اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

90-02-04-حجت الاسلام و المسلمين مهندسي-پرسش و پاسخ

برنامه سمت خدا

-حجت الاسلام و المسلمين مهندسي

-پرسش و پاسخ

90-02-04

پيداتري زخورشيد اي ماه بي نشانم تا از تو مي سُرايم گل مي شود دهانم، معناي آدميت فهم شکفتن توست ارديبهشت محزون حواي مهربانم، فواره ي خروشي اي آه سرمه اي رنگ با روزه ي سکوتت آتش مزن به جانم، با ابرها بگو دست مرا بگيرند از دودمان آهم ماندن نمي توانم، بيرون شو اي هماي نور از پشت پرده ي غيب تا در سِه گاه مستي شوريده تر بخوانم.
سوال – بعد از سي سال بوسيله ي برنامه ي شما نماز خوان شده ام. احساس خيلي خوبي دارم. و خيلي خوشحال هستم. قبلا فکر مي کردم که آب از سر ما گذشته است. شما راه بازگشت را براي هموار کرديد. کاش برنامه ي سمت خدا سالها پيش شروع شده بود.
من دختري هستم که کلاس پنجم هستم. از وقتي به سن تکليف رسيده ام نمازهايم را کامل نخوانده ام و الان که نمازهايم را مي خوانم و به سوي خدا برگشته ام نمي دانم که خدا از من راضي است يا خير. از کجا بفهمم که خدا از من راضي است ؟
پاسخ – ما از اين نوع پيام ها و تلفن ها زياد داريم. اين نشان مي دهد که مردم ما حتي آنهايي که سي سال نماز نخوانده اند و ارتباط شان را در قالب نماز با خدا برقرار نکرده اند اما باز اين استعداد و اين عشق در درون شان هنوز سوسو مي زند. و اين نوزانيت در وجودشان خاموش نشده است. بينندگان عزيز، اين نور ها حتي اگر کم سو هم شده، هواي آن را داشته باشيد. ببينيد سي سال فاصله، اما باز بوي ايمان نورانيت در وجودش مي شود، متوجه خلافش مي شود، برمي گردد، اين اتفاق مي تواند براي همه ي ما بيفتد. بزرگترين عنصر نابود کننده و خاموش کننده ي اين نورانيت ها نا اميدي ها و يأس هاست. يعني آن شيطان خبيثي که مي خواهد در وجود ما بدمد که تمام شد و همه چيز از بين رفت و آب از سرت گذشت. شما از کجا مي داني که آب از سرت گذشته است. اگر آب از سرت گذشته بود خفه شده بودي، اگر خفه شده باشي که نمي تواني نفس بزني. اين همه ابراز عشق و علاقه به خداي متعال، توبه کردن و برگشتن، احساس مي کنم تا به الان که سي سال خلاف کرده ام، اينها همه آثار حيات است. اين آثار ممات نيست. اين احساس ها، احساس هاي يک انسان مرده نيست. کسي که مي گويد آب از سرم گذشته و خفه شده ام، او که ديگر احساس قشنگي ندارد. احساس بازگشت نمي کند. امکان اينکه مي توانم نسبت به حرکتهاي قبلي يک بازيابي در وجود خودم بکنم و برگردم، اصلا اين احساس ها را نمي کند.

