90-02-11
اي روزهاي خوب که در راهيد اي جاده هاي گم شده در مه، اي روزهاي سخت ادامه از پشت لحظه ها به در آييد، اي روز آفتابي اي مثل چشم هاي خدا آبي، اي روز آمدن، اي مثل روز آمدنت روشن، اين روزها که مي گذرد هر روز در انتظار آمدنت هستم، اما با من بگو که آيا من نيز در روزگار آمدنت هستم.
سوال– کارشناسان برنامه ي شما حرف هاي خوبي مي زنند و خيلي وقت ها ما را اميدوار مي کنند اما وقتي به زندگي باز مي گرديم احساس مي کنيم که آن حرف ها مانند تبليغات بازرگاني بوده و کالايي که در بازار زندگي عرضه مي شود مطابق آن تبليغات نيست. راهنمايي بفرماييد.
پاسخ – به مناسبت روز کارگر علاوه تبريکي که به همه ي کارگران خوب، پرتلاش و مقاوم داشته ام، دونکته را در ارتباط با اين مسئله اشاره کنم. يکي از آنها در ارتباط با نحوه ي کار و کارگري است. اسلام عزيز ما از آنجايي که براي هر حرکتي به دنبال عالي ترين و زيباترين است. در امر کار و تلاش مي فرمايد که خداوند دوست دارد. اين يکي از مواردي است که مي تواند در ارتباط با بحث ما نيز باشد که از کجا بفهميم خدا از ما راضي است، در محيط کار و کارگري خدا دوست دارد که انسان کاري را که انجام مي دهد، آنرا زيبا، متقن و به بهترين شکل ممکن انجام دهد. کارگر عزيزي که سرپست و مسئوليت خاص خود است، اصلاً به اين مسئله که کارفرماي من چه اندازه نظارت دارد و يا ديگراني که ناظر هستند چقدر به کار من توجه مي کنند، خدا را ناظر بگيرد. وجدان کاري را بالا ببرد و با يک تلاش زيبا و فوق استاندارد، استاندارد حداقل ها را مشخص مي کند، عمل مي کند. استانداردي که عبارت از رضايت خدا باشد. خدا دوست دارد که فرد کار را خوب انجام دهد. حضور مبارک رسول گرامي اسلام در هنگام خاک سپاري يکي از اصحاب بعد از اينکه جنازه را در قبر گذاشتند و خشت ها را پشت سر جنازه چيدند، فرمودند دوغ درست کنيد تا لابلاي اين خشت ها را ببنديم. گفتند يا رسول الهج يک يا دو متر خاک بر روي اينها ريخته مي شود. حالا يک درزي باز باشد يا نباشد فرقي نمي کند. در همانجا وسط قبر، پيامبر براي نحوه ي کار و تلاش آرمان هاي خود را مشخص مي کند. فرمود خداوند دوست دارد که کار مومن محکم و متقن باشد. درست است که ما اگر درز ها را نگيريم يک يا دو متر خاک مي آيد و مشکل ندارد ولي احکام و اتقاني که بايد در کار باشد وجود ندارد. بنابراين بهتر است که ما اين لايه ها را ببنديم. اگر واقعاً اوزان کار و کارگري ما، توليد و صنعت ما و تلاش ما مبتني بر اين باشد که ما احکام و اتقان به کار ببخشيم و اصلاً يکي از ارکان و پايه هاي جهاد اقتصادي که مقام معظم رهبري در امسال فرمودند: استحکام بخشيدن و اِحکام دادن به کار است. اگر کيفيت کالاي توليدي در کشور ما بالا رفت خود بخود بازار مصرف را پر مي کند. وقتي که با توليدات خارجي، نه اينکه با رقابت و مسابقه بلکه اصلاً گوي سبقت را برد و پيشتازي کرد. اگر ضايعات را آنها در کارخانه ده درصد درنظر مي گيرند، اينجا به پنج درصد يا يک درصد رسيد. کيفيت و کميت بالا رفت خودبخود ملت به زيبايي ها گرايش پيدا مي کنند.
