اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

89-09-14-حجت الاسلام والمسلمين مهندسي-ثواب اعمال

برنامه سمت خدا

-حجت الاسلام والمسلمين مهندسي

-ثواب اعمال

89-09-14

مي چرخم و دلم به مدار تو دل خوش است پاييز اين جهان به بهار تو دل خوش است، صبر و قرار رفته از اين عالم و هنوز اين وعده باز دل، به قرار تو دل خوش است. گفتي به دار مي کشي ام وعده ي خوشي است اين وعده باز، اصلا دلم به وعده دار تو خوش است. خاکستري مانده به دل که جوان شود هر لحظه، دم به دم به شراب تو دل خوش است، من نقش مي زنم که جهان تازه تر شود اما دلم به نقش و نگار تو دل خوش است، يار صبور دست مرا آن جهان بگير، اين غرق در گنه به تبار تو دل خوش است سيب ازل جنون دلم را دوا نکرد با سهمي از انار لبان تو دل خوش است.
سوال – با مروري بر کتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شيخ صدوق، آيا اين درست است که ما براي يک عملي که ثوابي ذکر شده و جايزه بزرگي در نظر گرفته شده، آن عمل را انجام بدهيم ؟ يا از ترس کيفر عملي آن عمل را ترک کنيم ؟
پاسخ – در روايات ما از اين تعابيري که فرموديد زياد وارد شده است. اگر اين عمل را انجام بدهيد اين ثواب را دارد و اگر آن عمل ر انجام داديد اين عقاب را دارد. نوع نگاه افراد به کارهاي شايسته و ناشايست ما متفاوت است. بعضي انسانها از جهت معرفتي، انسانهاي اوج گرفته اي هستند، انسانهايي هستند که حقايق را درست درک ميکنند و آن طوري که هست مي فهمند، به اين جور افراد لازم نيست ثواب و عقاب عمل را بگويند. آنها بر اساس معرفت برتري که دارند کارهاي شايسته را انجام ميدهند. آنها براي رضاي خدا کار مي کنند و دست از گناه برمي دارند زيرا آن ارتباط قشنگ و عاشقانه که احساس مي کنند، براي آنها انگيزه اي ميشود که نسبت به بايد ها و نبايد ها درست عمل کنند. اگر عاشق بخواهد براي معشوق کاري بکند چشمش دنبال دست معشوق نيست. عشقش است که او را در وجودش فعال مي کند. اگر بگويند که چرا اين کار را براي معشوقت کردي ؟ ميگويد که عاشق او هستم. نمي گويد که قرار است به من پول بدهد. بعنوان يک خدمتکار و خدمتگزار عمل نمي کند بلکه بعنوان يک کسي که فريفته ي ارتباط با او است عمل ميکند. شيفته ي وصال به اوست. اصلا بهانه ميگيرد که ببيند آن معشوق چه مي خواهد و از چه بدش مي آيد، بايدها و نبايدهايي که خواسته ي آن معشوق است را بداند و خودش را در آن مسير قرار بدهد و روي نگاه معشوق خودش را تنظيم ميکند. اينجا ديگر لازم نيست که به اين عاشق بگويند که اگر اين کار را کردي به تو بهاء و پول مي دهيم. البته جايزه که قطعا پيامد کار هست ولي ما درباره ي ايجاد انگيزه بحث مي کنيم. آيا براي عاشق ايجاد انگيزه به جز عشق است؟ تعبيري در بين اهل معرفت است که مي گويند عبادت اولياء الهي يک عبادت ذاتي است. يعني همانطور که شما در مقابل زيبايي انسان يک کرنش فطري و ذاتي داريد. شما يک صحنه ي زيبا را مي بينيد، يک تابلوي نقاشي قشنگي را مي بينيد، خط جالبي را از يک هنرمند خطاط مي بينيد، خودبخود بدون اينکه بخواهيد يک انگيزه اي را در شما ايجاد کنند شما درمقام تحسين بر مي آييد. مي گوييد: احسنت، چه تابلوي زيبايي يعني ناخودآگاه. اين ناخودآگاه يعني عمق وجود شما عاشق زيبايي است و بدون انگيزه شما در مقابل زيبايي کرنش مي کنيد. آنهايي که سطح معرفت شان به جمال، جلال و کمال الهي به قدر قابل قبولي در حد شان خودشان بالا رفته، در مقابل حق کرنش مي کنند. وقتي رسول اکرم به معراج رفت فرمود: عظمتي از حق را در معراج ديدم که خم شدم يعني همان رکوع. بعد به من گفته شد: سرت را بالا بياور و من سرم را بالا آوردم و از تجلي آن، به تعبير امام خميني چه تجلي از تجليات اسماء ذات حضرت حق بر قلب پيامبر انجام گرفت که گويا لغتي هم نداريم که بتواند از آن حالت گويا باشد، وقتي او را ديدم با دست و صورت بر زمين افتادم يعني همان سجده و بعد به من عارض شد که هفت مرتبه بگو: سبحان ربي الاعلي و بحمده، گفتم و مجدد سرم را بالا آوردم. منظورم اين است که وقتي اين تجليات بر قلب عارفان انجام ميگيرد، ديگر لازم نيست که به آنها بگويند که بهشت را به تو مي دهيم. امام خميني مي فرمودند:آن حالاتي که بر امير المومنان عارض ميشد بخاطر وصال به حورالعين بود ؟

