اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

90-06-19-حجت الاسلام والمسلمين دکتر رفيعي-پرسش و پاسخ


سوال – دختر جواني هستم که واجباتم را انجام مي دهم و از محرماتي که باعث زمينه ي گناه مي شود دوري مي کنم. اينها باعث شده که من نسبت به خواهرها و برادرانم که اين کارها را انجام نمي دهند دچار خودبيني بشوم. من در دلم آنها را پايين تر از خودم مي بينم. من فکر مي کنم بخاطر اين افکار خدا از من خشمگين است و شايد خدا آنها را بيشتر از من دوست داشته باشد. هر کاري مي کنم نمي توانم اين عيب را در خودم از بين ببرم. راهنمايي بفرماييد.
پاسخ – يک حوزه ي خودبرتر بيني، عُجب و به خود باليدن داريم و يک حوزه ي اينکه عمل من بهتر از آنها است و اين دو حوزه ي متفاوت است. خدا در قرآن مي فرمايد: آيا آنان که مي دانند با آنان که نمي دانند برابرند ؟ من ديپلم دارم و شما ليسانس داريد و واقعيت اين است که شما چهار سال بيشتر درس خوانده ايد و سوادتان از من بيشتر است. اگر من اين حقيقت را در ذهن خودم داشته باشم آيا اين عجب است ؟ کسي که در خانه نماز نمي خواند با من که نماز مي خوانم، کار من از او بهتر است. اگر برادر ايشان در خانه به صحنه هاي حرام نگاه مي کند ولي ايشان عفت مي ورزند، آيا اين دو يکي هستند ؟ آيا فرد با نماز با فرد بي نماز يکي است ؟ آيا راستگو با دروغگو يکي است ؟ آيا کسي که کار درست انجام مي دهد با کسي که مجرم است يکي است ؟ اين احساس هميشه عجب نيست و خدا از انسان خشمگين نخواهد شد. اگر من گفتم که نماز خواندن من درست است و بي نمازي شما غلط است و به من اين احساس دست داد که کاري که من دارم انجام مي دهم درست است و کار آنها اشتباه است، اين عُجب نيست. اين احساس اشکالي ندارد. حتي اين احساس مي تواند مشوق هم باشد که من کارم را پيش ببرم اما اگر من خودم را بالاتر بدانم نه عمل خودم را، اين اشکال دارد. مثلا بگويم من از همه بهتر هستم و من به بهشت مي روم و او به جهنم مي رود. ممکن است که خدا کسي را ببخشد و يا فرد در عمرش کاري را انجام داده باشد که خدا او را به بهشت ببرد. اگر انسان را عُجب گرفت و ديگران را مسخره کرد و اين را به رخ ديگران کشيد، اين احساس غلط است. فردي از امام باقر (ع) سوال کرد که وقتي من کار خير انجام مي دهم من را تشويق مي کنند و من خوشم مي آيد. آيا اين ريا است ؟ امام فرمود: هيچ کس در اين عالم نيست که از تشويق بدش بيايد. اينکه کار من درست است و کار ديگري غلط است عجب نيست. عُجب کاري است که شيطان کرد. خدا به شيطان گفت که در مقابل انسان سجده کن ولي شيطان اين کار را نکرد زيرا من از او برتر هستم او از خاک است و من از آتش هستم. اينکه انسان تعصب بورزد و حقيقت را ناديده بگيرد، اين عُجب مي شود. اگر اين خانم بگويد که من نماز مي خوانم پس کار من بهتر از آنهاست که نماز نمي خوانند. اگر ما متوقع باشيم که همه به ما احترام کنند عجب است. حضرت امير المومنيين مي فرمايد: بدترين بنده را مايوس نکنيد و بهترين بنده را هم اميدوار نکنيد. چون ممکن است که فرد بد هدايت بشود و فرد خوب گمراه بشود. حُر منحرف بود ولي بعد به راه خوب آمد.
