اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

89-09-07-حجت الاسلام والمسلمين مهندسي- ملاک سعادت و شقاوت


89-09-07
سوال– چه ملاکي براي سعادت و شقاوت وجود دارد؟
پاسخ– قرآن سرآمد خروجي انسانها را در قيامت کبري به دو دسته تقسيم مي کند. يک دسته را مي فرمايد: امن الذين شقوا و في النار. و دسته ي ديگر را مي فرمايد: امن الذي سعدوا و في الجنه. يعني انسانها با همه خيزش ها و ريزش هايي که دارند آخر خط که مي رسند يا با سعادت ابدي يا با شقاوت ابدي زندگي مي کنند. سعادت حالتي است که اقتضاي خير و صلاح و رفتن به سمت کمال را دارد. انسان سعيد آن کسي است که بگونه اي قدم بر مي دارد، به نوعي راه مي رود، تصميم مي گيرد و اجرا مي کند که فضاي خيرات به رويش باز است. مسيري را مي رود که در اين مسير فضائل را جمع مي کند. جاده اي را مي رود که جاده سلامتي او را تامين ميکند. به اين انسان، انسان سعيد مي گويند. نقطه ي مقابل سعادت، شقاوت است. شقاوت مسيري است که همراه با سختي است. پيچ و خم ها و فراز و نشيب هايي دارد و بسيار خطرناک است. کسي که در اين مسير گام بر ميدارد اميدي به سالم به مقصد رسيدنش نيست. اين پيچ و خم در باطن است و در ظاهر هم لذت هم مي برد اما اگر يک نگاه عميق به راهي که انتخاب کرده بيندازد و ببيند گزينه اي که انتخاب کرده با من چکار مي کند. اين مهم است که ما در انتخاب هاي مان قبل از هر انتخابي فکر بکنيم که اين قرار است که با من چکار بکند و بعد انتخاب بکند. نه اينکه اول انتخاب بکنيم و بعد که ديديم مصيبت هايي را ببار آورد، حالت پشيماني به ما دست بدهد. گرچه اين هم خوب است که اين حالت پشيماني به ما دست بدهد که ادامه اش ندهيم ولي بهتر است که جوانان ما به اين نکته توجه کنند که اول زندگي و راه هستند. هر کاري مي خواهند بکنند اول فکر کنند و ببينند که انجام اين کار و پس از اينکه از اين مرحله گذر کردم چه چيزي به دستم مي آيد. يعني قبل از انجام عمل فکر کنم و اگر نمي دانم و نمي توانم تشخيص بدهم که آن چيزي که در پايان کار بدست مي آورم چيز قشنگي است؟ جالب است و خودم خوشم مي آيد و از اين انتخاب لذت مي برم؟ براي من خيري را دستآورد دارد؟ براي من مي تواند کمال باشد؟ در زندگي مصلحتي را براي من تامين مي کند؟ يا اينکه نه، اگر آنرا انتخاب کردم قطعا يک روز بر خودم نفرين مي کنم. يک روزي خودم را لعنت ميکنم. اگر خودم نتوانستم اين را تشخيص بدهم حتما سوال کنم. قرآن مي فرمايد: اگر نمي دانيد از کساني که ميدانند سوال کنيد. اين حکمي است که اگر قرآن هم نمي فرمود عقل انسان اين قضاوت را داشت. کسي که چيزي را نمي داند بايد از کسي که مي داند سوال کند. يک تلفن به يک کارشناس بزنم که من مي خواهم فلان کار را بکنم يا فلان حرف را بزنم، مي خواهم فلان ارتباط را داشته باشم. چرا اين کار را براي بعد از پشيماني، شکست و سقوط بگذاريم؟ انسانهاي عاقل که در مسير مادي قدم بر مي دارم و ميخواهند سعادتمند بشوند، به پليس راه مي رسند وضعيت راه را سوال ميکند، نرفته وضعيت جاده را مي پرسد، در ابتداي راه سوال ميکند، چه بسا در منرل هم که هست قبلا نقشه ي آن منطقه اي را که مي خواهد برود مي بيند، نقشه را کامل نگاه ميکند که يک سير علمي روي سفرش داشته باشد و بر اساس اطلاعات علمي که دارد حرکت عيني آنرا انجام مي دهد. انسانهاي سعيد اين جوري هستند. يعني نقشه ي بهتر بودن، قشنگ زندگي کردن، خوش بخت شدن، يک پايانه ي مثبتي را دريافت کردن، اين ها را از جهت علمي مطالعه مي کنند. سوال ميکنند و تحقيقات مي کنند بعد شروع به انجام کار مي کنند. در حين عمل اگر در جايي گير کردند، سوال مي کنند.
