88-11-05
سوال– علاج اصرار بر گناه چيست؟
پاسخ- امام سجاد (ع) در هنگام طواف از فردي شنيدند که ميگفت: خدايا به من صبر بده. امام دست روي شانه او زدند و گفتند: از خدا بلا مي طلبي؟ صبر بده معنايش اين است که بلا بده تا صبر کنم و فرمودند که دعايت را عوض کن. عافيت بطلب و توفيق شکر بر آن عافيت. شما اهل صبر و بلا نيستي. توان تحمل بلا را نداري. انسان بايد معرفتش و توانش را بالا ببرد و بعد صبر بخواهد و صبر يکي از مقامات است.
براي ترک اصرار بر گناه ما بايد يک سري کار زير ساختي را انجام بدهيم و يکسري کارهاي رفتاري را بايد انجام بدهيم. کارهاي زير ساختي از جهت بحث آگاهي، نسبت به اينکه اين کاري که الان انجام ميدهد آيا خوب است يا بد؟ قبل از اينکه به لذاتش توجه کنيم، ببينيم که اين کار درستي است يا غلط. خداي متعال حجت را بر ما تمام کرده است. بعضي ها ميگويند که ما ميدانيم گناه بد است ولي نمي توانيم از آن فاصله بگيريم. من مي خواهم بحث را به نوعي وارد بشوم که ما بايد با خودمان درگير بشوييم، ما تا درگيري را درست نکنيم، مخلوع هوي و هوس قرار مي گيريم. ما بايد چند چيز را قبول کنيم، يکي اينکه خداوند به ماعقل داده است قدرت درک داده قدرت فهم داده که ما بفهميم که اينکار غلط است يا درست. اگر بصورت تفضيلي هم نمي دانيم، اجمالا اين را قبول کرديم. خيلي از افراد مي گويند که ما قبول داريم که گناه بد است و به نوعي از آن متنفر هستيم ولي باز آنرا انجام ميدهيم. عواقب آنرا هم مي دانيم ولي باز آنرا انجام ميدهيم بخاطر لذت موقتي که دارد. ما بايد اين را قبول بکنيم که خدا با ما اتمام حجت کرده، پيامبر فرستاده، قرآن فرستاده، وحي فرستاده، از درون عقل داده، چرا ما از اين ها استفاده نميکنيم؟ براي خودمان بهانه درست نکنيم که من نمي دانم و نمي توانم. خيلي ها ميگويند ما دلمان ميخواهد ولي نمي توانيم. چه کسي جلوي ما را گرفته است؟ خودمان را درگير کنيم. يکي از آقايان در محضر آيت الله بهجت نقل مي کردند که نماز تمام شده بود و به منزل برمي گشتيم. آقا متوجه شدند که يک نفر پشت سر ايشان مي آيد. سر پيچ کوچه برگشت و فرمودند که آقا شما با من فرمايشي داريد؟ گفت: من دلم مي خواهد دست از گناه بردارم و کمال پيدا کنم، اما نمي توانم به من کمک کنيد. آقا فرمودند: چه کسي جلوي تو را گرفته است؟ به من بگو آن کسي که جلوي تو را گرفته از سر راهت بردارم. آقاي بهجت اين طرف را متوجه دارايي هاي خودش ميکند و متوجه توانمندي هاي درون خودش مي کند که نهفته است و مي فرمايد: اين عاملي که نميگذارد تو ترک گناه بکني و به کمال برسي چه کسي است؟ نفس انسان است. پس ما قبول داريم که اين دشمن دروني ماست. مرحله ي اول اين است که ما قبول بکنيم که دشمن در درون خود ماست. از بيرون کسي ما را وادار به انجام کار نمي کند.A مرحله ي دوم اين است که ما توان مبارزه با نفس دروني را داريم يا نه؟ خدا مي فرمايد: اين توانمندي را داريد. خدا در ما گذاشته است. پس بايد سراغ مسئله ي دوم برويم که من توان بر ترکش دارم. چرا در مقابل صحنه اي که براي من جذابيت دارد، من براحتي خودم را ببازم و آن عقلي که خدا به من داده و تواني که يه من داده که بفهمم آثار و عواقب اين گناه را، من چرا نمي خواهم از اين ها استفاده کنم؟ چرا نمي خواهم از اين ها بهره ببرم؟ چرا حاضرم به لذت گناه فکر کنم اما به اينکه چه عواقبي ممکن است اين حرکت براي من داشته باشد، چرا بصورت جدي حاضر نيستم که فکر کنم؟ به اين معرفت و زيرساختي ميگويند که براي ترک گناه لازم است. شما از اين توانمنديهايي که داريد استفاده کنيد. من عقل دارم، چرا از عقلم استفاده نکنم؟ من قدرت درک و فهم دارم اگر به عواقب اين ها در دينا و آخرت فکر کنم. اگر من اين مسائل را در وجودم فعال کنم، به خيلي چيزهامي رسم. اما چرا اين فرصت را به خودم نمي دهم؟ تا صحنه اي پيدا شد، سريع به همه ي دارايي هايم پشت کنم و رويکرد منفي به يک گناه، و بگويم من نمي توانم. آيا از توانمندي هايم استفاده کردم و نتوانستم؟ آيا اين درگيري ها را در خودم بوجود آوردم و نتوانستم؟ آيا بصورت جدي پاي حکم عقلم نشستم و نتيجه نگرفتم؟ حاضر نيستم اين درگيري را بوجود بياورم. بله سخت است. اگر قرار باشد همه اش به فکر راحتي باشيم که نمي شود. کدام کاري با راحتي بدست آمده است؟ آيا درس خواند با راحتي بدست مي آيد؟ آيا کار اقتصادي سخت نيست؟ حتي کارهاي تفريحي سختي کار خودش را دارد. چرا خدا انسان را در سختي ها قرار داد؟ چرا در راحتي و آسايش قرار نداد؟ متوجه اين نکته نيستند که لقد خلقنا الانسان في کبد. انسانيت در دانشکده سختي ها و رنج ها توليد ميشود. يک دانشکده اي بنام انسانيت درست کردم و در آن مي خواهيم انسانيت خلق کنيم. در اين دانشکده تخصص بنام انسانيت است. براي اين انسانيت سختي و رنج لازم است. تلاش لازم است. بدون تلاش انسانA انسان نميشود. رها شدن انسانيت در رفاه و خوشگذراني و بدون تلاش محصولش حيوانيت است. اين حيوانيت رها شده است. اگر ما به اين دارائي هاي مان توجه کنيم و اين درگيري ها را بوجود بياوريم، اين مسائل اوليه را بپذيريم، مرحله ي دوم مرحله ي عمل کردن است. در مرحله ي عمل کرد، مرحله ي اول سختي هاي خاص خودش را دارد. بعد از گذر از اين مرحله ي سختي، لذت گناه نکردن به کام شان مي آيد. حالا که لذت ها آمد، کشش هاي معنوي قوي تر ميشود ارتباط با خدا قوي تر ميشود و سريعتر از گناه فاصله مي گيرد. کساني که بر گناه اصرا مي کنند بخاطر اين است که نمي خواهند با خودشان درگير بشوند و سختيها را تحمل کنند. پايان کار اصرار بر گناه را براي ما مشخص کرده اند، آنها را گوش کنيم تا ببينيم چه ميشود؟ انبياء رفتند و حقايق را ديدند وبراي ما گزارش تهيه کرده اند، بنام وحي براي ما تعريف مي کنند که پايان کارتان چيست؟ مرحوم ميرزا ملکي تبريزي (ره) مثلي را کتابشان نقد مي کند. مي فرمايد: روز قيامت که شد انسان گناهکار را مي آورند، با شرايطي که باطن ها آشکار شده ست زشتي هاي نگاه گفتاري رفتاري اخلاقي اعتقادي همه ي اينها خودش را نشان مي دهد. اينجا ممکن است يک نگاه آلوده بکنيم ولي کسي متوجه نشود، اين آلودگي ثبت شده است، اگر آنرا پاک نکنيم اين مي ماند. اخلاق هاي بد و حرام هايي که مرتکب شده ايم، اين ها همه در وجود ما منعکس ميشود. ثبت ميشود. قرآن مي فرمايد: اين آثار از وجود شخص جدا نميشود، ما آنرا در وجودش ثبت ميکنيم. اگر زشتيها را پاک نکرده باشيم، در آنجا آشکار ميشود. با توبه و چيزهايي که باعث محو گناهان ميشود مي توان آنها را پاک کرد. اگر اهل گناه اصرار بر گناه کرده وحاضر هم نيست که برگردد و اين آثار هم در وجودش ثبت شده است خدا انبياء گواهان اعمال در جايگاهي آن طرف را با همه ي زشتيهايي که انجام داده مي آورند و آنجا ديگر نمي تواند پوشش داشته باشد چون لباس تقوي تهيه نکرده است. بي پوشش آمده در دنيا بي تقوي ي کرده است. اين بي تقويي در وجودش اين زشتي ها را ثبت کرده است. حالا در محشر قرار گرفته است. خدا با بنده اش صحبت دارد. بنده ي من تو نبودي من تو را آفريدم من به تو وجود دادم من به توهستي دادم من به تو سلامتي دادم من به تو دفع بلا کردم حاجتي دادي من به تو دادم خيلي چيزهايي که نمي خواستي من به تو دادم، برايت پيغمبر فرستادم و وحي برايت فرستادم، چرا به اين ها گوش نکردي؟ پايانه ي کار اين خواهد شد. چرا ما امروز اين درگيري را براي خودمان ايجاد نکنيم؟ در روز قيامت خدا مي فرمايد من در دنيا همه چيز به تو دادم بريا تو پيامبر فرستادم عقل دادم تا به اين روز سياه گرفتار نشويي. چرا دقت نکردي؟ چرا به اين نکته توجه نداشتي؟ الگو داد، نمونه داد، باب رحمت باز کرد، ديگر چکار بايد ميکرد که ما گناه نمي کرديم؟A A اين داده هاي الهي را فراموش نکنيم. تصميم بر اجرا را بگيريم اجرا بکنيم. سخت است. قرار نيست با راحتي به کمال برسيم بايد سعي و تلاش کنيم. آنهايي که ميگويند: اصرا بر گناه داريم و مي خواهيم ترک کنيم ولي سخت است، مي گويم که شما در زندگي دنبال چکاري رفتي که سخت نبود؟ هر کاري سختي کار خودش را دارد. چرا ما حاضر نيستيم براي نجات زندگي خودمان و زندگي آخرت مان از اين همه آلودگي و رنج هاي ناخواسته و خيلي مشکلاتي که بواسطه ي گناه براي ما پيش ميآيد، سختي را تحمل کنيم تا از اين همه سختي نجات پيدا کنيم؟A A خدا راه ورود به بهشت را خيلي براي ما راحت باز کرده است. ما به همه ي اين راهها پشت مي کنيم، پشت به همه ي راحتي بندگي خدا ميکنيم. بندگي خدا خيلي راحت است. اگر قدم هاي اول را برداريم و لذتش به کام نشست، آنقدر پرواز ميکنيم و آنقدر راحت مي رويم ولي نخواسته ايم که تمرين کنيم. انجام گناه در باطن خيلي سخت استA ولي در ظاهر راحت است. ما بايد بنشينيم و فکر کنيم که ببينيم اين گناه چه آثار منفي در زندگي مان دارد؟ زندگي ات را متلاشي ميکند. چرا حاضر نيستيد قبول کنيد؟ اگر ما به اين نوع نگاه پشت کنيم، بندگي خيلي راحت ولي اگر اين زير ساخت معرفتي را در خودمان بوجود بياوريم، فکر کنيم که خدا اني همه به من نعمت داده و لطف کرده است و اگر گفته گناه من را نکن بخاطر راحتي خودت است خودت را به آتش نکش. خوب باز من به همه ي اين ها پشت کنم و بگويم من دوست دارم ولي سخت است. يک مقدار سختي را تحمل کن و به گناه پشت کن و بعد ببين گناه سخت است؟ در فضاهاي که نخواهيم درگيري پيش بياوريم و از عقل استفاده کنيم و از روشني درون و پتانسيل هاي بسيار قوي که خداوند در نهاد ما نهفته است بهره نبريم، بعد مي گوييم سخت است. ازاينها استفاده کنيمA کام تو برنيامد آنگه گله کن. هرکاري اولش سخت است. يک کارگر بنايي اگر خودش را درگير کار نکند استاد نميشود. اگر بخواهد استاد بشود بايد خودش را درگير کند. و گرنه اگر خودش را با گل و خاک سرگرم کند و بگويد سخت است و دقت هم نميخواهد، خوب استاد هم نميشوم. اگر اين کار را نکند رشد نمي کند. انسانيت هم همينطور است. اگر ما خودمان را درگير نکنيم و با عواملي که مي خواهد در ما شيطنت ايجاد کند درگير نکنيم، رشد نمي کنيم. ما حاضر نيستيم با دشمن درگيري ايجاد کنيم. مي خواهيم با دشمن دوست بشويم و با دوست دشمن بشويم. در قرآن خداوند راه را به ما نشان مي دهد. مي گويد من به تو سرمايه ها داده ام، اگر روي آن کار کني، قد افلح من زکيها، نتيجه مي گيري و اگر اين سرمايه ها را زير هوا و هوس ها دفن کني، محروم مي شوي. اين همه براي من روشنري مي کند. اين سرمايه ها را روي انبار هوا و هوس ها دفن کنم و بد هم بگويم من دوست ندارم، چکار کنم که نجات پيدا کنم؟ اين کار را نکن. چه کسي جلويت را گرفته است؟ قبول کنيم که اگر ما بخواهيم سستي کنيم، سستي با موفقيت جواب نمي دهد. ضعف با توفيق در تعارض است. ما بايد در عرصه توانمندي حاضر بشويم. واقعا چه کسي جلوي ما را گرفته است؟ اين از اِشکال دروني ماست. درگيري دروني ماست. چرا ما اجازه مي دهيم اين درگيري دروني، به نفس اماره، به هوي و هوس ها غلبه پيدا کند اما فطرت پاک توحيدي ما دم از خدا مي زند، دم از رشد مي زند، دم از محکوميت اين انتخاب مي زند، چرا به او فرصت نمي دهيم؟A A آيا تابحال در خلوت مان نشسته ايم که به اين فضا فکر کنيم؟ بنده يکار در خلوتم بنشينم و اين درگيري را با خودم ايجاد کنم که چرا تو به نداي فطرتت گوش نمي کني؟ تا چه وقت مي خواهي به فطرت طبيعت خودت پاسخ بدهي؟ خسته نشدي؟ بعضي از افراد مي گويند ما از گناه خسته شده ايم؟ اين نکته يي قشنگي است. اين افراد يک مرحله جلو آمده اند و از گناه احساس خستگي ميکنند. شما اين گام اول را برداشته ايد. بايد اين را ادامه بدهيد و ادامه اش به اين است که شما بياييد بطور موقت و ساعتي اين گناه را کنار بگذاريد. يک ارزيابي داشته باشيد و بگوييد اين چند ساعتي که من گناه را ترک کرده ام، آيا ضرر کرده ام؟ آيا ين يک موفقيت نبود؟ پس ما اين توان را داريم، ادامه بدهيم. گناهان مان را به تاخير بيندازيم يعني اينکه بگوييد: الان نه، بعدا انجام ميدهم. وقتي از اين مرحله ي زماني گذر کردي، يک ارزيابي مختصر، آيا من موفق شده ام يا خير؟ همينکه جرقه ي اميد زده شد و احساس کردم که اين توان و قدرت را دارم که مي توانم غلبه پيدا کنم، بايد اين راه را ادامه بدهمA و بر هوا و هوس پيروز بشوم. ياس از ناحيه شيطان مي آيد. خدا ميگويد: من در را باز کرده ام. اگر گناه را ترک کردي، من ناديدهA A A A مي گيرم برگرد. اين که من نمي توانم ترک کنم بهانه است. ما بايد قبول کنيم که نفسي داريم که مي خواهد دائم ما را گرفتار بهانه بکند. اين بهانه جويي هاي نفس را کنار بگذاريم. براي يکبار هم که شده داين درگيري راايجاد کند و بعد يک خلوت يک روزه را انجام بدهند و بعد ببينند چه نتيجه اي مي گيرند. پس امکان اين مسئله براي تو هست پس ادامه بده و يک مراقبه دائمي داشته باش. امام ميفرمايد: اگر کسي نسبت به آثار گناه که همه ي دنياوآخرت اورا به آتش مي کشد فکر کند و توجه عميق بکند ديگر گناه نمي کند. ما حاضر نيستيم فکر کنيم.
سوال – به ما گفته شده که هدايت و ضلالت دست خداست. پس تقصير ما چيست؟ و چه کاري از دست ما بر مي آيد؟
پاسخ - همه ي کارها بدست خداست. درست است که در قرآن کريم فرمود: خداوند هر کس را که بخواهد هدايت مي کند و هر کس را که بخواهد گمراه مي کند. اما در جاي ديگري مي فرمايد: ان الله يهدي القوم الفاسقين. يعني اگر کسي دنبال فسق رفت، نتيجه ي فسق را مي بيند. اثر کار و به نتيجه رساندن کار بدست خداوند است، خواه بطرف جهنم خواه بطرف بهشت اما تعيين آن بدست شماست. انا هدينا السبيل اما شاکرا و کفورا. شما در چه صفي مي خواهيد قرار بگيريد؟ اگر ميخواهيد در صف شُکر قرار بگيريد، من شما را به مقصد و کمالات مي رسانم و اگر در صف کفران قرار گرفتيد، آخرش منتهي به جهنم مي شود. من به آخر خط مي برم ولي انتخاب خط با شماست. بنابراين هدايت و ضلالت درست است که بدست خداست اما انتخاب بدست خود ماست. ما مسير را انتخاب مي کنيم و او ما را به مقصد ميرساند.
سوال – امان از فرصت از دست رفته، چکار بايد کرد؟
پاسخ - بله امان از فرصت از دست رفته ولي مگر قابل جبران نيست؟ توبواA الي الله. برگرديد. فرصت از دست رفته اما امکان بازيافت آن هست. کسي که از گناه توبه ميکند مثل کسي است که اصلا گناه نکرده است. حتي خدا مي فرمايد من تبديل ميکنم و تغييرش مي دهم. من زشتي ها را به زيبايي تبديل مي کنم. تو قول بده که برگردي، جبرانش با من است. البته اينکه مقداري فرصت از دست ما رفته است که طبيعي است. ولي مگر بقيه راه بسته است؟ قرآن مي فرمايد: کسانيکه گناهي را مرتکب مي شوند و بر مي گردند و به کارهاي خوب و شايسته مي پردازند، آينده اي بيسار زيبا در انتظار آنهاست. ما بايد دراين حد اندوه فرصت از دست رفته را بخوريم که ديگر آن را تکرار نکنيم نه در حدي نگران باشيم که مارا مايوس بکند.