سوال – من دختر شانزده ساله اي هستم. شما در مورد حقوق زن و مرد صحبت مي کنيد. به نظر شما زنها مظلوم واقع نمي شوند ؟ بنظر شما در جامعه ي امروز زنها آفريده نمي شوند که خدمتگزار مردها بشوند ؟ البته منظور من شرايط جامعه ي ايران است. من به حد کفايت دليل دارم. زنها بايد بچه بدنيا بياورند که نسل منقرض نشود که خيلي سخت است بعد تربيت بچه است که بطور کامل دست مادر است و بيشتر مردها دخالتي در تربيت بچه ندارند، کارهاي خانه هم بعهده ي زنهاست، زنها کارمند هم هستند، مردها که زنهايشان را طلاق مي دهند مي توانند براحتي دوباره ازدواج کنند ولي اگر زن مطلقه شد بايد قيد ازدواج موفق را بزند، مادر شوهر و مادر زن که بار منفي دارد به زنها تعلق دارد و کلماتي مثل پدر شوهر و پدر زن و برادر شوهر داراي بار منفي نيستند، زنها محکوم به فتنه انگيزي هستند. اين از دنياي زنهاست. حالا در مورد آخرت: گناهاني مثل رقصيدن و بد حجاب بودن و غيبت مخصوص خانم هاست، زود مکلف شدن خانم ها چيزي جز سنگين تر شدن بار گناهانشان ندارد، پسرها مي توانند تا سن تکليف گناه کنند و زحمت نماز و روزه هم برگردنشان نيست، زنها بايد دلشان به چه چيزي خوش باشد ؟ زحمت مردها خيلي کمتر از زنهاست. راهنمايي بفرماييد.
پاسخ – همين که ما سوال شما را خوانديم نشان مي دهد که ما تبعيضي در خواندن سوال قائل نشديم. من هم مي توانم مثل اين خانم کلي مدرک عليه خانم ها جمع کنم. مثلا مي گويند که خانمها تکليف شان بيشتر است درحاليکه خانم ها چند روز در ماه نماز را انجام نمي دهند. براي بارداري خدا ثواب هاي ويژه اي را به خانم ها مي دهد و از گناهان پاک مي شود. کار بيرون از خانه براي خانم ها عموميت ندارد و لازم نيست. وقتي کسي خواستگاري مي رود نمي پرسد که شغل خانم چيست؟ مگر چند درصد خانمها کارمند هستند ؟ اسلام براي مرد و زن تساوي قائل شده است. الان در ايران تعداد خانم ها بيشتراز آقايان است. برعکس در اروپا تعداد آقايان بيشتر است. اسلام نگفته که وقتي خانمي طلاق گرفت ازدواج نکند ؟ بيشتر زنهاي پيامبر اول شوهر داشتند و بعد زن پيامبر شدند. بار منفي کلمات را ما خودمان درست کرده اند. در قرآن و سوره ي نساء و در روايت به زنها خيلي توجه شده است. روايت داريم که دختر رحمت و پسر نعمت است. حَسَنه مثل نماز شب و نعمت مثل آب است. پيامبر فرمودند که وقتي به مسافرت مي رويد اول سوغاتي را براي دخترانتان بياوريد. دختر ريحانه است. غيبت فقط گناه خانم ها نيست. اگر خانم بي حجابي مي کند، مردها هم به نامحرم نگاه مي کنند. در مورد رقص تفاوتي نمي کند. ايشان حيلي بدبينانه وارد اين بحث شده اند. بيشتر مردها درگير گناهان اقتصادي هستند. مثل ربا و رشوه. قرآن مي فرمايد: هر کسي که کار خوب انجام بدهد خدا زندگي جاودانه به او مي دهد. زنان خوب مثل خديجه و حضرت فاطمه و زنان بد مثل مادر ابولهب و زن ابوجهل داريم. ما بهترين مرد، علي و بدترين مرد ابولهب را داريم. اقتضاي ذات دختر اين است که زودتر به عرصه ي اجتماع وارد مي شود. آقايي که دختردار است زودتر داماد دار مي شود. در کلاس تکليف به خانم ها گفته اند که نه ساله وارد بشوند ولي آقايان شانزده ساله وارد اين کلاس مي شوند.
