اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

99-03-07-حجت الاسلام والمسلمين مهندسي-پرسش و پاسخ (بازپخش)

Change



ما را کبوترانه وفادار کرده است آزاد کرده است و گرفتار کرده است، بامت بلند باد که دلتنگيت مرا از هرچه هست غير تو بيزار کرده است، خوشبخت آن دلي که گناهِ نکرده را در پيشگاه لطف تو اقرار کرده است، تنها گناه من طمع بخشش تو بود ما را کرامت تو گنه کار کرده است، من چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زير قربان آن گلي که مرا خوار کرده است.
سوال – اخيراً از همسرم خواستم که براي ما ماهواره بخرد. مدتي است که با سجاده و کتابهاي دعا خداحافظي کرده ام و طرز پوشش جديدي را برگزيده ام. بجاي دعا و گريه و زيارت امام زاده ها هم وقت خود را با تماشاي فيلم هاي هندي پر مي کنم. وقتي خدا من و فرزندانم را دوست ندارد ديگر چه فرقي مي کند که من چه رفتاري داشته باشم؟
پاسخ – فرد عزيزي که اين سوال را کرده، نشان مي دهد که زمينه هاي مثبت و اميدوار کننده اي در او وجود دارد. منتها به نظر نگراني دارد و حالت گلايه گرفته و مي خواهد با خدا دعوا کند. اما آيا واقعاً جاي دعوا است؟ اگر ما دو مطلب را در کنار هم بگذاريم مي بينيم که اصلاً فضا، فضاي دعوا و درگيري و اين نوع اتخاذ موضع نيست. يکي اينکه اگر ما خدا را تماماً به مهرباني بشناسيم که خدايي است که عين مهرباني است. خدايي است که رئوفٌ بالعباد است، به بندگان خود رئوف است. خدايي که تماماً عالم به نيازمندي هاي ما است. خدايي که همه ي قدرت است و تمام وجود او توانايي است در انجام کار و هيچگونه ضعفي ندارد. خدايي که تحت تأثير قدرتي قرار نمي گيرد که بگوييم دست او را بسته اند. خدايي که هيچگونه بخل ندارد و ارحم الراحمين است. نکته ي اول اينکه ما خدا را با اين اوصافي که است بشناسيم. نه خدايي که نمي داند، خبر از من ندارد، من را فراموش کرده. خدايي که کر است و صداي من را نمي شنود. خدايي که اگر هم مي شنود نمي تواند انجام دهد. خدايي که اگر هم مي تواند انجام دهد ولي خيلي بخيل و حسود است، اين که خدا نشد. خدا را با آن اوصافي که گفتيم بشناسيم. ثانيا خود را بشناسيم، آيا واقعاً تمام آن چيزهايي را که مي خواهم خير من است؟ آيا من مطمئن هستم که گزينه اي را که دنبال مي کنم و آرزوي من است، يقيناً به نفع من است؟ آيا من به تمام مصالح و مفاسد خود در دنيا و آخرت علم معصومانه دارم؟ قطعاً اينگونه نيست. بايد بدانم که مقدار زيادي جهل و ناآگاهي هستم. جهل هستم در مقابل علم محض و عجز هستم در مقابل قدرت بي نهايت.

