کارشناس: حجت الاسلام والمسلمين حسيني قمي
موضوع: خطبه امام سجاد عليه السلام
تاريخ: 93/08/27
بسم الله الرحمن الرحيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين
بسته است همهي پنجرهها رو به نگاهم * * * چندي است که گمگشتهي در نيمهي راهم
حس ميکنم آيينهي من تيره و تار است * * * بر روي مفاتيح دلم گرد و غبار است
از بس که مناجات سحر را نسرودم * * * سجادهي باراني خود را نگشودم
پاي سخن عشق دلم را ننشاندم * * * يعني چه سحرها که ابوحمزه نخواندم
اي کاش کمي کم کنم اين فاصلهها را * * * با خمس عشر طي کنم اين مرحلهها را
بر آن شده ام تا که صدايت کنم امشب * * * تا با غزلي عرض ارادت کنم امشب
اي زينت تسبيح و دعا زمزمه هايت * * * در حيرتم آخر بنويسم چه برايت
اعجاز کلام تو مضامين صحيفه است * * * جوشيده زبور از دل قرآن به دعايت
از بس که ملک دور و برت پر زده گشته است * * * پيراهن افلاک پر از عطر قبايت
من کمتر از آنم که به پاي تو بيفتم * * * عالم شده سجاده و افتاده به پايت
شريعتي: سلام ميگويم به همهي هم وطنان خانمها و آقايان خيلي خوش آمديد به سمت خداي امروز در هر کجا که هستيد زندگيتان منور باشد به نور اهل بيت عليهم السلام. حاج آقاي حسيني سلام عليکم و رحمة الله.
حاج آقا حسيني: عرض سلام و ارادت خالصانه به همهي بينندگان دارم همان طور که هميشه عرض کرديم تقاضا دارم در برابر اين همه ابراز لطفي که بينندگان در پيامها و حضورا دارند اين مقدار عرض ارادت را پذيرا باشند، در آستانهي شهادت وجود مقدس امام سجاد سلام الله عليه فردا 25 محرم تسليت عرض ميکنم.
شريعتي: فضاي برنامهي امروز مزين شده به نام امام سجاد عليه السلام ببينيم حاج آقا براي ما امروز چه به ارمغان آوردند؟
حاج آقا حسيني: بسم الله الرحمن الرحيم در گذشته ما فراوان بر اين نکته تاکيد داشتيم که بسيار خوب است عزيزان در جريان خطبه خواني سيدالشهدا سلام الله عليه و اهل بيت عليهم السلام قرار بگيرند همان طور که مقتل خواني رسم است خطبه خواني هم بايد رسم شود مجموعه خطبههاي امام حسين عليه السلام به ضميمه خطبههاي امام سجاد و زينب کبري سلام الله عليهما در اين سفر کوفه و شام اگر عزيزان در جريان اين خطبهها قرار بگيرند يک پيام بسيار بزرگي از قصه کربلا به ما خواهد رسيد چون فردا 25 ماه محرم روايت شهادت امام سجاد عليه السلام است من به ذهنم رسيد اشارهاي داشته باشم به خطبهي امام سجاد عليه السلام. در روز عاشورا در آخرين روز عمر نوراني امام حسين عليه السلام حضرت روزشان را با سه پيام به پايان رساندند يک پيام به دشمن يک پيام به اهل بيت و يک پيام به اصحاب، پيامي که به اصحاب دادند اين بود که فرمود بزرگ زادگان صبر کنيد مرگ يک پل است که شما را عبور ميدهد از سختيهاي دنيا به رضوان الهي ميرسيد چه کسي ناراحت است که از زندان دنيا به نعمتها و رضوان الهي منتقل شود، خيلي اين سخن تاثير داشت در آمادگي اصحاب امام حسين براي تقويت روحيه، يک سخن هم به دشمن فرمودند خيلي زيباست، شايد اين سخن آخرين سخني بوده که امام حسين عليه السلام با سپاهيان کوفه داشت چون روز عاشورا خيلي خطبه خواندند، فرمودند به خدا قسم امروز من اميدوارم، امروز مورد اکرام پروردگار قرار بگيرم و پايان من به شهادت باشد. اگر امروز حسين مورد اکرام پروردگار قرار بگيرد پايانش شهادت است يعني شهادت بالاترين اکرام براي ولي خدا مثل سيدالشهدا عليه السلام است يک بار ديگر گفتيم اين را شخصي اين طور دعا ميکرد خدايا من نميگويم چه به من بدي بهترين خواستهاي که خلق اول و آخر از تو خواستند اين را به من بده، زرنگ بود آقا در دعا ما دعاها را معمولا معين ميکنيم هيچ چيزي معين نکرد گفت خلق اول و آخر چه از تو خواستند در بين تمام اين حوائج بهترين خواسته را عطا کن. پيامبر به او فرمود متوجه شدي چه خواستي گفت نه ما واگذار کرديم به خدا نميدانيم خدا چه ميدهد؟ فرمود اگر دعايت مستجاب شود پايانت به شهادت ختم خواهد شد و خونت در راه خدا به زمين ريخته خواهد شد. اگر اين دعا مستجاب شود بهترين آرزو شهادت است بهترين حاجت شهادت است که من ياد کنم اين روزها سالگرد شهداي گرانقدر سردار لشکر علي بن ابي طالب شهيد زين الدين رضوان الله عليه و بردارشان ،شهيد مهدي و شهيد مجيد زين الدين. ما هر روز هر ساعت هم ياد کنيم از شهدا باز هم کم است بهترين حاجت براي اينها مستجاب شده در هر ترتيب امام حسين عليه السلام فرمود من اگر امروز مورد اکرام خدا قرار بگيرم پايانم شهادت است، ولي بدانيد فکر نکنيد من به شهادت رسيدم همه چيز تمام ميشود انتقام خون من را خدا از شما خواهد گرفت خون مظلوم آقا به شهادت رسيدند، ولي ظلم ظالم که محفوظ است انتقام ميگيرد واقعا عجيب است من موارد متعددي ديدم، در روز عاشورا امام حسين عليه السلام را کوفيان اذيت کردند، زخم زبان کردند، استهزا کردند مسخره کردند، «ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَأَسَاءُوا السُّوءَى أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُون» (روم/10) اين يک هشدار است، ميگويد عاقبت کساني که گناه روي گناه براي همهي ما هم است، پايانش آيات قرآن را تکذيب ميکنند و در آخر هم مسخره ميکنند تحليلش پيچيده نيست ساده است ما وقتي يک گناه انجام ميدهيم توبه ميکنيم دو گناه سه گناه بعد عادي ميشود گناه روي گناه انسان از آن طرف هم عذاب وجدان ميگيرد گناه ميکند و عذاب وجدان قبر و قيامت و آخرت و چه ميشود و جهنم براي اين که خودش را به خيال خودش از عذاب وجدانها آسوده کند همه چيز را منکر ميکند. ميگويد چه کسي از آن دنيا برگشته هم قساوت قلب پيدا ميکند و هم راحت ميکند خودش را مسخره ميکند در مورد يک مسلمان هم ممکن است پيش بيايد آدمي که مومن و مسلمان بوده هي گناه روي گناه ميبيند ميخواهد گناه را ادامه بدهد و از آن طرف هم خيالش راحت شود ميگويد همه چيز دروغ است از ايمانش هم ميخواهد دست بردارد دين را مسخره ميکند اينها امام حسين را مسخره کردند متعدد روز عاشورا که خودش فصلي دارد مواردي که زخم زبان به امام حسين زدند اين جا است وقتي امام حسين فرمود خدا انتقام ميگيرد يک کسي صدا زد چطور خدا ميخواهد از ما انتقام بگيرد حالا که همه چيز دست ما است ما ميزنيم ما ميکشيم يک ساعت ديگه ما خيمه آتش ميزنيم ما بدن زير سم اسبها ميبريم ما سر به نيزه ميبريم چطور خدا انتقام ميگيرد؟ امام حسين جواب اينها را داده اين استهزا را بي جواب نگذاشته حضرت فرمود اولا اختلاف بين شما ايجاد ميشود اين طور نيست که شما اين طور که متحد آمديد وحدت باطلتان باقي بماند، خون شما را ميريزد بين شما جنگ و دعوا ايجاد ميشود به محض اين که امام حسين عليه السلام اين جمله را فرمودند گزارش تاريخ را ببينيد يک مجلس ما نداريم که يزيديها، ابن زياد، کوفيان، شاميان گرفته باشند و اين مجلس به کام شان شيرين تمام شده باشد هميشه درگيري بوده هميشه تلخي بوده واقعا اين گزارشها خيلي مفصل است من خيلي به عجله عبور ميکنم يک نمونه اش اين است امام حسين پيش بيني کرده است اين طور نيست همه چيز را شما به خيال خودتان تمام شده تلقي کنيد از همين جا دعواها شروع ميشود يک سخن سيدالشهدا با اصحاب داشتند يک سخن با دشمن و يک سخن هم با اهل بيت شان داشتند خيلي زيباست آخرين سخن امام حسين با اهل بيت فرمودند صبر کنيد به خدا قسم هرگز روي ذلت نخواهيد ديد. قسم خورده سيدالشهدا يک قسم براي دشمن خورده يک قسم براي اهل بيت براي دشمن قسم خورد به خدا قسم امروز من به شهادت ميرسم ولي دست