سوال – مادر من هر وقت با خاله هايم فرصت با هم بودن پيدا مي کنند با هم غيبت مي کنند. در جواب تذکرات من مي گويند که اين غيبت نيست يا اينکه مي گويند: تو گوش نده. آنها وظايف ديني شان را کامل انجام مي دهند ولي غيبت مي کنند. وظيفه ي من چيست ؟
پاسخ – اين خيلي خوب است که فرزندان نگران دين والدين شان هستند. غيبت آن چيزي است که اگر در روي طرف گفته بشود، طرف ناراحت مي شود. اگر شما پشت سر من مطلبي بگوييد که اگر آن را جلوي من بگوييد، من ناراحت بشوم، اين غيبت مي شود. غيبت بيان عيب کسي و يا هر چيزي که او را ناراحت مي کند. يک وقت تعريف مسئله اي است که اتفاق افتاه است. مثلا مادر شما مطلبي را از يک عروسي براي خواهرش تعريف مي کند که همه در عروسي شاهد آن بوده اند، اين اشکالي ندارد. تعريف چيزي که مخفي نبوده و طرف ناراحت نمي شود غيبت نيست. بيشتر چيزهايي که خانم ها براي هم تعريف مي کنند از باب غيبت نيست بلکه نقل مطالب است. مثلا مي گويند که سر فلاني را کلاه گذاشته اند و يک جنس قلابي به او داده اند و بقيه مي خندند و مي گويند که ما به او گفتيم که با ما به خريد برو، اين غيبت نيست. تعريف وقايع و حوادثي که اتفاق افتاده است و طرف هم ناراضي نيست غيبت نيست. اگر من عيوب ديگران را پشت سرش بگويم و اگر بخواهم آنرا جلوي رويش بگويم طرف ناراحت مي شود، اين غيبت مي شود. لازم است که اين آقا تذکر بدهد تا آنجا که بداند اثر مي کند. اگر آنها بگويند که ما اينها را مي دانيم ديگر نياز نيست که ايشان به آنها بگويد. ايشان خودش نبايد غيبت را گوش بدهد. روايت داريم که گوش کننده ي غيبت مثل غيبت کننده است. يک وقت کسي حادثه اي را تعريف مي کند و نقيصه اي هم براي خودش اتفاق افتاده و آنرا بازگو مي کند اشکالي ندارد و اين غيبت حساب نمي شود. در کتاب معراج السعادة در قسمت گناهان کبيره نوشته ي آيت الله دستغيب در مورد غيبت توضيحاتي نوشته شده است، حتما آنرا بخوانيد.
سوال – سوره ي مومنون آيات 118 تا 105را توضيح بدهيد.
پاسخ – سوره ي آخر اين سوره يک دعا است که مي فرمايد: خدايا ما را ببخش و به ما رحم کن که تو از بهترين بخشندگان و رحم کنندگان هستي. در روايات داريم که استغفار زياد، باعث بخشش بندگان مي شود. در قرآن هم داريم که استغفار زياد بکنيد تا خدا شما را بيامرزد. گاهي رسول خدا ذکر استغفرالله ربي و اتوب اليه را صد مرتبه مي گفتند و نفس کلمه ي استغفار شويندگي دارد و روح انسان را تزکيه مي کند. چقدر خوب است که انسان هر روز اين ذکر را تکرارکند.