سوال – تا زماني که به سخنان ائمه و روحانيون گوش مي دهم آرام ميشوم ولي وقتي به زندگي و مشکلات تمام نشدني آن بر مي گردم مي بينم که اين سخنان فقط زيباست و تنها از راه خلاف مي شود مدت کوتاهي زندگي کرد. مي خواهم خودم را به سيم آخر بزنم ولي خلافکاري هم بلد نيستم. راهنمايي بفرماييد.
پاسخ – اگر مي خواهيد خودتان را به سيم آخر خلافکاري بزنيد از اين طرف به سيم آخر بزنيد که کار صلاح انجام بدهيد. خودتان را به سيم آخر در سعادت بزنيد نه سيم آخر در شقاوت. شما کدام پيشرفت و دست آورد ارزشمندي را بدون زحمت بدست مي آوريد؟ بنا نيست که ما بي زحمت به جايي برسيم. مهم اين است که نتيجه ي زحمت ما چيست؟ انساني که سراغ کار پر پيچ و خم گناه مي رود، فکر مي کنيد که زحمت نمي کشد؟ اتفاقا سختي که او دارد مي کشد خيلي بيشتر است منتها ناپيدا است. شخصي که در مسير مثبت حرکت ميکند سختي پيدايي را دارد و آرامش پنهاني را دارد ولي ديگري آرامش قشنگ ظاهري را دارد و سختي پنهاني را دارد. اين ها را بپذيريم. با اين نوع نگاه يعني حرکت مطالعاتي که عرض کردم، حرکت کنيم. کافي است که اين عزيز ما سوال بکند که مشکلات يعني چه؟ مشکلات چه نقشي را براي ما ايفا مي کند؟ ممکن است که اين چيزهايي که بنظر او مشکل است، اصلا مشکل نباشد. نوع نگاه ما هست که مشکل آفريني مي کند. امير المومنين مي فرمايد: ضعف ما است که ما آنرا به مشکلات تعبير مي کنيم. اگر منظور ما مشکل بيروني است که آن دست من نيست، اينجا ميگويم چه کنم؟ احساس ضعف مي کنم و ميگويم چون دست من نيست بايد شکست بخورم. و بايد دفاع منفي داشته باشم. ولي اگر بگويم که آن مشکلي که در بيرون مي بينم حاکي از ضعف من است. ضعف خودم را برطرف مي کنم. ما اگر ضعف جسمي داشته باشيم فيزيوتراپي نمي رويم؟ اين عصب خشک شده ضعيف شده ماهيچه ضعيف شده است، چقدر فيزيوتراپي مي رويم؟ اين قدر به آن نرمش و ورزش مي دهيم تا قوتش برگردد و قوي بشود. الان چندين برابر بار روز اول بار برمي دارد. بار چند برابر شد، چرا من احساس نگراني نمي کنم؟ چون خودم را تقويت کردم. ما همانطوري که در مسائل جسمي نياز به تقويت جسمي داريم و احتياج به فيزيوتراپي داريم، در مسائل روحي هم بايد فيزيوتراپي کنيم. فضاي عبادات فيزيوتراپي هاي روحي است. يعني نگاه صحيح و منطقي به عبادات کردن اين است که اين عبادات بستر تقويت هاي روحي است. و ما بايد قواي دروني خودمان را سامانه ي درستي به آن بدهيم. نماز براي اين است. ان الصلاه عن الفحشا و المنکر يعني نماز به او قدرتي مي دهد که سراغ بدي ها نمي رود. نه اينکه بدي ها برايت خيلي قشنگ است و به زور سراغش نمي روي، خير. بقدري که نورانيت درون داشته باشي و نوع نگاهت هم درست باشد، اصلا به گناه گرايش نداري. ترک گناه براي بعضي ها سخت است. در اينجا انجام گناه براي بعضي ها سخت ميشود. يعني معرفت او را به جايي مي رساند که انجام گناه برايش زجرآور و درد آور است. حالا آيا بهتر نيست که انسان در مسير زندگي راهي را برود که خيرات، مصلحت، رشد، ترقي او و لذت هاي دنيا و آخرت او را تامين کند؟ راه سعادت لذت دنيا را از او نمي گيرد و به گفته ي قرآن، انسان بهره هاي دنيايي را هم مي برد. هم لذت دنيا را دارد و هم لذت آخرت را دارد. اما در مقابل شقاوت مسيري است که هم زجر دنيا را دارد، وقتي شما به خلوت دل انسان گناه کار ميروي و وقتي گناه ميکند ظاهرا خيلي بانشاط است ولي اگر خلوت و تنهايي دلش را کالبد شکافي کنيم مي بينيد غصه ي زيادي دلش را فرا گرفته است. اين گناهي که مي کند نشانه ي ضعف اوست که اينجا زمين ميخورد. هيچ کس از ضعف و زمين خوردن خوشش نمي آيد منتها يک حالت گيجي و مستي پيدا ميکند، نعشه ميشود و فکر ميکند که الان خوش است در حاليکه نعشگي غير از نشاط است. غير از نشاط واقعي است که طرف دارد. يک آمپول مسکن زده و فکر ميکند که سلامتي را بدست آورده است. کسي که دنبال گناه و شقاوت مي رود در دنيا زجر مي کشد ولي مي گويد: دارم لذت مي برم ولي اگر خودش با خودش خلوت کند و تنها باشد ناله اش به هوا مي رود. حالامي پرسند به سمت سعادت رفتن اين قدر ساده است؟ اين بستگي به تصور ما دارد. اگر ما يک سرطان خطرناک داشته باشيم و سراغ پزشک برويم و پزشک آنرا در اختيار خودمان قرار بدهد که اگر مي خواهي غده را برداري و دور بيندازي يا اگر مي خواهي با آن بسازي و زجر بکشي و بميري، با خودت است. چکار ميکني؟ مي گوييم که دست من نيست و نمي توانم و نميشود. خير شما يک لحظه به اين فکر نمي کنيد، سريع آن غده را برمي داريم و آنرا جدي مي گيريم. در مسائل روحي هم همين است. در مسائل روحي هم ما بايد قضيه را جدي بگيريم و باور کنيم که اين عيب است و نبايد باشد و اينکه مصمم باشيم با آن جنبه ي منفي و بُعدي که مي خواهد من را نابود کند يعني نفس اماره، بجنگم و درگير بشوم. عالم دنيا عالم تغييرات است تغييراتي که به سرعت انجام ميگيرد. من انساني که در انواع گناه ها فرو رفته ام يک لحظه به خودم بيايم و بگويم که مي خواهم برگردم. اين برگشت باعث ميشود که ما سريع اهل سعادت بشويم يعني همين که من برگشتم، مسير را درست انتخاب کرده ام، از اين به بعد کارهاي صحيح را انجام ميدهم و سعادتمند ميشوم. اولين گام در سعادت اين است که انسان در جاده ي آن قرار بگيرد. اگر شما مي خواهيد به مشهد برويد اولين قدم اين است که در مسير جاده ي مشهد قرار بگيرد و از تهران در مسير درست قرار بگيريد. مسير شيراز – بندرعباس را نرويد. در طول تاريخ ما انسانهايي با سابقه هاي بسيار منفي داشته ايم که در يک لحظه تصميم گرفتند که جدي برگردند. فضيل عياض يک دزد معروف و مشهوري بود. شبي روي ديورا خانه اي بود و ميخواست دزدي کند. صاحبخانه قرآن مي خواند: آيا وقت آن نرسيده که دلهاي شما خاشع بشود و خدا را قبول کند؟ يعني هنوزهم سرکشي؟ تو که دم از من مي زني، تو که در گرفتاري و مشکلات من را صدا مي زني، آيا وقت آن نرسيده که من را براي همه جا بخواهي؟ يک ندا به دل فضيل افتاد البته بارها آنرا شنيده بود ولي يکبار براي هميشه مي خواهد تصميم بگيرد. جواب مثبت داد و از ديوار پايين آمد و گفت: خدايا همين الان برگشتم. آنجا يک نقطه ي شروع مثبت شد. سرعت انتقال بستگي به تصميم ما دارد. ببينيد که با چه سرعتي از شقاوت به سعادت برگشت. ديگر اين که تصميم گرفته که من بايد در اين جاده راه بروم و بعد در قرن دوم او يکي از عرفا شد. دزد ديروز شد عارف امروز. کتاب مصباح الشريعه را دارد که در صد باب است و مطالب معرفتي