برنامه سمت خدا
-خانم رحماندوست
-راهکار حل مشاجرات در خانواده
88-05-19
سوال- به نظر شما دليل ايجاد مشاجره چيست ؟ و دعوا را چه کسي شروع ميکند ؟
پاسخ - من قبل از اينکه به اين موضوع نگاه کنم ابتدا ببينيم که چه ميشود که دعوا ايجاد ميشود ؟ عوامل ايجاد کننده يکبار فردي است. ما در آموزه هاي ديني خود هم داريم که وقتي عصباني و خشمگين هستيد فرمان نرانيد، تصميم گيري نکنيد. گاهي عصبانيت هاي ما و فشارهاي عصبي که داريم باعث ميشود ظرفيت ما کم شود و در اصطلاح آستانه تحول ما پايين بياييد، و فرد در مقابل يک سري بازتاب هايي که از خود بايد نشان دهد، نميداند چکار دارد ميکند، پس عصبيت هاي فردي من که ميتواند عوامل دروني، بيروني و يا حتي ميتواند بيماريهاي جسمي داشته باشد که باعث ميشود آستانه تحمل من کم شود، باعث ميشود اين مشکلات ايجاد شود، گاهي اين عوامل به اصطلاح فردي به خود فرد تنها بر نمي گردد، يک سري توقعاتي ايجاد شده که باعث اين عصبانيت ها و پرخاشگري شده منظورم اين است که من چه توقعي از همسرم از فرزندم يا از مجموعه دارم ؟ آيا اين توقعات بجاست يا نابجا، حالا اين توقع بجا بودن يا نا بجابودن، خودش هم عامل مشاجره ميشود، جالب است که ما گاهي حتي فکر هم نکنيم که چرا اين توقع حتي اگر هم بجاست برآورده نشده ؟ بلکه سريع حمله ور ميشويم و هجوم مي آوريم.
گاهي خود فرد عامل نيست و باعث عصبانيت نيست و عوامل بيروني و خارج از دو فرد مثلا زن و شوهر است گاهي شوهر عصباني است يا زن عصباني است، گاهي مرد از زن توقع دارد و يا زن از مرد توقع دارد، گاهي هم هيچکدام از اين دو نيست، عوامل بيروني است، اين عوامل ميتواند محيط زندگي باشد، فيزيکي باشد، نفرسوم باشد و يا عوامل مختلف، خواستم اول بگويم که ما کجا هستيم به اين عوامل که تعيين کننده است ابتدا توجه داشته باشيم، که وقتي مي پرسيم چه کسي دعوا را شروع کرد ؟ اصلا شايد کي نباشد و يک سري عواملي غير از انسان باشد که ايجاد شده، انشاءاله فرصت شود چون ما در آستانه ماه مبارک رمضان هستيم متأسفانه گاهي از اين ماه نمي توانيم استفاده کنيم که هيچ، يک سري عصبانيت ها و پرخاشگري ها هم اتفاق مي افتد، چرا؟ يکي از عوامل، همانطور که من الان مثال زدم عوامل فيزيکي است، به هم خوردن سوخت و ساز در پنج روز يا يک هفته اول، آن روال و عادتهايي که داشتيم يک مقدار تغيير ميکند، ان وقتهايي که خواب بوديم حالا همه ميخواهيم نخوابيم، ان وقت که همه بيدار بوديم حالا همه ميخواهيم بيدار نباشيم و بخصوص اعضاء خانواده، آنها که روزه ميگيرند با آنها که نمي گيريند يک مقدار تغيير و تفاوت را در خوردن و خوابيدن دارند، همه اينها عواملي ميتواند باشد براي تغيير رفتار و پرخاشگري که انشاء اله درآخر برنامه به آن اشاره اي خواهم داشت.
و نکته بعدي را که ميخواهم بگويم گاهي هيچ نکته عصبانيتي از طرف من نيست، توقعي هم نيست که برآورده نشده باشد، عوامل بيروني هم نيست، اگرياد بينندگان باشد به جلسه اول و دوم آنها را ارجاع ميدهم، مهارت کلامي بلد نيستيم، بلد نيستيم چه جوري حرف بزنيم، بلد نيستيم بگوييم ببخشيد الان با من صحبت نکنيد. الان من عصباني هستم، بلد نيستيم وقتي ميخواهيم سوالي را بپرسيم متهم نکنيم، چرا چنين کردي؟ چي شد که اينجوري شد ؟ اين دو خيلي با هم متفاوت است، بلد نيستيم که بايد حرف نزنيم و سکوت کنيم.