سوال– برخي از کارگران مي گويند اگر ما کار را جدي بگيريم و به بهترين شکل ممکن انجام دهيم، پس تکليف و وظيفه ي کارفرمايان چيست ؟
پاسخ – اين نکته ي دومي است که مي خواهم بگويم و مربوط به کارفرما است. بنابراين نکته ي اول اين شد که وقتي کارگر با آن نگاه توحيدي و آن نگاهي که خدا بايد از من راضي باشد وارد محيط کار شد، ديگر کاري به اين ندارد که آيا کارفرما حق ما را مي دهد يا نمي دهد. فرد تکليف خود را انجام مي دهد و طرف حساب را خدا مي داند. طرف حساب خود را وجدان کاري مي داند که من بايد کار را زيبا انجام دهم. کارفرما نيز وظيفه اي دارد که بايد انجام دهد، خواه انجام بدهد يا ندهد. من بايد وظيفه ي خدا پسندانه ي خود را انجام دهم. اين بعنوان يکي از بهترين عبادات محسوب مي شود. يعني کارگر عزيز ما وقتي در کارخانه عرق مي ريزد و کار مي کند، تنبلي و بي عاري نمي کند و تلاش مي کند آن هم با اين انگيزه بداند که در حال عبادت است. مانند رزمنده اي که که در ميدان نبرد کار مي کند. بنابراين يکي از مواردي که ما ببينيم که خدا از ما راضي است يا خير اين است که ببينيم که کاري که انجام مي دهيم به چه نحوي است. حالا اين کار مي تواند در کارخانه باشد، در محيط منزل باشد، در بازار باشد در هر عرصه ي کاري که باشد و سعي کنيم که کيفيت اين را بالا ببريم، تلاش بيشتر کنيم و انگيزه را نيز توحيدي و الهي کنيم. اين جزء عبادات ما محسوب مي شود. عبادت تنها اين نيست که ما نماز و روزه انجام دهيم. اينها هم جزء عبادات است. آنچه که بر مبناي رضايت خداي متعال، انگيزه ي الهي و توحيدي انجام بگيرد، کار زيبايي است. چون انگيزه الهي است به آن عبادت مي گويند. بنابراين بندگي حوزه ي گسترده اي دارد تنها در مسجد و در محراب نيست. ما از مسجد و محراب مي آموزيم که تجارت خود، صنعت خود، بازار و محيط کار را عبادي، انساني و الهي کنيم. اما نکته ي دوم نسبت به کارفرما، کارفرمايان عزيز بايد توجه داشته باشند اگر بخواهند حق آن کسي را که واقعاً در محيط کاري تلاش مي کند ادا نکنند و توجه به حقوق او نکنند، بدانند که اين سودي که به دست مي آورند سالم از گلوي آنها پايين نمي رود. بايد داد، بايد تشويق و ترغيب کرد. کارفرما هم الهي فکر کند. نه اينکه بگوييم کارگر براي خدا کار کند و کارفرما هم حق او را بخورد. بايد يک جوري باشد که کارفرما هم همه ي حقوق کارگر را بدهد، حتي يک کمي بيشتر. قبل از اينکه عرق او خشک شود. بعضي از سيستم ها و کارهاي اداري اينگونه است که فرد امروز کار کرده تا چند ماه ديگراحياناً بايد بگذرد تا اينکه حقوق يا مزايايي را که بايد بگيرد به او بدهند. امام رضا (ع) مي فرمايد: قبل از اينکه عرق کارگر خشک شود شما بايد مزد او را بدهيد. مي فرمايد مزد او را از اول تعيين کنيد و بعد از اينکه آن را تعيين کرديد، آنگاه يک مقدار اضافه هم به او بدهيد. اين کار باعث نشاط او مي شود. تشويق کار و کارگري است. همانطور که در اسلام به کارگر مي گويند که تلاش خود را بالا ببر، کماً و کيفاً. از آن طرف به کارفرما نيز مي گويند که هواي کارگر را داشته باش. کارگر نيازمند است و احتياج دارد. قبل از اينکه عرق تن او خشک شود مزد او را به او بده. مبلغ آن را نيز مشخص کن و يک مقدار نيز اضافه به او بده. تا اينکه ذوق پيدا کند و ببيند که کارفرما اين درک و شعور و احساس را دارد که اگر اين کارگر زحمت مي کشد، او نيز مي فهمد. نبايد نگاه کارفرمايان عزيز ما هم صرفاً دنيايي و اقتصاد محض و مالي و مادي باشد. آنها هم بايد به عنوان بنده ي خدا عمل کنند. آنها نيز به عنوان عبادت عمل کنند. وقتي که کارفرما در اتاق خود نشسته و نظام کاري خود را تعريف مي کند بايد او هم نيت الهي داشته باشد. بداند که اگر به اين کارگري که نيازمند است و احتياج دارد يک مقداري بيشتر به او بدهد، يقين بداند که در فضاي کاري بازخورد کار او بهتر خواهد شد. يعني وقتي که آن کارگر علاوه بر آن انگيزه ي الهي که دارد، ببنيد کارفرماي فهيم، متدين و با خدا حق کارگر را که نمي خورد هيچ، يک مقدار نيز اضافه به او مي دهد مسلماً کارگر هم با عشق بيشتري کار مي کند. طبيعتاً فعاليت کاري بالا تر مي رود. بنابراين اگر اين دو نکته را در محيط هاي کاري رعايت کنيم، انشاءالهب محيط کاري ما محيط زيبايي خواهد شد و کارگران عزيز ما افتخار کنند به کارگري که امام رضوان اله عليه فرمود: اولين کارگر خداوند است. خداوند فعال است يعني بسيار کار کننده. اولين کارگر در نظام هستي خداي متعال است. و اين عنوان بسيار زيبا و قشنگ را به عنوان يک افتخار براي خود بدانند و با تلاش خود محيط کاري را تبديل به محيط بندگي خدا بکنند و همين موجب رضاي پروردگار است. اينکه پيامبر دست کارگر را مي بوسيد نکته ي خوبي است. پيامبر يک شخصيت ارزشي است. عملي را بر اساس يک ذوق و احساس موسمي و موردي انجام نمي دهد. نوع نگاه پيامبر گونه ي خود را اعمال مي کند. دست کارگر را مي بوسد. در روايت ديگري داريم شخصي با حضرت دست داد، حضرت ديد که دست هاي او خيلي خشن و قاچ قاچ خورده و زحمت کشيده است، پيامبر دستي بر اين دست کشيد و فرمود: خداوند حيا مي کند براي اينکه اين دست را در آتش بسوزاند. کارگران عزيز ما ارزش دستهاي خود را بدانند. همين الان از طرف بنده دست هاي خود را ببوسند که دست بوس همه ي آنها هستيم که پيامبر ما اين کار را مي کرد.