يک دسته انسانهايي هستند که از لحاظ سطح معرفتي بالا هستند و در اين ها لازم نيست که يک انگيزه هايي زايدي در آنها ايجاد کنيم. اما از آنجايي که اکثر ما انسانها اين جوري نيستيم، آن معرفتهاي بلند و سلوک هايي که محصولش اين دريافت ها باشد نداريم اينجاست که بايد انگيزه هاي جانبي را در ما بوجود بياورند و اين هم درست است. اگر به ما بگويند، چون آن معرفتها را نداريم چشم بسته دنبال هواهاي نفساني خودمان ميرويم ولي در اينجا خداي تبارک از سر مهرباني براي اينکه ما را هم فعال کند، در مدار پاکي ها بکشاند، از آلودگي ها و از گناهاني که باعث خواري آخرت و دنيا ميشود و باعث سوختن ما بشود نجات دهد، براي ما فضاي ديگري را باز مي کند. آن فضاي درک اسماء الهي که خوراک و روزي ما نيست، خوب خدا ميگويد که آن طور هم نيست که چون آنها را درک نمي کني از مدار خارج بشوي، سطح پايين تر نگاه کن، من يک بهشتي دارم، جنت بريني دارم، طبقاتي دارد يعني آن مسائل معقول و مسائل غير محسوس را که ما به اين راحتي بدست نمي آوريم بصورت تمثيلي در قالب محسوسات در مي آورد. مي گويد: بهشت است، باغ است. جنات من تجري تحت الانهار است. شما مي توانيد تصور کنيد. بعد مي گويد: زيباتر از آنچيزي است که من ميگويم. مي فرمايد: اگر من بخواهم از بهشتي که وعده به انسانهاي خوب داده ميشود، مثالي بزنم اين ها است: باغ است، ميوه آسايش آرامش است يعني از آن مقوله هايي که ما آنرا حس مي کنيم. از آن مقوله هايي که حس نميکنيم براي اولياء و عرفا است. اما يکسري که ما حس مي کنيم. ما از عذاب و آتش مي ترسيم و از باغ، آسايش و آرامش احساس قشنگي داريم. اينها را تصوير ميکند و مي گويد که اين ها واقعيت دارد. فلسفه بحث ثواب و عقاب اين است. اگر بخواهند کودکي را در مسير رشد علمي قرار بدهند و براي کودک آينده يک دانشمند را ترسيم بکنند براي بچه قابل تصور نيست، نمي تواند دانشمندي را تصور کند، نمي تواند معراج علم را تعقل کند. براي اين بچه يکسري تشويق ها را قرار ميدهند تا در حد تصورش باشد و يا عذاب هايي را براي او قرار ميدهند که براي او محسوس باشد. اين ها باعث ميشود که او به سمت فضاي مثبت کشيده شود و از آلودگي ها دوري کند. اين ها بايد باشد. حالا ما فکر ميکنيم که آن عبادتي واقعي است که بخاطر خدا باشد و وقتي از بهشت و جهنم صحبت ميشود آنرا عبادت تاجرانه مي پنداريم. سوال ميشود که آيا خدا براي اين عبادت تاجرانه ثوابي هم براي ما در نظر مي گيرد ؟ ببينيد عبادت مراتبي دارد. يک دسته از عبادات بر اساس معرفت و نوع انگيزه اي که در فرد وجود دارد مثل اولياء و عرفا که سطح آن بالا است. عبادتش در حد اياک نعبد است و يک دسته عباداتي است سطح آن متوسط است. اين هم اياک نعبد ميگويد ولي چون معرفتش پايين است تقاضاهاي او هم پايين تر مي آيد. باز فردي معرفتش پايين تر است ولي او هم اياک نعبد ميگويد، خدا را مخاطب قرار مي دهد ولي چون معرفتش پايين است محسوسات را مي خواهد. دنياي آباد و آخرت آباد را مي خواهد، آبادي ها در حد محسوسات مي خواهد. همه ي اينها مراتب عبادت است. عبادت مثل ايمان است که مراتبي دارد. هرکسي در درجه اي از آن قرار گرفته است. مراتب عبادت تابع مراتب ايمان است و مراتب ايمان هم تابع مراتب معرفت است. معرفت خداوند حدي ندارد. ما کار را براي خدا انجام ميدهيم ولي اين ثواب انگيزه اي ميشود براي اينکه ارتباط الهي فعال بشود. از شخصي که دعا خوانده ميشود اگر بپرسيد که چرا اين دعا را ميخواني؟ ميگويد که اين قدر ثواب دارد. خوب اين که اين قدر ثواب دارد براي چه خوانده ميشود ؟ براي خدا خوانده ميشود. منتها مي خواهم اين ثواب را ببرم. چيزي که باعث شد که او را فعال کند تا با خدا ارتباط برقرار کند همان ثواب بود. اگر اين نبود، او فعال نمي شد. چرا ؟ چون معرفت برتر را ندارد. اين باعث شد که او را هل بدهند و نکته ي مهمي که در ثواب ها و عقاب ها وجود دارد اين است که ما نبايد نوع نگاه مان را به فضاي خارج از زندگي دنياي مان داشته باشيم. بعضي از نگاهها هست که فکر مي کنند دين براي تامين آخرت آمده است. يعني ما دو تا زندگي جداي از هم داريم، يک زندگي دنيايي داريم و يک زندگي آخرتي داريم. تصور بعضي ها بر اين است که ما بايد زندگي دنياي مان را خودمان رقم بزنيم. عقلاي دور هم بنشينند و برنامه تنظيم بکنند. پس اين دنيا بعهده ي خودمان است. پس نقش دين چيست ؟