پس من در ابتداي کلام پاسخ سوال شما را دادم که چهار عامل ميتواند بحث و مشاجره و پرخاشگري را ايجاد کند. حالا ما به اين نکات رسيديم، بخصوص اگر برويم و نگاهي داشته باشيم گاهي شايد فرصت من در اين برنامه اجازه نميدهد که گريزهايي را به اعتقادات و آيات خود داشته باشيم، مثلا وقتي پرخاشگري ميکنيم ميگويند: لقب زشت به همديگر ندهيد، يا نگاه کنيم به پيامبر (ص) کسي که خاکستر بر سرش ميريزد چون چند روز تکرار نمي شود سراغ او ميرود، اينجا من يک پرانتز باز کنم خدمت عزيزان متاسفانه گاهي ما اولياء ديني خود را آنقدر ستاره هاي دست نايافتني معرفي ميکنيم که خيلي سريع مي گوييم ما کجا آنها کجا؟ يا گاهي اوقات وقتي ميخواهيم معرفي کنيم با اين بزرگنمايي شخصيتي که از آنان داريم، نه اينکه ميخواهيم بگوييم بزرگ نما نيستند بلکه بزرگ و بزرگ هستند اما اين بدان معني نيست که از آنها بعنوان رفتار الگو نداشته باشيم، ان بشرٌ مثلکم يوحي. من از خودتان هستم ولي به من وحي ميشود، ميخواهم اين را بگويم که ما در کوچکترين رفتارها حتما الگو داريم، حتما يادآوريها و گوشزدهايي داريم. شايد ما نرسيم به همه اشاره کنيم، ولي هست و ما اگر به اين نکات فقط بعنوان نمونه مثال ميزنيم ميخواهيم بگوييم اگر کسي طالب آن است ميتوان بعنوان يک شاه کليد داشته باشد و به سراغ آن برود، و يا بعنوان نمونه داريم خانمي از حضرت فاطمه (س) سوال ميپرسند در ارتباط با مادرشان که مادر من اينجوري ميگويد، جواب ميگيرد و ميرود.
در روايات داريم تا پنج بار من تا ده بار هم شنيده ام که سوال ميکند يکي از نزديکان حضرت زهرا (س) ميگويد يک چيزي به ايشان بگوييد. وقت گرانبهاي شما خيلي ارزشمند تر است که يک سوال يا يک موضوعي را چند بار به شکل مختلف پاسخ دهيد و ايشان ميگويند اين بزرگترين عزت است که خدا به من داده که پاسخگوي سوالات و گره گشاي ديگران باشم. يک هشدار به خود بنده و ديگران است که اگر فکر ميکنيم کاري را براي ديگران ميکنيم هرگز منت نگذاريم هرگز توقع نداشته باشيم، يادمان باشد و اما بِنعمتِ رَبکَ فَحدث اين را قرآن به ما اشاره ميکند که اين نعمتي است که خدا به من داده در خدمت مردم باشم و بتوانم کاري انجام دهم، به اين دليل خواستم اشاره بکنم که حتما يادمان باشد در مسائل و برنامه هايي که ما داريم در ماه مبارک رمضان يک فرصت براي خود بگذاريم حالا اگر به قرآن يا به روايات مراجعه ميکنيم فقط نخوانيم، بخوانيم و بايستيم همانطور که قرآن اشاره کرده از درک و فهم خودتون تدبر کنيد، بخوانيد و ببينيد چه ميفهميد، بعد به معني ها و تفسيرهاي آن نيز مراجعه کنيد، بياييد در کارهاي عملي هم پياده کنيد، که اينجا ميتوانيم از اين دستاورد در ماه مبارک رمضان هم داشته باشيم اين را در پرانتز گفتم که خيلي هم طول کشيد.