اما درخصوص سوالي که فردي گفتند و شما در بالا خوانديد بايد گفت منظور اين بيننده و سوال کننده ي عزيز ما در خصوص کالاها يي که عرضه مي شود چيست ؟ يعني مي خواهد بگويد که ديگران غير از اين رفتارها را انجام مي دهند. ما چه کاري به کار ديگران داريم ؟ هر انساني در گرو اعمال و رفتار خود است. من بايد سعي کنم که رفتارهاي خود را براساس رضايت الهي تنظيم کنم. حالا آيا رفيق من، دوست، همسر، فرزند، همسايه و همکار من هم واقعاً در اين فضا قرار مي گيرد ؟ حتي افرادي که ما از آنها توقع داريم که بهترين ها را عمل کنند، آيا عمل مي کنند يا نمي کنند ؟ من نبايد اگر احياناً در فضاي اجتماعي نگراني هايي را مي بينيم. مي بينم که اين حرف ها به فرمايش ايشان خيلي قشنگ است ولي وقتي در بازار مي آيم مي بينم که جنس چيز ديگري است. به اداره مي روم و يا به سراغ بنده ي طلبه ي مهندسي مي آيم مي بينم که حرف چيز ديگري است. اين دليل نمي شود که ما بگوييم پس من از اين حرف ها خداحافظ مي کنم يعني مي خواهم بگويم که مشکل از دين نيست مشکل از دينداري ما است. اسلام به ذات خود ندارد عيبي هر عيب که است از نامسلماني ما است. شعر البته مسلماني است ولي بايد بگوييم نا مسلماني چون اگر واقعاً مسلمان بوديم که عيب نداشتيم. نبايد بياييم رفتار يک شخص و يک مجموعه را اگر احياناً در ارزيابي هاي خود منفي ديديم بگوييم آن را رها کن. اگر دين کارآيي داشت اين آقا که خود مي گويد عمل مي کرد. نه دين کارآيي دارد. درست است که رفتار بعضي از ما انسانها بعنوان يک الگو مطرح است ولي توجه بيننده ي عزيز به اين باشد که ببيند که خود او چه مقدار اين رفتارها را پياده مي کند و نتيجه نگرفته است اين مهم است. يعني من بايد وقتي اين برنامه ها را مي بينم وقتي اين حرف ها را مي شنوم، که البته بنده نيز اينجا اين حرف را مي گويم در واقع گوينده نيستم شنونده هستم. گوينده قرآن است، اهل بيت (ع) هستند. بنده اي هم که مي گويم باز هم جزء شنونده ها هستم. من بايد در خود جستجو کنم و ببينم چه مقدار رفتارهاي من، اخلاقيات من، زندگي شخصي و خانوادگي من بر اساس اين شاخص ها پياده مي شود. يقيناً بدانم که به مقداري که خودم پيرو اين شاخص ها باشم، احساس امنيت و آرامش مي کنم. از اينها لذت مي برم. ولي اگر من بنشينم و بگويم اگر آقاي شريعتي درست شد، اين فردي که اين مقدار ادعا مي کند که چنين و چنان است. اگر مدام به شما تکيه کنم و شما هم بگوييد که مهندسي که طلبه ي چنين و چنان است. نه من خوب مي شوم و نه شما. مدام من منتظر هستم که شما درست شويد و شما نيز منتظر هستيد که من درست شوم. اصلاً چشم اندازهاي ما متفاوت است. اسلام صورت نمي گيرد. ولي اگر من گفتم در عين اينکه من آرزو دارم که شما آقاي شريعتي بهترين ها شويد، اما بگويم که خود من که در اختيار خود هستم. ديگري در اختيار من نيست. او جزء آرمان هاي من است که خوب شود. ولي در اختيار و توان من نيست که بتوانم شخصيت او را عوض کنم ولي خودم در اختيار خودم هستم. از همينجا شروع کنم. من دلم مي خواهد همه ي افرادي که در روي کره ي زمين هستند خوب شوند. يک نفر از آنها خود مهندسي است از همينجا شروع کنم. از همينجا شروع کن و يواش يواش سعي کنيد فضا را متحول کنيد. آدم هاي مثبت و آدم هايي که با نگاه هاي خيلي قوي وارد صحنه مي شوند اول از خودشان شروع مي کنند. مي گويد اين قوت و توان را من هزينه ي ساختن خود بکنم، قطعاً وقتي خود را ساختم محيط پيرامون من يک مقدار روشن مي شود. محيط پيرامون من که روشن شد، افرادي که نزديک تر هستند جذب مي شوند. اين جذابيت باعث مي شود که توانمندي نور من بيشتر شود. قدرت گيرايي جذب من بيشتر شود. پس تا اول ما متأثر شويم نمي توانيم موثر شويم. بايد خود ما از اين حرف ها و از اين مطالب اثر پذير شويم. وقتي ساختيم و اين اثر را در وجود خود پياده کرديم قطعاً به مقداري که متأثر شديم يعني پذيرش در ما شکل گرفت مي توانيم در ديگران موثر باشيم. پس نگاه نکنيد که چه کسي مي گويد نگاه کنيد که چه چيزي مي گويد. به مقاله نگاه کنيد اگر گفتار زيبايي است ولو اينکه خود او عمل نمي کند، توبگير و برو عمل کن. بنابراين اين طور نباشد که شيطان ما را فريب دهد و ذهن ما را به اين طرف و آن طرف پخش کند که بگويد نه خود اينها اينگونه اند. به اينها نگاه کن. نه چشم اندازتو بايد خودت باشد. تو بايد به خود نگاه کني و ببيني که چقدر خود تو آن را پياده کرده اي. يقيناً به مقداري که پياده کنيم آثار مثبت آن را مي بينيم.
