اپلیکیشن شبکه سه
دریافت نسخه اندروید

مشاهده محتوا

98-09-19-حجت الاسلام والمسلمين حسيني قمي-شرح خطبه اول نهج البلاغه


برنامه سمت خدا
موضوع برنامه: سيري در نهج‌البلاغه اميرالمؤمنين (خطبه اول)
كارشناس: حجت الاسلام والمسلمين حسيني قمي
تاريخ پخش: 19- 09-98
شريعتي:
بسم الله الرحمن الرحيم، اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
از خاکم و با خاک برابر هستم *** از آنچه شنيده‌ايد کمتر هستم
اما دل خلوتم حرايي دارد *** من نيز به وسع خود پيمبر هستم
سلام مي‌کنم به همه دوستان عزيزم، بيننده‌هاي خوب و گرانقدرمان، انشاءالله هرجا هستيد خداي متعال پشت و پناه شما باشد. حاج آقاي حسيني قمي سلام عليکم و رحمة الله، خيلي خوش آمديد.
حاج آقاي حسيني قمي: سلام عليکم و رحمة الله، عرض سلام و ارادت خالصانه خدمت همه بينندگان عزيز دارم. از حضور بسيار زيباي مردم در مراسمي که در قم بود، تشکر مي‌کنم. بعد از جلسه خدمت مخاطبين عزيز بوديم، به غصه‌هاي ما افزوده شد. مشکلات و گرفتاري‌هاي مردم زياد است، ما شرمنده هستيم و کاري نمي‌توانيم بکنيم جز اينکه بشنويم. موارد متعددي بودند کساني که به نان شبشان محتاج هستند. خانمي با يک طفل معصوم دانش‌آموز آمده بود، مي‌گفت: اشکالي ندارد من اين بچه را در قم گذاشتم و در تهران در منزلي کار مي‌کنم و ماهي يک ميليون و هفتصد هزار تومان مي‌گيرم و شبانه روز خدمتگزار هستم، اين پول را مي‌دهم به بچه‌ها و پدرشان در قم براي امرار معاش. پدرشان از ساختمان افتاده بود و فلج شده بود. گفتم: بيمه هستيد؟ گفت: نه، سؤال شرعي داشت و گفت: اشکال ندارد من اين بچه‌ها را در قم مي‌گذارم و به تهران مي‌روم و آخر هفته يک روز سر مي‌زنم. اين خانم بحث مراجعه مالي نداشت و من خيلي ناراحت شدم. گفتم: نمي‌شود در قم جايي کار کنيد که آخر شب به خانه برگرديد؟ گفت: در قم کار پيدا نکردم. من خواهش مي‌کنم که مردم نسبت به هم رحم داشته باشند.
روايتي را ديدم که ابن شهر آشوب نقل مي‌کند، نوشته اميرالمؤمنين(ع) در جمعي نشسته بودند، فرمودند: «ما احسنتُ الي احدٍ» من در عمرم به کسي خوبي نکردم. اصحاب تعجب کردند. گفتند: منظور شما چيست؟ حضرت فرمودند: «إِنْ أَحْسَنْتُمْ‏ أَحْسَنْتُمْ‏ لِأَنْفُسِكُمْ» (اسراء/7) به کسي خدمت نکردم و اگر کاري کردم به خودم خدمت کردم. چرا اميرالمؤمنين از مال و جان و هستي‌اش گذشت؟ چون باور مي‌کرد خدمت به ديگران خدمت به خود ماست. مسئولين هم بايد کاري براي مردم بکنند. کسي بيايد اين نامه‌هاي مردم را که دست ما هست را بخواند. مردم به نان شب محتاج هستند. بحثي اين روزها مطرح است که بحث معاف از ماليات است، هنرمنداني را معاف مي‌کنند که يک قراردادشان ميلياردي است. او ماليات ندهد آنوقت کارمند بيچاره که حقوق دارد اول ماليات کسر مي‌شود و بعد حقوقش واريز مي‌شود. ماليات بگيريد اما منصفانه بگيريد. پنجاه درصد پزشکان حاضر به وصل کردن کارتخوان نيستند. آنوقت پياز فروشي در جاده کارتخوان دارد. الآن هم بحث انتخابات است، براي 280 کرسي مجلس 13 هزار نفر احساس تکليف کردند. ما شرمنده لطف و محبت مردم هستيم که از راه‌هاي دور آمده بودند.
شريعتي: انشاءالله به برکت نام و ياد حضرت معصومه(س) مشکلات برطرف شود.