سوال – فعلا تا جوان هستم گناه مي کنم، پير که شدم توبه مي کنم. چه اشکالي دارد؟A A A A
پاسخ - اولا چه کسي به اين جوان وعده داده که تو پير خواهي شد؟ اين همه مرگ و مير ها را در بين جوانان نمي بينيد؟ شايد ما در همين سن جواني مرديم و ثانيا اين يک وعده ي صددرصد شيطاني است. انسان کاري را که انجام ميدهد هرچه بيشتر انجام بدهد، در آنکار محکمتر ميشود. الان که ريشه کوچک دارد نمي کَنَد بعد که ريشه ي عميق و محکم پيداکردمي خواهد آنرا بکند. در ضمنا الان که جوان است و ارادهي قوي براي توبه کردن دارد اين کار را نمي کند و وقتي گناه سنگين شد و توان انسان کم شد و پير شد مي خواهد اين کار را بکند. توجه داشته باشيد که الان جوان هست و براي تغييرات مستعدتر است، گناه هم که ريشه ي کمي دوانده است. از ناحيه شخص فاعل توانمندي است و از ناحيه فعل ناتواني است، حالا نميکند و ميخواهد وقتي جريان کاملا برعکس شد، فعلش عمق پيدا کرد و ريشه دوانده و فاعل هم عيف شده آنجا چطور مي تواند توبه کند. مواظب اين حرفهاي شيطاني باشيد.
سوال – اگر گريه بر امام حسين گناهان را از بين مي برد، پس کساني که گناه ميکنند و يا نمي کنند چه فرقي دارند؟
پاسخ - معناي گريه بر امام حسين (ع) اين نيست که فرد بگويد من گناه ميکنم و بعد دو قطره اشک مي ريزم و آنرا پاک مي کنم، کجا چنين وعده اي داده اند؟A A گريه بر امام حسين فرصت سوء استفاده نيست، فرصت استفاده است. خلافي کرديم گناهي کردهايم، گريه بر امام حسين (ع) فرصتي است که گناهان مان را پاک کنيم نه اينکه گريه بر امام حسين (ع)، وسيله قرار بگيرد که مي روم گناهم را مي کنم و بعد براي امام حسين (ع) گريه مي کنم. اگر اين شد معلوم ميشود که اين گريه، گريه نيست. مسلما دل شکستگي براي امام حسين(ع) ما را پاک ميکند. پس سوء استفاده نکنيم اين فرصت است براي تعالي نه يک ابزار است براي سقوط. و مسلما کسي که اهل گناه نيست اشک بر اما هم مي ريزد خوب درجاتش خيلي بالاتر از آنن کسي است که گناه کرده و نماز هم نخوانده حالا با يک اشک بر امام حسين (ع) مي خواهد آنرا پاک کند. اصلا قابل مقايسه نيست.
سوال – تصميم گرفته ام که گناهان را ترک کنم ولي ديگران من را تمسخر ميکنند. راهنمايي بفرماييد.
پاسخ - قدرت نه گفتن يک هنر است بايد آن را ياد بگيريم. جوانان در اين مراحل چند تا نه بگويند و بعد ببيند که چه احساس خوبي در آنها بوجود مي آيد؟ يعني چه که تا چهار نفر دور انسان را گرفتند زود کم بياورد و بخواهد در مقابل آنها کوتاه بيايد و بعد خواسته آنها را اِعمال بکند. بعدها انشاءالله در مورد تقويت اراده و بالا بردن اعتماد به نفس صحبت خواهيم کرد. ما به بعضي ها همين نه گفتن را مي گوييم که تمرين کنند و بعد مي بينيد که ديگران چگونه در مقابل شما خاضع ميشوند. ممکن است اول مسخره کنند و زير بار نروند ولي بعدا به شما غبطه ميخورند و به شما التماس دعا هم مي گويند.