|
اين اشک ها به پاي شما آتشم زدند شکر خدا براي شما آتشم زدند، من جبرئيل سوخته بالم نگاه کن معراج چشمهاي شما آتشم زدند، سرتا به پا خليل گلستان نشين شدم هرجا که درعزاي شما آتشم زدند، از آن طرف مدينه و هيزم از آن طرف با داغ کربلاي شما آتشم زدند، بردند روي نيزه دلم را و بعد از آن عمر در هواي شما آتشم زدند، گفتم کجاست خانه ي خورشيد شعله ور؟ گفتند: بورياي شما آتشم زدند.
سوال – شما بين من و مادرم قضاوت کنيد. مادرم ميگويد که خدا همه گناهان را مي بخشد بجزء گناه ارتباط نامشروع را ولي من مي گويم که خدا غفار و تواب است و همه ي گناهان حتي اين گونه ارتباط راهم مي بخشد. کدام يک از ما درست مي گوييم؟
پاسخ – اين جواني که اعتماد و اميد به خداي جهان دارد، درست مي گويد و اينکه مادرشان ميگويد خداهمه ي گناهان را مي بخشد بجز ارتباط نامشروع را، مي گوييم که خدا همه ي گناهان را بجزء شرک مي بخشد و شرک را هم با توبه مي بخشد بنابراين همه ي گناهان را مي بخشد. نکته اي که اين جوان عزيز بايد به آن توجه کند اين است که مبادا اعتماد به خدا باعث جَري شدن ما بشود. ما قبول داريم که خداوند بزرگوار است. خدا مي فرمايد: پيامبر به بندگان ما بگو که من غفور و رحيم هستم و حسابرسي هم مي کنم و در آخر هم مي بخشم اما آيا اين رحمت الهي و اين محبتي که خدا به بندگانش دارد حتي گناهکاران را هم رد نمي کند و ميگويد که به گناهکاران بگو من غفورو رحيم هستم، آيا اين احساس نتيجه اش اين است که روحيه ي نافرماني، بي ادبي، جسارت و جرات برخدا را زياد کنيم؟ يا اينکه آن آيه اي که فرمود چه شده که بخداغره شده ايد؟ خدايي که اين همه لطف و چشم پوشي دارد، وقتي گناهي ميکنيم سريع گردنت را نمي گيرد و تا يک نگاه بد مي کني تو را کور نميکند، تا يک حرف بد زدي تو را لال نمي کند، اين خدايي که اينقدر به تو فرصت داده اين قدر محبت مي کند و فضاي بازگشت را باز کرده، آيا نتيجه اش اين است که ما بي ادبي کنيم؟ آيا نتيجه اش اين است که مابگوييم خدا همه ي گناهان را مي بخشد و سوء استفاده کنيم؟ آيا بايد وسيله اي براي سوء استفاده ي ما بشود؟ وقتي چنين خداي رئوفي داريم، اين قدر به ما فرصت داده که اگر هرآني مي خواست قصاص بگيرد ما در دم نابود بوديم اما همه ي اين فرصت ها را به ما داده، آيا ما بايد بي ادبي کنيم؟ مي خواهم هشدار بدهم که نکند خداي نکرده آن غفاريت خدا و ستاريت خدا باعث جري شدن انسان بشود. نکند از آن طرف قهر خدا را متوجه خودتان بکنيد؟ اعوذ باالله من غضب الرحيم. يعني کسي که رحيم بود و ما از رحمت او سوء استفاده کرديم و بعد اگر يک دفعه غضب کرد چه کار کنيم؟ در روايت داريم که اگر خدا در حال گناه به شما خطاب رساند که من ديگر تو را نمي بخشم يعني اين قدر به تو فرصت دادم و تو باز کار خودت را کردي، اگر دچار چنين خطابي شديم چه کارکنيم؟ چرا ديدگاه من اين نباشد که من برهواي نفس خودم بلند بشوم؟ چرا دنبال خواسته ي خداوند نروم؟ در وقت گناه بين ما و خواسته ي خداوند تعارضي پيش مي آيد، خدا ميگويد که اين کار را نکن و من ميگويم که دوست دارم اينکار را بکنم و لذت ميبرم، حرکتي انجام بدهم، نگاهي بکنم، کار خلافي را انجام بدهم و از نظر من اين کار لذت بخش است. من اگر باطن کار را مي دانستم هيچ وقت سراغش نمي رفتم. تمام اين گناهاني که ما مرتکب ميشويم فريبي است که شيطان به ما ميدهد يعني کار زشت را بَزک ميکند. يک کار زشت را در چشم ما زيبا مي سازد و ما هم چون عشق به زيبايي و لذت داريمA به سمت آن مي رويم غافل از آنکه اين يک مهلکه و سقوط است نه يک صعود و ارزش. اگر خدا مي گويد که اين کار را نکن، نمي خواهد براي من محدوديت درست کند و جلوي ارضاء ميل به زيبايي من را بگيرد، در واقع سعادت من را مي خواهد. در واقع مي خواهد بگويد که اين زيبا نيست و يک روز خودت هم متوجه ميشوي. آن روزي که حجاب ها کنار رفت و يوم تبلي السرائر شد و مي گويد اين همان بود که تو انجام مي دادي، اين همان بود که ميگفتي چقدر زيبا است و انجام دادي. بنابراين نوع نگاهمان را عوض کنيم و از فرصت ها و رحمت، ستاريت، غفاريت ومهرباني خدا استفاده کنيم و آن را در راه قرب قرار بدهيم. خدايي که مهربان است کاري بکنيم که به آن نزديک بشويم. اگر قرار بود که ما عملي انجام بدهيم و به نفع ما هم بود، خداوند جلوي آن را نمي گرفت. و مي گفت که انجام بدهيد و من هم کمکتان ميکنم. اثرات وضعي هم دارد.اگر انسان به سمت خوبي ها برود و خدا هم مي فرمايد که به تو ثواب ميدهم بخاطر اين است که تعامل زندگي دنياي مان را به گونه اي با دين سامان بدهيم که از لذات سامان دهي زندگي ديني در دنيا لذت ببريم نه اينکه در دنيا عذاب بکشيم تا در آخرت لذت ببريم. خداوند نمي خواهد با ترک گناه يک فشارهايي را در دنيا داشته باشيم. مي گويد که در دنيا هم لذت ببر اما لذت درست، واقعي و ماندگار. لذتي که آثارش را هم در همين دنيا ببيني. در کتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال شيخ صدوق داريم که ثواب کسي که رضاي خدا را بر ميل خودش ترجيح بدهد، از ابوحمزه ي ثمالي نقل ميکند که از حضرت شنيدم که خدا مي فرمايد: به عزت و عظمتم قسم،به جلالم قسم، به بلندي جايگاه و مکانم قسم، (همه ي اين قسم ها براي اين است که تو يکي از اين ها را قبول کني و بفهمي که با مقام بالايي حرف مي زني و وقتي به عظمتش قسم مي خورد بفهمي که از عظمت بالايي برخوردار است) به همه ي اين ها عظمت ها و بزرگي ها قسم که اگر بنده اي هواي خودش را بر هواي من برنمي گزيند و نظر خدا را جلب کند، کاري ميکنم که نگاهش فراسوي نگاه مادي باشد يعني نگاهش جوري ميشود که در دنيا تلاش مي کند نه اينکه دنيا از آخرتش بريده باشد، کارهاي روزمره را براي او انجام مي دهد، چشم اندازش نور بالا حرکت ميکند و آنجا را مي بيند و براي آخرت کار مي کند. اوايل انقلاب با جمعي خدمت امام در قم رسيديم. جمعيت که رفت من برگشتم و دلم مي خواست امام را ببينم و نشستم و دست امام را بوسيدم و گفتم که من طلبه هستم يک موعظه ي کوتاهي بفرماييد. امام تبسمي کردند و گفتند: که عمر من و شما در اين دنيا کوتاه