اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

90-04-08-خانم نيلچي زاده- تبعيض در جامعه

برنامه سمت خدا

-خانم نيلچي زاده

- تبعيض در جامعه

90-04-08

سوال – لطفاً درخصوص تبعيض توضيح بفرماييد.
پاسخ – همه ي ما مي دانيم که عدالت يکي از آن زيباترين آرمان هاي الهي است و خداوند انبياء خود را فرستاده براي اينکه عدالت را در روي کره ي خاکي نشان داده و پابرجا کنند. اما يک انسان مومن، موحد و مسلمان در خانواده ي خود بايد معيار و مدال عدالت را در درون خود داشته باشد. عدالت در زندگي را خيلي جدي از ما خواسته اند اما ما گاهي اوقات نسبت به آن کم توجه مي شويم. به همين خاطر به خود اجازه مي دهيم که درموقعيت هاي مشابه و مساوي رفتارهاي کاملاً متفاوتي را انجام دهيم. مادرشوهري که نسبت به عروس خود سختگيري هايي را مي کند که نسبت به دختر خود ندارد. مادرزني که نسبت به داماد خود سختگيري هايي را مي کند که نسبت به پسر خود ندارد. اين تبعيضي که ما در روابط خانوادگي داريم زمينه ي ارتباط حقيقي ما با خداوند را دچار آسيب مي کند. تبعيض در روابط بين افراد خانواده اين زمينه را فراهم مي کند که محبت بين افراد از بين برود. اولين تبعيضي که رايج ترين آن نيز شايد باشد اين است که معمولاً بچه ها معتقد هستند که پدر و مادر در بين فرزندان خود تبعيض قائل مي شوند. گاهي اوقات اين تبعيض به نفع دخترها و گاهي نيز به نفع پسرها است. گاهي به نفع بچه هاي کوچک تر و يا به نفع بچه هايي است که بزرگتر هستند. مهم اين است که تبعيض در هر شکل و مدل کار اشتباهي است. وقتي که قرار است ما عدالت خداوند را در درون خود تجلي دهيم و آيينه ي تمام رخ عدالت خداوند شويم، بايد ياد بگيريم که دچار بيماري تبعيض نشويم. تبعيض قائل شدن بين افراد مختلف در موقعيت هاي مشابه زمينه ي نابساماني هاي خلقي و رفتاري ما خواهد بود و اين آسيب را به صورت مستمر و در يک چرخه ي باطل ادامه مي دهد. در روايتي از رسول اکرم حضرت محمد(ص) داريم که بين فرزندان خود در آن چيزهايي که به آنها هديه مي کنيد عدالت قائل باشيد. مثلاً اگر از مسافرت آمده ايد براي برخي کمتر سوغات نگذاريد و براي برخي بيشتر. سعي کنيد بين آنها عدالت را برقرار کنيد. حضرت براي اينکه اين مفهوم را در قلب پدرها و مادرها جايگزين کنند و آنها فلسفه ي اين موضوع را درآينده ي زندگي خود و ساختار خانوادگي بهتر بفهمند مي فرمايند: همانطور که شما دوست داريد درآينده وقتي که سني از شما گذشت بچه ها در بين شما پدر و مادر به خوبي و لطف، تعادل و اعتدال را رعايت کنند. مثلاً گاهي اوقات شما مي بينيد پدر و مادري که به ميان سالي و کهن سالي رسيده اند مي گويند فرزندان ما فقط سراغ مادر خود رامي گيرند اما به من پدر هيچ توجهي نمي کنند. يا برعکس مي گويند اينها فقط به سراغ پدر خود مي روند و مادر خود را فراموش مي کنند. اين رفتار غلط است. پيامبر مي گويند مراقب باشيد که يکي از اثرات سوء عدم تعادل رفتاري و تبعيض گذاشتن اين است که وقتي شما به کهن سالي و ميان سالي مي رسيد بچه ها نيز در بين شما تبعيض مي گذارند. حتي گاهي اوقات اين تبعيض بين پدر يا مادر نيست بلکه بين فرزندان خود با پدر و مادر خود تبعيض مي گذارند. يعني نسبت به فرزندان خود بيشتر از پدر و مادر خود اولويت قائل هستند. يا دوستان خود را نسبت به پدر و مادر خود ترجيح مي دند. اين عدم تعادل و تبعيض گذاشتن غلط، نتيجه ي همان رفتار غلطي است که پدر و مادر داشته اند. گاهي اوقات نيز ممکن است پدر و مادري رفتار عدالت آميز را با فرزندان خود داشته باشند اما فرزندان رشد اخلاقي لازم را نکرده باشند. يعني لزوماً اگر