اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

89-10-12-حجت الاسلام والمسلمين مهندسي-پرسش و پاسخ

برنامه سمت خدا

حجت الاسلام والمسلمين مهندسي

-پرسش و پاسخ

89-10-12


دل شيخ نيشابور دل پير هرات است دل نور محمد عطر صلوات است، دل گفتم و اين دل سجاده ي مکه است تسبيح مدينه است مهر عتبات است، در بارش خنجر دل تازه کن و روح تشنه تر از دل چشمان فرات است، هو هو زدن دل عشق است و جنون است حق حق زدن روح صوم است و صلاة است، پايان من و دل آغاز شگفتي ست مي ميرم و مرگم در قيد حيات ست.
سوال – چرا بعضي انسانها با تمام گناهاني که در طول زندگي شان دارند با يک تلنگر بهشتي ميشوند ولي ما که سعي ميکنيم از گناه دور باشيم خدا با يک تهمت وغيبت که شايد هم ناخواسته باشد، سريع به ما تلنگر مي زند و ما احساس سنگيني مي کنيم. خدا با کوچکترين گناه ما را عذاب دنيايي مي کند در حاليکه تمام تلاش ما اين است که رضايت او را کسب بکنيم. يعني ما با انساني که يک عمر گناه کرده و حالا رو به خدا کرده، هر دو نزد خداوند يکسان هستيم ؟
پاسخ – اين سوال چند بُعد دارد. يکي کارهايي که ما مي کنيم. اگر کارهاي مثبت مي کنيم، ترک گناه مي کنيم، مواظب باشيم گرفتار غرور نشويم. نگويم که من که ترک گناه کردم من که اين همه عبادت کردم و من من بکنم از اين طرف مي غلطم. يعني نماز خوانديم، روزه گرفتيم و ترک گناه کرديم، محصول اين ها بايد خضوع، خشوع و فروتني باشد. محصول عبادت بايد عبوديت و بندگي باشد نه گردنکشي و طلبکاري. حواسمان باشد که اگر انسان خوبي هستيم دچار غرور نشويم. اين توفيقات الهي بوده است و خدا را شکر کنيم. نکته ي بعدي اينکه توجه داشته باشيم که کسي که توبه مي کند، خودش را از منجلابي بيرون کشيده است، اين کار کمي نيست. اين توفيقي که خدا به اين تائب مي دهد بعني يک زمينه هاي مثبتي و اميدوار کننده اي در وجود اين شخص هست. شخص نمرده است زيرا اگر از نظر روحي، اخلاقي و معنوي مرده بود ديگر خدا او را تحويل نمي گرفت. بايد او را در جهنم بسوزاند. همين که احساس زيبايي شکل مي گيرد، اينکه از گناه تنفر پيدا مي کند، بدش مي آيد، به خوبي ها يک رويکرد مثبت و قشنگي پيدا مي کند، اين نشانه دهنده آثار حيات در وجود او است. اين هنوز دارد آن نفس هاي انساني اش را مي کشد، هنوز توجهات الهي به سمت و سوي او هست. او با توفيق الهي خودش را از گناه بيرون مي کشد بنابراين کار کمي نکرده است. خود توبه يکي از کارهاي بسيار سنگيني است. طرفي که معتاد شده است، آن اعتياد را پيدا کرده و چند وقتي عشق ظاهري و سوري کرده است بعد خودش را از چنگال اين بلا نجات مي دهد و در يک فضاي سلامت مي آورد، هر کسي به او برسد تبريک ميگويد. حرکت خيلي ارزشمندي است. انسان تائب را بايد تشويق کنيم. نگوييم که توچنين و چنان بودي خير. به او تبريک بگوييم و کمکش کنيم، در ادامه کار تشويقش کنيم، ترغيبش کنيم، گناهان پيشين را بر رخ او نکشيم بلکه بگوييم که الان حرکت مثبتي انجام داده پس مي تواند و از اين به بعد هم سعي و تلاش خودت را بکن.