گفتند که دين براي فضايي از زندگي ما آمده که ما ضوابط و معيارهايش را نمي دانيم و خدا از سر لطفش دين را براي ما آورده که آخرت ساز باشد. اما اين ها توجه ندارند که بين دنيا و آخرت فاصله ي دو منطقه ي جغرافيايي نيست. به اين معنا که ما که در دنيا زندگي ميکنيم بيگانه از آخرت هستيم و در آخرت که رفتيم بيگانه از دنيا هستيم. اين طور نيست. آنها بايد به رابطه ي عميق بين دنيا و آخرت داشتند و توجه ميکردند که اين عقاب و ثواب نقش اصلي اش کجاست ؟ رابطه ي دنيا و آخرت، رابطه ي ظاهر و باطن است. يعني دنيا ظاهر آخرت است و آخرت باطن دنيا است نه اينکه دو منطقه ي منفک جدا از هم باشند. با اين نوع نگاه رفتارهاي ريز و درشت ما در نقشه ي آخرتي، نقش بسيار مهم و موثري را دارد. به اين معنا که ما هر چه امروز مي کنيم فردا خواهيم ديد و کاملا با هم مرتبط هستند. ارتباط مستقيم دارد. مثلا جنيني که در رحم مادر قرارگرفته، غذا و داروهايي که مادر مصرف مي کند، نشاط و عدم نشاط مادر و آرامش و عدم آرامش مادر، اين ها همه جنين ساز است. جنين ساز است يعني چه ؟ جنين الان يک زندگي جنيني دارد و از تولدش بيگانه است و وقتي متولد شد هيچ ربطي به دوران جنيني ندارد و يا اينکه الان که در دوران جنيني قرار گرفته غذاي مادر، نحوه ي نشست و برخاست مادر، گويش مادر و حالات روحي و رواني مادر، همه ي اينها جنين ساز است. يعني مي تواند يک جنين زيبا و سالم بوجود بياورد و بعد که بيرون مي آيد با آنچه که در دوران جنين تهيه کرده بود دارد زندگي ميکند نه اينکه بدنيا بيايد و بعد زشت و زيبا ميشود.