از امام صادق (ع) که در هر باب امام براي او مطالب مي گويد و او شاگردي مي کند. گفت امام صادق (ع) در باب وضو، گفت امام صادق (ع) در باب نماز و گفت امام بصادق (ع) در باب توبه. صد باب ازابواب معرفتي را در کتاب مي گويد و کتاب نزد بزرگاني مثل آقا شيخ عباس محدث نوري استاد شيخ عباس قمي معتبر است. امام خميني هم در کتاب هايش از اين کتاب مطلب مي آورد. يک دزد ديروز، عارف، واصل و سعيد در محضر امام صادق (ع) شاگردي مي کند. خدا به همه عنايت دارد. خورشيد براي همه بطور مساوي مي تابد. يک تمام چشمش را باز مي کند که از نور استفاده کند و يکي همچشمش را کمي باز مي کند و کمتر استفاده مي کند. و يک کسي هم کلاً چشمش را مي بندد و از نور خورشيد استفاده نمي کند. کسي که چشمش را بسته، نمي تواند بگويد کسي که با آن سرعت راه مي رود، خورشيد براي او نور مي دهد و براي من نمي دهد. خير او بايد چشمش را بازکند چون خورشيد براي او هم نور مي دهد. قرآن مي فرمايد: من رحمت خودم را به اندازه ي ظرفيت هاي دلتان به شما مي دهم. حالا کسي در دلش را محکم بسته و نمي گذارد که رحمت الهي در دل او ريزش کند. گناه کيست؟ سوال ميکنند شما که اين قدر سفارش خدا را به ما مي کنيد به خدا هم سفارش ما را بکنيد که اينقدر پشت در خانه اش نشسته ايم. بله خدا خودش سفارش ما را به خودش مي کند، سفارش ما را پيامبر کرده است، سفارش ما را امام زمان (عج) کرده است، تمام اولياء الهي سفارش ما را کرده اند اما قبول کنيد که کم لطفي هم بد است. اگر يکنفر مدام به ما لطف مي کند با واسطه و بي واسطه به من لطف مي کند ولي من همچنان حالت غروز و سرکشي را دارم. اين درست است؟ شما دائم به من مهرورزي و محبت مي کنيد و من هيچ اعتنايي به مهرورزي هاي شما ندارم بعد هر چه هم کمبود دارم، گردن شما مي اندازم. خدايي که اين قدر مهربان است، پيامبر فرستاد و گفت که برو به بندگان من بگو که من غفور و رحيم هستم. من اين همه با تساهل و تسامح با شما برخورد مي کنم و همه بديها را ناديده مي گيرم ولي اگر خودتان، خودتان را آتش مي زنيد من ديگر چکار کنم؟ من درهاي آتش را به روي شما مي بندم و خطرات را به شما تذکر مي دهم خودت را به آتش مي کشي و ميگويي که من بايد عنايت کنم. من به تو عقل دادم، هشدار دادم و اين همه زندگي ها را نديدي که راه خلاف رفتند و سوختند؟ امام سجاد (ع) در دعاي عرفه مي فرمايد: خدايا زندگي ما را عبرت براي ديگران قرار نده يعني کاري نکن که من بسوزم، بيچاره بشوم و ديگران با بيچارگي من متوجه بشوند و عبرت بگيرند. زندگي ام طوري باشد که الگو و اسوه باشم و براي پاک ترين پاک ها من الگو باشم. خدا پيامبر دروني و بيروني فرستاده، عقل داده، امکانات رشد داده، بينايي، شنوايي، استعداد داده، عالم را آفريد تا ما به کمال برسيم، قدرت انتخاب به ما داد و بيراهه ها را مشخص کرد. مثل يک پليس راه که همه ي کارهاي ايمني از جمله کمربند، معاينه فني، . ..را انجام ميدهد تا شخص سالم به مقصد برسد و علي رغم همه اين ها شخص با سرعت غير مجاز مي رود و خطري برايش پيش مي آيد. از چه کسي بايد توقع داشته باشد؟ بايد فرياد عليه قانون و پليس بزند يا عليه خودش بزند؟
سوال – سوره آل عمران آيات 108-101 را توضيح بدهيد.