وقتي که اين دو نکته را من متوجه شدم يکي خود را شناخته ام با ناتواني و ناآگاهي و يکي او را شناخته ام با آگاهي و قدرت و رأفت و مهرباني و رحمت. بنابراين تقاضاي خود را بکنم و اصرار هم بکنم اما در اينکه انجام مي شود يا خير نگران نباشم. وقتي من گرفتار هستم شايد خير من در اين باشد. يک وقتي مريض نزد دکتر مي رود خود فرد يک تشخيصي دارد اينکه شايد مثلاً مشکل و سردرد من بخاطر اين مسئله باشد. حالا اگر يک پزشک ماهر، حاذق و فوق تخصص در اين زمينه و بر اين قضيه معصوم را نيز اضافه کنيد باشد و در تشخيص او هيچگونه اشتباهي نباشد من بايد چه کنم؟ يعني بايد تشخيص و نگاه خود را براي معالجه معيار قرار دهم. يا نظر آن آقاي پزشک فوق تخصصي که فرضاً معصوم هم است، کداميک را بايد ترجيح دهم؟ چطور ما در مقابل پزشک تسليم هستيم؟ اگر بگويد که بايد شکم شما جراحي شود ما تسليم هستيم. يعني يک تسليم بي هوشي محض به ما مي دهد و ما را در مقابل عمل خود قرار مي دهد. بعد از آن نيز ما ناله و درد داريم و تازه معلوم هم نيست که اين عمل موفق است يا خير. يعني ما اين نوع تصميم هاي عقلايي را انجام مي دهيم. عقلا هم قبول دارند که وقتي ما در مقابل پزشک و تخصص و علم قرار مي گيريم بايد خاضع باشيم. چه علمي بالاتر از پرودگار؟ چه مصلحت شناس و مهرباني بالاتر از خداي متعال است؟ اينکه خدا جواب من را نداده اين حالت دعوا است وگرنه خدايي که الان عين مهرباني را نسبت به اين خانم دارد. اينکه چشم و بينايي داده است، زبان و سلامتي داده است. چه کسي از بيش از ده ميليون و ميليارد سلولي که در بدن ما وجود دارد دفع آفات مي کند؟ چه کسي خواسته هاي ما را پاسخ مي دهد؟ يک مقدار روي اين مسائل دقت کنيم. الان من و شمايي که اينجا نشسته ايم و ميلياردها سلول از سر تا پاي ما را گرفته است اگر هر آن يکي از آنها آنچنان درد بگيرد که جيغ ما بي اختيار بالا برود.

اينکه در مقابل دوربين قرار گرفته ايم و چه موقعيتي داريم را بي اختيار رها کنيم و مانند مار دور خود حلقه بزنيم آيا امکان دارد يک چنين اتفاقي بيفتد يا خير؟ چه کسي اين مسائل را دفع مي کند؟ اين بينايي لحظه به لحظه، اين شنوايي و گويايي را چه کسي مي دهد؟ يک مقدار به اين مسائل دقت کنيم که خداوند چه دليلي دارد که با ما قهر کند؟ علت قهر او چيست؟ شايد رفتار هاي من يک مقدار ناشايست است. شايد من با او قهر کرده ام اما او که با من قهر نيست. يک نگاه به خود بکنيم و ببنيم که اشکال کار ما کجاست. فرض اين است که هيچ جاي کار ما هم گير نکرده است. من طبق وظيفه آرام آرام جلو مي روم. اگر من به وظيفه ي خود عمل مي کنم آيا خداوند به وظيفه ي خود عمل نمي کند؟ يعني منِ بنده معتقد هستم که چيزي کم نگذاشته ام. من تمام کارهايي را که بايد مي کردم انجام داده ام. اينجا اين احتمال را بدهم که پس خدا کم گذاشته است. اينجا معلوم است که آن طور که بايد خدا را نمي شناسيم. در روايت داريم يکي از عواملي که دعاي شما مستجاب نمي شود اين است که شما خدا را نمي شناسيد. اگر قرار باشد خدا با ما قهر کند، خدايي باشد که صداي ما را نمي شنود. خدايي باشد که بخل کرده است وخدايي باشد که حسد دارد. خدايي باشد که نمي داند من چه نيازي دارم. من در حال مردن هستم ولي او متوجه نيست. اينکه خدا نشد ما اين را دور بيندازيم. اگر ما واقعاً خدا را بشناسيم، در يک نوع تسليم و بي هوشي محض در مقابل او قرار مي گيريم. ان العبد، معناي عبد همين است يعني من هيچ در مقابل تو هستم. اين مسئله را عقل تأييد مي کند چون مني که هيچ هستم در مقابل تو، پس تو عقل و علم و رأفت و رحمت هستي. اما من عجز و جهل هستم. من نمي دانم که مصلحت من چيست.


سوال – در اينکه ما خود را نمي شناسيم که مقدمه اي شود براي شناخت خدا هيچ شکي نيست و اينکه ما نسبت به خداوند آنگونه که شايسته است بايد معرفت داشته باشيم و شاکر باشيم نيستيم. ولي الان که کار ما راه نمي افتد اين دعواها، قهرها و لجبازي ها تأثيري دارد يا خير؟
پاسخ – قطعاً روي خواسته هاي ما تأثير منفي مي گذارد. شايد خداي متعال مي خواهد ما را امتحان کند. دونفر که با هم دوست مي شوند يک مقدار تابع عشق هاي مجازي و صوري هستند، شخصي که ابراز عشق و محبت مي کند، طرف مقابل او را امتحان مي کند که ببيند واقعاً او راست مي گويد و صداقت دارد. تا چهار تا مشکل سر راه او ايجاد کرد رها مي کند و مي رود يا اينکه نه ايستاده است. آيا ما واقعاً در بندگي خود استقامت داريم، يا اينکه تا چهار تا آرزو براي خود و فرزندان خود داريم که برآورده نمي شود زود قهر مي کنيم و مي رويم. در روايات و آيات داريم که اينها بستري براي آزمايش شما است. و اين آزمايش براي افزايش و رشد شما است يعني مي خواهيم شما را بالا ببريم. يک مقدار صبر و حوصله داشته باشيد.

