند. یا وقتی به قاسم بن الحسن حمله کردند امام رفت دور کرد از دور قاسم. و لذا این که امام سجاد می گوید وقتی پدرم ابی عبدالله آمد وداع کند، خون از بدنش غلیان می کرد. یکی از دلایل تشنگی شدید امام حسین هم همین است. که ایشان از همه روز عاشورا تشنه‌تر بودند. چون هم بیشتر صحبت کرد.
شریعتی: هم بیشتر جنگیده است.
حجت الاسلام رفیعی: هم بیشتر جنگیده است، هم بیشتر خون از بدنش خارج شده است، هم زمان طولانی تر است. ایشان آخرین شهید هستند. کسی که صبح شهید شده است، تشنگی حر مثلاً با امام حسین قابل مقایسه نیست. حتی تشنگی علی اکبر با امام حسین قابل مقایسه نیست. فرمانده است، مسئول این کاروان است، امام است، قائد این صحنه است. این هم داستان جناب انس بن حارث که دو تا از شهدا را ما نام بردیم، به حروف الفبا. در حروف الفبا، در الف همین دو نفر بیشتر ذکر نشده است.
شریعتی: ابوثمامه و انس بن حارث.
حجت الاسلام رفیعی: اما در حرف دوم الفبا که حرف ب باشد، جناب بریر از ایشان نام برده شده است که این آدم سید قراء و قاریان کوفه است. می دانید قاری، ما الان قاری که می گوییم غالباً به این عزیزانی می گوییم که قرآن تلاوت می کنند، اما قاری آن زمان به معنای مفسر قرآن هم بوده است. به معنای مدرس قرآن هم بوده است. لذا بریر سید القراء و سید قاریان کوفه است و از کسانی است که خیلی از این ها بچه‌هایشان پیش این قرآن خواندند، پای درس این رفتند، ایشان را می شناسند. لذا وقتی آمد میدان یکی از این ها به او گفت تو دیگر چرا، تدریس‌ات را بکن، برو درس‌ات را بده. که آدم یاد این شهدای معلم مثل شهید مفتح و شهید مطهری و شهید باهنر، و عزیزانی که در جبهه‌های ما جانشان را فدا کردند. من تعابیری که راجع به بریر است را عرض می کنم. «کانِ مِن زُهاد» یعنی یک زاهدی بوده، یک آدمی بوده که «الَّذینَ یَصُومِونَ النَّهار وَ یَقُومُونَ بِاللَیل». مثل اویس؛ یادتان است یک بار در موردش صحبت کردیم. این آدم در کوفه مشهور است به زهد، روزه، نماز و قرآن بوده است. و خیلی عجیب است جناب آقای شریعتی، وقتی افرادی این آدم را می بینند، حالا امام حسین که جای خودش، ولی بالاخره ما داریم در لشکر سفین. یک کسی آمد اویس را که دید به امیرالمومنین پیوست. گفت تو بیخودی از کسی حمایت نمی کنی. یک کسی آمد عمار را دید به امیرالمومنین پیوست. گفت عمار زیر علم کسی که حق نباشد سینه نمی زند.
شریعتی: یعنی خودش یک ملاک است.
حجت الاسلام رفیعی:  این بریر ملاک است، و تعجب است که چرا مثلاً بعضی ها در این قصه دقت نکردند. و این آدم سخنران هم بود. «کانَ مِنَ الخُطَباء» خطیب بوده که امام حسین(ع) هم روزعاشورا به او اجازه داد یک سخنرانی کند. که حالا من یک بخشی از سخنرانی اش را خدمتتان خواهم خواند. و باز در بخش قبل هم اشاره کردم که شب عاشورا بعضی ها مزاح می کردند، این همان است که حبیب با او مزاح می کرد و خودش هم اهل مزاح بود. می گفت فردا روزی است که ما می رسیم به آن قله‌ای که باید برسیم. جناب آقای شریعتی، یک نکته‌ای که قابل توجه است، اصحابی که به اباعبدالله پیوستند سه دسته هستند. یک دسته از مدینه با امام حسین آمدند، مثل اباالفضل العباس (ع)، برادرانش. این ها کسانی هستند که از مدینه با امام آمدند و هنوز هم قصه کربلا مطرح نیست، به مکه می روند.