است. براي آخرت کار کنيد نه براي دنيا. انسانهايي که چشم اندازشان اين دنيا است، هميشه به دنياي خودشان فکرمي کنند، به لذت هاي موقت فکر مي کنند، اينها هميشه فرصت هاي آينده را از دست ميدهند، نابيناي شان مي کند و نمي فهمند چکار مي کنند، موفقيت هاي بعدي را از دست مي دهند اما وقتي چشم انداز آنجا باشد مي فهمند که چکار کنند. راننده اي که در جاده نور بالا مي رود، دور دست را مي بيند و مي داند که با چه سرعتي بايد رانندگي کند. و تنظيم مي کند. اولين خاصيتش اين است که سيستم نگاهش بر فراسوي عالم ماده تنظيم ميشود و مي فرمايد: انساني که ترک گناه ميکند و رضاي خدا را بر رضاي خودش ترجيحA مي دهد، در دنيا احساس بي نيازي دارد. يعني حس او در درون بگونه اي است که احساس ميکند نيازي به اين تعلقات ندارد. مستغني مي شود و يک نگاه آرامA پيدا ميکند. دلش وسيع ميشود. وابستگي هايش را رها مي کند و احساس آزادي ميکند. ولي انساني که گناه مي کند آن احساس قشنگ از دستش مي رود. مي فرمايد: مشکلاتش را حل ميکنم. گناهان باعث ميشود که گره هايي در زندگي ما ايجاد بشود بعد نذر و نياز ميکنيم وA دست به دامان امام حسين (ع) مي شويم. خودت گره ايجاد کرده اي، گره را باز کن. مي فرمايد: تضمين ميکنيم که رزقش را به او بدهند. آن دنيايي که ميخواستي با آلودگي در دنيا بدست بياوري خود دنيا به تو رو مي کند.اگر با آلودگي رو به دنيا بکني دنيا از تو رو برميگرداند ولي اگر با پاکي از دنيا رو برگرداني دنيا به تو رو مي کند و دنبال تو مي دود. مثل سايه و نور. اگر پشت به نور کردي و سايه جلوي تو افتاد، هر چه دنبال سايه بدوي به آن نمي رسي و تو را خسته مي کند ولي اگر رو به نورآمدي و به سمت نور بروي، آنجا به سايه نرسيدي و نو را هم ازدست نداده اي. هم نور را مي گيري و هم سايه تو را رها نمي کند. روايت زيادي داريم که اگر به سمت خدا آمدي دنيا با التماس سراغ شما ميآيد. خوار هم نميشويد. اسماء اينجوري يعني به عزت عظمت علو مقام...يعني اگر تو ترک دنيا را بکني با اين سيستم محشور ميشوي. با سيستم عزت، عظمت و جلال. چرا؟ چون آن چه موجب خواري و پستي بود کنار گذاشتي. تو هم عظيم مي شوي لذا به عظمتش قسم مي خورد. اگر تو ترک دنيا بکني تو هم بهاء ميشوي و خدايي ميشوي.مي فرمايد: اگر کسي بيايد آخرت را مورد نظر قرار بدهد و لذت هاي دنيايي که باعث گناه ميشود دور بريزد، گفتيم قطعا لذت در گناه نيست اگر قرار بود واقعا لذت داشته باشد خدا خودش باب را باز مي کرد. خدا با بندگانش سرجنگ ندارد. عالي ترين فضاي لذت را خدا باز کرده است. کافي است ما او را کمي قبول داشته باشيم. اولياء او را زياد قبول دارند ما کمي قبول داشته باشيم و جلو برويم. کم کم که طعم بندگي به کام ما نشست و ترک گناه، اين عظمتي و عزتي بجاي خواري و ذلت به کام ما نشست و وقتي انسان عظمت گناه را درک کرد و لذت انسان بودنش به کامش نشست. اولش سخت است. هر کاري که در آن رشد است اولش سخت است. شما در کارهاي دنيا ببينيد. شما کدام کاري دنيايي که در آن پيشرفت است