نسبت به پدر و مادري ظلمي مي شود معناي آن اين نيست که حتماً در دوره ي کودکي يا نوجواني نسبت به آنها عدالت ورزي نشده است. اما دستور اهل بيت (ع) اين است که حتي دربوسيدن فرزندان خود نسبت به آنها تبعيض قائل نشويد. در روايت داريم که روزي پيامبر(ص) درمسجد نشسته بودند و افرادي نيز در کنار ايشان بودند. يکي از فرزندان مردي وارد شد. اين پدر دست روي سر او کشيده و او را بر روي زانوي خود مي نشاند. چند دقيقه ي بعد دختر اين مرد مي آيد. پدر دست روي سر او مي کشد اما او را روي زمين در کنار خود مي نشاند. پيامبر مي گويند: پس عدالت تو کجا است ؟ مي گويد چکار کنم ؟ پيامبر مي فرمايند: همانطور که پسر خود را روي اين زانوي خود گذاشته اي، دختر خود را نيز روي زانوي ديگر خود بگذار. آن فرد همان موقع دختر بچه را بلند مي کند و روي زانوي خود مي گذارد. پيامبر در اين موقع مي فرمايند: شما الان عدالت را برقرار کرده ايد. يعني همين رفتارهاي کوچک که به نظر ما خيلي پيش پا افتاده است مهم است. ما بايد بدانيم که روح بچه ها فوق العاده لطيف و حساس است. چيزهايي که به نظر ما اصلاً مهم نيست براي آنها گاهي اوقات شکاف هاي عميق شخصيتي و روحي رواني باقي مي گذارد. يکي ديگر از چيزهايي که تبعيض بين والدين و فرزندان پيش مي آورد اين است که وقتي پدر و مادر ما بين يکي از بچه ها نسبت به بقيه اوليت هاي بي مورد قائل باشند و به او زياد محبت کنند، که البته اين حالت را گاهي اوقات بچه هاي آخر و گاهي نيز بچه هاي اول و گاهي نيز بچه اي پيدا مي کند که موقعيت مکاني او دور از والدين است يعني بالاخره يک دليل پيش مي آيد که پدر و مادر يک توجه آنچناني به اين فرزند مي کنند. دو مسئله را در مابقي افراد خانواده ايجاد کرده اند. مورد اول ايجاد کينه در خواهر و برادر هاي ديگر است. در حقيقت اين خواهر و برادرهايي که قرار بود پشت يکديگر بوده و در اين دنياي بزرگ حامي و بال و پر يکديگر به گفته ي اهل بيت (ع) باشند، تحمل موفقيت هاي يکديگر را ندارند. و بجاي رفاقت، رقابت غلط بين آنها رخ مي دهد. کينه و حسد را که دو بيماري خطرناک اخلاقي است پدر و مادر با دست خود در شخصيت بچه ها ايجاد مي کنند.

وقتي که ما بين فرزندان خود تبعيض ناروا بگذاريم اين بچه ها دچار آسيب مي شوند. اما امکان دارد بعضي از افراد بگويند بچه ها همه يکسان نيستند. نيازهاي متفاوت، استعداد هاي متفاوت و هم ويژگي هاي مثبت متفاوت دارند. باز هم با اين همه تفاوت ما حق تفاوت گذاشتن بين آنها را نداريم ؟ مي گوييم تفاوت حق است اما تبعيض ظلم است. براي اينکه بتوانيم بين تفاوت و تبعيض خط فاصله اي بگذاريم و در مرحله ي عمل کاملاً براي ما روشن باشد، يکي از معيارهاي قرآني را که لزوماً به اين بحث ما باز نمي گردد اما معيار قرآني دارد را به عنوان يک خط کش اصلي از دستورات ديني معرفي کنم. خداوند در بحث تعدد زوجات در آيات شريفه ي قرآن مي فرمايد که اگر مردي خواست همسر مجددي بگيرد حق ندارد چنين کاري را بکند. مگر اينکه يک شرط اساسي که رکن ازدواج مجدد است رعايت کند که آنهم عدالت است. بعد عدالت را تعريف مي کند و مي گويد عدالتي که بطور مشخص خواسته مي شود دو نوع عدالت در رفتار است. خداوند در آيه ي بعدي مي فرمايد: اصلاً براي شما امکان پذير نيست که در قلب خود عدالت قائل شويد. يعني نمي توانيد دو همسر خود را عين هم در قلب خود دوست داشته باشيد. همانطور که يک پدر و مادر نمي توانند دو فرزند خود را به يک اندازه دوست داشته باشند. براي اينکه بين اين عدالتي که خدا خواسته و اين عدالتي که مي گويد محال است ما بتوانيم يک جمع حقيقي بکنيم بايد يک نگاه کامل به