اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

89-10-11-حجت الاسلام والمسلمين مهندسي-نماز


بي قرار توام و در دل تنگم گله هاست آه بي تاب شدن عادت بي حوصله هاست، مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستي و بين من و تو فاصله است، بي تو هر لحظه مرا بيم فروريختن است مثل شهري که به روي گسل زلزله هاست، باز مي پُرسَمَُت از مسئله ي دوري و عشق و سکوت تو جواب همه ي مسئله هاست.
10/11/89
سوال – يک جمع بندي کلي در مورد جلسات قبل و موضوع نماز بفرماييد.
پاسخ – بحث نماز بعنوان يکي از مهمترين ارکان ديني ما است تا آنجاييکه تشبيهي که در روايات ما شده اين است که اگر همه ي مجموعه ي دين را بعنوان خيمه در نظر بگيريم آن ستوني که خيمه را سرپا نگه داشته، نماز است. يعني اگر اين تيرک را بکشيد، خيمه پايين مي ريزد. و اگر آنرا بالا ببريد خيمه سرپا نگه داشته ميشود. جايگاهي که براي نماز مشخص کرده اند اين چنين جايگاهي است. طبيعتا از آنجاييکه نگاه مکتب ما به تامين زندگي آخرت طرف تنها نيست. مي خواهد يک دنياي آباد و زيبايي براي ما بسازد که اين روند صحيح و درست عمل کردن در دنيا باعث زيبايي هاي ابدي ما بشود. ظاهرش بشود دنيا و باطنش بشود ابديت. طبيعتا نماز در ارتباط با اين زيباسازي و اين سامانه ي قشنگ زندگي نقش کليدي واساسي را دارد. در بحث هاي قبل اشاره کرديم امام (ره) فرمود: اگر افراد مي دانستند که سعادت دنيا و آخرت ما در گروي نماز است با نماز جور ديگري برخورد ميکردند. پس چنين جايگاهي را دارد. از نماز وحشت نکنيم و نترسيم. بعضي ها مي گونيد که ما دلمان مي خواهد ولي نميتوانيم چکارکنيم ؟ گاهي مي بينيم که ما يک ديوارهاي شيشه اي در ذهن خودمان مي سازيم نسبت به آن چيزي که براي ما مطلوب است ولي آن را دنبال نمي کنيم. اين ديوار شيشه ي ذهني قصه اي دارد. ميگويند که دانشمندي يک آکواريوم بزرگ درست کرد. يک ماهي بزرگ را اين طرف آکواريوم گذاشت و يک شيشه هم وسط گذاشت و آن طرف آکواريوم هم يک ماهي کوچک که خوراک ماهي بزرگ بود گذاشت. اين ماهي بزرگ که به سمت ماهي کوچک مي آمد تا آنرا بگيرد به ديوار شيشه اي مي خورد و برمي گشت. چندين بار اين کار را کرد تا ديگر نيامد. وقتي دانشمند ديد که ديگر ماهي به اين سمت نمي آيد، ديوار را برداشت. ديگر هيچگاه ماهي به اين سمت برنگشت. و بالاخره مرد. با اينکه خوراکش در دسترسش بود مرد. زيرا باوري در ذهن او درست شد و آن اين بود که دست يابي به مطلوب من ممکن نيست. من چندين بار رفته ام ولي به مانع برخورد کرده ام. پس ولش کن. پس اين نتيجه را ميگيريم که ما انسانها عجزهايمان، ناتوانايي هايمان در کارها، آنچه را که دوست داريم به آن برسيم اما نمي رسيم. خودمان را در مقابل کاميابي هاي مان، زيبايي هايي که دوست داريم انجام بگيرد اما دنبالش نمي کنيم مي بازيم. و اين ديوار شيشه اي است که در ذهن ما بوجود آمده است. اين ديوار شيشه اي، ديوار توهمي و تخيلي است. هيچ چيزي نيست. اي کاش اين ماهي برمي گشت. و همچنان راهش را ادامه مي داد. آيا غير از اين بود که به مانع برخورد مي کرد ؟ اگر ادامه مي داد، مي ديد که مانع برطرف شد. ما هم همينطور هستيم. گاهي شيطان و هوا و هوس هاي نفساني براي ما يک ديوار شيشه اي درست مي کنند. مي گوييم که ته دل من نماز است، خيلي دوست دارم آنرا انجام بدهيم اما نمي دانم چرا موفق نمي شوم. وقتي اول وقت ميشود اصلا به فکرش نيستم که آنرا انجام بدهم و يا ميگويم که باشد بعدا ولي اگر جايي بنشينم و پيرامون نماز بگويند، بدم نمي آيد اما آنرا انجام نمي دهم. او در حقيقت گرفتار ديوار حائل شيشه اي ذهني شده است. او زيبايي را مي شناسد ولي مي گويد که نمي توانم به سمت آن بروم. چه کسي نمي گذارد که به طرف آن بروي ؟ چند بار اين حرکت را انجام بدهيم. مگر قرار است که چه کوهي را بکنيم ؟ در مورد خشم روايت داريم که گاهي خشم را براي طرف مثل کوه درست مي کنند. در عالم رويا ديده شده بود که به شخصي مي گويند روي اين کوه پا بگذار و او مي گفته که مگر من مي توانم روي کوه پا بگذارم ؟ گفتند که تو پايت را بلند کن و بگذار. او مي گويد که من پا گذاشتم و کوه مثل يک بادکنک زير پاي من خالي شد. ديوار خشم اين است، بزرگ مي نمايد ولي وقتي تو رويش پا گذاشتي، مي بيني بادکنک بزرگي بود و هيچ واقعيتي نداشت. در ارتباط با سستي هايي که ما در عبادات مي کنيم در واقع همين است. بزرگنمايي هاي دروغيني است که در حقيقت شيطان دارد براي ما انجام مي دهد. مي خواهيم جلوي عصبانيت مان را بگيريم، ميگويد اين خشمي که در من بوجود آمده مگر ميشود از آن جلوگيري کرد ؟ حالا اگر ما جلو برويم و پا روي آن بگذاريم مي بينيم که هيچ چيز نشد. من در مشاوره افرادي را داشته ام که به همين راحتي توانسته اند خودشان را کنترل کنند. آقايي ميگفت که با خانمم بحثم شده بود. بحث داشت داغ مي شد. و حرفها بالا مي کشيد. يک دفعه به اين فکر افتادم که بقول فلاني چرا ما تودهان هم ديگر بزنيم ؟ در دهان دشمني که ميخواهد ما را به آشوب بکشد بزنيم، در دهان شيطان بزنيم. من جوري در نظر گرفتم مثل اينکه شيطان در کنار من است و به او حمله کردم که برو، به تو مربوط نيست. خانمم فرياد کشيد که چه مي گويي ؟ گفتم با تو نيستم با اين شيطان لعنتي هستم که مي خواهد بين من و تو را اختلاف بيندازد. من با توهيچ مشکلي ندارم. هر چه تو بگويي قبول دارم. يک دقيقه نشد که احساس کردم آتشي از سينه ام بيرون آمد و آرام شدم. آن اضطراب آرام گرفت و فضاي خانمم هم عوض شد. اي برادر و خواهر عزيز، اگر نماز نخوانده اي، همين الان بلند شو و وضوء بگير. آن ديوار شيشه اي ديگر خراب شد و ديگر نمي تواند تو را از مطلوب نهانت باز بدارد. حالا نماز بخوان و بعد يک ارزيابي بکن که حالا چه شد ؟ عمل به اين زيبايي انجام داده اي. آخرين توصيه هاي پيامبر نماز بود. سعي کنيم اين ها را از دست ندهيم. اين فرصت ها قشنگ هم در توفيقات دنيا و آخرت ما موثر است.
سوال – شوهر من مرد خيلي خوبي است. قلب پاک و مهرباني دارد و هميشه به افرادي که به کمک نياز دارند کمک مي کند ولي نماز نمي خواند و روزه نمي گيرد. نه اينکه نخواهد يا نتبلي کند. هميشه دلش مي خواهد و مي گويد که بالاخره يک روز خواهم خواند. و شروع مي کنم. حرفش اين است که مي گويد که من طاقت آزمونهاي سخت خد را ندارم و اگر نماز بخوانم و با خدا ارتباط برقرار کنم و بيشتر به خدا نزديک بشوم، خدا هم براي من آزمون هاي سختي را در نظر مي گيرد. مگر نمي گويند که در اين درگه هرکه مقرب تر است جام بلا بيشترش مي دهند. من طاقت اين امتحانات را ندارم و نمي توانم در اين امتحانها سربلند بيرون بيايم. لطفا به او کمک کنيد.