اگر مادر در دوران جنيني برخي از داروها ممنوعه را استفاده کند اين جنين نابينا ميشود. فردا بدنيا مي آيد و تمام عمرش را با همان نابينايي که در دوران جنيني بدست آورده است زندگي مي کند. دو مقطع جدا نيست. ثواب ها مي خواهد در ما ايجاد انگيزه بکند که وقتي ميگويد: اين دعا را بخوان يعني مي خواهد ارتباط تو را با فرهنگ دنيا و با قرآن در دنيا تقويت کند. در دنيا خدا و ائمه ما را هل مي دهند يعني بايد رفتارهايت را در دنيا مراقبت کني نه اينکه ما کتاب دعا را باز کنيم و ثواب ببريم و وقتي به خلوت رفتيم کار گناه بکنيم يا به مسجد برويم و عبادت کنيم و بعد که به فضاي کاريمان رفتيم کار ديگري بکنيم. بايد يک تحولي ايجاد شود. ثواب ها و عقاب ها مي خواهد شاکره ي اخلاقي رفتاري صفاتي انديشه اي من را در فضاي دنيا درست کند تا در سايه ي ساختار صحيحي که در دنيا پيدا کردم آخرت قشنگي داشته باشم. فکر نکنيم که اگر امروز من يک دعايي را خواندم و بعد هرچه خواستم ستم و گناه کنم و بعد بگويم آن دعايي که خواندم بيش از اين ها ثواب دارد پس هر اشتباهي خواستم بکنم. اين منطق غلطي است که ما آخرت را از دنيا جدا بدانيم. اين ثواب ها ايجاد انگيزه هاي جانبي است براي توده هاي مردمي که سطح معارف بالا را ندارند تا اينکه بتواند رفتارهاي و اخلاق هاي دنيايي ما را زيبا کند، با اين زيبايي زندگي کنيم تا پس از مرگ، آن همه لذات را ببريم.
سوال – سوره ي آل عمران آيات 157-154 را توضيح دهيد.
پاسخ- آيات قرآن مي خواهد بگويد که آخرت و دنيا دو منطقه ي جدا از هم نيستند. رفتارهايي که در دنيا انجام ميدهيد براي شما آخرت ساز است. خدا مي فرمايد: اين قدر نگاهتان را متمرکز به زندگي موقت دنيا نکنيد. شما در راه خدا کشته بشويد يا بميريد فرقي نمي کند مهم اين است که رابطه تان را با خدا خوب کنيد. اگر رابطه تان با خدا قوي و قشنگ است مهم نيست که شما الان بميريد يا فردا بميريد و اگر اين رابطه زشت است اگر هزاران سال هم در اينجا بمانيد هيچ ارزشي ندارد. بنابراين سطح نگاهتان را بالا ببريد. هميشه با نگاه بلند و انديشه ي متعالي زندگي کنيد، آن موقع دنيا و آخرت شما زيبا خواهد بود. در آيات آخر مي فرمايد که فکر نکنيد که اگر عده اي در جنگ کشته نمي شدند و در دنيا زنده مي ماندند، زندگي دنياي شان را ادامه مي دادند. چه بسا در بسترهايشان مي مردند. چه فکري مي کنيد ؟ مگر تعيين کننده مرگ و زندگي ميدان جنگ است ؟ مرگ و حيا بدست خداست. تو بندگي خدا را بکن و ببين رابطه ات با خدا چگونه است. اين براي تو خيلي بهتر است تا اينکه فکر چهار روزه ي دنيا را بکني. انسان در دنيا با اميد زندگي بکند اما دنيايش را در زير چتر بي نهايت ببرد نه اينکه دنياي خودش را خراب کند با يک نگاه محدودي که تمام لذت و خوشي در فاصله ي کوتاه باشد.
سوال – در کتاب شيخ صدوق مي بينيم که براي بعضي از اعمال کوچک ثواب زيادي براي آن درنظر گرفته است و براي بعضي از اعمال کوچک عقاب بسيار شديدي در نظر گرفته است. چه اتفاقي مي افتد که خدا براي اعمال کوچک عقاب يا ثواب بزرگي در نظر مي گيرد ؟
پاسخ – شروع هر کاري خيلي مهم است. اگر کسي در ارتباط با يک عمل زشت به آخر خطش نرسيده ولي آغاز منفي دارد يعني پا در مسير غلط گذاشته است، مسئولين تربيتي، دست اندرکاران امنيت اجتماعي زنگ خطر را براي او به صدا در مي آوردند که مي داني چه مي کني ؟ يعني در ابتداي کار مي خواهند انتهاي کار را نشانش بدهند که کجا مي خواهي بروي ؟ اين مسيري را که تو شروع کردي پايان بدي دارد و برگرد. اگر در ابتداي کار، بشدت برخورد ميکنند بلحاظ اينکه انتهاي بسيار خطرناکي دارد. يا در شروع کار مي خواهد در فضاي مثبتي قرار بگيرد خيلي تشويقش مي کنند. چرا ؟ چون انتهاي کار بسيار عالي است. پس ابتداها منتهي به انتهاها مي شود. اگر پايانه ها زيباست در ابتدا اين زيبايي را بشدت تشويق مي کنند که طرف با ميل و رغبت به اين مسير وارد بشود و بداند که پايان مثبتي دارد و اگر پايانه ها خطرناک است از همين ابتداي کار، بشدت او را تهديد مي کنند که اصلا وارد اين صحنه نشود. مثلا ميگويد که من يک نگاه کردم، ميگويند که نگوييد يک نگاه کردم، اين يکي از سهام ابليس است، تيري است از تيرهاي شيطان، از چشم تو آتش بيرون آمد و قلب تو آتش گرفت، تير به قلبت خورد، با يک نگاه چه اتفاق ها افتاد.