دستورات ديني داشته باشيم. ما مي خواهيم بگوييم که در دستورات ديني ما آن احساسات دروني و ضرب آهنگ دروني وقلبي افراد ناديده گرفته نشده است. اينکه مثلاً يک بچه اي است که خيلي گوش به فرمان است، منضبط است، ويژگي هاي اخلاقي خوبي دارد و رشد متناسبي از جهت هويت علمي و معنوي دارد، خوب طبيعي است که پدر و مادر او را بيشتر دوست داشته باشند. اما اينکه يک جواني اصلاً به حرف پدر و مادر گوش نمي دهد و نسبت به کار و مسئوليت هاي خود هيچ حس مسئوليت ندارد و به آنها احترام ويژه اي نمي گذارد، طبيعي است که دل پدر و مادر را شکسته و آن جايگاه واقعي را نداشته باشد. اما خداوند مي خواهد که بين آنها عدالت بگذاريم. يعني در اظهار و ابراز محبت کسي را جدا نکنيم. اينطور نباشد که مثلاً وقتي پدر و مادر مي خواهند هديه اي را بخرند و اولويت اقتصادي و يا امتياز اجتماعي و خانوادگي را به يکي از بچه ها بدهند، بگويند اين چون نماز خود را سر وقت مي خواند از تو خيلي بهتر است. اصلاً ما تورا قبول نداشته و دوست نداريم. اين خيلي کار بدي است و همه ي کساني که رشد يافتگي اخلاقي ندارند مي توانند اينگونه ديگران را تخريب کنند. اما ما مي گوييم که حتي در آن فرزندي که رفتار غلطي دارد بايد يک بهانه ي مثبت پيدا کنيم. يکي از بستگان نزديک شهيد رجايي مي گويد من يک روز ظهر به نماز ايستاده بودم و فراموش کرده بودم که نبايد نماز ظهر را با صداي بلند خواند. همينطور که در حال نماز بودم و حمد و سوره را باصداي بلند مي خواندم شهيد رجايي بجاي اينکه بگويند نماز خود را بلند نخوان يعني بهانه گيري منفي کنند، بهانه گيري مثبت کردند. به کسي که کنار دست ايشان بود گفتند که ببين اين فرد چقدر حمد و سوره ي خود را زيبا مي خواند. مي گويد وقتي که من صداي شهيد رجايي را شنيدم متوجه شدم که حمد و سوره ي خود را بلند مي خوانم و متوجه اشکال خود شدم. ما معمولاً مابين فرزندان خود بخاطر احساسات قلبي خود تبعيض مي گذاريم و گاهي اوقات بجاي فرزند سالاري دچار آسيب فرزند ابزاري مي شويم. مثلاً دل پدر مي خواسته که مهندس شود و دل مادرمي خواسته که پزشک شود روي بچه فشار مي آورند که الان که امتحان کنکور داري بايد اين رشته هايي که ما دوست داريم شرکت کني. لزوماً به استعداد بچه، موقعيت اجتماعي و به اينکه آيا جامعه اشباع شده يا نه نگاه نمي کنند و فقط به خواسته ي خود نگاه مي کنند. اينها با اين ظلم خود بچه را دچار يک محاصره ي فکري مي کنند و او فکر مي کند که بايد خواسته ي پدر و مادر خود را تأمين کند. اين کار زمينه اي مي شود براي اينکه تبعيض هاي بعدي رشد پيدا کند. گاهي هم بچه به اين خاطر که دل پدر و مادر را بدست بياورد چهار سال در يک مقطع تحصيلي وارد ميشود اما وقتي که درس او تمام شد متوجه مي شود که اين رشته اي نبوده که به درد او بخورد. بنابراين اگر استعداد هاي بچه ها متفاوت است ما اجازه نداريم که به آنها ظلم کنيم. ما اجازه داريم که به آنها کمک کنيم رشد کنند. بچه هاي ما مانند درختان يک باغ هستند، قرار نيست درختان باغ همه يک ميوه بدهند. دليلي ندارد که ما چون سيب دوست داريم پس بايد همه ي درخت ها سيب بدهند. بنابراين بايد پدرو مادر به تناسب استعداد، توان و موقعيت حضور اجتماعي ايشان نگاه کنند. صرف اينکه من يا پدر و مادر من فلان رشته را دوست داريم وارد اين زمينه نشويم. ما گاهي به طور ناخودآگاه به فرزندان خود ظلم مي کنيم. آن بچه اي که حرف گوش کن تر است براي اينکه خواسته ي پدر و مادر را حتي در اين زمينه ها تأمين کند از نيازهاي حقيقي خود مي گذرد. اين خود يک نوع ظلم پنهان است و اشتباه بزرگي است که ما انجام مي دهيم.