اگر شخصي داراي اين احساسات است بداند که آب از سرش نگذشته است. و اين شيطان خبيث است که علي الدوام نااميدي را تزريق مي کند. يکي از نشانه هايي که ما ببينيم خدا از ما راضي هست يا خير، اين است که مي بينيم همان اندازه که شما خدا را قبول کردي وامر و سخن او را پذيرفته ايد، وضوء گرفته ايد و رو به قبله ايستاده ايد، اينها کم نشانه هايي نيست. اينها فريادي از طرف حقيقت است که بنده ي من قبولت کردم، اگر تو را نپديرفته بودم اين حرکت از تو صادر نمي شد. اين نماز را نمي خواندي. همين احساس شرمندگي که داري نشانه ي اين است که من تو را پذيرفته ام. اين رويکرد عابدانه و تائبانه که به سمت عبادت مي آيد حتي اگر سيصدسال هم گناه کرده، توبه مي کند. توبه يعني چه ؟ يعني اول خدا يک سيگنال به قلب طرف مي فرستد چون مستعد است بعدطرف يک پژواکي در وجودش صورت مي گيرد و يک پيامي از ناحيه ي حق به قلبش مي رود، وقتي به دلش خورد يک تکاني مي خورد. آخر اين چه کاري است که من مي کنم ؟ چرا من بايد نمازم را ترک کنم ؟ چرا بايد حجابم را رعايت نکنم ؟ اين چراها در وجودش فعال مي شود، اين نشان مي دهد که پژواک عنايتي است که به قلبش شده است، برمي گردد و مي گويد: استغفرالله ربي و اتوب اليه. خدايا من از کارهاي زشت خودم بدم مي آيد. توبه اي که اين شخص مي کند مسبوق به توبه ي الهي است. يعني اول خدا به او رو کرده است و دل طرف را به سمت خودش مي چرخاند، بعد که به سمت او چرخيد مي بيند که از گناه بدش مي آيد و از عبادت خوشش مي آيد. بعد مي گويد که خدايا از کارهايم پشيمان هستم و خدا هم مي گويد که من قبول مي کنم. هر توبه اين سه مرحله را دارد. وقتي اين اتفاق افتاد شيطان به سرعت فعال مي شود. اين نيروي کششي از طرف حق مي آيد و اين نيروي دفعي از ناحيه ي شيطان فعال مي شود و مي گويد که کجا مي خواهي بروي ؟ با کدام سابقه ؟با اين همه گناه مي خواهي برگردي ؟ اين همه آلودگي خجالت نمي کشي ؟ اصلا رويت مي شود به خدا نگاه کني ؟ کدام خدا ؟ بااين همه خلاف کجا مي خواهي برگردي ؟ يا اصل عقيده به خدا ار از او مي گيرد يا اينکه مي گويد که امکان ندارد که تو برگردي. خدا تا اين اندازه گناه را نمي بخشد. اين نيروي بازدارنده در وجود طرف فعال مي شود و طرف را مايوس مي کند. باز از نيروي کششي الهي پيام مي آيد که بيا، نا اميد مباش، ناراحت نباش. باز شيطان مي گويد که اين پيام ها براي تو نيست اين براي کساني است که پاک هستند و خلاف کوچکي کرده اند، به آنها مي گويند: برگرديد. تو با اين سابقه مي خواهي چکار کني ؟ اين همه نمازها و روزه هايي که بدهکار هستي مي خواهي چکار کني ؟ شيطان بازگشت را سخت جلوه مي دهد. سياهي هيا وجودش را بزرگنمايي و سياه نمايي مي کند و روحيه اش را ضعيف مي کند تا توان بازگشت را از او بگيرد. اين حرکت شيطاني است. خدا مرتب پيام مي دهد بيا. همه ي اينها نشان مي دهد رضايت خداوند متعال است. در روايت داريم که وقتي شما اقرا به گناه مي کنيد اين نشانه ي اين است که خدا از شما راضي است. شما اميد به پروردگار داريد. يعني وقتي مي گوييد به خدا اميد دارم اين نشان مي دهد که خدا از شما راضي است.