يکي ديگر از مواردي که ما ببينيم خدا از ما راضي است يا نيست اين است که سعي کنيم در رفتارهاي خود رضايت غير خدا را ترجيح ندهيم. گاهي شده طرف اگر در خلوت باشد نماز مي خواند اما اگر به اردو رفت و يا در محيط خوابگاهي قرار گرفت که احياناً اين افراد خيلي به نماز گرايش ندارند. يا مثلاً در امر حجاب در برخي از مجالس، اعتقاد اين دختر خوب و جوان اين است که حجاب بايد باشد اما يک جاهايي مي بيند که فضايک مقدار آلوده است. فضا يک مقداري ناآرام است، مي خواهد خود را رنگ اين نا آرامي بکند. مي خواهد خود را از ترس آنها رنگ اين محيط زشت کند. يعني در واقع رضايت اين بندگان را به رضايت خدا ترجيح مي دهد. قرآن کريم وقتي که مي خواهد مومن را تعريف کند مي فرمايد: اي مومن بدان تو را ملامت مي کنند، تو در حال عاشقي هستي و به من خدا عشق مي ورزي، به اهل بيت عشق مي ورزي. مراقب باش بعضي از افرادي که عشق بازي هاي دنيايي را مي کنند نمي توانند عشق بازي هاي واقعي را تحمل کنند. مي خواهند شما را پايين بکشند. تو آنها را بالا بکش. چرا او تو را پايين بکشد. تو چنگ بينداز و او را نمازخوان بکن. اگر توانستيد اين کار را بکنيد ولي اگر نتوانستيد خود شما پايين نياييد. وقتي که انسان کنار دريا مي رود و مي بيند که يک نفر در حال غرق شدن در دريا يا استخر است چه کاري مي کند ؟ در اين مقام نيست که بگويد اين فرد دوست دارد و در حال غرق شدن است پس بگذاريد من هم بروم و غرق شوم. هيچ وقت اين فکر را نمي کنيم. اگر توان داريم داخل آب مي رويم و دست او را مي گيريم و بالا مي آوريم. اگر شناگر قوي هستيم او را نجات مي دهيم. ولي اگر نتوانستيم اين کار را بکنيم هرگز ما به دنبال او نمي رويم که غرق شويم. در مسائل ارزشي و در تعيين رضايت، چرا من غرق رضايت شيطاني آن فردي شوم که يقين دارم درحال خلاف کردن است. يقين دارم که گناه مي کند. قدرت نه گفتن را تمرين کنيم. يعني ما بتوانيم بگوييم نه. به ما مي خندند اما ما اين خنده را آنقدر سبک ببينيم که حتي اين تعبير را نمي گويم که تحمل کنيم. نه چه تحملي است. او به چه چيزي مي خندد. او به زيبايي مي خندد. زيبايي که خنده ندارد. من در حال نماز خواندن هستم. من در حال نشان دادن ادب انساني در پيشگاه معبود هستم. اگر قرار است که من دين خود را بخاطر دنياي ديگران بفروشم، من مي گويم که هيچگاه اين کار را نکنيد. و مطمئن باشيد که اگر رضايت فرد را در گناه بر رضايت خدا ترجيح داديد، شايد به ظاهر دري به اصطلاح باز شده باشد. اما بدانيد که اين در سرابي است که به سوي شما باز شده است. بندگي خدا را بکنيد. مي گويند آقا اگر چنين و چنان باشيد، چنان موقعيت را به شما نمي دهم، ندهيد. من بنده ي تو نيستم که بندگي و عبوديت خود را بخواهم با معيارهاي تو تعيين کنم، من بنده ي خدا هستم.
سوال – مثلاً اگر فردي در يک اتوبوس نشسته که راننده موسيقي اي را گذاشته که با موازين شرع هماهنگي ندارد چکار کند ؟ بگويد که آن را خاموش کنيد ؟
پاسخ – بايد بايستد و بگويد آن را خاموش کنيد. راننده جرأت ندارد که او را پياده کند. ممکن است حرف او اثر کند و يا اينکه احياناً جمع مسافران بگويند آقا بنشين. در اين صورت بايد آن فرد بنشيند، وظيفه ي خود را انجام داده است. بي اعتنا نبوده است. وظيفه ي خود را انجام داده است. بعد از آن مي نشيند اگر آن افراد قبول کنند که کرده اند اگر هم نکردند که نکرده اند. اينجا بحث رضايت خدا بود و من هم عکس العمل نشان دادم. يک جاهايي است که خطر جاني دارد و يا ممکن است خطر آبرويي داشته باشد. يعني فرض کنيد يک جواني در حال رفتن در خيابان است و يک خانمي را مي بيند که بد حجاب است. اگر بخواهد بگويد که خانم حجاب خود را رعايت کن شايد آن خانم بگويد که آقا چرا مزاحم من مي شوي ؟ و اين کار باعث يک آبروريزي شود. اگر اينگونه است که نبايد اين کار را بکند. اما فرض اين است و ما مواردي را مي گوييم که هيچ آسيب و هيچ آفت هاي جانبي به سراغ فرد نمي آيد. مثالي که گفتم مثلاٌ در محيط فاميلي است و مي خواهد حجاب خود را حفظ کند به او مي خندند و به او مي گويند: عقب افتاده هستي. اين را جدي نگيرد و قدرت نه گفتن داشته باشد. بايد بداند و يقين کند همين افرادي که به حجاب او مي خندند، امروز وقتي موقع نماز شد ايستاد با صلابت، عزت و با بزرگواري و بزرگ منشي وضو گرفت و جلوي اين جمع البته نه براي اين جمع بلکه به اين خاطر که محيط اينگونه اقتضا مي کند، اله اکبر گفت. به او خنديدند و او را مسخره کردند. خدا گواه است و بداند که زمان چندان طولاني نخواهد شد که همه ي اينها خاضعانه در برابر او قرار مي گيرند. وقتي که حق و حقيقت را در وجود اين مومن ببينند، يعني کبر ندارد بلکه جلوه ي کبريايي حق است. وقتي مي گويد اله اکبر، وقتي با آن حجاب و آن نگاه و با آن عزتي که پيدا مي کند، عزت هايي برگرفته از عزت الهي است بالاخره جذابيت دارد. اين ديگران را ذوب مي کند. باطل جولان دارد ولي دولت مربوط به حق است.
