90-02-25
اي مطلع شرق تغزل چشمهايت خورشيدها سر مي زنند از پيش پايت، اي عطر تو از آسمان نيلوفري تر پيچيده در هُرم نفس هايت صدايت آيينه ي موسيقي چشم تو باران پژواک رنگ و بوي گل، موج صدايت با دستهايت پل زدي اي نبض آبي بر شانه هاي من پلي تا بي نهايت، پس دست کم بگذار در روز مباد در چشم من باقي بماند جاي پايت.
سوال– نکته ي تکميلي در مورد رضايت خداوند از بنده را بفرماييد.
پاسخ– در بحث گذشته به چند مطلب اشاره شد. يکي اينکه اميد به رحمت خدا داشته باشيم. خود اميدوار بودن يکي از نشانه هايي است که خداوند ما را رها نکرده است. وقتي ما احساس نااميدي کنيم، اينجا نقطه ي قطع ارتباط ما با خداست اما وقتي به فضل خدا اميد داريم. خلافکار هستيم، گناه کرده ايم و شرمنده هستيم اما ته دل ما اميد به فضل پروردگار وجود دارد. اين حلقه ي اتصال رضايتمندي خدا نسبت به ماست، يعني بدانيم که خداوند هنوز ما را به طور کلي رها نکرده است. نکته ي بعدي اين بود که وقتي خلاف مي کنيم گردن کشي و گردن فرازي نکنيم. در پيشگاه خداوند اظهار گناه کنيم، اعتراف و اقرار کنيم که بد کرديم و بپذيريم که در انجام وظيفه مقصر هستيم. پذيرش مسئله و احساس شرمندگي نشان مي دهد که خدا از ما راضي است. نکته بعدي اينکه عنصر اصلي ارتباط ما با خدا ولايت اهل بيت است، سعي کنيم اين عشق ولايي را پاسداري کني. تا مادامي که ما عشق اهل بيت در سر داريم و پايبند به اين عشق هستيم مطمئن باشيد که خدا از ما راضي است. اين رضايت مندي داراي مراحلي است. ما هر چه که از اين عشق اهل بيت بيشتر پاسداري کنيم و آن را بيشتر نگه داريم، رضايت خدا را بيشتر جلب کرده ايم. اين يک مطلب کاملا محوري و اساسي است. يعني اين عشق انسان را به طرف معشوق مي کشاند و مي برد. هر چه نسبت به عشق اهل بيت در صحنه جدي تر حضور پيدا بکنيم، يقيناً اين عشق ما را بيشتر به سمت معشوقي مي کشاند که ائمه دنبال آن بودند. مسير سمت خدا هم همين است يعني شما بايد به دامن اهل بيت چنگ بزنيد، از اينها نکته، مطلب و راه کار بگيريد و به سراغ خدا برويد. پيامبر مي فرمايد: اگر مي خواهيد که خدا شما را دوست بدارد و محبوب خدا بشويد، پشت سر من پيامبر راه بيفتيد و در رفتارها من را الگو قرا بدهيد. ببينيد که من چه کار مي کنم و چه رفتاري با مردم دارم، شما هم همان رفتار را داشته باشيد. اگر مي خواهيد اساسي ترين عامل اصلي در جلب رضايت الهي و لبخند خدا را در زندگي احساس بکنيم، ببينيد حضور اين ابعاد در زندگي چقدر پررنگ است. ائمه چقدر قشنگ نسخه ها را پيچيده اند و دست ما داده اند يا دارو داده اند و کافي که ما آن را مصرف کنيم. گاهي پزشک دارو مي نويسد که اين دو مرحله به سلامت مانده است يعني من دارو تهيه بکنم و اگر داروي درست را به من دادند، آن را مصرف کنم. گاهي داروي آماده شده را به ما مي دهند و مي گويند که آن را مصرف کنيد. کسي که اين دارو را مي دهد هيچ اشتباهي در تعيين مقدار آن نکرده اند. دستور العمل ائمه دارو است و کافي است که آن را مصرف کنيد و لازم نيست که شما اين دارو را بگيريد و در تهيه اين دارو برنامه ريزي کنيد. شما دقيقا اين مطالب را پياد کن، آرامش و ايمان پيدا مي کني و به سمت خدا حرکت مي کني. اين را دقيقا در وجودت پياده کن. قرآن شفا الصدور است يعني چيزهايي که در قرآن گفته ام در زندگي ات پياده کن و کنار آن اما و اگر نگذار. فقط کافي است که شما اينها را پياده کني. گر کام تو برنيامد آنگه گله کن. متن خالص آن چيزي که در پيام وحي و کلام معصوم است را پياده کن. کليدي ترين نکته اين است که آنها را عمل کنيم. ابوحمزه ي ثمالي از امام باقر (ع) نقل مي کند که اگر چهار چيز در شما باشد به ايمان، اعتقاد و پايبندي شما به اسلام کمک مي کند و گناهانت پاک مي شود، در حالي پروردگارت را ملاقات مي کني که خدا از تو راضي است و اگر سرتا پا در گناه باشي خدا همه را مي ريزد. (مثل اينکه مي گوييم که چرا ناراحت هستي؟ مي گويد که کثيف هستم. مي گوييم اشکالي ندارد برو حمام و دوش بگير. اگر شما دوش بگيري اگر از سر تا پا هم کثيف باشي همه پاک مي شود.) يکي اينکه آنچه بين خود و خدايت قرار گذاشته اي به آن وفا کن. دوجور قرارداد داريم. يک جور قرار دادهايي است که بين خودت و خدا مي گذاري که اگر چنين شد من چنان مي کنم. حالا يا بصورت عهد يا نذر يا قسم بوده است. يکسري تعهداتي بين خودمان و خدا گذاشته ايم که يادمان نيست. قرآن مي فرمايد: آيا من اين پيمان را با بشر نبستم که شيطان را پيروي نکنند و دنبال آلودگي ها نروند؟ در اينجا راحت مي شود آن را يادآوري کرد. يک وقت شما خوابي را ديده ايد و صبح وقتي بلند مي شويد اصلا هيچ چيزي از خواب به ياد شما نمي آيد. اما ممکن است يکسري تلنگرهايي در فضاي روزانه براي شما پيش بيايد و کم کم شما را به فکر فرو ببرد، و صحنه ي خواب به ذهن شما برمي گردد. ما در توصيه هاي ديني داريم که با خودتان خلوت کنيد و پاي صحبت دل تان بنشينيد، اين قدر دل را مشغول مسائل جانبي نکنيد زيرا اين کار باعث مي شود که مطالب به ياد شما نيايد. اين قدر تاکيد شده که در دعا و نماز حضور قلب داشته باشيد. وقتي مي خواهي با خدا حرف بزني حضور قلب داشته باش. وقتي قرآن مي خواني در آن تدبر و تفکر کن. اينها براي اين است که فضاي ياد آوري باشد. خيلي چيزها را به خدا قول داده اي و يادت رفته است. چه چيزي باعث شده که اينها يادت برود؟ جذابيت هاي دنيايي. فرض کنيد که خانم به آقا مي گويد که اين جنس ها را براي منزل بخر، آقا بيرون مي رود و همه جا را نگاه مي کند و به همه چيز توجه مي کند و بعد خسته مي شود و به خانه مي آيد و يادش مي رود که جنس ها را بخرد. و بطور کل فراموش مي کند زيرا اصلا روي آن تمرکز نکرده بود. خدا پيامک و زنگ زيادي به ما مي زند و مرتب هشدارها را در زندگي ايجاد مي کند، مرگ و ميرها، مرض ها، همه ي اينها هشدار است. خدا مي فرمايد که خيلي فراموشکار و سخت شده اي. قرآن مي فرمايد: ما بلاها را مي فرستيم تا نرم بشوند. خدا وحي مي فرستد که بيدار شو و تفکر کن ولي انسان هيچ حاضر نيست که آن را بخواند. قرآن پيام خداست. من مسلمان که حاضر نيستم اين پيام را دريافت کنم و اين باعث مي شود که غضب خداوند فعال بشود. پس يک تعهداتي که آگاهانه بين خودمان و خدا داريم و يکسري تعهداتي که بر حسب فطرت ما در نهاد ما گذاشته شده است. خدا ما را در اين دنيا خلق نکرد که حيوانيت از آن در بيايد. خدا ما را خلق کرد و اين امکانات را در اختيار ما گذاشت تا فراتر از فرشته و ملک از آن دربيايد. حالا من بيايم و به همه اينها پشت و بي اعتنايي بکنم. مسلم است که در حال رضايت نمي توانم خدا را ملاقات کنم. حداقل آن اين است که به تعهدات شعور ظاهر عمل کنم. هر دو عهد با خداست. يکي عهد آگاهانه با خداست و يکي عهدي که با شعور باطني است که بايد آن را فعال کنم. وقتي خودمان يا بچه مان بيمار مي شود مي گوييم: يا ابوالفضل. فردا حواست باشد به اين يا ابوالفضل گفتن. اينها را يادمان نرود. مي فرمايد: با مردم با صداقت برخورد کنيد. اين قدر زبان را به دروغ و کلک نچرخانيم. وقتي ما مرتب به يکديگر دروغ مي گوييم فکر مي کنيم که کلاه سر چه کسي مي گذاريم؟ کلاه سرخودمان مي گذاريم. من با دروغ گفتن يک شخصيت دو رخ براي خودم خلق مي کنم. اصل دروغ دو رُخ بوده است بعد دوروخ و بعد دروغ شده است. تطور کلمه اين جوري بوده است. واقعيت چيز ديگري است ولي من چيز ديگري را به شما مي گويم. از اين دو رخ سازي خودم چه نفعي مي خواهم ببرم؟ دروغ گويي من دستکاري در سيستم هويتي من است. داريم که در روز قيامت افراد دروغگو زبانهاي شان از پشت سر در مي آيد و چهره هاي کريه و بدمنظر دارند. اگر ما با صداقت برخورد کنيم موجب اعتماد سازي مي شود. و هر چه بگوييم مورد قبول همه است. اگر دروغ به يکديگر تحويل هم داديم، ديگر نمي توانيم به يکديگر تکيه کنيم و اعتماد را خُرد مي کنيم. وقتي در خانواده نتوانستيم به يکديگر تکيه کنيم آن خانواده مي شود چند مهره بدون تکيه به يکديگر و آن ديگر خانواده نيست. اين خانواده ها ظاهرا مهره هايي در کنار يکديگر هستند و خيلي زود از هم جدا مي شوند. يک برج تمام اعضاي ساختمانش به يکديگر تکيه کرده اند و به همديگر راست مي گويند. ستون هايش مي گويند که من اين قدر مي توانم تحمل وزن بکنم و ديوارها هم مي گويند که اين قدرمقاومت دارم و پاي آن ايستاده ام. آقاي مهندس اين برج اينها را محاسبه مي کند. محاسبه يعني دريافت صداقت اين موجودات تکويني که اين چقدر مي تواند مقاومت داشته باشد. ميزان مقاومتش را حساب مي کند. اگر اين مقدار شن و سيمان و آب با هم مخلوط بشود اين قدر قدرت مقاومت دارد اگر آن را کم يا زياد بکني دروغ مي شود. ظاهرش نشان مي دهد که سيمان است ولي شن و آب اضافه قاطي آن کرده اي، مطمئنا جواب نمي دهد. و روزي روي سر خودش خراب مي شود. ما سعي کنيم که ميزان مقاومت هايي که خدا در سالم سازي هويت ما ايجاد کرده درست بهره ببريم و صداقت يکي از آنهاست. در امور خانواده مي توانيم با صداقت زندگي کنيم و محکم بهم بچسبيم و خانواده را حفظ کنيم. نکته ي سوم مي فرمايد: با حيا زندگي کنيم. آن چيزي که در عرف اسلامي ماست نه آن چيزي که در عرف اجتماعي ها است. شايد اجتماع آلوده باشد و ما بايد همرنگ جماعت بشويم که اين اشتباه است. ما بايد همرنگ جماعت عقلاء بشويم. هيچ گاه عقل و شرع نمي گويد که مطلقا همرنگ جماعت بشوييد، شايد اين جماعت بخواهند خودکشي کنند. بايد همرنگ جماعت هايي بشويم که پايبندهاي اوليه ي انساني را دارند. اگر انسان بر اساس اقتضائات انساني حتي قبل از اينکه بخواهد شرعي و اسلامي زندگي کند بعنوان يک انسان که هست. اصلا من هيچ ديني را قبول ندارم ولي قبول دارم که انسان هستم و اگر بخواهم بر اساس اصول انسانيت پايبند باشم اصول انساني چنين چيزي را نمي پسندد. انسانيت يک سري بايدهايي را به حکم انسان بودن قبول کرده است. به حکم انسانيت اگر شما در هر قوم و مليتي برويد مي گويد که ظلم و ستم نکن. در هر قوم و ملتي مي گويد که تجاوز به حقوق ديگران، دروغ بد است. اينها چيزهاي عمومي است. لازم نيست که ما اينها را با ادبيات ديني بپذيريم. انسان بايد از رفتارهاي زشت حيا داشته باشد. بعضي ها فکر مي کنند که اگر رفتارهاي زشت را بيشتر کنند، اين يک نماد اجتماعي پيدا مي کند. جامعه ي انساني بي بند و باري را قبول نمي کند. اگر شما به کشورهايي که مسلمان نيستند و اصلا ديني ندارد برويد و آمار بگيريد که آيا واقعا آنها بي بند وباري را مي پسندند و اسم آن را آزادي مي گذارند؟ آنها بر حسب فرهنگ انساني يکسري خط کشي هايي را قبول دارند. اگر شما در هر فرهنگي برويد خيلي از رفتارهايي که در شرع ما حرام است، اگر اينها را در بين عقلاء آنها ببريد آنها هم قبول مي کنند زيرا آنها چارچوب هايي دارند. ما مي گوييم دين اسلام دين جهاني خواهد شد چون با همين ادبيات حرف زده است. با ادبيات عقلي و فطري صحبت کرده است. اگر ما اين فطرت ها را بشورانيم اي ادبيات را قبول مي کنند. در خطبه ي اول نهج البلاغه مي فرمايد: انبياء آمده اند که عقل نظري و عقل عملي را در ما زنده کنند. يعني مي آيند عقول انسانها را فعال کنند و انسان وقتي با عقل فعال شده نه با عقل در زندان به مسائل نگاه کند خيلي از آلودگي ها را قبول نمي کند. اگر انسان بر اساس فطرت پاک انساني بخواهد فکر بکند، کجا منطق تجاوز به ناموس ديگران را قبول دارد؟ کجا مرزشکني هاي اخلاقي را قبول مي کنند؟ در ادبيات ديني ما اينها زشت است. ما سعي کنيم که اينها را انجام ندهيم. نکته چهارم مي فرمايد: بد اخلاقي. چرا بايد اين قدر آمار طلاق هاي فيزيک، عاطفي، فرهنگي و روحي و رواني بالا باشد؟ ريشه ي همه اينها در بداخلاقي هاست. وقتي ريشه ي اين طلاق ها را بررسي مي کنيم مي بينيم که ريشه اش بداخلاقي است. بداخلاقي باعث مي شود که بدترين بمب براي انفجار عواطف و روابط و انفجار تعاملات زيبايي که اسلام اين قدر روي آن تاکيد کرده است بداخلاقي است. در روايت داريم که خدا همه ي گناهان را به جزء بداخلاقي مي بخشد. يعني اگر بداخلاق شدي مواظب باشد که ممکن است اين قدر خراب کني که به توبه هم نرسي. اگر انسان بداخلاق توبه کند و ازاين به بعد خوش اخلاق باشد طبعا خدا او را مي بخشد. وقتي بداخلاقي مي کني حقوق ديگران را ضايع مي کني. اگر اخلاقت را عوض کني آرام مي گيري. تا مادامي که اين بداخلاقي در وجودت هست خواب و آرامش نداري و آن را از تو مي گيرد. کل رسالت ديني ما مکارم اخلاق است که پيامبر در يک کلمه گفته است. پيامبر فرمود که من مبعوث شدم براي اينکه شما نماز بخوانيد، روزه بگيرد، حج برويد ولي من از مجموعه اي که از پيش خدا براي شما آورده ام از درون شما مکارم اخلاقي را توليد کنم و شما مرکز مولد اخلاقي بشويد. کارخانه اي درست کنم که از آن کرامات صادر بشود. خدا به پيامبر مي گويد خلق عظيم و روي اين صفت پيامبر دست مي گذارد. خدا فرمود که اگر تو بد اخلاقي مي کردي نمي توانستي اجتماع را دور خودت جمع کني. نکته اي که خيلي از بينندگان از آن رنج مي برند اين است که مي گويند که مااز گناه توبه کرديم ولي اين گناه از جلوي چشم ما کنار نمي رود. در روايات داريم که يکي از نشانه ها يي که خداوند عبدش را دوست دارد اين است که بنده خوبي هايش را فراموش مي کند و بدي هايش را مدنظر مي آورد که مبادا عجب و غرور او را بگيرد. وقتي کسي احساس شرمندگي بکند اين خوب است. خوب است که اين احساس هاي قشنگ را بعد از مرگ داشته باشيم زيرا آنجا ديگر عُجب نيست. پس اگر خلاف کردند و اين خلاف در ذهن شان آنها را اذيت مي کند نگران نباشند چون اين جلوي عجب و غرور را مي گيرد. در روايات داريم که بدي ها را مرتب جلوي چشم او مي گذارد. مبادا که آن را تکرار کند و به سمت بدتر از اينها برود و آن را تکرار کند. اين چراغ قرمز مرتب کار مي کند و اگر کار نکند ممکن است که شما دوباره دنبال گناه برويد.