حاج آقاي حسيني قمي: به اينجا رسيديم «ثُمَّ بَسَطَ اللَّهُ‏ سُبْحَانَهُ‏ لَهُ فِي تَوْبَتِهِ وَ لَقَّاهُ كَلِمَةَ رَحْمَتِهِ وَ وَعَدَهُ الْمَرَدَّ إِلَى جَنَّتِهِ فَأَهْبَطَهُ إِلَى دَارِ الْبَلِيَّةِ وَ تَنَاسُلِ الذُّرِّيَّةِ» بعد از اينکه داستان حضرت آدم را قرآن مفصل بيان کرده است و حضرت هم مفصل بيان کردند، مي‌فرمايند: آدم ترک اولي کرد، البته توضيح داديم گناه نيست و ما معتقد هستيم انبياء معصوم هستند و عصمت دارند و اگر معصوم نباشند، نمي‌توانند الگوي ديگران باشند. اميرمؤمنان مي‌فرمايد: درهاي توبه بسته نشد، وقتي آدم متوجه اشتباه شد، خداوند بساط توبه را برايش پهن کرد. بخاطر همين ترک اولي حضرت آدم خيلي زود از بهشت بيرون آمد. در روايتي داريم فقط هفت ساعت در بهشت بودند. يکي از دلايلي که حضرت آدم فريب خورد و حرف شيطان را قبول کرد، از بس قسم خورد. «اني لکما لمن الناصحين» (اعراف/21) اولين باري بود که حضرت آدم با کسي مواجه مي‌شود که قسم مي‌خورد و اظهار خيرخواهي مي‌کند ولي در باطن دروغ مي‌گويد. «وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ‏ النَّاصِحِينَ» من خيرخواه شما هستم. وقتي از بهشت رانده شد خدا بساط توبه را برايش باز کرد و کلماتي را به او تعليم داد، در قرآن هم هست «فَتَلَقَّى‏ آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ» (بقره/37) يک کلماتي ياد او داد که توبه کرد.
وقتي توبه‌اش را قبول کرد، به او وعده داد، غصه نخور دوباره به بهشت برمي‌گردي. «فأهبطه الي دار البليه» خداوند او را هبوط داد به سرزميني که دارالبليه، محل آزمون است. «وَ تَنَاسُلِ الذُّرِّيَّةِ» جايي که اينجا ديگر بايد دنبال نسل و فرزند باشيم. گاهي در تمام آزمون‌هاي زندگي موفق مي‌شويم. يکجا رد مي‌شويم آن هم آزمون نسل و ذريه و فرزندان ما هست. انسان‌هايي که در همه آزمون‌ها موفق هستند. نماز و روزه و حج و جهاد، اما محبت بيش از حد به اولاد خودش را وارد مسير گناه مي‌کند.
«وَ اصْطَفَى سُبْحَانَهُ‏ مِنْ‏ وَلَدِهِ‏ أَنْبِيَاءَ» خداوند از فرزندان حضرت آدم پيامبراني را برگزيد، «أَخَذَ عَلَى الْوَحْيِ مِيثَاقَهُمْ‏ وَ عَلَى تَبْلِيغِ الرِّسَالَةِ أَمَانَتَهُمْ» از فرزندان حضرت آدم که به عنوان پيامبر انتخاب کرد براي ابلاغ رسالت الهي پيمان گرفت. که اين وحي الهي را برساند. کي پيامبران را فرستاد؟ «لَمَّا بَدَّلَ أَكْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اللَّهِ إِلَيْهِمْ» وقتي مردم عهد خدا را از بين بردند. «    فَجَهِلُوا حَقَّهُ» حق خدا را ناديده گرفتند. «وَ اتَّخَذُوا الْأَنْدَادَ مَعَهُ» براي خدا شريک قرار دادند. «وَ اجْتَالَتْهُمُ‏ الشَّيَاطِينُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ» شياطين آنها را از معرفت خدا دور کردند. «وَ اقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبَادَتِهِ» از عبادت الهي فاصله گرفتند آنوقت خداوند پيامبران را فرستاد. «فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ» پيامبراني با پنج مأموريت فرستاد. «وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ» پيامبران را پي در پي فرستاد. «لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ» پيامبران مي‌گفتند همان چيزي که در فطرت شماست را برگردانيد. مأموريت پيامبران شکوفايي فطرت و عقل انسان‌ها بود. لذا خود قرآن کريم وقتي مأموريت پيامبران را بيان مي‌کند، مي‌گويد: به اينها بگوييد «لعلهم يتذکرون» يادشان بيايد. اينها پيمان بسته بودند و در فطرتشان بود. پيامبران آمدند آنچه در فطرت ما هست را شکوفا کنند. غباري که بر فطرت و عقل ما هست کنار بزنند. «وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ» نعمت‌هاي الهي که يادشان رفته را يادآوري کنند. «وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ» نگويند کسي به ما نگفته بود. «وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ» خرد انسان‌ها که به زير خاک رفته بود، اينها را کنار بزنند و بشکافند و عقل انسان‌ها را شکوفا کنند. «وَ يُرُوهُمْ آيَاتِ الْمَقْدِرَةِ» نشانه‌هاي قدرت الهي را به مردم نشان بدهد.