البته ما مي توانيم زمينه ي ديگري را فراهم کنيم. اين طورکه مثلاً اگر پدري دوست دارد که فرزند او مهندس شود،زمينه ي رشد و آگاهي و عشق و اشتياق اين بچه را به آن رشته اي که دوست دارد فراهم کند. ولي او را مجبور نکند که به اين سمت حرکت کند بلکه اجازه دهد که خود او آگاهانه انتخاب کند. دستور قرآن اين است که مراقب باشيد خودتان و خانواده ي شما به آتش دوزخ نيفتيد. يکي از آن آتش هايي که در زندگي دنيايي ما فراهم مي شود آتش تبعيض است. گاهي اوقات امکان دارد من در مقام پدر بزرگ و مادر بزرگ بين نوه هاي خود و بين عروس و داماد هاي خود تبعيض بگذارم. بارها من از افراد مختلف شنيده ام که مادر شوهر و يا مادر زن ما نسبت به ما رفتاري را دارد که نسبت به فرزندان خود ندارد. من داماد اين خانواده هستم و پسر او نيز در حال داماد شدن است اما نسبت به من سختگيري هايي را داشته که به راحتي به فرزند خود مي بخشد. نتيجه ي اين تبعيض اين است که خانواده دچار يک آسيب هاي عميق اخلاقي مي شود. در درجه ي اول آن عروس و يا دامادي که تبعيض نسبت به او طبيعي قلمداد شده دچار يک زخم عفوني مي شود که اسم آن کينه است. حتي گاهي ممکن است بين دو داماد تبعيض گذاشته شود. مثلاً براي داماد بزرگتر خيلي قوانين سختگيرانه تري گذاشته مي شود اما براي داماد بعدي خانواده خيلي راحت تر مي گيرند. طبيعي است که داماد بزرگتر دلخور شود. گرچه آن داماد حق ندارد از جهت اخلاقي دلخور شود. چون گاهي اوقات ما در معرض تبعيض واقع مي شويم اما انسان هاي توانمند کساني هستند که در بحران ها قدرت گذشت پيدا مي کنند. شما نگاه کنيد حضرت يوسف (ع) به عنوان يک برادر ناتني در موقعيتي قرار مي گيرد که برادرهاي ديگر به او ظلم مي کنند. اما وقتي که آنها بعد از ساليان سال با اين که با يک چهره ي بسيار بد با او مواجه مي شوند و بدون اينکه بدانند او يوسف است به او مي گويند که برادر ما يوسف هم قبلاً دزد بوده است. اين نيز برادر او است و دزدي کرده است. با اينکه حضرت يوسف ناراحت مي شود و با خود مي گويد خدايا چرا اينها اينقدر غافل از تو هستند و با اينکه مي تواند به راحتي انتقام بگيرد. اما چون از لحاظ شخصيتي خودساخته است، وقتي با آدم هاي کينه ورز و حسود و با آدم هايي که از جهت قلبي و معنوي بيمار هستند مواجه مي شود در نهايت سلامتي با آنها برخورد مي کند. اجازه نمي دهد عدم سلامت و بهداشت رواني آنها او را بيمار کند و از آنها مي گذرد. اين گذشت مربوط به افرادي است که تمديد بزرگواري کرده اند. پس اگر در زندگي شخصي، پدر و مادر در حق ما تبعيض روا داشتند، بايد اين فرصت را به دل خود بدهيم که بزرگوار شويم. تمرين بزرگواري کنيم. خيلي وقت ها ما انواع تمرين ها را انجام مي دهيم و در انواع مسابقات شرکت مي کنيم. مثلاً در مسابقه ي پياده روي خانوادگي شرکت مي کنيم اما اي کاش مسابقه ي مهر و محبت بجاي تبعيض را به عنوان يک مسابقه ي خانوادگي جدي بگيريم. ياد بگيريم که اگر پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگ و هريک از اعضاء خانواده در حق من با ديگري که در موقعيت مشابه من است تبعيض قائل شدند، حالا که روزگار تغيير کرده است و من در اوج اين چرخ و فلک قرار گرفته ام و مي توانم خوب انتقام بگيرم، خوب گذشت کنم. کسي که مدام منتظر انتقام است، يک عمر با خود عفونت کينه را همراه کرده است. يعني يک عمر از شادي ديگران رنج برده است. حالا هم که آنها زمين خورده اند بجاي اينکه بتواند همدردي کند حس انتقام در او شعله ور شده است. فردي که مي خواهد انتقام بگيرد انسان خشمگيني است که چشمه ي عقل او کور شده است. پس اگر مورد تبعيض هم قرار گرفتيم مراقب باشيم که دچار آسيب نشويم. زمينه ي بسياري ازآسيب ها، بزهکاري ها و جرائم اجتماعي تبعيض هاي درون خانواده و جامعه است. وقتي که ما به خود اجازه مي دهيم که ديگران را کمتر، کوچک تر و کم ارزش تر ببينيم اين زمينه را درفرد مقابل ايجاد مي کنيم که خشم فروخورده اي پيش بيايد تا در اولين فرصتي که توانست آسيب بزند. اگر جامعه اي به سمت عدالت حرکت کند اين خشم هاي فروخورده به حداقل خواهد رسيد.
سوال – شما چه توصيه اي براي افرادي داريد که درجامعه مورد تبعيض واقع مي شوند ؟
پاسخ – آن کسي که مورد تبعيض واقع مي شود راه حل اصلي آن البته نه از سرناچاري، چون برخي از افراد فکر مي کنند که ناچارهستيم و بايد تحمل کنيم. کسي که خود را ناچار از تحمل تبعيض ببيند آن سرطان اخلاقي به سراغ او مي آيد و کينه ورز ميشود. يک آدمي است که بدخواه ديگران است و هر چيز خوبي را هم مي تواند بد تعبير کند و منتظر است يک قدرت و فرصتي پيدا کند تا بقيه را تحقير کند. به همين خاطر گاهي اوقات افراد مظلوم ظالم مي شوند. اين درصورتي است که مظلوم مراقب بهداشت رواني خود نباشد. من اگر از جايي وارد ظلم واقع شوم و بتوانم خود رابه آب کر ملکوت وصل کنم يعني حواس من باشد که وقتي دررابطه با خدا باشم هيچ کجايي درملکوت ناديده گرفته نمي شوم. بخاطر همين حتي اگر مانند يوسف ته چاه، مانند ابراهيم در آتش و مثل يونس در دل نهنگ بروم اما چون ارتباط حقيقي با خدا دارم و مدام در حال تمرين هاي اخلاقي هستم دچار پروسه ي ظلم نمي شوم. خيلي از ظالم ها مظلوم هايي هستند که نتوانسته اند حقيقت وجودي خود را شکوفا کنند. راه حل اين است که اگر ديگران در حق تو ظلم کردند تو تمرين بزرگواري کن.
سوال – لطفاً درخصوص سوره ي نحل آيات 81 تا 87 توضيح بفرماييد.
پاسخ – آيه ي هشتاد و چهار از سوره ي نحل مي فرمايد که يکي از ويژگي هاي روز قيامت اين است که براي هر گروهي يک گواه و شهيد خواهد بود. يعني هرکس از هر صنف و موقعيتي که است، يک فردي را که توانسته مدار رضايت خدا را بطور کامل طي کند و در مسير بندگي و اطاعت خداوند حرکت کند مي آورند، در همان زمان و موقعيتي که من و شما زندگي مي کرديم و شايد سخت تر ازآن، آن فرد توانسته راه عبادت را طي کند. بعد مي گويند شما نشان دهيد که چقدر به مدار توجه به خداوند نزديک شده بوديد. بعد مي فرمايد: عذر خواهي کساني که راه کفر را طي کرده اند ديگر فايده اي نخواهد داشت و اذني ندارند براي اينکه حرف ديگري بزنند. پس نگوييم که دستورات الهي و دين ما مربوط به زمان هاي گذشته بوده و در زمان هاي گذشته افراد مي توانستند دين دار باشند اما الان ديگر نمي شود. بله در تمام زمان ها مي توان دينداري کرد و دينداري مربوط به تمامي فصول است.
