اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

88-06-16-خانم رحماندوست-تعريف خانواده

برنامه سمت خدا

-خانم رحماندوست

-تعريف خانواده

88-06-16


سوال- تعريف خانواده چيست ؟
پاسخ - نکته خوبي بود به هرحال ما ميخواستيم در اين فرصتي که در ماه مبارک رمضان داشتيم، هم و غم و دغدغه ذهني مان که براي تشکيل يک خانواده موفق و متعادل يا در يک جمله خانواده اي که رشد يافته است و ما ميتوانيم به آن خانواده تکيه کنيم و از آن خانواده جامعه بزرگي بسازيم درست است که خانواده جامعه کوچک است، ولي ريشه هاي خانواده بزرگ را ميسازد، اين خانواده ها ميتوانند براي ما آينده روشني در نظر داشته باشند، اين خانواده يعني خانواده متعادل و موفق که بعدا هم به تعالي و رشد ميرسد، ميتواند دستاورد خوبي هم براي خود و هم براي جامعه داشته باشد، يک معرفي از انواع ديدگاهها و نگاهها را به خانواده داشته باشم اين را به عنوان يک ياد آوري بگويم، ما خانواده آشفته و متزلزل را گفتيم، خانواده سالار پرور که در واقع يک نفر قدرت استبداد بيشتري دارد، خانواده اي که نسبت به افراد خانواده بي تفاوت است و اصلا حس و حالت تعصبي يا درواقع مسئوليتي ندارد، خانواده اي که امروز به آن مي پردازيم کدام خانواده، خانواده اي است که در آن بهداشت رواني و يا امنيت رواني از هر نظر در آن پيدا باشد، همه تلاش ما اين است، که در خانواده امنيت رواني باشد، ببينيد امنيت جاني گاهي هست ولي امنيت رواني نيست تأثير روان را بر جسم يکبار توضيح دادم، ميشود ما جسم و اندام و فيزيک سالمي داشته باشيم ولي يک خبر بد و يک برخورد زشت و يا يک سري چيزها همه سلامت جسم ما را بهم بريزد، بهداشت رواني آنقدر ميتواند موثر باشد که تن بيمار بي درمان مثل سرطاني را روز به روز آماده پذيرش واقعيت ها بکند و با تمام تلاش اين درد را، يا درواقع مرگي که قرار است رقم بخورد را به عقب بيندازد، پس اگر ما ميخواهيم بعنوان يک خانواده متعادل حرف بزنيم اين است که در يک جمله خانواده اي است که آرامش و امنيت رواني در آن باشد، چون اينجا هرکسي جاي خود است، پدر و منزلت و شخصيت او و مسئوليت پذيري اش در جايگاه خود مشخص باشد، در ديدن مادر و فرزندان هيچکس بر ديگري برتري داده نشود و هيچکس هم قرب و منزلتش زير پا گذاشته نشود، اگر پدر و مادري رعايت يکسري اصول احترام و ادب را با هم دارند، مطمئن باشند که اين را به فرزندان منتقل ميکنند اين جمله را من خيلي ميگويم در هر فرصتي که پيش بيايد و خيلي هم به آن معتقدم و به هرحال با دلايل مختلفي که داريم از تجارت کار مشاوره اي مان تا جاهاي ديگر ما اگر ميخواهيم پدر و مادر خوبي باشيم ابتدا بايد زن و شوهر خوبي باشيم، تا زن و شوهرخوبي نباشيم نمي توانيم اين امنيت را بعنوان پدر و مادر به فرزندان خود انتقال دهيم. شايد روزي ما پدر و مادرها فرزندان خوبي براي خانواده هاي خود نبوديم يا نگذاشتند که بشويم که حالا به هرحال جاي بحث در اينجا نيست، اما بالاخره قرار است ما پدر و مادر بشويم، تمام مطالب سه هفته پيش من که در ارتباط با بارداري و قبل از بارداري بود، فقط ميخواستيم بگوييم ما ميخواهيم پدر و مادر خوبي بشويم، عزيزان بيننده حتما به اين نکته رسيدند که تمام صحبت ما در يک نقطه خلاصه ميشد، ما زماني ميتوانيم اين سير فرزند پروري را در دوران جنيني خوب پيش ببريم که، زن