در زندگي اولياي الهي وقتي ما نگاه مي کنيم مي بينيم چه سختي هايي متحمل شدند ولي يک بار هم گلايه نکردند. چون در ايام محرم هستيم از اين نکته استفاده کنم، آيا شما کسي را سراغ داريد که از حضرت زينب (س) بيشتر مصيبت ديده باشد؟ يک جا به خدا گفت، خدايا مگر من چه چيزي کم گذاشته ام؟ برادرم و پسرهايم را جلوي چشم من سر بريدي. آنها را تکه تکه کردي مگر من چه چيزي کم گذاشته بودم که بايد اينقدر مصيبت ببينم؟ مگر من دختر اميرالمومنين نيستم؟ مگر من فرزند پيغمبر نيستم؟ چرا بايد اينطور خوار و ذليل دشمنان بشوم؟ ببينيد هيچ کدام از اين اعتراضات را نمي کند. در همه ي سختي ها، ما رَأيتُ الا جميلا. فضاي عشق بازي است. لذا دو تعبير از حضرت زينب است، يکجا که اين قليل را از ما قبول کن. يکجا در باب مصيبت هاي حضرت زينب اينگونه است که مصيبت هايي است که زمين و آسمان قدرت کشش آن را ندارد. آنقدر سنگين اما وقتي حضرت زينب مي خواهد با خدا صحبت کند. مي گويد: خدايا اين کم را از من بپذير. يعني وقتي با توهستيم و فضاي عشق است اينکه چيزي نيست. برادرم رفت، پسرم رفت، پسر برادرم رفت. اين همه عزيزانم جلوي چشم من تکه تکه شدند. اما در راه تو اين چيزي نيست. به اسارت کشيده شدم، به زنجير کشيده شدم، جلوي چشمم به بچه هاي يتيم بي احترامي شد. کانون عاطفه اين حرف ها را مي زند نه يک آدم بي خيال و بي تفاوت. کانون عشق و عاطفه اين حرفها را مي زند. اشک يتيم را مي بينم، مي سوزم. سر برادرم را بالاي نيزه مي بينيم مي سوزم. اما وقتي که پاي تو در کار باشد اين چيزي نيست. اين قليل را از ما قبول کن.

يعني وقتي که ما حساب خدا و عشق الهي را بکنيم که بالاخره خدايي است که ما را اداره مي کند و تا به الان نيازمندي هاي دو مقطع ما را پشت سر گذاشته است. در روايت داريم که نگاه کنيد وقتي شما در دوران جنيني بوديد، کدام تقاضايي را داشتيد؟ کدام قرآن، دعا و سجاده اي را پهن مي کرديد؟ چه کسي نيازمندي هاي شما را برطرف مي کرد؟ وقتي شما متولد شديد و در دوران کودکي بوديد کجا دعا و قرآن و سجاده اي را باز مي کرديد؟ چه کسي نياز شما را برطرف مي کرد؟ چه آغوش گرم مادر و پدري را قرار داده بودم. مسئول حفظ و حراست و خوراک شما را قرار داده بودم. حالا چه شده الان که سر عقل آمده ايد همه ي اينها را فراموش کرده ايد؟ يعني من براي شما کم گذاشته ام. پس مطمئن باشيد به اينکه يک جاي کار شما گير کرده است. بجاي اينکه پرونده ي خدا را بررسي کنيد، خود را بررسي کنيد. جالب است که بعضي از اين مسائل با گذر زمان در همين دنيا مشخص مي شود. که اگر آن آرماني که من مي خواستم شده بود امکان داشت زندگي من را از اين رو به آن رو مي کرد. احمداله که نشد و خدا را شکر که نشد. آن موقع ناراحت بودم که چرا اين اتفاق نيفتاده است ولي الان مي گويم الحمداله که نشد. حالا که يک مقدار زمان گذشته و واقعيت ها را من ديده ام مي بينم که اين لطف خداي متعال بوده است.

