اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

92-03-25-حجت الاسلام والمسلمين دکتر رفيعي-خطاب هاي قرآني

برنامه سمت خدا

-حجت الاسلام والمسلمين دکتر رفيعي

-خطاب هاي قرآني

92-03-25

سوال – در مورد خطاب هاي قرآني( سوره حجرات آيه 12) توضيحاتي بفرماييد.

پاسخ – در اين سوره پنج يا ايهاالذين امنوا و يک مورد يا ايهاالناس دارد. اين آيه 18 آيه است. از آيه يازدهم به بعد، سه مورد خطاب هاي قرآني داريم. در اين آيات خداوند ما را از شش گناه برحذر داشته است.

انسان موجود اجتماعي است و بايد در جامعه زندگي کند. زندگي در جامعه اصطحکاکي پيش مي آورد مثل اختلافات که باعث مي شود ناهنجاري هايي در جامعه و بين افراد پيش بيايد. اگر کسي تنها زندگي کند غيبت نمي کند، دروغ نمي گويد و کسي را مسخره نمي کند.

وقتي روابط اجتماعي گسترده تر بشود و دايره ي زندگي وسيع تر مي شود، دايره ي گناهان اجتماعي هم بيشتر مي شود. بخاطر همين در سوره حجرات روي شش گناه تاکيد کرده است و مي فرمايد که آنها را کنار بگذاريد.

خدا مي فرمايد: ياايها الذين امنوا لايسخر قوم...اي کسانيکه ايمان آورده ايد مردهاي مومن همديگر را مسخره نکنند و زن ها مومن هم همديگر را مسخره نکنند. آقايي بنام ثابت بود که گوش سنگيني داشت. ايشان وقتي وارد مسجد پيامبر مي شد حرف هاي پيامبر را نمي شنيد بخاطر همين ايشان هميشه در کنار منبر مي نشست. يک روز او دير آمد و جمعيت زيادي در مسجد بودند. وقتي او مي خواست از آخر جلسه به سمت پيامبر برود با سختي اين کار را انجام داد و جلسه را بهم مي ريخت. فردي به او گفت که همينجا بنشين و با او عتاب کرد. ايشان جوابي نداد. ولي در آخر جلسه به او فحش داد و خانواده ي مادر او را مسخره کرد. آيه نازل شد: اي مومنان همديگر را مسخره نکنيد شايد کسي که تو او را مسخره مي کني از تو بهتر باشد.

يکي از اصحاب پيامبر به بلال گفت: اي پسر زن سياه چهره. پيامبر ناراحت شد و با غضب به او فرمود: چرا اين حرف را زدي ؟ بلال گفت: تو را بخشيدم. ولي آن مرد گفت: من صورتم را روي خاک مي گذارم و تو آنرا با پايت فشار بده.

روزي پيامبر با سفيه ازدواج کرده بودند. ازدواج پيامبر براساس مصالحي بوده است. پيامبر 25 سال با خديجه زندگي کردند و بعد از آن با فردي بنام سفيه که از يهوديان خيبر بود ازدواج کرد. ديگران او را مسخره مي کردند و مي گفتند: اي يهودي زاده، درحاليکه او مسلمان شده بود. پيامبر به او گفت که اگر تو را مسخره کردند به آنها بگو که عموي من هارون، عمويم موسي و شوهرم رسول خداست.

مسخره کردن حرام است. بعضي ها شوخي و مزاح مي کنند و نمي خواهند کسي را مسخره کنند. پيامبر فرمود: من اهل مزاح هستم ولي به قيمت آن دروغ نمي گويم. پس همديگر را دست نيندازيم. مثل تقليد کردن صداي ديگران يا جوک درست کردن براي افراد. بعضي ها اعلام مي کنند که ما راضي نيستيم که در مورد ما جوک درست کنند که اين قطعا حرام است. يکي از زنان پيامبر قد کوتاهي داشت و فردي با اشاره قد او را مسخره کرد و پيامبر فرمود: اين کار جايز نيست.

