اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

88-05-04-حجت الاسلام والمسلمين دکتر رفيعي- آسيب شناسي عبادت

برنامه سمت خدا

-حجت الاسلام والمسلمين دکتر رفيعي

- آسيب شناسي عبادت

88-05-04
اين که بعد از به رسالت رسيدن پيامبر، مردم به اسلام روي آوردند، مرهون چه چيزي بود ؟
رسول خدا که از غار حرا پايين آمد، سنگ ها و چوبها و ناسزاها و تهمت ها و آشوبها و جنگ ها شروع شد. اما دو دهه گذشت، رسول خدا از منبر بالا آمد تا خدا حافظي کند. بين آن فرود و اين صعود تفاوت بسياري است. روزي که فرود آمد موج مخالفتها و آن روزي که براي خدا حافظي صعود کرد، چه دنيايي پر از عظمت و شکوه بود. واقعاً پيامبر چه کرد ؟ اين سوالي است که خيلي از مستشرق ها به آن پرداخته اند. خيلي ها که مسلمانان نيستند ولي علاقه مند به سرنوشت اسلام هستند که چطور شد افرادي که سر مسئله جزئي سالها با هم دعوا ميکردند، حالا کارشانبه جايي رسيده که وقتي بهم مي رسند، سوره والعصر را مي خوانند. گاهي سر يک شتر، جنگ طولاني راه مي انداختند حالا چطور شده است که فردي جنازه ها را روي شتر گذاشته ومي گويد: اين برادرم و اين پسرم است ولي الحمدلله پيغمبر سالم است. چه اتفاقي افتاده ؟پيامبري که کنار کعبه مي گفت: قولوالااله تفلحوا و بر او شکمبه گوسفندمي ريختند و وقتي به طائف رفت، مردم با چوب و سنگ دنبالش کردند، حالا آب وضوي او را تبرک مي دانند. وقتي صدايش مي زنند، مي گويند: يا رسول الله. اين تحول، خيلي عجيب است. اين تحول مرهون دو دسته عوامل است. يک بخش آن مرهون عوامل فردي است. اينکه خدا به پيامبر مي فرمايد: ما يک بار سنگين روي دوشت گذاشته ايم و نيمه شب نماز شب بخوان و روحيه اي که پيامبر خدا از ارتباط با خدا مي گرفت و اين موضوع بحث من نيست. بخش ديگرآن، مرهون جنبه هاي رفتاري پيامبر است. مي گويند: آيه خلق العظيم وقتي وارد شد که خدا به پيامبر گفت: اين ها که اطراف تو هستند يا خطاکار هستند يا ناآگاه هستند و يا نادان هستند. کسي که مخالفت مي کند يامي داند و مخالفت ميکند و يا نمي داند و يا اصلاً اطلاعي ندارد. اگر خطا کردند، ببخش. چنانچه در فتح مکه همه را بخشيد. اگرناآگاه هستند، همه را آگاهي بده. يک عده هم نادان هستند و بيشتر از اين نمي کشند، از اين ها اِعراض کن. سر به سرشان نگذار. من فکر مي کنم عمده ترين رمز موفقيت پيامبر اکرم، غير از جنبه هاي فردي يعني اخلاص داشتن، پيشگام بودن پيامبر، صداقت پيامبر، عمده ترين آن بيشتر مرهون برخوردهاي اجتماعي و مداراي پيامبر است. ما کساني را مي بينيم که به پيامبر گرويدند که از خانواده هاي بزرگ بودند مثل پسر و دختر حاتم طايي که محکم پاي پيامبر ايستادند. اينها وقتي رفتار پيامبر را ديدند و ديدند جُلوسش ساده است، خانه اش ساده است، جلساتش دايره وار است و روي خودش حساب باز نمي کند، به او گرويدند. اگر ميگويد: بجنگيد خودش در جلو است. اگر ميگويد: دروغ نگوييد خودش هيچ گاه دروغ نميگويد. اگر ميگويد: امانتدار باشيد، خودش به امانت زيسته است. عملکرد رسول خدا (ص) از زبان حضرت علي (ع) اين بود: پيامبر دکتري بود که خودش به دنبال مريض مي رفت. به تعبير امروزي اورژانس بود. به سراغ مريض ها مي رفت و آنها را شناسايي مي کرد. اگر مرحم ميخواست، مرحم مي گذاشت و اگر جراحي مي خواست، جراحي مي کرد. يک وقتي کسي بايد حدّ مي خورد. يک جايي هم بايد مي جنگيد. اسلام بيش از آن که با مسائل مالي و نظامي پيش رفته باشد، با مسائل اخلاقي پيش رفته است. سيزده سال در مکه جنگ نداشته است و بيشتر جنگ ها درمدينه، جزئي بوده است. شش تا جنگ دانه درشت بوده است که غالبا آن را مشرکين شروع کرده اند. مثل خندق و اُحد که درهمان ها هم شما نهايت اخلاق اسلامي را مي بينيد. چيزي که اسلام را پيش بُرد و جهاني کرد، اين بود. بعضي ها ميگويند: بعد از رسول خدا، جنگ هايي صورت گرفته و لشکرکشي هايي شده است و بدين صورتاسلام به روم و ايران آمده است. چه توجيحي براي اين هست؟ شما اگر يک عقيده خلاف فطرت را با جنگ به جايي ببريد، همينکه جنگ کنار برود آن عقيده هم از بين مي رود. هفتاد سال کمونيست در بلاد شرق حاکم بود، همينکه از هم پاشيد، کليسا ها بالا آمدند. ولي در زمان رسول خدا چنين نبوده است. ممکن است با جريان نظامي چيزي وارد شده است ولي ايران و روم وقتي ديدند که اسلام حرفهاي قشنگي دارد، اسلام در دل مردم ايران و روم نفوذ کرد. شما جسم ها را با کار نظامي مي توانيد تصرف کنيد ولي روح و دل را نمي توانيد. خدا در قرآن مي فرمايد: اگر همه ي زمين پول بود و انفاق ميکردي، نمي توانستي قلبها را تاليف کني. خدا قلبها را تاليف کرد. لذا عامل نفوذ پيامبر و تاثير او اخلاقش بود. ما هم درس بگيرم. مثل معلمي کهمي خواهد در شاگردش نفوذ کند و قلوب را تسخير کند. پيامبر در کنار زنش يک همسر بود ودر کنار نوه هايش يک پدر بزرگ بود و آنها را روي دوشش سوار مي کرد و با آنها بازي مي کرد. ما اين جوري نيستيم. سختي کار اداره را به خانه مي بريم و بدخلقي مان در خانه است. وقتي هم که بلال اذان ميگويد و به مسجد مي رود يک عابد است. در هر چيز در جاي خودش است. ما در جامعه خودمان خلط اين موارد را مي بينيم.
آسيب هاي عبادت چيست ؟
شيطان دشمن قسم خورده ماست. قرآن مي فرمايد: شيطان دشمن آشکار شماست. اين دشمن هم بيکار نمي نشيند. بيشترين جايي که شيطان پيدايش مي شود و به سراغ انسان مي آيد، در مسائل عبادي است. خود شيطان مي گويد: من در صراط مستقيم به سراغ افراد مي آيم. يک سري حربه هايي هم دارد که اين حربه هاي موجب مي شود انساني که در صراط مستقيم است به انحراف کشيده شود. يکي از حربه ها ي شيطان، تزيين گناه است. کافي است اسم رشوه را هديه بگذاريم. اسم لااُبالي گري را برادر خواهري بگذاريم. يکي از کارهاي شيطان اين است که عنوان گناه را تزيين ميکند، طرف را مي کوبيم، غيبت مي کنيم، تهمت هم به او مي زنيم و اسم اين را، بحث سياسي ميگذاريم. اين شخصيت کوبي است. يا فرضکنيد اسم عنوان حرامي را، يک اسم رنگ و آب داري به آن مي دهيم. حربه ديگر شيطان وسوسه است. انسان را تحريک مي کند. طبيعتا يکي از مهمترين حربه هاي شيطان اين است که بعد از عمل، يک جوري اين عمل را باطل کند يا حين عمل يک آسيبي را وسط کار وارد کند که آن آسيب عمل را از جايگاه خودش پايين بياورد. روايت داريم: وقتي مبعث پيامبر شد، نيروهاي شيطان خيلي ناراحت شدند و دور شيطان جمع شدند و گفتند چه کنيم ؟ بت پرستي ديگر تمام شد. يک کسي آمده که مردم را به توحيد دعوت ميکند. ما ديگر به مردم نميتوانيم بگوييم: بت بپرستند. چون ديگر از بت کاري بر نمي آيد. شيطان تاملي کرد و گفت: اينها که مسلمان مي شوند و بت پرستي را کنار مي گذارند، در دلشان حب دنيا هست ؟ گفتند: بله. اين ها دنيا را دوست دارند. شيطان گفت: اين کافي است. نگران نباشيد. برويد و حب دنيا را در دل مردم تشديد کنيد تا مال را از راه حرام بدست بياورند و در راه حرام خرج کنند، اين جوري به آنها لطمه مي خورد. بعد از پيامبر هم همين شد. چه ريخت و پاش هاي مالي که کردند و در حکومت بني اميه چه اتفاق هايي که افتاد. امام سجاد (ع) دعايي بنام مکارم الاخلاق دارد که دعاي عجيبي است. شرح هايي هم دارد. يکي از مطالبي که امام در آنجا بيان مي کند اين است که وقتي ارزش آن را بيان مي کند، آسيب آنرا هم مي گويد. مثلا خدايا من را عبد خودت کن. اين يک ارزش است. بعد مي گويد: خدا اين عبادتم با آسيب عُجب خراب نشود. خدايا به من عزت ده. يک ارزش است. اما خدا عزت من را با کبر قاطي نشود. خدايا من را پيش چشم مردم بالا ببر ولي پيش خودم کوچکم کن. اين ها مرزها است. يکي از آسيب ها، عُجب است. يعني عمل را بزرگ ديدن. مثلا دو برادر در مراسم احيا مي خواهند شرکت کنند. يکي از اول شب مسجد مي رود ولي ديگر خواب مي ماند و به مراسم احيا نمي رسد. با شرمندگي ميگويد: خدايا ما که به مراسم نرسيديم ولي برادر ديگر مي گويد: ما که امشب کارمان را انجام داديم. اينها را نگاه کن که نرسيدند. او عملش باطل ميشود چون عملش را با عُجب درآميخت. در روايت داريم: گناهي که شما را ناراحت کند بهتر از عبادتي است که شما را به عُجب وادار کند.