پس با قهر تنها ما تيشه به ريشه ي خود مي زنيم و هيچ گرهي را هم باز نمي کنيم. و فرصت هاي بعدي را نيز ازدست مي دهيم. البته مشخص است که اين سوال کننده ي عزيز هنوز آن ارتباط و علاقه را با خدا دارد ولي مانند دوستي است که از دوست خود گلايه دارد. يعني خدا را دوست دارد اگر دوست نداشت پس چرا سراغ سجاده مي رفت. وقتي که انسان نماز مي خواند که نمي گويد دو رکعت نماز مي خوانم براي اين حاجت خود، بلکه مي گويد براي خدا مي خوانم. پس ايشان اهل نماز و سجاده است و اين دعوايي هم که مي کند در فضاي دوستي است. ولي اين عزيز بداند که اين فرصت تبديل به يک تهديد نشود. بجاي اينکه با او قهر کنيد با شيطان قهر کنيد با آن کسي که يأس و نا اميدي را به شما القاء مي کند. چه کسي مي گويد که خدا را رها کن؟ چه کسي مي گويد اين هم خدا ديدي که فايده نداشت؟ حواس اين آقا يا اين خانم جمع باشد که يک کسي اين پيغام ها را مي دهد. حواس او جمع باشد که يک نفر مي خواهد بين اين دو دوست فاصله بيندازد. آن شيطان است که مي خواهد بين اين دو دوست که سوال کننده ي عزيز باشد و محبوب او که خداوند است و يک عمر اين رابطه ي عشقي بين آنها بوده فاصله بيندازد. و پي در پي ذهنيت اين عزيز را به هم مي ريزد. خوب چرا توي دهن اين دشمن نمي زنيد و به او نمي گوييد به تو چه ربطي دارد. من مي خواهم هرچه آرزو دارم از خدا بخواهم و او هم انجام ندهد. اين همان بندگي است. به تو چه ربطي دارد که هميشه القاء مي کني که ديدي نشد. يوسوس في صدور الناس هميشه اميد ها را تبديل به يأس مي کند، اعتقاد ها را سست مي کند. يک چنين حرکتي انجام دهيم بعد ببينيم که چه بسا گشايش هايي صورت گرفت.


سوال – شوهر من نماز نمي خواند. محرم امسال به او گفتم محرم شروع شده، بيا نماز را شروع کن. اما او گفت: محرم متعلق به شما است من حتي CD هاي داخل ماشين خود را نيز عوض نمي کنم. من هميشه برنامه ي شما را نگاه مي کنم و شما مي گوييد که با مهرباني با اين افراد برخورد کنيد اما من واقعاً در پيشگاه امام حسين (ع) و فرزندان او از رفتار همسر خود شرمنده هستم. به من بگوييد که چکار بايد بکنم؟
پاسخ – درست است که اين فرد يک مقدار لجبازي مي کند ولي ما بايد به نوعي نقاط مثبت او را پيدا کنيم. وقتي مثبت هاي او را پيدا کرديد زمينه ي جذب فراهم مي شود. دست مي اندازيد داخل حلقه ي اين دستگيره ي مثبت، او را جلو مي آوريد و آن منفي را نيز پاک مي کنيد. يعني اگر او به لج افتاده است شما هم لج کنيد و اگر بخواهيد بدي را با بدي جواب دهيد، او بدتر مي کند. يعني عقب نشيني مي کند و آن غرور منفي در وجود او بيشتر فعال مي شود. اما اگر شما در وجود او بگرديد و ببينيد اين آقا چه نکات مثبتي دارد، يقيناً آدم صد در صد بدي نيست و ترديد در اين مسئله نيست. بگرديد و ببينيد چقدر نکات مثبت مي توانيد در وجود او پيدا کنيد، آن نکات مثبت را فعال کنيد.