مثل يک چُرت راننده در جاده ي لغزنده است. اين يک چرت نيست. يک چرتي است که به مرگ منتهي ميشود. و به حادثه هاي خيلي تلخ منتهي ميشود. با اين چرت بايد بشدت برخورد کرد. مطلب دوم اين است که در روايت داريم: به کوچکي گناه نگاه نکن، ببين در محضر چه کسي گناه ميکني. مثلا نگاه کردن به نامحرم با کشتن يک انسان قابل مقايسه نيست و در مقابل آن گناه کوچکي است. حالا ميگويد همان نگاه را چه کسي گفته نکن ؟ سرت را بالا کن و ببين که آن خداي عزوجل مي گويد که اين کار را نکن. تو داري عليه او ظغيان و نسيان ميکني. اين خيلي آتشين است. اين نگاه کوچک خيلي از جاها را مي سوزاند بعبارت ديگر تو داري عصيان خداي متعال را ميکني، تو عليه حقيقت طغيان ميکني، از اين جهت مي گويد که اين عمل بسيار بزرگ است. وقتي حياي تو از بين رفت و ارتباط قشنگ خودت را از دست دادي و بي مهري کردي، اولش گناهت کوچک است ولي اين بي مهري در مقابل خداي متعال عاقبت خوشي ندارد. هم نگاه به عاقبتش است و هم نگاه به اينکه انسان در مقابل خدا اين کار را مي کنيد. حالا اگر عمل کوچک است و ثواب آن زياد است، به کوچکي عمل نگاه نکن، نگاه کن ببين کار را براي چه کسي انجام ميدهي ؟ يک کار ظاهرا کوچک اما به انگيزه ي بلند براي خدا انجام مي دهي. انگيزه ها است که تعيين مي کند عمل کوچک يا بزرگ است. يک موقع طرف مي آيد يک خدمت بزرگ فيزيکي انجام مي دهد اما نيتش پايين و کوچک است ولي يک وقت عملي کوچک است ولي نيتش بلند است.