ما نبايد شخص تائب را از توبه کردنش توبه کار بکنيم. نگويد که توبه کردن ما هيچ خاصيتي ندارد و همه دارند ما را دست مي اندازند و همه دارند گناهان ما را به رخ مان مي کشند. توبه کار سنگين و بزرگي است. نکته بعدي اين است که حالا ما گناهي نکرديم به مجرد اينکه گناه کوچکي مي کنيم خدا به ما گير مي دهد. اولا که اين جوري نيست که تا ما يک گناهي کرديم خدا به ما گير بدهد و يک حالت قهر و دعوايي داشته باشد. خداوند ستار و غفار است و ناديده مي گيرد. در روايت داريم که اگر بخاطر ي گناه تمام عذاب دنيا و آخرت را به من بدهي کم است. امام سجاد (ع) مي فرمايد: اگر من را در جهنمي ببري که هيچ کس به غير از من نباشد يعني پايين ترين قسمت جهنم باشم و اين را در حالتي مي گويد که در راه عبوديت او مامور بشوم، با پلک چشمم زمين را شخم بزنم، با دندانم کوه آهن را بِکنم يعني اين قدر بندگي تو را بکنم بعد در جهنمي ببري که هيچ کس پايين تر از او نباشد نه من توانسته ام که وظيفه انجام بدهم و نه تو ستم کرده اي. اين ها تلنگر هايي است که خدا را بيشتر بشناسيم. نگاههاي سطحي درباره ي خدا نداشته باشيم. اگر او را درک مي کرديم مي فهميديم که کوچکترين خطاي ما بزرگترين است تا اينکه بياييم بگوييم که ما يک خطايي کرديم و خدا به ما گير داده است. خدا به اين زودي و راحتي به ما گير نمي دهد و ديگر اينکه اگر خدا به تو گيرداد خوشحال باش نه اينکه نگران باشي. اگر يک دانش آموز تنبل نمره ي 10 بياورد او را تشويق مي کنند ولي اگر يک دانش آموز خوب نمره ي 18 بياورد چه بسا او را تنبيه هم بکنند که چرا نمره ي 18 آورده اي ؟ چون از او توقع نمره ي 20 است. اگر تلنگري مي زند بخاطر اين است که ميگويد حواست باشد تو استعدادت بالاتر از اين ها است، تو موقعيت بالاتر داري، خودت را بالا بياور و خودم را با ديگران برابر ندانيم. ظرفيت ها متفاوت است. در باب انبياء داريم که يک خطاي کوچک انبياء که از نظر ما اصلا گناه محسوب نميشود مي فرمايد که به عزت و جلال خودم اگر اين کار را مي کردي از نبوت تو را ساقط مي کردم. از کسي که در درجه ي ده ايمان است يک توقع است و از کسي که درجه ي نه است يک توقع ديگري است. حسنات الابرار سيئات المقربين. گاهي اگر يک کار خوب را کسي انجام بدهد او را تشويق مي کنند و اگر ديگري اين کار را بکند او را تنبيه مي کنند. نبايد خودمان را با ديگران مقايسه کنيم. توقعي که از تو هست غير از او است. کسي که مواظب و مراقب خودش است بايد به او تذکر بدهند و او را گوش مالي بدهند تا حواسش را جمع کند. اين مايه ي ناراحتي ما نباشد بلکه مايه ي خوشحالي ما باشد که من يک حساب جداگانه اي پيش خدا دارم و بايد بيشتر از اين حواسم را جمع کنم. خدا توقع ديگري از من دارد. استعدادي را در من مي بيند که من بايد فراتر از اين بروم. اين بخاطر قهرش نيست بلکه از سر لطفش است که دارد من را گوشمالي ميدهد. حالااينکه کسي که گناه کرده با کسي که گناه نکرده قطعا يکي نيستند. کسي که توبه کرده مثل اين است که گناه نکرده است و پاک شده است ولي کسي که گناه نکرده و رفتار شايسته از خودش نشان داده، مسلما رتبه اش بالاتر است. مبادا آن کسي که درجه اش بالاتر است غروري به سراغش بيايد که او را بيچاره کند. مواظب باشد هميشه خودش را کمترين بداند. اعمال و رفتاري که انجام ميدهد مايه سر افرازي و گردنکشي او نباشد. اما کسي که توبه کرده، يک وقت ما داريم نم نم حرکت مي کنيم و خلاف نمي کرديم و پيش مي رفتيم ولي او خلاف زياد کرده است و الان متوجه شده است و توبه کرده است، حالا که توبه کرده سرعت رفتنش به طرف خدا زياد شده است و يک جور ديگري با خدا رفيق شده است، يک جورهاي ديگري دارد نماز مي خواند، يک حس ديگري دارد و دارد از ما جلومي زند. بله از ما عقب افتاده بود. اول سوار يک موتور بود و ما سوار يک ماشين شيک بوديم ولي حالا او سوار هواپيما شده است. حواست را جمع کن که مبادا تو عقب بماني. چه بسا آينده ي او جبران سابقه ي او را بکند. توبه کرده، اعمال نيکو و بالايي انجام مي دهد و چه بسا از همه ي ما جلوتر زد. بنابر اين مقايسه نکنيم. چيزي که مهم است اين است که خودمان را در پيشگاه خداوند طلبکار ندانيم. از استعدادهاي خودمان در راه بندگي استفاده ي بهينه را بکنيم و يقينا بدانيم که عاقبت خوشي هم داريم. حالا کسي که مدتي خلاف کرده، توبه کرده و کارهاي خوب انجام ميدهد، چرا ما ناراحت هستيم ؟ خدا کند کساني که صد سال گناه کرده اند وقرار است که يک ساعت ديگر بميرند، همين الان توفيق توبه کنند، آنها هم پاک بشوند و به بهشت بروند. از ما چيزي کم نميشود.
سوال – آيا کسي که نمازش را سر وقت و با جماعت مي خواند با کسي که کاهل نماز است در پيشگاه خداوند يکسان هستند ؟ شوهر من عاشق ابوالفضل است. در ماه محرم ماهواره نگاه نمي کند و سي دي هاي عزاداري گوش مي دهد و مرد خوب است و در عزاداري ها هم شرکت مي کند ولي حال نماز خواندن ندارد و نمي داند چه چيزي را دارد از دست مي دهد. لطفا من را راهنمايي بفرماييد.