هميشه سعي کنيم در تعاملات خود با ديگران به جنبه هاي مياني هم نگاه کنيم تا بتوانيم يکديگر را ببينيم. وقتي به جنبه هاي تاريک و منفي يکديگر نگاه کرديم، در تاريکي بجايي نمي رسيم. وقتي که از کسي تعريف مي کنيم از خوبي هاي او بگوييم او خوشش مي آيد. وقتي يک تعريف کوچک از کسي مي کنيم او لذت مي برد. البته به صورت واقعي از فرد تعريف کنيد يعني به صورتي باشد که طرف احساس کند واقعيت مي گوييد تا حالت شعاري پيدا نکند. ولي اگر واقعي نباشد شايد تلقي به تمسخر هم بکند و بگويد من را مسخره مي کنيد. اگر روي واقعيت هاي موجود يعني نکات مثبت و روشني که فرد دارد دست بگذاريد و آنها را فعال کنيد و از آن راه وارد شويد تأثير گذار است. امير المومنين علي (ع) مي فرمايد: اگر کسي در بين صد صفت يک صفت خوب داشته باشد و نود و نه تاي آن بد باشد، من آن يک صفت خوب را مي گيرم و نودونه تاي بد را کنار مي گذارم. البته زمان مي برد و حوصله مي خواهد، هميشه سعي کنيم مثبت هاي همديگر را ببينيم. و آن عزيزي هم که لجبازي مي کند بداند که اين لجبازي ها فايده ندارد. روايت از امام صادق (ع) است که کسي که بخواهد امر خدا را سبک بشمارد و به لج بيفتد ( اين مي تواند پاسخ سوال قبلي هم باشد ) يعني اگر خداوند گفته حرام نکن بگويد من مي خواهم حرام کنم و چنين و چنان کنم. اياکم بالغفلة سعي کنيد غافل نشويد. جلوي غفلت ها را بگيريد و حواس خود را جمع کنيد. غفلت به ضرر خود شما است. يعني اگر غفلت مي کنيد فکر نکنيد که براي خدا کم مي گذاريد، نه خود را بيچاره مي کنيد.

سعي کنيد امر الهي را سبک نشماريد. روز قيامت مي فهميد که چکار کرده ايد. اين روز قيامت يعني چه؟ روز قيامت همين الان است منتها به حسب باطن. الان من و شما در قيامت هستيم منتها ظاهر آن را مي بينيم و باطن کارما، قيامت کار ما مي شود. امروز اگر ما بي اعتنايي کرديم، ماهواره ديديم، به لج افتاديم، ايام محرم موسيقي هاي حرام گوش کرديم با چه کسي دعوا داريم. اين غفلتي است که دامن گير خود ما خواهد شد. فردا به ما باطن کار را که چه انتخابي کرده ايم نشان مي دهند و فردا يعني همين الان. يعني همين الان ما خود را در عذاب قرار مي دهيم اما حس نمي کنيم. قيامت يعني باطن کار و باطن کار يعني ما الان در ظاهر قرار گرفته ايم.

همين الان که من و شما اينجا نشسته ايم، ظاهر کار ما همين است که اينجا نشسته ايم، در اين استوديو نشسته ايم دنياي ما است. قيامت ما باطن کار ما است. نيت ما از اين حرف هايي که مي زنيم و از تهيه ي اين برنامه چيست؟ همه ي ما و دست اندرکاران برنامه و تمام افرادي که اين برنامه را مي بينند ظاهر آن دنيا است و باطن و نيت ها قيامت است. قيامت باطن دنيا است و آنچه الان در خفا است آنجا ظهور پيدا مي کند. قائم مي شود و آشکار مي شود آنچه که در ظاهر قضيه ما الان در دنيا نمي بينيم. وقتي که انسان غفلت کند بعداً نتيجه ي آن را به او نشان خواهند داد. مي گويد من اينها را از دست دادم. موسيقي گوش کردي با امام حسين دعوا داشتيد؟ يقيناً نه. مواظب باشيم که اين لجبازي ها را طرف مقابل امام حسين قرار ندهيم. ته دل فرد را نگاه کنيم با امام حسين (ع) دعوا ندارد ولي معرفت او ضعيف است. کاري نکنيم که با امام حسين (ع) به لج بيفتد. ته دل او را نگاه کنيد البته در ظاهر مي گويد محرم مال شما است. ولي اگر او را يک تکان بدهيد مي بينيد ياحسين او بالا مي رود. بنابراين سعي کنيم با امر خدا بازي نکنيم، بندگي خدا را بکنيم. اين غفلت ها و اين سستي ها باعث مي شود که انسان در همين جا سيلي بخورد. اين کتک خوردن را در قيامت مي بيند و در باطن کار به او نشان مي دهند و مي گويند: ببين آن روز چه مي کردي. نه اينکه اين نتيجه ي آن کار شد، اين همان کار است. همان عمل زشتي بود که انجام مي داديد منتها باطن آن را نمي ديديد.