«مِنْ سَقْفٍ فَوْقَهُمْ مَرْفُوعٍ» آسماني که بالاي سرشان است، «وَ مِهَادٍ تَحْتَهُمْ مَوْضُوعٍ» زميني که گهواره زير پايشان است. «وَ مَعَايِشَ تُحْيِيهِمْ» مسائل زندگي که با آن زندگي مي‌کنند. «وَ آجَالٍ تُفْنِيهِمْ» روزي پايانش مرگ است. انبياء آمدند اينها را بگويند. يادت باشد آخرش مرگ است! آقا و خانم محترم اگر دستت مي‌رسد و توانايي کمک کردن داري، از مال و آبرويت بگذري، بسم الله! وقتي دفن مي‌کنند و زير خاک مي‌گذارند، چيزي همراهت نيست. «وَ أَوْصَابٍ‏ تُهْرِمُهُمْ» بيماري‌هايي که اينها را پير مي‌کند. هميشه سلامتي و قدرت نيست. والي اهواز به امام صادق(ع) نامه نوشت و گفت: ما اينجا استاندار شديم. امام صادق(ع) فرمود: خيلي خوشحال شدم ولي ناراحت هم شدم. خوشحال شدم که به دست تو گرفتاري کسي برطرف مي‌شود. ناراحت شدم مي‌ترسم نکند بيچاره‌اي را نا اميد کني، بوي بهشت به مشامت نمي‌رسد. «وَ أَحْدَاثٍ [تَتَتَابَعُ‏] تَتَابَعُ عَلَيْهِمْ». انبياء آمدند ما را بيدار کنند و عقل و فطرت ما را شکوفا کنند. اميرالمؤمنين در جمله اول فرمود: «وَ لَقَّاهُ كَلِمَةَ رَحْمَتِهِ» خداوند کلماتي به آدم ياد داد که رحمت الهي شامل حالش شده و توبه‌اش پذيرفته شده است. يکي از بهترين شارحين نهج‌البلاغه مرحوم ابن ميثم بحراني است. تقريباً هفتصد سال پيش زندگي مي‌کرد و قديمي‌ترين شرح نهج‌البلاغه براي ايشان است. مرحوم ابن ميثم که يکي از علماي بزرگ شيعه است، اينکه اين کلمات چه بود و خدا چه کلماتي را ياد آدم داد که خداوند توبه‌اش را قبول کرد. خدا کلماتي را ياد آدم داد و وقتي گفت، توبه‌اش قبول شد.