گاهي در برنامه کودک اشخاصي را مسخره مي کنند يا کاريکاتور کسي را مي کشند اين کار تمسخر نيست بلکه برجسته کردن کار است. اما يک وقت فردي عيب ذاتي دارد، اگر کسي اين عيب را بزرگ کند، اين مي شود مسخره کردن. گاهي مشکلات خانوادگي فردي را مسخره مي کنند که اين مي شود تحقير. فردي از بني اميه بود و به پيامبر گفت که من شما را دوست دارم. پيامبر فرمود که تو اموي نيستي و هاشمي هستي.

مثلا ممکن است که فردي ازدواج مي کند و مشکلاتي در خانواده اش وجود دارد و همسر اين مشکلات را به رخ طرف مي کشد که اين کار حرام است.

خدا مي فرمايد: ولا تلمزو انفسکم يعني از خودتان (يکديگر) عيب جويي نکنيد. يعني بني آدم اعضاي يک پيکرند وقتي شما ديگران را مسخره مي کنيد يعني خودتان را مسخره مي کنيد. زيرا مومنان يک جسم واحد محسوب مي شود. عيب جويي هم کار بدي است.

نويسنده اي گفته بود که مردم مگس صفت، بوقلمون صفت و زنبور صفت هستند. مردم مگس صفت کساني هستند که دنبال عيب ديگران هستند. بوقلمون صفت کساني هستند که اهل نفاق و دورويي هستند. مردم زنبور صفت در زندگي مثل زنبورهستند. حضرت علي (ع) مي فرمايد: مثل زنبور عسل باشيد که چيز خوب مي نوشد (شهد) مي نوشد و چيز خوب (عسل) تحويل مي دهد. زنبور صفت بودن خوب است يعني صفات مثبت زنبور خوب است نه نيش زدن زنبور.

خدا مي فرمايد: ولا تنابزوا بالالقاب: لقب هاي زشت براي همديگر نگذاريد. پس از ايمان به خدا، نام فسق بسيار بد است. A نامگذاري آدابي دارد. موضوع نامگذاري با موضوع شغل تطابق داشته باشد. يکي از مصاديق بد اسم گذاشتن اين است که تناسبي بين فرد يا شغل و اسم نباشد. شاهان بني عباس هر کدام القابي دارند مثل معتصم بالله متوکل علي الله و... يکي از آنها به قدرت رسيد و داشت فکر مي کرد که چه لقبي براي خودش بگذارد و ظريفي گفت که شما لقب نعوذبلله بگذاريد.

مثلا وقتي داروخانه اي ساخته مي شود نام آنرا داروخانه ي پاستور يا اميرکبير مي گذارند، يعني براي هر مرکز بايد نامي متناسب با آن مرکز گذاشت.مثلا جالب نيست که براي يک مغازه ي کله پزي نام ابوعلي سينا را بگذاريم.

فيلم هايي ساخته شده است که پيام هاي خوبي دارد ولي بخاطر گذاشتن نام بد روي آن فيلم، تا مدتها قشري مورد تمسخر قرار مي گيرند. گاهي ما به محتوا کاري نداريم و اسم مي شود دستمايه. در مَثَل ها و داستان ها نبايد نام ائمه را در کارهاي غلط بکار ببريم. پس بايد به اسم گذاري توجه بشود. گاهي شعارهاي نادرست و غلط را روي لباس مي نويسند و ما ناآگاهانه آنرا مي پوشيم. پس ما نبايد لقب هاي زشت روي هم بگذاريم. در تاريخ اسلام فردي نابينا بود و معروف به اعمي بود يا فردي خرما فروش بوده و معروف به ميثم تماربود اين القاب اشکالي ندارد.

يکي از کارهايي که پيامبر در جامعه انجام داد، اين بود که اسامي زشت را عوض کرد. مثلا اسم عبدالعُزي را تبديل به عبدالله کردند. پيامبر اسامي خوب را تشويق مي کرد.

پس در اين آيه در مورد تمسخر، عيب جويي و القاب زشت روي ديگران قرار دادن صحبت شده است.

سوال – صفحه 359 قرآن کريم را توضيح بفرماييد.