اما در ارتباط با اينکه چه کسي معيار توقع را تعريف ميکند، هميشه ما از افرادي توقع داريم که يک شناخت قبلي يا يک پيش زمينه از آنها داريم بنده که اينجا نشسته ام اين آشنايي را از شما دارم که شما مرا در اين مسير کمک مي کنيد و يا همکاران محترمي که اينجا تلاش ميکنند و تلاش و زحمات آنها است که ما اينجا راحت مطالب را مطرح ميکنيم، اين نکته را بايد داشته باشيم که من از همسرم چگونه توقع ميکنم؟ از پسرم، دخترم، همسايه ام، دانشجوم چگونه توقع مي کنم ؟ حتما با مقدار شناختي که از فرد دارم بايد اين توقع را داشته باشم در غير اينصورت اين خودخواهي محض است. من الان اينجا نشسته ام و انتظاراتي از شما داشته باشم که در قالب وظيفه شما نيست، شايد شما بخواهيد خدمت بيشتري بکنيد، شايد بخواهيد ايثار بکنيد، اما حق من از شما و در واقع توقع من از شما به مقدار شناخت است، پس بياييم هميشه در توقعات مان يک تحليلي بکنيم که آيا واقعا توقع من از شخص بايد برآورده شود، يک مثال به ذهن من آمد شايد اين به خانواده هايي که کودک زير سه سال دارند يک هشدار باشد، اين عين حقيقت است که هيچ کودک زير سه سال کنار خانواده راه نميرود، کودک سه ساله هميشه ميدود چرا؟ چون ميخواهد به پدر و مادر برسد، چرا ما بايد هميشه اينها را بدوانيم ؟ چرا ما همراه اينها آهسته راه نرويم ؟ گاهي اوقات شده کودک شب نخوابيده، وقتي مادر بدنش را ماساژ داده، ديده دست اوست، چرا ؟ چون موقع راه رفتن هميشه پدر و مادر دست او را کشيده اند، چون ما هميشه از آنان انتظار راه رفتن همراه خود را داريم، حالا اميدوارم فرزندان ما از اين موضوع سوژه نگيرند، همين ابتداي شروع من پدر، با فرزندم که توقع بيش از حد دارم، من را هميشه اينگونه بار مي آورد و به او هم آموزش ميدهد که بايد آن باشي که خانواده ميخواهد، و يک روزي که توانايي پيدا کرد ديگر فرزند ما نيست، ديگر ميخواهد خودش باشد، چرا از ابتدا اينگونه شروع ميکنيم که به اينجا برسيم ؟ سعي کنيم با آنها راه برويم سعي کنيم با آنها حرف بزنيم. باز جمله زيباي پيامبر اکرم به ياد آمد که اگرميخواهيد فرزندانتان بزرگ شوند شما کوچک شويد، ولي ما هميشه مي گوييم تو بايد مثل من بشوي. تو بايد من را بفهمي و نه در ارتباط با فرزندان، اگر همه وقت اين شکل با اطرافيان خود برخورد کنيم، هميشه متوقع ميشويم و چون توقع برآورده نميشود، هميشه پرخاشگر هستيم، اين يکي از نکات هشدار دهنده ايست که بايد به خودمان بدهيم، بچه را داريم مي بريم کودک يک دفعه سرش به جايي ميخورد شما توجهتان جلب ميشود و ميگوييد به کجا خورد ؟ من چون قد يک و هشتاد دارم آن مانع را نمي بينم، اما کودکي که پنجاه تا پنجاه و پنج سانت قد دارد به جايي ميخورد که چشم من نديد اما او لطمه خورد، چرا ؟ چون نگاه من با نگاه او متفاوت است، از نظر قد من همانگونه مي بينم که مي بينم و او هم همانگونه مي بيند که مي بيند، منAA نمي توانم او را ببينم، لذا وقتي که ميخواهد حرف بزند، بشدت بايد سرش را بالا بياورد، باز مجدد تأکيد دارم اگر ميخواهيم در زندگي توقعات ما اصولي باشد و به پرخاشگري نکشد، سعي کنيم مقدار ظرفيت و وظيفه اي که فرد مقابل دارد را بشناسيم، تا به اندازه آن تجزيه و تحليل کنيم.