سوال – من خانمي پنجاه ساله هستم که در اين سال ها کارهاي ديني خود را که در اصل وظيفه ي من نيزبوده انجام داده ام. و مي دانم که در اين مدت خطاها و اشتباهات بسياري داشته ام که تا بحال لطف خداوند هميشه شامل حال من بوده است. الان پسري شانزده ساله دارم که خوب و درس خوان است و خودم نيز آموزگار هستم. اما چيزي که به شدت من را ناراحت کرده و خودم را در برابر خدا شرمنده مي بينم اين است که من نمي توانم قرآن را به خوبي بخوانم. به همين خاطر وقتي که مي خواهم دعا ها و نمازهاي مستحب ديگر را بخوانم نمي توانم. وقتي که فکر مي کنم خدا به اين بزرگي چقدر به من محبت داشته است و هميشه يار و ياور من بوده است. اما من نمي توانم آن طور که لايق خداوند است او را ستايش کنم خيلي ناراحت مي شوم. حال با اين تفاسير هميشه احساس گناه دارم و از خداوند شرمنده هستم. در ضمن کلاس هاي قرآن هم اطراف خانه ي ما هستند اما من خجالت مي کشم که با اين سن و سال تازه به سر کلاس بروم و قرآن خواندن را ياد بگيرم. حالا از شما مي خواهم که من را از اين اندوه سنگين و احساس گناه هميشگي رها کنيد.
پاسخ - ما در روايت داريم که پيامبر(ص) مي فرمايند: بهترين شما کسي است که قرآن را بياموزد و بياموزاند. قرآن کلام و معجزه ي خدا است. ما با اين ديد به قرآن نگاه کنيم که قرآن نقشه ي خوشبختي و گنج عالم هستي است. در صورتي که به ما يک نقشه ي کوچک را داده بودند و مي گفتند اگر شما طبق اين نقشه عمل کنيد ميلياردها تومان پول بدست مي آوريد، آيا ما واقعاً از اينکه ياد بگيريم اين نقشه را بخوانيم خجالت مي کشيديم ؟ قرآن را من بلد نيستم بخوانم اما خجالت مي کشم، چون هنوز نمي دانم که قرآن چقدر ارزش دارد. قرآن گنج بزرگي است که ما نسبت به آن بي توجه هستيم. اگر بدانيم که قرآن امانت خدا است و کتاب گرانقدري است که معجزه ي پيامبر ما است. از بين تمام معجزات پيامبر، معجزه ي جاويدان است و تاريخ انقضاء ندارد. کسي که جان او با قرآن آميخته باشد، او نيز نمي ميرد. پيامبر (ص) مي فرمايد: هرگاه کسي از شما خواست با خدا سخن بگويد بايد قرآن بخواند. من مي خواهم با خدا سخن بگويم اما غير از پنج يا ده سوره اي که در بچگي ياد گرفته ام چيزي بلد نيستم. اين خيلي کم است. بيش از شش هزار آيه ي شريف در قرآن است که به شيوه هاي مختلف خداوند پرده از اسرار حقيقت باز کرده است. قرآن بيش از همه ي کتب اسرار عالم است. ما بايد به حقيقت قرآن ايمان داشته باشيم. چون ايمان فوق معجزه است. اگر من ايمان داشته باشم به معجزه بودن قرآن، قرآن هرلحظه در حال معجزه آفريني است. معجزه هاي خود را به من نشان نمي دهد، چون من مومنانه آن را نخوانده و باور نمي کنم. کسي است که حدود هشتاد و نود سال سن دارد و واقعاً اين امکان را ندارد. مي گويد من فقط قرآن را باز مي کنم و آن را نگاه مي کنم. قطعاً اين کار براي او اجر دارد، چون جنس آن از نور است. کسي که نمي تواند آن را بخواند فقط آن را ورق بزند. شما که نمي توانيد قرآن را بخوانيد از اين نوارها و سي دي هايي که ازقرائت قرآن است و از همان سوره هايي که بلد هستيد. از جزء سي قرآن که آسان تر است. از