را سراغ داريد که در آن سختي نباشد. به زندگي نامه ي تمام دانشمندان و سرمايه داران و تمام کساني که در بحث شهرت بوده اند نگاه کنيد ببينيد که چقدر سختي کشيده اند تا به جايي رسيده ا ند. در مسائل معنوي هم همين طور است. کمي خدا را قبول داشته باشيد و چند قدم به سوي او برويد. اي جوان بگو بخاطر خدا اين گناه را نميکنم. در روايت داريم که اگر صحنه ي خلافي به جلوي چشمان شما آمد چشم خودت را به زمين انداختي، به اندازه سنگيني آنچه در زمين است در نامه ي اعمالت مي نويسند، اگر چشمت را به آسمان دوختي، به اندازه ي سنگيني آنچه در آسمان است در نامه ي اعمالت مي نويسند و اگر يک لحظه چشم خودت را بستي و از آن عبور کردي، به اندازه ي سنگيني آنچه در زمين و آسمان است در نامه اعمالت مي نويسند. يعني اي جوان کارت خيلي عظيم است. کار بزرگي انجام ميدهي. چرا به بزرگي اين فکر نمي کني؟ چرا فکر نمي کني در يک سيستم انساني، الهي حرکت مي کني و آن عوامل انحراف و آن عواملي که جرات هاي منفي و جسارت هاي منفي را در تو فعال ميکند مديريت مي کني؟ کاري بس عظيم است. جلوي هواي نفس خودت را ميگيري. اين ثواب ها مي خواهد بگويد که کارت بزرگ است. اين کار عظيم را ترک نکن و کوچک نشمار. وقتي چشم خودت را بر گناه بستي، خدا را شکر کن. پيش اهل خلاف ژست بگير که من الحمدلله که توانستم رد بشوم. راننده اي که از يک صحنه ي خطر رد ميشود. چکار مي کند؟ مي گويد چه دره قشنگي بروم پايين ببينم چه خبر است؟ چرا نمي رود چون سقوط مي کند. علي رغم جذابيت هايي که ته دره مي بيند يک لحظه هم نگاه نميکند. زيرا مي داند که اگر آن جذابيت هاي ته دره نظر او را جلب کند يعني سقوط و نابودي. بنابراين حواسش را جمع ميکند و سالم به مقصد ميرسد. اين هنر راننده است. خوب است انسان در صحنه هاي گناه مديريت کند و به طرف جذابيت هاي ته دره نرود و بداند که نتيجه ي آن سقوط است. و واقعا هم لذتي در آن نيست.
سوال – سوره نساء آيات 37- 34 را توضيح بدهيد.
پاسخ – نکته ي اختلافات خانوادگي است. اين اختلاف خانوادگي ممکن است که پيش بيايد.زن يک نظر دارد و شوهر نظر ديگري دارد. و يک درگيري به وجود مي آيد قرآن کريم مي فرمايد: به صرف اين درگيري ها زود اقدامات تند و خشن را انجام ندهيد. بحث نصيحت، موعظه و بحث کارشناسي مسئله را انجام بدهيد. عده اي از طرفين زوجين را انتخاب کنيد. اول اينکه اين افراد کارشناس باشند يعني خبره ها حکم بشوند و ديگر اينکه کشمکش ايجاد نکنند و جانبداري نکنند.. يعني فاميل داماد به سمت داماد و فاميل عروس به سمت عروس نکشد. به بحث زندگي اين ها بپردازند و اين ها را بهم برسانند و خدا توفيق مي دهد که اين ها بزندگي مشترک شان را دنبال بکنند. گاهي حضورهاي منفي و غير کارشناسانه اختلاف زوجين را بيشتر مي کنند. و فاصله ي بين آنها را بيشتر مي کنند. قرآن مي فرمايد که اين کار را نکنيد. اول در حد موعظه باشد و از افراد کارشناس که به انگيزه ي اصلاح بين آن دو باشند کمک بگيريد. خدا هم توفيق بين زندگي مشترک آنها را خواهد داد.