مرحوم ابن ميثم بحراني براساس روايات چند معنا را ذکر مي‌کند، يکي از کلمات آيه 23 سوره اعراف بود که آدم خواند و خدا توبه‌اش را قبول کرد. «قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ» خدايا ما قبول داريم، به خودمان ظلم کرديم. آدم ترک اولي هم بکند به خودش ظلم مي‌کند. معناي دوم اين است که خداوند به حضرت آدم و حوا حج را ياد داد. آدم و حوا مناسک حج را انجام دادند و وقتي فارغ شدند، خداوند فرمود: من توبه شما را قبول مي‌کنم. آنوقت کعبه بود، در شعري مي‌خوانيم:
اين خانه را بايد خدا در اصل معماري کند *** آدم بنايش بر نهد جبريل هم ياري کند
او را اولوالعزمي دگر منقوش و گچ کاري کند *** آيد خليل الله در او يک چند حجاري کند
تا آنکه حق از مرحمت يک مهمانداري کند *** زير مهمانداري مگر امري قوي جاري کند
پس نقشه‌هاي ما سلف بد بهر اين زيبا خلق
اولين خانه کعبه بود. بنابراين حضرت آدم حج را به جا آورد، آنوقت خدا توبه‌اش را قبول کرد و اين نشانه عظمت حج است که بعد از حج توبه حضرت آدم پذيرفته شد. معناي سومي هست که خيلي لطيف است. ايشان مي‌فرمايد: حضرت آدم يک کلماتي از خداوند ياد گرفت که اين کلمات دست به دست بين انبياء چرخيد تا به دست رسول خدا رسيد. در روايت داريم هم مرحوم کليني و هم شيخ صدوق و شيخ طوسي از امام صادق نقل کردند، که اين کلمات تعبيرش اين است. همينطور نسخه به نسخه و دست به دست بين انبياء چرخيد، کلماتي که حضرت آدم خواند و خدا توبه‌اش را پذيرفت ميان انبياء گشت تا به دست خاتم الانبياء رسيد و آنوقت پيامبر هر روز صبح اين کلمات را مي‌خواندند. وقتي حضرت آدم اين کلمات را خواند، فرمود: من گناهانت را آمرزيدم و هرکسي اين دعا را بخواند او را مي‌آمرزم. اين دعا در بخشي از دعاهاي شب‌هاي ماه رمضان هم هست. وقتي حضرت آدم طواف کرد دو رکعت نماز خواند و وقتي ايستاد اين جمله را عرضه داشت: «اللَّهُمَّ أَنْتَ تَعْلَمُ سِرِّي وَ عَلَانِيَتِي» خدايا از سر و علن من آگاه هستي. «فَاقْبَلْ‏ مَعْذِرَتِي‏» عذر مرا قبول کن. فرق حضرت آدم و ملائکه با شيطان چه بود؟ ملائکه اعتراض کردند و تا خدا توضيح داد، تسليم شدند. حضرت آدم گفت: «فاقبل معذرتي» اما ابليس نقطه مقابل بود و گفت: تا قيامت بندگان را فريب مي‌دهم. ما هم اگر در دنيا بر کار خطايي اصرار کرديم، ابليس هستيم. اشتباه کردي سريع عذرخواهي کن و تمام کن! بعضي پول مي‌دهند مشاروه مي‌روند و هزينه مي‌کنند، اين پول را دو شاخه گل بگير يا يک جعبه شيريني بگير و با خانمت آشتي کن. نياز به مشاوره نيست. ما مي‌توانيم فرشته باشيم، حضرت آدم باشيم يا ابليس باشيم. اگر گفتي: خدايا اشتباه کردم. مردم اشتباه کردم، چهل سال از انقلاب گذشته است تا به حال ديديد مسئولي بگويد: اشتباه کردم؟! به رفيقت بگو: اشتباه کردم!
«وَ تَعْلَمُ حَاجَتِي فَأَعْطِنِي مَسْأَلَتِي» حاجتم را روا کن. «وَ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي ذُنُوبِي» از دلم خبر داري، ناهم را ببخش. اين کلمات را حضرت آدم از خدا ياد گرفته است «اللَّهُمَّ اني اسئلک» خدايا من سه چيز از تو مي خواهم، «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ إِيمَاناً تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِي‏ وَ يَقِيناً صَادِقاً حَتَّى يَذْهَبَ بِالشَّكِّ عَنِّي حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّهُ لَنْ يُصِيبَنِي إِلَّا مَا كَتَبْتَ لِي وَ الرِّضَا بِمَا قَسَمْتَ لِي» اگر اين در زندگي ما بيايد ديگر نيازي به داروي آرامبخش نيست. خدايا ايماني بده که در همه وجودم رسوخ کرده باشد. زبان گفتن آسان است که بگوييم: مؤمن هستيم، شهادتين بدهيم و اسلام تمام است. آنوقت اگر با قلب ما عجين شود. اگر متکبر هستم، ايمان ندارم. اگر حسود هستم ايمان ندارم. بخيل هستم ايمان ندارم. اگر حسود هستم ايمان ندارم. اگر به ديگران فخرفروشي مي‌کنم ايمان ندارم. خدايا يقين صادقي به من بده، باور کنم هرچه به من مي‌رسد مقدر من بوده است. باور کن چيزي به من برخورد نمي‌کند «الا ما کتبت لي» اگر مسير را درست برويم، آنچه خدا گفته انجام بدهيم، اگر بلايي هم آمد، هرکه در اين درگه مقرب‌تر است جام بلا بيشترش مي‌دهند. يقين داشته باشم و باور کنم که هرچه به من برسد مقدر من است، «و الرضا لي بما قسمت لي» خدايا کاري کن هرچه برايم تقسيم کردي من راضي باشم. ما بايد تلاش کنيم، اما نه اينکه به هر راهي بزنيم فکر کنيم روزي ما زياد مي‌شود. يقين بدانم اگر از ربا و حرام اضافه شد، اگر از ظلم به مردم بر مالت اضافه شد، يقين بدان خدا از حلال شما کم مي‌کند. روزي حدي دارد و ما مقدري داريم. خداوند به حضرت آدم گفت: من تو را آمرزيدم، احدي از نسل تو با اين دعا سراغ من نمي‌آيد، الا اينکه من غمش را برطرف مي کنم، اين روايت در کافي مرحوم کليني هست. خدايا به جايي برسم، اگر قرار است بعدها به من چيزي بدهي من عجله نکنم. جوان عزيز نگاه به مقام و موقعيت کسي نکن، شما يک شبه نمي‌تواني به آنجا برسي! خدايا خيري براي من مقدر کردي و بعدها قرار است به من بدهي، عجله نداشته باشم. اين دعا بسيار دعاي زيبايي است.