پاسخ – يقينا متفاوت است. کسي که در اول وقت وضوء گرفته و با ادب و احترام در پيشگاه خدا براي نما زايستاده با کسي که مي گويد ولش کن هر وقت شد نماز مي خوانيم و همه ي کارهايش را بکند و بعد نماز مي خواند متفاوت است. اين فرد خيلي با کسي که الان راهي مسجد است يا در منزل اول وقت نمازش را خوانده بي تريد فرق ميکند. مي فرمايد که اگر نماز را سبک بشماريد به شفاعت ما نمي رسيد. يعني داريد از ما فاصله مي گيريد. ما همه چيزمان را در نماز مي بينيم. ارزش و لذت مان را در نماز مي بينيم. نماز را بزرگترين نماد بندگي خدا مي بينيم. امام سجاد (ع) در حال نماز بود و رداي آن حضرت داشت مي افتاد و امام آن را درست نکرد. يکي از ياران به ايشان گفتند که چرا رداي تان را درست نکرديد ؟ فرمود: واي بر تو. مي داني من در محضر چه کسي بودم ؟ حلاان توقعاتو احساسات را از ما نمي خواهند که داشته باشيم. اي اباذر جوري عمل کن که مثل اينکه خدا دارد تو را مي بيند. تو او را نمي بيني ولي او تو را مي بيند. حالا من نابينا هستم و به من بگويند که تو در پيشگاهي يک فرد عظيمي هستي مودب مي ايستم.
حالا آن آقايي که عاشق ابوالفضل است و درمحرم کارهاي خلاف نمي کند مي خواهم عرض کنم که ايشان يک نگاهي به خودشان بکنند. حيف نيست که از اين عشق پاکي که در دلشان است بهتر مرزباني کنند. عشق به ابوالفضل کم نيست و در هر دلي نمي گذارند و در هر دلي جاي نمي گيرد. عشق به انسانهاي پاک يک نوع پاکي مي طلبد. اگر ظرف اين آقا پاک نبود اين عشق در آن نبود. خدا چيز پاک را در ظرف ناپاک نمي گذارد. حالا اين شخص عشق پاک دارد و دست از گناه هم برداشته، ما از اين افراد زياد داريم ک عاشق اهل بيت هستند و وقتي اسم حسبن را ميشنوند دلشان مي لرزد و اشک شان سرازري ميشود. وقتي به عزاداري مي رود احساس قشنگي به او دست مي دهد و سينه مي زند و براي مصيبت هاي اهل بيت گريه مي کند. پس اين نشان مي دهد که عشق وجود دارد. اين عزيزاني که عشق و محبت را دارند و اين زيبايي را خدا در وجودشان خلق کرده است، آيا نبايد بهتر مرزباني کنند ؟ دشمن در کمين است. شيطان دنبال همين ابوالفضل در دلت مي گردد. مي خواهد همين را از قلبت بدزدد. همين شيطان دشمن حجاب تو است و همين شيطان يک روز مي آيد و عشق فاطمه، زينب و امام حسين را از تو مي گيرد. اگر مادر خواب بينيم که عشق ابوالفضل از دل ما رفته، وحشت مي کنيم و ازخواب مي پريم. اگر خانمي که براي مصيبت هاي زينب اشک مي ريزد در خواب ببيند که عشق اينها را دارند از او مي گيرند وحشت او را فرا مي گيرد. اين عزيزان که اين قدر زيبايي در وجودشان است چرا حواسشان را جمع نمي کنند ؟ چرا به نماز بي اعتنا هستند ؟ چرا توجه به نماز ندارند ؟ مگر ابوالفضل از نماز بدش مي آمد ؟ اينها دقت کنند و از اين فرصت هاي قشنگ شان استفاده کنند. اينها انسانهاي بدي نيستند زيرا عشق ائمه در آنها هست. مواظب باشند که اين عشق ها از بين نرود.
سوال – سوره ي نساء آيات 127- 122 راتوضيح دهيد.
پاسخ – مي فرمايد: کساني که ايمان بياورند و کارهاي قشنگي انجام بدهند، زيباترين زندگي ابدي را خواهند داشت. تجري من تحت الانهار. ما که در اين دنيا دنبال فضايي هستيم ک يک درختي پيدا کنيم و کنار جوي آبي بنشينيم و لذت ببريم. خدا مي فرمايد که چيزهايي به شماميدهم که چشم شما آنرا نديده و گشو شما آن را نشنيده است و در دلها نگذشته است. شما فقط ايمان بياوريد. خدا مي فرمايد: اين وعده ها حق است و دروغ نيست. کسي را از خداوند راستگوتر سراغ داريد ؟ چرا ما بايد به هوا و هوس هاي نفساني مان و دروغ شيطان گوش کنيم ؟ اما خدا که اين همه مهربان است حرف او را گوش نمي کنيم. وعده هاي خدا قطعي سات با خدارابطه برقرار کنيم خدا به اين ارتباط احتياج ندارد ما به آن احتياج داريم.
سوال – خانم 45 ساله هستم. حجاب کامل دارم. اهل هيئت و نذري پختن هستم. در کارهاي خير هم هستم. با شنيدن صوت قرآن و دعا دلم مي لرزد و همه از من به نيکي ياد مي کنند ولي کاهل نماز هستم. درد من را دوا کنيد. من کاهل نماز هستم. دلم مي خواهد جوري ازنماز صحبت کنيد که من نمازم را اول وقت بخوانم و دلم نمي خواهد بيشتر از اين گناه بکنم. از نماز بيشتر بگوييد.
پاسخ – در آينده انشاءالله درباره ي نماز صحبت خواهيم کرد. در کتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال درباره ي اهميت نماز روايات زيادي داريم. روايت در مورد کسي که نماز واجبش را ترک کند اين است که امام باقر (ع) از قول رسول خدا نقل مي کند: فاصله بين اسلام و کفر ترک نماز است. اگر انسان نمازش را ترک بکند نوعي تاريک کفر در وجودش است. اين کفر نه به معناي کافر بودن به خدا و پيامبر است بلکه نوعي تيرگي و تاريکي در دل است. در روايات داريم که ممکن است کسي شراب بخورد، اعمال زشت انجام بدهد و بگويد که لذت بردم اما کسي که نماز نمي خواند چه لذتي مي برد ؟ الان شما براي خودتان اين سوال را مطرح کنيد و با خودتان درگيري ايجاد کنيد که اگر من نماز نخوانم چه لذتي مي برم ؟ در وقت نماز که همه ي پاکان و خوبان دارند عمل نمازخواندن را انجام مي دهند، فردي که نماز نمي خواند بي اعتنا نشسته است.