انتقام الهي ميآيد بيرون به اهل بيت هم فرمود به خدا قسم شما هرگز روي ذلت نخواهيد ديد و يک تتمهاي دارد خيلي زيبا است فرمود شکايت هم نکنيد در اين سفر چيزي نگوييد که از جايگاه و منزلت شما کم کند به زبان چيزي نگوييد که با عظمت اهل بيت جمع نشود، شما در اين سفر يک جمله شما سراغ داريد از اهل بيت کوچک و بزرگ گفته باشند که با جلالت اهل بيت سازگار نباشد در اين سيرها غالب شعرها خوب است اما گاهي گوشه کنار شعرهاي زبان حال حضرت زينب سلام الله عليها که اظهار عجز و ناله ميکنند، اين زبان حالها زبان قال نيست درست نيست اينها اين جمله را همهي بينندگان از حفظ اند حضرت در برابر يزيد ميايستد ميفرمايد ما رَاَيتُ مِنهُ اِلاّ جَميلاً من از خدا جز زيبايي نديدم آن هفته اشاره کرديم در مجلس يزيد، بي بي زينب سلام الله عليها چقدر محکم ايستاده تو فکر کردي يزيد ما اسير دست تو هستيم؟ چهل منزل ما را به اسارت بردي اَنَّ بِنا عَلَياللَّهِ هَواناً وَ بِکَ عَلَيهِ کَرامَةْ تو فکر ميکني ما پيش خدا ضعيفيم و تو پيش خدا جايگاه داري؟ اشتباه ميکني آرام آرام تر اين آيه را يادت نرود «وَلاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ» (آل عمران/178) محکم يزيد را کوبيده فرياد زده محکم ايستاده زينب کبري سلام الله عليها پس فرمودند شکايت نکنيد و به زبان چيزي نگوييد که از عظمت شما کم کند البته مجال نيست بينندگان عزيز ميدانند اينها همه پيام دارد اگر صبر زينب سلام الله عليها را ميبينيم در زندگي خودمان پياده کنيم گاهي بيماري فقري انواع و اقسام مصيبتها براي ما پيش بيايد ميشود ما دو ماه محرم و صفر برويم جلسهي سيدالشهدا بعد خودمان گرفتار مريضي و فقر شديم بعد شروع کنيم به زمين و زمان و ناسزا بگوييم جزع فزع بکنيم پس اين سه جملهي سيدالشهدا عليه السلام منظور از اين دو جمله است يکي صبر يکي هم فرموده دست انتقام الهي بيرون ميآيد در اين سفر سير منازل اهل بيت امام حسين عليه السلام را ببينيد هر کجا هستند به يک شکلي به کام يزيديان تلخ شد داستان مجلس ابن زياد را مفصل شايد عزيزان شنيده باشند شوخي نيست.
شريعتي: تصور هم نميکردند اين اتفاق بيفتد.
حاج آقا حسيني: اگر احتمال ميدادند اصلاً مجال نميدادند براي چنين سخن گفتني در کوفه که ميآيند داستان عبدالله بن عفيف عزدي واقعا غوغا است شوخي نيست، ابن زياد مست است، هم مست شراب است هم مست پيروزي است، هم مست قدرت است هم مست غرور است هم مست جواني است ميدانيد ابن زياد سني نداشته 33 سالش بوده در داستان کربلا چند سال بعد که به دست مختار به هلاکت رسيده در همين سنين به جهنم واصل شده يک جوان 33 ساله مست پيروزي و قدرت و شراب باور نميکرد کسي در برابرش حرفي بزند، وقتي آن مجلس را گرفت يک جملهاي دارد من واقعا عذر ميخواهم از محضر امام زمان براي گفتن اين جمله فقط بينندگان ببينند چه گفتند به اهل بيت و خدا چه بلايي سر ستمگران آورد. اين جملهي ابن زياد است خطبه خوانده در مجلس خودش در کوفه گفت اَلحَمدُلله الَّذي اَظهَرَ الحَقَّ بِاَهلِهِ گفت شکر خدا که حق را پيروز کرد اميرالمومنين يزيد را ياري کرد، کذاب بن کذاب حسين و شيعيانش را کشت، چه نفس کشي است که جواب ابن زياد را بدهد؟ يک پير مرد نابينا گوشهي مسجد کوفه عبدالله بن عفيف بلند شد داد زد گفت ابن زياد تو بچههاي پيامبر را ميکشي مثل آدم حسابيها حرف ميزني الحمدلله ميگويي خدا را ميشناسي؟ خيلي ناراحت شد گفت چه کسي دارد جواب من را ميدهد؟ گفت منم چطور به خودت جرئت ميدهي اين طور حرف بزني کذاب بن کذاب تويي و بابات يزيد و باباش مجلسش به هم خورد دستور داد عبدالله بن عفيف را گرفتند داستانش مفصل است خدا ميداند بدون مبالغه عرض ميکنم هر گاه من اين قطعهي تاريخ را نقل کردم از اين که خودم ادعا بکنم شيعه هستم شرمسار هستم، عبدالله بن عفيف را آوردند پيش ابن زياد دنبال بهانه ميگشت براي کشتن اش مفصل است داستان بماند به عبدالله بن عفيف گفت من امروز تو را ميکشم، مجلس ما را به هم زدي؟ شوخي نيست مجلس ابن زياد را بعد اين همه جنگ به دلخوشي اين جشن و شادي به هم زدي اين جشن را من امروز ميکشمت. اين جمله را گفت عبدالله گفت تو هنوز به دنيا نيامده بودي من در رکاب مولايم اميرالمومنين ميجنگيدم و آرزوي شهادت داشتم من يک چشمم را در رکاب اميرمومنان در جنگ جمل و يک چشمم را در جنگ صفين از دست دادم بعد از اين که نابينا شدم گفتم ديگر در شهادت برايم بسته شد يک پيرمرد نابينا که نميتواند به شهادت برسد اين جمله اش است اَلحَمدُلله الَّذي اُجابَه في قَديم دُعايي گفت من يک دعاي قديمي داشتم سي سال از خدا آرزوي شهادت ميکردم ديديد يک حاجتي دارد گاهي سالها چشم انتظاري است بعد از پنج سال ده سال خدا آن حاجت را بدهد چه ميشود؟ که ديگر فکرش را نميکرد گفت من بيش از سي سال از خدا آرزوي شهادت داشتم گفتم ولي پيرمرد نابينا چطور ميشود به شهادت برسد؟ گفت تو ابن زياد راست هم ميگفت ابن زياد سني نداشت تو به دنيا نيامده بودي من آرزوي شهادت داشتم تو من را به کشتن تهديد ميکنيد؟ دستور داد عبدالله بن عفيف را کشتند يک عدهاي بعد از حادثهي کربلا راه را ادامه دادند منزل ابن زياد به هم خورد منزل به منزل بياييد در شام يزيد مجلس گرفته در هر نوبتي يک شرک به دو نمونه اشاره ميکنم يکي جملهاي ميفرمايد امام باقر عليه السلام که مجلس ابن زياد را به هم زد يکي هم امام سجاد عليه السلام امام باقر عليه السلام جالب است اين را همه نوشتند امام باقر سال 56 و 57 متولد شدند حادثهي کربلا سال 61 است امام باقر آن زمان چهار ساله بودند در يک مجلسي ابن زياد وقتي که ديد اهل بيت جوابش را ميدهند عصباني شد رو کرد به مشاورين خودش گفت من چه کنم با اينها که جواب من را ميدهند؟ اصولا يکي از چيزهايي که آدمهاي ظالم که ظلم را ادامه پيدا ميکنند استبداد لازمهاش اين است که نميتوانند حرف ديگري را بشنوند، لازمهي استبداد اين است که هيچي نبايد بگويي قابل تصور نيست رسوايي اش ناراحت شد چرا جواب من را ميدهند يک نگاهي کرد گفت من چه کنم با اينها چرا جواب من را ميدهند مشاورين گفتند قبلهي عالم ناراحت نشويد براي شما خوب نيست ناراحتي شما دستور بدهيد همهي اينها را ميکشيم ما 72 نفر را در کربلا کشتيم 84 نفر زن و بچه را هم اين جا ميکشيم. امام باقر چهار ساله ايستاد فرمود يزيد هيچ ميداني همان جلسهاي که تو اين جا با مشاورينت تشکيل دادي شبيه همين جلسه در کاخ فرعون تشکيل شد موسي وقتي رفت فرعون را دعوت به يگانه پرستي کرد فرعون ناراحت شد که چرا موسي با خدايي من مخالفت ميکند فرعون با مشاورينش مشورت کرد در سورهي شعرا آمده مشاورين گفتند قبلهي عالم شما خودتان را ناراحت نکنيد اين يک ساحر است ما هم ساحرها را جمع ميکنيم سحر موسي را باطل ميکنيم «قالُواْ أَرْجِهْ وَ أَخَاهُ وَ أَرْسِلْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرينَ» (اعراف/111) ميفرستيم ساحرها ميآيند قضيه تمام ميشود امام باقر عليه السلام فرمود يک نفر از مشاورين فرعون نگفت موسي را به قتل برسانيم گفتند سحر است باطل ميکنيم ولي مشاورين تو همه گفتند اينها را بکش ميداني فرق مشاورين تو با مشاورين فرعون چيست؟ حساس شد چه ميخواهد بگويد اين چهار ساله يزيد گفت چه است؟ گفت فرقش اين است آنها هر بدي داشتند ولي حرام زاده نبودند ولي اينها حرام زادهاند چرا؟ دليل آورده فرمود چون جز حرام زادگان پيامبران و پيامبر زادگان را نميکشند و فرمان به قتل شان نميدهند اين که امام حسين در روز عاشورا فرمود أَلَا وَإنَّ الدَّعِيَّ ابْنَ الدَّعِيِّ فرمود مشکل مشاوران تو اين است کسي فرمان قتل پيامبر زادگان را ميدهد که در انعقاد نطفهاش مشکل دارد، چه بگويد يزيد بگويد ساکت باش بگويد دروغ ميگويي؟ آيه قرآن تاريخ و احاديث در آن مرحله مجبور شد از قتل اهل بيت منصرف شد ولي شاه بيت اين حوادث داستان امام سجاد عليه السلام است يکي خطبهي امام سجاد يکي هم خطبهي امام سجاد عليه السلام. يکي از آرزوهاي قديمي من اين است که در جلسات خطبه خواني انجام شود يک بخشياش اين است خطبه خوانده شود يک بخشي هم اين که با همان حماسهاي که در مجلس بوده خوانده ميشود اجمالش اين است يزيد مجلسي گرفت و به خطيب دربار خودش گفت برو بالاي منبر خب معلوم است خطيب دربار يزيد چه ميگويد در گزارش جالب است اين را هم اضافه کنم در مصادر قديمي ما مثل مناقب ابن شهر آشوب اين جريان و نقل خطبه آمده خطيب دربار وقتي رفت عبارت اين است هر چه داشت در اهانت و مذمت اميرمومنان و سيدالشهدا بر زبان جاري کرد و هر چه توانست در مدح و ثناي معاويه و يزيد گفت. من هميشه دنبال بهانه ميگردم اين شعر سنايي را بخوانم حالا بهانه نيست مناسبت است سنايي خيلي زيبا گفته
داستان پسر هند مگر نشنيدي (معاويه را ميگويد)
که از او و سه کس او به پيامبر چه رسيد
پدر او دور دندان پيامبر بشکست
مادر او جگر عم پيامبر بدريد
او به ناحق حق داماد پيامبر بگرفت
پسر او سر فرزند پيامبر ببريد
بر چنين قوم تو لعنت نکني؟ شرمت باد
لعن الله يزيد و علي آل يزيد در مدح معاويه و يزيد هر چه خواست به زبان جاري کرد امام سجاد اسير از پايين منبر داد زد واي بر تواي خطيب به خاطر رضايت يزيد جهنم را براي خودت خريدي؟ مردم متحير شدند چه دارد ميگويد اين اسير به هر ترتيب اينها را به عنوان خارجي نه يک کشور ديگر، خارج از دين معرفي کردند جايگاه تو آتش است بعد به يزيد فرمود اين رفت هر چه گفت هر چه بلد بود اجازه بده من هم بروم بالاي اين چوبها من يک حرفي بزنم براي خدا يک حرفهايي بزنم که رضاي خدا در آن باشد. خير و صلاح اين مستمعين باشد جالب است امام سجاد فرمود اَسعَد هذِهِ الاَعواد من بروم بالاي اين چوبها يعني جايي که مدح يزيد و معاويه است ديگر منبر نيست چوب است مردم هم اصولا ماجرا جو هستند دلشان ميخواهد ببينند حوادث پايانش به کجا ختم ميشود مردم هم تحريک کردند بگذاريد حرفش را بزند يزيد ميشناخت گفت نه.
شريعتي: آنها اين جلسات را گذاشته بودند که اهل بيت را تحقير بکنند.
حاج آقا حسيني: بله تحقير اهل بيت تکميل جنگ نظامي بود اين تهاجم فرهنگي شان بود من مخصوصا آدرس را گفتم مناقب ابن شهرآشوب از مصادر قديمي ما است خود يزيد گفت نه اين اگر برود بالاي منبر دودمان ابوسفيان را رسوا خواهد کرد نه نميشود اجازه نداد، موافقت نکرد مردم باز گفتند اين اسير است چهل منزل اين همه بچهها و اهل بيت شان را کشتند ديگر توان حرف زدن و حال ندارند برود چيزي هم بگويد چيزي نميشود باز اين در گزارش است يزيد گفت اينها مدرسه نرفتن که شما فکر کنيد مصيبت آنها را از پاي در ميآورد علم و دانش آنها مکتب نيست،
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت * * * به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