سوال– گاهي اوقات جر و بحث در خانواده ها پيش مي آيد عوامل اين جر و بحث ها کدام هستند و راهکارهاي جلوگيري و تسکين دهنده اين مشاجره ها چيست؟
پاسخ - جمله خوبي را گفتيد شايد ميخواهيد بگوييد: چگونه خشم خود را بپوشانيم ؟ به هر حال اين خشم آمده است در اصطلاح پزشکي ميگويند: حرارت بدن بالا ميرود و موارد ديگر، گاهي ميتوانيم از کارهاي خيلي معمولي استفاده کنيم. شايد بينندگان زياد اين را از کارشناسان متفاوت شنيده اند که خوردن يک ليوان آب براي پايين آوردن حرارت بدن، تغيير فيزيکي آن مکان، نفس هاي عميق کشيدن، استفاده از از ذکرهاي خوب آرام بخش، با گفتن کلمات لااله الا اله يا لا حول و لاقوه الا باله العلي العظيم، يا با گفتن افوض امري الا اله اينها حالا باتوجه به شناختي که از هريک از اين اذکار دارد که اينها واقعا آرامش بخش است، شايد گاهي وقتها که صبر ما به انتها ميرسد يک نفسي بکشيم و سوره والعصر را بخوانيم، اينها ديگر نياز است به تناسب دريافت او و به تناسب نيازي که آن آرامش را دريافت ميکند، گاهي اين عواملي که فرد است، يعني طرف مقابل ايجاد کننده است، همانطور که در قسمت قبل گفتم، با ايشان فاصله بگيرد. الان اين فرد را ديد احساس کرد الان عصباني ميشود، يک مقدار فاصله بگيرد و دور شود، مثلا گاهي انسان يک فرد را مي بيند به شدت عصباني ميشود، چون آن توقعي که گفتيم امکان دارد ايجاد شود، يعني ايجاد شده ولي برآورده نشده، حالا الان او را ديدم. سريع اول از او فاصله بگيريم، اين کارهايي که گفتم اول انجام بده، بعد هم که خوب فکر بکند که حالا چه کاري بايد انجام دهد، من اينجا يک پرانتز باز کنم. شايد براي شما هم نکته مهم باشد، بعضي اوقات ما سکوت نمي کنيم و قهر ميکنيم اين خيلي برعکس سکوت معني ميدهد، ببينيد قهر ميکند اما هزارها کلام را با چهره خود نشان ميدهد، بازخوردهاي متفاوت، سکوت است ولي دست خود را يک شکلي ميکند، نگاه را آنقدر بغض آلود ميکند، ابروها را در هم گره ميکند که اصلا اين سکوت نيست. اين شيوه هاي مختلف بازخورد رفتاري است در مقابل آن چيزي که در دل خود از فرد دارد، از نظر روان شناسي زجر سکوت آقايان با خانمها فرق ميکند، خانمها از سکوت بيشتر عذاب ميکشند تا آقايان و يا بعکس آن هم ميتواند باشد، ولي حالا ما از نظر تفاوتهاي جنسيتي ميگوييم، ولي واقعا سکوتي که انسان را در چند گونه انديشه کردن و بلاتکليفي در نرسيدن به راهکار قرار دهد اصلا مناسب نيست، اين قهر است و سکوت نيست، کودکي که يک کاري انجام ميدهد و من قهر ميکنم، فرزند نوجوان من کاري ميکند قهر ميکنم، همسرم کاري ميکند قهر مي کنم، و پدر و مادرم هم کاري ميکند قهر ميکنم، آيا واقعا اين قهرها يک نوع بازخورد ميدهد ؟ بعد هم اين نکته قهر ميکنيم چکار کنيم، چه چيزي از اين قهر کردن ميخواهيم، ميخواهيم التماس و التجاء فرد را به همراه داشته باشد؟ ميخواهيم منزلت کاذب براي خود ايجاد کنيم. الان يادم آمد امام صادق (ع) در ارتباط با همين قهر کردن ميگويند که ابر باش ولي نبار، يعني برو توهم ولي يک حالتي ايجاد نکن که همه چيز شسته شود و برود، اين قهر آنقدر طولاني شود که حريم ها شکسته شود، با فلاني نه بابا او که همه اش قهر ميکند. جرأت نميکنه آدم حرفي به او بزند، يک هشدار به عزيزان همسر، هم به خانمها هم به آقايان تا زماني که خداوند به ما قدرت فکر داده است، کلام داده و تعمق داده، قهر چرا؟ قهري که فرد را در لايه هاي پنهاني فرو مي برد که نمي داند چه تکليفي بايد انجام دهد، چه کار بايد بکند.