کنار شوهر و شوهر کنار زن آن وظيفه و مسئوليت خود را ايفا کند و امنيت و اتکاء خود را برساند، پس حالا ما ميخواهيم بگوييم چگونه پدر و مادر خوبي باشيم، يعني قرار است انشاء اله پدر و مادر خوب زماني اتفاق بيفتد، که همسر خوبي براي يکديگر بوديم، باز براي اينکه اين موضوع را بيشتر باز کنم، خيلي وقتها زنها مراحل و برنامه هايي را براي فرزندان خود دارند که ميخواهند ديواري را بسازند در مقابل همسرشان، يا مرد رفتارها و کارهايي را ارائه ميدهد چون نميتواند براي همسرش و خانمش انتقال دهد براي فرزندش انتقال ميدهد، يعني زن و شوهر هميشه ديوارهايي را در زندگي درست ميکنند و پشت آن پنهان ميشوند و از طريق اين ديوارها ميخواهند به مقصد برسند و اين ديوارها چيزي نيست مگر فرزندان مظلوم آنها، و اين بي انصافي است، اگر ما واقعا اين حس را نداريم که زن و شوهر خوبي هستيم چرا فرزند يا فرزنداني را رقم ميزنيم که نسل آينده هم هستند که با اين حس منفي ما رشد کنند. در دوره انتخاب رشته هاي کنکوري اين موضوع خيلي مشهود است. در يادگيري و فراگيري يک سري اعتقادات، مسائل اخلاقي، تحصيلي، فرهنگي اين موضوع خيلي خود را نشان ميدهد، که پدر و مادر ناکامي هايي داشته اند يعني آن چيزهايي که لازم بود به آن نرسيده اند و باعث شده که اين ناکامي ها را در مورد فرزندان خود اجرا کنند، پس بازهم تأکيد ميکنم، پدر و مادر عزيز، خواهر و برادر گرامي، اميدوارم ره توشه شما از اين ماه مبارک اين باشد که اول شما پدر و مادرها و زن و شوهرها باهم آشتي کنيد، با درون هم ارتباط برقرار کنيد، آشتي يعني نه که ارتباط کلامي بلکه در درونتان پيوندها ايجاد شود، با دلهايتان صادقانه در کنار همسر قرار بگيريد، خواهيد ديد که چقدر فرزندان شما با آرامش تربيت ميشوند.
سوال - اگر خانواده اي دچار تنش و تشنجي است و يکي از طرفين مايل است که به هر وسيله اي شده همکاري و مشارکت کند که اين تنش ها را از بين ببرد اما طرف مقابل زير بار نميرود و حتي اشاره کردند که من هر چقدر محبت کنم انگار حتي محبتهاي من ديده نميشود راهنمايي شما براي ايشان چيست؟
پاسخ - اولا از اينکه اين عزيزان بيننده لطف داشتند و مطالب محبت آميز را گفته اند مطمئن باشند اين بار مسئوليت من را سنگين مي کند و مطمئنا من پيش خدا بيشتر شرمنده ميشوم و پيش بنده خدا که شما باشيد بايد تلاش بيشتر بکنم که حتما پاسخگوي صفا و صدق و لطف اين عزيزان باشم.
نکته دوم که در رابطه با اين خانم مطرح کرديد. بله خودم بعنوان يک مشاور که در محيط کارم سالهاست اين کار را ميکنم، بيشتر اوقات خانمها هستند که براي گره گشايي از مسائل به مراکز مشاوره مراجعه ميکنند، ولي آقايان کمتر، البته بي انصافي است که به اين نکته اشاره نکنم که موارد فراواني هم داشتم که آقايان آمدند و بنيان حل مشکل را آنها شروع کرده اند، و دو مورد که الان به ذهنم آمد، آقاياني بودند که حتي سنشان بالاي پنجاه سال بود و اين آقا آمده بود که مشکل زندگي را خانمش را حل کند در حاليکه بيست سال يا بيست و پنج سال از تشکيل زندگي اش گذشته بود، و جالب است که چون شروع کننده اين مسئله آقا بودند اصرار داشتند که اين مسئله حل شود و خانم را هم تشويق کردند و باز يکي از خاصرات خوش ما اينجور وقتها اين است که در اتاق ما باز شود و مراجع ما با يک جعبه شيريني يا يک شاخه گل اعلام ايجاد اين صفا و دوستي و حل مشکل را ميکند. اين است که آقايان کمتر مراجعه ميکنند. اين گله را هم بکنم که حتي چون کار من در انجمن اولياء و مربيان است و بيشتر با خانواده ها در ارتباط هستم، شايد معيار و يا آمار خوبي را نتوانم بگويم. اما خيلي سخت است وقتي مي بينيم شرکت کنندگان در آموزش هاي والدين ما بين سه تا پنج درصد آن آقايان هستند و بقيه مادران هستند. چرا اين را مي گويم ؟ شما من را برديد که به اين مشکل اشاره کنم. يکي از راههاي رسيدن به خانواده متعالي و رشد يافته هماهنگ شدن زن و شوهر در مسائل تربيتي است، وقتي خانم شرکت ميکند و پر از اطلاعات تربيتي ميشود اما همسر فاصله مي گيرد، اين نداشتن توازن يا عدم تعادل در گيرش اطلاعات تربيتي، باعث ميشود تا در اجراي آن خانواده دچار مشکل شود، خانم ميگويد : اينکار بايد بشود اما چون همسر اطلاعاتي در اين موضوع دارد نپذيرد، يا برعکس آقا يک سري چيزهايي را مد نظرشان است اما خانم نمي پذيرد، چقدر خوب است با توجه به فشار کاري و مسئوليتي که آقايان در محيط خارج از خانه دارند، بخصوص اينکه يک مقدار زيادي به ما القاء شده که اين بار تربيتي را مادران بايد به عهده داشته باشند، اين ايجاد تضاد و جنگ و جدال نکند، همسر يا خانم اطلاعاتي را که دريافت ميکند بسيار زيبا، منصفانه و با احترام و به شيوه هاي غير مستقيم به همسر خود انتقال دهد، شايد حضور آقايان در محيط اجتماعي و محيط کار باعث ميشود تا توانايي را در محيط بيرون از خانه بهتر از خانمها دريافت کنند که حتما هم اينگونه است پس چقدر خوب است که اين انتقال تجربه نيز به خانمها به اين شکل اتفاق بيفتد، گفتم دستهايمان را در دست هم بگذاريم و شوهر با زن و زن با شوهر. من يک روايتي را هفته گذشته ديدم که چقدر زيبا بود که ائمه اطهار ما چقدر مسير را رفته اند و ما غافل هستيم، حديثي را حضر محمد (ص) شنيدم که وقتي زن وشوهر دستانشان و در واقع انگشتانشان را در درون هم قرار دهند خداوند امر ميکند گناهان آنان از ميان انگشتان آنها فرو بريزد، شايد ما بگوييم يعني چه ؟ يعني ما بايد اين را بفهميم که حتي خداوند و اولياء خدا از اين ارتباط عاطفي و اين صميميتي که بين زن و شوهر که بعدا هم بهره برداري از آن به فرزندان و خود فرد ميرسد، از اين حس لذت ميبرند. خداوند ميگويد : من الان چه کاري بکنم که اين انتقال پيدا بکند، پيامبر چه چيزي را ميخواهد به ما بگويد ؟ آيا ما به بهانه هاي مختلف براي بخشيدن گناهانمان اين فرصتها است اما راحت تر و زيباتر از اين فرصت بين زن و شوهر شايد بشود، گفت : ديگر اتفاق نمي افتد. پس اگر ميگوييم اين معنويت را در اين ارتباط قرار ميدهيم که بعد کلي آنرا در اين حديث گفتم، وقتي زن و شوهر براي رسيدن به اين آرامش به فرزندان خود فکر کنند باز يکي ميشوند و دستشان را در دست هم ميگذراند. چون يکي از اساسي ترين و اصولي ترين مراحل تربيت فرزند که به هيچ وجه نبايد ناديده گرفته شود، هماهنگي زن و شوهر با همديگر است، واي واي از آن روزي که بچه بداند آنجا که مادر آره ميگويد، جايي است که پدر نه ميگويد. و آنقدر زيبا، البته بعضي ها ميگويند : مکارانه که نه نوجوان و کودک من مکر و حيله نمي داند، شايد خيلي با مهارت آنجا که مادر ميگويد : نه، اين نه را از مادر بگيرد و آنجا که پدر ميگويد: آري، آري را از پدر بگيرد. يعني خودش ميداند چگونه روانشناسي بکند.