پاسخ – همسر ايشان زمينه هاي خيلي قشنگي دارد. همين که کسي قبول کند و مي گويد که دوست دارم يعني ي مرحله را طي کرده است. من از اين آقا سوالي دارم. اگر ايشان فرزندي داشته باشند و اين فرزند بگويد که بابا من همين کلاس اول را که خواندم ديگر بس است. چون اگر کلاس دوم و سوم بروم و به راهنمايي و دبيرستان و دانشگاه بروم، مي گويند که امتحانات سختي را مي گيرند. پس بهتر است که کلاس اول را بخوانم و همين که اسم خودم را بنويسم و امضايي بکنم براي من کافي است. آيا پدر اين منطق را قبول مي کند ؟ پدر به پسرش مي گويد که آن امتحانات دانشگاه را از تو نمي گيرند، پله پله که معلوماتت بالا مي رود، توانمندي هايت بالا مي رود، امتحانات تو هم سخت تر ميشود و امتحانات بر اساس توانمندي هاست. اين نسبت به طور متعادل بالا ميرود يعني اگر به اندازه ي يک کيلو ميتواند بار ببرد، يک کيلو بار به او مي دهند، ده کيلو بار را به کسي که توان بردن ندارد نمي دهند. هر چه که ايمان ما بيشتر ميشود ظرفيت هاي ما هم بيشتر ميشود. اگر امتحانات سنگين ميشود بر توانمند و ظرفيت ي شخص هم اضافه شده است. طبق روايت، اول توانمندي بالا مي رود بعد امتحانات مي آيد. امتحان مقطع دکترا را از دانش آموز ابتدايي نمي گيرند. اول او را بالا مي کشند بعد امتحان مي گيرند و درجات عالي هم به او ميدهند. اين برادر تناسب را در نظر نمي گيرد. او فکر مي کند با ناتواني بار سنگين به او ميدهند. خير اين طور نيست. با نماز خواندن بار سنگين روي دوش شما نمي گذارند. با بالا رفتن ايمان ظرفيت شما بالا مي رود. حالا اگر در سايه ي نماز ظرفيت شما بالا مي رود خوب شما که ميتواني اين کار را انجام بده. شما که ميتواني دو تا کتاب را با هم بلند کني، اين کار را بکن. چرا يک کتاب بلند کني ؟ اجر بيشتري ببر. شما که در محيط کاري خودتان مي توانيد ظرفيت هاي مالي و اقتصادي تان را بالا ببريد، آيا اين کار را نمي کنيد ؟ آيا ظرفيت هاي اقتصادي تان را بالا نمي بريد تا درآمدهاي بيشتري جذب زندگي شما بشود ؟ هيچ وقت نمي گوييد که اگر من فلان کار را انجام بدهم و سرمايه را به گردش بيندازم و بايد فلان کار را در بازار بکنم، قطعا اين کار را مي کنيد. حتي ريسک کار را هم انجام ميدهند، چه برسد به واقعيت هاي دو دو تا چهارتا. اگر يقين داشته باشم که اين مقدار سرمايه را بکار ببندم و اين مقدار سودش قطعي است، حتما اين کار را مي کنم. حتي ممکن است سرمايه ي اوليه را قرض بگيرد. وام ميگيرد و براي احتمال افزايش، خودش را درگير اعتبارات ميکند. آنجا که يقين به افزايش داشته باشد خودش را درگير نميکند ؟ مسائل معنوي هم همينطور است. اگر ما خودمان را با نماز و عبادات درگير کنيم، منافع بسيار بالايي گير ما مي آيد. چرا شما از امتحاناتش مي ترسيد ؟ از منافعش لذت ببريد. اگر من و شما درس هايمان را خوب خوانده باشيم، در امتحان مشکلي نداريم. مهم اين است که ما دانش آموز و دانشجوي خوبي باشيم. پس ما مومن خوبي باشيم از امتحان نترسيم. ما به وظيفه ي بندگي عمل کنيم از امتحان نترسيم. کسي که بنده شد، اولين کسي که به او کمک مي کند خداي متعال است. خداي متعال وعده داده که اين کار را مي کند. پس از چه مي ترسي ؟ اين ترسي است که شيطان در دل ايشان انداخته است. اگر اين سخنان را مي شنويد، مطمئن باشيد با عبادت که محبوب شما هم هست موفق و پيروز خواهيد شد.