سوال – قدرت نه گفتن در يک جمع اعتماد به نفس مي خواهد. اين اعتماد به نفس از کجا ناشي مي شود؟
پاسخ – اگر ما اين نگاه را که اشاره کردم اصلاح کنيم که رضايت خدا را ترجيح دهيم. قطعاً قدرت الهي پشتوانه ي من است. بدانم که با اين قدرت الهي من جلو مي روم. در اين جبهه تنها نيستيم. قدرت لايزال الهي از من حمايت مي کند. چرا که من براي رضاي او اقدام مي کنم. نمي خواهم که سرخود را بيفتم. اين را بدانم که مسلماً اوايل يک مقدار سخت است. ممکن است تحت خنده هاي اين افراد رنگ چهره ي من سرخ شود، عرق کنم و خجالت بکشم. اما بايد يک مقداري اينها را تحمل کنيم. معناي مجاهده همين است. تلاش و کوشش کن قطعاً اين تلاش و کوشش تو ثمر خواهد داد. بودند جوان هايي که براي مشاوره مي آمدند و مي گفتند ما توبه کرده ايم اما با فاميل چه کنيم. جواني آمده بود و مي گفت که همين قدر که متوجه شدند که من مي خواهم برگردم به من مي گويند که توبه ي گرگ مرگ است. فلاني توبه کند امکان ندارد. حالا چکار کنم ؟ به او گفتم که همچنان مقاوم بايست. خدا گواه است که اين مقاومت باعث شده که چهره ي نگاه فاميل به او تغيير کند. اوايل مسخره مي کردند، مي خنديدند. مي گفتند که توبه ي گرگ مرگ است. اما او همه ي نگاه ها را تغيير داد. اين جذبه ي عزتي است که مومن پيدا مي کند. العزت لالله و لِرسوله و لِلمومنين. افرادي که در راه ايمان قدم بر مي دارند و استقامت به خرج مي دهند. قطعاً اين افراد عزتمند خواهند شد. بنابراين يکي ديگر از معيارها، بعد از اينکه معيار اول را اشاره کرديم که سعي کنيم کارها را در هر محيطي که هستيم زيبا و براي خدا انجام دهيم که يقيناً خدا از ما راضي خواهد شد. اين است که رضاي خدا را بر رضاي مخلوق ترجيح دهيم.
سوال – سوره ي يونس آيات 71 تا 78 توضيح بفرماييد.
پاسخ – نکته اي که در آيه ي هفتاد و يک اين صفحه است، جالب است که بحثي را که قبلاً داشتيم تأييد مي کند. براي خدا کار کنيد و از اين هجمه هاي اطرافيان نترسيد. در اين آيه مي فرمايد: پيغمبر خبر نوح را براي مردم بگو و زندگي نوح را براي مردم تعريف کن. اگر آن جايگاهي که من بعنوان رسول دربين شما دارم، تذکراتي که من از ناحيه ي خداوند به شما مي دهم براي شما سنگين است و نمي توانيد تحمل کنيد، تذکراتي که من در ارتباط با آيات الهي به شما مي دهم، اگر واقعاً براي شما تحمل آن سخت است و سنگين است من عقب نشيني نمي کنم و توکل من بر خداوند است. نمي ترسم که شما اينطور من را مسخره کنيد. دعوت به خدا کرد. دعوت به اينکه دست از شرک برداريد. ولي همچنان او را مسخره مي کردند. بخاطر وعده ي عذاب الهي که قرار است بيايد براي مدت هاي مديد کشتي مي ساخت. او را مسخره مي کردند و مي گفتند که پيغمبري تو نگرفت الان نجاري مي کني. انواع و اقسام تمسخرها را حضرت نوح(س) تحمل کردند. اما منطقي که او داشت او را آرام مي کرد. با استحکام در محيط آلوده ي اطراف خود قرار گرفته و بخدا توکل مي کرد. مي فرمايد: هرکاري که مي خواهيد بکنيد. همه ي توان ها و قدرت هاي خود را جمع کنيد. اين ادبيات بود که انقلاب ما را پيروز کرد. امام رضوان الها تعالي عليه و الان نيز مقام معظم رهبري در مقابل دنيا مي فرمايد: ما اين کارهايي را که مي کنيم به عنوان بندگي، بعنوان وظيفه ي الهي انقلاب کرديم و پاي آن نيز ايستاده ايم. هرکاري که در سطح دنيا مي خواهيد بکنيد. تمام قدرت ها و توان خود را عليه ما متمرکز کنيد. آن چيزي که ما را در ميدان نگاه داشته وقطعاً موفق کرده و موفق تر از اين هم خواهد کرد و فضاي همه ي عالم را نيز اين منطق ما خواهد گرفت و همه ي شما هم از بين خواهيد رفت توکل بر خدا کنيد. نترسيد نه در مسائل فردي و نه در مسائل حوزه ي سياسي و اجتماعي ترسي به خود راه ندهيد و کسي که توکل بر خدا بکند هيچگاه در زندگي در هر عرصه اي که باشد ضربه نمي خورد و زمين نمي ماند.