اينجاست که من عرضم اين بود که اين عزيز ما که بعنوان مثال در بحث ما افتاد نا اميد نباشند، براي رفع مشکلات ما هرکاري ميخواهيم بکنيم بايد از کارشناس آن کمک بگيرند، براي رفع مشکلات زندگي از مشاور خانواده کمک ميگيريم، حالا همسر ايشان نمي آيد اشکالي ندارد، خودشان بيايند چون در يک اختلاف هم زن نقش دارد و هم مرد اما درصد تأثير گذاري را يک مشاور ميتواند تشخيص دهد، آنجا خانم مي آيد راهکارهايش را ميگيرد و شروع به تأثير گذاري ميکند. خوب يکدفعه مرد احساس ميکند همسر تغيير کرده است. اين جمله اين خانم را من اصلاح کنم، هميشه فکر نکنيم ما مقصر نيستيم، لذا از کلمه چرا استفاده نکنيم، اين را يکي دو بار هم باز به آن اشاره کردم، نگوييم همسر من چرا اينکار را کرد، بگوييم چگونه شد که همسر من اينکار را کرد، وقتي چگونگي آمد، يعني من هم دخيل هستم. وقتي چگونگي آمد، عوامل ديگر هم دخيل است، ولي وقتي چرا آمد، يعني تو متهم هستي، پاسخ بده ؟ خوب کدام مرد يا زني حاضر است وقتي در لباس اتهام قرار ميگيرد خود را تبرئه نکند، اما کدام وقت است که از چرا استفاده نشود و از چگونه شد چنين شد، استفاده شود و خود من هم احساس دخالت در اين مشکل نکنم، و به همان مقدار آتش تند عصبانيت من به طرف مقابل کمتر ميشود.
سوال – ويژگي هاي خانواده متعادل چيست؟
پاسخ - شايد عزيزان به اين نکته رسيده باشند که خيلي در باره اين موضوع بحث شده و خيلي ها مدام از خانواده متعادل ميگويند و خيلي ويژگي هايي از آن ميگويند. شايد از اول اين سري برنامه ها، ما به اين نکته اشاره کرده ايم که يکسري راهکارها ميخواهيم بگوييم، صرف بيان يک سري تئوري ها يا نظريه ها براي ما کارساز نيست، بخصوص خيلي از نظريه ها که داده ميشود با فرهنگ و يا آموخته هاي ديني و ايراني من قابل قبول نيست. ما اين را بايد در نظر داشته باشيم که اگر ميخواهيم در رابطه با خانواده متعادل صحبت کنيم يکسري از چيزهايي را بايد بگوييم يا يک سري چيزهايي را بشنويم که در زندگي کاربرد داشته باشد، يک سري ويژگي هاي که الان ميخواهم مطرح کنم و مربوط به فرهنگهاي ديگر است، در خانواده متعادل تفکيک حق از وظيفه خود را نشان ميدهد. يعني چه ؟ يعني خيلي وقتها من وظيفه ام است اين کار را بکنم و وظيفه ام نيست اينکار را نکنم و حقش اين است که آقا اين کار را بکند و حقش اين است که خانم اينکار را بکند. ما يکسري چيزهاي اين چنيني را با ساختارهاي قانوني و با ساختارهايي که در کتابها مدون است و متاسفانه کتاب قانون و کلا قوانين خشک و بي روح هستند، اينها را که نگاه ميکنيم در زندگي ما معني پيدا نميکند، من آن جلسه عرض کردم زن و شوهر هنگامي که فرزندي متولد ميشود خصوصا در ماههاي اوليه زن خيلي بايد فرسايشي دوندگي بکند، و از نظر فيزيکي، پيکاري واقعا داشته باشد، يک جنگي است، مدام بچه بايد عوض شود، شير ميخواهد، چون زبان گويايي ندارد آدم نمي داند اعتراضش براي چيست ؟ و اين گريه ها چه معنايي دارد، مدام اين خانم در تکاپو است و اينجا به ظاهر و در آن کتاب قانون حقي براي مرد نيست، اما هنگامي که مرد کنار خانمش مي آيد و ميگويد : من چکار برايت بکنم ؟ يا چه کاري از دست من بر مي آيد و.. . اصلا اينها هيچ جايي معنا ندارد اما اين حسي که آقا به خانمش انتقال ميدهد و اين حسي که خانم دريافت ميکند انرژي را بالا ميبرد، اما يک چيزي اينجا است، در ساختار ديني من، اين وظايف مسيري بسوي خدايي شدن است، اين همراهي کردن مرد با زن يا زن با مرد اين حس را منتقل ميکند که چون تو بنده خدا هستي و من نيز بنده خدا، همه بايد در خدمت هم باشيم براي آن خالق، يعني هرچه خود را نبينم و به ديگري بينديشم و به فکر او باشيم، حالا از همسرم گرفته تا ديگري، هرچه از خودم کم ميکنم بهتر رشد ميکنم، بهتر اين منيّت زير پا ميرود و رشد فردي من در مسير تعالي پيدا ميشود. اينرا ما هيچ کجا نميتوانيم پيدا کنيم، يا فرض بفرماييد خانم خانه دار است و همسر دارد وظايفش را انجام ميدهد، امکانات زندگي را فراهم ميکند و خسته و کوفته وارد خانه ميشود، من اين را از قول آقايان ميگويم که هيچ چيزي با ارزش تر، زيبا تر و آرامش بخش تر براي يک مرد در زندگيش نيست که زن دريافت کند که مرد چقدر دارد تلاش ميکند، و اين تلاشش را با رفتار، با کلام و با شيوه هاي مختلف به او القاء کند، دست شما درد نکند، حالا شايد بعضي ها بر من خُرده بگيرند، خوب بگيرند، اين چيزي است که من يافته ام. شما چقدر وجودت براي زندگي من گرم کننده است، سايه شما بر سر من چقدر زيباست، شما ستون زندگي من هستي و من به شما تکيه کرده ام، آيا غير از اين است چرا به خودمان دروغ ميگوييم ؟ چرا نميخواهيم اين الفاظ را بکار ببريم مبادا کم شود، چون درست بلافاصله به خودم انتقال پيدا ميکند، يعني همين آقا به خانم ميگويد : وجود توست که مرا به اين پيکار و تلاش ميرساند، اين حس توست که به من انتقال مي يابد تا اين زحمات را بکشم، اين به پاي او ميريزد و او به پاي اين و خدا همانجا از اين عشق بازي لذت ميبرد و اين عشق بازي که در ايثار يکديگر اتفاق مي افتد و اين مطلوب پروردگار است و آنجاست که ميگوييم اگر دستي در دست يگديگر قرار گيرد، ريختن گناه توسط پروردگار انجام ميگيرد، اينها در هيچ کتابي پيدا نمي شود، بعضي از مراجعين در دوران عقد گاهي در شرايطي قرار ميگيرند که از هم يک زدگي پيدا ميکنند مثلا چهار ماه است عقد کرده اند و ديگر نميتوانند همديگر را بپذيرند، راهکارهاي متفاوت دارد، يکي اين است که شما يک ماهي با هم قطع رابطه کنيد، اين به دليل اتفاق مي افتد که اين ترديد مسير تصميم گيري اش مشخص شود، يا آره يا نه، يک موردي اخيرا داشتم که اين خانم بي هيچ دليلي اين حس برايش اتفاق افتاده بود خودش هم ميدانست که طرف مقابلش بسيار آدم خوبي است، اما خوب حسي است که پيدا شده بود، من به ايشان اين جمله را گفتم که يک ماهي قطع رابطه کنيد و اين خانم سر ده روز به شدت پشيمان شد و سعي کرد مثبتهاي همسرش را ديد، اما چون به او گفته بود رابطه ات يک ماه بايد قطع باشد و او پذيرفته بود مشاور را، ميگفت يک روز خيلي طاقتم تمام شد، همه چيزم را از دست دادم، اما چون ديدم هم بايد فرمان را بپذيرم و هم بايد به يک تصميم درست برسم، بلند شدم، رفتم حلقه ام را در دستم کردم، احساس کردم همه انرژي که يک همسر بايد به يک همسر بدهد گرفتم، حلقه هاي در دست آقايان و خانمها کدامش تجلي بخش يک ارتباط عاطفي قوي است و تا به اين حد انتقال انرژي مثبت است ؟ اين را کدام کتابي براي ما نوشته، در خانواده متعادل همه اينها ديده ميشود. قرب و منزلت هر فرد در جايگاهش ديده ميشود و حرمت و احترام طرفين با هر شکلي شکسته نميشود، دعوا ميشود، اختلاف مي افتد، سليقه ها به هم نميخورد، عصبانيت ها بالا ميرود، اما مرد يا زن وقتي مي بيند در کلامش امکان دارد حريم شکني کند ميگويد : ببخشيد فعلا با هم حرف نزنيم. اجازه بدهيد يک ساعت ديگر حرف بزنيم. در اين خانواده وقتي مي گوييم تعادل يعني هر چيزي در جاي خود است، در اين خانواده دعوا ميشود بايد هم بشود، اصلا همانطور که گفته اند نظرات خود را بگوييد و بزنيد خوبش را انتخاب کنيد، اگر اين حرفها در خانواده ها اتفاق نيفتد، رشد کجا اتفاق مي افتد ؟ چرا ما ظرفيت نداشته باشيم کسي مقابل ما بايستد با اعتقادات و نظريات ما مخالفت کند، شايد من اشتباه مي کنم. او هم اشتباه ميکند. بشينيم فکر کنيم کدام بايد چشم پوشي کند و از مسئله اش اغماض کند. يا به هرحال به همديگر فرصت دهيم. اينها در خانواده متعادلي که در ساختار خيلي از کتابها نوشته هيچ جايگاهي ندارد، اصلا معني ندارد، چون ملاک و معيار فرد در اين خانواده يک سري ارزشهاي پنهان درون فرد است. گفتم و مثال زدم که به چه شيوه هايي ما ميتوانيم اين انتقال را دريافت کنيم ؟ اينجاست که متأسفم که بايد اين جمله را بگويم. اين کلمه زيباي، پرمعناي، پرمحتوايي بنام عشق بازيچه شده دست کساني که اصلا معني آنرا نمي دانند، ولي شما ببينيد که در رفتارهاي ديني ما اين چقدر زيبا معنا شده.
سوال – فرد اگر خطايي از همسر يا فرزند و يا مادر شوهر و اطرافيان ببيند اين تعادلش براي چشم پوشي تا کجاست چه زماني بايد چشم پوشي شود و چه زماني بايد به رو آورده شود ؟
پاسخ - ما يک نکته اي را که در باره اغماض گفتيم، ما يک بحث داشتيم در برنامه هاي متفاوتي که من داشتم بعد از اينکه خانواده ها را معرفي ميکنيم. من جمله خانواده موفق و متعادل را، ميگوييم چطور ميشود که اين خانواده اينگونه بماند؟ من يک وقتي يک چيزي را با مشکلاتش تهيه ميکنم ولي بلد نيستم چگونه آنرا نگه دارم. زن و شوهري که با تلاش فراوان و با آن معيارها همسرانشان را انتخاب کرده اند، حالا در شرايط تشکيل خانواده، آنها ميخواهند خانواده متعادلي داشته باشند، چگونه اين خانواده متعادل را نگاه داريم ؟ اين ديگر بحث تحکيم بخشيدن و محکم کردن است. چگونه اين خانواده محکم بماند، يک ضرب المثلي است از قديم که گفته همه چيز، تازه ي آن خوب است اما زن و شوهر و زندگي کهنه آن خوب است. اين اصطلاح هم به اين خاطر است که هرچه سن ازدواج و زندگي بالاتر ميرود، شناخت زن و شوهراز هم بيشتر ميشود و روز به روز به هم بيشتر نزديک ميشوند و روز به روز پايه هاي اين زندگي محکم تر ميشود. اين بحثي که شما ميگوييد : يکي از عوامل برهم زننده تحکيم خانواده، اغماض نکردن است. يعني زود عکس العمل نشان دادن است، اغماض به معني چشم پوشي، بعضي اوقات چشم داريم نبينيم، گوش داريم نشنويم، زبان داريم حرف نزنيم، اغماض يعني انسان آنقدر بر خود مسلط باشد و بر داشته هاي خود بعنوان چشم و زبان و گوش تسلط داشته باشد و بداند کجا باز کند و کجا سکوت کند، خيلي از جاها ما شنيديم که ميگويند: هر چقدر بيشتر حرف بزني کمتر فکر ميکني ولي بعضي از مکان ها است که اگر طرف حرف بزند اجازه فرصت فکر کردن به خود و طرف مقابل را مي دهد. اغماض را اگر شما اينجوري معني ميکنيد که وقتي انسان عصباني ميشود چگونه ميتواند بپوشاند،اين يک نکته خيلي خوبي است که من بايد اينجا يک تقسيم بندي کوچک بکنم، بعضي ها خيلي زود عصباني ميشوند، زود از کوره در ميروند، زود هم خاموش ميشوند، بعضي ها زود عصباني ميشوند اما حالا حالاها ساکت نميشوند.