سوال – پسر من 18 سالش است و چند ماهي است که بين او و پدر اختلاف افتاده است و او اظهار کفر مي کند. مي گويد چه کسي از آن دنيا آمده که بگويد قيامتي وجود دارد؟ بعضي وقتها هم به ما توهين مي کند. ما بايد با اوچه برخوردي داشته باشيم؟ آيا او کافر و مرتد شده است؟
پاسخ – يک نکته اي را پدر و مادرها بايد توجه کنند. به صرف اينکه جوان است و هر حرکتي انجام مي دهد به او گير ندهند. گير به معناي بحث و اختلاف نظر است و با هم درگير نشوند. در فضاي مهربانانه با هم صحبت کنند. شايد پدر اشتباه مي کند و متوجه اشتباهش نيست در نتيجه بچه را عليه خودش جَري مي کند. و گاهي بچه اشتباه مي کند. پدر با مهرباني و محبت اين کار را بکند و شايد لازم باشد که هر دونفر آنها اين بحث را پيش يک کارشناس ببرند. اگر بحث ديني است پيش کارشناس ديني ببرند. چرا با هم دعوا مي کنند؟ بحث ها از اين جهت به اختلاف کشيده نميشود. جوانان توجه داشته باشند که خدا مي فرمايد: عبادت خدا را بکنيد دنبال هوا و هوس راه نيفتيد. اين ها دوگانه پرستي ببار مي آورد. اين دوگانگي نمي تواند در تو يک شخصيت متمرکزيA بوجود بياورد. و توصيه مي کند که در کنار عبادت خدا به پدر و مادرتان محبت کنيد. به پدر، مادر، مساکين و اقوام محبت کنيد. به همسايگان دور و دوستتان و کساني که در راه مانده اند محبت کنيد.در راه مانده يک معني ظاهري اش اين است که کسي که در راه پولش تمام شده است و پول ندارد به او کمک کنيد. يک معني اش مي تواند اين باشد که کساني که در راه هاي اخلاقي مانده اند. آنهايي که در راههاي اعتقادي مانده اند با آنها درگير نشويد و با خشونت با آنها رفتار نکنيد. با احسان به آنها کمک کنيد نه با تندي. خيلي از ما انسانها مانده در راه اعتقادي و ايماني هستيم. در راه خدا کم آورده ايم. تو سر زدن ندارد. بايد به او محبت کنند. با صميميت و با درک کردن او مشکل را حل کنند. تا مطلبي را ميگويد سريع با آن درگير نشويم. اول جوياي انگيزه ي حالت اين جوان بشويم. اين انگيزه اش از اين حرف چيست؟ آيا خلائي در درونش واقع شده يا پرسشي دارد؟ از کجا ناراحت است. پس جو.ياي علت بشويم و وقتي علت را بدست آورديم با همين نگاه زيباي قرآني يعني با احسان زير بازوهاي آن را بگيريم نه با درگيري و خشونت که او هم به خشونت عليه ما بيفتد. هم به بچه ها مي گويد که پدرها و مادرها را داشته باشيد و هم به پدر و مادرها و همه مي گويد که در فضايي با احسان زندگي کنيد. در فضايي از مهر، نيکي، صفا و صميميت. اگر اين ها باشد دردهاي ما خيلي بهتر درمان ميشود.