ما از سر محبت پيغمبر و امام فرستاديم، تقاضا کرديم، التماس و خواهش کرديم اين کارها را نکنيد. حال ببينيد که غفلت به چه کسي ضرر زده است. اين واقعيت ها را قبول کنيم. سر امام حسين (ع) براي چه چيزي بالاي نيزه رفت؟ دنبال قدرت نبود. ايام محرم است واقعاً روي اينها دقت کنيم. براي اينکه ما گريه کنيم و اشک و آه و ناله کنيم و بعد جمع کنيم وبه دنبال کار خود برويم؟ نه، براي اينکه ما بيدار شويم و متوجه شويم و قبول کنيم که اين سر بخاطر ما بالاي نيزه رفت. بخاطر اينکه ما را بيدار کند. چرا حاضر نيستيم حرف اين سر بالاي نيزه رفته را که عملاً نشان داد زندگي اش را بخاطر من به چه جاهايي کشاند و در چه درگيري هايي بخاطر من شرکت کرد قبول کنيم؟ بعد من اينگونه قدرداني کنم. براي تو اين دوندگي ها انجام گرفت. اين همه ستم ها براي تو انجام مي گيرد، بعد خيلي راحت مي گوييد اين ربطي به من ندارد. يک کمي بي انصافي و نا مهرباني است. يک مقدار آنها تجديد نظر کنند و يک کمي هم از اين طرف قضيه تا تعادل برقرار شود.
سوال – آيا دختر دايي و دختر عمو به ما محرم هستند؟ بخاطر اينکه پدر و مادرها ما را مجبور مي کنند که بايد با آنها دست بدهيم و روبوسي کنيم. وقتي هم که مي گوييم که گناه دارد مي گويند که اين حرف ها چيست دل شما بايد پاک باشد. من هم مي گويم دل و نيت اهل بيت ما که حتماً از ما پاک تر بوده است اما خود آنها به ما محرم و نامحرم را ياد داده اند. چکار بايد بکنيم؟