سوره هايي که زياد خوانده مي شود مانند سوره ي الرحمن، ياسين و واقعه بخوانيد. تأکيد شده که سوره ي واقعه را به بچه هاي خود ياد بدهيد که آنها را دردنيا بي نياز مي کند. انس با سوره ي واقعه که وسط قيامت من بايد بايستم و رزق دنيايي خود را آنجا بخواهم. من اين قدرت را داشته باشم که ارتباط خود را با قرآن زياد کنم. اين سي دي و نوار را بگذارم، قرآن را جلوي روي خود بازکنم وشروع به گوش دادن بکنم. شنيدن قرآن يک سري از گناهان را از بين مي برد و خواندن آن گناهان ديگري را. من آن را گوش بدهم و به قرآن نگاه کنم و آرام آرام آن را ياد خواهم گرفت. اين امکان پذير است که شما بين دوستان خود افرادي را پيدا کنيد که اهل تکبر نيستند و به آنها بگوييد که من در برخي از آيات اشکال دارم اگر ممکن است شما بياييد تا با هم همخواني کنيم. ياد ما باشد که قرآن گنج بزرگي است که بر سينه ي مطهر پيامبر نشسته است. وهرکسي که مي خواهد به باور قرآن بنشيند بايد آن را به شکل حقيقي بخواند. علامه محمد اقبال لاهوري مي گويد که روزي من قرآن مي خواندم پدرم از جلوي ايوان عبور کرد. گفت محمد چه مي کني ؟ گفتم پدر قرآن مي خوانم. گفت محمد آنچنان بخوان که گويي بر قلب تو نازل شده است. و اينطور است که با اينکه علامه اقبال لاهوري دروس دانشگاهي خود را در دانشگاه هاي انگلستان مي خواند، اما انس و ارتباط او با قرآن فوق العاده عجيب است. تا همين چند سال پيش قبل از اينکه مزار ايشان آسيب جدي ببيند، قرآني را که ايشان در دوره ي دانشگاه هميشه همراه داشت و قرائت مي کرد بالاي سر او داخل ويترين گذاشته بودند. قرآني که شما فکر مي کرديد درآب افتاده است. اما آب دريا آب چشم او بوده و اشک هاي چشم او به اين خاطر که با تمام وجود و با تمام عشق آن را خوانده است. هر کس که قرآن را بخواند و آن را عمل کند خداوند به او گنج هاي بزرگ عالم را عطا مي کند. حضرت امام خميني( ره ) به عنوان نايب امام زمان (عج) و به عنوان امانتي که در دوره ي معاصر بسياري از افراد او را ديدند و بسياري از او شنيدند، تقريباً روزي هفت جزء قرآن قرائت مي کردند. چيزي که به نظر ما محال است. شايد ما در ماه رمضان بتوانيم روزي سه جزء قران را را بخوانيم. و در يک ماه سه بار آن را ختم کنيم. اما امام خميني که اين مقدار کارهاي سياسي و فرهنگي دارند و اين قدر با قرآن مأنوس هستند. شما مي بينيد که وقتي امام در بيمارستان است قرآن را باز مي کند وبه طور مکرر قرائت مي کند. چون قرآن امانت خدا بين ما است و روز قيامت يکي از شاکيان قطعي همه ي ما قرآن است. به خدا پناه مي بريم که مبادا روز قيامت قرآن از ما گله کند.
سوال – دختري بيست و شش ساله و سادات هستم. خواستگاران زيادي هم داشته ام اما به اين دليل که سيد نبوده اند اصلاً جرأت نکرديم که به پدرم بگوييم. چون پدرم به هيچ عنوان قبول نمي کند که با کسي که سيد نيست ازدواج کنم و اصلاً اين قضيه را حرام مي داند. و خيلي هم نسبت به اين مسئله حساس است و مي گويد که بايد سادات با سادات ازدواج کند. ما سه خواهر هستيم و از ترس پدر خود تمام پيشنهاد هاي ازدواج را رد مي کنيم. لطفاً ما را راهنمايي کنيد.