اما گاهي ما يک قهرهايي مي کنيم به شدت طولاني که اصلا همين موارد را دارد و گاهي يک قهرهايي ميکنيم بسيار کوتاه مدت که اين خيلي قشنگ است اين يعني تنبه، يعني هشدار يعني آگاه شو و فکر کن که چه بايد بکني، اين خيلي قشنگ است در هر صورت قهر بايد طولاني شود، اگر ما قهر را به اين شکل ميگيريم، ببينيد بچه هاي خيلي کوچک مثلا يک ساله، در خوردن شير اگر اشکالي پيش مي آيد يعني آن لحظه اي که شتاب مي کند و به او داده نميشود قهر مي کند، اين را کي به او ياد داده است ؟ اين قهر نيست اين اعتراض است، چرا آن موقع که من گرسنم بود شيشه يا سينه مادر از من گرفته شد يا به من داده نشد؟ اگر اين قهر در لسان آن کودک يکساله به ما ميرساند که من اعتراض کردم، من قهر ميکنم چه اعتراضي کنم ؟ او نميتواند کلام به من بگويد، بچه يکساله چگونه به من بگويد ناچار است که قهر کند، ولي مني که ميتوانم اين اعتراض خود را به شيوه هاي مختلف مطرح کنم چرا قهر کنم ؟ و لذا تنها موردي که مهم است در اينجا به آن اشاره کنم اينکه اگر هم قهر ميکنيم تنها به اين نيت که فقط يک هشدار و تنبه باشد در غير اينصورت سعي کنيم هرگز قهر نکنيم، ماه مبارک رمضان تمرين عملها است، تمرين کنيم قهر نکنيم.
بعضي وقتها دو نفر قهر هستند ولي با هم صحبت مي کنند يک ميانجي پيدا شده، يک بچه مظلوم که فقط بايد مطيع باشد، اين را برو به بابات بگو يا اين را برو به مامانت بگو، خدا ميداند در دل اين بچه چه ميگذرد وقتي اين پيامها به او القا ميشود که برو بگو و بيا و خدا ميداند اگر اين رفتارها تکرار شود، ما داريم چه الگوي رفتاري در زندگي زناشويي آينده اش به او ميدهيم، و خدا ميداند اين رفتارها چه آزار روحي به اين بچه ميدهد، او چه گناهي کرده است ؟ خانم و آقاي گرامي شما با عقل و شعور خود انتخاب کرديد و براي بودن با هم امضاء کرديد، اين بچه شما را امضاء کرد و خواست و باز اين بچه اين قهر و دعواهاي شما را بايد تحمل بکند؟ ما قرار است زندگي هاي خود را به شکلي پيش ببريم که با اين زندگي به بچه آرامش بدهيم، اگر آرامش نمي دهيم، او را بهم نريزيم. حالا من به عزيزان ميگويم حتي شده از نفر سوم براي ارتباط استفاده بکنند ولي لطفا از بچه ها استفاده نکنند، بچه هاي عزيزو گرامي اين نعمت ها و رحمت هاي خدا را ديوار نکنيم و پشتشان قايم شويم و بخواهيم از پشت آنها به اهداف خود برسيم، آنها را بگذاريم در مسيري که ما را کمک کنند رابطه عاطفي بيشتري پيدا کنيم، ديديد بعضي وقتها بچه چه پل عاطفي قشنگي براي پدر و مادر ميشود، ماAA از آنها بايد به اين شکل استفاده بکنيم.