پاسخ- اولاً تبريک به جوان هاي خوب ما و تبريک به پدر و مادرها براي داشتن يک چنين جوان هاي دسته گلي که آنقدر قشنگ مي خواهند زيبايي هاي دين را به تصوير بکشند. پدر و مادر هاي عزيز اينها را به آلودگي ها مجبور نکنند. اينکه مي گويند نيت تو پاک باشد و باطن را درست کن و ظاهر را رها کن درست نيست، اگر اين ليوان پر از آلودگي باشد اما داخل آن آب پاک باشد مورد استفاده نيست. اگر اين پدر و مادر عزيز که مي گويند باطن تو پاک باشد و يا اين جمله ي معروف را مي گويند که دل خود را پاک کن، ظاهر مهم نيست. اگر ظاهر يک ليوان ناپاک باشد و کثافت و آشغال به اين ليوان چسبيده باشد کسي از آن آب نمي خورد. بخدا قسم اگر همين پدر و مادر ها آن را داخل سفره جلوي کسي بگذارند و ميهمان بگويد اين کثيف است بگويند نه باطن آن پاک است، آب آن پاک است و داخل آن نيز تميز است و اين کثافات و نجاست ها مربوط به بيرون آن است کسي رغبت پيدا نمي کند که آب بخورد. يک لکه ي کوچک روي اين ليوان باشد ابتدا آن را تميز مي کنند بعد استفاده مي کنند يعني هم ظاهر و هم باطن بايد پاک باشد. اگرکسي به حمام برود خود را تميز کند ولي همان لباس کثيف را بپوشد و بيرون بيايد اين کار عاقلانه است؟ اگر به او بگويند چرا اين کار را کردي بگويد باطن پاک باشد ظاهر را رها کن. چرا در تعاملات روز مره اين کار را نمي کنيم؟ در رفتارهاي روزمره هم باطن را در نظر مي گيريم هم ظاهر را ولي در خصوص مسائل ديني سريع مي گوييم: باطن را درست کن و نيت تو پاک باشد و ظاهر مهم نيست. دوماً ظاهر و باطن هايي که در اين مثال ها گفتيم قابل تفکيک است ولي ظاهر و باطن اعمال ما قابل تفکيک نيست. وقتي که ظاهر من مي خواهد به گناه آلوده شود نمي توانم بگويم که نيت پاک دارم. مقصود من اين نيست که اگر اين دختر عمو اين پسر عمو را بوسيد با انگيزه ي منفي اين کار را مي کند که قسم بخورد بخدا با انگيزه ي منفي نيست. خلاء از جاي ديگر است. يک جاي خالي از جهت اعتقادي با خدا و دين وجود دارد که باعث مي شود آن عمل خلاف سر بزند. چون بالاخره دين مي گويد اين کار خلاف است و از هر کس سوال کنيد مي گويد اين عمل خلاف است. اين فرد اين کار را انجام مي دهد نه اينکه با نيت منفي و غرض جنسي اين کار را مي کند ولي خلاء اعتقادي در باطن او وجود دارد که اين کار از او سر مي زند. و اگر آن خلاء و آن تاريکي نبود چنين شرايطي اتفاق نمي افتاد. بنابراين چه زيبا است که براي انسان مومن هرچه رزق کردند پاکي هاي آن را بخورد. روابط اجتماعي اگر رزق شما کردند مي تواند پاک باشد و مي تواند ناپاک باشد. شما مي گوييد قصد من نيت بد نيست. نيت بد نه اينکه به قصد مسائل انحرافي و حيواني باشد، اينکه خداي متعال گفته اين کار نکنيد بگوييد چشم. وظيفه ي بندگي خود را انجام بدهيد. يعني ما به آن خلاء و آن تاريکي بها بدهيم آرام آرام باعث مي شود ظاهر ما نيز آلوده شود. بنابراين چه بهتر است همين که آثار تاريکي در يک جايي پيدا شد سريع جلوي آن را بگيريم که دامن گير بقيه ي مسائل زندگي نشود.
سوال - سوره ي نساء آيات 80 – 86 توضيح دهيد.
پاسخ - يکي از نکاتي که در اين آيات مطرح شد بحث توکل بر خداي متعال است. خدا را وکيل بگيريد و مطمئن باشيد که اين وکيل خيانت نمي کند. چرا و چرا در کار او نکنيد. همين چند نکته اي که اشاره کرديم: يک – بدانيد خداوند عالم است. دو – قدرت دارد، هم مي داند و هم مي تواند. سه – هيچ بخل و حسدي ندارد. چهار – ارحم الراحمين است. اگر اين چهار نکته را ما داشته باشيم، اعتماد ما به خداي متعال فعال مي شود و اين باور در وجود ما شکل مي گيرد که بايد به سراغ چنين کسي برويم. خدا را در کارهاي خود وکيل بگيريد و بدانيد که خدا کافي است. و در جاي ديگر مي فرمايد خدا براي بنده اش کافي نيست؟ چه چيزي کم دارد؟ نعم الوکيل است.
سوال – کسي که من را تربيت کند و با دين اسلام آشنا کند نداشته ام. قبل از انقلاب به سربازي رفتم، در آن موقع فساد زياد بود و من متأسفانه گرفتار شدم. طوري که الان که به سن پنجاه و شش سالگي رسيده ام ترک گناه برايم بسيار بسيار مشکل شده بود. اما نمي دانم چگونه با ديدن يکي از برنامه هاي ديني تلويزيون دو روز قبل از ماه مبارک رمضان منقلب شدم و من که تا بحال هيچ روزه نگرفته بودم، همه ي روزه هاي امسال را با وجود گرما بايک عشق خاصي گرفتم و از گذشته ي خود توبه کردم. هنوز هم به روزه هاي خود ادامه داده ام و کار من گريه کردن براي گذشته ي بدم شده است. اما الان حس مي کنم که اطرافيان من را رياکار مي دانند. و زير لب مي گويند که فلاني رياکاري هم به همه ي بدي هايش اضافه کرده است. آيا اميدي به آخرت من هست و با اطرافيان خود بايد چه کنم؟
پاسخ – يک نکته را بايد به اين عزيزي که اين تحول زيبا و قشنگ در او بوجود آمده و بايد جداً به او تبريک گفت ياد آور مي شوم که حيات طيبه همين است. به سراغ ما بياييد تا از آن فضاي حيواني زندگي روزمره بيرون بياييد. سر خود را به سمت خاک گرفته ايد، زيبايي هاي عالم خاک را مي بينيد و در دامنه زندگي مي کنيد. به طرف من بياييد و سر خود را به سمت آسمان بگيريد. رزقتان را در آسمان گذاشته ام، در دنيا و آخرت زيبايي هاي برتر را دنبال کنيد. اين عزيزي که مي فرمايد من تا الان در فضاي آلوده بوده ام، يعني نگاه من به سطوح کفه ي زندگي بوده است. لذت هاي من دنيايي بود. اما الان متوجه شده و سر به آسمان بلند کرده است. قامت خود را ازخاک برداشته و کمر را راست کرده و الان سرتاخير او شکل گرفته است.