شریعتی: غالب هاشمیان این گونه هستند.
حجت الاسلام رفیعی: این ها از مدینه  آمدند. یک دسته در مکه پیوستند. در مکه هم کسی که آمده پیوسته یعنی ما آماده‌ایم. یک دسته نه، در کربلا یا در مسیر آمدند، مثل حبیب. این ها دیگر کوفه که آن اتفاق افتاده بعد از نامه‌ها و این ها آمدند. بریر در مکه خدمت امام رسیده است. این جزو کسانی است که در مکه خدمت امام (ع) رسیده و اظهار محبت کرده است. و عجیب است که یک سخنرانی کرد که، ان شاءالله سخنرانی اش را بعد از تلاوت قرآن اشاره خواهم کرد، وقتی که به میدان آمد یک کسی از سپاه دشمن آمده بود که ایشان را می شناخت؛ به نام یزید بن معقل. وقتی که آمد جلوی بریر، نجنگید. گفت تو قاری قرآن هستی، تو مفسری، تو زاهدی. برای چه آمدی؟ گفت یزید بن معقل من به این مسیرم ایمان دارم، با اعتقادم جلو آمدم، هیچ تردیدی ندارم که من حق هستم و تو باطل هستی. گفت نه، این ها خروج کردند علیه یزید. کار به مباهله کشید. گفت ببین بیا مباهله کنیم. مباهله که می دانید یعنی چه
شریعتی: بله، ببینیم کدام حق هستیم.
حجت الاسلام رفیعی: نفرین می کنند که در داستان مباهله که در ماه ذی الحجه بود اشاره کردیم قبل از این. که آن اتفاق هم نیفتاد. گفت کاری ندارد، بیا هر دو همدیگر را نفرین می کنیم بعد می جنگیم.می گوییم هر کدام حق است بماند، هر کدام ناحق است به درک واصل شود. گفت باشد. حالا آن معلوم می شود که انسان هم در  عقیده باطل پافشاری کند و گاهی نمی داند که باطل است. اگر می داند توجه به آن ندارد. یعنی آن قدر تبلیغات بالا بود که حاضر بوده به این موضوع تن بدهد. بالاخره مباهله صورت گرفت و جنگیدند و او به درک واصل شد. جالب است افرادی این را دیدند  و درس نگرفتند. بالاخره خودش یک حجت است دیگر. و بعد ایشان جنگید و به شهادت رسید.
شریعتی: حاج آقا، همان قدری که این سپاه سیدالشهدا از نور مطلق بوده، آن سمت هم ظلمت محض بوده است.
حجت الاسلام رفیعی: بله. ولی چون خودمان هم در این زمان هستیم. ما در کربلا در کدام جبهه قرار داشتیم. باید  آدم دعا کند که همیشه خدایا حق را به ما نشان بده، باطل را از ما دور کن. این که می گوید: «الّلهُمَّ اَهدِنی مِن عِندِک».دعای معروفی است. «الّلهُمَّ اَهدِنی مِن عِندِک وَ أَفِض عَلَيَّ مِن فَضلِکَ، وَانشُر عَلَيَّ مِن رَحمَتِکَ». واقعاً «بَصیرةٍ مِن دیني» فهم دین. بالاخره من و شما این جا نشستیم و راحت داریم قضاوت می کنیم، حرف می زنیم، صحبت می کنیم. اما فضاها را باید دید و همیشه خدای تبارک و تعالی هم یک چراغ‌هایی را برای هدایت انسان قرار می دهد. امروز هم در همین فضای مجازی، در این شبکه‌های ماهواره‌ای، در همین مسائلی که هست گاهی جوان ها دچار تردید می شوند. ممکن است شما بگویید آن روز به ما یک وظیفه‌ای دادند گفتند امام است. امروز چه کنیم؟ امروز هم مردم را ارجاع دادند به علما، به دانشمندان. شما ببینید این عالم دینی، این مرجع، این فقیه چه می گوید. دستتان را از دست فقها جدا نکنید، از دست علما جدا نکنید. این خیلی نکته‌ی مهمی است.
شریعتی: مانند این تابلوهای راهنمایی هستند که گم نشویم.