سوال - آيا در ذهنتان مورد خاصي است از طولاني ترين قهري که براي مشاوره نزد شما آمده است ؟
پاسخ - نکته خيلي خوبي بود، مثالي بزنم زن و شوهري که تنها فرزندي داشتند در واقع همه بچه هاي آنها ازدواج کرده بودند و اين فرزند آخر بود و پسر هم بود. نميدانم حالا کدام مشاور به آنها راه کار داده بود که شما بياييد يک طلاق بگيريد تا مادر تنها باشد و اين باعث شود که به اين پسر کفالت يا همان معافيت بدهند، وقتي صحبت از اين موضوع ميشود خود آقا متوجه ميشود که بين خودشان مسائلي است ولي هيچوقت فکر نمي کردند که اين دو نفر يک روزي که ميخواهند براي اينکار طلاق بگيرند عاقبت به کجا مي کشد، عاقبت به اينجا کشيده بود که متأسفانه بلافاصله بعد از طلاق يک مسئله اي بينشان پيش آمده بود که قهر کرده بودند يعني گفته بودند حالا برويم و اين مسئله را مجدد تمام کنيم. يکي از آنها حالا يا آقا يا خانم نپذيرفته بودند و آنها بر اين طلاق ماندند و جالب است موقعي که براي مشاوره آمده بودند حدود سه سال و اندي بود با هم قهر بودند و در طلاق بودند. حالا ما مانده بوديم که قهر اينها را درست کنيم يا طلاقشان را و جالب تر اينکه اين قهر باعث شده بود اين طلاق در زندگي اينها بماند، نيامده بودند بشينند صحبت کنند يا از کسي کمک بخواهند، بعد از سه سال يک مسئله اي براي همين پسري که معافيت براي او بود پيش آمده بود و به همان صورت نکته قبلي که به آن اشاره کردم فرزند واسطه بردن خبر از مادر به پدر و از پدر به مادر شده بود و بچه به مشاور مراجعه کرده بود براي کمک به پدر و مادر که اين قهر را يک جوري از بين اينها برداريد که من تازه بفهمم پدر و مادرم ميخواهند با هم باشند يا نمي خواهند، که حدودا هشت ماه طول کشيد تا اين ارتباط مجددا برقرار شد و اينها چيزهايي است که باعث ميشود ما در کارهايمان انرژي مثبت بگيريم، روزي که اينها هرسه باهم آمدند نه تنها براي برگشت به زندگي مشترکشان بود بلکه براي ازدواج پسرشان مشاوره ازدواج آمده بودند.
يک زن و شوهر خوب هميشه خوب هستند و يک زن و شوهري که خوب شروع کرده اند انشاءالله بايد هميشه ادامه بدهند ولي گاهي اوقات پيش مي آيد که يک مشاجره هايي بين آنها اتفاق مي افتد، لذا بعد از اينکه اين مسئله اتفاق افتاد اين سوال را از خودشان ميکنند که چه شد که اين اتفاق افتاد ؟ چه شد که ما باهم درگيري لفظي و کلامي پيدا کرديم ؟ گاهي کلماتيAA که زن و شوهر ميگويند حالت تمسخر در آن است، برادرات را ديدم به چه برادري. اول آدم فکر مي کند تعريف ميکند، جمله دوم که ادا ميشود مي بينيم تمسخر است، يا بعضي مواقع آقا به خانم يا خانم به آقا ميگويد: خسته نباشي، آدم فکر ميکند واقعا خسته نباشي ميگويد. ميگويد خسته نباشي چکار کردي يعني ريشخند يعني تمسخر، يعني در واقع بغض در حرف رساندن يعني تحقير حتي ما در روايات داريم که مثال ميزنند که اگر کسي آبروي کسي را ببرد گويا هفتاد بار جسم او را گرفته است، يعني مرگ يکبار است ولي کشتن آبروي يک انسان هميشه با اوست، فرد يکبار مي ميرد و از زندگي افراد ديگر جمع ميشود ولي کسي که نفس ميکشد ولي آبرو ندارد هر بار کسي را ميبيند که خبر از بي آبرويي او دارد ميميرد و زنده ميشود باز اينجا يک پرانتز باز مي کنمAA پدر و مادران بزرگوار در ماه مبارک رمضان بياييد تمرين کنيم هرگز فرزندان خود را تحقير و توهين نکنيم تا آنها هم با ما تحقير آميز و توهين آميز برخورد نکنند، و تمرين کنيم اگر به کسي عزت نمي گذاريم و او را رشد نمي دهيم توهين هم به او نکنيم، در بحث هايAA اعتقادي يکبار من غيبت مي کنم فقط شما حضور داري ولي يکبار من غيبت مي کنم در کنار شما دهها نفر حضور دارند، يکبار غيبت مي کنم اصلا کسي نيست خودم در دل خودم از فرد غيبت مي کنم، يعني اين غيبت نفسي است و تکرار آن انسان را آلوده ميکند، تکرار اين به فرد جرأت ميدهد که پهلوي يکنفر ديگر هم بگويد، در آموزه ديني ما اگر غيبت نفسي را به عنوان يک گناه مطرح نمي کند يا حتي در گناهان کبيره ميگويد اگر تکرار صغيره باشد کبيره ميشود، ميخواهد جرأت ورزي کاذب را از ما بگيرد، جرأت گناه را از ما بگيرد اينکه در ضرب المثل ميگوييم: تخم مرغ دزد شتر مرغ دزد ميشود يعني از کوچک شروع ميکند اينها ريختن قبح گناه است، پس وقتي که من يکبار تحقير کردم، يکبار سرزنش کردم عادتAA مي کنم و گاهي اوقات بدون اراده تحقير ميکنم، زن و شوهري که در زندگي و پدر و مادري که با فرزندان در کلامشان تحقير و توبيخ و تمسخر و سرزنش است اينها زماني که تکرار ميشود و ادامه پيدا ميکند، ايجاد مشاجره لفظي ميکند.
