برنامه سمت خدا
-خانم رحماندوست
-ارتباط و خانواده
88-06-30
سوال: مهمترين وسايل ارتباطي در ارتباطات انساني چه چيزهايي مي باشد؟
پاسخ: ابتدا بايد بگويم مهارت به چه شيوه اي است، در يک مبحث مهارتي، هم بايد فرد مورد نظر را در نظر بگيريم و هم نوع ارتباط و هم فردي که مي خواهد اين ارتباط را برقرار کند. حضرت علي (ع) مي فرمايند: ارتباط بر 4 نوع است، ارتباط يا در واقع نزديک شدن يک انتخاب در اين ارتباط نقش دارد. اين که زن و شوهر ارتباطشان بر چه اساسي باشد مي فرمايند: بر اساس کمال و رشد، در واقع نردباني براي صعود همديگر قرار گرفتن که به نوع انتخابي که فرد از ابتدا انجام داده است بر مي گردد، آن انتخاب را واقعا به نوعي قرار داده که راه کمال و سعادت را در اين مسير داشته باشد. حضرت علي (ع)خودشان به عنوان يک فرد، در موقعي که مورد سوال واقع مي شدند، پيامبر از ايشان سوال کردند که فاطمه را چگونه يافتي ؟ ايشان مطرح مي کنند که فاطمه زني است که براي من در واقع نعمت است بهترين و زيباترين کمک در راه رسيدن به خداست يعني همان کمال که اگر گوينده اي که اين حديث را مي گويد مي بينيم به عنوان يک نمونه در زندگي خودش هست و ايشان مي فرمايند: ارتباط زن و شوهر بر اساس کمال و رشد باشد، پدر و مادر با فرزندان بر اساس و در واقع استواري اين ارتباط بر ايثار گذشت، اغماض باشد که خود به تبع، وقتي پدر و مادر گذشت لازم را در مورد فرزندان داشته باشند اين آموزش غير مستقيم را به آنها خواهند داشت، ارتباط فرزندانA بر پدر و مادر بايد بر اساس احسان باشد، همان آيه اي که همه شنيده ايم (و بالوالدين احسانا )که احسان معاني مختلفي دارد، يکي از آن معاني را عرض مي کنم يعني خواسته اي که فرد در درونش دارد را بيان نکند فرد مقابل اين را احساس کند که اين خواسته بايد برآورده شود و براي او انجام دهد، نه اينکه خداي نکرده اول او بگويد يا اگر او گفت خداي نکرده با منفي همراه باشد، احسان يعني آن چيزي که من احساس کنم نياز دارد و قبل از بيان او آن را انجام دهم يعني فرزندان بايد با پدر و مادر به اين شکل ارتباط داشته باشند.
در قسمت چهارم حضرت علي (ع) مي فرمايند : فرزندان، خواهر و برادر با هم بر اساس استوار، ارتباطشان بايد بر انصاف باشد، در يک جمله اين انصاف هم باز تربيت پدر و مادر با فرزندان است که به آنها مي رسد، اگر پدر و مادري شيوه هاي نادرست ارتباطي را با فرزندان داشته باشند، تبعيض قرار دهند، مقايسه کنند، فرصت کمتري براي نيازهاي عاطفي آنها بگذارند، خود به خود اين انتقال ارتباط به فرزندان در بين يکديگر قرار مي گيرد. پدر و مادري که تبعيض و مقايسه در بين فرزندان مي گذارند، حالا که آنها به يک ثمري مي رسند گويا در آن ميداني قرار مي گيرند که تسفيه حساب بايد صورت گيرد و باز متاسفانه خيلي از خواهر و برادرها در دوران کودکي و نوجواني شايد نتوانند همديگر را بپذيرند ولي بعد از يک مدت که از سنمان مي گذرد اثرات رفتاري قبل و نوساناتي که در ادامه تغير اين زندگي اتفاق افتاده آنها با هم خوب نيستند که اين انصاف گم شده و بايد آن را پيدا کنيم و اصول را بر آن قرار دهيم. ارتباط يک پيام دهنده و يک پيام گيرنده دارد و مسيري است که بين اين دو برقرار مي شود، حالا اين مسير چه پيامي را انتقال مي دهد؟ پس من که پيام را مي دهم با چه واژگاني و با چه حسي اين پيام را مي دهم ؟ از چه مسيري ارتباطي ارسال مي کنم ؟ طرف مقابل با چه شکل و حسي اين پيام را مي گيرد و در چه مقطع زماني و سني و جنسي است ؟ چيزي که خيلي راحت ما يک قالبي براي آن مي زنيم، يک ساختار و غير قابل تغير و انعطاف، آن مي شود که ما مي بينيم مقدار زيادي فاصله گرفته ايم، من حرفي را مي خواهم به شما که خيلي هم دوستتان دارم بگويمA اما مي ترسم که چگونه بيان کنم و از چه شيوه هايي استفاده کنم، من حس طرف مقابل را در يافت نمي کنم به همين دليل نمي توانم اين جمله را به هر شکلي لذا سکوت بيان کنم، آيا ما با سکوت مي توانيم ارتباط برقرار و پياممان را منتقل کنيم؟ گاهي پيام دهنده، مادرم و گاهي همسرم و گاهي معلم و استاد، به هر حال فردي که نقش تعليم و الگو دادن را دارد، به طور مستقيم يا غير مستقيم مي خواهد پيام را برساند با الفاظ، گاهي فقط با دستان. گاهي شما مي گوييد من خودم به عنوان يک مشاور تقريبا مشاوره مکالمي را خيلي قبول ندارم و اسمش را راهنمايي مي گذارم چون که مشاوره بايد چهره به چهره باشد من از نگاه شما و شما از نگاه من يک سري چيزها را دريافت کنيد به همين دليل در مهارت همه چيز يک انسان در دادن آن پيام و در واقع نوع ارسال همم است، من الان خيلي خوشحالم و دوست دارم با شما تماس بگيرم و همين الان اين خوشحالي را انتقال بدهم، خبر ندارم او در چه خطي است و اگر بازخورد مطابق ديدگا خودA تحويل نگيرم، مي گويم چرا اينجوري شد و جالب است مي گويم چرا؟ نمي گويم چگونه شد که چنين پيش آمد، نمي گويم من توجه نکردم که آياA آن زمان، زمان انتقال پيام بوده يا نه، يعني هميشه ديگري را متهم مي کنم و اين اتهام زدن به طرف مقابل من را از آن اشتباه دور مي کند ولي اگر فکر کردم آيا الان وقت پيام کلامي است يا نه ؟ شما بعضي وقت ها فرزندان يا در محيط خيابان رد مي شويد، مي بينيد يک بچه کار قشنگ يا يک جمله قشنگ ادا مي کند يک باره دستتان را بر سر او مي کشيد و لغزشي که روي موهاي او اتفاق مي اافتد او سرش را بالا مي گيرد و نگاه مي کند و لبخند مي زند و اينA يعنيA رابطه. يعني اتقال اين عاطفه بين من و تو به همين دليل من فکر مي کنم چند نکته خيلي همه را در يک مهارت ارتباطي بايد بدانيم، اينکه من کيستم و در چه موضعي قرار دارم، چه چيزي را به عنوان پيام مي خواهم بفرستم ؟ با چه ابزاري ؟ پيام تلفني يا نوشتاري است ؟ دادن شاخه گل و آن فردي که مي خواهد اين پيام را در يافت کند چه کسي است ؟ چه جوري مي خواهد در يافت کند ؟حالا که دوره امتحانات و مخصوصا کنکور تما شد است و خيلي راحت خانواده که مدت ها در اضطراب کنکور بوده اند، نمي دانند فردي که مي آيد ده ها برابر با خودش اضطراب مي آورد لذا بلا فاصله مي پرسند چه کار کردي ؟ شايد بزرگترين توهين اين است که از يک نفر که از امتحان بر مي گردد بپرسي چه کار کردي، او همه تلاشش را کرده، همه هم و غمش را که شما هم کمک کرديد بروز داده الان وقتش نيست، بايد اجازه بدهيم، سلام و خسته نباشي بگوييم، بپرسي من الان چه کاري مي توانم برايت انجام دهم ؟ نه اينکه شما بگوييد او چه کار کند و يا اصلا نه اينکه خيلي بي تفاوت، گويا هيچ اتفاقي نيفتاده، اينکه برخورد مي کنيم مي خواهيم بگوييم من حس تو را مي فهمم، امکان دارد هيچ حس کلامي اتفاق نيفتد، يک ليوان آب خنک يا يک ليوان چاي داغ يا يک نگاه پر از عاطفه، دستت درد نکند خسته نباشي، ما اين ها را بايد آموزش ببينيم، زورقي که ما از زندگاني درست کرديم و قايقي که مي خواهيم بيندازيم در درياي مواج زندگي و دو پارو مي دهيم دست اين خانواده، چه اطلاعاتي دارند؟ خيلي از بگو بگو ها و نزاع ها سوء تفاهم ها از همين عدم اطلاعاتي است که اتفاق مي افتد، آيا ما مي توانيم به خود اجازه بدهيم که چون من شما را نمي شناسم و الان مي گويم خسته نباشي و شما فکر کنيد من کنايه مي زنم، مقصر طرف مقابل است ؟ اين ها را بايد به خودمان برگردانيم، يکي از آن مهارت هايي که اگر فرصت شد به آن خواهيم پرداخت، بحث عزت نفس است، ما چقدر خودمان خودمان را قبول داريم که توانايي در بروز مهارت هاي ارتباطي داريم. عدم مهارت زندگي که يکي از آنها مهارت ها مهارت ارتباط است، به خاطر تفاوت هايي مه بين زن و مرد موجود داردA خانم ها در توانايي کلامي، از آقايان تواناتر هستند آن هم به تناسب اين تفاوتي است که خدا در آنها قرار داده، لا يکلف الله نفسا الا ما عاطها، مي خواهم به من زن توانايي راحت بيان کردن کلام و توانايي فراوان است، خزانه لغات داده است تا من بتوانم با کودکم بيشتر ارتباط برقرار کنم، مادر در دوران بارداري هر چه با جنين ارتباط برقرار کند هوش شناختي او بالاتر مي رود چون مادر مي تواند از قدرت بيشتر کلامي استفاده کند، اما متاسفانه به جايي کشيده شده که نمونه اش را اتفاقا روز گذشته داشتم، اصل مسئله اين بود که آنها بلد نبودند با هم حرف بزنند مثلا وقتي به آقا مي گفتيم چرا شما با اينکه اينقدر علاقه مند هستي ابراز محبت نمي کني؟ جماه ايشا اين بود : مگر من که اين همه زحمت مي کشم براي چه کسي است اينکه من خواسته هاي ايشان را برآورده مي کنم چه دليلي دارد ؟ اما خانم مي گويد همه اين ها را قبول دارم ملي من به عنوان يک زن همان طور که خودم از هيجان کلامي استفاده مي کنم هيچ وقت از شما نشنيده ام که بروز بدهي و يک بار مثلا کلمه دوست دارم را بگوييد، ياد حديثي از پيامبر اکرم (ص) افتادم که ايشان حتي فقط سفارش به آقايان دارد که کلمه دوست دارم را به همسرت بگو اين تا ابد از قلبش بيرون نمي رود يعني اگر اين زمزمه هاي محبت آميز در زندگي اتفاق بيفتد، متاسفانه بايد اين را عرض کنم اين شايد انحرافي باشد که گاهي اتفاق مي افتد گريزهايي که از زندگي اتفاق مي افتد و گاهي به طلاق عاطفي و گاهي هم به طلاق هاي ثبتي مي کشد اين ها را اگر ريشه يابي کنيم عدم مهارت هاي زندگي و به تبع مهارت هاي کلامي ارتباطي است.
سوال: لطفا ر مورد مشاوره در ازدواج و اينکه از چه فردي مشاوره بگيريم صحبت کنيد.
پاسخ : در بحث خواستگاري و ازدواج معمولا طرفين چند جلسه براي شناخت بيشتر با هم صحبت مي کنند حالا در محيط خانه يا بيرون از خانه، تا شناخت لازم را پيدا کنند اينان مگر چند بار ازدواج مي کنند مگر چند بار تجربه انتخاب داشته اند، ببينيد انتخاب خوب زماني اتفاق مي افتد که يک طرف علم آن موضعي که مي خواهد انتخاب کند بخوبي داشته باشد 2-گزينه هاي متفاوت را در اختيار داشته باشيد 3-اختيار انتخاب داشته باشيد، با اين سه مسئله يک انتخاب خوب بايد قرار بدهيم به همين دليل طرف نمي تواند، چون گزينه هاي متعدد را در زندگي نکرده و يک بار مي خواهد ازدواج کند بهتر است از يک شخصي کمک بگيردA نه از کسي که دوستش هست و يک بار ازدواج کرده نه فقط شخصي که حداکثر يک بارهم شکست در زندگي داشته است، از آن فردي که کارشناس اين جريان است و بگويد که من کي خواهم اين انتخاب را انجام بدهم تا حالا هم اتفاق نيفتاده و براي اولين بار مي خواهم ازدواج کنم به همين دليل کمک کنيد چکار کنم ؟ يک مشاور به او از نظر اطلاعات، حالا يک کتاب هايي معرفي مي کند يا راهکارو شيوهاي پرسش و پاسخ، راهکارهاي به محک کشيدن رفتار چون به هر حال کليشه اي و غالبي نقش بازيگري را در اين مسائل ارتباطي مي تواند اتفاق بيفتد، شيوه هاي مختلف براي شناخت همديگر را يک مشاوره مي گويد و همه اين ها کمک مي کند اول فرد انتخاب کند، حالا که انتخاب کرد تازه مر حله بعدي مشاوره اتفاق مي افتد، دختر و پسري که در مسيري رفتند که مي خواهند انتخاب کنند باز مجدداً نياز به مشاوره ازدواج دارند که گاهي مشاوره بهA دو تا سه جلسه مي تواند برسد که شخصيت ها شناخته شده است يا به راحتي شناخته مي شود يا نه خيلي وقت ها نياز به يک سري تست ها دارد، نمي خواهم بگويم هر کس اين کار را نکرده باشد زندگي ناموفق دارد و نمي خواهم بگويم هر کسي اين کار را انجام داده صد در صد زندگيش تضمين است اما اين را مي توانم اعتراف کنم که حتما مشاورين مي توانند بهترين کمک و ياور شما در انتخاب درست و صحيحA باشند.معمولا ما مشاورها معتقديم بهترين کار يک مشاور در مورد مراجعين اين است که نگرشش را بسط و گسترش بدهد و حتي اگر لازم باشد تغير ايجاد کنيم، هيچ وقتA ما خودمان را در اختيار تصميم او قرار نمي دهيم، برو اين را انتخاب کن، برو اين را پس بده، اصلا من بايد نگرش و گاهي مي گويم کوچه هاي زندگي تو را نشان بدهم چراغش هم روشن کرده ام کوچهA پس کوچه هايش را خودت ببين مي تواني بروي ببيني، برگردي مي تواني انتخاب کني، ولي اين کوچه ها را من مي توانستم به شما نشان بدهم آن کوچه ها از اول اطلاعاتي است که او مي گويد يعني اگر يک مراجع صداقت در برخوردش نداشته باشد براي رساندن مشاور به آن به اصطلاح اطلاعاتي که او لازمA داردA ناتوان است، مثلا مراجعي خانمي داشتمA که از دانشجويان خودم بود ايشان فردي را انتخاب کرده بود، آقا قبول نمي کرد که پيش مشاور بيايد معتقد بود مگر من بيمارم، روانيم که پيش مشاور برم، درست همين هفته قبل از آن به عکس آقايي مراجع داشتم که قبلا هم چون يکي دوبار پيش من آمده بود حالا مورد ايشان به مرحله تصميم گيري رسيده بود و مي گفتند هر کاري مي کنم اين خانم راضي شود پيش شما بيايد مي گويد مگر ما مشکل داريم، مي خواهم بگويم نگاه چه خانم و چه آقا به اين مسئله مي تواند هم مثبت و هم منفي باشد، اين را يادمان باشد همان طور که همه ما نيازبه درمان مشکلات جسمي داريم اين هم يک مشکل فکري روحي رواني است و نياز داريم کمک بگيريم، مشاورين يا روانشناسان باليني مي خواهند در اين تعادل روحي که در يک انتخاب مي خواهد اتفاق بيفتد کمک کنند که چه کار بايد انجام بدهيد، اصلا دليل بر اين نيست که من تعادل ندارم، مي خواهيم بگوييمA متعادل وقتي تشکيل مي شود که اين تعادل از ابتداي تشکيل بين هر دو به عنوان يک شکل قرار دادي اتفاق بيفتد. تعبير و تعريف غلط از مشاور، شايد من مشاور هم مقصر هستمA به خصوص چون موقعيت کاري من ايجاب مي کند الان مثلا حدود 145 يا 150 مرکز مشوره در وزارت آموزش و پرورش انجمن اوليا و مربيان داريم، بهزيستي، سازمان ملي جوانانA الان خيلي خوب شده است، خيلي نگرش ها تغير کرده، اگر هيچ مشکلي نداشته باشيم و براي پيش گيري از اتفاقاتيA که امکان دارد بيفتد برويم آن مي شود مشاوره اما اگر مشکلي اتفاق افتاد و من رفتم حالا بگويم چه کنم، تازه مي شود يک سري راهنمايي. ما نگاهمان را بايد تغيير بدهيم، من مي خواهم يک کفش بخرم از 4 نفر کمک مي گيرم، مي خواهم خانه بگيرم از مشاور املاک استفاده مي کنم، خانه زندگيم را مي خواهم بسازم که به قول آيه قرآن در سوره روم بروي به طرف اين آرامش با انتخاب هم، آيا نبايد ما از مشاورين انتخاب کنيم ؟ مشاوراني در بطن جريانات هستند نه ديدگاه هاي فقط سنتي يا فقط تجربي، هم تخصص، هم تجربه، هم آشياني به آن فرهنگي که ما با آن داريم زندگي مي کنيم. متاسفانه به خاطر گسستي که بين نسل ها اتفاق افتاده، اينکه خانواده ها از فرزندانشان فاصله فکري مي گيرند، اينکه فرزندان بيشتر به همسالان و همراهان و دوستان خودشان اکتفا مي کنند، اينکه آن نسل هاي قبل که حتي با مادر بزرگ ها و پدر بزرگ ها مرتبط م يشوند شايد کمتر اتفاق مي افتد به همين خاطر خيلي مراجع داشتيم که مثلا مادر يا پدر يا هر دو با هم مراجعه کردند که در مسائل و تصميمات فرزندانشان دچار مشکل هستند، خانواده چيز ديگري مي گويد و فرزند چيز ديگر، همسري که دختر يا پسر انتخاب مي کند او نيست که با معيارهاي پدر و مادر جور در بيايد و به عکس فرزندي مراجعه مي کند و به هر حال مشکلي با خانواده دارد و نمي تواند حرفش را بزند و من مي توانم يک پل ارتباطي باشم، موارد اين چنيني هم داشته ام که بيشتر در مسئله ازدواج است که اين عدم تفاهم را دارند و يک سري رفتارها و کارهاي حضور در محيط هاي اجتماعي که تفاوت سليقه در آن ها ديده مي شود. خوشبختانه در مقطع تحصيلي دبيرستان ما مشاورين را داريم که خانواده ها مي توانند از آن ها کمک بگيرند که در رابطه با مسئله بلوغ نوجوانان الان بايد چه کار کنيم ؟ بچه ها قبل از بلبوغ خيليبا پدر و مادرA حرف مي زنند و سوال مي کنند، کنکاش مي کنند ولي يک باره اين ارتباط قطع مي شود، چه مي شود ؟ بارها سوال کرده و جواب نگرفته، بارها سوال کرده و محکوم شده است، اين سوالات چيست که مي پرسي ؟ بارها حرف زده و اظهار نظر کرده، حالا ديگر تو بزرگ شدي فکر مي کني چيزي سرت مي شود و نظر مي دهي يعني من بيشتر مي فهمم و تو نمي فهمي، اين گونه سخن گفتن در کجا پاسخ مي گيرد ؟مي رود در بين همسالان و مي بيند هر چه با هم حرف مي زنند و نظر مي دهند همه يکديگر را تاييد مي کنند، همه براي شنيدن همديگر وقت دارند اما از پدر و مادر خبري نيست، اعتقادم اين است که به عنوان يک مادر، يک همراه با رشد فرزندانمان اطلاعتمان را بالا ببريم، در دوره نوجواني هورمان پرخاشگري تا حدودي تاييد شده است که وجود دارد و به اصطلاح خودمان همان هورمون جنسي که متاسفانه به آن خيلي منفي نگاه مي کنيم و توانايي برخورد درست را نداريم و حالا آن ناموزون شدن اندام و اعضا که يک باره به يک شکل ناموزون رشد مي کند و بعدا درست مي شود و از همه بدترآن حس من کيستم و چيستم بچه ها است، هويت يابي دچار مشکل مي شود ما خودمان را بايد بالا ببريم او که در يک حيراني و سرگرداني سير مي کند بايد اطلاعاتمان را بالا ببريم، نگاهمان، صحبتمان، کنترل هايمان به صورت محبت آميز و به خصوص کنترل ها غير مستقيم باشد، شخصيت او را زير سوال نبريم که همه اين را مي توانيم در اطلاعات بدست آوريم و هر از گاهي پيش مشاوره برويم و از او کمک بگيريم و اينجا پيشگيري از آن احتمال فاجعه اي است به اسم گسست نسل ها که اتفاق مي افتد و گاهي خانواده به شدت کنترل و گاهي رها مي کند. سير مسئله که مطرح مي شود ما يک وقت مي گيريم که اين برنامه ها يا اين تست ها را انجام بدهيد و به او فرصت بدهيم و امکان دارد بگوييم برو يک ماه ديگر يا دو ماهA ديگر مراجعه کند و گاهي مي گويد من فقط مي خواهم هفته اي يک يا دوبار بيايم مشکلات و مسائلم را از شما بپرسم. مراجع هر زماني را که بخواهد در اختيارش مي گذارم مگر اينکه احساس کنم اين زمان کم من را به اول راه و او را به آن نتيجه اي که بايد نمي رسد.A A A