امام سجاد (ع) در اين دعا مي گويد: به تو پناه مي برم از اينکه گناهم را کوچک بشمارم و عبادتم را بزرگ ببينم. متدينين و مومنين بايد حواسشان جمع باشد، بزرگ شماري عمل، عجب، به خود باليدن. آيت الله بروجردي در اواخر عمرش گريه ميکرد. علت را پرسيدند ؟ ايشان گفتند: دستمان خالي است. يک مرجع تقليدي که صدها مجتهد مثل امام خميني را تحويل جامعه داده است، مسجد اعظم قم از آثار ايشان است، کتاب جامع الاحاديث و شاگرداني که در کشورهاي مختلف مثل آلمان داشته، اين حرف را ميزند که دستمان خالي است. شخصي اينها را براي ايشان شمارش کرد. ايشان گفتند: کثرت عمل مهم نيست، اخلاص عمل مهم است. چون کسي که بررسي ميکند، دقيق است. اين گفته ايشان، جلوي عمل کساني را که مي خواهند عملشان را بزرگ بشمارند مي گيرد. نماينده هاي شوراي اسلامي تازه تشکيل شده، خدمت امام رسيدند. يکي از نماينده ها از امام خيلي تعريف کرد. امام از اول تا آخر گوش کرد. امام گفت: مي ترسم اين حرفهايي را که شما گفتيد، باور کنم. ما هنوز در اصلاح نفس خودمان مشکل داريم. يعني بلافاصله اين جمله را فرمودند تا از عجب و ابلال جلوگيري بشود. به امام سجاد (ع) ميگويند: شما چقدر عبادت ميکنيد ؟ فرمودند: اينها چيزي نيست. شما عبادت جدم علي را نديديد. راه کارش هم اين است که انسان وقتي کاري انجام مي دهد، دنبال کار بالاتر برود. بگويد: حالا ما يک نمازي خوانديم ولي حضرت علي (ع) هزار رکعت نماز مي خواند. ما دو تا زخم هم در جبهه برداشتيم، امير المومنين صدها زخم برداشت. فورا روي گزينه هاي بالاتر برويد. بگوييد: تازه ممکن است قبول نشود و از بين برود و شايد عادت باشد. پس هميشه در خوف و رجا باشيد. يکي از دانشمندان بني اسرائيل خواب ديد که قيامت شده و گفتند به بهشت برو. همينکه به بهشت رسيد، خدا به او گفت: با رحمت من وارد بهشت شو. به او بَر خورد و گفت: چرا به رحمت تو وارد بهشت بشوم ؟ به عمل خودم وارد بهشت مي شوم. خطاب آمد او را برگردانيد. خوب چه کار کردي ؟ شصت سال نماز خواندم و روزه گرفتم و تدريس کردم. گفتند: همه اين ها را در کفه ترازو بگذاريد. يکي از نعمتهاي خدا مثل انار را در کفه ديگر ترازو گذاشتند و ديد کفه اعمالش بالا رفت و کفه انار پايين آمد. اگر بخواهيم به عمل تو نمره بدهيم که خيلي کم مي آوريد. کداميک از اعمال ما ميتواند پاسخ يک نعمت مثل گوش و چشم باشد ؟ لذا ما به خدا ميگوييم: با عدلت با ما رفتار نکن با فضلت و رحمتت با ما رفتار کن.