سوال – خيلي ها در اين روزهاي محرم متحول شده اند. اما اين نگراني وجود دارد که دوباره سرجاي اول مان برگرديم. چکار کنيم که اين برکات استمرار داشته باشد؟
پاسخ – به چند نکته بايد توجه کنيم. يک نکته اين است که با آن معرفتي که به آن اشاره کرديم که در همه جاي دنيا هنري خلق کردند که لبيک يا حسين ها بلند شد و آن ارتباط هاي قشنگ، روي اين معرفت کار کنيم. اين حسين چه کسي بود که ما براي او سينه زديم؟ اين حسين چه کسي بود که برايش سياه پوشيديم؟ اين حسين چه کسي است که حضورهاي جمعي با عاطفه ي زياد احساس و شور واردش شديم؟ اين عناصر معرفتي را در شناخت ابا عبدالله و در حوزه ي انديشه خودمانA هر روز روي آن مانور بدهيم. يکي از چيزهايي که ما درکربلاي امام حسين (ع) مي بينيم بحث حضور ولايت، ولايت مدارکربلاي ها، محوريت حجت خدا در انديشه ي آنها و نقطه ي مقابل آنها خبيث هايي که در آن محور حرکت ميکنند. من در اين ده روز اين محور را يافتم. در فرهنگ ولايت مداري حسين قرار گرفتم. اگر وهب، جعفر، حبيب و شهداي اين ارزش ماندگار را پيدا کردند به اتکاي محوريت قرار دادن ولايت آنها بود. حول ولايت چرخيدند تا ابد روشن شدند. من در اين ارتباط بايد سعي کنمA آن ولايتي را که الان بايد حفظ کنم نه صرفا محبت به اهل بيت باشد بلکه استمرار آن حاکميت و استمرار پذيرش حضور کارآمد امامت را در جامعه که در زمان غيبت تحت ولايت فقيه مطرح ميشود. حضور کارآمد ولايت معصوم در دوراني که بطور موقت امام نيست يا مطلقا در سطح جهان حضور ندارد يا در مدينه حضور دارد اما مثلا در منطقه ي تهران وجود ندارد. زمان حضور معصومين نماينده مي فرستادند و مي گفتند که هرچه با ما مي خواهيد انجام بدهيد با نمايندگان ما انجام بدهيد. اين يک مسئله ي ولايت مداري است. دست آوردهاي مذهبي و معنوي از قبيل نماز. ما در ظهر عاشورا با فرهنگ نماز آَشنا شديم و ديديم که امام حسين (ع) در بين حملات دشمن مي ايستد و نماز ميخواند. اين نماد ظهر عاشورا را در سرتاسر کشور ديديم. سعي کنيم اين نماد را براي هميشه حفظ کنيم. هر روز يک کار خير خودم را به اباعبدالله هديه کنم. اين هديه کردن قشنگ است. امام به هديه ي ما نيازي ندارد. ولي ما به حفظ اين ارتباط نياز داريم. بعد کم کم اين کارها را زياد کنند و اين کارها را در ارتباط با ولايت انجام بدهند. با اين کارهاي کوچک ارتباط را حفظ کنند و يقينا عنايت امام شامل حال ما خواهد شد. اگر من خودم را در اين سيستم قرار بدهم و از معرفتهاي کربلا که ولايت مداري و استمرار در ولايت را اشاره کردم، از اين ولايت و ارتباط قشنگي که با اين ولايت امام حسين (ع) و امام زمان است ولي در زمان غيبت با ولايت فقيه اين ارتباط را برقرار کنم. ارتباطم را با امام زمانم قوي کنم که اين دست آورد کربلايي، بايد من را آماده براي ظهور امام زمان (عج) بکند.
هيچ کس را نزد خدا مقرب تر از رسول خدا نداريم بخصوص شهداي کربلا، پروردگار به حق ابا عبدالله و زينب کبري و به حق آنهايي که همه ي وجودشان را در پيشگاه تو قطعه قطعه کردند بر عشق، معرفت، نگاه زيبا بين ما، آشنايي و بصيرت ما نسبت به آنچه که وظيفه ي خرد و کلان است همه ي ما را موفق بگردان.
|