روايت مي گويد که اين نوعي کفر و تاريکي است. هيچ لذتي به اين کا رمترتب نيست. عزيزان تا فرصت هست بايد جبران کنيم. نبايد بگذاريم که فرصت از دست ما برود و يک وقتي متوجه بشويم که ديگر فرصتي نداشته باشيم. در روايات داريم که اولين چيزي که از بنده سوال ميشود نماز است. اگر نمازت مورد قبول واقع شود بقيه ي کارهايت مورد قبول خواهد بود. اگر اين تيرک را پايين بکشي خيمه پايين مي آيد و اگر تيرک ايستاده باشد خيمه هم سرپا است. خطر جدي است. شوخي نگيريم. اگر توفيقي نسبت به کارهاي مثبت داريم که ا ين خانم مي فرمايند که حجاب دارند وکارهاي زيبا انجام مي دهم، پس چرا بايد اين خلا کنار کارهاي شما باشد ؟ چرا بايد اين بي دقتي در کار شما باشد ؟ حالا فرد نگويد که اگر من نماز نخوانم کارهاي ديگر من هم مورد قبول نيست پس ديگر حجاب را رعايت نکنم ودزدي هم بکنم. خير. عذابش بيشتر ميشود. اينجا تعبير به قبولي نماز است. اگر کسي عمل خوبي را انجام داد از عذاب و جهنم بيرون مي آيد. مثل اينکه م يگويند که اگر کسي شراب بخورد تا چهل روز نمازش قابل قبول نيست. اگر نماز نخواند مي گويند که چرا نخواندي ؟ اگر نماز بخواند قبول نمي کنند. بين انجام وظيفه و قبولي آن عمل فرق است. نماز را قبول نميکند ولي از آن طرف هم بعنوان تارک الصلاة هم عقابش نمي کند. حالا طرف شراب خورده، اين چهل روز را نماز نخواند. خير. همين الان هم بايد توبه کند و نمازش را بخواند اما اين نماز آن اثري را که بايد داشته باشد ندارد. پس اگر نماز نمي خوانيم کار خيرمان را ترک نکنيم. همه ي اعمال را محکم بچسب و آن يکي را رها کند که نماز نخواندن است. حالا که همه اعمال را انجام ميدهي نماز نخواندن خودت را درست کن. چرا هميشه مي خواهي بطرف منفي برويم ؟ چرا مي خواهيم شيطان و هوا و هوس را راضي کنيم ؟ شما خانم محترم که اهل حجاب هستيد و کارهاي خير ميکنيد، آن نقيصه را هم درست کنيد. رواياتي هم در مورد تاخير در نماز داريم. فاصله بين اسلام و کفر تر ک نماز است البته اگر کسي متعمدا نماز واجبش را ترک کند يا از روي سستي و کاهلي و يا عمدا مي گويد که من نماز نمي خوانم يا اينکه قضيه را شل گرفته است و وقت از دستش در رفته است و بي خيال شده است و کفر و تاريکي دلش را گرفته است. اين روايات موجب ترس و وحشت ما نشود موجب بيداري ما بشود. خدا و امام هشدار مي دهند که اگر اين حرکت را انجام بدهي دچار تاريک يميشوي. مثل پزشک که هشدار مي دهد که اگراين نوع غذا را بخوري دچار سرطان مي شوي. معنايش اين نيست که الان بالا ي سرت ايستاده اند و اجباري درکار است.