سوال – من سي و دو سال سن دارم و ده سال است که ازدواج کرده ام ولي صاحب فرزندي نشده ام. در اين مدتها بار لقاح مصنوعي انجام داده ام ولي نتيجه اي بدست نياوردم. يک بار باردار شدم و در پنج ماهگي پزشکان تشخيص دادند که جنين دچار ناهنجاري است وبهتر است که سقط بشود. من و همسرم به اين نتيجه رسيده ايم که خدا ما را به حال خودمان رها کرده است زيرا هرچه توبه و راز ونياز مي کنيم خدا آنرا بي جواب گذاشته است. من از اين وضعيت خسته شده ام. نااميد و افسرده هستم. در اين مدت وقت خودم را با درس خواندن پُر کرده ام. همسر مهرباني هم دارم. آيا خدا هنوز ما را نبخشيده است. آيا فرزند خواندگي ما را نجات مي دهد ؟
پاسخ – ما در مشکلات زندگي يک پاسخي در ذهن خودمان داريم، وقتي ما آن پاسخ را دريافت نمي کنيم همه جا را سياه مي بينيم. مثلا ايشان براي حل مشکل خودشان بچه دار شدن را مي بينند و وقتي اين اتفاق نمي افتد مي گويند که خدا جواب ما را نمي دهد و نااميد مي شوند. خدا مي فرمايد که چه بسا شما چيزي را دوست داشته باشيد ولي آن چيز براي شما شر است. من مواردي دارم که پدر و مادر هر روز فرزند خودشان را نفرين مي کنند. گاهي خانمها همسراني دارند که مي گويند کاشکي ما اصلا بدنيا نمي آمديم. قرآن ما را توصيه به صبر کرده است. خدا به شما شوهر مهربان داده است، سلامتي و قدرت درس خواندن داده است و يک مشکل هم در زندگي به شما داده است. ممکن است که شما دوتا فرزند داشته باشيم ولي شوهرتان را از دست بدهيد و بچه هاي تان را يتيم بزرگ کنيد يا ممکن است که اين دو تا بچه در جامعه بچه هاي نابابي باشند و باعث ننگ شما باشند يا اينکه شوهر شما انسان فاسدي باشد. تمام کارهاي خدا روي حکمت است و ما آنرا نمي فهميم. ما الان در جامعه تعدادي بچه هاي بي سرپرست داريم و اينها در بهزيستي زندگي مي کنند. شما يکي از اين بچه ها را بياوريد و بزرگ کنيد تا اين خلا شما پر بشود. البته ممکن است که اين خانم با فرد ديگري ازدواج کند بچه دار بشود ولي اگر مي خواهد شوهرش را از دست ندهد مي تواند اين کار را بکند. اين بچه در آينده ثمره ي تربيت شما مي شود. زيد فرزند خوانده ي پيامبر بود. امام رضا (ع) تا سن چهل و هشت سالگي اولاد دار نمي شدند. بعد خدا يک فرزند به ايشان داد تا نسل امامت باقي بماند. در ضمن نگاه ما نبايد نگاه يک سويه باشد. در فرزندار شدن دعا تاثير دارد. در مفاتيح دعاي فرزند دار شدن داريم. روايت داريم که دعا کننده ي بدون عمل مثل تير انداز بدون تير است. يک وقت پزک مي گويد که شما بچه دار نمي شويد. گاهي مواقع زمينه ي دعا فراهم نيست. ما نبايد راهها را بسته ببينيم.