سوال – وقتي ما دوباره گناه مي کنيم، آيا اين رضايت خدا همچنان ادامه دارد ؟
پاسخ – ما در همان مقطع گناه رضايت را قطع مي کنيم. زيرا خداوند به فعلي که خلاف باشد راضي نمي شود. ممکن است که از من راضي است ولي از کار من راضي نيست. يعني من انسان خوبي هستم ولي کار خلافي کرده ام. خدا مي گويد که من از اين عمل راضي نيستم، آنرا پاک کن. وقتي آنرا پاک کردي، مي گويد که تو ذاتا انسان بدي نيستي. انسان کافر و مشرکي که ذاتش آلوده شده است، مرضي پروردگار نيست. کسي که مومن است و ولايت دارد عشق خدا دارد ولي يکي از دستش در رفته است. زمينه ي رضايت هست ولي خدا از عمل راضي نيست. زيرا خدا عمل را نهي کرده است و نمي تواند از عملي که نهي کرده راضي باشد. پس وقتي طرف گناه مي کند، همانجا خدا از عمل او راضي نيست. اينجا تفکيک مي کند و مي گويد که تو بنده ي مومن من هستي و ولايت داري، همه ي اينها نشانه ي رضايت من از تو است ولي رفتارت ناشايست است. آنرا پاک کن. خدا به من فطرتي پاک داده وولايت اهل بيت را دلم گذاشته عشق به خودش را در دل من گذاشته، مي گويد از اينها پاسداري کن که اين آفت سراغت نيايد و اگر آمد آنرا پاک کن. پاک کن يعني توبه کن و از اين رفتار بدت بيايد. اگر خوشت بيايد کم کم آن را تکرار مي کني تا اينکه گناه در جانت نفوذ مي کند. چه بسا خطر اين است که کل حقيقت ايمان تو را نابود کند. و تو را به يک کافر تبديل کند و آنجا ديگر خداوند کلا از تو راضي نيست. ولي اگر آن را کنترل کني و هيچ گاه نااميد نشوي خدا از تو راضي است، حواسمان به اين نااميدي باشد زير شيطان بطور مداوم روي آن کار مي کند و ما هم مدام بايد اميدواري مان را حفظ کنيم. در روايتي از امام باقر سوال شد که فردي که گناه مي کند و توبه مي کند و مکرر اين کار را مي کند آيا خدا او را مي بخشد ؟ امام فرمود: بله. مبادا مومنين را از رحمت خدا مايوس کنيد. مبادا جوري حرف بزنيد که يک گناهکاري که ذاتش قالب خدا را دارد و ناراحت است، اين نشان مي دهد نورانيتي در دلش است که از اين تاريکي بدش مي آيد. ولي اگر ذاتش ناپاک بود نمي توانست حالت تنفر از گناه داشته باشد. اينکه با ناپاکي احساس نفرت مي کند نشان مي دهد که ذاتش پاک است واصل و اساس روشنايي در دلش است. وقتي يک تيرگي مي آيد بايد آن را از بين ببرد و نااميد نشود. پس اقرار به گناه بکنيم، ايمان به رحمت پروردگار داشته باشيم و در زندگي سعي کنيم تکيه برخدا را تمرين کنيم نه تکيه بر خلق.

يعني در عين تعاملي که با ديگران داريم ورفتارهاي قشنگي که با مردم داريم اما نقطه ي اتکاي ما براي حل مشکلات وگرفتاري ها خدا باشد يعني چشم و دل ما به دست خدا دوخته بشود نه به دست مردم. اين جور نباشد که گره گشاي من مردم باشند. گره گشاي من خداست. اگر به آنها هم مراجعه مي کنم شايد آنها وسيله اي باشند اگر خدا بخواهد. در عين اينکه نگاه من به خداي متعال است و از او جدي مي خواهم به ديگران مراجعه مي کنم. مثل وقتي که ما بيمار مي شويم به پزشک مراجعه مي کنيم. نمي توانيم بگوييم که توکل بر خدا مي کنم و دکتر نمي روم. روايت داريم که از انبياء بني اسرائيل بيمار شد وگفت که من پيش دکتر نمي روم و خدا شفا دهنده است. به او وحي شده