بعضي اوقات آن لحظه اي که فرد سکوت مي کند و ظاهرا عصبانيت خود را فرو مي برد، اين را کاملا نبلعيده، اين خشم فرو نرفته، علي الظاهر سکوت کرده ولي در واقع اين را نگه داشته و شايد در روزهاي آينده حتي تبديل به يک عقده شود و نگراني او را بيشتر هم بکند و بازهم کينه شود، که در اسلام اين را هم جزو بيماريهاي قلبي محسوب مي کنند. اين دل دچار کينه شده چرا ؟ چون ده روز پيش خشمي را فرو بلعيده، اينجا چه راهکاري پيشنهاد ميشود ؟
ببينيد ما اولين چيزي که در بحث هاي گذشته هم اشاره کردم نگذاريم مشکلات ذهني باقي بماند، من از شما ناراحت هستم چرا ميگذارم امروز به فردا برسد؟AA همين امروز من به فردا برسد يک چيزهاي ديگر هم اضافه ميشود، چند عامل با هم جمع ميشود، اگر من همانجا اين مسئله را جمع کنم، حتي آنهايي که در ذهنم بود ديگر يادم نمي آيد چون حس من ديگر منفي نيست. هميشه ما با حسهاي خود تحليل مي کنيم، حس من اگر به شما خوب است خوب فکر مي کنم و اگر بد است بد فکر مي کنم، بعنوان مثال عرض کنم خيلي از مراجعين ما براي يک مشکل مي آيند، من آمدم براي اين مشکل پيش آمده با پسرم يا دخترم يا همسرم با شما مشاوره کنم، وقتي مي شنيد و ميگويد تنهاي چيزي که روي آن ايستAA AA نمي کند و براي تحليل آن به من زمان نمي دهد مشکلي است که بخاطر آن مراجعه کرده است، مال ده روز پيش و ده سال پيش و سي سال پيش است، چرا ما نمي آييم وقتي اين مسائل و مشکلات برايمان پيش مي آيد، همين الان يا حداکثر يک هفته آنرا سريع برداريم بخصوص در زندگي زناشويي و در خانه و خانواده اين را ميگويم که اعضاء آن بايد در محيط احساس آرامش بکنند. من فرد تنها مطرح نيستم همه با هم هستيم، پس نگذاريم مشاجره ها طولاني شود. مشکلات را با هم زود مطرح کنيم و خيلي خوب است بعنوان يک راهکار که اگر ما در زندگي براي حرف زدن هايمان برنامه ريزي داشته باشيم، هر آن تصميم نگيريم حرف بزنيم هر وقت نشد سکوت کنيم با بچه مان هر وقت با همسرمان هر وقت نه، هرکسي زمان خاص خود را مي طلبد، دانش آموز من که خسته و کوفته از مدرسه آمده و به هرحال در فکر درس است وقت حرف زدن با او نيست، همسر من که الان از سر کار آمده چه خانم چه آقا که خسته است بخصوص خانم که بايد الان به سراغ تهيه غذا برود يا همسري که بايد به کار ديگري بپردازد، آن لحظه، لحظه حرف زدن و طرح موضوعات نيست.
يک موضوعي را در ارتباط با ماه مبارک رمضان به مادران بزرگوار بخصوص عرض ميکنم بياييد ماه مبارک رمضان را با رفتارها و عباداتمان براي بچه هايمان شيرين جلوه دهيم، اگر که ما خودمان يک تغييرات بدني داريم و سوخت و سوزهايمان تغيير ميکند، عصبانيت ها، پرخاشگري ها، توجه نداشتن به زمان خواب و خوردن بچه ها بخاطر اينکه ما اينگونه نيستيم، باعث نشود که فرزندانمان از ماه مبارک هاي ما خاطره منفي داشته باشند، زندگي را شيرين کنيم ؛ دين را شيرين بر ذائقه فرزندانمان قرار دهيم تا انشاءاله خودمان هم از برکتهاي معنوي اين ماه برخوردار شويم.