سوال – اگر من از خدا شکايت داشته باشم کجا بايد بروم ؟ خدا در قرآن به ما ضمانت داده که شما دعا کنيد من آنرا اجابت مي کنم. چرا خدا به ما گفته دعا کنيد در صورتيکه هر وقت خودش دلش بخواهد آنرا اجابت مي کند ؟ حتما الان مي گوييد: حکمت نبوده است. مگر ظرفيت يک انسان چقدر است ؟
پاسخ – شکايت خدا را بايد پيش خود خدا برد. يا سامع الشکايا از صفات خداست. شکايت را هميشه پيش يک برتر مي برند. حضرت يعقوب مي فرمايد: من شِکوه ام را پيش خدا مي برم. شکايت از خدا درست نيست. اگر ما شِکوه اي داريم با خدا مطرح مي کنيم. حضرت موسي گاهي با خدا اينگونه صحبت مي کرد. در ادامه ي آيه بخوانيد مرا تا اجابت کنم شما را، خدا مي فرمايد: کساني که از بندگي و عبادت من تکبر مي ورزند به جهنم مي روند و ارتباط شان با من قطع مي شود. ما فقط قسمت اول را مي خوانيم. پس خدا اين را مشروط کرده است و شرط آن هم عبادت و بندگي خداست. اين سوال را يک نفر از امام صادق (ع) پرسيد. پدري به پسرش مي گويد که من پدر توهستم و تو هر چقدر که پول بخواهي به تو مي دهم اما به شرط اينکه با آن موادمخدر نخري و آنرا حرام نکني. ادعوني قيد دارد که دعا بايد با مال حلال باشد. در زمان حضرت موسي فردي سه سال دعا مي کرد و دعايش مستجاب نمي شد. يکي از انبياء بني اسرائيل گِله ي او را به خدا رساند. به اوخطاب رسيد که تو ما را مي خواني ولي سه تا عيب در کارت هست. يکي اينکه زبان تو زبان فحاشي است و ديگر اينکه قلب تو پاک نيست و ديگر اينکه نيت توصادق نيست. اجابت الهي حتما تحقق حاجت من نيست. همين که خدا حرفهاي من را مي شنود خودش اجابت است. ممکن است که اين به صلاح تو نيست يا زمان دادن آن الان نيست. يک وقت شما پيش رئيس بانک مي رويد و درخواست ده ميليون وام مي کنيد. درخواست شما مشخص است. ولي يک موقع شما شرايط استحقاق آنرا نداريد و به شما دوميليون بيشتر نمي دهند يا اصلا به شما وام تعلق نمي گيرد. تمام خزائن دست خداست ولي گاهي شرايط دعا فراهم نيست. ما نمي توانيم تمام مسائل را با افق ديد خودمان تحليل کنيم. تصور ما اين است که حاجات ما فقط بايد در دنيا برآورده بشود. در روايت داريم که دعاهايي که در دنيا به اجابت نمي رسد در آخرت اين قدر به آن ثواب مي دهند که بعضي ها مي گويند که اي کاش هيچ وقت دعاهاي مان به اجابت نمي رسيد. خدا خيلي از دعاها را به اجابت مي رساند. دعاهايي که به اجابت مي رسيد خيلي بيشتر از دعاهايي است که به اجابت مي رسد.
سوال – من جواني سي ساله هستم و دائم با شيطان در جنگ هستم. با فردي آشنا شده ام که قدرت هاي دروني زيادي دارد و تمام حرف او بندگي خداست ولي اعتقادي به نماز وواجبات ندارد. من بايد چه برخوردي با او داشته باشم ؟
پاسخ – رسيدن به بعضي از قدرتهاي دروني و تصرفات و پيشگويي ها از راههاي غير شرعي هم ممکن است. در دين اسلام ما اجازه نداريم که اين مسير را برويم. مُرتازهاي هندي که قطاري را متوقف مي کنند يا بيست روز فقط يک دانه ي بادام مي خورند و گوشه گير هستند و حسابي نفس خودشان را سرکوب مي کنند، خدا يک قدرت دروني به آنها مي دهد که يکسري کارها را انجام بدهد. ايشان مسير بندگي را نمي رود. خدا در قرآن بيش از دويست مرتبه مي گويد که نماز بخوانيد. مثلا مي شود که يک محصلي بگويد که من به حرف اين معلم خيلي گوش مي کنم ولي امتحان هايم را صفر مي شوم ؟ نماز يک برگه ي آزمون است. نماز يک واسطه اي بين بنده و خالق است. ما در اين جور مواقع مقلد هستيم. قرآن و سنت اين راه را به ما پيشنهاد نمي کند. وقتي به آيت الله بهجت مي گفتند که براي تعالي چکار کنيم ؟ ايشان مي فرمودند: نماز اول وقت، خواندن قرآن و دعا.