حجت الاسلام رفیعی: معروف بود، من خودم این را در جبهه شنیده بودم، تلویزیون هم گاهی پخش می کند. آن جوان بسیجی گفتند  انگیزه شما چیست. گفت نمی دانم، من امام فرموده است، به عشق امام آمده‌ام. این خودش یک انگیزه است. یعنی این است که شما یک کسی می گوید، یک مرجعی، یک عالمی، مثلاً حضرت امام، یک متدینی دارد می گوید این دشمن باید از مرزهای ما بیرون رود و در مسیر این جریان شهید هم می دهیم، جانباز هم می دهیم. طرف می رود و مادر شهید هم بارها شنیده‌اید، خدمت امام می رسد و اظهار خوشحالی می کند. در وصیت نامه‌هایشان هم هست. یعنی این چیزها را خودمان هم دیدیم. وقتی مثلاً شهید همت، شهید بابایی، دیگران، می گویند گوش به فرمان امام. امام معصوم که جایگاه خودش را دارد. اگر کسی امام شناس بود در کربلا نمی رفت در سپاه عمرسعد. شما چرا امام حسین نامه‌ای که به مردم کوفه نوشته صحبت از امامت کرده است. متن این نامه ای است: «فَلَعَمری مالإمام إلَّا الحاکِم بِالکِتاب».چرا امام رضا وقتی قلم به دست‌ها در نیشابور دور ایشان جمع می شوند «کَلِمَةُ لا إلهَ الَّا الله حِصنی» می گوید «اَنَا مِن شُروطِها». خودم را این وسط فراموش نکنید، من هستم. من که برداشتم این است که فقط نوشتند و رفتند. اگر «اَنَا مِن شُروطِها» را درک می کردند دنبال امام رضا می رفتند مامون را ریشه کن می کردند. شما باید توحید را در جامعه اجرا کنید. و این همان چیزی است که اگر امام تنها  ماند دین لطمه می خورد و دین در حاشیه قرارمی گیرد. حالا یک بخشی از خطبه بریر است که ان شاءالله در بخش بعد خدمتتان عرض خواهم کرد.
شریعتی: بسیار خوب. خیلی از شما ممنون و متشکرم آقای دکتر رفیعی. خیلی سپاسگزارم از همراهی و عنایت شما. ان شاءالله که همه‌مان مشمول شفاعت سیدالشهدا و اصحاب و یارانشان شویم وان شاءالله زیارتشان به زودی نصیب‌مان شود به حول قوه الهی، و ان شاءالله راه کربلا باز شود، این بیماری برطرف شود و ان شاءالله اتفاقات خوب در انتظار دنیای ما خاصه مردم عزیز و نازنینمان باشد. صفحه 279 را با هم تلاوت کنیم. آیات 103 تا 110 سوره مبارکه نحل را امروز عزیزانم تلاوت می کنند. من یک تشکری هم بکنم از جناب حاج آقای بهشتی عزیزمان، نکته‌های ناب قرآنی را از هر صفحه برای فضای مجازی مان ایشان زحمت می کشند. عزیزانی که می خواهند همراه شوند هر روز یک نکته از قرآن کریم، به کانال ما در فضای مجازی به صورت مدون و پیوسته و مستمر دوستان می توانند همراه شوند و بهره مند شوند و استفاده کنند. ما را هم دعا کنند. آیات را بشنویم، ان شاءالله برمی گردیم با احترام و با افتخار همراه شما هستیم و در کنار شما.
شریعتی: «اللهُمَّ صَلَّ عَلَی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهُم». با احترام و با افتخار همراه شما هستیم و در کنار شما و در محضر جناب آقای دکتر رفیعی عزیزمان. اشاره قرآنی امروز را خواهند فرمود و ان شاءالله خطبه جناب بریر را خواهند گفت.