در واقع راست خيز زندگي مي کند آن موقع کج شده بود. مدام سر او به سمت زمين بود و آلودگي گناه جمع مي کرد. ولي الان قامتي راست دارد و سر به آسمان برافراشته پس رستاخيز زمان خيلي زيبا و عالي و قشنگ شکل گرفته است. بنابراين هيچ نااميد نباشد. هرموقع که القاء شيطاني مي خواهد بگويد پنجاه سال در گناه بودي الان چه خبر است؟ بله پنجاه سال گناه با يک لحظه توبه و از دنيا رفتن، پاک مي شود. اين را من نمي گويم، اين وعده ي الهي است که توبه کنيد خداوند پاک مي کند. اين حس قشنگ، اين زيبايي که در باب گناهان اشک مي ريزد خيلي جالب و عالي است. واقعاً بايد به اين روحيه ها و اين حيات هاي طيبه و اين انسان هاي راست خيز تبريک گفت واين حالت را خيلي زيبا ادامه بدهند. پس يک – صد در صد به آخرت و عفو پروردگار اميد داشته باشند. حس و حال ايشان نشان مي دهد که بخشيده شده اند. اگر بخشيده نشده بودند که توبه نمي کردند. اول خدا بر گناهکار توبه مي کند بعد بنده توبه مي کند. يعني اول خدا مي گويد که من گذشت کردم بعد يک حسي در بنده ايجاد مي شود که من غلط کردم و بعد خدا مي گويد که او را جمع کنيد. يعني يک رفت و آمد اين چنيني انجام مي شود.
چون خدا خواهد که غفاري کند، ميل بنده جانب زاري کند يعني همين که زاري مي کند از آن طرف نشان مي دهد که بله غفار هستم. توجهي از آن طرف به او شده و سنگي به کوزه ي مجنون زده شده که از آن آب مي ريزد. يک نکته به اطرفيان عزيز عرض کنم که عزيزان وقتي يک نفر در حال انجام کار مثبت است چرا ما بايد مدام به او حمله کنيم و نگاه منفي داشته باشيم؟ دائماً بخواهيم از او يک چهره ي منفي بسازيم. يک موقعي اين فرد بد بوده، او را کمک کنيم. الان که مثبت شده و روزه مي گيرد. پس چرا بايد به او نگاه منفي کنيم؟ اين اخلاق بدي است که وقتي يک انساني بيمار بوده و سالم شده مرتب جوري با او رفتار کنيم که نه تو مريض هستي. مي گويند به سراغ مريض برويد و بگوييد: الحمداله چهره ي تو بهتر شده است و به او تلقين کنيد که بيرون بيايد. اما حالا که بيرون آمده مدام به او بگوييم که نه تو مريض هستي و رنگ تو پريده است خوب براساس اين تلقين ها مجدداً او بدتر مي شود. اين افراد خود مرتکب گناه مي شوند. در نکات قبلي گفتم که ما بايد مثبت نگر باشيم، بگرديم و جنبه ي مثبت فرد را پيدا کنيم. نه اينک خوبي ها را نبينيم، تحول اين فرد را نبينيم و بعد مرتب گذشته ي او را يادآوري کنيم. اين رفتار زيبايي نيست. بنابراين سعي کنيم با تعامل زيبايي که با فرد مي کنيم، در بهبودي وضع ديگران کمک کنيم تا باعث بهبودي خود ما و جامعه شود. هميشه تعامل هاي ما سازنده باشد نه کوبنده.
خدايا تو را به حق اباعبدالهت الحسين (ع) و اين ايام قسم مي دهيم بهترين شيوه ي زندگي کردن و دوري از گناه و تقرب به خود را به همه ي ما کرامت بفرما.