پاسخ – ما در زبان روايات داريم که جفا است که سادات با غير سادات ازدواج کنند. اما اگر موقعيت هاي زماني را خوب بررسي کنيم شايد در زمان اهل بيت (ع) و پس از آنها حکومت هاي ظالمي بودند که قصد داشتند ذريه ي اهل بيت را از بين ببرند. شما در همين شهر مشهد که مي رويد در نزديک زندان هارون الرشيد چاهي وجود دارد به نام چاه سادات. بخاطر اينکه هر کسي را که فکر مي کردند از فرزندان حضرت زهرا است بدون اينکه از او سوالي کنند بر سر آن چاه مي آوردند، گردن مي زدند و پيکر پاک او را در آن چاه مي انداختند. بعد از آمدن امام رضا (ع) به ايران ايشان دعوت ويژه اي از سادات مي کنند براي اينکه يک موج فرهنگي در بلاد عراق عجم و در کشور ما ايجاد کنند. بيش از سه هزار امام زاده از ائمه ي مختلف و از نوه ها و نتيجه ها و کساني که فرزندان اهل بيت هستند وارد ايران مي شوند. شما در هيچ مکاني از ايران وارد نمي شويد مگر اينکه مزاري از مزارات اهل بيت را مي بينيد. زماني بود که سادات اهل بيت مظلوم بودند و خيلي اوقات موظف بودند که موقعيت ژنتيکي و برتري هاي معنوي خود را پنهان کنند. در همين دوره ي پهلوي اول که پوشيدن لباس روحانيت ممنوع بود، کساني که سادات بودند به طور ويژه مجبور بودند اين مسئله را پنهان کنند و حتي شجره نامه هاي خود را مخفي مي کردند. در زماني که سادات مورد تعرض، اهانت و کم محبتي قرار مي گيرند، اين کار فرصت بسيار خوبي است که فرزندان اهل بيت هم محبت ذريه ي را از طريق ازدواج هاي خانوادگي گسترش بدهند و هم اينکه اين ذريه روز به روز رشد پيدا کند. اما امروز درکشور ما و در تمام جهان اگر يک خانواده اي عروس سادات بگيرد هم به او احترام مي گذارد و هم عشق مي ورزد. يعني مي توان گفت امروز بيشتر ازنود درصد به لطف خداوند مشتاق هستند به اينکه به سادات خدمت کنند. وقتي که شما وارد بسطام يکي از روستاهاي اطراف شاهرود مي شويد که مزار بايزيد بسطامي در آنجا قرار دارد مردم چون در کنار يک امام زاده است به آن مزار بايزيد نمي گويند بلکه به آن امام زاده محمد مي گويند. براي آنها امام زاده مهمتر است. اين خود نشان دهنده ي يک بعد معرفتي و شناختي مردم است. مردم امروز به سادات احترام بسيار زيادي مي گذارند. اولاً ازدواج دخترهاي سادات باغير سادات حرام نيست. يعني اين کلام غلط است. البته تأکيد ويژه شده تا حدي که خواستگاران خوبي داشته باشند که هم سادات هستند و هم غير سادات، سادات اولويت پيدا مي کند. اما يک زماني است که شما خواستگاران مومن و متعهد ا ازسادات نداريد ولي خواستگار ديگري است که محب آل الله است بايد او را انتخاب کنيد. در روايتي از امام صادق (ع) داريم که من هم فرزند علي ابن ابيطالب (ع) و هم شيعه ي او هستم. اما به شيعه بودن او بيش از فرزند او بودن افتخار مي کنم. يعني کسي که شيعه ي اهل بيت و محب آنها باشد درجه ي او از کسي که صرفاً سادات است خيلي بالاتر است. سيادت به بزرگواري و اطاعت در مسير اهل بيت است، نه صرف نسب. نسب يک توفيقي است که دست انسان نيست بلکه لطف خداوند است. در عين حال حواس ما باشد اگر به دختراني که سادات هستند ظلم شود در روز قيامت بازخواست دارد. يعني دختراني که نيازمند ازدواج هستند و مي گويند ما حتي جرأت نداريم به پدر خود بگوييم. اين خود يک تعصب و کوررنگي نسبت به دستورات ديني است.
سه روز آخر ماه رجب روزهاي ويژه اي است براي روزه داري. کساني که عذر شرعي و طبي براي روزه داري ندارند حتماً از خداوند اين توفيق را بخواهند و حتي صدقه بدهند تا خداوند روزه ي اين سه روز را نصيب آنها بکند که جايگاه ويژه اي دارد. و آن کساني که موفق نمي شوند ذکر روزهاي ماه رجب را که در مفاتيح است صد بار در روز بخوانند تا ثواب روزه داران نصيب آنها شود. آماده شويم براي ماه شعبان، ماه پيامبر. شب مبعث طلايي ترين شب ماه رجب است. شبي که خداوند پيامبر را امانت دار هستي قرار مي دهد و امانت خود را که قرآن است به قلب پيامبر نازل مي کند. ونکته ي عجيب اين است که اهل بيت به ما ياد داده اند شب مبعث پيامبر به زيارت علي ابن ابيطالب (ع) برويد. چون علي يعني قرآن ناطق و ثمره ي تمام زحمات پيامبر در پرورش يک انسان کامل که در مدار حقيقت قرار مي گيرد. بخاطر همين شب مبعث شب خاص زيارتي اميرالمومنين (ع) است.