مرحوم ابن ميثم بحراني در شرح اين کلام اميرالمؤمنين مي‌فرمايد: گفتگويي بين خداوند و ابليس و بين خداوند و آدم شد. وقتي ابليس مطرود شد و از بهشت رانده شد، گفت: خدايا تو به کسي ظلم نمي‌کني. من هزاران سال عبادت کردم اينها باطل شد؟ خدا فرمود: هر تقاضايي داري بگو. ابليس چهار تقاضا کرد. حضرت آدم هم سه تقاضا کرد. اولين تقاضا ابليس گفت: به من مهلت بده تا قيامت زنده باشم. خداوند پاسخ داد: اين حاجت برآورده مي‌شود ولي تا قيامت نه، تا هروقت خودم بخواهم. تقاضاي دوم گفت: مرا مسلط کن بر وُلد آدم. همين وسوسه شيطان موجب رشد انسان است و اگر آدم بتواند در برابر موانع پرتاب داشته باشد، هنر کرده است. يک ورزشکار کي ورزشش نمره مي‌آورد؟ هزار مانع مي‌‌گذارد که پرتاب کند و الا جاده راست را برود که ورزشکار نيست. نکته‌اش استقامت و تربيت ماست. تقاضاي سومي ابليس داشت گفت: «أَجْرِنِي مِنْهُمْ مَجْرَى الدَّمِ‏ فِي‏ الْعُرُوق‏» چطور خون در تمام بدن يک انسان جريان دارد، اينطور بتوانم بر مردم تأثيرگذار باشم. خداوند فرمود: اين اختيار هم به تو دادم. حضرت رسول در اعتکاف بودند، در مسجدالنبي، يکي از خانم‌هاي حضرت صدايشان کرد. حضرت پشت ديوار مسجدالنبي آمدند و با خانمشان صحبت کردند. دو نفر از اصحاب رد مي‌شدند، حضرت صدايشان کرد و فرمود: سوء ظن نداشته باشيد، او همسر من است و فکر بدي نکنيد. گفتند: يا رسول الله! معاذ الله، فرمود: شيطان مثل خون در اعضاء و بدن آدم سرايت دارد. چهارمين تقاضاي شيطان گفت: «جَعَلْتُ لَكَ فِي صُدُورِهِم‏» تو مي‌تواني در دل انسان نفوذ کني، در قلب و فکرشان، شيطان گفت: همين بس است.
حضرت آدم گفت: خدايا، چنين دشمني براي من قرار دادي، من چه کنم؟ نسل من چه کند؟ خداوند فرمود: آدم تو هم هرچه مي‌خواهي بگو. آدم سه تقاضا داشت. گناهي که ما انجام مي‌دهيم يکي نوشته مي‌شود و حسنه «من جاء بالحسنه فله عشر امثالها» در برابر وسوسه نگران نباشيد، حسنه ده تا و گناه يکي. در روايت داريم واي بر کسي که تازه اينکه ده تا ده تا حساب مي‌شود، اين کم باشد و گناهان بيشتر باشد. آدم گفت: او چهار تقاضا داشت، يکي ديگر هم به من بده. خطاب شد توبه شما را مي‌پذيرم. در توبه هميشه باز است. گفت: خدايا باز هم به من اضافه کن. خداوند گفت: من مي‌آمرزم و از هيچکس مبالات ندارم و هرچقدر بخواهم مي‌آمرزم. رحمت من واسعه است. توبه از واجبات فوري است. اگر انسان توبه کرد پاداش سوم اين است که من مي‌آمرزم.