که تو وقتي بيمار مي شوي بايد سراغ پزشک بروي اما از من شفا بخواهي. يعني آنچه موثر و حقيقت امر است من هستم ولي بايد سراغ ابزار بروي و چشمت به من باشد. در مورد ولايت امام صادق (ع) فرمود: اگر خدا بخواهد از کسي راضي باشد و خيري به او بدهد يک نقطه ي روشني را مي فرستد و روشنايي در دلش ايجاد مي کند. و به دنبال خدا مي رود. پس کسي که از گناه تنفر دارد آن روشنايي در دلش ايجاد شده است. مي فرمايد: به سرعت سراغ امر ولايت مي رود. مردم ما الان يک ثروت غني دارند. وقتي شما خيلي از گناهکاران را که مي بينيد خودشان گناهشان را تاييد نمي کنند و شرمنده هم هستد ولي ايام مصيبت امام حسين (ع) ببينيد که چکار مي کنند، ايام مصيبت فاطمه زهرا چکار مي کنند. يعني وقتي براي امام حسين (ع) سينه مي زند افتخار مي کند و اين يک سرمايه است. من نمي گويم جوانان ولايي ما از اين بهره هاي موسمي از آن ببرند. با داشتن اين سرمايه چرا عشق ابا عبدالله رادر عروسي ها نمي آوريم و فقط در ايام محرم از آن استفاده مي کنيم. عشق اباعبدالله را در عروسي هاي مان بکشانيم. اگر مي خواهد مجلس عروسي انجام بگيرد، اين جوان با غيرت و اباعبداللهي که سياه مي پوشد عزاداري مي کند، چرا در عروسي اش به ياد حسين نباشد ؟ چرا در کوچه و خيابان که مي رود به ياد اباعبدالله نباشد ؟ چرا در خلوت هايش ياد امام حسين (ع) نباشد ؟ وقتي شيطان او را فريب مي دهد و مي خواهد با يک نامحرم ارتباط برقرار کند چرا ياد حسين نمي افتد؟ و نمي گويد که يا اباعبدالله من را نجات بده. بنابراين آن سرمايه اي که امام باقر فرمود، بايد سعي کنيم آنرا تقويت کنيم واز موقت و موسمي برخورد کردن آنرا به جريان دائمي تبديل کند. تبديل به نورانيتي بکند که نه فقط در محرم يا صفر و فاطميه باشد بلکه هميشه همراهش باشد. بايد تمام ايام فاطمي و حسين باشد. اينها کم ارزشي نيست.
سوال – چرا بعضي اوقات از عبادت کردن لذت مي بريم ولي گاهي اوقات اين فيض را از دست مي دهيم. چه چيزهايي باعث از دست دادن لذت عبادت مي شود ؟
پاسخ – در يک فضاي آلوده يک وقت همه دارند عطسه و سرفه مي کنند ولي ما اين کار را نمي کنيم ؟ به جهت اينکه ما ماسک زده ايم. از اينکه تپحت آلودگي محيط قرار بگيريم خودمان را نگه داشته ايم. ما با اين ماسک راحت هستيم و نفس مي کشيم ولي اگر اين ماسک را برداريم و در هواي آلوده قرار بگيريم و ما که مي دانيم ويروس هاي خطرناک در هوا هستند بايد منتظر عطسه و سرفه هاي آن باشم. ما وقتي از خودمان مراقبت مي کنيم و سعي مي کنيم که محيط آلوده روي ما اثر نگذارد، اين وقتي است که از نماز لذت مي بريم ولي وقتي تحت تاثير شرايط جامعه قرار مي گيريم و محيط آلوده روي ما اثر مي گذارد و ما هم اين اثر را مي پذيريم مسلم است که عبادت آن حس زيبا و قشنگ را در ما ايجاد نمي کند. عرفا و بزرگان و قرآن چقدر روي مراقبه تاکيد دارند. يکي زا شاگردهاي مرحوم علامه ي طباطبايي در آخرين روزهاي زندگي ايشان روي تخت بيمارستان از ايشان سوال مي کند که براي لذت بردن از عبادت و حضور قلب در نمازها چکار کنيم ؟ ايشان ده بار مي فرمايد: مراقبه. يعني هواي خودتان را داشته باشيد.
سوال – سوره يونس آيات 20-15 را توضيح بفرماييد.