پاسخ – اين آيات به سفيدي و سياهي چهرها در قيامت اشاره مي کند. چهره هايي در قيامت روشن است و يک چهره هايي تاريک است. مي فرمايد که اين چهره هاي تاريک و روشن در حقيقت در دنيا رقم زده شد. و در آخرت ديده ميشود. کسي که در دنيا در مسير بندگي خدا قرار گرفت، از گناه فاصله گرفت، در قيامت چهر ه ي روشني دارد. نور از او تابش مي کند زيرا در دنيا عقايد نوراني داشته است و کسي که کفر ورزيد و به نور پشت کرد او چهره اش تاريک است زيرا پشت به نور تاريکي مي آورد. اينها انسانهاي شقي هستند.
سوال – در اين محيط گناه آلود و خانواده هايي که زمينه ي گناه در آنها است، چکار کنيم که اهل سعادت بشويم؟
پاسخ – سعادت در دو مرحله بايد بحث بشود. يکي در مرحله ي اقتضايي است. يکسري عوامل هستند که نقش علت تامه را ندارند يعني اين طور نيست که سعادت من صد درصد وابسته به اين ها و شقاوت من صد درصد وابسته به اين ها باشد. مي تواند زمينه هايي باشد. از جهت محيطي و وراثتي. کسي که نطفه اش با شرايط زمان و مکاني که در روايت وارد شده است که زمينه اي موثري در تربيت فرزند خواهد بود بسته ميشود و مادري که مراقبت ويژه جسمي و روحي از جنين خود ميکند و زمينه هاي تربيتي يعني پدر و مادر مراقبي دارد، لقمه ي حلال مي خورد، زمينه هاي سعادت در وجود چنين شخصي آماده تر است. برعکس اگر زمينه هاي شقاوت آماده تر بشود، اما اين زمينه ها در حد يک فرصت و ايجاد استعداد است. علت تامه نيست. علت تامه يعني اينکه مولود هر دو جريان بگويند که ما مجبوريم خوشبخت باشيم يا مجبوريم بدبخت باشيم. هيچ گاه اجبار نيست. در بدترين شرايط تربيتي ما عنصري بنام اراده داريم و عوامل ديگر تربيتي که اگر ما آنها را فعال کنيم، محيط را کاملا عوض ميکند. اگر کسي در محيط پاک از جهت تربيتي زندگي کند از جهت چشم و غرايزجنسي راحتتر مي تواند زندگ يکند و اگر کسي در فضاي گناه آلودي باشد، بي حجابي ها باشد شرايط سخت تر مي شود. آيا تفاوت شرايط باعث مي شود کسي که در محيط پاکيزه زندگي مي کند الزاما به انحراف کشيده نشود و خوشبخت باشد؟ و آن کسي که در محيط آلوده هست الزاما به انحراف کشيده بشود و آلوده بشود؟ خير. اين طور نيست. چقدر جوان هاي پاک داريم که در کشور کفر زندگي مي کنند و چقدر پاک هستند. من در پاريس بودم. جوان تحصيل کرده که از کانادا مدرک دکترا گرفته و در پاريس تحصيل مي کند. آيا اين جوان غريزه ندارد؟ در محيط آلوده، پاک زندگي ميکند. جوان ديگري بود که در پاريس بدنيا آمده بود. وقتي وارد اتاق ايشان مي شدي مثل اينکه وارد حسنيه شده اي و پرچم يا ابا عبدالله را به اتاقش زده بود. شرايط، يک مقدار کار را سخت تر مي کند ولي اجبار بوجود نمي آورد. پس شرايط منفي، علت تامه براي شقاوت فردي نمي تواند باشد. همانطور که شرايط مثبت هم علت تامه براي خوشبختي او نيست. خدا به ما عقل، اراده و شعور باطني داده تا آنها را فعال کنيم.