پاسخ – اين صفحه سوره ي فرقان( فارق بين حق و باطل) است که يکي از اسامي قرآن است. اولين آيه مي فرمايد: پر برکت است، زوال ناپذير است خدايي که فرقان را بر بنده اش فرستاد. قرآن نذير است.

هر وقت خداوند پيامبر را خيلي بالا مي برد به او عبد مي گويد. عبوديت يک مقام است. مردم با انذار بيشتر اثر مي پذيرند تا بشارت.

سوال – در مورد ادامه ي خطاب هاي قرآني (سوره حجرات آيه يازدهم و دوازدهم) توضيحاتي بفرماييد.

پاسخ – در اين آيه ها خداوند ما را از شش گناه اجتماعي باز داشته است. اين گناهان باعث مي شود که روابط اجتماعي بهم بريزد، حس منفي را تحريک مي کند و باعث اقدام متقابل مي شود. مثل گناهان: تمسخر، عيب جويي، اسم بد براي هم گذاشتن.

خدا مي فرمايد: اي کساني که ايمان آورده ايد، از بسياري از بدگماني ها پرهيز کنيد. بعضي از بدگماني ها گناه است.(يقين وقتي است که ما صددرصد کاري را مي دانيم، گمان يعني ما هشتاد درصد يقين داريم و شک يعني مطلبي را پنجاه،پنجاه مي دانيم)

در حرم حضرت معصومه يکي ازعلماي نمار جماعت مي خواندند و منتظرمنبر رفتن نمي شدند و مي رفتند زيرا ناراحتي پا داشتند. يکي از روزها ايشان بعد از نماز پاي منبر من نشستند. ولي من متوجه نشدم. بعد به من زنگ زدند که شما به ايشان بي احترامي کرديد زيرا ايشان نشسته بودند و شما با بي اعتنايي از کنار ايشان رد شديد. مردم گمان کردند که من قصد بي احترامي داشتم و اين گمان غلط بود. من فردا از آن عالم معذرت خواهي کردم. البته ممکن است که بعضي از گمان ها درست باشد ولي بخاطر بعضي گمان هاي بد، قرآن مي فرمايد که از بسياري از گمان ها بپرهيز زيرا بيشتر گمانها بد است. پس ما بايد از سوءظن پرهيز کنيم.

خدا مي فرمايد:و لاتجسسوا. تحسس با تجسس فرق دارد. حضرت يعقوب به فرزندانش گفت که به دنبال يوسف بگرديد که اين تحسس است و خوب است ولي تجسس يعني اينکه ما در زواياي پنهاني زندگي ديگران دنبال نکات منفي بگرديم. مثلا شما داريد با تلفن صحبت مي کنيد. اگر من صحبت هاي شما را ضبط کنم و روي اينترنيت بفرستم اين کار حرام است. حتي کنترل تلفن هاي ضروري هم يک راز است و کسي نبايد آنرا افشا کند.

گاهي اول و آخر سخنراني ها را مي زنند و مطلبي را که مي خواهند از آن بدست مي آورند يا سخنراني را بر عکس منعکس مي کنند، اين سرقت است و گناه بزرگي است.

گاهي فردي مرتکب کار حرامي نمي شود ولي درکشور ما بعضي کارهاي غير حرام، حرام محسوب مي شود. اگر اين کار غير حرام فرد را در اينترنت منتشر کنيد و باعث آبرور ريختن او بشود، اين کار حرام است.

خدا مي فرمايد: غيبت همديگر را نکنيد. روايت داريم که اگر غيبت کننده آمرزيده نشود اولين فردي است که به جهنم مي رود و اگر آمرزيده بشود آخرين فردي است که به بهشت مي رود.

سوال – آخرين توصيه ي شما در آخرين جلسه برنامه سمت خدا چيست؟

پاسخ - يکسال است که ما بحث تدبر در قرآن را مطرح کرده ايم. خدا در قرآن مي فرمايد: بگو اي پيامبر، من شما را به يک جمله نصيحت مي کنم، استواري کارهاي تان بر ياد خدا باشد.

اگر در کارها رضاي خدا ملاک شد، انسان از تشويق ها،خوشحال و تنبيه ها ناراحت نمي شود.