حجت الاسلام رفیعی: این آیاتی که تلاوت شد، آیه 106 سوره نحل، می فرماید: «وَلَٰكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ»کلمه شرح صدر یعنی دریا دلی، گشوده بودن سینه، ظرفیت. 5 مرتبه این کلمه در قرآن آمده است. 4 موردش مثبت است. «رَبِّ اشرَح لي صَدری» حضرت موسی (ع)، «اَلَم نَشرَح لَکَ صَدرَک» راجع به پیامبر اکرم، «فَمَن یُرِدِ الله أن یَهدِیَهُ یَشرَح صَدرَهُ لِلإسلام» هر کسی خدا هدایتش کند شرح صدر به او می دهد برای اسلام و برای دین، و یک مورد چهارم هم «اَفَمَن شَرَحَ اللهُ صَدرَهُ لِلإسلام». پس این شد چهار شرح صدری که جنبه مثبت دارد، یعنی سینه، ظرفیت و وجود انسان گنجایش دارد برای پذیرش حق. اما یک جا منفی است، و آن این جا است. می فرماید: «وَلَٰكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا» بعضی ها این ظرفیت‌شان برای کفر است، بدی را می پذیرند، منفی را می پذیرند. این ها «فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ» مغضوب علیهم هستند. کسانی که میان خوبی ها بدی را انتخاب می کنند، میان زیبایی ها می آیند سراغ زشتی می روند. این هم نکته قرآنی راجع به شرح صدر بود. ان شاءالله.
شریعتی: خیلی ممنون و متشکرم.
حجت الاسلام رفیعی: و اما خطابه بریر. گفتیم بریر سید القراء بوده، ایشان خطیب بوده، زاهد بوده، اهل نماز و روزه زیاد بوده، مشهور به تقوا بوده، معلوم می شود بیان خوبی داشته که خوارزمی، من می خوانم عبارتش را، می گوید وقتی صبح شد «فَصَلَي الحُسَینُ بِاَصحابِه». نماز صبح با امام حسین صبح را که نمازشان را خواندند، بریر جلو آمدند. «بَینَ یَدَیهِ بُرَیرِ بنٌ خُضَیرِ الهَمدانيُّ، فَقالَ لَهُ الحُسَینُ» امام حسین به بریر فرمود. «کَلِّمِ القَومَ یا بُرَیزُ» برو سخنرانی کن. معلوم می شود این عالم ظرفیت بالایی داشته است. «وَانصَحهُم» نصیحت‌شان کن. امام به او فرمود. «فَتَقَدَّمَ بُرَیرُ» به اذن امام قرار شد که ایشان برود سخنرانی کند. «حَتِّی وَقَفَ قَریباً مِن القُوم» آمد جلو تا ایستاد. این هنوز جنگ شروع نشده است. و این قوم هم همه ایستادند، آماده. «وَ القَوم قَد زَحَفُوا إلَیهِ» توجه کردند، یک مرتبه این دشمنی که جلوی روی او بود، «فَقالَ لَهُم بُرَیر» حالا سخنرانی را چگونه شروع کرد. «یا قَومِ هؤلاء! اتَّقُوا الله» از خدا بترسید. «فَإنَّ ثُقَل مُحَمَد قَد أَصبَح بَینَ أَظهَرَکُم» مردم، ثقل به معنای گرانقدر و با ارزش، با ارزش‌ترین انسان ها در مقابل شما قرار گرفتند. با چه کسی می جنگید؟ این پسرپیامبر است، این نوه پیامبر است، این فرزند ابوطالب است. ثقل تعبیرش این است شما چه می گویید، وزنه سنگین، یک وزنه سنگین در مقابل شما است و افراد گرانقدر نو باارزش در مقابل شما ایستادند.
شریعتی: این ها هر کدام یک وزنه هستند.
حجت الاسلام رفیعی: یک وزنه هستند. خیلی تعبیر قشنگی است. این که می گوییم خطیب است. «هؤلاءِ» یعنی این قوم امام حسین، «ذُرّیَتُهُ وَ عِترَتِهُ، و بَناتُهُ وَ حَرَمَهُ» این ها دختران پیغمبر هستند، این ها ذریه پیامبر هستند، این ها حرم پیامبر هستند. «فَهاتُوا ما عِندَکُم» شما یکی از این شخصیت‌هایی که مثل این ها است بیاورید. یک دلیلی بیاورید، یک برهانی بیاورید، یک آدمی بیاورید، که هم تراز و هم سنگ این خانواده باشد. «فَهاتُوا ما عِندَکُم».
شریعتی: یعنی شما یک آدم مثل این ها ندارید.