سوال– سوره ي هود 88-82 آيات را توضيح بدهيد.
پاسخ– آياتي که در اين صفحه خوانده شد جلوه هاي غضب الهي است. خدا در عين اينکه فضاي گسترده ي لطفش را به روي دوست و دشمن باز کرده و دعوت مي کند و به طرف وعده داده از طرفي اگر کسي بناي ناسازگاري داشت حتما بايد منتظر زشتي ها باشد. خدا اول اقوام را تمجيد و تعريف مي کند و آنها را دعوت مي کند ولي کار به جايي مي رسد که خدا مي فرمايد: ما شهر آلوده به گناه را زير و رو کرديم. قصه ي قوم لوط است ولي اين مربوط به هر جايي است که در آن طغيان، نافرماني و گناه دامن زده شود، بذر نابودي در آنجا کاشته مي شود و بايد منتظر باشند که با کاشت بذر نابودي انسان بذر بودي برنمي دارد. اگر گندم بکاري گندم برداشت مي کني ولي اگر جو بکاري جو برداشت مي کني. اگر انسان گناه را کاشت و بعد توقع خوشبختي و عادت داشته باشد، اين يک تفکر تخيلي است و يک نگاه سرابي است. اين همه آيات خرد، فهم، شعور و امکانات براي اين است که بشر بفهمد که بايد چکار بکند و بعد بشر پشت به همه ي اينها مي کند. اگر انسان بذر بدبختي را بکارد و منتظر دروي خوشبختي باشد، اين گماني باطل است. مي فرمايد که نماز را مسخره مي کنند. خدا فرصت هايي را مي دهد که بالاخره يک روزي متوجه بشوند و يک روزي بفهمند. شعيب به کارهاي خلاف اينها ايراد مي گرفت. و مي گويد که کم فروشي نکنيد، خلاف نکنيد، دست از بتها برداريد ولي آنها او را وقتي نماز مي خواند مسخره مي کردند. اين کارها عاقبت خوشي ندارد. پايان کار نزول عذاب است. اين مي تواند در ارتباط با يک قوم باشد و يا در ارتباط با يک فرد باشد. کسي که بذر انحرافي پاشيد منحرف خواهد شد و منتظر نباشد که در صراط مستقيم قرار گيرد. مگر اينکه توبه کنند.
سوال– پسر 26 ساله دارم که در گناه غرق شده است. رابطه ي نامشروع دارد ولي دلش پاک است. ولي گناه برايش زيبا جلوه کرده است. بي نظم و حرف گوش نکن است. مي ترسم که براي او زن بگيرم و دختر مردم بدبخت بشود. راهنمايي بفرماييد.