به هر ترتيب کاري کردند آن قدر فضا فضايي شد که مجبور شد يزيد به امام سجاد عليه السلام اجازه بدهد البته آن خطبه اقتضائات خودش را دارد ولي من فرازهايي را اشاره ميکنم حضرت اين طور شروع کردند در شامي که چهل سال تبليغات شده عليه اميرالمومنان خطبه را ميشود به سه بخش تقسيم کرد يک معرفي پيامبر انتساب امام سجاد به پيامبر دو معرفي اميرمومنان که حساس ترين فراز اين خطبه است سه روضهي امام حسين عليه السلام امام سجاد در اين مجلس مصيبت چون در گزارش تاريخ است وقتي امام سجاد عليه السلام خطبه را خواندند مردم آن چنان گريه کردند ولو دلها مرده است، ولي تاثير کلام سيدالساجدين عليه السلام و انتساب خودش به پيامبر سه فراز مهم و کليدي، يک خداوند شش چيز به ما عنايت کرد و به هفت فضيلت ما را بر ديگران برتري داد خداوند علم و دانايي حلم و بردباري جود و سخاوت و فضاحت و تلاوت بيان مردانگي و جوان مردي به ما داد محبت ما را در دل مومنين قرار داد هفت ويژگي ما داريم ديگران ندارند محمد مختار از ما است جعفر طيار از ماست حيدر کرار از ماست حمزه سيدالشهدا از ماست دو سبط اين امت حسن و حسين از ما هستند مهدي اين امت از ما است اين مختصر کافي است؟ من چه کسي هستم؟ رجز ميخواند واقعا رجز خواني است يک خطبهي حماسي است روضه آخرش است بايد هم باشد حماسه اولش است من از مادحين اهل بيت تقاضا ميکنم من اين شبها توفيق داشتم در بعضي از مجالس اهل بيت شرکت کردم مثلا يک مداح آمده چهل دقيقه تريبون در اختيارش است چهل دقيقه را روضه خواني کرده امام سجاد روضه آخرش خوانده ما اگر خاک پاي روضه خوانها باشيم افتخارمان است امام سجاد اولش حماسه خواني کرده هنر اين است در اين چهل دقيقه يک بخش عمدهايش را پيام کربلا خطبههاي امام حسين پيام دين بعد شروع کرده نَا ابْنُ مَکَّةَ وَ مِنَي أَنَا ابْنُ زَمْزَمَ وَ الصَّفَا أَنَا ابْنُ مَنْ حَمَلَ الرُّکْنَ بِأَطْرَافِ ... خَيْرِ مَنْ طَافَ وَ سَعَي أَنَا ابْنُ خَيْرِ مَنْ حَجَّ وَ لَبَّيأَنَا ابْنُ مَنْ حُمِلَ عَلَي الْبُرَاقِ فِي الْهَوَاءِ آن قدر در عظمت رسول الله يک جدم رسول الله يک جدم اميرمومنان که مهم است معرفي شود اين جا که در خطبهي نماز جمعه علامه اميني در الغدير دارد هفتاد هزار منبر در نماز جمعه به اميرالمومنين دشنام ميدادند در عصر بني اميه و معاويه اميرالمومنين را اين طور معرفي ميکند أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ بِسَيْفَيْنِ وَ طَعَنَ بِرُمْحَيْنِ وَ هَاجَرَ الْهِجْرَتَيْنِ وَ بَايَعَ الْبَيْعَتَيْنِ وَ قَاتَلَ بِبَدْرٍ وَ حُنَيْنٍ کجا بود اميرمومنان که نباشد کدام حادثه را در صدر اسلام سراغ داريد که اميرمومنان پا به پاي رسول خدا نباشد؟ آن قدر امام سجاد عليه السلام اين مجلس را در اختيار قرار گرفتند همه مبهوتاند آن حماسهي امام سجاد آن فرياد که من دلم ميخواست اين جا آن خطبه را با همان شکل حماسي بخوانيم باشد براي يک فضايي در جلساتي که اقتضاء خودش را داشته باشد من غصه ميخورم که چرا مردم ما در جريان آن حماسهي خطبه نيستند ما در مجالس گفتيم شايد اقتضائات خودش را داشته باشد استوديو جاي بيان حماسي و مستمع نيست کاري کرد امام سجاد عليه السلام اين گزارش تاريخ است آدم بيجهت که نميتواند روضه خواني کند با آن حماسه کار به جايي رسيده که مردم شام دارند گريه ميکنند، نه مردم مدينه در اين فضا امام سجاد فضا را آماده ديد شروع کرد به روضه خواني اَنَا ابنُ عَطشان اَنَا ابنُ مَصلوب خيلي مهم است در شام اَنَا ابنُ مَن بَکَت عَلَيه مَلائِکَه السّما شما شادي کرديد شما جشن گرفتيد ولي فرشتگان آسمان براي پدرم کردند مَن ناحَتْ عَلَيهِ الجِنُّ فِي الأرضِ و الطِّيرُ فِي الهَواءِ
جن و ملک بر آدميان گريه ميکنند * * * گويا عزاي اشرف اولاد آدم است