پاسخ – خيلي ها خدا را قبول دارند ولي وقتي دستوراتي از سوي خداي متعال مي آيد، عقب نشيني مي کنند و توقع دارند که اين دستورات جابجا بشود و طبق ميل شان بيايد و از نگاه خودشان آسانتر باشد. البته دين اسلام ما با آساني است. رويا دارمي که دين اسلام بر اساس آساني بنا شده است. اينها چون ظاهر بين هستند فکر مي کنند که دستورات سخت است در حاليکه وقتي در درون دستورات قرار مي گيريم مي بينيم که خيلي هم زيبا و جالب است. شما نه تنها از مسلماني زجر نمي کشيد بلکه لذت هم مي بريد. بعضي ها به پيامبر مي گفتند که کتابي به جز قرآن بياور و آنرا عوض کن. پيامبر فرمود: من تابع نفس خودم نيستم من رسول هستم و از پيش خودم حرفي نمي زنم واز طرف خدا مامور هستم. آنچه خدا فرموده من همان ها را مي آورم ومن نمي توانم آن را جابجا کنم. بنابراين من از عذاب روز قيامت مي ترسم. ما نمي توانيم دين را تبديل کنيم. الان بعضي جاها دين سازي مي کنند و معنويات بدون تکليف را ارائه مي دهند. مگر دين بر اساس خواسته هاي ما بايد تنظيم بشود ؟ خواسته هاي ما بايد براساس دين تنظيم بشود نه اينکه دين بر اساس ما تنظيم بشود. ما بايد تابع نسخه ي پزشک باشيم نه اينکه پزشک طبق ذوق ما دارو بدهد. پس عقل ايجاد مي کند که ما در مقابل حق و حقيقت موضع مخالف نگيريم خودمان را رنگ حقيقت بدهيم نه اينکه حقيقت را رنگ هوا و هوس در بياوريم.
سوال – من يک مادرشوهر صد ساله دارم که چهل سال است که از او مراقبت کرده ام. من قرار است که دو ماه ديگر عازم مکه بشوم. کسي را ندارم که از او مراقبت بکند. مي خواهم او را پانزدهن روز به خانه ي سالمندان بگذارم. آيا مکه ي من قبول است ؟
پاسخ – گاهي عظمت ها انسان را ذوب مي کند. عظمت، بزرگواري و سعه ي صدر خورشيد نوراني است که وقتي تابش پيدا مي کند خيلي از تاريکي ها را محو مي کند. قامت بلنداي عزتي که اين خانم در شخصيت خودش دارد مثل اين است که انسان در پايين کوه بسيار مرتفعي قرار بگيرد، آنجا چه احساسي دارد ؟ اينها عظمت هاي الهي است که در قلب انسانهاي پاک منعکس مي شود. يک کسي را مي بيني که تحمل مادرشوهرش را براي يک ساعت هم ندارد. نه مادرشوهر معصوم است و نه اين عروس. وقتي کسي بزرگ شد و بزرگواري را تجربه کرد لذت اين بزرگواري به کامش نشست، اين کارهاي بزرگ از او سر مي زند. تحمل کردن يک پيرزن مشکل است. ايشان گفته اند که چهل سال است که از مادرشوهرش مراقبت مي کنند نه تحمل. دقيقا مثل مادرش دارد از او پذيرايي مي کند. بايد به اين روح ها ي بزرگ تبريک گفت. و ما در مقابل اين عظمت ها احساس کوچکي داريم. اين عظمت ها اختياري است و اين خانم خواسته که عظمت را خلق کند. چرا من به اين فکر نباشم ؟ چرا ديگري به اين فکر نباشد ؟ ما عزت و عظمت را تمرين کنيم. ما بايد از مراقبه هاي چهل ساله اي که اين خانم از خودش خلق کرده درس بگيريم. اينها الگو هستند. سعي کنيم اينها را الگو قرا بدهيم و ما هم صبوري و شکوري کنيم و بزرگسالان را خدمت کنيم. خانه ي سالمندان جاي پيرها نيست بلکه جاي آنها در دل پر صفا و پر مهر فرزندان است که پدران و مادران بايد آنجا احساس آسايش بکنند و در خانه ي دلشان بايد پذيرايي بشوند. در مورد حج ايشان بايد گفت که شوهر ايشان يک مدت پذيرايي را عهده دار بشود. و خانم به سفر حج برود. بعد که خانم برگشت آقا مسافرت برود. کار را جوري انجام بدهند که اين امر روي زمين نماند. اين شدني است. هر کدام به تنهايي به سفر حج بروند و کاروانها را تفکيک کنند. البتهاگر زن و شوهر با هم به سفر حج بروندلطف و صفاي ديگري دارد ولي گاهي مي بيني صفاي برتري و همکاري براي يک امر مهمتر ايجاب مي کند که آنها جداگانه به سفر بروند. اگر خوشان فکر بکنند شبيه به اين راه حل مي توانند پيدا بکنند. اين پيرها در خانه خير و برکت هستند. ما نگاه ضدانساني به قضايا مي کنيم وجود اينها براي ما سخت مي شود و مي خواهيم خودمان را راحت کنيم اما اگر نگاه عاطفي و بزرگ داشته باشيم وجود پيرها در خانه برکت است. اعضاي خانواده بايد براي حفظ اينها سر و دست بشکنند، بايد با هم مسابقه بگذاريند. يکي ازشاخصه هايي که نشان مي دهد خدا از اين خانم راضي است همين پذيرايي از مادرشوهرش است. اين کار زيبا و خدا پسندانه است. اين خواهر ارزش کار خودشان را بدانند و سجده ي شکر بجا بياورند.
سوال – من يک دختر دبيرستاني هستم که در جمع دوستاني قرار دارم که يکي از آنها مرتکب گناه بزرگي شده است. بعضي از آنها هم با پسرها دوست هستند ولي من هميشه از اينکه با پسري دوست نيستم افتخار مي کنم زيرا در خانه ي مدهبي هستم. تازگي نماز را کنار گذاشته ام و از اين من دوست اين ها هستم مي ترسم که دچار عذاب الهي بشوم و راهنمايي بفرماييد.
پاسخ – دوستي هاي آلوده بالاخره انسان را آلوده مي کند. اين نشان مي دهد که ظرفيت ايمان در وجود ايشان هست، نورانيت در اين جوان عزيز هست. ايشان سعي کند که دارائي هايش را در يک قمار نبازد. شيطان در کمين همين نوجوان هاست که آنها را بدزد و براي هميشه آنها را خراب کند. اين نوجوان احساس زيبا و قشنگي دارد. دوستي هاي پسر و دختر محبت نيست هوسراني است. هوسراني غير از محبت است. الان واژه ي عشق، آزادي پ، محبت و دوست واژگاني است مظلوم واقع مي شوند. ارتباط زشت هوسراني برقرار مي کنند و بعد نام آن را عشق و محبت مي گذارند. ما بايد اين واژگان را از اسارت اين انحراف ها نجات بدهيم. محبت يک حقيقت زيباي سالم است اما وقتي درفضاي غير استاندارد به بازار مي آيد هر انسان عاقلي هر جنسي را نمي خرد. اينکه اين جنس چقدر زيباست و رنگ قشنگي دارد که نبايد آن را خريد. پدر و مادر جنس را ارزيابي مي کند که ببيند اين جنس قابل خريد هست يا خير. سرمايه اش را به فروشنده براحتي نمي دهد. شايد تقلبي باشد. شيطان يک فروشنده ي متقلبي است که دراين امور احساسي راه افتاده است و جنس هاي بدلي تزيين شده را عرضه مي کند. ما بايد حواس مان را جمع کنيم. ما نبايد به شيطان بگوييم که چرا اين کار را مي کني ؟ زيرا او شيطان است و اگر شيطان غير از اين بکند جاي تعجب دارد. شيطان بايد کاري بکند که کلاه سر شما بگذارد. معناي شيطنت همين است. روز قيامت شيطان به فريب خورده ها مي گويد که چرا من را ملامت مي کنيد ؟ من که شيطان بودم و کارم شيطنت بود و کارم را انجام مي دادم. من فقط شما را دعوت مي کردم. شما خودتان را ملامت کنيد. من جنس تقلبي به بازار عرضه مي کردم، تو چرا مي خريد ؟ تو بايد چشمت را باز مي کردي ؟ مگر خدا به تو چشم نداده است. نوجوانان دقت کنند. شما با اين نوع حضورها در اين جلسات آلوده مي خواهيد چه کساني را راضي کنيد ؟ مي گوييد دوستان، آيا آنها واقعا دوست هستند ؟ کسي که دارد ما را به آتش مي کشد و به ما محبت جايگزين به غلط مي دهد. محبت خدا و اهل بيت را از دل من بيرون مي کند و محبت نامحرم را در دل من مي گذارد. روايت داريم که پرورش محبت نامحرم در دل پرورش آتش جهنم است. يعني تو را مي سوزاند. مثل معتادي که مي خواهد ديگران را هم آلوده کند. خيلي از نوجوانها پايان کار را نمي دانند. کار به قيامت نرسيده آنقدر براي شخص من اين مراجعات بوده است که آنها اشک حسرت و پشيماني ريخته اند. پيامبر فرمود: اگر خدا بنده اي از امت من را دوست بدارد، محبت اين انسان را در دل پاکان، ملائکه و سکان عرش خودش مي اندازد تا او را دوست بدارند. گوارا باد بر اين انسان. در روز قيامت اين افراد ديگران را شفاعت مي کنند. قرآن مي فرمايد: بهترين دوستان شما سالحين انبياء و پاکان هستند. رفيق هايي انتخاب کنيد که به آنها افتخار کنيد. برنامه به من اجازه نمي دهد که درباره ي کساني که با من مشاوره مي کنند توضيحاتي بدهم تا با ادبيات تلخ آنها آشنا بشويد. انسان وقتي در مسير حرام مي رود همين خودش تزلزل است.

وقتي مي بيني که روشي را دنبال مي کند که خدا و پيامبر او را تاييد نمي کنند آيا اين تزلزل نيست ؟ کسي گفته اينکه مي گويند که اگر کسي ترياک بکشد معتاد مي شود را من قبول ندارم زيرا خودم بيست سال است که ترياک مي کشم ولي معتاد نشده ام. اين خودش تزلزل است. آيا اينها دوست هستند که مي خواهند آتش جهنم را در دل ما بپرورانند ؟ البته ممکن است بعضي ها بگويند که ما رابطه خلاف نداريم، ما قصد ازدواج داريم. از اين مقوله ها بسيار داريم که مي گويد قصد ازدواج دارد ولي متوجه پايانه ي اين ارتباطات نمي شود. اينکه نماز را کنارگذاشته اند اين خودش تلنگري است که مواظب باش و هشدار خطرناکي است. مواظب باش که شيطان در کمين است. اول نماز رااز تو گرفته و چه بسا رابطه را هم براي تو ايجاد کند. جاده ي شيطان استدراج است يعني جاده اش شيب ملايم دارد. کمکم انسان را به طرف پايين مي برد. اين نوجوان که صفاي ايماني دارد تا اين مقدار تحت تاثير قرا نگرفته برگردد و حرکتش را جبران کند و مطمئن باشد که از چنگال شيطان نجات پيدا مي کند. فضاي ارتباط با خدا زيباست. چرا مي خواهيم با خدا قهر کنيم ؟ اي جوان عزيز با شيطان قهر کن. يکنفر در دريا غرق شده است و يک کوسه دهان باز کرده که او را ببلعد و يک نجات غريق هم مي خواهد او را نجات بدهد. او بايد متوسل به کدام بشود ؟ آيا از دست نجات غريق فرار کند و به دهان کوسه برود ؟ يا خودش را از خطر حفظ کند و دست به دست غريق نجات بدهد ؟ برويم دست در دست نماز بگذاريم و با خدا و فاطمه ي زهرا دوست بشويم.