پاسخ – جوانان ما بچه هاي مثبتي هستند و زمينه دار هستنند ولي از اين زمينه ها حمايت نمي شود. فقط مرتب مي گوييم که بايد چنين و چنان بشود. دستگيري و حمايت کنيد. پيرامون اين جوان را بررسي کنيد که ببينيد چرا اين جوان دارد منحرف مي شود. متاسفانه خانواده هابه اين مطلب توجه نمي کنند که کانون خانواده ها بايد از اول گرم، جذاب و با محبت باشد ولي اين طور نيست. و اين باعث مي شود که جوان در جاي ديگري خودش را پيدا کند. باصطلاح فکر مي کند که خودش را پيدا کرده است ولي بيشتر خودش را گم مي کند ولي احساسش اين است که آرام است. کسي که دنبال دوست و رفيق يا رابطه ي نامشروع مي رود، دنبال کارهاي خلاف مي رود بخاطر اين است که محيط خانواده محيط فعال و زيبا نيست. من در مشاوره هايم مي گويم که محيط خانواده را کمي تغيير بدهيد و آنها مي گويند که ما قبول داريم که محيط منزل ما جذاب نيست. بعد پدر و مادر دنبال علت مي گردند و گناه را گردن همديگر مي اندازند. پس ببينيم چه محيطي اسراف اين بچه را گرفته است آن رااصلاح کنيم. از جنبه هاي مثبتش استفاده کنيم و از جنبه هاي مثبت به او اعتماد کنيم و به او مسئوليت بدهيم و از او مسئوليت بخواهيم. به سوي او حمله و هجوم نياوريم، پرخاشگري نکنيم، او را نااميد نکنيم، برخوردهاي بي مهري با او نکنيم. دقيقا مثل يک بيماري با او عمل بکنند. من در اينجا نمي توانم تمام رفتارهاي ريز او را بررسي کنم. ما به پدر و مادر مي گوييم که او چه جنبه هاي خوبي دارد و از همان جنبه هاي مثبت استفاده کنيد. بايد ببينيم که قضيه چيست. ما از گفتگويي که با او مي کنيم خلا او را متوجه مي شويم و اگر خلا او ازدواج باشد مي گوييم که براي او زن بگيريد ولي ايشان به يک دوره درمان احتياج دارند تاعلت مشخص بشود. پس اول بايد خلا را پر کنيم بعد که اين دوره را گذراند، ازدواج کند.
سوال– من جواني تقريبا مومن هستم ولي ترياک مصرف مي کنم. آيا من مي توانم باامام زمان خودم هم دل بشوم و مورد لطف ايشان قرار بگيرم؟
من جواني هستم که اهل مشروب خوردن وهمه نوع کاري هستم. تا کربلا نروم توبه نمي کنم. موقعيت سفر براي من جور نمي شود. چرا امام حسين (ع) کا گناهکاران را نمي طلبد؟ چکار کنم؟
پاسخ - انسان اول بايد توبه کند تا بعد پذيرفته بشود. در هر دو سوال اين افراد کاملا اميدوارباشند. اين برادر توبه کند و شر طتوبه باعث مي شود که به زيارت هم بروند. حالا کاري بکند که امام حسين (ع) به زيارت او بيايد. درست است که ايشان اهل همه کاري هستند ولي وقتي پاک بشوند و توبه کنند امام هم به زيارتش مي رود و ما نمونه هايي اين جوري داشته ايم. البته نبايد امروز توبه کند و فردا منتظر امام حسين (ع) و حضرت ابوالفضل باشد. خودش را آماده کند و در مسير قرار بگيرد تا به کربلا برود و اگر هم به کربلا نرفت معني اش اين نيست که امام با او قهر کرده است. ملاک اين است که ما در راه امام حسين (ع) مي رويم يا خير. اگر در راه امام حسين (ع) مي رويم در خود کربلا هستيم. برادري که مي گويد من معتاد هستم بايد بداند که امام زمان (عج ) معتاد نيست. بايد دست از اين مواد بردارد. پس او ل اينکه در حاليکه معتاد هستي مايوس نباش، مرتبط هم باش ولي برنامه ريزي ات بر اين باشد که آن را ترک کني امام هم به تو کمک مي کند. مقداري هم اطرافيان بايد کمک کنند. گناه ما اطرافيان اين است که توجه نمي کنيم. جواني که گناه مي کند ولي مي گويد که امام حسين (ع) را دوست دارد و امام زمان را دوست دارد. چه کسي او را مجبور به اين کار کرده است؟ محيط هاي پيراموني آنها نياز به تغيير دارد. اطرافيان به او اميد بدهند که اين عشق هاي زيبا به ثمر برسد