حجت الاسلام رفیعی: «مَا الَّذی تُریدُون» چه می خواهید، «أن تَصنَعُوا بِهِم» این ها را محاصره کردید. «أ فَلا تَرضُونَ مِنهُم إن یَرجِعُوا إلی المَکانِ الّذی أقبَلُوا مِنه»اجازه بدهید این ها برگردند به همان جایی که آمدند، یعنی همان مدینه. این هایی که راه خودشان را می آمدند، شما آوردید این جا متوقف‌شان کردید. امام حسین که داشت می آمد کوفه. باشد، کوفه راه ندادید بگذارید برگردد به مدینه. اما بیعت نه. «وَیلَکُم یا أَهلَ الکوفه» این ها اکثرشان اهل کوفه بودند. «أَنَسیتُم کَتَبکُم إلَیه وَ عَهَودَکُم الَّتی أعطیتُموها»شما فراموش کردید نامه‌هایتان را؟ اگر فراموش کردید نامه‌ها پیش ما است. امام حسین نامه‌ها را داشت. بیایید این ها را به شما نشان دهیم. «وَیلَکُم»، این ویل می دانید که به معنای عذاب است. قرآن هم دارد. «وَیلُ لِلمُطَفِفین» یا جاهای دیگر. «وَیلَکُم» وای بر شما. در کتاب‌های قبل از اسلام، راجع به قبل از اسلام نوشته شده است، تاریخ جاهلیت. چند موردش را من دیدم. یک چیزی را در خیلی از این ها نوشتند، از جمله این که می گویند عرب جاهلیت قبل از اسلام یک ویژگی های مثبتی داشت. یک موردش مهمان نوازی بود، یکی تعرض نکردن به زن ها بود، یعنی سعی می کردند در جنگ‌ها به زن ها کاری نداشته باشند. یک مورد سخاوت و جود بود.
شریعتی: این ها صفات پسندیده جاهلیت بوده است.
حجت الاسلام رفیعی: احسنت. عصر عاشورا که امام حسین فرمود: «یا شیعَةُ آلِ أبي سُفیانَ! إنّ لَم یَکُن لَکُم دینٌ». اسلام هیچی. «فَکُونوا اَحراراً فِي دُنیاکُم» یعنی برگردید به همان جاهلیت قبل از اسلام. جاهلیت قبل از اسلام مهمان داری داشته است، حرمت زن ها را در جنگ‌ها نگه می داشته، سخاوت داشته است. اصلاً اسلام هیچ، «فَکُونوا اَحراراً فِي دُنیاکُم». بعد ادامه‌اش هم دارد، فرمود برگردید به همان نسبت عرب قبل از اسلامتان. ببینید از نظر عرق عربی، از نظر عرق جاهلیت حتی، کسی به شما اجازه می دهد مهمان را سر ببرید، خانواده‌اش را اسیر کنید.
شریعتی: یک لیوان آب به دستشان ندهید.
حجت الاسلام رفیعی: یک لیوان آب ندهید. بریر دارد همین را می گوید، «وَیلَکُم دَعوتَم أَهلَ بیتِ نَبیِّکُم» شما اهل بیت را خودتان دعوت کردید، «وَ زَعَمتُم أَنَّکُم تَقتُلونَ أنفُسَکُم مِن دُونِهِم» در نامه‌هایتان نوشتید آقا بیا جانمان را فدایت می کنیم. بی دین ها، به تعبیر بنده عرض می کنم. بی دین ها، بی انصاف‌ها، افراد خائن، جان فدا کردن پیشکش‌تان، شما دارید این ها را می کشید. ببینید چقدر قشنگ صحبت کرده است. «وَ زَعَمتُم أَنَّکُم تَقتُلونَ أنفُسَکُم مِن دُونِهِم» شما نامه نوشتید به این آقا گفتید بیا، جانمان فدایت. «حتّی إذا أَتُوکُم» ایشان هم به دعوت شما آمده است. «أَسلَمتُمُوهُم لِعَبیدِ الله» و حالا می خواهید سرش را تحویل ابن زیاد بدهید؟! کجای عالم این را می پسندد. دین هم هیچی، خدا و پیغمبر و اسلام و جدش رسول خدا هم، اصلاً امام حسین یک غریبه. این انصاف است؟ چه کسی این کار را انجام می دهد؟ و جالب است، عرض کردم، عرب جاهلیت این رسم نبوده است. فرمود شما آب فرات را به روی او بستید، «یشرَبُ مِنهُ الیَهُود وَ النَصاری وَ المَجُوس وَ تَرِدَهُ الکلابُ وَ الخَنانزیر» من دیگر معنا نمی کنم. فقط این تیکه را عرض می کنم که صاحب صاحبان ادیان دیگر دارند از این آب استفاده می کنند. یک یهودی بیاید مشک‌اش را پر کند، می گذارد، یک مسیحی بیاید مشک‌اش را پر کند می گذارد، یک مجوس بیاید، یک غیر مسلمان بیاید. آن وقت اباالفضل العباس که مسلمان است، شما اجازه نمی دهید. اصلاً فرض کنیم این ها مسلمان هم نیستند. شما که دارید اجازه می دهید به غیر مسلما‌ن ها آب ببرند پس چرا آب را به روی این ها بستید. بعد فرمود: «بِئسَما خَلَفتُم مُحَمَّداً فِي ذرّیَّتِه». بد کردید با پیامبر. شما پس از پیامبر با ذریه‌اش بد کردید. بعد نفرینشان کرد. «لَا سِقاکُم الله یَومَ القیامَة» امیدوارم روز قیامت تشنگی بکشید، سیراب نشوید. «فَبإسَ القُوم أنتُم» بد مردمانی هستید. این در واقع صحبت‌هایی بود که ایشان کرد. خدا نکند انسان یک وقتی آن پرده‌ی قصاوت بر او بیاید. قرآن هم می گوید؛ می گوید: «فَوَیلُ لِلقَاسِیَةِ قُلُوبُهُم مِن ذِکرِ اللهِ». در قرآن هم داریم که گاهی سنگ ممکن است منفجر شود ولی قلب قسی اثر نمی پذیرد. «فَقالَ لَهُ نَفَرُ مِنهُم» یک گروهی داد زدند «ما نَدري ما تَقُول» ما نمی فهمیم تو چه می گویی. این همه حرف‌شان است، «ما نَدري ما تَقُول».
شریعتی: از جنس همان هلهله‌ها است.
حجت الاسلام رفیعی: «فَقال: الحَمدُ لِلهِ الّذی زادَنی فیکُمِ بَصیرَه» خدا را شکر که به من بصیرت داد. بریر این را گفت. «اللّهُمَّ إنِّي أَبرَاُ إلَیکَ مِن فَعالِ هؤلاءِ القَومِ»خدایا من  از این ها براعتمی جویم.تبری که معلوم است. به امام از این ها براعت می جویم.
شریعتی: و خدا را شکر که من جزو شما نیستم.
حجت الاسلام رفیعی: خدا را شکر که من جزو شما نیستم. نمی فهمیدند. زبان بریر را این ها متوجه نمی شدند.
شریعتی: یا خودشان را به نفهمی زده بودند.
حجت الاسلام رفیعی: البته بعضی نقل‌ها دارد که بعضی از این ها برای پیروزی امام حسین هم دعا می کردند. حالا چون نمی شود یک دست این 30 هزار را دید، بعضی شان مالی بودند و برای دنیا آمده بودند، مثل عمرسعد. بعضی ها به خاطر خودشان گفتند بغض  امیرالمومنین بوده، بعضی از این ها ترس بوده است. فلذا دارد یک گروهی از این ها در عصر عاشورا یک تیر هم شلیک نکردند. یعنی سیاه لشکر بودند و سعی می کردند که فقط جزو آمار این ها باشند و بگویند که ما بودیم. ولی آن کسی که از تاریخ استفاده می شود این قوم چون از کوفه آمده بودند و عراق و این ها، این طور نبود که این ها را نشناسند. این خانواده را نشناسند.
شریعتی: خیلی خوب. خیلی از شما ممنونم آقای دکتر رفیعی. نکته‌های خوبی را شنیدیم و از جناب بریر هم یاد کردیم. این «یا لَیتَنا کُنا مَعَک» ما را خدایا آکنده از اخلاص کن و آکنده از صداقت. آقای دکتر رفیعی دعا کنند و ان شاءالله خداحافظی کنیم.
حجت الاسلام رفیعی: ان شاءالله خدا بصیرت بریری به ما بدهد و ما هم جزو یاران امام حسین از طریق این ها ان شاءالله باشیم، چون این ها باب الحسین هستند. خدایا ما را از اصحاب امام زمان قرار بده. قلب مقدس‌اش را از ما راضی و خوشنود قرار بده.