اين در کلام حضرت نيست آن قدر خواند که يزيد ديد کاري نميتواند بکند بگويد قطع کنيد مردم ميگويند ميخواهيم بشنويم، ديگر مجلس از دست يزيد خارج شده مردم شوخي ندارند در فضاهاي سنگين خيلي بايد با احتياط حاکم ستمگر پيش برود آن هم از چه سياستي استفاده کرد؟ بهانهي دين آورد گفت وقت نماز شد روز جمعه بود موذن اذان بگو موذن که اذان گفت باز امام سجاد از همين فرصت استفاده کرد تا گفت الله اکبر حضرت گفت من هم ميگويم الله اکبر تا گفت اشهد ان لا اله الا الله فرمود شما به زبان ميگوييد اما من با تمام وجودم ميگويم تا گفت اشهد ان محمد رسول الله گزارش تاريخ اين است امام سجاد رو کرد فرمود من يک سوال دارم اين محمدي که بر ماذنهها نامش را ميبرند جد تو است يا جد من. همه ميدانند جد تو ابوسفيان است اگر بگويي جد من است کذب و کفر است اگر جد ما اهل بيت است پس چرا عترتش را کشتي؟ در اين فضا مجلس را منفجر کرده سيدالساجدين ما گاهي بي مقدمه ميگوييم امام سجاد کاري کرد که يزيد اظهار پشيماني بکند ولي مقدمه اش اين است اين در تاريخ است يزيدي که ديروز بدمستي ميکرد ميگفت پدران من در بدر کجا هستند؟ در نهج البلاغه اميرمومنان فرمود معاويه! پدرت، برادرت، داييات، خانوادگي آمده بوديد مقابل من. من بودم جدت را جد مادريات را، برادرت را کشتم يک برادرت را اسير کردم تو فرار کردي من فراريها را تعقيب نميکنم وگرنه تعقيبت ميکردم همين يزيدي که تا ديروز ميگفت پدران من کجا هستند در بدر آنهايي که به دست علي کشته شدند بيايند بگويند يزيد انتقام ما را گرفتي، همين يزيد ما نميگوييم پشيمان شد مجبور شد اظهار پشيماني شد اهل بيت را با عزت و احترام برميگردانند، ديگر سياست جواب نميدهد بدتر ميشود هر چه کردند رسوايي شان بيشتر شد در اين فضا اين که پيام سيدالشهدا عليه السلام اين بود که خدا انتقام من را از شما خواهد گرفت تازه اين اول ماجرا است قيام توابين از حالا شروع ميشود، قيام مختار ادامه پيدا ميکند، قيام زيد بن علي بن الحسين، قيام يحيي بن زيد اين خود اثرش را در تاريخ گذاشت.
شريعتي: خيلي ممنون خسته نباشيد خدا وقت نگاه خوبي بود يک رويکرد تاريخي از فضائل اهل بيت شنيديم به قرار روزانهمان ميرسيم صفحهي 269 قرار امروز سمت خدايي هاست آيات پانزدهم تا 26 ام سورهي مبارکهي نحل. زندگيتان منور به نور قرآن باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
وَأَلْقَى فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَن تَمِيدَ بِكُمْ وَأَنْهَارًا وَسُبُلًا لَّعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ?15? وَعَلَامَاتٍ وَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ ?16? أَفَمَن يَخْلُقُ كَمَن لَّا يَخْلُقُ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ ?17? وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّـهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ اللَّـهَ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ ?18? وَاللَّـهُ يَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعْلِنُونَ ?19? وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّـهِ لَا يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ ?20? أَمْوَاتٌ غَيْرُ أَحْيَاءٍ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ ?21? إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُم مُّنكِرَةٌ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ ?22? لَا جَرَمَ أَنَّ اللَّـهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ ?23? وَإِذَا قِيلَ لَهُم مَّاذَا أَنزَلَ رَبُّكُمْ قَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ ?24? لِيَحْمِلُوا أَوْزَارَهُمْ كَامِلَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُم بِغَيْرِ عِلْمٍ أَلَا سَاءَ مَا يَزِرُونَ ?25? قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَأَتَى اللَّـهُ بُنْيَانَهُم مِّنَ الْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِن فَوْقِهِمْ وَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ ?26?