در روايات به ما تلنگرهايي مي دهد که مي گويد: مواظب باش يک تاريکي دلت را گرفته است. وقتي ما آزمايش را پيش پزشک مي بريم. مثلا پزشک مي گويد که قند و چربي شما بالا است. چکار مي کنيد ؟ آيا فکر مي کنيم که فردا خواهيم مُرد ؟ خير خيلي اميدوارنه دنبال راه حل از دکتر مي گرديم. دکتر هم ما را راهنمايي مي کند و کار ما درست ميشود. امام و قرآن و خداي مهربان مي گويد که اگر نماز نمي خواني يک لکه روي دلت افتاده است، اگر اين را ادامه بدهي ممکن است اين لخته باعث سکته ي تو بشود. نبايد دعوا بکنم. بايد بگويم که چکار کنم ؟ جواب و راه کار را به تو مي دهند که در فرصت هاي بعدي اين را خواهيم گفت. خيلي راحت مشغول نمازمان بشويم. از اين روايات ناراحت نشويم همان طور که با پزشک رفتار ميکنيم و نسخه اش را عمل مي کنيم. پيامبران و خدا پزشکان با محبتي هستند که دنبال ما مي چرخند. امام صادق (ع) دنبال ما مي دود چرا فرار ميکنيم ؟ سر اباعبدالله در کوچه هاي مدينه و شام دنبال ما مي دود که ما را نجات بدهد، چرا فرار مي کنيم ؟ اين نوع تهديدها فرار کردن ندارد. اين نوع تهديد ها به معني هشدار است. بيدار کننده است. به من ميگويد که اين نشانه ي تاريکي بوده است و من ميگويم عجب اين نشانه ي تاريکي بوده و من نمي دانستم. اين لخته ي ميشود و سر رگهاي معنوي من را مي گيرد و من را دچار سکته ميکند و ممکن است که فلج بشوم. خوب به دنبال راه حل آن مي گردم. سلامتي برميگردد و جبران مافات هم ميشود. انشاء الله پيرامون اين مسئله در آينده صحبت خواهيم کرد.
امام صادق (ع) در رابطه با ثواب خواند نماز مي فرمايد: بنده اي از شيعيان ما نيست که براي نماز بلند ميشود مگر به تعداد مخالفان او فرشته ها پشت سر او مشغول نماز مي شوند و براي او دعا ميکنند تا نماز او تمام بشود. آيا بايد اين فرصت ها را از دست داد ؟