سوال – من دختر 16 ساله اي هستم که بطور مرتب چهار سال است که نماز سر وقت مي خوانم اما هميشه موقع خواندن نماز مادرم مي گويد که باز نماز را بهانه کردي که از زير انداختن سفره شانه خالي کني. من هميشه اين حرف و نيش و کنايه ي ديگران را تحمل مي کردم اما خيلي ناراحت مي شدم و همين باعث شد ک من با تلفن با پسرها رابطه برقرار کنم ولي هميشه تلفني بود و من هيچ کدامشان را نمي ديدم. فکر کردم نماز خواندن من با اين کارها هيچ فايده اي ندارد. چون گفته اند نماز زماني قابل قبول است که انسان را از زشتي باز دارد. با خودم گفتم هم رابطه با پسرها و هم نماز نميشود. الان چند ورز است که نمازم را ترک کرده ام. به من کمک کنيد. مشکل بيشتر جوانهايي که نماز نمي خوانند همين است. راهنمايي بفرماييد.
پاسخ – اين را پدرها و مادرها بايد در نظر بگيرند. حيف نيست جوان و نوجواني که خودش اين جوري به سمت خدا حرکت مي کند. اول وقت نماز مي خواند. مگر اين نمازخواندن چقدر طول مي کشد، بجاي اينکه مادر او را تشويق کند به او نيش و کنايه مي زند. آيا اين دختر خوب است يا اينکه مادر با آه و ناله بگويد که حيثيت من از بين رفت ؟ ما بزرگترها بايد جوانها را به اين کار تشويق و ترغيب بکنيم. نه اينکه اگر رغبتي هم دارد ما آن را از بين ببريم. توي ذوق اين بچه ها نزنيم. و به آن جوان مي گويم که اي جوان عزيز در راه خدا نبايد سرزنش و ملامت ديگران روي ما اثر بگذارد. خدا در قرآن مي فرمايد: بنده هاي من کساني هستند که سرزنش سرزنش کننده ها روي آنها اثر نمي گذارد. چقدر زيباست که اين دختر خانم نمازش را مي خواند. اگر مشکل شما سفره پهن کردن است اشکالي ندارد. شما اول سفره را پهن کن. چون اطاعت از حرف پدر و مادر اطاعت از حرف خداست. نماز اول وقت بر من واجب نيست. حتي داريم که اگر جمعي منتظر شما هستند ( در مسائل فقهي هم مطرح است ) ترجيحا نماز اول وقت تان را عقب بيندازيد. و آن جمع را از انتظار بيرون بياوريد. فرض کنيد ماه رمضان شده، موقع اذن مغرب است و جمعي مي خواهند افطار را شروع بکنند و بعدا نماز بخوانند. حالا يک نفر مي خواهد نماز اول وقت با مستحباتش انجام بدهد و همه منتظر او هستند، اين کار را نکند. اول با آنها افطار کند و بعد نمازش را بخواند. ايندختر اول حرف مادر را گوش کند و سفره را پهن کند و بعد نمازش را بخواند. ديگر اينکه چرا بايد بگويد که رابطه پسر با نماز با هم جمع نميشود، پس نماز را رها کنيم. چرا رابطه با پسر را رها نمي کند ؟ در همين سوال هم مشخص است که اين دختر خانم مي داند رابطه با پسر غلط است. چون مي گويد که با نماز جمع نميشود. نماز را امر مثبت مي داند و رابطه با پسر را امر منفي مي داند. اي جوان عزيز دقت کنيد که سياست شيطان گام به گام است يعني اول کار مادر را پيش شما برجسته مي کند و نمي گويد که حالا که مادر مي گويد، تو بگو چشم و سفره را بينداز. مرحله ي بعد اين است که او از نماز بدش بيايد. اين جوان عزيز مي گويد که چون من اين رابطه