ترجمه:
و در زمين کوه هايي استوار افکند تا شما را [در حال گردش وضعي و انتقالي] نلرزاند، و نهرها و راه هايي را [پديد آورد] تا [براي رسيدن به اهداف و مقاصد خود] راه يابيد. (??) و [براي اينکه در عبور از کوه ها و بيابان ها و کويرها سرگردان و گم نشويد] نشانه ها [قرار داد]، و [مردم به هنگام شب در دل بيابان ها و بر سطح درياها] به وسيله ستارگان راهيابي مي کنند. (??) بر اين اساس آيا کسي که [همه چيز] مي آفريند، مانند کسي است که [هيچ چيز] نمي آفريند؟ [پس کُرنش در برابر بتان بر پايه چه دليلي است؟] آيا پند نمي گيريد؟ (??) و اگر نعمت هاي خدا را شماره کنيد، هرگز نمي توانيد آنها را به شمار آوريد؛ يقيناً خدا بسيار آمرزنده و مهربان است. (??) و خدا آنچه را پنهان مي کنيد و آنچه را آشکار مي سازيد، مي داند. (??) و معبودهايي را که به جاي خدا مي پرستند [نه اينکه] چيزي را نمي آفرينند، بلکه خودشان آفريده مي شوند. (??) مُردگانند نه زندگان، و نمي دانند چه زماني برانگيخته مي شوند. (??) معبود شما معبودي يگانه است؛ پس کساني که به آخرت ايمان نمي آورند، دل هايشان [حق را] انکار مي کند، و آنان مستکبرند. (??) ثابت و يقيني است که خدا آنچه را پنهان مي کنند و آنچه را آشکار مي نمايند، مي داند؛ قطعاً او مستکبران را دوست ندارد. (??) و هنگامي که به آنان گويند: پروردگارتان چه چيزهايي نازل کرده؟ مي گويند: [چيزي نازل نکرده، آنچه به عنوان قرآن در دسترس مردم است، همان] افسانه هاي [دروغين] پيشينيان است!! (??) سرانجام روز قيامت بار گناهانشان را به طور کامل و بخشي از بار گناهان کساني که از روي بي دانشي گمراهشان مي کنند، به دوش مي کشند. آگاه باشيد! بد باري است که به دوش مي کشند. (??) همانا کساني که پيش از اينان بودند [به همين صورت] نيرنگ زدند [تا حق را نابود کنند]، پس خدا بنيانشان را از پايه و اساس ويران کرد و سقف [خانه هايشان را] از بالاي سرشان بر آنان فرو ريخت، و از جايي که پي نبردند، عذاب به سويشان آمد. (??)
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
شريعتي: امروز حاج آقاي حسيني از امام سجاد عليه السلام گفتند چقدر خوب است ثواب تلاوت اين آيات را هديه کنيم به روح بلند امام سجاد عليه السلام.
حاج آقا حسيني: من يک نکتهاي از اين آيه ميگويم يک جملهاي را هم در تکميل اين بحث اين آيهي «وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّـهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ اللَّـهَ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ» گاهي يادمان ميرود بخواهيد نعمتهاي الهي را شماره کنيد قابل شماره نيست تکميل بحث صبر است اگر بخواهيم صبرمان در زندگي بيشتر شود يک راهش اين است نعمتهاي الهي را شماره کنيم چقدر نعمت داريم؟ يکي دو مشکل هم در زندگي است من مريضم يکي دو مريضي دارم گرفتار فقر ام هر چه شما نعمتها را بشماريد دادهها را بشماريد ببينيد قابل شماره است؟ قرآن ميگويد نيست اگر بشماريد آن وقت سختيها براي ما مشکل نميشود در گرفتاريها آرام ميشوم. نکتهي ديگري اين است که در روز عاشورا يک جملهاي از امام سجاد نقل ميکند سيدالشهدا در آخرين وداع به امام سجاد فرمودند که اين راه را باز کرد براي اين مسير چهل منزل فرمود پسرم يک دعا يادت ميدهم اين دعا يادگاري مادرم فاطمه است در سختيها بخوان اين دعا در مفاتيح مرحوم محدث قمي است يک وصيت هم کردند وصيت شان اين بود از ظلم به کسي که جز خدا پناه ندارد بپرهيز ظلم و ظلمت يک ريشه است ظلم تاريکي ميآورد مخصوصا ظلم به کسي که جز خدا پناه ندارد يک وقت ما به کسي ظلم ميکنيم اين انتقام ميگيرد اما يک وقت به کسي ظلم ميکنيم که جز آه کاري نميتواند بکند اين وصيت و دعايي که حضرت ياد امام سجاد دادند براي فرازهاي سخت امام سجاد عليه السلام حسن ختام برنامه اين دعا باشد بينندگان اين دعا را بخوانند و همهي کساني که التماس دعا به اين برنامه داشتند بسم الله الرحمن الرحيم دعاي امام حسين عليه السلام عصر عاشورا در خيمهها به امام سجاد ياد دادند گزارش امام سجاد اين است فرمود ديدم خون ميجوشد از بدن پدرم، بِحَقِّ يسَّ وَالْقُرْآنِ الْحَكيمِ وَ بِحَقِّ طه وَ الْقُرْآنِ الْعَظيمِ يا مَنْ يَقْدِرُ عَلى حَوآئِجِ السّآئِلينَ يا مَنْ يَعْلَمُ ما فِى الضَّميرِ يا مُنَفِّساً عَنِ الْمَكْرُوبينَ يا مُفَرِّجاً عَنِ الْمَغْمُومينَ يا راحِمَ الشَّيْخِ الْكَبيرِ يا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغيرِ يا مَنْ لايَحْتاجُ اِلَى التَّفْسيرِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ خدا را قسم ميدهيم به حق سيدالساجدين و سيدالشهدا حوائج همهي بينندگان را برآورده و بخير بفرمايد.
شريعتي: خيلي ممنون تا فردا و به اميد طلوع دوبارهي خورشيد سلام.