سوال – خانمي بيست و هشت ساله هستم و خدا به من سه فرزند دختر داده است. راضي هستيم و خدا را شکرمي کنيم و خيلي نيز آنها را دوست داريم. ولي چون ما وضع مالي خوبي نداريم اطرافيان به ما طعنه مي زنند و مي گويند که سه بچه در اين زمانه، با اين همه گراني. آنهم سه تا دختر مي خواهيد چه کنيد ؟ بعضي اوقات دل من مي گيرد و يک گوشه مي نشينم و گريه مي کنم. آخر مگر دختر چه ايرادي دارد شما بگوييد. خدا نخواسته که به ما پسر بدهد و سه دختر داده است. مگر کار خدا طعنه زدن دارد ؟
پاسخ – متأسفانه وقتي که انسان از آن اعتقاد الهي دست برداشت، وقتي جايگاه فهم درست ساقط شد اين آثار را دارد. اولاً بعضي از افراد آرزو مي کنند که يک فرزند داشته باشند. چقدر نذر نياز مي کنند ؟ چقدر دارو و درمان مي کنند که يک فرزند داشته باشند. اصلاً به اين گزينه فکر نمي کنند که پسر يا دختر باشد فقط مي گويند که فرزند باشد. اولاً سه فرزند سالم و دختر خدا به اين ها عنايت کرده است. ثانياً اينکه اين تفاوت پسر و دختري را عجيب است که هنوز رگه هاي آن ريشه ي جاهلي در درون برخي از ما مسلمانان وجود دارد. وقتي که اسلام آمد و تربيت ديني اسلامي آمد، با نوع نگاهي که پيامبر اکرم به شخصيت زن و شخصيت دختر کرد، هنوز مسلمان بنشيند و پسري و دختري کند زشت است. زيبنده ي يک انسان مسلمان نيست که مابين پسر و دختر تفاوت ببيند. وانگهي اين پسر و دخترها که متعلق به من و شما نيستند. امانت الهي است. مثلاً کسي اين قرآن را به شما مي دهد و مي گويد اين امانت باشد بعد من مي آيم و مي گيرم. اين گل را هم به ديگري امانت مي دهد. اين ليوان را نيز به کسي مي دهد ومي گويد اين دست شما باشد بعداً مي آيم و مي گيرم. اينجا اين سوال پيش مي آيد که چرا به يک نفر اين ليوان که خالي است را داد؟ به ديگري يک دسته گل داد؟ به نفر اول يک قرآن داد چرا اينگونه تفاوت ايجاد کرده است؟ اينها امانتي است که در اختيار ما گذاشته است و آئين نامه ي استفاده از آن را نيز فرستاده است. تو که ليوان داري اينگونه بايد آن را نگهداري. تو که قرآن داري سبک نگهداري آن اينگونه است. تو که گل داري، سبک نگهداري آن اين است. ما موظف هستيم به وظايفي که براي ما گفته اند عمل کنيم. به يکديگر مي رسيم و تبريک مي گوييم. اما ديگر اينکه به تو چه داد ؟ به من چه داد ؟ در مبحث امانت ما هيچگاه چرا چرا نمي کنيم. ولي مثل اينکه ما اين فرزندان را مملوک خود مي دانيم و ثروتي در درون زندگي خود مي دانيم. بنابراين مي گوييم که چرا ثروت من بايد اينطور باشد وثروت آن ديگري با من متفاوت است. مگر اينها مالک شما است. مگر مملوک ما هستند. امانت هاي الهي هستند که بايد آنها را نگاه داريم. بنابراين افرادي که داراي فرزند هستند، دختر يا پسر تفاوت جنسيتي هيچ نه جاي خوشحالي دارد و نه جاي نگراني. جاي خوشحالي دارد که الحمداله رب العالمين فرزند دارد. البته آن هم که فرزند ندارد بايد رضايتمندي خود را از خدا اعلام کند. حالا الان يک نکته اي را نيز براي اطرافيان اشاره کنم. الحمد اله که فرزند دارم و الحمد اله که فرزند ندارم. يعني آن فردي هم که ندارد نگران نباشد رضاي خدا را در اين ببيند که من بايد به وظيفه ي خود عمل کنم. حتي اگر لازم است دارو و درمان مي کند ولي بچه دار نمي شود بايد بگويد الحمد اله. آن هم که بچه دار مي شود الحمدالهن، پسر يا دختر، سالم يا مريض فرقي نمي کند. گاهي اين امانت در ظاهر فرزند مريضي است. يک فرزند مريض، فلج و ناقص الخلقه اي است اشکالي ندارد. خداوند تو را امين دانسته و امانت داري از آن را در اختيار تو گذاشته است. اين نبايد موجب نگراني باشد. اما اطرافيان فکر مي کنند که اين آقا يا اين خانم مالک اين بچه ها است، مي گويد در اين وضعيت گراني و چنين و چنان چطور مي خواهي اينها را مديريت کني ؟ بايد به او گفت خانم، آقا سر خود را بالا بگير. رزاق خداوند است تو فکر چه چيزي را مي کني ؟ مگر اين چرتکه را که ما بالا و پايين مي کنيم، درست است که وظيفه داريم با عقل و درايت زندگي خود را حسابرسي کنيم اما بالاخره رزاق او است. به وظيفه و امانت داري بايد عمل کرد. آنقدر نگاه هاي شرک آلودي که هم خود ما را مي سوزاند و هم ديگران را. حالا اگر نگوييم که اين اطرافيان از روي حسد اين حرف را مي زنند. يعني شايد آرزوي خود آنها اين است که بچه دار شوند و نمي شوند. يا اين بچه هايي را که اين فرد دارد داشته باشند اما ندارند. مدام مي خواهند او را خورد کنند. حالا ما آن نگاه بد را نداريم و مي گوييم از سر حسد نمي گويند اما قطعاً از روي بي اعتقادي مي گويند. از سر نوعي نگاه مشرکانه اين حرف را مي زنند. بنابراين اطرافيان اين کار را نکنند. خداوند نعمتي را داده است. ظهور نعمت در اين خانواده است همه دور هم جمع شوند. تمام مشکلات اين است که نگاه ها آلوده است. اگر نگاه ها توحيدي شد، وقتي مي بينند مظهري از مظاهر حق، دختر يا پسردر اين خانواده پيدا شد همه مي آيند تبريک مي گويند. نمادي از آيات و اسمي از اسماءالهي در اين خانواده ظهور و بروز پيدا کرد الحمداله. پسر است دختر است، سالم است يا مريض است به اين کار ندارند. يک مقدار نگاه ها را توحيدي کنيم. اگر اين بستگان احياناً مي بينند اين خانم ضعف اعتقادي دارد، گرچه فکر اين خانم روشن و اعتقاد او قوي است اما اگر بر فرض اينگونه هم نبود، دو يا سه دختر خدا به او داده از اين جهت نگران است. تازه بستگان و اطرافيان بايد دل در دل او بگذارند. قوت قلب به او بدهند. بستگان و فاميل بايد به گونه اي باشند که يکديگر را حمايت کنند. نه اينکه همديگر را تخريب کنند. اين چه بسته اي است که نابسته است. اگر بسته است به هم بچسبند يکديگر را تقويت کنند. خلاءهاي اعتقادي و خلاءهاي اقتصادي و خلاءهاي اخلاقي يکديگر را پر کنند. پشت يکديگر را داشته باشند. يک مقدار سعي کنيم که به روابط خانوادگي نگاه بستگي داشته باشيم. تعبير زيبايي است که قران دارد صله ي رحم است. به هم وصل شويد ولي اين نوع ادبيات از هم پاشيدن است. رنجاندن و قطع رحم است. يعني داريد رحم خود را از لحاظ عاطفي با خود قطع مي کنيد. حالا به خانه ي کسي رفته و احياناً مي گويد صله ي رحم کرده ام نه اينگونه نيست. ارتباط، اتصال و تقويت که اگر احياناً مادر اينها نيز ضعيف است به او قوت بدهيد، به او دلداري بدهيد و او را اميدوار کنيد. بنابراين اين ادبيات نا اميد کننده، مأيوس کننده و اينکه خدا را فراموش کنيم و فکر کنيم که حلال مشکلات ما هستيم و رزاق ما هستيم، اين ادبيات مشرکانه را کنار بگذاريم. خدا است که خدايي مي کند و ما باشيم و بندگي او.
سوال – من يک جوان هستم که راه خود را گم کرده ام. قبلاً آرام آرام به سمت خدا مي رفتم اما الان سقوط کرده ام. گناهي که مدت زيادي بود ترک کرده بودم دوباره مرتکب مي شوم. احساس مي کنم که نفس من آنقدر پروار شده که به اين سادگي نمي توانم آن را شکست دهم. دل من مي خواهد نماز شب بخوانم اما نماز قضا هم دارم. خواهش مي کنم که من را کمک کنيد.