را دارم دست از نماز برمي دارم. شما فکر نمي کنيد دست از نماز برداشتيد کار خطرناک تر از اين خواهد شد. مي گويد که مگر نمي گويند نماز جلوي بدي ها را مي گيرد، پس چون من آلوده شده ام، پس معلوم ميشود که اين نماز فايده ندارد. اثر بازدارندگي نماز به قدر خودش است. مطمئن باشيد همين مقدار نمازي که خوانديد جلوي يکسري آسيب ها را گرفته، و اگر نماز نخوانيد مطمئن باشيد که بدتر از اين سرتان مي آيد. من توصيه ي نمي کنم که ارتباط را داشته باشيد و نماز را بخوانيد. من مي گويم نماز را بخوانيد و اينکه چون با بيگانه ارتباط تلفني دارم دليل نميشود که دست از نماز برداري. نمازتان را بخوانيد و چه بسا اگر اين دخترخانم تابحال نمازش را نخوانده بود، معلوم نبود سر از کجاها در مي آورد. نمازها را که خوانده کنترل شده، خيلي جاها اثر بازدارندگي داشته، خيلي خطرات اخلاقي، عِرضي و جمي از ايشان دور شده است. ما اين وعده الهي که مي فرمايد: نماز شما را از بدي ها باز مي دارد را قطعي بگيريم. اين چونه بردار نيست. بله. نماز بازدارنده است. منتها هرکس نمازش به اندازه ي معنويتي که دارد بازدارنده است. بازدارندگي نماز من براي من مثل بازدارندگي نماز اولياء نيست. من نبايد خيلي توقع داشته باشم. مگر من دارم چه نمازي مي خوانم که توقع آن نوع بازدارندگي را هم داشته باشم. ولي از همين نمازي که دارم مي خوانم نااميد نباشم. امام در باب تاثير نماز به اين جمله اشاره فرمود که ببينيد مردم با همين نمازي که مي خوانند و نمازي که خيلي هم مطلوب نيست، باز هم آثار جرم جنايت در آنها کمتر است. نمونه اش ماه مبارک رمضان و دهه ي محرم و اين فضاها است. که در اين فضاهاي معنوي، فضاهاي جامعه سالم تر و زيباتر ميشود و آن آسيبها در آن نيست. اينها آثار بازدارندگي اين عبادات است. پس به هيچ وجه نگوييد که چون من اين گناه را مي کنم، نماز نمي خوانم. اين دختر خانم حتما نماز را بخواند و آثار سوء اين ارتباط را هم بداند حتي در دنيا که بداند چه اتفاقاتي برايش پيش مي آيد، يقينا دست از اين کار برمي دارد و نمازش را مي خواند.
سوال – کتابي در باب نماز معرفي بفرماييد.
پاسخ – متاسفانه در باب نماز کتاب کم نوشته شده است چون بحث نماز يکي از گستره هاي بسيار وسيع و عميق ديني ماست، بيشتر مي طلبد که پيرامون نماز فرهنگ سازي کنيم، کتاب بنويسيم، مطلب بگوييم اما خوشبختانه در حدي که ما بتوانيم قدمهاي اوليه را برداريم در اختيارمان هست. البته کتابها سطوح مختلفي دارد. تاب هاي سنگيني دربحث آداب نماز، اسرار نماز، سر نماز نوشته شده است. از امام و ميرزا آقا ملکي تبريزي که سطح اين ها بالاست. خوب است آنهايي که توانش را دارند و براي آنها قابل فهم است استفاده کنند اما عموم مردم هم کتاب هزار و نکته درباره ي نماز است. اين کتاب مفيدي است. گاهي خواندن بعضي از مطالب کتاب، ممکن است تلنگري براي انسان باشد تا براي هميشه زندگي اش را متحول بکنند.
سوال – سوره مائده آيات 113 - 109را توضيح دهيد.