مرحوم ابن ميثم در شرح اين کلام اميرالمؤمنين مي‌گويند: اعتراضي که ابليس به خدا داشت، دو بخش دارد. يک اعتراضش اين بود که تکبر داشت، حسادت داشت. در خطبه 192 اميرالمؤمنين اشاره‌اي به ابليس دارند، دعواي اول ابليس با آدم بود اما به اينجا متوقف نشد. دعواي دوم اين بود که حضرت مي‌فرمايد: با خدا شروع به دعوا کردن کرد. يادمان باشد خيلي مواظب باشيم. اول دشمن آدم بود، ولي اميرالمؤمنين در خطبه 192 به نکته مهمتري اشاره مي‌کنند. يعني با خدا شروع به دعوا کرد. اگر گناه در قدم اول توقف کند غصه ندارد. «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ‏ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ‏» (روم/10) مسلماني که گناه مي‌کند، همه چيز را تکذيب مي‌کند «وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ» مسخره مي‌کند. از حسادت شروع مي‌شود، حسادت، تکبر، غرور، دشمني با خدا.
خدا را به حق محمد و آل محمد قسم مي‌دهيم که ما را از وسوسه‌هاي شيطان دور کند. حل کردن گره‌ها و مشکلات خويشاوندان و نزديکان را فراموش نکنيم.
شريعتي: امروز صفحه 251 قرآن کريم، آيات 14 تا 18 سوره مبارکه رعد را تلاوت خواهيم کرد.
«لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِ‏ وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْ‏ءٍ إِلَّا كَباسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْماءِ لِيَبْلُغَ فاهُ وَ ما هُوَ بِبالِغِهِ وَ ما دُعاءُ الْكافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلالٍ «14» وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ «15» قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ لا يَمْلِكُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُماتُ وَ النُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللَّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ «16» أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ «17» لِلَّذِينَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنى‏ وَ الَّذِينَ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ أُولئِكَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسابِ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ»
ترجمه آيات: تنها خواندن او حقّ است و كسانى را كه (مشركان) جز او مى‏خوانند هيچ پاسخشان نمى‏گويند، مگر مانند كسى كه دو دستش را به سوى آب گشوده تا آن را بدهانش رساند و حال آنكه نخواهد رسيد و دعا و خواست كافران (از غير خدا) جز در گمراهى (وبه هدر رفتن و انحراف) نيست. و هركه در آسمان‏ها و زمين است، خواه ناخواه با سايه‏هاشان بامدادان و شامگاهان، براى خدا سجده مى‏كنند. بگو: پروردگار آسمان و زمين كيست؟ بگو: خداست. بگو: پس چرا جز او، چيزهايى را كه مالك هيچ سود و زيانى براى خويشتن نيستند سرپرست گرفته‏ايد؟ بگو: آيا نابينا و بينا با هم برابرند؟ يا آيا تاريكى‏ها و روشنايى يكسانند؟ يا مگر براى خدا شريكانى قرار داده‏اند كه مانند آفريدن خدا (چيزى) آفريده و اين آفرينش بر آنان مشتبه شده است؟ بگو: خداوند، آفريدگار هر چيزى است و اوست يگانه‏ى قهّار. خداوند از آسمان آبى فرو فرستاد، پس رودخانه ‏ها به اندازه (ظرفيّت) خويش جارى شده و سيلاب كفى را بر خود حمل كرد و از (فلزّات) آنچه كه‏در آتش بر آن مى‏گدازند تا زيور يا كالايى به دست آرند، كفى مانند كفِ سيلاب (حاصل شود) اين‏گونه خداوند حقّ و باطل را (بهم) مى‏زند پس كف (آب) به كنارى رفته (و نيست شود) و امّا آنچه براى مردم مفيد است در زمين باقى بماند. خداوند اين‏گونه مثال‏ها مى‏زند. براى كسانى‏كه پروردگارشان را اجابت كردند نيكوترين (پاداش) است. ولى كسانى‏كه (دعوت) او را نپذيرفتند، اگر هر آنچه در زمين است و مانند آن را با آن داشته باشند، قطعاً حاضرند آن را (براى رهايى خود از عذاب) فديه بدهند، آنانند كه برايشان حساب سختى است و جايگاهشان دوزخ است و چه بد جايگاهى است.