سوال– خانم در ارتباط با همسرشان متوجه بوي سيگار شده اند گفتن به روي ايشان بياورند يا اغماض کنند که اگر هم يک چنين مسئله اي است و دلشان نمي خواهد در خانه مطرح شود در پس پرده خفا بماند ؟
پاسخ - اولا اصلا پيش بچه، يک چنين چيزي که پيش آمده را مطرح نکنند. البته چون شما مصداقي مطرح کرديد، خانم متوجه شده که همسر اين کار را انجام ميدهد به هيچ وجه درمحيط خانه که همه باهم هستند طرح نشود. پيشنهاد من اين است که يک روز خانم و آقا فقط هردويشان با هم در يک فضاي باز يا پارک خودشان دو نفر با يک آرامش روحي و کلامي و بدون عصبانيت و خشم خيلي راحت خانم اين موضوع را مطرح کند. بگويد: من در مورد شما اين مسئله را احساس کردم، نظر شما چيست ؟ نگويد چرا اينکار را کردي ؟ تو خطا کردي، نه، ماقرار نيست کسي را محکوم کنيم؛ چون امکان اين هم است بعضي وقتها بنده نشستم در ماشيني از آن ماشين که پياده ميشوم، عين همان آدمي هستم که اين کار خلاف را کرده ام چون آنقدر در ماشيني که من نشسته ام استفاده شده که لباس من آلوده شده، شايد اين خانم ديگراز حالت شک بيرون آمده و يقين کرده، من هم درصورت يقين مي گويم، اگر اين خانم واقعا يقين کرده، چون اگر شک کرده اصلا مطرح کردن آن کار درستي نيست، اگر واقعا يقين کرده، در همان شرايطي که عرض کردم خيلي دوستانه بگويد : من اين مسئله را فهميده ام بايد چکارکنم ؟ ايشان احتمال دارد بگويد : نه من ميخواهم ديگر اين کار را انجام ندهم يا بگويد: چند دفعه اتفاقي اين کار را انجام دادم، ميتواند بگويد : نه يک اشتباهي شده، اصلا بگذر. جوابها متفاوت به ما انتقال داده ميشود وما بر اساس اين جوابها است که ميتوانيم تحليل بعدي را پايه گذاري کنيم، بخاطر اين است که ميگويم زود قضاوت نکنيد، زود پيش هر کسي مطرح نکنيد، زمان خاص با موقعيت خاص را در نظربگيريد و با اين جملات مطرح نکنيد من فهميدم شما سيگار ميکشي الان به من بگو تکليف من چيست ؟ اين چه حرفي است ايشان هم بلافاصله جبهه گيري ميکند و ميگويد : خوب حالا که فهميدي تمام شد رفت، سه نوع را يکبار ديگر مطرح ميکنم : من احساس ميکنم اين مسئله پيش آمده به نظر شما چکار بايد بکنم ؟ من چه کاري از دستم براي شما بر مي آيد ؟ در اينصورت اجازه و فرصت پاسخ و دفاع از خودش به فرد ميدهيد، نه حکم بگوييم، صادر کنيم و قضاوت کنيم.
براي جمع بندي من اول کلمه متعادل يا تعادل را معني کنم. قرارمان اين بود که بگوييم خانواده متعادل چه خانواده اي است ؟ خانواده اي که هرچيزي جاي خود باشد اگر يک کسي به يک کسي ميگويد : به من ظلم شده يعني آن چيزي که در جايي بايد اتفاق مي افتاد اتفاق نيفتاده، خانواده متعادل يعني هر چيزي، هر شخصي، هر موقعيتي همان باشد که بايد باشد، يعني در واقع زن و مرد متفاوت هستند و در خانواده متعادل تفاوتها ديده ميشود، زن و مرد مسئوليتهاي متفاوتي در خانه دارند و هرکس در مسئوليت خودش بازجويي و يا بازپرسي مسئوليتش را بايد انجام دهد، باز در خانواده متعادل چيزي که با ديد من بعنوان يک خانواده مذهبي و يا يک خانواده اي که ميخواهيم شکوفايي داشته باشد، ابعاد اعتقادي و ديدگاه معنوي خانواده در آن مشخص است، يعني اگر هرکاري ميکند يادش باشد طلبش را ميتواند از کسي بگيرد، يادش باشد اگر قرار است حتما طلبکارانه جلو برود، که البته غلط است و من اين را رد ميکنم، طلبش را بايد با چيز ديگري بگيرد، من اينکار را براي شما کردم شما براي من چه کردي ؟