پاسخ – مي فرمايد: حواريون از حضرت عيسي مطلبي را پرسيدند. آيا پروردگارت مي تواند سفره ي پرغذا براي ما بفرستد ؟ حضرت فرمود که اگر مي خواهيد اين سفره پر غذا براي شما آورده شود تقوا داشته باشيد يعني تقوي کليد همه ي مائده هاي آسمان است که مي تواند آن را به سمت تو بکشد. اميرالمومنين در بدرقه ي اباذر که تبعيد شده بود، در بيرون مدينه فرمود: اباذر اگر همه درهاي آسمان و زمين به روي انسان بسته شده باشد با کليد تقوا قابل گشايش است.
سوال – در برنامه بحثي مطرح شد که ما هر موقع بخواهيم مي توانيم خادم معنوي امام رضا (ع) باشيم. نظر شما در مورد اين طرح چيست و شما اگر بخواهيد خادم امام باشيد چه روزي را انتخاب مي کنيد ؟
پاسخ – اين طرح بسيار زيبا و قشنگي است. اين مسائل معنوي را فراگير کنيد و به آن وسعت بدهيد. از فضاي خاص حرم امام رضا (ع) بيرونش بياوريم و صحيح تر اينکه حرم امام رضا (ع) را توسعه بدهيم. يعني نگوييم ايران، مشهد، آستان قدس و حرم امام رضا (ع). بگوييم همه ي مشهد آستان قدس است، همه ي مشهدي ها خادمان امام هستند و آن را وسعت بدهيم استان خراسان رضوي نه بياييد تهران و ايران را هم بگيريد بلکه براي عزيزان خارج از کشور هم آنجا را حرم رضوي بدانند. ديوارهاي حرم را برداريم تا آنجايي که چشم مان کار مي کند، اين ديوارها را کنار بگذاريم. و هرکس در هر موقعيتي که هست، بنده ي طلبه درموقعيت خودم، اگر دردانشگاه تدريسي دارم، اگر درخلوت مطالعه مي کنم و يا کاري انجام ميدهم و کاسب بازار در کسبش، خانم خانه دار در محيط منزلش يعني احساس کند که او در حرم امام رضا (ع) کار مي کند. ديوارهاي حرم را بردارد و تا آنجايي که چشمش کار مي کند. در. اقع هم همه ي هستي حرم امام رضا (ع) است. همه ي عالم وجود حرم امام است. ما حرم ها را به همين محدوده ي فيزيکي محدود کرده ايم و فکر مي کنيم که فقط همين است. آنرا گسترش بدهيم و همه جا احساس کنيم که خادم هستيم و احساس کنيم در حرم امام رضا (ع) کار مي کنيم، ما را ضمانت مي کند که خلافي نمي کنيم. وقتي يک روز را انتخاب کرديم، انشاءالله مزه اش به کام مان مي نشيند و با اين نوع نگاه که من از صبح در حرم امام کار مي کردم و اين کاري که انجام دادم هديه به امام رضا (ع) کردم. اگر کاسب بازار هستم، امروز را مي خواهم براي امام رضا (ع) کار کنم. کاري بکنم که امام از من راضي باشد. اگر فقيري در اقوام و همسايه ها هست به او کمک کنم و بنا را بر اين مي گذارم که دل مومني را براي خدا شاد کنم. اين از داخل منزل شروع ميشود از همسر، فرزندانم، همسايه ها و ارباب رجوع ها. اگر کارمند اداره هستم امروزاين جوري نگاه کنم که تمام ارباب رجوع ها امروز زائران امام رضا(ع) هستند و فکر کنم که الان در حرم امام رضا (ع) هستم و دارم خدمات ارائه مي کنم مثل موقعي که در کفش داري هستم. هرکسي در هر موقعيتي که هست اين کار را بکند و در آخر شب ارزيابي بکند که من امروز در خدمت امام رضا (ع) بودم و چه زيبا بود وکم کم اين اتصال ايجاد ميشود و يک وقت مي بيني من به جاي يک روز در سال تمام سال را در خدمت امام رضا (ع) و ولايت بودم. من اولين روز ماه مبارک رمضان که آغاز ماه ويژه ي عبادي هست را انتخاب مي کنم. البته اين روز مي تواند سالگرد تولد يا ازدواج باشد يا سالگرد تولد فرزند باشد.
خدا را به حق امام رضا (ع ) و مقربان درگاهش قسم ميدهيم که همه ي ما را از خدمتگزاران به آستان قدس ولايت قرار بده.