براي اينکه در عبادت مغرورنشويم، راه ديگرش در مسئله نظري و انديشه اين است که وقتي کاري کرديم مثلا حج رفتيم و يا جبهه رفتيم، بگوييم: از کجا معلوم است حُسن عاقبت باشد. داريم کساني که در دقايق آخر سقوط کردند. طرح اين سوال باعث ميشود که انسان کار خودش را بزرگ نبيند. يک بازيکن فوتبال اگر دو تا گل زد نبايد بگويد: کار تمام است. زيرا ممکن است در دقايق آخر گل بخورند. هيچ گاه کار را تمام شده نبينيد. حالا فکر کنيم از کجا معلوم است اين عبادت من قبول شده باشد؟ قبول شدن با صحت فرق دارد. شايد عادت بوده است. اين ها باعث ميشود انسان جايگاه عملش را برتر نبيند.
يکي ديگر از آسيب هاي عبادت که قرآن روي آن دست گذاشته است منت گذاشتن و آزار است. قرآن مي فرمايد: صدقات خودتان را با منت و آزار دادن باطل نکنيد. افرادي خدمت ائمه مي رسيدند و کارشان را با آب و تاب تعريف مي کردند. مي گفتند: ما شيعه خالص شما هستيم. ائمه مي فرمودند: شيعه خالص، ابوذر و مقداد بودند. شما بايد بگوييد اميد داريم از شيعيان شما باشيم. گاهي اوقات عملي خوبي صادر مي شود بعداً با منت گذاري و آزار دادن آن را باطل مي کنيم. در قرآن داريم: عده اي که مسلمان مي شدند بر سر پيامبر منت ميگذاشتند و قرآن مي فرمود: ما بايد بر سر شما منت بگذاريم. ما چند جور آزار داريم. خدا آزاري، پيامبر آزاري، امام آزاري، مردم آزاري و خود آزاري. يکي از مصاديق خدا آزاري اين است که ادعا کند بنده ي خداست، روزي خدا را بخورد اما در خانه ديگري را بزند. يکي ديگر از مصاديق خدا آزاري اين است که من حدود الله را بشکنم زيرا خدا هم مرزهايي دارد و آن طرف بروم. قرآن مي گويد: اي مردم از خدا و پيغمبر جلو نيفتيد. وقتي خدا مي گويد: حلال است چرا شما مي گوييد: حرام است ؟حرام خدا را حلال کنيد. وقتي خدا دستوري را داد کسي که به اين دستور بي توجهي مي کند، اين خدا آزاري است. پيامبر آزاري هم داريم. پيامبر فرمود: کسي کهحضرت فاطمه (س) را آزار دهد، من را آزار داده است. هرکس مومني را آزار بدهد، من را آزار داده است. شما وقتي مومني را خوار مي کنيد، يعني ائمه را خوار کرده ايد. هرکس مومني را شاد کند، خدا را شاد کرده است پس عکس آن هم صادق است. خدا در قرآن مي فرمايد: کسانيکه خدا و پيامبر خدا را آزار دهند و کسانيکه مردها و زنهاي مومن را آزار ميدهند، لعنت خدا بر آنها باد. مصادق آزار بسيار است. مثل تهمت زدن، غيبت کردن و بُردن آبروي مردم و...اين آزار باعث ميشود عمل ما، از جايگاهش پايين بيايد. در روايت صريح داريم: آفت عبادت ريا است. ريا قصد مي خواهد. اگر کسي کاري را انجام داد به قصد اينکه مردم خوششان بيايد و خدا را کنار زد، اين ريا ميشود. فردي به امام باقر (ع) گفت: کاري که ميکنم و مردم مرا تشويق مي کنم، خوشم مي آيد. آيا اين ريا است ؟ آقا فرمودند: خير. تشويق با ريا فرق مي کند. خوش آمدن از تعريف مردم غير از ريا است. ريا اين است که انگيزه ي عمل من غير الهي باشد و اين قصد مي خواهد. روايت داريم: در روزقيامت رياکار را با چند نام صدا مي زنند. فاجر، کافر و... يک ذره ريا عمل را ميسوزاند. ريا قصد مي خواهد. ما يک برنامه پخش مي کنيم. اين ريا است ؟ خير. نشانه ريا کار اين است که در جلوي مردم نشاط دارد ولي وقتي تنهاست کسل است. در خانه نماز صبح را سي ثانيه ميخواند ولي در مسجد طولاني تر چند مي خواند. اين ريا است. رياکار انتظار تشويق دارد و از انتقاد بدش مي آيد. با لفظ چيزي عوض نميشود. بعضي ها مي گويند: ريا نباشد، من اين کار را کردم. اين حتما ريا است. خدا به پيغمبر گفت: پيغمبر، تو دعوتت را براي خدا بکن. شما کار را براي خدا بکنيد. خدا خودش آن را بزرگ ميکند. خدا عزت ميدهد و اين بهتر از غرور است و غير از خدا کسي نمي تواند عزت بدهد.