پاسخ – من بايد به اين برادر يا خواهر عزيزي که اين سوال را کرده اند از يک جهت تبريک بگويم. و آن جهت اين است که هنوز راه را گم نکرده است. اگر راه را گم کرده بود چرا بايد از اين برنامه سوال مي کرد ؟ اگر راه را گم کرده بود چرا بايد از اين گناهي که مي کند بدش بيايد. اگر راه را گم کرده بود پس چرا بين وقتي که عبادت مي کرده و ترک گناه کرده و الان که دوباره آلوده شده تفاوت تاريک و روشن مي بيند ؟ اين روشنايي براي او قشنگ است. اين تاريکي براي او زشت است. اين نشان مي دهد که هنوز در راه است. هنوز گم نشده و در راه است. منتها سرعت حرکت او ضعيف شده و آفت ديده است. گم شد يعني مرد و مسير را از دست داد و ديگر اينجا نيست. ولي همين فهم ها نشانه ي اين است که در مسير هدايت است اما مريض شده است. يک وقتي کسي مي ميرد ولي يک کسي نمرده مريض شده است. بله اين مرض است منتها بايد اين مرض را معالجه کرد. نکته ي بعدي اينکه هيچگاه برخورد هاي مأيوسانه در معالجه ي خود نکنيم. من فکر مي کنم که نفس من اينقدر پروار شده که نمي توانم به سادگي آن را شکست دهم، اين پيام شيطان است. يک پيام رحماني در اين است که همان فهم ها است که بنده ي من تو را در نظر دارم. همين که شما از گناه بدتان آمده معلوم است که من شما را دوست دارم. يک پيام نيز از شيطان به سراغ اين سوال کننده آمده است. و آن هم اين است که تو نمي تواني. آنقدر نفس تو خراب شده است که ديگر امکان بازگشت وجود ندارد. به دهان اين پيام شيطاني بزنيد. قرار نيست که من بتوانم. من خداي رحمان و رئوف دارم. خدايي که وعده داده من رئوف و رحيم هستم. خدايي که وعده داده که توبه کنيد من مي پذيرم. اگر توبه کرديد و الان مجدد گناه کرديد نااميد نشويد. باز هم توبه کنيد. روايتي را که ابوحمزه ي ثمالي از قول امام باقر (ع) نقل کرد چند هفته ي پيش خوانديم که اگر کراراً هم گناه کرديد بازهمچنان توبه کنيد و نااميد نباشيد. تا به نقطه ي قوتي برسيد که کلاً ترک کنيد. اين استعداد را من در اين جوان مي بينم که واقعاً مي تواند کنار بگذارد. علي رغم آن پيام شيطاني که مي گويد آنقدر پروار شده که نمي تواند، نه خيلي هم مي تواند. اگر نمي توانست اين ادبيات از او بيرون نمي آمد. اين ادبيات مربوط به انسان توانمند است که تاريکي ها را مي بيند و روشنايي ها را مي بيند. مسير را متوجه است. اين آدم بيدار است. آدم خواب نيست. آدم خواب است که نمي تواند حرکت کند. پس بنابراين مي توانند از اين فرصت ها قشنگ استفاده کنند. به هيچ وجه نااميد نباشند. بازهم نفهميدم و خلاف کردم. هيچگاه پيام نمي آيد که ديگر تو را راه نمي دهم. البته ما بايد داوم از خدا بترسيم. يک وقتي ممکن است اين توفيق را پيدا نکنيم که از گناه بيزار شويم. يک دفعه از آن خوشمان بيايد و براي هميشه نيز خوشمان بيايد و غرق شويم. شايد اين نسيم خوش موقتي به سراغ ما بيايد. آن را دريابيم و براي هميشه تثبيت کنيم. تلاش کنيم. اما اگر هم نشد و از دست ما در رفت. در اميد بسته نيست. برگرديم و مطمئناً انشاءالهت مي توانيم موفق شويم. ذکر استغفار را زياد بگويند. استغفراله ربي و اتوب عليه. حتي داريم از پيامبر که در هر جمعي مي نشستند و زماني که بلند مي شدند بيست و پنج بار استغفار مي کردند. باز در برخي از روايات داريم که حضرت روزي صد بار استغفار مي کردند. بنابراين استغفار زياد داشته باشيد. مراقبه هم بکنيد يقيناً بدانيد که نتايج خوبي خواهيد گرفت.
سوال - لطفاً يک جمع بندي از بحث اينکه از چه علائمي بفهميم که خدا از ما راضي است، بفرماييد.
پاسخ - اين بحث که چه علائم و نشانه اي وجود دارد که ما بفهميم که خدا مي تواند از ما راضي است يا خير و ما را دوست دارد يا خير ؟ اين بحثي است که نکات زيبايي دارد و انشاء الهم در ادامه ي جلسات آينده بايد به آن بپردازيم. پروند ه ي بحث را باز نگاه داريم. کار کنيم براي رضايت خدا. کميت و کيفيت کاري را، از يک جارو کردن در محيط منزل گرفته و از يک سوزن نخي که يک خانم در منزل در دست خود گرفته به بهترين شکل ممکن و براي رضاي خدا انجام دهيم. سعي کنيم نيت هاي ما براي خدا باشد. يک غذاي ساده يک خانم در آشپزخانه مي پزد نيت الهي کند و براي خدا اين کار را انجام دهد. يک جوراب يا يک دستمالي را مي خواهد بشويد، نيت کند که براي خدا من مي خواهم اين کار را بکنم. اولاً نيت هاي کاري ما هر کاري که مي خواهد باشد براي خدا باشد.
ثانيا سعي کنيم رضايت ديگران را بر رضايت خدا ترجيح ندهيم. هميشه در مقام جلب رضايت خداي متعال باشيم.
سوم اينکه به تبع نکته ي دوم، قدرت نه گفتن را در مقابل ديگران تمرين کنيم. نترسيم و نهراسيم. قرآن مي فرمايد: شما عالي هستيد از چه مي ترسيد و از چه بايد وحشت کنيد ؟ خنده يا متلک ديگران شما را از صحنه بيرون نکند. قوي و محکم بر سرراه باشيم. خدايا به حق محمد و آل محمد مشکلات امت اسلامي را در سراسر عالم به نحو احسن برطرف بفرما.